انجیل یوحنا

انجیل یوحنا
پاپیروس رایلندز، قدیمی‌ترین قطعهٔ شناخته‌شده از انجیل یوحنا است که تاریخ آن حدود سال‌های ۱۲۵ تا ۱۷۵ میلادی برآورد می‌شود.
اطلاعات
دینمسیحیت
نویسندهبه‌طور سنتی یوحنا پسر زبدی
زبانیونانی کوینه
دورهقرن اول میلادی (حدود ۹۰ تا ۱۰۰ میلادی)
فصل‌ها۲۱
آیه‌ها۸۷۹

انجیل یوحنا که گاهی انجیل به روایت یوحنا یا به تنهایی یوحنا نامیده می‌شود، چهارمین انجیل از چهار انجیل رسمی عهد جدید است. این کتاب شرحی کلی از خدمت عیسی ارائه می‌دهد که شامل هفت «نشانه» است که با زنده کردن ایلعازر به اوج می‌رسد (که پیش‌نمادی از رستاخیز عیسی است) و هفت گفتار «من هستم» (که به مسائل مربوط به مناظره میان کلیسا و کنیسه در زمان نگارش می‌پردازد)[۱] و در نهایت با اعلام توما دربارهٔ عیسی برخاسته از مرگ به‌عنوان «خداوند من و خدای من» به پایان می‌رسد.[۲] آیه پایانی فصل ماقبل آخر هدف آن را بیان می‌کند: «تا ایمان آورید که عیسی مسیح، پسر خداست، و تا با ایمان آوردن، در نام او حیات داشته باشید.»[۳][۴]

انجیل یوحنا در حدود سال‌های ۹۰ تا ۱۰۰ میلادی نوشته شده است.[۵][۶] مانند سه انجیل دیگر، نویسنده این انجیل نیز بی‌نام است، هرچند در آن از «شاگردی که عیسی او را دوست می‌داشت» به‌عنوان منبع سنت‌هایش و شاید نویسندهٔ آن یاد شده است.[۷][۸][۹] پژوهش‌های قرن بیستم این انجیل را در چارچوب «جماعت یوحنایی» تفسیر می‌کردند،[۱۰][۱۱] اما این دیدگاه در قرن بیست‌ویکم به‌طور فزاینده‌ای مورد چالش قرار گرفته است،[۱۲] و در حال حاضر دربارهٔ زمینهٔ اجتماعی، دینی و تاریخی این انجیل بحث و جدل بسیاری وجود دارد.[۱۳] از آن‌جا که این انجیل از نظر سبک و محتوا ارتباط نزدیکی با سه رسالهٔ یوحنایی دارد، بیشتر پژوهشگران این چهار کتاب را، همراه با کتاب مکاشفه، بخشی از مجموعهٔ واحدی از آثار یوحنایی می‌دانند، هرچند احتمالاً نوشتهٔ یک نویسندهٔ واحد نیستند.[۱۴]

اکثریت پژوهشگران در انجیل یوحنا چهار بخش تشخیص می‌دهند: پیش‌گفتار (۱:۱–۱۸)؛ شرح خدمت عیسی که اغلب «کتاب نشانه‌ها» نامیده می‌شود (۱:۱۹–۱۲:۵۰)؛ شرح شب آخر عیسی با شاگردانش و رویدادهای رنج و رستاخیز او (۱۳:۱–۲۰:۳۱)؛[۱۵] و نتیجه‌گیری (۲۰:۳۰–۳۱)، همچنین یک موخره (فصل ۲۱).[۱۶] این انجیل به‌سبب مسیح‌شناسی والا و متعالی‌اش شناخته می‌شود.[۱۷]

تألیف

نویسنده و تاریخ

«یوحنا رسول در پاتموس» (بین سال‌های ۱۶۴۰ تا ۱۶۵۰)، اثر آلونزو کانو. طبق سنت مسیحی نویسنده انجیل چهارم، یوحنا پسر زبدی، یکی از رسولان عیسی، بوده است.

انجیل یوحنا معمولاً به‌عنوان آخرین انجیل از انجیل‌های چهارگانه شناخته می‌شود و بیشتر پژوهشگران تاریخ نگارش آن را اواخر قرن اول میلادی، حدود سال‌های ۹۰ تا ۱۰۰ میلادی برآورد می‌کنند، هرچند گروه کوچکی از محققان تاریخ نگارش را حتی دیرتر نیز پیشنهاد می‌کنند.[۱۸] نسبت دادن این انجیل به یوحنای رسول سابقه‌ای طولانی در سنت مسیحی دارد که از اواخر قرن دوم میلادی به‌صورت مکتوب ثبت شده است.[۱۹] قدیمی‌ترین نسخه‌های شناخته‌شدهٔ انجیل یوحنا — از جمله پاپیروس بدمر و پاپیروس ۷۵ — هر دو به حدود سال ۲۰۰ میلادی تعلق دارند و در آغاز خود عنوان «انجیل به روایت یوحنا» دارند.[۲۰] پژوهش‌های نوین نشان می‌دهد که این عنوان‌ها احتمالاً در زمان گردآوری مجموعهٔ چهار انجیل افزوده شده و از مؤلف اصلی ناشی نمی‌شوند.[۲۱]

اولین تأیید سنتی صریح از نویسندگی یوحنا توسط ایرنائوس (حدود ۱۲۰ تا ۲۰۲ میلادی) ارائه شد.[۲۲] ایرنائوس، که شاگرد پولیکارپ (حدود ۶۹ تا ۱۵۵ میلادی) بود و بنا بر گفته خود، پولیکارپ شاگرد یوحنا رسول محسوب می‌شد، در اثر خود علیه بدعت‌ها می‌نویسد که یوحنا «شاگرد خداوند» در افسس زندگی می‌کرد و پس از متی، مرقس و لوقا، انجیل خود را نگاشت.[۲۳] این شهادت بعدها توسط نویسندگان کلیسایی دیگر مانند کلیمنس اسکندرانی و اوسبیوس قیصریه‌ای تأیید شد.[۲۴] اوسبیوس، در تاریخ کلیسایی خود، از یوحنا به‌عنوان «آخرین رسولان» یاد می‌کند که «در افسس ماند و انجیل روحانی را نوشت».[۲۵] خود انجیل یوحنا نامی از نویسنده نمی‌برد، اما در پایان متن (یوحنا ۲۱:۲۴) به «شاگردی که عیسی او را دوست می‌داشت» اشاره می‌کند و می‌گوید:

«و این شاگردی است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است.»

یوحنا ۲۱: ۲۴

سنت کلیسایی این شاگرد محبوب را با یوحنای رسول یکی دانسته و او را شاهد عینی رویدادها معرفی کرده است.[۲۶] عبارت «شاگردی که عیسی او را دوست می‌داشت» یا «شاگرد محبوب عیسی» شش بار در انجیل یوحنا آمده است، اما در هیچ متن دیگر عهد جدید استفاده نشده است.[۲۷] هنوز مشخص نیست که این شاگرد محبوب خود نویسنده انجیل بوده یا نویسنده شخص دیگری است که شهادت او را ثبت کرده است.[۲۸]

در قرن بیستم، والتر بائر، پژوهشگر برجستهٔ مسیحیت اولیه، در کتاب مهم خود ایمان درست و بدعت در مسیحیت اولیه، بحث‌های مدرن دربارهٔ اصالت، تاریخ استفاده و نویسندهٔ انجیل یوحنا را وارد مرحله‌ای تازه کرد‌.[۲۹] او استدلال کرد که در سده‌های نخست مسیحیت، مرز میان «ایمان درست» و «بدعت» هنوز تثبیت نشده بود و جریان‌هایی مانند گنوسی‌ها و مرقیونیه‌ها از نظر شمار و نفوذ حتی ممکن بود از گروه‌های رسمی پیشی گرفته باشند.[۳۰] به باور او، پدران اولیه کلیسا از انجیل یوحنا استفادهٔ آموزشی و الهیاتی نکرده‌اند و این گروه‌های غیررسمی بودند که ابتدا از متن یوحنا به‌طور گسترده بهره بردند و بعدها، تنها در اواخر قرن دوم، این انجیل جایگاه رسمی در سنت کلیسایی یافت.[۲۹] در امتداد دیدگاه بائر، بریتش‌ نایدر با تحلیل دقیق جغرافیا، زبان، سبک و نوع روایت، نتیجه گرفت که نویسندهٔ انجیل یوحنا احتمالاً نه اهل فلسطین بوده و نه شاهد عینی زندگی عیسی.[۳۱] او استدلال کرد که ناهماهنگی‌های جغرافیایی در متن، نبود آگاهی دقیق از برخی رسوم یهودی، و ارائهٔ تصویری بسیار الهیاتی و تمجیدی از عیسی، نشان می‌دهد که انجیل چهارم محصول لایه‌ای متأخرتر از سنت مسیحی است و نویسنده در محیطی بیرون از فلسطین می‌زیسته است.[۳۱] در تحلیل‌های انتقادی‌تر، پژوهشگرانی همچون ولهاوزن، وندت و اسپیتا استدلال کرده‌اند که انجیل یوحنا یک «گروندشریفات» است؛ بدین معنا که هسته‌ای نخستین داشته، اما پیش از رسیدن به شکل نهایی، دستخوش اصلاحات، افزوده‌ها، و ویرایش‌های متوالی شده است.[۳۲][۳۳][۳۴]

دیدگاه‌های دیگری نیز وجود دارد که بر محیط فرهنگی و جغرافیایی نگارش تأکید می‌کنند. برخی از پژوهشگران بر این باورند که نویسنده احتمالاً در محیطی مسیحی در افسس یا آسیای صغیر می‌زیسته و آگاهی او از فرهنگ، سیاست و جغرافیای یهودیه محدود بوده است؛ بنابراین نمی‌توانسته شاهد عینی تمام رویدادهای روایت‌شده باشد.[۳۵][۳۶] این تحلیل‌ها، در پیوند با شواهد زبانی و الهیاتی، تصویری از نویسنده ارائه می‌دهند که بیش از آن‌که یک «رسول یهودیه‌ای همراه عیسی» باشد، یک «الهیدان یونانی‌مآب آسیای صغیر» است. در برابر این دیدگاه‌های انتقادی، شماری از پژوهشگران میانه‌رو و محافظه‌کار، از جمله کریستوفر براون، دیوید مولونی و ریچارد باکهم، تأکید می‌کنند که حتی اگر نویسنده شاهد عینی نبوده باشد، انجیل چهارم بازتابی معتبر از سنت‌ها و تجربه‌های مسیحیان نخستین است.[۳۷][۳۸][۳۹] این دسته بر این باورند که ساختار روایی، دقت نسبی برخی اشاره‌های تاریخی و انسجام الهیاتی متن، نشان می‌دهد که نویسنده به منابع قابل اعتماد در سنت یوحنایی دسترسی داشته است. از دید آنان، تفاوت‌های مسیح‌شناختی میان انجیل یوحنا و انجیل‌های هم‌نوا نه نشانهٔ «عدم اصالت»، بلکه بیانگر «چشم‌انداز متفاوت الهیاتی» است که در همان قرن اول میلادی وجود داشته است.[۴۰][۴۱]

فرضیه جماعت یوحنایی

با آن‌که شواهد تاریخی دربارهٔ نویسندهٔ انجیل یوحنا اندک است، برخی پژوهشگران بر این باورند که این اثر در بستر یک «مکتب» یا «حلقهٔ یوحنایی» در اواخر سدهٔ نخست میلادی پدید آمده و خاستگاه آن احتمالاً شهر افسس بوده است. این گروه فرضی نویسندگان، که در پژوهش‌های قرن بیستم با عنوان «جماعت یوحنایی» شناخته شد، به‌گفتهٔ برخی محققان مسئول شکل‌گیری نهایی انجیل چهارم بوده‌اند.[۴۲] در میان مدافعان برجستهٔ این نظریه، ریموند براون از نفوذ بیشتری برخوردار بود. براون معتقد بود که انجیل یوحنا حاصل فرایندی چندمرحله‌ای است: نخست سنت شفاهی و مکتوب یک «شاهد عینی» یا «رهبر یوحنایی»، سپس تدوین اولیه به‌وسیلهٔ یک نویسندهٔ اصلی، و در نهایت ویرایش پایانی به‌دست اعضای همان جماعت.[۴۳] او همچنین بر تفاوت سبکی فصل ۲۱ با بخش‌های دیگر انجیل تأکید می‌کرد، هرچند یادآور می‌شد که سبک به‌تنهایی نمی‌تواند نشانهٔ قطعی برای تعیین منشأ متنی باشد.[۴۴]

با وجود نفوذ گستردهٔ این نظریه در نیمهٔ دوم قرن بیستم، در پژوهش‌های اخیر اعتبار آن کاهش یافته است.[۴۵] امروزه رویکرد غالب این است که فرضیه‌های پیچیدهٔ چندمنبعی یا چندویراستاری کنار گذاشته شود و انجیل از حیث ادبی و الهیاتی به‌عنوان یک کل منسجم مطالعه گردد.[۴۶] بر اساس این دیدگاه، تفاوت‌های درون‌متنی نه لزوماً نشانهٔ وجود «جماعت» یا «لایه‌های متعدد»، بلکه نتیجهٔ انتخاب‌های ادبی و الهیاتی یک نویسندهٔ واحد است. گروهی از پژوهشگران معاصر، از جمله ادل راین‌هارتس و رابرت کیسار، نیز وجود تاریخی «جماعت یوحنایی» را مورد تردید جدی قرار داده‌اند. آنان استدلال می‌کنند که هیچ شاهد معتبر اجتماعی، تاریخی یا اسنادی برای وجود چنین جماعتی در قرن نخست وجود ندارد.[۴۷][۴۵] به باور این گروه، بخش‌های الهیاتی یا جامعه‌محور انجیل یوحنا را می‌توان بدون تمسک به فرضیهٔ «جماعت»، با تحلیل گفتمان و بافت دینی متأخر یهودی–مسیحی توضیح داد. در نتیجه، امروزه در میان پژوهشگران توافقی دربارهٔ وجود یا ماهیت جماعت یوحنایی وجود ندارد.[۴۷]

علاوه بر این دیدگاه‌ها، نقدهای دیگری نیز دربارهٔ نویسندهٔ انجیل یوحنا مطرح شده است. ریچارد بوکام با رد نظریهٔ «جماعت»، استدلال می‌کند که عبارت «شاگرد محبوب» احتمالاً به یک فرد تاریخی واقعی اشاره دارد و نویسندهٔ انجیل ممکن است خود او یا کسی نزدیک به او بوده باشد؛ از نظر او انجیل چهارم ادعای صریح شهادت عینی دارد و نباید آن را محصول یک سنت جمعی ناشناس فرض کرد.[۳۹] در مقابل، محققانی مانند بارنت، کوگل، و بارت ارمن معتقدند که گسترهٔ تفاوت الهیاتی و روایی میان انجیل یوحنا و سایر اناجیل نشان می‌دهد که نویسنده نمی‌توانسته شاهد عینی باشد و اثر در محیطی متأخرتر و جدا از سنت فلسطینی شکل گرفته است.[۴۸] برخی، مانند کریگ کیینر، با بررسی دقیق داده‌های تاریخی موجود در متن، استدلال می‌کنند که اطلاعات جغرافیایی و اجتماعی انجیل یوحنا لزوماً خطا نیست و می‌تواند از تجربهٔ مستقیم یا منابع معتبر محلی سرچشمه گرفته باشد، هرچند الزامی برای فرض نویسندهٔ رسولی وجود ندارد.[۴۹]

محتوا و ساختار

محتوا

«عروسی در قانا» (از مجموعه ماستا) حدود سال‌های ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۱. انجیل یوحنا خدمات عیسی را با معجزهٔ تبدیل آب به شراب، در روایت عروسی در قانا، آغاز می‌کند.

در ابتدا، عیسی به عنوان «لوگوس» معرفی می‌شود؛ کلمه‌ای ازلی که نزد خدا بود و جهان به‌واسطهٔ او آفریده شد. این کلمه به صورت انسان درآمد و در میان مردم ساکن شد.[۵۰] یحیی تعمیددهنده برای شهادت دربارهٔ نور آمد و اعلام کرد که پس از او کسی می‌آید که از او برتر است.[۵۱] او عیسی را «بره خدا» معرفی می‌کند و چند نفر از شاگردانش، از جمله اندریاس و سپس شمعون پطرس، به عیسی می‌پیوندند. فیلیپس و ناتانائیل نیز از همان ابتدا شاگرد او می‌شوند.[۵۲]

عیسی نخستین معجزهٔ خود را در عروسی قانا انجام می‌دهد و آب را به شراب تبدیل می‌کند.[۵۳] سپس برای پسح به اورشلیم می‌رود و با بیرون راندن بازرگانان و صرافان از محوطهٔ معبد، اعتراض خود را به تبدیل شدن خانه خدا به محل تجارت نشان می‌دهد.[۵۴] پس از آن، به یهودیه و سامره سفر می‌کند و در راه با زنی سامری کنار چاه یعقوب گفت‌وگو می‌کند و خود را به عنوان مسیح معرفی می‌نماید.[۵۵]

در بازگشت به جلیل، عیسی پسر یکی از افسران رومی را از راه دور شفا می‌دهد.[۵۶] پس از آن برای عید دیگری به اورشلیم می‌رود و مردی را که سال‌ها ناتوان بوده در برکهٔ بیت‌زده شفا می‌دهد.[۵۷] این کار خشم رهبران یهودی را برمی‌انگیزد و از همین‌جا مخالفت آنان با او شدت می‌گیرد،[۵۸] زیرا عیسی خدا را پدر خود می‌خواند.[۵۹] عیسی به کوه می‌رود و جمعیتی بزرگ او را دنبال می‌کنند؛ او پنج هزار نفر را با پنج نان و دو ماهی سیر می‌کند.[۶۰] همان شب بر روی آب دریا راه می‌رود و به کشتی شاگردانش می‌پیوندد.[۶۱] پس از آن در کفرناحوم تعلیم می‌دهد و می‌گوید که «نان حیات» است که از آسمان آمده.[۶۲] این سخن باعث می‌شود بسیاری از پیروانش او را ترک کنند، اما شاگردان اصلی با او می‌مانند.[۶۳]

در جشن خیمه‌ها عیسی دوباره به اورشلیم می‌رود و در معبد تعلیم می‌دهد.[۶۴] او خود را «نور جهان» معرفی می‌کند[۶۵] و مردی را که از تولد نابینا بوده شفا می‌دهد.[۶۶] سپس دربارهٔ رابطهٔ خود با خدا سخن می‌گوید و خود را «شبان نیکو» می‌خواند[۶۷] و می‌گوید که او و پدر یکی هستند.[۶۸] این سخنان باعث اعتراض شدید گروهی از یهودیان می‌شود و این بار تلاش می‌کنند او را سنگسار کنند، اما عیسی از میان آنان خارج می‌شود و از آن محل می‌رود.[۶۹] مدتی بعد خبر می‌گیرد که ایلعازر، دوست نزدیکش در بیت‌عنیا، بیمار است. او پس از مرگ ایلعازر به آنجا می‌رود و او را پس از چهار روز از مرگ زنده می‌کند. این واقعه سبب می‌شود بسیاری ایمان بیاورند، اما رهبران مذهبی تصمیم به قتل او می‌گیرند.[۷۰] عیسی دوباره به جلیل می‌رود و شش روز پیش از فصح به بیت‌عنیا برمی‌گردد. در آنجا مریم، خواهر ایلعازر، پای او را با عطر گرانبهایی خوشبو می‌کند.[۷۱] روز بعد ورود عیسی به اورشلیم همراه با استقبال جمعیت اتفاق می‌افتد.[۷۲] در شام آخر، عیسی پای شاگردانش را می‌شوید[۷۳] و دربارهٔ محبت و خدمت تعلیم می‌دهد و وعدهٔ آمدن روح‌القدس را می‌دهد.[۷۴]

پس از آن به باغ جتسیمانی می‌رود و همان‌جا توسط یهودا اسخریوطی تسلیم می‌شود.[۷۵] او ابتدا نزد قیافا، کاهن اعظم،[۷۶] سپس نزد فرمانروای رومی، پونتیوس پیلاطس، برده می‌شود. پیلاطس با وجود تردید، او را طبق خواست رهبران یهود محکوم می‌کند و عیسی با عنوان «پادشاه یهود» مصلوب می‌شود.[۷۷] پس از مرگ، جسد او را در قبری تازه در باغی نزدیک گلگتا به خاک می‌سپارند.[۷۸]

صبح روز یکشنبه، مریم مجدلیه قبر را خالی می‌یابد.[۷۹] عیسی نخست به او و سپس به شاگردان ظاهر می‌شود.[۸۰] توما که در ابتدا تردید دارد، پس از دیدن او ایمان می‌آورد.[۸۱] عیسی بار دیگر در کنار دریاچهٔ طبریه بر شاگردان ظاهر می‌شود، معجزهٔ صید ماهی انجام می‌دهد و پطرس را پس از سه بار انکار، بازمی‌پذیرد و مأموریت رهبری را به او می‌سپارد.[۸۲] کتاب با این نتیجه‌گیری پایان می‌یابد که نشانه‌های بسیار دیگری انجام شد که در این نوشته نیامده است.[۸۳]

ساختار

اکثریت پژوهشگران ساختار انجیل یوحنا را به چهار بخش اصلی تقسیم می‌کنند: نخست، یک پیشگفتار (یوحنا ۱:۱ تا ۱:۱۸) که به بررسی ماهیت الوهیاتی و پیش از تولد عیسی می‌پردازد و پایه‌گذاری مفاهیم لوگوس و رابطه آن با خداوند را ارائه می‌دهد.[۸۴] بخش دوم، گزارشی از خدمت علنی عیسی است که معمولاً «کتاب نشانه‌ها» نامیده می‌شود (یوحنا ۱:۱۹ تا ۱۲:۵۰) و شامل معجزات و نشانگان علنی فعالیت‌های عیسی می‌باشد؛ این بخش تعامل او با شاگردان و مردم و همچنین معرفی نمادین برخی مفاهیم کلیدی تعلیمات او را نشان می‌دهد.[۸۵] بخش سوم، روایت شب آخر عیسی با شاگردانش، دستگیری، محاکمه، مصلوب شدن و رستاخیز او است که تحت عنوان «کتاب جلال» یا «کتاب ترفیع» شناخته می‌شود (یوحنا ۱۳:۱ تا ۲۰:۳۱).[۸۶] این بخش بر ابعاد الهیاتی رنج، قربانی و پیروزی نهایی عیسی تمرکز دارد و ارتباط نزدیکی با مفاهیم غایت‌شناسانه در سنت مسیحی دارد. بخش چهارم، نتیجه‌گیری کوتاه (یوحنا ۲۰:۳۱ تا ۲۰:۳۰)، به‌صورت جمع‌بندی الهیاتی و تأکید بر اهمیت ایمان و شناخت شخص عیسی طراحی شده است.[۸۷]

پس از این چهار بخش، یک پیوست معروف به فصل ۲۱ نیز افزوده شده است که بیشتر پژوهشگران بر این باورند که این بخش یا توسط نویسندهٔ اصلی فصول ۱ تا ۲۰ یا به‌وسیلهٔ فردی دیگر در مرحله‌ای بعدی به متن اضافه شده است.[۸۸] با این حال، اختلاف نظر در این زمینه وجود دارد و برخی پژوهشگران معاصر، از جمله ریچارد باکهام، معتقدند که فصل ۲۱ از آغاز بخشی جدایی‌ناپذیر و اصیل از متن انجیل بوده و نباید آن را افزودهٔ بعدی دانست.[۸۹] ساختار انجیل یوحنا از نظر طرح و نظم درون‌متنی بسیار دقیق و منسجم است. در این انجیل هفت معجزه اصلی نقل شده است که اوج آن، زنده کردن ایلعازر می‌باشد و این معجزه به‌عنوان پیش‌آگهی رستاخیز عیسی تلقی می‌شود.[۹۰] همچنین در سراسر متن هفت گفتار و خطاب معروف «من هستم» وجود دارد که نشان‌دهنده خودآگاهی الهی عیسی است و نهایت آن به اعتراف توما پس از رستاخیز منتهی می‌شود؛ جایی که می‌گوید: «سرور من و خدای من!»[۹۱] برخی پژوهشگران بر این باورند که عنوان «من هستم» با عنوانی که امپراتور دومیتیان برای خود به کار می‌برد، همخوانی دارد و این می‌تواند نشانه‌ای از زمان نگارش متن و زمینه‌های تاریخی آن باشد.[۹۲] علاوه بر این، پژوهشگران نشان داده‌اند که ساختار و انتخاب معجزات و گفتارها در این انجیل، هدفمند و نمادین است و تمرکز بر مفاهیم الهیاتی مانند زندگی ابدی، شناخت خدا و رابطه شخصی با عیسی دارد. برخی تحلیل‌ها نشان می‌دهند که حتی بخش‌هایی که به ظاهر روایتی تاریخی دارند، دارای هدف الهیاتی و تمجیدی بوده و قصد ارائهٔ روایت صرفاً تاریخی را ندارند، بلکه به‌منظور تعلیم و تثبیت باورهای مسیحی تدوین شده‌اند.[۹۳]

الهیات

مسیح‌شناسی

چهره مسیح، اثر هاینریش هافمن، ۱۸۸۰

مسیح‌شناسی در انجیل یوحنا یکی از برجسته‌ترین و نظام‌مندترین مسیح‌شناسی‌های عهد جدید است و بیش از دیگر اناجیل بر هویت ازلی، الهی و مکاشفه‌گر عیسی تمرکز دارد. پژوهشگران اتفاق نظر دارند که هرچند انجیل یوحنا به‌روشنی عیسی را الهی معرفی می‌کند، در عین حال او را تابع خدای یگانه نشان می‌دهد.[۹۴] جیمز دان معتقد است که این مسیح‌شناسی به معنای رابطهٔ فرودستی میان پدر و پسر نیست، بلکه بیانگر اقتدار و اعتبار مکاشفهٔ الهی از سوی پسر دربارهٔ پدر و پیوستگی آن دو است. دان این موضوع را در خدمت به مسیح‌شناسی لوگوس می‌داند.[۹۵] از سوی دیگر، اندرو لوک بر جنبهٔ تجسد در انجیل یوحنا تمرکز کرده و مسیح‌شناسی را از منظر انسانی و الهی عیسی تحلیل می‌کند.[۹۶]

«مسیح‌شناسی والا» در انجیل یوحنا، عیسی را الهی و ازلی معرفی می‌کند و در برابر اتهام یهودیان که می‌گفتند او خود را با خدا برابر می‌سازد از او دفاع می‌کند.[۹۷] یوحنا در چندین مورد نقش الهی عیسی را آشکار بیان می‌کند و با آوردن هفت گفتار «من هستم» از زبان او، بازتابی از «هستم آن‌که هستم» یهوه در عهد عتیق ارائه می‌دهد.[۹۸] با این حال، در کنار تأکید بر طبیعت الهی عیسی، یوحنا مانند لوقا بر جسمانی بودن واقعی رستاخیز او نیز تأکید دارد. این موضوع در گفت‌وگوی عیسی با توما آشکار است، جایی که می‌گوید: «انگشتت را این‌جا بگذار و دست‌هایم را ببین. دستت را دراز کن و در پهلوی من بگذار. دیگر شک نکن و ایمان بیاور».[۹۹][۱۰۰] منتقدانی مانند والتر بائر و بریتش‌نایدر بر این باورند که این مسیح‌شناسی نه تنها بیان الهیاتی است، بلکه بازتاب نگرش جامعهٔ مسیحی اولیه و نیازهای تعلیماتی آن جامعه نیز هست.[۱۰۱][۱۰۲] آنها تأکید می‌کنند که آموزه‌های الهیاتی و شواهد تاریخی در انجیل یوحنا ممکن است بیشتر هدفمند و تمجیدی باشد تا صرفاً بازتاب شاهدی عینی از زندگی عیسی.[۱۰۳] برخی پژوهشگران محافظه‌کار مانند کریستوفر براون و دیوید مولونی نیز بر این باورند که حتی اگر نویسنده شاهد عینی نبوده باشد، این متن بازتاب نگرش و تجربهٔ جوامع مسیحی اولیه و دارای اهمیت الهیاتی و تاریخی است.[۱۰۴][۱۰۵]

لوگوس

در دیباچهٔ انجیل یوحنا، عیسی با عنوان «لوگوس» یا «کلمه» معرفی می‌شود؛ اصطلاحی که در فلسفهٔ یونان باستان برای اشاره به اصل خرد کیهانی، نظم‌بخش و سامان‌دهندهٔ جهان به‌کار می‌رفت.[۱۰۶] این مفهوم یونانی از لوگوس با اندیشهٔ «حکمت» در سنت عبری مشابهت دارد؛ همان حکمت الهی که در کتاب‌های حکمتی عهد عتیق به‌عنوان شریک و همکار خدا در آفرینش جهان توصیف می‌شود و گاه به‌صورت موجودی شخصی‌شده سخن می‌گوید.[۱۰۷] برخی پژوهشگران حتی تأکید کرده‌اند که هر دو سنت یونانی و عبری، در پی توضیح نحوهٔ «واسطه‌گری» خدا در خلق و تدبیر عالم‌اند و از این رو، اشتراک معنایی لوگوس و حکمت تصادفی نیست.[۱۰۸] فیلون اسکندرانی، فیلسوف یهودی-یونانی، این دو جریان فکری را نظام‌مند ترکیب کرد. او لوگوس را «فرزند نخستین خدا»، «صورت الهی» و «میانجی آفرینش» دانست و نقش آن را راهی برای تبیین رابطهٔ خدا با جهان مادی معرفی نمود.[۱۰۹] برخی محققان معتقدند که فیلون با این برداشت، پلی میان الاهیات یهودی و فلسفهٔ افلاطونی ایجاد کرد و همین پیوند بعدها زمینهٔ فهم مسیحی از لوگوس را فراهم ساخت.[۱۱۰] بر همین اساس، به گفتهٔ استفان هریس، نویسندهٔ مطالعات کتاب مقدس، انجیل یوحنا از همین چارچوب فیلونی بهره گرفته و لوگوس را بر شخص عیسی تطبیق داده است؛ بدین‌معنا که مسیح در این انجیل تجسد لوگوس الهی و حضور خدای نادیدنی در جهان دانسته می‌شود.[۱۱۱]

دیدگاه دیگری نیز مطرح است که تأثیر ترگوم‌های آرامی در شکل‌گیری مفهوم لوگوس در انجیل یوحنا را پررنگ می‌داند. در ترگوم‌ها، «کلمهٔ خدا» نه تنها ابزار آفرینش، بلکه عامل رستگاری، داوری و هدایت قوم اسرائیل معرفی شده است.[۱۱۲] برای نمونه، رهایی بنی‌اسرائیل از مصر به «کلمهٔ یهوه» نسبت داده می‌شود که نشان می‌دهد «کلمه» در سنت آرامی یک نیروی فعال الهی بوده و نه صرفاً استعاره‌ای شاعرانه. افزون بر این، هم در نوشته‌های فیلون و هم در برخی ترگوم‌ها، «کلمهٔ خدا» به‌صورت حضوری الهی میان کروبیان در قدس‌الاقداس ترسیم می‌شود؛ تصویری که بیانگر درک مشترک از «کلمه» به‌عنوان جلوهٔ واسطه‌گر خداست و می‌تواند پیوندی مفهومی میان الاهیات یهودی متأخر و مسیحیت نخستین ارائه دهد.[۱۱۳]

تصلیب عیسی

تصویری از برافراشتن صلیب عیسی، اثر سباستیانو ماتزونی، قرن هفدهم

تصویرپردازی مرگ عیسی در انجیل یوحنا در میان اناجیل بی‌همتاست. در این روایت، لحظهٔ مرگ نه پایان مأموریت، بلکه نقطهٔ اوج و لحظهٔ جلال یافتن مسیح معرفی می‌شود؛ رخدادی که در آن، «ساعت» عیسی به تحقق نهایی خود می‌رسد.[۱۱۴] برخلاف برخی سنت‌های الاهیاتی که تصلیب عیسی را اساساً در چهارچوب کفارهٔ قربانیانه و جایگزینی تفسیر می‌کنند، نویسندهٔ انجیل یوحنا این رویداد را به عنوان لحظه‌ای می‌فهمد که در آن ماهیت الهی «پسر» آشکار و رابطهٔ ازلی او با «پدر» کامل می‌شود.[۱۱۵] این تأکید بر «ظهور جلال» باعث می‌شود که روایت یوحنایی نه بر رنج جسمانی، بلکه بر معنا، هدف و پیامدهای روحانی مصلوب شدن تمرکز کند. بر همین اساس، سه پیشگویی دربارهٔ رنج و مرگ که در انجیل‌های هم‌نوا جایگاهی محوری دارند، در انجیل یوحنا جای خود را به سه بیانیه از سوی عیسی دربارهٔ «بالا برده شدن» می‌دهند. این سه بیانیه صرفاً پیش‌بینی آینده نیستند، بلکه تفسیری الاهیاتی از رخدادی‌اند که باید رخ دهد؛ تفسیری که از همان آغاز انجیل در طرح کلی پیام نویسنده جای دارد.[۱۱۶] واژهٔ یونانی ὑψωθῆναι («بالا برده شدن») عمداً لایه‌مند است و به‌گونه‌ای انتخاب شده که هم حرکت فیزیکی بالا بردن بدن عیسی بر صلیب را تداعی کند و هم معنای روحانی «رفعت»، «سرافرازی» و «آشکار شدن جلال» را برساند؛ بدین ترتیب، صلیب در نگاه یوحنا عرش مسیح است و محل ظهور سلطنت الهی او.[۱۱۷]

انجیل یوحنا ارتباطی گسترده و ساختاری میان مرگ عیسی و مفهوم «حیات» برقرار می‌کند. این ارتباط تنها در چند آیه پراکنده نیست، بلکه بخشی از یک چارچوب بزرگ‌تر است که عیسی را منشأ زندگی حقیقی معرفی می‌کند. یکی از نقاط اوج این پیوند، سخنان عیسی در یوحنا ۳:۱۴ تا ۳:۱۵ است که «بالا برده شدن» خود را با مار برنزی‌ای که موسی در بیابان برافراشت مقایسه می‌کند.[۱۱۸] این مقایسه نشان می‌دهد که همان‌گونه که نگاه کردن به مار نمادین موجب نجات قوم شد، نگاه ایمان‌آورنده به مسیح مصلوب منبع حیات جاودان است. یوحنا از این تشبیه بهره می‌گیرد تا صلیب را نه نشانهٔ شکست، بلکه مجرایی برای زندگی تازه و امکان «ولادت از بالا» معرفی کند؛ ولادتی که یکی از مهم‌ترین مفاهیم الاهیات یوحنایی است.[۱۱۹]

آیین‌های مقدس

پژوهشگران در مورد میزان و نحوه اشارهٔ انجیل یوحنا به آیین‌های مقدس اختلاف نظر دارند؛ برخی معتقدند که نویسندهٔ یوحنایی برخلاف سنت انجیل‌های هم‌نوا، آیین‌هایی چون تعمید و عشای ربانی را به‌صورتی آشکار برقرار نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به شکل ضمنی و نمادین مطرح می‌سازد. با این حال، نظر غالب در مطالعات امروزی این است که اگر هر اشاره‌ای وجود داشته باشد، بسیار محدود است و عمدتاً به دو آیین تعمید و عشای ربانی محدود می‌شود.[۱۲۰]

در روایت یوحنا از شام آخر (یوحنا ۱۳)، هیچ «تأسیس» صریحی برای عشای ربانی (نان و شراب) دیده نمی‌شود. به‌جای آن، عیسی پای شاگردانش را می‌شوید — اقدامی که در بسیاری از تفسیرها نمادی از تواضع، پاکی و تمایز از سنت قربانیانهٔ نان و شراب است.[۱۲۱] از سوی دیگر، برخی تفسیرها اعلام می‌کنند که شستن پاهای شاگردان در یوحنا نقشی هم‌ارز با «عشای ربانی» در انجیل‌های هم‌نوا دارد: یعنی این غسل ممکن است جایگزینی تاکید‌دار یوحنایی برای خواهش عمیق‌تر روحانی باشد، نه صرفاً حذف آیین عشای ربانی.[۱۲۲] با این حال، گروه دوم از محققان استدلال می‌کنند که این عمل عيسی را نباید به مثابه یک آیین رسمی در کلیسا تلقی کرد، زیرا انگیزهٔ آن در روایت یوحنا بیشتر اخلاقی و ارتباطی است تا ساختاری آیینی.[۱۲۳] همچنین، دربارهٔ تعمید، یوحنا هیچ داستان «آیین تعمید» کلاسیک مانند سایر انجیل‌ها ارائه نمی‌دهد، و در متون واضح عهد جدید نیز تعمید به‌طور صریح با «تولد تازه» پیوند داده نمی‌شود. این کمبود اشارهٔ آشکار باعث شده برخی پژوهشگران نتیجه بگیرند که یوحنا دیدگاهی غیرآیینی‌تر داشته یا حداقل اولویت الاهیاتی‌اش بر تجربهٔ مادی آیینی کمتر بوده است.[۱۲۴]

فردگرایی

در مقایسه با سه انجیل‌های هم‌نوا، انجیل یوحنا رویکردی به‌طور قابل‌توجهی فردگرایانه دارد؛ یعنی به رابطهٔ شخصی هر فرد با عیسی تأکید می‌کند و نه بر جنبهٔ جمعی و کلیسایی ایمان.[۱۲۵][۱۲۶] این ویژگی تا حد زیادی از طریق به‌کارگیری مداوم ساختارهای دستوری مفرد در سخنان حکمت‌آمیز و تعلیمی عیسی در این انجیل دیده می‌شود.[۱۲۵] در یوحنا هیچ تأکید برجسته‌ای بر پیوستن ایمانداران به یک جماعت یا کلیسای جمعی پس از ایمان وجود ندارد.[۱۲۵] در عوض، یک تم پررنگ «پیوند شخصی و درونی» میان عیسی و هر ایماندار مطرح می‌شود؛ به‌گونه‌ای که مؤمن «در عیسی ساکن است» و «عیسی در او ساکن می‌شود».[۱۲۶][۱۲۵] این گرایش فردگرایانه در یوحنا می‌تواند به نوعی فهم محقق شده از آخرالزمان (یعنی تجربهٔ رستگاری نه در آینده بلکه در همین زندگی شخصی مؤمن) بینجامد؛ اما این نگاه قرار نیست جایگزین باور سنتی و آینده‌نگر مسیحیت دربارهٔ رویدادهای آخرالزمان شود، بلکه در کنار آن و مکمل آن قرار می‌گیرد، نه در تقابل با آن.[۱۲۷]

یحیی تعمیددهنده

موعظه یحیی تعمیددهنده، اثر ماتیا پرتی، ۱۶۶۵

روایت انجیل یوحنا دربارهٔ یحیی تعمیددهنده با روایت انجیل‌های هم‌نوا تفاوت دارد. در این انجیل، یحیی هرگز «تعمیددهنده» نامیده نمی‌شود.[۱۲۸] خدمت او با خدمت عیسی هم‌پوشانی دارد؛ رویداد تعمید دادن عیسی توسط یحیی به‌طور مستقیم ذکر نشده، اما شهادت و تأیید یحیی دربارهٔ مقام عیسی کاملاً روشن است.[۱۲۸] نویسندهٔ انجیل تقریباً قطعاً از ماجرای تعمید عیسی توسط یحیی آگاه بوده، اما از آن برداشت و کاربردی الهیاتی کرده است.[۱۲۹] او یحیی را کاملاً تابع و پایین‌تر از عیسی نشان می‌دهد، احتمالاً در پاسخ به گروه‌هایی از پیروان یحیی که جنبش عیسی را شاخه‌ای فرعی از جنبش یحیی می‌دانستند.[۱۳۰]

در انجیل یوحنا، عیسی و شاگردانش بسیار زودتر از آنچه در انجیل‌های هم‌نوا آمده، وارد یهودیه می‌شوند، یعنی پیش از آنکه یحیی دستگیر و اعدام شود. در این روایت، عیسی خدمتی گسترده‌تر از یحیی و حتی تعمیدی بزرگ‌تر از او دارد. اما انجمن پژوهشی «سمینار عیسی» این بخش از روایت یوحنا را کاملاً غیر تاریخی ارزیابی کرده و آن را «سیاه» طبقه‌بندی کرده است، یعنی فاقد ارزش تاریخی.[۱۳۱] به گفتهٔ مورخان کتاب مقدس در این انجمن، احتمالاً نفوذ و شهرت یحیی تعمیددهنده در زمان خود حتی از عیسی هم بیشتر بوده است.[۱۳۲]

گنوسی‌گرایی

در نیمهٔ نخست قرن بیستم، بسیاری از پژوهشگران، به‌ویژه رودولف بولتمان، معتقد بودند که در انجیل یوحنا عناصری دیده می‌شود که با گنوسی‌گرایی شباهت دارد.[۱۳۰] هنوز هم برخی محققان چنین گرایش‌هایی را در این انجیل مطرح می‌کنند، اما چون قدیمی‌ترین متن قطعی شناخته‌شدهٔ گنوسی یعنی آپوکریفای یوحنا به میانهٔ قرن دوم میلادی تعلق دارد، این نظریه پایهٔ تاریخی محکمی ندارد[۱۳۳] و بیشتر پژوهشگران امروزی بحث ارتباط انجیل یوحنا با گنوسی‌گرایی را پایان‌یافته می‌دانند.[۱۳۴][۱۳۵] گنوسی‌گری مسیحی در واقع تا نیمهٔ قرن دوم میلادی شکل کامل نیافته بود، و به همین دلیل مسیحیان پیشاارتدوکس در همان دوره تلاش زیادی برای بررسی و رد آموزه‌های گنوسی انجام دادند.[۱۳۶] پس اگر کسی بگوید انجیل یوحنا تحت تأثیر گنوسی‌گری بوده، معنایش این است که گنوسی‌گری پیش از نگارش انجیل یوحنا به حدی رشد کرده بود که لازم بود نویسنده به آن واکنش نشان دهد؛ چیزی که شواهد تاریخی آن را تأیید نمی‌کنند.[۱۳۷] بولتمان معتقد بود که مفهوم «لوگوس» ازلی در آغاز انجیل یوحنا و تقابل نور و ظلمت در این انجیل، در اصل مفاهیم گنوسی بوده‌اند که یوحنا از آنها اقتباس کرده است. اما دیگر پژوهشگران، مانند ریموند براون، این نظر را رد کرده‌اند و گفته‌اند مفهوم «کلمهٔ ازلی یا لوگوس» ریشه‌ای کاملاً یهودی دارد و پیش‌تر در کتاب امثال سلیمان، فصل ۸ مطرح شده و بعدها در یهودیت هلنیستی توسط فیلون اسکندریه بسط یافته است.[۱۳۸] کشف طومارهای دریای مرده در قمران نیز نشان داد که تقابل‌هایی مانند نور و ظلمت مفاهیمی اصیل در یهودیت قرن اول بوده‌اند و نه اختصاصاً گنوسی.[۱۳۹] برخی پژوهشگران مانند ایپریل دکانیک و تعدادی از الهی‌دانان سدهٔ نوزدهم تلاش کرده‌اند یوحنا ۸:۴۴ را در جهت برداشت‌های گنوسی تفسیر کنند و خوانش مورد نظرشان این است: «شما از پدر شیطان هستید»،[۱۴۰] اما این برداشت بسیار مورد انتقاد قرار گرفته و پذیرفته نشده است.[۱۴۱]

گنوسی‌ها نیز انجیل یوحنا را می‌خواندند، اما آن را کاملاً متفاوت از مسیحیان غیرگنوسی تفسیر می‌کردند.[۱۴۲] در اندیشهٔ گنوسی، نجات از طریق «گنوسیس» (معرفت یا شناخت باطنی و پنهانی) حاصل می‌شود، نه از راه ایمان یا فداکاری. به همین دلیل گنوسیان عیسی را نه نجات‌دهنده، بلکه آشکارکنندهٔ معرفت رازگونه می‌دانستند.[۱۴۳] در مقابل، تعلیم اصلی انجیل یوحنا این است که نجات تنها از طریق حقیقتِ مکشوف الهی و ایمان آوردن به عیسی مسیح ممکن است.[۱۴۴] این تأکید بر نجات از راه ایمان به حقیقت آسمانی، شباهتی ظاهری با آموزه‌های گنوسی دارد، اما یوحنا این نجات را نه برای گروهی نخبه بلکه برای همهٔ ایمان‌آورندگان ممکن می‌داند. با این حال، تصویری که یوحنا از عیسی ارائه می‌کند، یعنی منجی فراطبیعی که از جهان بالا آمده و وعده می‌دهد دوباره بازگردد تا ایمان‌آورندگان را به اقامتگاهی آسمانی ببرد، می‌توانست برای گنوسی‌ها قابل پذیرش باشد و زمینهٔ برداشت‌های گنوسی از این انجیل را فراهم کند.[۱۴۵] برخی پژوهشگران معتقدند شباهت‌های میان انجیل یوحنا و اندیشه‌های گنوسی لزوماً به معنای تأثیر گرفتن مستقیم یوحنا از گنوسی‌گرایی نیست، بلکه این شباهت‌ها احتمالاً از ریشه‌های مشترک هر دو در ادبیات مکاشفه‌ای یهودی برخاسته‌اند؛ ادبیاتی که سرشار از مفاهیمی مانند دوگانگی نور و ظلمت، وحی الهی، و نجات آسمانی بود.[۱۴۶]

اهمیت تاریخی

تعالیم عیسی در انجیل‌های همنوا (متی، مرقس و لوقا) با آنچه در انجیل یوحنا آمده تفاوت‌های چشمگیری دارد. از قرن نوزدهم تاکنون، تقریباً همهٔ پژوهشگران بر این باورند که گفتارها و مناظرات طولانی عیسی در انجیل یوحنا کمتر جنبهٔ تاریخی دارند و بیشتر با هدف الهیاتی و تفسیری نوشته شده‌اند تا گزارش دقیق رویدادهای تاریخی.[۱۴۷] با این حال، بیشتر محققان معتقدند که انجیل یوحنا کاملاً فاقد ارزش تاریخی نیست. برخی نکات در این انجیل وجود دارد که می‌تواند برای پژوهش‌های تاریخی دربارهٔ زندگی عیسی ارزشمند باشد، از جمله:

  • یوحنا اطلاعات بسیار دقیقی از محل‌های باستانی اورشلیم مانند «استخر بیت‌زتا با پنج رواق»، «وادی قدرون»، «قلعه آنتونیا»، یا «گبّته» ارائه می‌کند که بعدها توسط باستان‌شناسان تأیید شده است. این دقت جغرافیایی نشان می‌دهد نویسنده آشنایی مستقیم یا غیرمستقیم با محل‌های واقعی زمان عیسی داشته است و این خود اعتبار تاریخی متن را تقویت می‌کند.
  • یوحنا تنها انجیلی است که روایت می‌کند عیسی پیش از عید پسح مصلوب شد، نه در روز خود جشن پسح. این روایت از نظر تاریخی و با توجه به قوانین فقهی یهودیان منطقی‌تر است، زیرا برگزاری محاکمه رسمی در روز عید بزرگ یهودی، طبق روایت انجیل‌های همنوا، قابل اشکال بوده است.
  • تحلیل زبان‌شناختی و فرمول‌بندی برخی بخش‌های انجیل یوحنا نشان می‌دهد که پاره‌هایی از این انجیل ریشه در سنت‌های شفاهی کهن دربارهٔ عیسی دارند که احتمالاً به دهه ۶۰ یا حتی ۵۰ میلادی بازمی‌گردد و از نظر قدمت هم‌زمان یا نزدیک به سنت مرقس هستند.
  • برخلاف تصور قدیمی که یوحنا را صرفاً اثر فلسفی یونانی شده می‌دانست، کاوش در متون کشف‌شده در قمران، مانند طومارهای دریای مرده، نشان داده که زبان دوگانه‌انگارانه نور و ظلمت، حق و باطل که در یوحنا دیده می‌شود ریشه در یهودیت فلسطینی معبد دوم دارد و گواهی بر آن است که یوحنا بر پایهٔ سنت یهودی زمان عیسی نگاشته شده است.[۱۴۸][۱۴۹][۱۵۰]

در پژوهش‌های جدیدتر، ارزیابی مثبت‌تری دربارهٔ ارزش تاریخی انجیل یوحنا مطرح شده است. مطالعات جدید با تکیه بر یافته‌های باستان‌شناسی و تحلیل‌های ادبی، این دیدگاه را تقویت کرده‌اند که انجیل یوحنا می‌تواند در بازسازی زندگی تاریخی عیسی نقش داشته باشد.[۱۵۱][۱۵۲][۱۵۳][۱۵۴][۱۵۵] به‌طور ویژه، پروژه علمی یوحنا، عیسی و تاریخ نقش مهمی در به چالش کشیدن دیدگاه پیشین داشته است که انجیل یوحنا را فاقد ارزش تاریخی می‌دانست. اکنون شمار قابل توجهی از پژوهشگران معتقدند که این انجیل منبعی معتبر و مکمل برای مطالعات مربوط به عیسی تاریخی به‌شمار می‌آید.[۱۵۶]

مقایسه با نوشته‌های دیگر

انجیل یوحنا از نظر انتخاب مطالب، تأکید الهیاتی، ترتیب زمانی رویدادها و سبک ادبی تفاوت چشمگیری با سه انجیل هم‌نوا (متی، مرقس و لوقا) دارد و برخی از این تفاوت‌ها حتی تا حد ناسازگاری یا تناقض ظاهری پیش می‌روند.[۱۵۷] با این حال، الگوهای تفاوتی که میان انجیل‌ها دیده می‌شود، در واقع برای زندگینامه‌نویسی‌های دنیای باستان دربارهٔ شخصیت‌های واقعی امری معمول بوده است و چنین تنوعی در روایت، لزوماً به معنای جعل یا عدم تاریخی بودن نیست.[۱۵۸] نمونه‌های زیر تنها بخشی از تفاوت‌های محتوایی میان انجیل یوحنا و انجیل‌های هم‌نوا را نشان می‌دهند:[۱۵۹]

مطالب ویژه در انجیل‌های هم‌نوا مطالب ویژه در انجیل یوحنا
تمثیل‌های روایی (مثل مثل بذر، گوسفند گمشده و …) گفتارها و خطابه‌های رمزی و نمادین
سخنان کوتاه و حکمت‌آمیز عیسی گفت‌وگوها و سخنرانی‌های طولانی و الهیاتی
«راز مسیحایی» (پنهان‌کاری دربارهٔ هویت مسیح) اعلام آشکار مسیحا بودن عیسی
اشاره به صدوقیان، مشایخ و علمای دین یهود (به عنوان گروه مخالف عیسی) استفاده مکرر از واژه «یهودیان» (به عنوان گروه مخالف عیسی)
برگزاری «شام آخر» و بنیان‌گذاری عشای ربانی شستن پای شاگردان توسط عیسی
تمرکز بر «پادشاهی خدا» تأکید بر «تولد روحانی» و زندگی جاودان
آخرالزمان‌گرایی آینده‌نگر در خطابه کوه زیتون آخرالزمان تحققی (نزدیک‌شدن نجات در زمان حال) در سخنان وداع
غسل تعمید عیسی توسط یحیی شهادت دادن یحیی در مورد هویت عیسی بدون ذکر تعمید او
معجزه اخراج دیوها و شیاطین معجزه زنده کردن ایلعازر
اشاره جهنا و هادس عدم اشاره به جهنم
تولد زمینی عیسی (داستان میلاد) سرود آغازین دربارهٔ «کلمه» (لوگوس)
شجره‌نامه و نسب‌نامه عیسی عبارت «خدای یگانه مولود» یا «یگانه فرزند خدا»
وسوسه شدن عیسی «بره خدا» خوانده شدن عیسی
ماجرای تجلی عیسی هفت گفتار «من هستم»
تجلی عیسی وعده آمدن «روح‌القدس»
عروج عیسی ماجرای شک توما

در اناجیل‌های هم‌نوا، دوره خدمت عیسی حدود یک سال به نظر می‌رسد، اما در انجیل یوحنا این دوره سه سال طول می‌کشد، زیرا در آن سه بار به جشن پسح اشاره شده است. همچنین رویدادها در یوحنا با ترتیب متفاوتی نسبت به اناجیل‌های هم‌نوا روایت شده‌اند؛ برای مثال تاریخ مصلوب شدن عیسی متفاوت است، زمان واقعه روغن‌مالی او در بیت‌عنیا در زمان دیگری بیان شده و پاکسازی معبد نه در پایان خدمت عیسی بلکه در آغاز آن قرار گرفته است.[۱۶۰] با این حال، پژوهشگران تأکید می‌کنند که چنین جابه‌جایی‌های زمانی در روایت رویدادها در سبک نگارش باستان امری رایج بوده و حتی تاریخ‌نویسان معتبری مانند پلوتارک نیز از «جابجایی زمانی» و «فشرده‌سازی روایی» استفاده می‌کردند؛ بنابراین این تفاوت‌ها لزوماً به معنای بی‌اعتباری تاریخی روایت یوحنا نیست، بلکه بازتاب‌دهنده شیوه روایت‌پردازی آن دوره است.[۱۶۱]

بسیاری از رویدادهای نقل‌شده در انجیل یوحنا در اناجیل‌های هم‌نوا دیده نمی‌شوند؛ از جمله معجزهٔ عروسی در قانای جلیل، گفت‌وگوی عیسی با زن سامری کنار چاه، و زنده کردن ایلعازر. امروزه بیشتر پژوهشگران با فرضیه‌های قدیمی دربارهٔ «منابع فرضی» برای انجیل یوحنا موافق نیستند[۱۶۲] و اکثریت معتقدند که وجود یک منبع واحد برای معجزات یوحنا بسیار بعید است.[۱۶۳] با این حال، برخی محققان بر این باورند که نویسنده ممکن است از مجموعه‌ای مستقل از روایت‌های معجزات استفاده کرده باشد که گاهی آن را «انجیل نشانه‌ها» می‌نامند؛ همچنین گفته می‌شود سخنان طولانی عیسی ممکن است از منبع دیگری به نام «منبع خطابه‌ها» گرفته شده باشد[۱۶۴][۱۶۵] و مقدمهٔ انجیل احتمالاً برگرفته از یک سرود یا سرایندگی بسیار کهن بوده است.[۱۶۶] انجیل یوحنا به‌طور گسترده از کتاب مقدس یهود استفاده می‌کند؛[۱۶۴] به‌طوری که نویسنده مستقیماً از آن نقل‌قول می‌کند، به شخصیت‌های مهم عهد عتیق مانند موسی، ابراهیم و یعقوب اشاره دارد و حتی ساختار برخی گفتارهای عیسی را بر اساس روایت‌های عهد عتیق تنظیم کرده است. نویسنده همچنین با سنت‌های غیر یهودی نیز آشنا بوده است: برای مثال مفهوم «لوگوس» (کلمه/عقل الهی) در مقدمهٔ انجیل، ترکیبی از مفهوم «حکمت الهی» در یهودیت و «لوگوس» در فلسفه یونانی است. همین‌طور یوحنا ۶ علاوه بر اشاره به خروج بنی‌اسرائیل از مصر، به آیین‌های رازآلود جهان یونانی-رومی هم اشاره دارد و یوحنا ۴ به باورهای مسیحایی در جامعهٔ سامریان توجه نشان می‌دهد.[۱۶۷]

انجیل یوحنا بسیاری از صحنه‌هایی را که در انجیل‌های هم‌نوا دیده می‌شود، ندارد؛ برای مثال به غسل تعمید عیسی، فراخواندن دوازده شاگرد، اخراج دیوها، مثل‌ها و واقعهٔ تجلی عیسی اشاره‌ای نشده است.[۱۶۸] در مقابل، یوحنا روایت‌هایی دارد که در اناجیل دیگر یافت نمی‌شود؛ مانند تبدیل آب به شراب در عروسی قانا، زنده کردن ایلعازر، شستن پای شاگردان توسط عیسی و چند سفر پیاپی عیسی به اورشلیم.[۱۶۰] در انجیل یوحنا، مریم مادر عیسی سه بار ذکر می‌شود اما نام او هیچ‌گاه آورده نمی‌شود.[۱۶۹][۱۷۰] همچنین یوحنا تأکید می‌کند که عیسی به عنوان «پسر یوسف» شناخته می‌شد (یوحنا ۶:۴۲)،[۱۷۱] اما در نگاه نویسندهٔ یوحنا، زادگاه زمینی عیسی اهمیت ندارد، زیرا او «از این جهان نیست» و «از نزد پدر آمده است».[۱۷۲] اگرچه انجیل یوحنا به‌طور مستقیم به تعمید عیسی اشاره نمی‌کند،[۱۶۸][۱۶۰] اما شهادت یحیی تعمیددهنده دربارهٔ فرود آمدن روح‌القدس به صورت کبوتری بر عیسی را نقل می‌کند؛ رویدادی که همانند گزارش تعمید عیسی در انجیل‌های هم‌نواست.[۱۷۳][۱۷۴] خطبه‌های بزرگ و معروف عیسی مانند موعظهٔ سرکوه و موعظهٔ پایان‌زمان در کوه زیتون[۱۷۵] در یوحنا وجود ندارند.[۱۶۸][۱۷۶] یوحنا فهرستی از دوازده رسول ارائه نمی‌دهد و حتی از شاگردی به نام نتنائیل نام می‌برد که در اناجیل دیگر ناشناخته است. در عین حال، برخی شاگردان مانند توما در یوحنا شخصیتی برجسته‌تر دارند؛ چنان‌که به او لقب «توماس شکاک» داده می‌شود.[۱۷۷]

پانویس

  1. Lindars 1990, p. 53.
  2. Witherington 2004, p. 83.
  3. Edwards 2015, p. 171.
  4. Burkett 2002, p. 215.
  5. Lincoln 2005, p. 18.
  6. Parsenios, George (2021). The Cambridge Companion to the New Testament. Cambridge University Press. p. 156. ISBN 978-1-108-43770-7.
  7. Reddish 2011, pp. 13.
  8. Harris, Stephen L., Understanding the Bible. Palo Alto: Mayfield. 1985. "John" pp. 302–10
  9. Burkett 2002, p. 214.
  10. Reddish 2011, p. 41.
  11. Lamb 2014, p. 2.
  12. Lamb 2014, pp. 2–3.
  13. Bynum 2012, pp. 7, 12.
  14. Harris 2006, p. 479.
  15. Köstenberger 2015, p. 168.
  16. Moloney 1998, p. 23.
  17. Hurtado 2005, p. 51.
  18. Brown 2003, pp. 40–42.
  19. Eusebius 2014, p. 158.
  20. Metzger 1992, pp. 45–46.
  21. Hurtado 2005, pp. 78–79.
  22. Irenaeus 2012, p. 45.
  23. Irenaeus 2012, pp. 46–47.
  24. Eusebius 2014, pp. 160–161.
  25. Eusebius 2014, p. 162.
  26. Brown 2003, pp. 52–53.
  27. Hurtado 2005, pp. 80–81.
  28. Moloney 1998, pp. 32–33.
  29. 1 2 Bauer 1934, pp. xx–xx.
  30. Bauer 1934, pp. xx.
  31. 1 2 Bretschneider 1820, pp. xx.
  32. Wellhausen 1908, pp. xx.
  33. Wendt 1904, pp. xx.
  34. Spitta 1910, pp. xx.
  35. Schenke 1997, pp. xx.
  36. Baur 1847, pp. xx.
  37. BrownC 1997, pp. xx.
  38. Moloney 1998, pp. xx.
  39. 1 2 Bauckham 2006, pp. xx.
  40. Brown 2003, pp. 55–56.
  41. Moloney 1998, pp. 34–36.
  42. Brown 1966, pp. xxx.
  43. Brown 1966, pp. xx–xx.
  44. Brown 1970, pp. xxx.
  45. 1 2 Kysar 2005, pp. xx.
  46. Bauckham 2006, pp. xx–xx.
  47. 1 2 Reinhartz 2014, pp. xx. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «FOOTNOTEReinhartz2014xx» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  48. Ehrman 2016, pp. xx.
  49. Keener 2003, pp. xx.
  50. John 1:1–4
  51. John 1:6–8
  52. John 1:43
  53. Jn 2:1–9
  54. Jn 2:15
  55. Jn 4:6–26
  56. Jn 4:46–54
  57. Jn 5:5:9
  58. Jn 5:10
  59. Jn 5:18
  60. Jn 6:10:13
  61. Jn 6:16:21
  62. John 6:35
  63. John 6:66–70
  64. John 7:1–14
  65. John 9:5
  66. John 9:1:11
  67. John 10:11
  68. John 10:30
  69. John 10:31:39
  70. John 11:46–53
  71. John 12:1–3
  72. John 12:12–15
  73. John 13:1–5
  74. John 14:16–17
  75. John 18:1–8
  76. John 18:13
  77. John 19:1–19
  78. John 19:38–42
  79. John 20:1
  80. John 20:11–20
  81. John 20:24–29
  82. John 21:4–17
  83. John 21:25
  84. Brown 1997, pp. 1–5.
  85. Kysar 2007, pp. 102–110.
  86. Bauer 1978, pp. 211–220.
  87. Barrett 1978, pp. 15–17.
  88. Witherington 1995, pp. 401–405.
  89. Beckham 2000, pp. 212–215.
  90. Brown 1997, pp. 321–330.
  91. Kysar 2007, pp. 215–220.
  92. Bauer 1978, pp. 215–218.
  93. Barrett 1978, pp. 22–27.
  94. Brown 1997, pp. 430–435.
  95. Dunn 2003, pp. 215–220.
  96. Luke 2010, pp. 78–82.
  97. Brown 1997, pp. 445–448.
  98. Kysar 2007, pp. 220–225.
  99. Brown 1997, pp. 450–452.
  100. Bauer 1978, pp. 225–230.
  101. Bauer 1978, pp. 230–235.
  102. Britschneider 1982, pp. 140–145.
  103. Witherington 1995, pp. 412–418.
  104. Brown 1997, pp. 455–460.
  105. Moloney 2005, pp. 85–90.
  106. Barnes 1987, p. 154.
  107. Murphy 1990, p. 47.
  108. Runia 2016, p. 111.
  109. Runia 2016, p. 118.
  110. Choi 2018, p. 62.
  111. Harris 2010, p. 102.
  112. McNamara 2010, p. 87.
  113. Choi 2018, p. 59.
  114. Brown 1994, p. 215.
  115. Schnackenburg 1982, p. 67.
  116. Moloney 1998, p. 104.
  117. Lincoln 2005, p. 142.
  118. Köstenberger 2009, p. 338.
  119. Brown 1994, p. 223.
  120. Augsburger 1963, p. 4.
  121. Thomas 1990, p. 99.
  122. Bridgefolk 2025, p. 12.
  123. Clark 2018, p. 2.
  124. Paschal Jr. 2019, p. 169.
  125. 1 2 3 4 Bauckham 2015a.
  126. 1 2 Moule 1962, p. 172.
  127. Moule 1962, p. 174.
  128. 1 2 Cross & Livingstone 2005.
  129. Barrett 1978, p. 16.
  130. 1 2 Harris 2006.
  131. Funk 1998, pp. 365–440.
  132. Funk 1998, p. 268.
  133. Runesson, Anders (2021). Jesus, New Testament, Christian Origins. Eerdmans. pp. 640–641. ISBN 978-0-8028-6892-3.
  134. Morris, Leon (1995). The Gospel According to John. The new international commentary on the New Testament. Vol. 4. Wm. B. Eerdmans Publishing. pp. 4–5, 24, 35–7. ISBN 978-0-8028-2504-9.
  135. Dr. Craig Blomberg, cited in Lee Strobel The Case for Christ, 1998, Chapter 2.
  136. Olson 1999, p. 36.
  137. Kysar 2005, pp. 88ff.
  138. Brown 1997.
  139. Charlesworth 2010, p. 42.
  140. Adolf Bernhard Christoph Hilgenfeld, Gustav Volkmar, and Davidson, see Pulpit Commentary on John 8:44
  141. Llewelyn, Robinson & Wassell 2018, pp. 14–23.
  142. Most 2005, pp. 121ff.
  143. Skarsaune 2008, pp. 247ff.
  144. Lindars 1990, p. 62.
  145. Brown 1997, p. 375.
  146. Kovacs 1995.
  147. Sanders 1995, pp. 57, 70–71.
  148. Theissen & Merz 1998, pp. 36–37.
  149. Brown, Fitzmyer & Murphy 1999, pp. 815,1274.
  150. Brown 1994.
  151. Charlesworth & Pruszinski 2019, pp. 1–3.
  152. "Historical Criticism". The Routledge Encyclopedia of the Historical Jesus. Routledge. 2008. p. 283. ISBN 978-0-415-88088-6.
  153. Davies, W. D.; Sanders, E.P. (2008). "20. Jesus: From the Jewish Point of View". In Horbury, William; Davies, W.D.; Sturdy, John (eds.). The Cambridge History of Judaism. Volume 3: The Early Roman period. Cambridge Univiversity Press. p. 620. ISBN 978-0-521-24377-3.
  154. The Jesus Handbook. William. B. Eerdmans Publishing Company. 2022. pp. 138–140. ISBN 978-0-8028-7692-8.
  155. Blomberg, Craig (2011). The Historical Reliability of John's Gospel: Issues and Commentary. IVP Academic. ISBN 978-0-8308-3871-4.
  156. Massey, Brandon. "The Quest for the Historical Jesus, 2000-2023". Journal for the Study of the Historical Jesus. 21 (1–2): 64.
  157. Burge 2014, pp. 236–237.
  158. Keener, Craig (2019). Christobiography: Memory, History, and the Reliability of the Gospels. Eerdmans. ISBN 978-0-8028-7675-1.
  159. Köstenberger 2013, p. unpaginated.
  160. 1 2 3 Burge 2014, pp. 236–37.
  161. Vytlačilová, Magdalena (2023). "Jesus, the Gospels, and the Galilean Crisis by Tucker S. Ferda (review)". Neotestamentica. 57 (1): 197–202. doi:10.1353/neo.2023.a938405.
  162. Keith 2020, p. 142.
  163. Runesson, Anders (2021). Jesus, New Testament, Christian Origins. Eerdmans. p. 644. ISBN 978-0-8028-6892-3.
  164. 1 2 Reinhartz 2017, p. 168.
  165. Fredriksen 2008, p. unpaginated.
  166. Perkins 1993, p. 109.
  167. Reinhartz 2017, p. 171.
  168. 1 2 3 Funk & Hoover 1993, pp. 1–30.
  169. Williamson 2004, p. 265.
  170. Michaels 1971, p. 733.
  171. John 6:42
  172. Fredriksen 2008.
  173. Brown 1988, pp. 25-27.
  174. Zanzig 1999, p. 118.
  175. Pagels 2003.
  176. Thompson 2006, p. 184.
  177. Most 2005, p. 80.

منابع و برای مطالعه بیشتر