بازگشت جاودانه (الیاده)

بازگشت جاودانه (به انگلیسی: Eternal return) ایده‌ای برای تفسیر رفتار دینی است که توسط مورخ میرچا الیاده طرح شده است؛ این مفهوم به این باور اشاره دارد که از طریق اعمال آیینی (گاهی به‌طور ضمنی، ولی اغلب صراحتاً) فرد می‌تواند با «عصر اساطیری» — که زمان واقعی وقوع اساطیر یک فرهنگ است — ادغام شود یا به آن بازگردد.[۱] این مفهوم از ایدهٔ فلسفی بازگشت جاودانه متمایز است.

مقدس و نامقدس

به گفتهٔ الیاده،

تمام تعاریفی که تاکنون از پدیده دینی ارائه شده است یک وجه مشترک دارند: هر کدام به شیوهٔ خود نشان می‌دهند که مقدس و زندگی دینی در مقابل زندگی نامقدس و سکولار قرار دارند.[۲]

این مفهوم قبلاً در سال ۱۹۱۲ به طور گسترده توسط جامعه‌شناس فرانسوی، امیل دورکیم صورت‌بندی شده بود.[۳] پژوهشگرانی مانند جک گودی فرض می‌کنند که این تمایز می‌توانند جهان‌شمول نباشد.[۴]

تمایز سفت و سخت قائل شدن میان امر مقدس و امر نامقدس، امضای نظریات الیاده است. به گفتهٔ الیاده، انسان سنتی دو سطح از وجود را متمایز می‌کند: (۱) مقدس، و (۲) جهان نامقدس. (در اینجا «مقدس» می‌تواند خدا، خدایان، نیاکان اساطیری، یا هر موجود دیگری باشد که ساختار جهان را بنیان نهاده باشد). برای انسان سنتی، اشیاء «واقعیت و هویت خود را صرفاً بسته به حد مشارکتشان در یک واقعیت متعالی به دست می‌آورند».[۵] هر چیز در جهان ما فقط تا جایی «واقعی» است که با امر مقدس یا الگوهای بنا شده توسط آن مطابقت داشته باشد.

از این رو، هم فضای نامقدس و هم فضای مقدس وجود دارد. فضای مقدس، جایی است که امر مقدس در آن تجلی می‌یابد؛ برخلاف فضای نامقدس، فضای مقدس دارای مفهومی از جنس جهت است:

در گسترهٔ همگن و بیکران، که هیچ نقطهٔ مرجعی در آن ممکن نیست و در نتیجه هیچ جهت‌گیری‌ای برقرار نمی‌شود، هیروفانی (ظهور امر مقدس) است که یک نقطهٔ ثابت مطلق، یک مرکز را آشکار می‌کند.[۶]

جایی که امر مقدس با جهان ما تلاقی می‌یابد، در قالب الگوهای آرمانی ظاهر می‌شود (مثلاً، اقدامات و فرمان‌های خدایان یا قهرمانان اساطیری). همه چیز با تقلید از این الگوها به طور حقیقی «واقعی» می‌شوند. الیاده ادعا می‌کند: «برای انسان کهن، واقعیت، تابعی از تقلید از یک کهن‌الگوی آسمانی است.»[۷] به عنوان شاهد برای این دیدگاه، او در کتاب اسطورهٔ بازگشت جاودانه به باوری از زروانی‌های ایرانیان باستان اشاره می‌کند. زروانی‌ها معتقد بودند که هر چیز روی زمین متناظر با همتای مقدس و آسمانی خود است: برای آسمان فیزیکی، یک آسمان مقدس وجود دارد؛ برای زمین فیزیکی، یک زمین مقدس وجود دارد؛ میزان فضیلت‌مندی اعمال مختلف نیز با میزان مطابقتشان با یک الگوی مقدس، معین می‌شود.[۸] این‌ها برخی دیگر از مثال‌هایی است که الیاده می‌آورد:

بر اساس باورهای بین‌النهرینی، مدل دجله در ستاره ایشتار و مدل فرات در ستاره حوت قرار دارد. یک متن سومری از «مکان آفرینش خدایان» سخن می‌گوید، جایی که «گله‌ها و غلات الهی» در آن یافت می‌شود. برای مردمان اورال-آلتایی کوه‌ها نیز به همین ترتیب، یک کهن‌الگوی آرمانی در آسمان دارند. در مصر، مکان‌ها و نوم‌ها به نام «زمین‌های» آسمانی نام‌گذاری شده بودند: نخست زمین‌های آسمانی شناخته شدند، سپس در جغرافیای زمینی شناسایی شدند.[۸]

علاوه بر مکان، زمان نامقدس و مقدس نیز وجود دارد. به گفتهٔ الیاده، اساطیر زمان‌هایی را توصیف می‌کنند که اساساً با زمان تاریخی (چیزی که انسان مدرن آن را زمان «عادی» می‌داند) متفاوت است. الیاده می‌گوید: «به طور خلاصه، اساطیر ... فروشکست‌های امر مقدس (یا «فراطبیعی») را به درون جهان توصیف می‌کنند».[۹] عصر اساطیری، زمانی است که امر مقدس به جهان ما وارد شد و به آن شکل و معنا بخشید: «تجلی امر مقدس، جهان را به طور هستی‌شناختی بنیان می‌نهد».[۶] بنابراین، عصر اساطیری، زمان مقدس است، تنها زمانی که برای انسان سنتی ارزش دارد.

منشأ به مثابه قدرت

به گفتهٔ الیاده، در جهان‌بینی کهن، قدرت یک چیز در منشأ آن نهفته است، به طوری که «دانستن ریشهٔ یک شیء، یک حیوان، یک گیاه و غیره معادل کسب قدرتی جادویی بر آن‌ها است».[۱۰] نحوهٔ آفرینش یک چیز، ماهیت آن و الگویی را که باید با آن مطابقت داشته باشد، تعیین می‌کند. با به دست آوردن کنترل بر منشأ یک چیز، فرد کنترل بر خود آن چیز را نیز به دست می‌آورد.

الیاده نتیجه گرفت که اگر منشأ و قدرت یکی باشند، «این اولین تجلی یک چیز است که [فی‌الواقع] معنادار و معتبر است».[۱۱] امر مقدس برای اولین بار در رویدادهای عصر اساطیری تجلی یافت؛ از این رو، انسان سنتی، عصر اساطیری را به عنوان بنیان ارزش می‌بیند.

زمان مقدس

نظریهٔ الیاده دلالت بر این دارد که از آنجا که قدرت یک چیز در منشأ آن نهفته است، قدرت کل جهان در کیهان‌زایی قرار دارد. اگر امر مقدس تمام الگوهای معتبر را در آغاز، در خلال زمانی که در اسطوره ثبت شده، بنیان نهاده باشد، آنگاه عصر اساطیری، زمان مقدس است — تنها زمانی که حاوی تمام ارزش‌ها می‌باشد. زندگی انسان تنها تا آن حدی ارزش دارد که با الگوهای عصر اساطیری مطابقت داشته باشد.

گمان می‌رود که دین بومیان استرالیا شامل نمونه‌های بسیاری از ستایشی باشد که نسبت به عصر اساطیری ابراز می‌شود. درست قبل از طلوع اولین روز، برادران باگاجیمبری به شکل دینگوهایی از زمین سر برآوردند و سپس به غول‌های انسان‌مانند تبدیل شدند که سرشان به آسمان می‌رسید. قبل از آمدن باگاجیمبری، چیزی وجود نداشت. اما وقتی خورشید طلوع کرد و برادران شروع به نام‌گذاری چیزها کردند، «گیاهان و جانوران یکی‌یکی به هستی واقعی خود درآمدند».[۱۲] برادران با گروهی از مردم ملاقات کردند و آن‌ها را به یک جامعهٔ متمدن سازمان دادند. مردم این قبیله — کارادجری[و ۱] در استرالیا — هنوز در بسیاری از جهات از این دو برادر تقلید می‌کنند:

یکی از باگاجیمبری‌ها ایستاد تا ادرار کند ... این دلیل آن است که اهالی کارادجری استرالیایی می‌ایستند و حالت ویژه‌ای برای ادرار کردن می‌گیرند. ... برادران ایستادند و دانهٔ خاصی را خام خوردند؛ اما بلافاصله به خنده افتادند، زیرا می‌دانستند که نباید آن را به این شکل خورد ... و از آن پس اهالی آن‌جا هر بار که این دانه ها را پخته شده می‌خورند، و درواقع از آن‌ها تقلید می‌کنند. باگاجیمبری، یک پریمال (نوعی چماق بزرگ) به سوی یک حیوان پرتاب کرد و آن را کشت — و از آن زمان کارادجری‌ها نیز همین کار را کرده‌اند. تعداد بسیار زیادی از اسطوره‌ها روشی را توصیف می‌کنند که برادران باگاجیمبری تمام آداب و رسوم کارادجری و حتی رفتارشان را بنیان نهادند.[۱۲]

عصر اساطیری، زمانی بود که امر مقدس ظاهر شد و واقعیت را بنیان نهاد. الیاده استدلال می‌کند که برای انسان سنتی، (۱) فقط اولین ظهور یک چیز ارزش دارد؛ (۲) فقط امر مقدس ارزش دارد؛ و بنابراین، (۳) فقط اولین ظهور امر مقدس ارزش دارد. از آنجا که امر مقدس برای اولین بار در عصر اساطیری ظاهر شد، فقط عصر اساطیری دارای ارزش است. بر اساس فرضیه الیاده، «انسان ابتدایی فقط به آغازها علاقه‌مند بود ... برای او کمترین اهمیتی نداشت که برای خودش یا دیگرانی مانند او، در زمان‌های کمابیش دور چه اتفاقی افتاده است».[۱۳] از این رو، جوامع سنتی «نوستالژی ریشه‌ها»[۱۳] را بیان می‌کنند، اشتیاقی برای بازگشت به عصر اساطیری. برای انسان سنتی، زندگی فقط در زمان مقدس ارزش دارد.

اسطوره‌ها، آیین‌ها و هدف آن‌ها

الیاده هم‌چنین توضیح داد که چگونه انسان سنتی می‌توانست برای زندگی خود ارزشی بیابد (در دیدگاهی که در آن تمام رویدادهای پس از عصر اساطیری نمی‌توانند ارزش یا واقعیت داشته باشند)؛ او اشاره کرد که اگر ذات امر مقدس فقط در اولین ظهورش نهفته باشد، آنگاه هر ظهور بعدی در واقع باید همان ظهور اول باشد. بنابراین، تقلید از یک رویداد اساطیری، در واقع خود آن رویداد اساطیری است که دوباره در حال رخ دادن است — اسطوره و مناسک فرد را به عصر اساطیری بازمی‌گردانند:

با تقلید از اعمال نمونه‌وار یک خدا یا یک قهرمان اساطیری، یا به سادگی با بازگویی ماجراهای آن‌ها، انسان جامعهٔ کهن خود را از زمان نامقدس جدا می‌کند و به طور جادویی دوباره به «زمان بزرگ»، زمان مقدس، وارد می‌شود.[۱۴]

اسطوره و آیین، وسایل نقلیهٔ «بازگشت جاودانه» به عصر اساطیری هستند. زندگی پر از اسطوره و آیین انسان سنتی، او را پیوسته با زمان مقدس متحد می‌کند و به وجودش ارزش می‌بخشد. به عنوان نمونه‌ای از این پدیده، الیاده به مراسم عبادی کلیسا اشاره می‌کند، که طی آن کسانی که به کلیسا می‌روند، به «زمان مقدس» کتاب مقدس «بازمی‌گردند»:

همانطور که یک کلیسا شکافی در سطح فضای نامقدس یک شهر مدرن ایجاد می‌کند، [به همین ترتیب] مراسمی که در درون [کلیسا] برگزار می‌شود، نشانگر شکافی در تداوم زمانی نامقدس است. این دیگر زمان تاریخی امروز نیست که حاضر است — زمانی که مثلاً در خیابان‌های مجاور تجربه می‌شود — بلکه زمانی است که وجود تاریخی عیسی مسیح در آن رخ داد، زمانی که توسط موعظه، رنج، مرگ و رستاخیز او تقدیس شد.[۱۵]

زمان چرخه‌ای

الیاده دیدگاه معروف «چرخه‌ای» بودن زمان در اندیشهٔ مردمان باستان را به همین بازگشت جاودانه نسبت می‌دهد. در بسیاری از ادیان، یک چرخهٔ آیینی بخش‌های خاصی از سال را با رویدادهای اساطیری مرتبط می‌سازد و هر سال را به تکرار عصر اساطیری تبدیل می‌کند. برای مثال، بومیان استرالیا هر ساله رویدادهای «روزگار رؤیا» را بازآفرینی می‌کنند:

جانوران و گیاهانی که در آن زمان[و ۲][الف] توسط هستی‌های فراطبیعی آفریده شدند، به‌طور آیینی دوباره آفریده می‌شوند. در کیمبرلی، نقاشی های صخره ای که اعتقاد بر این است که توسط نیاکان کشیده شده اند، دوباره رنگ آمیزی می شوند تا نیروی آفرینندهٔ آن‌ها را دوباره فعال کنند، همان‌طور که برای اولین بار در زمان‌های اساطیری، در آغاز جهان، تجلی یافت.[۱۶]

هر سال نو، مردم بین‌النهرین، اسطورهٔ آفرینش انوما الیش را بازآفرینی و بازنمایی می‌کردند، که در آن خدای مردوک، تیامات، هیولای نخستین را می‌کشد و جهان را از بدن او می‌آفریند. آن‌ها زایش سال را با زایش اساطیری جهان مرتبط می‌ساختند.[۱۷]

به واسطهٔ بازگرداندن انسان به عصر اساطیری، این چرخه‌های آیینی، خودِ زمان را به یک دایره تبدیل می‌کنند. کسانی که یک آیین سالانه را انجام می‌دهند، هر ۳۶۵ روز به همان نقطه در زمان بازمی‌گردند: «با هر جشنوارهٔ [آیینی] دوره‌ای، شرکت‌کنندگان همان زمان مقدس را می‌یابند – همان که در جشنوارهٔ سال قبل یا در جشنواره یک قرن پیش تجلی یافته بود.»[۱۸]

به گفتهٔ الیاده، برخی جوامع سنتی، تجربهٔ چرخ‌های خود از زمان را با برابر دانستن جهان و سال بیان می‌کنند:

در تعدادی از زبان‌های سرخپوستان آمریکای شمالی، اصطلاح جهان (= کیهان) به معنای سال نیز به کار می‌رود. یوکوتس می‌گوید «جهان گذشته است»، به معنای «یک سال سپری شده است.» برای یوکی، سال با واژه‌های زمین یا جهان بیان می‌شود. ... کیهان به‌عنوان یک واحد زنده تصور می‌شود که در آخرین روز سال زاده می‌شود، رشد می‌کند و می‌میرد، تا در روز سال نو دوباره زاده شود. ... در هر سال نو، زمان از ابتدا[و ۳] آغاز می‌شود.[۱۹]

آیین سال نو، آغاز اساطیری کیهان را بازآفرینی می‌کند. بنابراین، با منطق بازگشت جاودانه، هر سال نو، آغاز کیهان است. بدین ترتیب، زمان در یک دایرهٔ بسته جریان می‌یابد، همواره به زمان مقدسی که در خلال سال نو جشن گرفته می‌شود، بازمی‌گردد: تمام مدت کیهان به یک سال محدود می‌شود، که به طور نامحدود تکرار می‌شود.

عملکرد این چرخه‌های آیینی بیش از صرف این است که به انسان‌ها حس ارزش بدهند. از آن‌جا که انسان سنتی واقعیت را با امر مقدس یکی می‌داند، معتقد است که جهان فقط در صورتی می‌تواند پایدار بماند که در زمان مقدس باقی بماند. او به طور دوره‌ای زمان مقدس را از طریق اسطوره‌ها و آیین‌ها زنده می‌کند تا موجودیت جهان را حفظ کند. در بسیاری از فرهنگ‌ها، به نظر می‌رسد این باور به طور آگاهانه حفظ شده و به وضوح بیان می‌شود. از دیدگاه این جوامع، جهان باید به طور دوره‌ای تجدید شود وگرنه ممکن است نابود گردد. ایدهٔ اینکه کیهان در صورت بازآفرینی نشدن سالانه با خطر نابودی روبرو است، الهام‌بخش جشنوارهٔ اصلی قبایل کاروک، هوپا و یوروک در کالیفرنیا است. در زبان‌های مربوطه، این مراسم به «بازسازی» یا «درست کردن» جهان نامیده می‌شود و در فارسی «سال نو». هدف آن برقرار کردن یا تقویت دوباره زمین برای یک یا دو سال آینده است.[۲۰]

خلاقیت انسانی

برای برخی، نظریهٔ بازگشت جاودانه ممکن است حاکی از دیدگاهی از جوامع سنتی به عنوان جوامعی راکد و غیرخلاق باشد که از تجربهٔ هر چیز جدیدی می‌هراسند. با این حال، الیاده استدلال می‌کند که بازگشت جاودانه منجر به «یک سکون فرهنگی تمام و کمال» نمی‌شود.[۲۱] اگر چنین بود، جوامع سنتی هرگز تغییر یا تکامل نمی‌یافتند و «قوم‌شناسی هیچ مردمی را نمی‌شناسد که در طول زمان تغییر نکرده باشد».[۲۱] صرف این واقعیت که جوامع سنتی سرزمین‌های جدید را مستعمره کرده و فناوری‌های جدیدی ابداع کرده‌اند، ثابت می‌کند که بازگشت جاودانه حس ابتکار آنها را سرکوب نکرده است.[۲۲]

الیاده استدلال می‌کند که بازگشت جاودانه نه تنها خلاقیت را سرکوب نمی‌کند، بلکه آن را ترویج می‌دهد:

هیچ دلیلی برای تردید قبل از شروع یک سفر دریایی وجود ندارد، زیرا قهرمان اساطیری قبلاً [چنین سفری] را در زمان افسانه‌ای انجام داده است. تمام آنچه نیاز است، پیروی از مثال اوست. به طور مشابه، هیچ دلیلی برای ترس از اسکان در یک قلمرو ناشناخته و وحشی وجود ندارد، زیرا فرد می‌داند چه باید بکند. او فقط باید آیین کیهان‌زایی را تکرار کند، سپس قلمرو ناشناخته (= «آشوب») به «کیهان» تبدیل می‌شود.[۲۲]

به گفتهٔ الیاده، انسان سنتی امکان‌های خلاقانه بی‌پایانی دارد زیرا «امکان‌های به کار بستن الگوی اساطیری بی‌پایان است».[۲۲]

«وحشت از تاریخ»

به گفتهٔ الیاده، این اشتیاق برای ماندن در عصر اساطیری، باعث ایجاد نوعی «وحشت از تاریخ» می‌شود. انسان سنتی آرزو دارد از حرکت خطی رویدادها، که عاری از هرگونه ارزش یا تقدس ذاتی است، بگریزد. در فصل ۴ کتاب اسطورهٔ بازگشت جاودانه (با عنوان «وحشت از تاریخ») و در ضمیمهٔ کتاب اسطوره‌ها، رؤیا و راز[ب]، الیاده پیشنهاد می‌کند که رها کردن اندیشهٔ اساطیری و پذیرش کامل زمان خطی و تاریخی، با «وحشت» آن، یکی از دلایل اضطراب‌های انسان مدرن است. جوامع سنتی تا حدی از این اضطراب می‌گریزند، زیرا آن‌ها از پذیرش کامل زمان تاریخی خودداری می‌کنند. الیاده تفاوت بین واکنش‌های انسان باستانی و مدرن به تاریخ، و همچنین ناتوانی انسان مدرن در برابر وحشت تاریخ را به شرح زیر توصیف می‌کند:

در روزگار ما، وقتی فشار تاریخی دیگر هیچ راه گریزی باقی نمی‌گذارد، چگونه انسان می‌تواند فجایع تاریخ و خوفناکی آن – از تبعیدهای دسته‌جمعی و کشتارها گرفته تا بمباران اتمی – را تحمل کند اگر فراتر از آن‌ها هیچ نشانه، هیچ معنای فراتاریخی نبینید؛ اگر آن‌ها فقط بازی کور نیروهای اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی باشند، یا بدتر از آن، فقط نتیجهٔ «آزادی‌هایی» باشد که یک اقلیت بر صحنهٔ تاریخ جهانی می‌گیرد و اعمال می‌کند؟

ما می‌دانیم که در گذشته، بشریت چگونه توانسته است رنج‌هایی را که برشمردیم تحمل کند: آنها به عنوان مجازاتی در نظر گرفته می‌شدند که توسط خداوند تحمیل شده بود، نشانگان افول «عصر»، و غیره. و دقیقاً به این دلیل که آن‌ها یک معنای فراتاریخی داشتند، ممکن بود پذیرفته شوند ... هر جنگ، نبرد بین خیر و شر را بازنمایی می‌کرد، هر بی‌عدالتیِ اجتماعیِ تازه با رنج‌های مسیح (یا برای مثال، در جهان پیشامسیحی، با شور یک مبشری الهی یا ایزد باروری و رویش) یکسان دانسته می‌شد، هر کشتار تازه، پایان پرافتخار شهیدان را تکرار می‌کرد. ... به موجب این دیدگاه، ده‌ها میلیون انسان، قرن پس از قرن، توانستند فشارهای بزرگ تاریخی را تحمل کنند، بدون ناامیدی، بدون خودکشی یا بی‌آن‌که در سترونی روحی بیفتند که همیشه با خود دیدگاهی نسبی‌گرا یا پوچ‌گرا از تاریخ به همراه می‌آورد.[۲۳]

وحشت از بازگشت جاودانه

به طور کلی، به عقیدهٔ الیاده، انسان سنتی بازگشت جاودانه را چیزی مثبت و حتی ضروری می‌بیند. با این حال، در برخی ادیان، مانند بودیسم و برخی اشکال هندوئیسم، دیدگاه سنتی چرخه‌ای از زمان به جرثومهٔ وحشت تبدیل می‌شود:

در برخی جوامع بسیار متعالی، نخبگان فکری به تدریج از الگوهای دین سنتی جدا می‌شوند. تقدیس دوره‌ای زمان کیهانی سپس بی‌فایده و بی‌معنا شمرده می‌شود. ... اما تکراری که از محتوای دینی خود تهی شده باشد، لزوماً به دیدگاهی بدبینانه از وجود می‌انجامد. هنگامی که دیگر وسیله‌ای برای بازپیوند به یک موقعیت نخستین نیست ... یعنی وقتی که نامقدس می‌شود، زمان چرخه‌ای وحشتناک میگردد؛ به عنوان دایره‌ای دیده می‌شود که برای همیشه به دور خود می‌چرخد و تا بی‌نهایت خود را تکرار می‌کند.[۲۴]

حتی وقتی جهان نامقدس می‌شود، دیدگاه سنتی چرخه‌ای زمان آن‌قدر مستحکم است که به سادگی ناپدید نشود. این دیدگاه باقی می‌ماند، اما در شکلی نامقدس (مانند اسطورهٔ تناسخ). زمان دیگر ایستا نیست، همان‌طور که برای قبیله کارادجری چنین بود، که تقریباً هر عملشان یک الگوی اساطیری را تقلید می‌کرد و جهان را پیوسته در عصر اساطیری نگه می‌داشت. برخلاف زمان چرخه‌ای و مقدس بین‌النهرینیان باستان، که تقویم آیینیشان جهان را به طور دوره‌ای به عصر اساطیری بازمی‌گرداند، برای برخی از ادیان دارمایی، «زمان همسان با توهم کیهانی (مایا) شد».[۲۵] برای اغلب انسان‌های دوران کهن، تاریخ خطی نامقدس است و تقدس در زمان چرخه‌ای نهفته است. اما در بودیسم، جینیسم و برخی اشکال هندوئیسم، حتی زمان چرخه‌ای نیز نامقدس شده است. امر مقدس را نمی‌توان در عصر اساطیری یافت؛ امر مقدس فراتر از همه اعصار وجود دارد. بنابراین، کمال انسانی در بازگشت به یک زمان مقدس نیست، بلکه در رهایی از زمان به طور کلی است، در «یک تعالی‌جویی از کیهان».[۲۵] در این ادیان، «بازگشت جاودانه» کمتر شبیه بازگشت جاودانه در عموم جوامع سنتی است (که برای آن‌ها زمان آغازی عینی دارد، که فرد باید به آن بازگردد) و بیشتر شبیه مفهوم فلسفی بازگشت جاودانه است – یک چرخهٔ کیهانی بی‌پایان، بدون آغاز و بنابراین، بدون زمانی ذاتاً مقدس.

نقد علمی

اگرچه ایده‌های پشت فرضیهٔ بازگشت جاودانهٔ الیاده در مطالعات دینی بسیار تاثیرگذار بوده است، اما در انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی کمتر مورد پذیرش قرار گرفته‌اند. به اعتقاد جفری کرک، متخصص ادبیات کلاسیک، این به این دلیل است که الیاده دامنهٔ کاربرد ایده‌های خود را بیش از حد گسترش می‌دهد: برای مثال، الیاده ادعا می‌کند که اسطورهٔ مدرن «وحشی نجیب» نتیجهٔ تمایل دینی به آرمانی‌سازی عصر نخستین و اساطیری است.[۲۶] کرک ادعا می‌کند که عدم محبوبیت نسبی الیاده در میان انسان‌شناسان و جامعه‌شناسان هم‌چنین ناشی از این فرض الیاده است – که برای باور به بازگشت جاودانه به صورتی که او فرموله می‌کند ضروری است – که فرهنگ‌های بدوی و کهن مفاهیمی مانند «هستی» و «واقعی» را داشته‌اند، درحالی‌که این جوامع حتی واژگانی برای اشاره به آن‌ مفاهیم نداشته‌اند.[۲۶]

کرک گمان می‌کند که نظریهٔ بازگشت جاودانهٔ الیاده صرفاً در مورد برخی فرهنگ‌ها صدق می‌کند. به طور خاص، او موافق است که بومیان استرالیا از اسطوره‌ها و آیین‌ها «برای بازآوردن روزگار رؤیا به زمان حال با نتایج قدرتمند و ثمربخش» استفاده می‌کردند.[۲۷] با این حال، کرک استدلال می‌کند که الیاده این پدیده استرالیایی را می‌گیرد و بدون بررسی کردن آن را در مورد فرهنگ‌های دیگر به کار می‌برد. به طور خلاصه، کرک نظریهٔ بازگشت جاودانهٔ الیاده را جهانی‌شدن بی‌مورد مفهوم روزگار رؤیای استرالیایی می‌بیند.[۲۷]

کرک به عنوان دو مثال نقض برای مفهوم بازگشت جاودانه، به اسطوره‌شناسی سرخ‌پوستان آمریکا و اسطوره‌شناسی یونان اشاره می‌کند. بازگشت جاودانه نوستالژیک است: بومیان استرالیا هدفشان از بازگویی و بازآفرینی رویدادهای اساطیری، فراخوانی و دوباره زیستن در روزگار رؤیا است. با این حال، کرک معتقد است که اسطوره‌های سرخ‌پوستی آمریکا «در لحن خود یادآورانه، فراخوانشی یا نوستالژیک نیستند، بلکه تمایل دارند دقیق و به‌شدت عملی باشند».[۲۷] در بسیاری از اسطوره‌شناسی‌های سرخ‌پوستی آمریکا، جانوران زمانی، در خلال عصر اساطیری، مانند انسان‌ها عمل می‌کرده‌اند؛ اما اکنون دیگر این‌گونه نیستند: تقسیم‌بندی بین جانوران و انسان‌ها اکنون قطعی است، و به گفتهٔ کرک، «این به خودی خود از تاثیرگذاری بازگویی اسطوره به عنوان یک بازآفرینی» عصر اساطیری می‌کاهد.[۲۸] در مورد اسطوره‌های یونانی، بسیاری از آن‌ها خارج از هر عصر مقدس سرآغازها قرار می‌گیرند: این امر ادعای الیاده را که تقریباً تمام اسطوره‌ها دربارهٔ سرآغازها هستند، و مردم اسطوره‌ها را بازمی‌گویند و بازآفرینی می‌کنند تا به زمان سرآغازها بازگردند، به چالش می‌کشد.[۲۸] (توجه داشته باشید که کرک، متخصص ادبیات کلاسیک، از تعریف بسیار گسترده‌تری از «اسطوره» نسبت به بسیاری از فولکلوریست‌های حرفه‌ای استفاده می‌کند. بر اساس تعریف کلاسیک مورد استفاده فولکلوریست‌ها، بسیاری از داستان‌های یونانی که به طور متعارف «اسطوره» نامیده می‌شوند، دقیقاً به این دلیل که خارج از یک عصر مقدس سرآغازها قرار می‌گیرند، اسطوره نیستند.)[۲۹]

وندی دونيگر، محقق مطالعات دینی و جانشین الیاده در دانشگاه شیکاگو، حتی ادعا می‌کند (در مقدمهٔ کتاب شمنیسم خود الیاده) که بازگشت جاودانه در مورد همهٔ اسطوره‌ها و آیین‌ها صدق نمی‌کند، اگرچه ممکن است در مورد بسیاری از آن‌ها صدق کند.[۳۰]

اشاره‌ها در فرهنگ عامه

در کتاب سال‌های گمشده مرلین اثر تی. ای. بارون (فصل «زمان مقدس»)، مادر مرلین می‌گوید که «داستان‌ها» – به طور خاص، اسطوره‌ها – «به اندازهٔ کافی واقعی هستند تا به [او] کمک کنند زندگی کند. و کار کند. و معنی پنهان در هر رؤیا، هر برگ، هر قطره شبنم را بیابد.»[۳۱] او بیان می‌کند که «آن‌ها در زمان مقدس ساکن هستند، که به صورت دایره‌ای جریان دارد. نه در زمان تاریخی، که به صورت خطی پیش می‌رود.»[۳۱]

فیلم‌نامهٔ ژان کوکتو برای فیلم بازگشت جاودانه ماهیت بی‌زمان اسطورهٔ تریستان و ایزولده را به تصویر می‌کشد.

گروه سمفونیک متال تریون ترانهٔ «بازگشت جاودانه» را در آلبوم خود «دگیال» منتشر کردند. این ترانه از نظر موضوعی با مفهوم بازگشت جاودانه الیاده هم‌خوانی دارد و به نظر می‌رسد از آن الهام گرفته شده باشد.

در کتاب میلان کوندرا، سبکی تحمل‌ناپذیر هستی، نویسنده حول محور موضوع بازگشت جاودانه متمرکز است. این امر به ویژه در کاوش او از مفهوم سبکی آشکار است.

واژگان

  1. Karadjeri
  2. in illo tempore
  3. ab initio

یادداشت‌ها

  1. در آن زمان، یا در آن روزها، اغلب در ابتدای قرائت متون مقدس برای اشاره به زمانی نامشخص در گذشته یا برای جایگزینی با محتوایی ناخوانده و یا نگفته در بافتار روایت، استفاده می‌شد.
  2. این کتاب توسط مهدیه چراغیان ترجمه و توسط نشر پارسه منتشر شده است.

جستارهای وابسته

منابع

  1. Wendy Doniger, "Foreword to the 2004 Edition", Eliade, Shamanism, p. xiii
  2. Patterns in Comparative Religion, p. 1
  3. Durkheim, Emile (1912). The Elementary Forms of the religious life. Translated by Swain, Joseph. London: George Allen & Unwin Ltd. Retrieved 2024-06-19.
  4. Burns Coleman, Elizabeth; White, Kevin, eds. (2006), The sacred-profane distinction is not universal, AU: ANU, doi:10.22459/NS.06.2006, ISBN 978-1-920942-47-2, retrieved 2007-07-10, neither do the Lo Dagaa [group in Gonja editor note] appear to have any concepts at all equivalent to the vaguer and not unrelated dichotomy between the sacred and the profane.
  5. Cosmos and History, p. 5.
  6. 1 2 The Sacred and the Profane, p. 21
  7. Comos and History, p. 5
  8. 1 2 The Myth of the Eternal Return, p. 6
  9. Myth and Reality, p. 6
  10. Myth and Reality, p. 15
  11. Myth and Reality, p. 34
  12. 1 2 Myths, Dreams and Mysteries, p. 191
  13. 1 2 Myths, Dreams and Mysteries, p. 44
  14. Myths, Dreams and Mysteries, p. 23
  15. The Sacred and the Profane, p. 72
  16. Myth and Reality, p. 43
  17. Myth and Reality, p. 48
  18. The Sacred and the Profane, p. 69
  19. The Sacred and the Profane, p. 73
  20. Myth and Reality, pp. 43–44
  21. 1 2 Myth and Reality, p. 140
  22. 1 2 3 Myth and Reality, p. 141
  23. The Myth of the Eternal Return, pp. 151–52
  24. The Sacred and the Profane, p. 107
  25. 1 2 The Sacred and the Profane, p. 109
  26. 1 2 Kirk, Myth, footnote, p. 255
  27. 1 2 3 Kirk, The Nature of Greek Myths, p. 64
  28. 1 2 Kirk, The Nature of Greek Myths, p. 65
  29. Dundes, p. 45
  30. Shamanism, p. xiii
  31. 1 2 Barron, p. 36