تاریخ سلیمانیه

تاریخ سلیمانیه به تاریخ شهر سلیمانیه، از بنیاد آن در اواخر سدهٔ هجدهم بهعنوان مرکز امارت بابان تا تبدیلشدن آن به یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی کردستان عراق میپردازد. شهر کنونی در دههٔ ۱۷۸۰ میلادی در نزدیکی روستای مَلکَندی ساخته شد و جای قلعهچوالان را بهعنوان مرکز اصلی امارت بابان گرفت.[۱][۲]
سلیمانیه در مدت کوتاهی پس از بنیادش به مرکز اداری، بازرگانی و فرهنگی بخش بزرگی از منطقه موسوم به اقلیم کردستان عراق بدل شد. حمایت امیران بابان از ادبیات کردی به رشد کردی سورانی بهعنوان زبان نوشتاری و ادبی منطقه یاری رساند و در سدهٔ نوزدهم شاعرانی چون نالی، سالم و دیگر چهرههای مکتب ادبی بابان در فضای فرهنگی شهر و پیرامون آن فعالیت کردند.[۲]
در سدهٔ بیستم نیز سلیمانیه یکی از کانونهای عمدهٔ جنبش سیاسی کردهای عراق بود. این شهر مرکز حکومت شیخ محمود برزنجی و در سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴ پایتخت حکومت کوتاهمدت او بود. در دورههای بعد، جنبشهای سیاسی کردهای عراق، قیام ۱۹۹۱ و سپس تشکیل نهادهای خودگردان در منطقه تأثیر عمیقی بر تاریخ شهر گذاشتند.
پیشزمینهٔ تاریخی منطقه
منطقهای که سلیمانیه در آن پدید آمد بخشی از حوزهٔ تاریخی شهرزور بود. در دورهٔ صفویان، درهٔ شهرزور در حوزهٔ نفوذ ایران قرار داشت و ادارهٔ محلی آن به خاندان اردلان، که مرکز فرمانرواییشان بعدها در سنندج قرار گرفت، سپرده شده بود.[۴] این منطقه به سبب قرارگرفتن میان قلمرو ایران و امپراتوری عثمانی طی چند سده بارها میان نیروهای دو دولت دستبهدست شد.
در سدهٔ شانزدهم، پس از پیشروی عثمانیان در مناطق کردنشین، دولت عثمانی از امیران و قبایل کرد برای استقرار اقتدار خود در نوار مرزی با ایران استفاده کرد. یکی از نمونهها مجموعهای از قبایل موسوم به «سلیمانی» بود که در منابع سدهٔ شانزدهم در پیرامون دیاربکر و سپس در بخشهای شمالی مرز عثمانی و ایران دیده میشوند.[۵]
بررسی اسناد عثمانی نشان میدهد که جابهجایی گروههایی از این قبایل به مناطق وان، ارزروم و قارص بخشی از سیاست استقرار نیروهای متحرک ایلی در نوار مرزی ایران و عثمانی بود. برخی از آنان پیشتر چراگاههای تابستانی خود را در این مناطق داشتند و در نیمهٔ دوم سدهٔ شانزدهم کوچ و استقرار آنان در این نواحی پایدارتر شد.[۵] این قبایل «سلیمانی» با شهر سلیمانیه یکی نیستند؛ شهر سلیمانیه حدود دو سده بعد به دست خاندان بابان ساخته شد.
خاندان کرد بابان از اواخر سدهٔ هفدهم به یکی از قدرتهای عمدهٔ شهرزور تبدیل شد. مرکز آنان پیش از ساخت سلیمانیه در قلعهٔ چوالان، که در برخی منابع فارسی «قلعهٔ شولان» نیز نوشته شده است، قرار داشت.[۲] موقعیت این مرکز در نزدیکی ناحیهٔ مرزی و در معرض منازعات مکرر ایران و عثمانی، همراه با موقعیت مناسبتر دشت سلیمانیه برای ارتباطات و بازرگانی، از عوامل انتقال مرکز بابان به شهر تازه بود.[۱]
بنیاد شهر
دربارهٔ تاریخ دقیق و بانی نخستین سلیمانیه اختلافهایی در منابع وجود دارد. روایت رایج، از جمله در منابع کردی، ساخت شهر را در سال ۱۷۸۴ به ابراهیم پاشای بابان نسبت میدهد. بر پایهٔ این روایت، ابراهیم پاشا شهر تازه را به نام پدرش، سلیمان پاشا، «سلیمانیه» نامید و آن را به پایتخت امارت بابان تبدیل کرد.[۳]
دانشنامهٔ اسلام بنیاد دیانت ترکیه نیز سال ۱۷۸۴ را زمان ساخت شهر به دست ابراهیم پاشا میداند، اما نامگذاری آن را نه به پدر ابراهیم، بلکه به افتخار سلیمان پاشا، والی بغداد که ابراهیم را به حکومت بابان منصوب کرده بود، نسبت میدهد.[۱] دانشنامهٔ ایرانیکا روایت دیگری دارد و تأسیس سلیمانیه را به محمود پاشای بابان در سال ۱۷۸۱ نسبت میدهد و تصریح میکند که تاریخ دقیق بنیاد شهر مورد اختلاف است.[۲]
شهر تازه در محل یا نزدیکی روستای ملکندی و در دشت سرسبز پیرامون آن شکل گرفت. انتقال مرکز امارت از قلعهٔ چوالان به این محل، دسترسی بابانها به راههای بازرگانی و ارتباطی منطقه را آسانتر کرد. قلعهٔ چوالان نیز مدتی پس از بنیاد سلیمانیه اهمیت نظامی و فصلی خود را حفظ کرد.
سلیمانیه از آغاز صرفاً گسترش طبیعی یک روستا نبود، بلکه بهعنوان مرکز حکومتی و شهری تازه شکل گرفت. در پیرامون مقر امیر، بازارها، قیصریها، مسجدها، کاروانسراها و گرمابهها ایجاد شد و گروههایی از ساکنان و پیشهوران مناطق پیرامونی در شهر مستقر شدند.
سلیمانیه میان ایران و عثمانی
امارت بابان به سبب موقعیت خود میان بغداد، شهرزور، کرمانشاه و قلمرو اردلان، پیوسته در کشاکش سیاسی ایران و عثمانی قرار داشت. امیران بابان بسته به موازنهٔ نیروها گاه به بغداد و گاه به دربار ایران نزدیک میشدند و از رقابت دو قدرت برای حفظ میزان قابلتوجهی از خودمختاری بهره میبردند.[۲]
در ۱۸۲۱، در جریان جنگ ایران و عثمانی، نیروهای ایران به فرماندهی محمدعلی میرزا دولتشاه سلیمانیه را تصرف کردند. این شهر بار دیگر در ۱۸۴۲ به تصرف نیروهای ایران درآمد.[۱]
اختلاف ایران و عثمانی بر سر سلیمانیه و دیگر مناطق مرزی سرانجام یکی از موضوعات مذاکراتی شد که با میانجیگری و فشار سیاسی روسیه و بریتانیا به پیمان دوم ارزروم انجامید. این پیمان در ۳۱ مه ۱۸۴۷ امضا شد و در مادهٔ دوم آن دولت ایران رسماً از «تمام ادعا» نسبت به شهر و ولایت سلیمانیه صرفنظر کرد و متعهد شد در حاکمیت عثمانی بر این منطقه مداخله نکند. در مقابل، عثمانی حاکمیت ایران بر محمره، جزیرهٔ خضر، لنگرگاه آبادان و اراضی واقع در کرانهٔ شرقی اروندرود را به رسمیت شناخت.[۶]
پایان این کشاکش با زوال خودمختاری بابان همزمان شد. ایرانیکا شکست احمد پاشای بابان در ۱۸۴۷ را پایان عملی خودمختاری این خاندان میداند. عبدالله پاشا پس از او ادارهٔ سلیمانیه را تنها بهعنوان قائممقام عثمانی بر عهده داشت و در ۱۸۵۱ نیز برکنار و یک کارگزار عثمانی جایگزین او شد.[۲]
دورهٔ بابان
با انتقال مرکز بابان به سلیمانیه، شهر به مهمترین پایگاه سیاسی این خاندان تبدیل شد. در دهههای نخست سدهٔ نوزدهم، کشمکش میان شاخههای خاندان بابان و مداخلهٔ والیان بغداد و دولت قاجار بارها به تغییر فرمانروای شهر انجامید.
عبدالرحمان پاشای بابان، برادر ابراهیم پاشا، از مهمترین فرمانروایان بعدی بابان بود و در دورهٔ او نیز رقابت ایران و عثمانی بر سر شهرزور و سلیمانیه ادامه داشت. رقابت بابان و اردلان نیز بر زندگی سیاسی و فرهنگی منطقه اثر گذاشت و شماری از اعضای خاندان و نخبگان اردلان در دورههای بحران سیاسی به سلیمانیه پناه بردند.
در نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم، سلیمانیه افزون بر مرکز سیاسی بابان، به یکی از مراکز عمدهٔ شعر و دانش کردی تبدیل شد. حمایت دربار بابان از شاعران سبب رونق شعر سورانی و شکلگیری آنچه بعدها «مکتب بابان» نام گرفت.[۲]
جمعیت و بافت اجتماعی در سدهٔ نوزدهم

کلودیوس جیمز ریچ که در ۱۸۲۰ از سلیمانیه دیدن کرد، شهر را تنها چند دهه پس از تأسیس آن شهری با بیش از ده هزار نفر جمعیت توصیف کرد. بر پایهٔ آماری که در مقالهٔ «مێژووی سلێمانی» در ویکیپدیای کردی سورانی از سفرنامهٔ ریچ نقل شده است، شهر ۲۱۴۴ خانوار داشت که ۲۰۰۰ خانوار مسلمان، ۱۳۰ خانوار یهودی و چهارده خانوار مسیحی بودند.[۳]
این تنوع مذهبی در سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم ادامه یافت. مسلمانان کرد اکثریت جمعیت را تشکیل میدادند، اما اجتماعاتی از یهودیان کردستان و مسیحیان نیز در شهر حضور داشتند.
اقتصاد و پیشههای سنتی
سلیمانیه از همان آغاز، افزون بر مرکز حکومتی، بازاری برای دادوستد میان نواحی کوهستانی کردستان، بغداد و شهرهای غرب ایران بود. مجموعهای گسترده از پیشههای شهری در بازارهای آن شکل گرفت که شماری از آنها تا سدهٔ بیستم دوام آوردند.[۳]
آهنگران شهر با استفاده از کورههای زغالسنگی ابزارهای کشاورزی و وسایل روزمره مانند بیل، کلنگ، داس، سهپایه، چکش، میخ و تبر میساختند. جولایان و بافندگان جاجیم، پارچههای پشمی و شال تولید میکردند. موتابها با موی بز طناب، خورجین و کیسههای ویژهٔ حمل غله و توتون میساختند و نمدمالان از پشم گوسفند کپنک چوپانی، کلاه، زیرزین و کیف تفنگ تهیه میکردند. مسگری، رنگرزی، زینسازی و ساخت خنجر نیز از دیگر پیشههای شناختهشدهٔ شهر بود.[۳]
یکی از صنایع شاخص سلیمانیه اسلحهسازی و تعمیر تفنگ و تپانچه بود. در مقالهٔ کردی «مێژووی سلێمانی» به نقل از سیسیل جان ادموندز آمده است که پیش از جنگ جهانی اول سلیمانیه به ساخت سلاح شهرت داشت و تولیدات اسلحهسازان آن بخشی از نیازهای کردستان عراق و ایران را تأمین میکرد. همان منبع به نقل از مارک سایکس مینویسد که او هنگام سفر به سلیمانیه در سال ۱۹۰۲ بیش از ۱۵۰ دکان اسلحهسازی در شهر ثبت کرده بود و کیفیت تولیدات آنها را خوب ارزیابی کرده بود.[۳]
محلههای تاریخی
_living_room's_content_and_arrangement.jpg)
بافت قدیمی سلیمانیه از چند محلهٔ اصلی تشکیل میشد که در منبع کردی از کانیاسکان، گویژه، ملکندی، سرشَقام، چوارباغ و دَرگَزین نام برده شده است. محلهٔ تاریخی یهودیان نیز بعدها در گسترش بافت شهر با محلهٔ سرشَقام ادغام شد.[۳]
بافت این محلهها متراکم بود و خانهها غالباً پیرامون حیاط مرکزی ساخته میشدند. شبکهٔ گذرها باریک و نامنظم و بازار و مراکز مذهبی و حکومتی نقاط اصلی سازمان فضایی شهر بودند.
یهودیان سلیمانیه

جامعهٔ یهودی یکی از اجتماعات تاریخی سلیمانیه بود. مقالهٔ کردی «مێژووی سلێمانی» روایتی محلی دربارهٔ شکلگیری محلهٔ یهودیان نقل میکند که بر پایهٔ آن، در دورهٔ کاک احمد شیخ، پس از بروز مخالفتهایی با ساخت خانه برای یهودیان، وی از آنان حمایت کرد و محلی در پایین شهر برای سکونتشان در نظر گرفت.[۳]
همان منبع، بر پایهٔ سفرنامهٔ کلودیوس جیمز ریچ، شمار خانوارهای یهودی شهر را در ۱۸۲۰ حدود ۱۳۰ خانوار گزارش میکند.[۳] پژوهش مردخای زاکن دربارهٔ یهودیان کردستان نیز شمار یهودیان سلیمانیه را در سدهٔ نوزدهم معمولاً میان ۱۰۰ تا ۲۰۰ خانوار میداند. در سال ۱۹۴۷ حدود ۳۰۰ خانوادهٔ یهودی، شامل ۱۵۱۷ نفر، در سلیمانیه زندگی میکردند و بهجز یک خانواده تقریباً همگی در سالهای ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲ به اسرائیل مهاجرت کردند.[۷]
چای و چایخانههای تاریخی
بر پایهٔ مقالهٔ «مێژووی سلێمانی»، پیش از رواج گستردهٔ چای، قهوه در شهر مصرف میشد و قهوهخانههایی مانند قهوهخانهٔ سرچمن وجود داشتند. این منبع ورود نخستین چای خشک به سلیمانیه را به سال ۱۸۹۵ نسبت میدهد و مینویسد بازرگانی به نام محمدامین محمود که میان سلیمانیه و ایران دادوستد میکرد، چای را به شهر آورد. مصرف آن ابتدا در خانههای ثروتمندان رواج یافت و سپس چایخانهها به یکی از اجزای زندگی اجتماعی شهر تبدیل شدند.[۳]
در نیمهٔ نخست و میانهٔ سدهٔ بیستم شمار زیادی چایخانه در پیرامون سرای شهر، خیابان مولوی، صابونکران، کانیاسکان، بازار، میدان ماستفروشان و سرشَقام فعالیت داشتند. این مراکز افزون بر نوشیدن چای، محل دیدار بازرگانان، کارگران، سربازان، شاعران، نویسندگان و دیگر گروههای اجتماعی بودند.[۳]
چایخانهٔ شعب
چایخانهٔ شعب که شکلگیری آن به دههٔ ۱۹۵۰ بازمیگردد، به یکی از شناختهشدهترین پاتوقهای فرهنگی سلیمانیه تبدیل شد. شاعران، هنرمندان، نویسندگان و روزنامهنگاران در آن گرد میآمدند و افرادی چون شیرکو بیکس و احمد هَردی از مراجعهکنندگان آن بودند. در دهههای بعد ساختمان چایخانه گسترش یافت و در سال ۲۰۰۶ نیز با حمایت حکومت اقلیم کردستان بازسازی شد.[۳]
در دورهٔ حکومت بعث، چایخانهٔ شعب بهسبب گردهمایی نویسندگان و جوانان چند بار هدف برخورد مأموران امنیتی قرار گرفت. دفتر یادبود و تصاویر نویسندگان، شاعران، هنرمندان، روزنامهنگاران و پیشمرگهها نیز بخشی از هویت فرهنگی این چایخانه را تشکیل داده است.[۳]
قیصری نقیب
قیصری نقیب از مراکز تاریخی بازرگانی سلیمانیه است. بر پایهٔ مقالهٔ کردی «مێژووی سلێمانی»، این مجموعه در حدود سال ۱۹۰۰ به دستور شیخ مصطفی نقیب، عموی شیخ محمود برزنجی، ساخته شد. بسیاری از استادکاران و کارگران ساختمان از سنندج و کرمانشاه آمده بودند و طرح بنا از قیصریها و بازارهای کردستان ایران تأثیر داشت.[۳]
در آغاز، خیاطان، سلمانیها و فروشندگان کالاهای خشک در آن فعالیت داشتند، اما از دههٔ ۱۹۴۰ به بعد عطاری به یکی از فعالیتهای اصلی قیصری تبدیل شد. کالاها از بغداد، ایران و سوریه به بازار میرسید. سیل بزرگ سلیمانیه در سال ۱۹۵۷ به قیصری آسیب رساند و در ۱۹۸۸ نیز آتشسوزی خسارت سنگینی به آن وارد کرد. در دورههای مختلف بازرگانان مسلمان، مسیحی و یهودی در این بازار فعالیت داشتند.[۳]
پایان عثمانی و اشغال بریتانیا

سلیمانیه پس از پیمان ارزروم تا پایان جنگ جهانی اول در قلمرو عثمانی باقی ماند.[۱] هنگام امضای آتشبس مودروس در ۱۹۱۸ شهر هنوز در اختیار نیروهای عثمانی بود، اما اندکی بعد نیروهای بریتانیا منطقه را اشغال کردند.
در همین دوره شیخ محمود برزنجی به مهمترین چهرهٔ سیاسی سلیمانیه تبدیل شد. بریتانیا ابتدا او را در ادارهٔ مناطق کردنشین پیرامون سلیمانیه به کار گرفت، اما روابط دو طرف به سرعت تیره شد. شیخ محمود در مه ۱۹۱۹ علیه بریتانیا قیام کرد و سلیمانیه را در ۲۱ مه به دست گرفت، اما نیروهای بریتانیا در ژوئن همان سال شهر را دوباره تصرف کردند.[۱]
پس از تشکیل پادشاهی عراق در ۱۹۲۱، سلیمانیه نیز در قلمرو کشور تازهتأسیس عراق قرار گرفت. در همهپرسی مربوط به پادشاهی فیصل یکم، مردم سلیمانیه در رأیگیری شرکت نکردند.[۱]
حکومت شیخ محمود
در پی بیثباتی منطقه، شیخ محمود در ۱۹۲۲ به سلیمانیه بازگشت. او خود را پادشاه کردستان خواند و سلیمانیه در سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴ مرکز حکومت او شد.[۳]
حکومت شیخ محمود دارای تشکیلات اداری و سیاسی بود و میکوشید اقتداری مستقل در کردستان جنوبی ایجاد کند. بریتانیا حکومت او را نپذیرفت و در چند مرحله با نیروی زمینی و هوایی علیه آن اقدام کرد. تا ۱۹۲۴ نیروهای بریتانیا و دولت عراق بار دیگر کنترل شهر را به دست گرفتند.
دورهٔ پادشاهی عراق
سلیمانیه در دورهٔ پادشاهی عراق همچنان یکی از مراکز مهم فعالیت سیاسی و فرهنگی کردی باقی ماند. انجمنها، مطبوعات و گروههای سیاسی متعددی میان دو جنگ جهانی در شهر شکل گرفتند.
بر پایهٔ روزنامهٔ کردی «ژین»، در سال ۱۹۵۵ مساحت سلیمانیه حدود ۲۰ میلیون و ۲۵۰ هزار متر مربع بود، جمعیت آن به حدود ۶۰ هزار نفر میرسید و نزدیک به هفت هزار خانه در شهر وجود داشت.[۳]
رشد راههای ارتباطی و جایگاه سلیمانیه در مسیرهای بازرگانی و اداری سبب افزایش تدریجی جمعیت شهر شد. از نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم، سلیمانیه در کنار اربیل به یکی از دو مرکز عمدهٔ شهری کردستان عراق بدل شد.
از انقلاب ۱۹۵۸ تا دورهٔ بعث
پس از انقلاب ۱۹۵۸ عراق و پایان پادشاهی، فضای سیاسی کردستان برای مدتی بازتر شد، اما اختلاف میان جنبش کرد و دولت عبدالکریم قاسم به جنگ سال ۱۹۶۱ انجامید. سلیمانیه به سبب جایگاه فرهنگی و سیاسی خود از مراکز مهم حمایت شهری از جنبش کردی بود.
پس از روی کار آمدن حزب بعث و شکست مذاکرات مربوط به خودمختاری، جنگ در ۱۹۷۴ از سر گرفته شد. با فروپاشی جنبش کرد در پی قرارداد الجزایر ۱۹۷۵، دولت عراق سیاستهای امنیتی و جمعیتی گستردهای در کردستان اجرا کرد. در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ عملیات انفال به نابودی هزاران روستا، کشتار و ناپدیدشدن شمار بزرگی از کردها و جابهجایی گستردهٔ جمعیت انجامید.
بمباران شیمیایی حلبچه در ۱۶ مارس ۱۹۸۸ در جنوب استان سلیمانیه رخ داد و تأثیر عمیقی بر جامعهٔ این شهر و منطقه گذاشت. هزاران تن از آوارگان مناطق روستایی نیز در طول جنگها و عملیات انفال به سلیمانیه و دیگر شهرهای کردستان منتقل شدند.
قیام ۱۹۹۱
پس از شکست عراق در جنگ خلیج فارس، قیام علیه حکومت صدام حسین در مارس ۱۹۹۱ از جنوب عراق آغاز شد و سپس به کردستان گسترش یافت. سلیمانیه در ۷ و ۸ مارس ۱۹۹۱ نخستین شهر بزرگ کردنشین بود که به دست شورشیان و پیشمرگهها افتاد.[۸]
در جریان تصرف شهر، مقر سازمان امنیت از آخرین مراکز مقاومت نیروهای حکومت عراق بود و پس از سقوط آن شماری از مأموران امنیتی و اعضای نیروهای بعثی بدون محاکمه کشته شدند. نیروهای دولت عراق حدود چهار هفته بعد حملهٔ گستردهای را آغاز کردند و در اوایل آوریل سلیمانیه را بازپس گرفتند. بخش بزرگی از جمعیت شهر پیش از ورود ارتش به سوی مرزها و مناطق کوهستانی گریخت.[۹]
در اکتبر ۱۹۹۱ دولت عراق نیروهای نظامی، پلیس و بسیاری از کارکنان خود را از استانهای اربیل، سلیمانیه و بخشهایی از دهوک بیرون کشید و سلیمانیه از آن پس عملاً خارج از ادارهٔ مستقیم بغداد قرار گرفت.
دورهٔ خودگردانی منطقه
_City_%252C_Kurdistan.jpg)
در ۱۹۹۲ انتخابات پارلمانی در منطقهٔ اقلیم کردستان برگزار شد و نهادهای حکومت خودگردان کردستان شکل گرفتند. سلیمانیه به یکی از دو مرکز اصلی سیاسی منطقه و مهمترین پایگاه اتحادیه میهنی کردستان تبدیل شد.
در جریان جنگ داخلی کردستان عراق میان سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸، سلیمانیه عمدتاً زیر اداره و نفوذ اتحادیه میهنی کردستان قرار داشت، در حالی که حزب دموکرات کردستان در بخشهای دیگری از اقلیم، بهویژه اربیل و دهوک، نفوذ بیشتری داشت. پس از پایان مرحلهٔ اصلی جنگ داخلی و سپس یکپارچهشدن تدریجی نهادهای حکومت اقلیم، سلیمانیه همچنان پایگاه اصلی سیاسی اتحادیه میهنی کردستان باقی ماند.
پس از ۲۰۰۳، شهر شاهد رشد سریع جمعیت، ساختمانسازی و گسترش دانشگاهها، رسانهها و مراکز فرهنگی بود. این گسترش در عین حال موجب تخریب یا تغییر بخشی از بافت تاریخی شهر شد.
جایگاه فرهنگی
یکی از ویژگیهای پایدار تاریخ سلیمانیه، پیوند نزدیک زندگی سیاسی با فعالیت ادبی و فرهنگی بوده است. شکلگیری مکتب ادبی بابان، گسترش کردی سورانی بهعنوان زبان ادبی، ظهور شاعران و نویسندگان برجسته و سپس رشد مطبوعات و انجمنهای سیاسی در سدهٔ بیستم باعث شد شهر جایگاهی ویژه در فرهنگ نوین کردی پیدا کند.
حاجی توفیق پیرمرد، شاعر، نویسنده و روزنامهنگار کرد که در سلیمانیه زاده شد و بخش بزرگی از فعالیت ادبی و مطبوعاتی خود را در این شهر انجام داد، از چهرههای برجستهٔ فرهنگ جدید سلیمانیه بود. او در ۱۹۲۶ روزنامهٔ «ژیان» را پایهگذاری کرد و بعدها آن را با نام «ژین» منتشر کرد.[۱۰] فایق بیکس نیز از شاعران مرتبط با سنت ادبی شهر بود و نسل بعدی این خانواده، بهویژه شیرکو بیکس، در شکلگیری شعر معاصر کردی نقش برجستهای یافت.
در تاریخ سیاسی شهر، شیخ محمود برزنجی از شناختهشدهترین چهرههاست و سلیمانیه در دورهٔ حکومت او برای مدتی مرکز یک دولت کردی شد.
بازارهای قدیمی، چایخانهها، قیصریها و محلههای تاریخی نیز در کنار کارکرد اقتصادی خود محل ارتباط و مبادلهٔ اندیشه میان گروههای اجتماعی گوناگون بودند. از این رو تاریخ سلیمانیه تنها تاریخ فرمانروایان و جنبشهای سیاسی نیست، بلکه تاریخ تحول یک جامعهٔ شهری کرد از مرکز یک امارت مرزی در سدهٔ هجدهم به یکی از مراکز اصلی سیاسی، ادبی و فرهنگی کردستان معاصر است.
جستارهای وابسته
- سلیمانیه
- بابان
- ابراهیم پاشای بابان
- قلعهچوالان
- شهرزور
- اردلان
- شیخ محمود برزنجی
- پادشاهی کردستان
- کردستان عراق
- قیام ۱۹۹۱ در عراق
- انفال
- یهودیان کردستان
منابع
- 1 2 3 4 5 6 7 احمد گوندوز (۲۰۱۰). «SÜLEYMANİYE». دانشنامهٔ اسلام بنیاد دیانت ترکیه. دریافتشده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 5 6 7 ولفگانگ بهن (۱۹۸۸). «BĀBĀN». دانشنامهٔ ایرانیکا. دریافتشده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 "مێژووی سلێمانی". ویکیپدیای کردی سورانی (in Central Kurdish). Retrieved 22 سپتامبر 2026.
- ↑ McDowall, David. 2000. A Modern History of the Kurds. London: I.B. Tauris. p. 27.
- 1 2 چیفتچی, اردال (2017). "Migration, memory and mythification: relocation of Suleymani tribes on the northern Ottoman–Iranian frontier". Middle Eastern Studies (in English). doi:10.1080/00263206.2017.1393623.
- ↑ «BOUNDARIES i. With the Ottoman Empire». دانشنامهٔ ایرانیکا. دریافتشده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ زاکن, مردخای (2007). "Sulaimaniya". Jewish Subjects and Their Tribal Chieftains in Kurdistan: A Study in Survival (in English). بریل.
- ↑ «Iraq and Occupied Kuwait». دیدهبان حقوق بشر. ۱۹۹۲. دریافتشده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «Iraq and Occupied Kuwait». دیدهبان حقوق بشر. ۱۹۹۲. دریافتشده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ کیت هیچینز (۲۰۱۰). «PÎREMÊRD». دانشنامهٔ ایرانیکا. دریافتشده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
برای مطالعهٔ بیشتر
- مکداول، دیوید (۱۳۸۳). تاریخ معاصر کرد. ترجمهٔ ابراهیم یونسی (ویراست دوم). تهران: پانیذ.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - چیفتچی, اردال (2017). "Migration, memory and mythification: relocation of Suleymani tribes on the northern Ottoman–Iranian frontier". Middle Eastern Studies (in English). doi:10.1080/00263206.2017.1393623.
- زاکن, مردخای (2007). Jewish Subjects and Their Tribal Chieftains in Kurdistan: A Study in Survival (in English). بریل.
- سلیمانیه
- تاریخ کردستان عراق