سارا خاتون

سارا خاتون، که با نام سرای خاتون نیز شناخته می‌شود، دختر پیرعلی‌بیگ و مادر اوزون حسن، فرمانروای آق‌قویونلو بود. او زنی بانفوذ و سیاستمدار به‌شمار می‌رفت و یکی از زنان تدبیرمند زیرک سیاست باز و دلاور تاریخ است و چندین مأموریت سیاسی مهم را به نمایندگی از پسرش انجام داد.[۱][۲] اوزون حسن در جنگ با بیگانگان سارا خاتون سفیر اوزون حسن بود و گویی تمام زندگی این زن در سفارت و تلاش برای ایجاد صلح گذشته است و از طریق مکاتبات سیاسی با حکومت‌های دیگر مراوده می‌کرده است.[۳]

زندگی

او که مادر ۳ پسر بود در بخش‌هایی از زندگانی پرماجرای اوزون حسن با او همراه بود در نبردها همپای او در جنگ‌ها شرکت می‌کرد و نه تنها هم نبرد که مشاور سیاسی و جنگی پسرش نیز محسوب می‌شد[۴]

سارا خاتون بارها به‌عنوان سفیر صلح و میانجی آشتی از سوی پسرش ایفای نقش کرد و با گفت‌وگوهای سنجیده و خردمندانهٔ خود توانست میان اوزون حسن و مهاجمانی چون سلطان محمد دوم عثمانی و دیگران، زمینهٔ صلح و آرامش را فراهم سازد.[۵]در یکی از این مأموریت‌ها، در سال ۸۶۳ هجری، هنگامی که اوزون حسن در نبرد با سلطان محمد دوم عثمانی شکست خورد و توان رویارویی نظامی با او را نداشت، برای اظهار پوزش و گشودن راه مذاکره، مادر خود سارا خاتون را همراه با حاکم چمشگزک، مردی کُرد به نام حسن، به دربار سلطان محمد عثمانی فرستاد. این هیئت توانست به صلحی محدود دست یابد. با این حال، سلطان محمد که بلافاصله از راه بایبورد عازم طرابوزان بود، جانب احتیاط را رعایت کرد و سارا خاتون و همراهش را نیز با خود برد. او از طریق یکی از ملازمانش به اوزون حسن پیام داد که پس از فتح طرابوزان، آنان را آزاد خواهد کرد.[۶]

قاضی ابوبکر طهرانی می‌نویسد: هنگامی که در میان آق‌قویونلو شایع شد سلطان محمد ثانی برای لشکرکشی به طرابوزان آماده شده است، حسن پادشاه سپاه خود را از غارت و تعرض به نیروهای عثمانی بازداشت. مادر او، مولانا احمد یکرجی و دیگر علما بر این نظر هم‌داستان شدند که چون سلطان محمد پادشاهی مسلمان است، شایسته نیست با او دشمنی ورزند؛ از این‌رو، راه مدارا و مصلحت در پیش گرفته شد. او پادشاهی مسلمان است و برای غزا رهسپار شده؛ از این‌رو منازعه با او از نظر شرعی ناپسند و نادرست است و صلح با وی در راستای مصالح اسلام و سبب آرامش و آسایش مردم خواهد بود. سلطان محمد نیز فرستاده‌ای اعزام کرد و پیغام داد که اگر والدهٔ صاحب‌قران، مادر اوزون حسن، برای تدبیر صلح نزد او بیاید، در برابر آن طرابوزان را واگذار خواهد کرد. حسن‌بیک نیز مادر خود را اعزام کرد و میان دو طرف صلح برقرار شد؛ اما سلطان محمد به وعدهٔ خود وفا نکرد و سرانجام طرابوزان را فتح نمود. اصل ماجرا آن بود که اوزون حسن، به سبب پیوند خویشاوندی با امپراتوران طرابوزان و نیز در رقابت با سلطان عثمانی، کوشش فراوانی کرد تا ابتدا از راه دیپلماسی و سپس با اقدام نظامی، مانع لشکرکشی عثمانیان به طرابوزان شود. در این راستا، نخست پسر برادر خود، مرادبیک، را به‌عنوان فرستاده نزد سلطان محمد فرستاد، اما این مأموریت به نتیجه نرسید. پس از آن، مادر زیرک و کاردان خود، سارا خاتون، را روانهٔ دربار سلطان کرد تا اگر با هوشمندی و زبان‌آوری نتواند سلطان عثمانی را از حمله به طرابوزان بازدارد، دست‌کم شهر طرابوزان را به‌عنوان جهیزیهٔ عروس خود، کاترینا دسپینا، از او مطالبه کند. با این همه، سلطان محمد عثمانی که سیاست‌مداری حیله‌گر و هوشیار بود، با وجود آن‌که از سارا خاتون به‌گرمی استقبال کرد و او را «مادر» خطاب نمود، نه‌تنها طرابوزان را به او واگذار نکرد، بلکه سرانجام شهر را تصرف کرد و هیچ امتیازی نیز به وی نداد.[۷][۸]

یکی دیگر از مأموریت‌های سارا خاتون به دستور پسرش، اوزون حسن، سفر به قاهره بود. او در ماه رجب سال ۸۷۰ هجری قمری وارد قاهره شد و کلیدهای شهر خرپوت را به سلطان خشقدم مملوکی تقدیم کرد. سلطان خشقدم از این اظهار فرمان‌بریِ ظاهری خشنود شد و آن را نشانه‌ای از حسن نیت اوزون حسن دانست.[۹]

در اختلافاتی که بین اوزون حسن و برادرانش جهانگیر و اویس که از مدعیان او بودند و پسران اوزون حسن که گه گاه سرکشی‌هایی می‌کردند بروز می‌کرد که گاهی هم به خونریزی می‌کشید نقش چشمگیری را بازی می‌کرد[۱۰]جهانگیر میرزا با پناه گرفتن در ماردین سال ۸۵۷ هـ. ق/۱۴۵۳ م، حملات نظامی علیه برادرش اوزون حسن انجام داد. وی پس از ناکامی در میدان جنگ سعی کرد با تلاش‌های صلح جویانه و وساطت مادرش به نوعی اوزون حسن را متقاعد به تبعیت از برادر ارشد به حکم سنتهای ایلی قبیله ای نماید[۱۱]اوزون حسن که در تعقیب برادرش جهانگیر میرزا ماردین را محاصره کرد مادرش ساراخاتون واسطه صلح میان دو برادر شد و اوزون حسن را وادار به مراجعت از آمد کرد وی که زن با نفوذ و با درایتی بود به درخواست آمده به اوزون حسن گفت: جهانگیر و اهل و عیالش کجا بروند؟ اوزون حسن از جمله مادر شرمنده شد و از تصمیمش منصرف شد اما از والده اش درخواست کرد که برادرم جهانگیر میرزا باید یک پسر خود را به ملازمت من فرستد که البته درخواستش هم اجرا شد و این چنین مادر بین دو برادر صلح برقرار کرده[۱۲] و دامنه این آشتی تا به سومین برادر اوزون حسن یعنی اویس که در رها بود و سر به طغیان برداشته بود نیز کشیده شد و پسر جهانگیر میرزا علی خان میرزا نیز به عنوان گروگان به دست اوزون حسن افتاد سال بعد برادرش جهانگیر دوباره قیام کرد و بالاخره مجبور به اطاعت از او شد. او کوشید نزد فرمانروای قره قویونلو فرار کند اما پس از مذاکرات و اقدامات طولانی که ابتکار آن باز با ساراخاتون بود ناگزیر شد از برادر خود اوزون حسن اطاعت کند[۱۳]

از تاریخ تولد و مرگ سارا خاتون نشانهٔ دقیقی موجود نیست اما او را از زنان تأثیرگذار سدهٔ ۹ هـ. ق دانسته‌اند.[۱۴]

منابع

  1. احسن التواریخ، صفحه ای ٠٥٦٧.
  2. کارنامه زنان ایران از دیروز تا امروز :پوران فرخزاد صفحه ای۴۱۸.
  3. لردکین، رأس (۱۳۷۳) قرون عثمانی ظهور و سقوط امپراطوری عثمانی، ترجمه پروانه ستاری تهران کهکشان صفحه ای ۱۳۷۳.
  4. کارنامه زنان ایران از دیروز تا امروز :پوران فرخزاد صفحه ای۴۱۸.
  5. کارنامه زنان ایران از دیروز تا امروز :پوران فرخزاد صفحه ای۴۱۸.
  6. تشکیل دولت ملی در ایران، ص ۱۷۶.
  7. دیار بکریه، صفحه ای۳۹۳–۳۹۲.
  8. حواشی و تعلیقات احسن التواریخ، صص ۷۴۵–۷۴۴.
  9. تشکیل دولت ملی در ایران، ص ۱۸۴.
  10. کارنامه زنان ایران از دیروز تا امروز :پوران فرخزاد صفحه ای۴۱۸.
  11. حسن‌زاده اسماعیل (۱۳۹۱) حکومت ترکمانان قراقویونلو و آق قویونلو در ایران صفحه ای ۹۱.
  12. روملو، حسن (۱۳۴۹) أحسن التواریخ به اهتمام دکتر عبدالحسین نوالی صفحه ای۳۹۵.
  13. هینتنس والتر (۱۳۶۲) تشکیل دولت ملی در ایران ترجمه کیکاووس جهانداری صفحه ای ۱۷۱_۱۷۶.
  14. کارنامه زنان ایران از دیروز تا امروز :پوران فرخزاد صفحه ای۴۱۸.