شیخ جعفر صفوی

شیخ جعفر (قرن ۱۵ م، اردبیل - قرن ۱۵ م، اردبیل) پسر بزرگ خواجه علی و برادر ابراهیم بود[۱]. پس از مرگ برادرش ابرهیم و اخراج برادرزاده‌اش شیخ جنید توسط جهانشاه به مقام رهبر طریقت صفوی منصوب شد و پس از غلبه‌ي اوزن حسن بر جهانشاه، شیخ حیدر پسر شیخ جنید در سال ۱۴۶۰ جانشین او گردید. با این‌حال برخی منابع معتقدند، ادعای مورخان صفوی که اعتقاد به مداخله جهانشاه دارند را نباید جدی و راست انگاشت و شخصیت و سابقه شیخ جعفر به گونه‌ای بود که جنید نمی‌توانست در برابر او مقاومت کند و حتی شیخ جعفر پس از پدرش و همزمان با ابراهیم صاحب نفوذ اصلی بوده است.[۲]

زندگی و شخصیت

منابع صفوی کمترین آگاهی را از شیخ جعفر به دست داده‌اند. تولد و مرگ او نیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، یا دست‌کم مطلب خاصی از وی به دست نمی‌آید. البته برخلاف سکوت منابع صفوی، او تنها شیخ صفوی بوده است که بیشتر منابع معاصر تیموری و ترکمانی، مانند مطلع‌السعدین و تاریخ دیاربکریه از وی و نقش او در حوادث یاد کرده‌اند. این در حالی‌ست که هیچ‌یک از اعضای خاندان صفوی، خارج از چارچوب منابع صفوی، این‌گونه مورد اشاره قرار نگرفته‌اند. در واقع، او تنها شیخ صفوی است که نه در سایه‌ی بقعه و خانقاه و ثروت و املاک صفویان، بلکه به سبب شخصیتش مورد توجه بوده است. ابوبکر طهرانی مؤرخ عصر اوزون‌حسن که هیچ یادی از صفویان و حتی جنید (داماد اوزون حسن) ندارد، از شیخ جعفر به عنوان «شیخ‌الاسلام اعظم» یاد کرده[۳] و در جایی دیگر او را «شیخ تقوی‌پناه» نامیده است.[۴] علاوه بر انتساب این القاب، در مواردی دیگر نظیر وقف‌نامه‌ای از جهانشاه و زنِش بیگم‌خاتون، با احترام و القاب خاصی نظیر «جناب شیخ‌الاسلام اعظم، مرشد طوایف الامم، جامع‌العلوم و الحکم و ...» از او یاد کرده‌اند.[۵] این القاب تأییدی است بر نوشته‌ی ابن‌ابدال زاهدی که او را فاضل‌ترین شیخ صفویان دانسته است.[۲]

شیخ جعفر روابط خوبی با قراقویونلوها داشت. مناسبات حسنه او با قراقویونلوها حتی تا پیوند خویشاوندی و ازدواج هم کشیده شد و یکی از دختران جهانشاه به عقد ازدواج قاسم پسر شیخ جعفر درآمد.[۵] او حتی پس از شکست و قتل جهانشاه به او وفادار بود. حسن علی فرزند جهانشاه پس از شکست جهانشاه از اوزون‌حسن، برای مدتی سرگردان شد و به شیخ جعفر پناه برد.[۴] شیخ جعفر نیز همراه با حسن علی فرزند متواری جهانشاه، به محضر سلطان ابوسعید تیموری در سلطانیه شتافت. حسن علی ضمن ارسال نامه استغاثه گونه به ابوسعید تیموری، از بخت بد خود و پدرش شکایت کرد. گویا سلطان ابوسعید به سادگی حاضر به پذیرش حسن علی نشد، اما شیخ جعفر او را متقاعد کرد که به حمایت از وی بپردازد.[۴][۶]

جانشینی و اختلاف

شکی نیست که شیخ جعفر با جنید به شدت مخالفت ورزیده است. ولی‌قلی شاملو اشاره کرده که «شیخ جعفر عمّ آن حضرت (جنید) در جانشینی برادرش (ابراهیم) با او منازعه کرد».[۷] چگونگی و چگونگی خروج جنید از بقعه و خانقاه اردبیل و مهاجرت به دیار غرب، در پرده‌ای از ابهام قرار دارد. اما در این میان بدون شک شیخ جعفر نقش کلیدی داشت. احتمالاً دو موضوع باعث شد تا جنید موطن خود را ترک کند. اول، نداشتن توانایی مقابله با عمویش شیخ جعفر: فاروق سومر هم بر این نکته تأکید کرده که ترک اردبیل از سوی جنید به سبب عدم توفیقش در برابر جعفر بوده است.[۸] دلیل دوم، شخصیت ناآرام و جاه‌طلب جنید است که در کنار آن باید شخصیت جاه‌طلب و فعال شیخ جعفر را نیز به آن افزود. [۲]

اینکه منابع صفوی و به تبع آن محققان ادعا کرده‌اند که مخالفت و ترس دلهره‌آور جهانشاه از جنید باعث شد تا سلطان قراقویونلو حتی با تهدید به قتل و غارت اردبیل، جنید را مجبور به خروج از آن شهر کند، نباید جدی انگاشت.[۹] درباره این موضوع محمدکاظم تبریزی نیز با لحنی داستانی به آن پرداخته است که با قراین تاریخی به هیچ وجه همخوانی ندارد: بگونه‌ای که جنید را حتی راهی دیار مصر هم کرده است.[۱۰] با گذشت ایام موضوع با تحریف‌های خاصی همراه شده است. برای نمونه، امینی هروی مورخ متقدم صفوی نوشته است: «جهانشاه شمه‌ای از انتظام این سلک شنوده از زوال ملک خود توهم فرمودی. جهانشاه نخواست کار به محاربه کشد بلکه دستور داد تا او سفر کند و آن حضرت جانب دیاربکر را مطمح نظر ساخته».[۱۱] همان گونه که در ارجاع فوق نشان داده شده، بیشتر منابع صفوی بر مخالفت جهانشاه با جنید تأکید ورزیده‌اند. اما این امر به هیچ وجه دلیل بر تواتر آن نیست؛ زیرا بیشتر روایت این منابع بیشتر رونوشتی از نوشته امینی هروی و به‌خصوص «جهانگشای خاقان» است. در رأس این منابع، مؤلف ناشناخته جهانگشای خاقان از مکاتبه تهدیدآمیز جهانشاه علیه جنید و همچنین جواب جنید به جهانشاه یاد کرده است، که نگران پیشگویی منجمان مبنی بر ظهور حکومتی بود که در رکاب امام عصر(عج) خواهد بود؛ که به زعم آنها او همان جنید است. جنید نیز در پاسخ مدعی شده بود که فردی که قرار است ظهور کند او نیست، بلکه یکی از نوادگانش خواهد بود.[۱۲]

لحن داستانی، غیر معقولانه و غیراصولی جهانگشای خاقانی و منابع صفوی پیرو او واضح است.[۲] البته چون نقش شیخ جعفر نیز در این میان قابل انکار نبود، بعضی از مورخان صفوی او و جهانشاه را در دشمنی با جنید متحد قلمداد کرده‌اند.[۱۳] عده‌ای از نویسندگان هم مانند سیوری، هنگام یاد کردن از ابراهیم، جنید و حیدر صفوی هیچ لزومی ندیده‌اند حتی اشاره‌ای −ولو به صورت کوتاه− به شیخ جعفر داشته باشند. آنها حتی بیشتر از منابع صفوی در نادیده‌انگاشتن شیخ جعفر اهتمام ورزیده‌اند.[۱۴] علت آن است که وجود شیخ جعفر و طرح نام او معضلی برای فرضیات آنهاست. در حالی که همین نویسندگان با جدیت ادعای منابع صفوی را راست پنداشته و تا حدی آن ادعاها را برجسته کرده‌اند. سیوری و رویمر با جدّیتی خاص درباره دشمنی جهانشاه با جنید و نفی بلد او و همچنین همکاری اوزون حسن با جنید به دلیل دشمنی با جهانشاه سخن‌سرایی‌ها کرده ‌اند.[۱۵] رویمر همچنین جنید را یک قدرت نظامی بالقوه دانسته است.[۱۶] نویسنده ای نیز با جانبداری خاصی که گویی جنید در جبهه حق قرار دارد، مقاله‌ای با عنوان «عنادورزی جهانشاه با شیخ جنید صفوی: دلیل سیاسی یا مذهبی» نوشته است که نشان از تأثیرپذیری شدید نویسندگان از منابع صفوی دارد.[۱۷] شیبی، مزاوی و دیگران نیز از کثرت مریدان جنید و قدرت متزاید او سخن گفته‌اند که موجب ترس جهانشاه شد تا تاج و تخت خود را از دست بدهد.[۱۸] گویا این نویسندگان قدرت جهانشاه را چندان جدی نگرفته‌اند یا اینکه چون از ابتدا سعی در برجسته‌سازی جریان صفوی داشته‌اند، ناگزیر تا آخر همچنان روند را ادامه داده‌اند. این نویسندگان با مبنا قرار دادن مطالعه و تحقیق خود بر جهانگشای خاقان و عالم‌آرای صفوی در تحلیل‌های خود دچار اشتباهات تحریف گونه شده‌اند.[۲] این ادعاها (از جمله قدرت جنید و ترس و بیم جهانشاه از وی) نمی‌تواند درست باشد؛ زیرا به زعم همين محققان در روزگار ابراهیم اتفاق مهمی روی نداد و فعالیت طریقت صفوی در عصر ابراهیم به سطح پایینی رسیده بود.[۱۹]

از طرفی، این ادعاها تنها توسط منابع صفوی مطرح شده، نه منابع مستقل از آنها. روزبهان خنجی بدون کوچک‌ترین اشاره به جهانشاه، درباره خروج جنید از اردبیل نوشته است: «بنا بر اقتضای بعضی اسباب اختیار سفر و اغتراب نمود».[۲۰] بعید است که روزبهان خنجی که بیشترین اطلاعات را از جنید به دست داده، در صورت وقوع چنین مواردی، دست کم اشاره‌ای به آن نکرده باشد. از تأیید موارد فوق باید گفت که عاشق پاشازاده نیز به صراحت خروج جنید از اردبیل را به خاطر قهر با عمویش شیخ جعفر نوشته است.[۲۱] عاشق پاشازاده (١٤٠٠-١٤٨٤) یکی از متقدم‌ترین و مشروح‌ترین اطلاعات را درباره جنید به‌خصوص در آناتولی داده است.[۲۲] از سوی دیگر جنید با وجود شیخ جعفر، پس از یک دهه به اردبیل بازگشت که نشان از آن دارد که این دو با وجود ناخرسندی عمیق، آشکارا دربرابر هم قرار نگرفتند و اصولا جنید چندان اهمیتی نداشت که مایه هراس حاکم مقتدری چون جهانشاه شود.[۲]

فهرست منابع

منابع فارسی

  • عادل، پرویز (زمستان ۱۳۸۵)، «عنادورزی جهانشاه با شیخ جنید صفوی: دلیل سیاسی یا مذهبی»، آموزش تاریخ، دوره هفتم، ش ۳، ص ۳۴-۳۹.
  • جنابدی، میرزا بیگ (۱۳۷۸)، روضة الصفویه، (به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد)، تهران: انتشارات موقوفات افشار.
  • حسینی استرآبادی، سید حسن (۱۳۶۶)، تاریخ سلطانی (از شیخ صفی تا شاه صفی)، (به اهتمام احسان اشراقی)، تهران: علمی.
  • خواندمیر، غیاث‌الدین همام‌الدین بن همام‌الدین، (۱۳۶۲)، تاریخ حبیب السیر، (زیر نظر دکتر دبیرسیاقی)، ج ۴، تهران: کتابفروشی خیّام.
  • سالاری شادی، علی (۱۳۹۹)، «شیخ جعفر صفوی: شخصیتی مشهور، اما گمنام در سنت صفویان»، فصلنامۀ علمی تاریخ اسلام و ایران دانشگاه الزهرا، دورۀ جدید، سال سی‌و‌سوم، شمارۀ ۶۵ (پیاپی ۱۳۵)، ص ۹-۳۳،
  • اسپناقچی پاشازاده، محمد عارف (۱۳۷۹)، تاریخ الاسلام بین الخواص و العوام، (به کوشش رسول جعفریان)، قم: دلیل.
  • سیوری، راجر (۱۳۶۳)، ایران عصر صفوی، (ترجمهٔ احمد صبا)، تهران: کتاب تهران.
  • سومر، فاروق (۱۳۸۰)، اوغوزها (ترکمن‌ها)، (ترجمهٔ نادره عنصری)، تهران: انتشارات طلا.
  • شاملو، ولی‌قلی (۱۳۷۱)، قصص الخاقانی، (تصحیح سید حسن سادات ناصری)، ج ۱، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  • شیبی، کامل مصطفی (۱۳۷۴)، تشیّع و تصوف، (ترجمهٔ علی رضا قراگوزلو)، تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • غفاری قزوینی، احمد (۱۳۴۳)، تاریخ جهان‌آرا، (با مقدمهٔ حسن نوّاحی)، تهران: کتابفروشی حافظ.
  • قاضی قمی، قاضی احمد (۱۳۵۹)، خلاصة التواریخ، (تصحیح احسان اشراقی)، ج ۱، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  • تبریزی، محمد کاظم بن محمد، (۱۳۸۸)، منظر الأولیاء (در مزارات تبریز و حومۀ آن)، (تصحیح میرهاشم محدّث). تهران: انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
  • خنجی اصفهانی، روزبهان (۱۳۷۹)، تاریخ عالم‌آرای امینی، (به کوشش مسعود شرق)، تهران: انتشارات خانواده.
  • مؤلف مجهول (۱۳۶۴)، جهانگشای خاقان، (با مقدمهٔ اللّه دتا مضطر)، اسلام‌آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.
  • مؤلف مجهول (۱۳۶۳)، تاریخ عالم‌آرای صفوی، (به کوشش یدالله شکری)، تهران: انتشارات اطلاعات.
  • مزاوی، میشل (۱۳۶۸)، پیدایش و توسعهٔ دولت صفوی، (ترجمهٔ یعقوب آژند)، تهران: نشر گستره.
  • هینتس، والتر (۱۳۶۲)، تشکیل دولت ملی در ایران، (ترجمهٔ کیکاووس جهانداری)، تهران: انتشارات خوارزمی.
  • عاشق پاشازاده، احمد بن یحیی، (۱۳۳۲ق)، تواریخ آل عثمان، استانبول: مطبعه عامره.

منابع انگلیسی و آلمانی

  • Hinz, Walter (1936), Irans Aufstieg zum Nationalstaat im fünfzehnten Jahrhundert. Berlin: De Gruyter
  • Mazzaoui, Michel M. (1972), The Origins of the Ṣafawids; Šīʻism, Ṣūfism, and the Ġulāt, Wiesbaden, F. Steiner
  • Roemer, Hans Robert (1989), Persien auf dem Weg in die Neuzeit: iranische Geschichte von 1350 – 1750, Stuttgart: Steiner
  • Savory, R. M. (1980) Iran under the Safavids, Cambridge: Cambridge University Press
  • Shukurov, Rustam (1993) “The campaign of Shaykh Djunayd Safawi against Trebizond (1456 AD/860 H)”, BMGS, 17, pp. 127-140
  • Urūj Beyg (2003), Don Juan of Persia: A Shi‘ah Catholic. Translated by G، Le Strange, London: Harper & Brothers

پانویس

  1. ابن ابدال زاهدی، ۱۳۴۳ : ۴۹−۵۰.
  2. 1 2 3 4 5 6 سالاری شادی، علی. (۱۳۹۹). شیخ جعفر صفوی: شخصیتی مشهور، اما گمنام در سنت صفویان.
  3. ابوبکر طهرانی، ۱۳۵۶: ص۵۲۱.
  4. 1 2 3 همان، ص۴۶۷.
  5. 1 2 روملو، ۱۳۸۴: ۲/ ۶۰۱.
  6. غفاری قزوینی، ۱۳۶۳: ۲۵۱.
  7. شاملو، ۱۳۷۱: ج ۱/ ۳۱.
  8. سومر، ۱۳۸۰: ۲۲۴.
  9. ن.ک: مجهول المؤلف، ۱۳۶۴: ۳۶−۳۷ ؛ امینی هروی، ۱۳۸۳: ۳۷؛ خواندمیر، ۱۳۶۲: ج۴/ ۴۲۵؛ قزوینی، ۱۳۶۳: ۳۶۶؛ جنابدی، ۱۳۷۸: ۹۲؛ روملو، ۱۳۸۴: ۲/ ۶۰۱؛ قمی، ۱۳۵۹: ج ۱/ ۳۴−۳۵؛ زاهدی، ۱۳۴۳: ۶۷؛ غفاری قزوینی، ۱۳۴۳: ۲۶۱-۲۶۲؛ حسینی استرآبادی، ۱۳۶۶: ۲۵.
  10. تبریزی، ۱۳۸۸: ۲۳۹-۲۴۰.
  11. امینی هروی، ۱۳۸۳: ۳۷.
  12. مجهول المؤلف، ۱۳۶۴: ۳۶ به بعد.
  13. قمی، ۱۳۵۹: ج ۱/ ۳۴؛ جنابدی، ۱۳۷۸: ۹۲.
  14. سیوری، ۱۳۶۳: ۱۴ به بعد.
  15. سیوری، ۱۳۶۳: ۱۵-۱۴؛ رویمر، ۱۳۸۵: ۲۳۳، ۲۲۰.
  16. همان، ۲۲۹.
  17. عادل، زمستان ۱۳۸۵: ۳۴−۳۹.
  18. شیبی، ۱۳۷۴: ۳۷۹- ۳۸۰؛ مزاوی، ۱۳۶۸: ۱۶۰؛ زرین‌کوب، ۱۳۷۶: ۷۳؛ سیوری، ۱۳۶۳: ۱۵.
  19. مزاوی، ۱۳۶۸: ۱۳۰.
  20. خنجی، ۱۳۷۹: ۲۸۹.
  21. عاشق پاشازاده، ۱۳۳۲ ق: ۲۶۴.
  22. Shukurov, 1993: pp. 129- 130.