بدخشی
بَدَخشی، للَعل بدخشی، لعلی (لاجوردی) که از بدخشان آرند. (همچنین رجوع شود به معدن سر سنگ.) واژه بدخشی ، ریشه فارسی_میانه دارد. و در اشعار شاعران ایرانی به معنی لعل، درخشش، نور و جلال به کار رفته است.
بخندید بهرام و کرد آفرین
رخش گشت همچون بدخشی نگین.
چون زر مزور نگر آن لعل بدخشیش
چون چادر گازر نگرآن برد یمانیش.
بساعتی سر تیغش بکهستان کمج
رمال لعل بدخشی کند ز خون رجال.
لعل. ( یادداشت مؤلف ) ( فرهنگ شعوری ) :
نگردد چو یاقوت هرگز بدخشی
ز سنگ سیه چون عقیق یمانی.
همی تا یکباره بیرون نیاید
بدخشی و پیروزه و زر کانی.
(دیگر)
واژه بَدَخش مرزبان و فرمانده سواران و مرزبان که در ایران پیش از اسلام بویژه ساسانیان بکار برده می شد و بدخش عنوان یا سمتی ارثی بود که در ارمنستان_ایران و گرجستان و دیگر جاهای ایران مامور مرزبانی و فرماندهی سوان منطقه را نیز به عهده داشته است.
- منسوب به بدخشان (ابهامزدایی)، استانی در شمالشرق افغانستان
- منسوب به ولایت مختار کوهستان بدخشان، استانی در جنوبشرق تاجیکستان.
اشخاص
شاعران
- محمد (حمید) بدخشی. شاعر و معاصر علیشیر نوایی بوده و رسالهای در معما نوشتهاست.
- ملکالشعراء مولانا محمد بدخشی، از شاعران قرن نهم هجری و به الغبیک منتسب بودهاست.
منابع
- لغتنامه دهخدا، سرواژههای 'بدخشی'.
- 'باز گل بدخشــی آواز خوان افغان در گذشت'، ۰۱ آوریل (اپریل) ۲۰۰۹ - ۱۲ فروردین ۱۳۸۸، تارنمای فارسی بیبیسی.