رونق عهد شباب است دگر بستان را

رونق عهد شباب است دگر بستان را
زبانفارسی
شاعرحافظ
بحرفعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
متن

رونق عهد شباب است دگر بُستان را
می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچهٔ باده‌فروش
خاک‌روبِ درِ میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان
مضطرب‌حال مگردان، من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان می‌خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانهٔ گردون به در و نان مطلب
کآن سیه‌کاسه در آخر بِکُشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را


نسخهٔ مبنا: تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی

غزلی با مطلع «رونق عهد شباب است دگر بستان را» نهمین غزل از دیوان حافظ به تحصیح قاسم غنی و محمد قزوینی می باشد.[۱][۲][۳][۴] حافظ در این غزل نیز ریا و تزویر را نهی می کند و بیان می کند که گناهی بدتر از ریا کردن نیست.[۵]

منابع

  1. «ویکی نبشته، غزل 9؛ تصحیح محمد علی فروغی و قاسم غنی».
  2. «دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران».
  3. «دیوان حافظ به خط محمدرضا ابن عبدالعزیز مورخ ۱۲۱۶ هجری قمری».
  4. «دیوان حافظ با رقم وفات او در انتها به سال ۷۹۱ هجری».
  5. «غزل 9، گنجور».