جهم بن صفوان


جهم بن صفوان
جَهْم بن صَفْوان
اطلاعات شخصی
زادهحدود ۶۹۶ میلادی (۷۶ هجری قمری)
درگذشته۷۴۵ میلادی (۱۲۷ هجری قمری)
دیناسلام
دوراناواخر اموی – آغاز عباسی
منطقهمرو
زمینه‌های علمی
ایده‌(های) برجستهبنیان‌گذار جهمیه ،بنیان‌گذار جبریه
پیشه
رهبر مسلمان
تأثیرگذاران
تأثیرپذیرندگان

جهم بن صفوان (جَهْم بن صَفْوان، زادهٔ حدود ۶۹۶ – درگذشتهٔ ۷۴۵ میلادی) متکلم اسلامی دورهٔ امویان بود که نام او به جنبش کلامی جهمیه نسبت داده شده‌است. او در دوران زندگی خود به رهبر شورشی حارث بن سریج در خراسان پیوست و دستیار وی شد. جهم سرانجام در سال ۷۴۵ به دست سلم بن احوز اعدام شد.

داده‌های تاریخی موثق دربارهٔ جهم اندک است و منابع موجود عمدتاً از دوره‌های پسین و از سوی مخالفان او نوشته شده‌اند. او از نخستین کسانی به‌شمار می‌رود که آموزهٔ مخلوق بودن قرآن را مطرح کرد و به جبرگرایی افراطی شهرت دارد. برخی پژوهشگران او را نخستین متکلم اسلامی به معنای دقیق کلمه دانسته‌اند.

زندگی‌نامه

جهم در سمرقند زاده شد. دربارهٔ تبار او اختلاف‌نظر وجود دارد؛ برخی منابع از تبار ایرانی او سخن گفته‌اند[۱] و برخی دیگر او را وابستهٔ (موالی) قبیلهٔ عربی بنو راسب دانسته‌اند که احتمالاً ایرانی نبوده‌است.[۲] احمد بن حنبل در کتاب خود او را از مردم خراسان و اهل ترمذ دانسته‌است.[۳] جهم سرانجام در خراسان و به‌ویژه مرو ساکن شد.

جهم نزد جعد بن درهم آموزش دید. جعد بن درهم آموزگار آخرین خلیفهٔ اموی مروان دوم بود و به دلیل نخستین کسی بودن که اعلام کرد خداوند سخن نمی‌گوید و از این رو قرآن مخلوق است، «دهری» و «زندیق» خوانده شد.[۴] وی نخستین مسلمانی بود که از مخلوق بودن قرآن سخن گفت و خلّت ابراهیم با خدا و تکلّم موسی با او را انکار کرد.[۵]

ارتباط با بودائیان

بنا بر گزارش احمد بن حنبل، جهم در ترمذ با گروهی از بودائیان (سُمَنیّه) در تماس بود. سمنیّه از جهم خواستند با او مناظره کنند و هر طرف که شکست بخورد به دین طرف دیگر درآید.[۶] بنا بر گزارشی که بخاری از عبدالله بن شوذب نقل می‌کند، جهم پس از مناظره‌ای با یکی از پیروان این گروه دچار شک دینی شد و چهل روز نماز را ترک کرد.[۷]

کنش سیاسی و مرگ

جهم در سال ۷۴۴ میلادی به شورش حارث بن سریج علیه والی اموی نصر بن سیار پیوست و دبیر (منشی) او شد. حارث با آنکه خود عرب بود، از حقوق موالی (ایرانیان و دیگر مسلمانان غیرعرب) دفاع می‌کرد.[۸] بنا بر گزارش طبری، جهم برنامهٔ سیاسی حارث را برای هواداران وی قرائت می‌کرد.[۹]

در سال ۷۴۵/۷۴۶ جهم چنان نفوذی یافته بود که در هیئت داوری میان نصر بن سیار و حارث، نمایندگی حارث را بر عهده گرفت. اما پس از آنکه حارث بن سریج در درگیری قبیله‌ای با جُدَیع کرمانی کشته شد، جهم پشتیبان خود را از دست داد و اندکی پس از آن به دست سلم بن احوز مازنی تمیمی دستگیر و اعدام شد.[۱۰] این شورش هرچند ناکام ماند، اما قدرت امویان را به‌شدت تضعیف کرد و به‌طور غیرمستقیم به پیروزی انقلاب عباسی یاری رساند.

آموزه‌های کلامی

بازسازی محتوای مثبت آموزه‌های جهم دشوار است زیرا آنها تنها به شکل خلاصه‌شده در آثار جدلی متأخر بازتاب یافته‌اند. ابوالقاسم بلخی و ابوالحسن اشعری در آثار ملل و نحلی خود فهرست‌های مختصر و تا حد زیادی همسانی از آموزه‌هایی که جهم در آنها یگانه بود ارائه کرده‌اند.[۱۱][۱۲]

خداشناسی

بنا بر گزارش احمد بن حنبل، جهم تصویر انتزاعی ویژه‌ای از خداوند را در مواجهه با سُمَنیّه پرورش داد. هنگامی که یکی از آنان از او پرسید آیا می‌تواند خدایش را ببیند، بشنود، ببوید یا لمس کند، جهم هر بار پاسخ منفی داد. پس از چهل روز سرگردانی، سرانجام استدلالی یافت و خداوند را به روح زندگی تشبیه کرد: همان‌گونه که روح دیده و شنیده و لمس نمی‌شود، خداوند نیز چنین است. او نه چهره‌ای دارد که دیده شود و نه صدایی که شنیده شود و در مکان معینی قرار ندارد.[۱۳]

جهم تنها چند صفت را بر خداوند روا می‌دانست مانند آفرینش، قدرت الهی و فعل، اما صفاتی چون سخن‌گفتن را از خداوند نفی می‌کرد. از همین رو سخن گفتن از «کلام ازلی قرآن» را نادرست می‌شمرد زیرا به باور او خداوند اصلاً متکلم نیست.[۱۴]

عبدالقاهر بغدادی گزارش می‌کند که جهم توصیف خداوند به‌عنوان زنده، دانا یا خواهان را نیز رد می‌کرد؛ زیرا اینها اوصافی هستند که برای موجودات نیز به کار می‌روند. تنها اوصافی استثنا بودند که منحصراً بر خداوند اطلاق شوند مانند توانا، آفریننده و زنده‌کننده.[۱۵] اشعری از جهم نقل می‌کند: «نمی‌گویم خداوند شیء است زیرا این به معنای تشبیه او به اشیاست.»[۱۶]

مخلوق بودن قرآن

یکی از ویژگی‌های بارز آموزهٔ جهم باور به مخلوق بودن قرآن بود. او قرآن را جسم و فعلی از افعال خداوند می‌دانست.[۱۷] بنا بر گزارش احمد بن حنبل، جهم این آموزه را از استاد خود جعد بن درهم گرفته بود.[۱۸]

بنا بر روایتی که بخاری نقل می‌کند، معاصران جهم از برخورد بی‌احترامانهٔ او با قرآن آزرده می‌شدند. از جمله گزارش شده که جهم یک‌بار پیامبر را به‌خاطر زیبایی بیان قرآن ستود که به‌طور ضمنی با آموزهٔ کلام‌الله بودن قرآن در تعارض بود. همچنین پس از تلاوت آیهٔ «الرَّحمنُ عَلَی العَرشِ استَوی» (سورهٔ طه، آیهٔ ۵) گفته بود: «به خدا سوگند اگر راهی بیابم که آن را بتراشم، آن را از مصاحف پاک می‌کردم.»[۱۹]

جبرگرایی

جهم از مدافعان جبرگرایی (determinism) افراطی بود. بنا بر آموزهٔ او انسان در واقع خود عمل نمی‌کند بلکه تنها خداوند فاعل حقیقی است. نسبت دادن افعال به انسان تنها به صورت مجازی است، همان‌گونه که گفته می‌شود «خورشید غروب کرد»؛ به باور جهم این یک قرارداد زبانی است نه توصیفی دقیق، زیرا در واقع خداوند است که خورشید را غروب می‌دهد.[۲۰] شهرستانی جهم را به همین دلیل از جبریهٔ خالص (الجبریة الخالصة) شمرده‌است.[۲۱]

بنا بر گزارش اشعری، جهم می‌گفت خداوند در انسان نیرویی می‌آفریند که به‌واسطهٔ آن فعل انجام می‌شود و اراده و اختیاری برای فعل در او پدیدمی‌آورد، همان‌گونه که قد و رنگ پوست برای انسان آفریده می‌شود.[۲۲]

فرجام‌شناسی

برخلاف دیدگاه رایج مسلمانان مبنی بر جاودانگی بهشت و دوزخ، جهم آموزش می‌داد که بهشت و دوزخ جاودان نیستند و سرانجام نابود خواهند شد. او در استدلال خود به آیهٔ «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ» (سورهٔ حدید، آیهٔ ۳) استناد می‌کرد.[۲۳] به باور او ساکنان بهشت و دوزخ سرانجام فنا خواهند شد تا خداوند تنها باقی بماند، همان‌گونه که در آغاز تنها بوده‌است.[۲۴]

جهم همچنین وجود ترازوی اعمال، پل صراط و معراج جسمانی پیامبر را انکار می‌کرد. عذاب قبر را نیز ممکن نمی‌دانست زیرا مرده در قبر فاقد احساس است.[۲۵]

سرشت ایمان

بنا بر گزارش بلخی و اشعری، جهم معیارهای بسیار پایینی برای شناختن افراد به‌عنوان مؤمن قرار می‌داد. ایمان از نظر او تنها شناخت (معرفه) خداوند است و نه اقرار زبانی و نه اعمال طاعت در آن نقشی دارند.[۲۶] اشعری نیز موضع جهم را چنین نقل می‌کند: ایمان دانستن خداست و کفر ندانستن اوست.[۲۷]

ابن حزم این نکته را به شکلی بسیار تند بیان می‌کند: حتی اگر کسی با زبان خود کفر بگوید بدون تقیه و در دارالاسلام بت‌پرستی کند یا به یهودیت یا مسیحیت بگرود، تا زمانی که شناخت خدا را در دل دارد، نزد خداوند مؤمنی کامل و از اهل بهشت است.[۲۸]

میراث

آموزه‌های جهم دربارهٔ خدا و صفات الهی در انتقاد از معتزله به کار گرفته شد؛ مخالفان معتزله گاه آنان را «جهمی» می‌خواندند. معتزله نیز مانند جهم به مخلوق بودن قرآن باور داشتند.[۲۹]

دربارهٔ اینکه آیا جهم واقعاً بنیان‌گذار مکتب جهمیه بوده‌است یا این مکتب اندکی پس از او و به نام او شکل گرفته، اختلاف‌نظر وجود دارد؛ برخی بر این باورند که جهم خود یک مرجئی بوده‌است.[۳۰]

جهم هیچ نوشته‌ای بر جای نگذاشت، اما بسیاری از دانشمندان مسلمان دربارهٔ آموزه‌های او نوشته‌اند و برخی پژوهشگران معاصر نیز بررسی‌هایی دربارهٔ او انجام داده‌اند.[۳۱]

انتقادها

معاصران

مقاتل بن سلیمان، از مفسران نخستین قرآن که اهل سنت او را قطب مخالف جهم می‌دانند، از منتقدان سرسخت جهم بود. میان این دو مناظره‌ای پرحرارت در مسجد مرو دربارهٔ صفات الهی برگزار شد و هر یک کتابی در رد دیگری نوشت. مقاتل با بهره‌گیری از پیوندهای سیاسی خود جهم را از بلخ اخراج کرد و به ترمذ فرستاد.[۳۲] مقاتل جنبشی رقیب به نام مقاتلیّه را در برابر جهمیه بنیان نهاد. اهل سنت خود را میان دو طرف افراط — نفی صفات (تعطیل) و تشبیه — تعریف کرده‌اند. خود مقاتل نیز از سوی دانشمندانی چون ابوحنیفه و مکّی بن ابراهیم (استاد بخاری) مورد انتقاد قرار گرفت.[۳۳][۳۴]

ابوحنیفه (درگذشتهٔ ۱۵۰ هجری) نیز جهم را به‌شدت نکوهش کرد و حتی او را تکفیر نمود.[۳۵][۳۶]

دانشمندان متأخر

عثمان بن سعید دارمی (درگذشتهٔ ۲۸۰ هجری) — که نباید با دارمی صاحب سنن دارمی اشتباه گرفته شود — ردّیه‌هایی برجهم نوشت و رسالهٔ مفصلی در رد بشر مریسی جهمی تألیف کرد و او را کافر خواند.[۳۷] خود عثمان بن سعید نیز همچون مقاتل به افراط در جهت مقابل (تجسیم) متهم شد و حکیم ترمذی (درگذشتهٔ حدود ۲۸۰ هجری) پاسخی بر آرای او نگاشت.[۳۸]

بسیاری از محدثان ردّیه‌هایی بر آموزه‌های جهم نوشتند، از جمله احمد بن حنبل (درگذشتهٔ ۲۴۱ هجری) و شاگردانش مانند بخاری (درگذشتهٔ ۲۵۶ هجری) و ابوداوود سجستانی (درگذشتهٔ ۲۷۵ هجری).[۳۹] بخاری در مسائل اعتقادی آموزه‌های ابن کلاب و کرابیسی را پذیرفت که آنان نیز جهمیه را رد کرده بودند.[۴۰][۴۱]

سپس متکلمان اهل سنت نیز به انتقاد از او ادامه دادند؛ به‌ویژه ابوالحسن اشعری (درگذشتهٔ ۳۲۴ هجری) و ابومنصور ماتریدی (درگذشتهٔ ۳۳۳ هجری). نام جهم در آثار ملل و نحل اشعری و ماتریدی پیوسته مطرح بوده‌است.[۴۲][۴۳]

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ Netton، Ian Richard (۲۰۱۳). Allah Transcendent: Studies in the Structure and Semiotics of Islamic Philosophy, Theology and Cosmology. Routledge. شابک ۹۷۸-۱-۱۳۶-۱۰۲۷۴-۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  2. ↑ van Ess، Joseph. «JAHM B. ṢAFWĀN – Encyclopaedia Iranica». Encyclopedia Iranica. دریافت‌شده در ۱۱ فوریه ۲۰۱۷.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  3. ↑ Aḥmad ibn Ḥanbal: Kitāb ar-Radd ʿalā l-Ǧahmīya wa-z-zanādiqa. 2005. S. 196.
  4. ↑ Abdus Subhan, al-Jahm bin Safwan and his philosophy p. 221 in: Islamic Culture 1937; W. Montgomery Watt, Early Discussions about the Qur'ān p. 28 in: The Muslim World 1950; al-Dahabi, Mizan al-I'tidal 1:185.
  5. ↑ W. Madelung, The origins of the controversy concerning the creation of the Koran, p. 505 in: Orientalia hispanica sive studia F.M. Pareja octogenario dicata, Leiden 1974.
  6. ↑ Aḥmad ibn Ḥanbal: Kitāb ar-Radd ʿalā l-Ǧahmīya wa-z-zanādiqa. 2005. S. 197.
  7. ↑ al-Buḫārī: Ḫalq afʿāl al-ʿibād wa-r-radd ʿalā l-Ǧahmīya. 1984, S. 9.
  8. ↑ Hawting، G. R. (۲۰۰۲). The First Dynasty of Islam: The Umayyad Caliphate AD ۶۶۱-۷۵۰. Routledge. شابک ۹۷۸-۱-۱۳۴-۵۵۰۵۸-۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  9. ↑ Ess: "Jahm b. Ṣafwān". 2008, S. 389b–390a.
  10. ↑ Ess: "Jahm b. Ṣafwān". 2008, S. 390a.
  11. ↑ Al-Balḫī: Maqālāt. 2018, S. 204f.
  12. ↑ al-Ašʿarī: Kitāb Maqālāt al-islāmīyīn wa-ḫtilāf al-muṣallīn. 1929–1933. S. 279f.
  13. ↑ Aḥmad ibn Ḥanbal: Kitāb ar-Radd ʿalā l-Ǧahmīya wa-z-zanādiqa. 2005, S. 197–199.
  14. ↑ Clinton Bennett, The Bloomsbury Companion to Islamic Studies, p. 126. شابک ‎۱۴۴۱۱۳۸۱۲۹.
  15. ↑ al-Baġdādī: al-Farq bain al-firaq. 1910, S. 199.
  16. ↑ al-Ašʿarī: Kitāb Maqālāt al-islāmīyīn wa-ḫtilāf al-muṣallīn. 1929–1933. S. 280.
  17. ↑ al-Ašʿarī: Kitāb Maqālāt al-islāmīyīn wa-ḫtilāf al-muṣallīn. 2. Aufl. 1963. S. 280, 589.
  18. ↑ Ibn Nubāta: Sarḥ al-ʿuyūn fī šarḥ Risālat Ibn Zaidūn. Ed. Muḥammad Abū l-Faḍl Ibrāhīm. Dār al-Fikr al-ʿArabī, Kairo 1964. S. 293.
  19. ↑ al-Buḫārī: Ḫalq afʿāl al-ʿibād wa-r-radd ʿalā l-Ǧahmīya. 1984, S. 16.
  20. ↑ P. W. Pestman, Acta Orientalia Neerlandica: Proceedings of the Congress of the Dutch Oriental Society Held in Leiden on the Occasion of Its 50th Anniversary, 8–9 May 1970, p. 85.
  21. ↑ aš-Šahrastānī: al-Milal wa-n-niḥal. 1846, Bd. I, S. 60f.
  22. ↑ al-Ašʿarī: Kitāb Maqālāt al-islāmīyīn wa-ḫtilāf al-muṣallīn. 1929–1933. S. 279.
  23. ↑ Al-Balḫī: Maqālāt. 2018, S. 403.
  24. ↑ al-Ašʿarī: Kitāb Maqālāt al-islāmīyīn wa-ḫtilāf al-muṣallīn. 1929–1933. S. 149.
  25. ↑ Subhan: "al-Jahm bin Safwân and his philosophy." 1937, S. 225.
  26. ↑ Al-Balḫī: Maqālāt. 2018, S. 204.
  27. ↑ al-Ašʿarī: Kitāb Maqālāt al-islāmīyīn wa-ḫtilāf al-muṣallīn. 1929–1933. S. 279.
  28. ↑ Ibn Ḥazm: al-Faṣl fi-l-milal wa-l-ahwāʾ wa-n-niḥal. Bd. V, S. 73.
  29. ↑ W. Montgomery Watt, Encyclopedia of Islam II, q.v. Djahm b. Ṣafwān.
  30. ↑ W. Montgomery Watt, Encyclopedia of Islam II, q.v. Djahm b. Ṣafwān.
  31. ↑ Richard M. Frank (۱۹۶۵). «The Neoplatonism of Ğahm ibn Ṣafwān». Le Muséon (۶۸): ۳۹۵–۴۲۴.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  32. ↑ Sirry, M. , 2012. Muqātil b. Sulaymān and Anthropomorphism. Studia Islamica, 107 (1), pp. 38-64.
  33. ↑ Ibn Rajab al-Ḥanbalī, Bayān Faḍl ‛ilm al-Salaf ‛alā 'Ilm al-Khalaf, p. 55.
  34. ↑ Tohe, Achmad. Muqatil ibn Sulayman: A neglected figure in the early history of Qur'ānic commentary. Diss. Boston University, 2015. pp. 12, 33-34.
  35. ↑ Al-Khaṭīb al-Baghdādī, Tārīkh, 15/212.
  36. ↑ Ibn Ḥajar al-‛Asqalānī, Tahdhīb, 10/281.
  37. ↑ Refer to: al-Radd 'alā'l-Jahmiyyah and Naqd 'Uthmān b. Sa'îd 'alā al-Mārisî al-Jahmî al-'Anîd fi Iftirā 'alā Allāh fî al-Tawhîd, Riyad 1999.
  38. ↑ AL-GEYOUSHI, MUHAMMAD IBRAHEEM. "Al-Hakim Al-Tirmidhi: his works and thoughts." Islamic Quarterly 14.4 (1970): 159.
  39. ↑ They wrote respectively: al-Radd 'alā al-Zanādiqah wa'l-Jahmiyyah and Khaql Af'āl al-'Ibād wa'l-Radd 'alā al-Jahmiyyah wa-Ashāb al-Ta'tîl.
  40. ↑ «Ibn Kullāb — Brill». Brill Online Reference Works.
  41. ↑ Wahab, Muhammad Rashidi, and Syed Hadzrullathfi Syed Omar. "Peringkat Pemikiran Imam al-Ash'ari Dalam Akidah." International Journal of Islamic Thought 3 (2013): 58-70.
  42. ↑ Hussain, Mohammed Yusoff. "[en] Al-Ash'ari's Discussion of God's Knowledge." Islāmiyyāt 10 (1989).
  43. ↑ Stapa, Zakaria. "Kedudukan Pemikiran al-Ash'ari dan al-Maturidi dalam Mazhab Ahli Sunnah Waljamaah." Islamiyyat 33 (2011): 37.

پیوند به بیرون