صادق یا کتاب سرنوشت

صادق، یا کتاب سرنوشت
چاپ نخست، ۱۷۴۸
چاپ نخست، ۱۷۴۸
نویسنده(ها)ولتر
عنوان اصلیZadig ou la Destinée
کشورفرانسه
زبانفرانسوی
موضوع(ها)داستان فلسفی
تاریخ نشر
۱۷۴۷ (چاپ نخست با نام «ممنون»)؛ ۱۷۴۸ (با عنوان صادق)

صادق (به فرانسوی: Zadig ou la Destinée) با عنوان کامل صادق، یا کتاب سرنوشت، رمان کوتاهی فلسفی از ولتر، نویسندهٔ برجستهٔ عصر روشنگری است. این اثر نخستین بار در سال ۱۷۴۷ در آمستردام با نام ممنون (Memnon) منتشر شد و در سال ۱۷۴۸ با عنوان آشنای صادق تجدید چاپ گردید. داستان، زندگی صادق، فیلسوفی زرتشتی در بابِل باستان را روایت می‌کند و به‌دنبال اثبات این اندیشه است که «هیچ چیز بدون مقایسه با چیز دیگر، نه خوب است و نه بد.»[۱]

خلاصهٔ داستان

صادق، جوانی خوش‌چهره، نیک‌سیرت و خردمند از بابِل، در آستانهٔ ازدواج با سمیر است. اما اورکان، رقیب عشقی او و برادرزادهٔ یکی از وزیران، در دفاع از عشقش صادق را زخمی می‌کند و چشم او آسیب می‌بیند. سمیر که از این نقص ظاهری بیزار شده، صادق را ترک می‌گوید و به اورکان می‌پیوندد. پس از بهبودی، صادق با زنی دیگر به نام آزورا ازدواج می‌کند، اما آزورا نیز به او خیانت می‌ورزد.

صادق سرخورده از عشق، به علم روی می‌آورد، اما دانشش او را به زندان می‌اندازد؛ نخستین بی‌عدالتی از مجموعه مصائبی که بر او وارد می‌شود. پس از آزادی، محبوبیت و اعتماد شاه و ملکهٔ بابل را به دست می‌آورد و به مقام نخست‌وزیری می‌رسد. در این مقام، دادگری‌های حکیمانه‌اش زبانزد می‌شود. اما عشق پنهانی او و ملکه آسارته فاش می‌شود و او مجبور به فرار از بابل می‌گردد تا از انتقام شاه موآبدار در امان بماند.

صادق در مصر، هنگام نجات زنی از چنگال مهاجم، او را می‌کشد و به موجب قانون آن سرزمین به بردگی گرفته می‌شود. اربابش، بازرگانی به نام ستوک، شیفتهٔ خرد صادق می‌شود و با او دوستی می‌کند. صادق در این دوره رسم کهنهٔ قبایلی را که زنان را وادار می‌کرد پس از مرگ شوهر خود را زنده بسوزانند، دگرگون می‌سازد. تلاش او برای حل اختلافات مذهبی، خشم روحانیان محلی را برمی‌انگیزد، اما زنی که پیش‌تر نجات داده بود (آلمونا)، جان او را نجات می‌دهد. آلمونا با ستوک ازدواج می‌کند و ستوک نیز صادق را آزاد می‌گذارد. صادق به سوی بابل بازمی‌گردد تا از سرنوشت آسارته آگاه شود.

در راه، گرفتار گروهی عرب می‌شود و از آنان می‌شنود که شاه موآبدار کشته شده است. رئیس آنان، آربوگاد، صادق را آزاد می‌کند. صادق در ادامه ماهی‌گیری بینوا را که قصد خودکشی دارد، از این کار بازمی‌دارد و او را از تنگدستی می‌رهاند. سپس در چمنزاری به زنانی برمی‌خورد که به دستور پزشک اربابشان به دنبال شاه‌مار (باسیلیسک) برای درمان بیماری ارباب می‌گردند. در آنجا صادق ردّ پای آسارته را می‌یابد. آسارته ماجرای خود را بازمی‌گوید: او پنهان شده بود، اما روزی هنگام نیایش شوهرش سخن گفت و هویت فاش شد. پس از حملهٔ دشمنان، آسارته و همسر جدید شاه اسیر شدند. آسارته سرانجام به آربوگاد (همان راهزن) فروخته شد و سپس به لرد اوگول، ارباب کنونی‌اش رسید. صادق برای آزادی آسارته خود را پزشک جا می‌زند و با حیله‌ای لرد اوگول را به ورزش وامی‌دارد و سلامتی‌اش را بازمی‌گرداند. آسارته آزاد می‌شود و به بابل بازمی‌گردد.

در بابل، مسابقه‌ای برای انتخاب شوهر و شاه جدید برای ملکه برگزار می‌شود. صادق با اسب و زرهی سفید که آسارته پنهانی در اختیارش گذاشته، در مسابقهٔ شوالیه‌های ناشناس پیروز می‌شود. اما یکی از رقبای شکست‌خورده، ایتوباد، زره صادق را می‌دزدد و خود را با آن برنده جا می‌زند. صادق که ناچار زرهٔ ایتوباد را پوشیده، تحقیر می‌شود و باز به سرنوشت بد خود می‌نالد.

صادق ناامید در کنار فرات به گوشه‌نشینی برمی‌خورد که «کتاب سرنوشت‌ها» را می‌خواند. صادق با او همسفر می‌شود، به این شرط که هر عملی از او سر زند، اعتراض نکند. در این سفر، گوشه‌نشین (که بعدها مشخص می‌شود فرشته‌ای به نام ژزراد است) اعمال به‌ظاهر ناعادلانه‌ای انجام می‌دهد: ظرف طلای میزبان سخاوتمندی را می‌دزدد و به مردی خسیس می‌دهد تا درس فروتنی و مهمان‌نوازی بیاموزند. سپس خانهٔ فیلسوفی بازنشسته را که آن دو را پذیرایی کرده بود، آتش می‌زند. سرانجام، پسری چهارده‌ساله را که آن‌ها را همراهی می‌کرد، به بهانهٔ آنکه در آینده خاله‌اش را خواهد کشت و صادق را نیز، به رودخانه می‌اندازد و غرق می‌کند. آنگاه ژزراد چهرهٔ حقیقی فرشته‌گونه‌اش را آشکار می‌سازد و به صادق می‌فهماند که هیچ چیز در جهان اتفاقی نیست؛ شرارت برای حفظ نظم جهان و بقای نیکی ضروری است. او صادق را به تسلیم در برابر تقدیر فرا می‌خواند و به بازگشت به بابل ترغیب می‌کند.

صادق به بابل بازمی‌گردد و مرحلهٔ نهایی رقابت – حل معماها – را با موفقیت پشت سر می‌گذارد. سپس ایتوباد را به مبارزه می‌طلبد و او را شکست داده زرهٔ دزدیده‌شده را بازپس می‌گیرد. صادق با آسارته ازدواج می‌کند و به پادشاهی می‌رسد و بر سرزمینی آبادان فرمان می‌راند.

شخصیت‌ها

  • صادق – قهرمان داستان، فیلسوفی بابلی.
  • سمیر – نخستین معشوقهٔ صادق.
  • اورکان – رقیب عشقی صادق.
  • آزورا – همسر دوم صادق که به او خیانت می‌کند.
  • کادور – دوست وفادار صادق.
  • موآبدار – پادشاه بابل.
  • آسارته – ملکهٔ بابل و معشوقهٔ نهایی صادق.
  • ستوک – بازرگان مصری که برده‌دار صادق می‌شود اما سپس دوست و آزادکنندهٔ او.
  • آلمونا – بیوه‌زنی که صادق نجاتش می‌دهد و بعدها با ستوک ازدواج می‌کند.
  • آربوگاد – رئیس راهزنان.
  • ژزراد – فرشته‌ای که خود را به شکل گوشه‌نشین و فیلسوفی بازنشسته درمی‌آورد و صادق را با راز تقدیر آشنا می‌کند. (این شخصیت برگرفته از خضر در قرآن، سورهٔ کهف، آیات ۶۵ تا ۸۲ است.)[۲]

زمینه و درون‌مایه

صادق از حکایت فارسی «سه شاهزادهٔ سراندیپ» بهره می‌برد و ماهیتی فلسفی دارد. ولتر در این کتاب زندگی انسان را در دستان سرنوشتی فراتر از اختیار بشر به تصویر می‌کشد و با نمایش انقلاب اخلاقی در وجود صادق، باورهای دینی و متافیزیکی رایج را به چالش می‌کشد. این اثر پس از کاندید از برجسته‌ترین آثار ولتر به شمار می‌رود و بسیاری از منتقدان، استفادهٔ او از تضاد و تقابل را ستوده‌اند.[۳]

نام قهرمان داستان از واژهٔ عبری و عربی صادق گرفته شده است، هرچند شخصیت صادق یهودی نیست و کاملاً با تعریف این عنوان در سنت یهودی تطابق ندارد. فضای داستان در بابل، به خاستگاهی عربی اشاره دارد.

تأثیرگذاری

شیوهٔ استدلال و کارآگاهی صادق تأثیری ماندگار بر ادبیات و علم داشته است.

مارکی دو ساد در آغاز رمان ژوستین (۱۷۹۱) مستقیماً به اثر ولتر ارجاع می‌دهد. ژرژ کوویه، بنیان‌گذار دیرینه‌شناسی، در ۱۸۳۴ نوشت: «امروز هرکس تنها ردّ سُم شکافته‌ای را ببیند می‌تواند نتیجه بگیرد که جانور یک نشخوارکننده بوده است... این ردّ پا به تنهایی اطلاعاتی دربارهٔ دندان‌ها، آرواره، مهره‌ها، استخوان‌های ران، شانه و لگن جانور می‌دهد؛ اثباتی محکم‌تر از تمام ردپاهای صادق.»[۴]

تی. اچ. هاکسلی در مقالهٔ «دربارهٔ روش صادق» (۱۸۸۰) استدلال صادق را بنیاد استنتاج علمی دانست: «چه چیزی جز این فرض ساده و روزمره – که می‌توان از معلول به وجود علتی پیشین پی برد – زیربنای تمام استدلال‌های صادق است؟»[۵]

گفته می‌شود ادگار آلن پو در خلق شخصیت سی. آگوست دوپن در داستان «قتل‌های خیابان مورگ» – که خود آن را «داستان استنتاج» نامید و ژانر ادبیات کارآگاهی مدرن را بنیان نهاد – از صادق الهام گرفته است.[۶] همچنین امیل گابوریو و آرتور کانن دویل احتمالاً از این کتاب تأثیر پذیرفته‌اند.[۴] در کاتالوگ جنایت، بارزون و تیلور صادق را «نخستین کارآگاه نظام‌مند در ادبیات مدرن» می‌نامند.[۷]

این کتاب همچنین بر حماسهٔ عاشقانهٔ ایسلندی Fimmbræðra saga اثر یون اُدسون هیالتالین تأثیر گذاشت و خود او نیز صادق را به زبان ایسلندی ترجمه کرد.[۸]

پانویس

  1. ↑ "The first edition from Lyon of Zadig". Archived from the original on 2022-03-05. Retrieved 2022-04-07.
  2. ↑ این شخصیت مستقیماً از شخصیت مرموز خضر در قرآن، سورهٔ کهف، آیات ۶۵–۸۲ الهام گرفته شده است.
  3. ↑ Aritry Das. „Zadig Arabian Nights and Murders in the Rue Morgue: Journey of the Detective“
  4. 1 2 Ginzburg, Carlo (1992). Clues, myths, and the historical method. Translated by Tedeschi, John; Tedeschi, Anne C. (Johns Hopkins pbk. ed.). Baltimore, Md.: Johns Hopkins University Press. p. 116. ISBN 978-0-8018-4388-4.
  5. ↑ الگو:WsPSM
  6. ↑ Silverman, Kenneth (1992). Edgar A. Poe : mournful and never-ending remembrance (1st Harper Perennial ed.). New York, NY: HarperPerennial. p. 171. ISBN 978-0-06-092331-0.
  7. ↑ Barzun, Jacques; Taylor, Wendell Hertig (1989) [1971]. A catalogue of crime. New York: Harper & Row, Publishers. ISBN 0-06-010263-2. OCLC 19518462.
  8. ↑ Fjórar sögur frá hendi Jóns Oddssonar Hjaltalín, ed. by M. J. Driscoll, Rit, 66 (Reykjavík: Stofnun Árna Magnússonar á Íslandi, 2006), p. lxii.

پیوند به بیرون