لجون
لجون
اللجّون al-Lajjun, el-Lejjun | |
|---|---|
![]() لجون، ۱۹۲۴. ستونهای رومی یا بیزانسی نیمهمدفون و کلبههای نوین (موزه راکفلر). | |
نقشه دهه ۱۸۷۰ نقشه دهه ۱۹۴۰ نقشه معاصر نقشه دهه ۱۹۴۰ با پوشش معاصرمجموعه نقشههای تاریخی از منطقه پیرامون لجون (دکمهها را فشار دهید) | |
![]() لجون جایگاه در قیمومت بریتانیا بر فلسطین | |
| مختصات: ۳۲°۳۴′۲۹″ شمالی ۳۵°۱۰′۴۰″ شرقی / ۳۲٫۵۷۴۷۲°شمالی ۳۵٫۱۷۷۷۸°شرقی | |
| شبکه فلسطین | ۱۶۷/۲۲۰ |
| واحد سیاسی | قیمومت بریتانیا بر فلسطین |
| قضا | جنین |
| تاریخ تخلیه جمعیت | ۳۰ مه ۱۹۴۸ |
| مساحت | |
| • کل | ۷۷٬۲۴۲ دونوم (۷۷٫۲۴۲ کیلومتر مربع یا ۲۹٫۸۲۳ مایل مربع) |
| جمعیت (۱۹۴۸) | |
| • کل | ۱۲۸۰ |
| علت تخلیه | حمله نظامی نیروهای یهشو |
| شهرکهای کنونی | کیبوتص مگیدو |
لجون (اللجّون، اَللَجّون) روستای بزرگ عربی فلسطینی بود که در ۱۶ کیلومتری شمال باختری جنین و نزدیک به ۱ کیلومتری جنوب بازماندههای شهر باستانی مگیدو جای داشت. کیبوتص اسرائیلی مگیدو در سال ۱۹۴۹ در ۶۰۰ متری شمال خاوری روستای تخلیهشده بر تپهای به نام ظهرةالدار ساخته شد.
پیشینه سکونت در لجون نزدیک به ۱۸۰۰ سال دوام داشت، از سده دوم میلادی در دوره استان رومی سوریه فلسطین تا سده بیستم. نخستین سکونتگاه در کنار اردوگاه یک لژیون رومی به نام «لگیو» پدید آمد. در دوره خلافت عباسی لجون مرکز یک ناحیه فرعی بود، در دوره ممالیک ایستگاه مهمی در مسیر پستی شمرده میشد و در دوره امپراتوری عثمانی پایتخت سنجاقی به همین نام بهشمار میآمد. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، لجون همچون سراسر فلسطین زیر اداره قیمومت بریتانیا بر فلسطین قرار گرفت. روستا در جریان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل از سکنه تخلیه شد و بیشتر ساکنانش به شهر نزدیک امالفحم گریختند.
ریشهشناسی نام
نام «لجون» برگرفته از واژه لاتین Legio است که اشاره به لژیون رومی مستقر در آن منطقه دارد.[۱] در سده سوم میلادی دیوکلتیان نام شهر را به افتخار ماکسیمیان، همامپراتورش، به «ماکسیمیانوپولیس» (شهر ماکسیمیان) تغییر داد؛ اما ساکنان همچنان نام کهن «لگیو» را به کار میبردند.[۲] یوسبیوس قیصریه نیز در اثر خود «اونوماستیکون» همین نام لگیو را به کار بردهاست.[۲]
با ورود سپاهیان مسلمان به فلسطین در سال ۶۳۴ میلادی، نام به شکل عربی «اللجّون» (عربیسازی شد).[۳] این نام تا فتح فلسطین به دست صلیبیان در ۱۰۹۹ رایج ماند. صلیبیان نام رومی «لگیو» را بازگرداندند و نامهای تازهای مانند Ligum و le Lyon را نیز به کار بردند، اما پس از بازپسگیری شهر به دست مسلمانان در ۱۱۸۷ بار دیگر «اللجون» نام رسمی آن شد.[۴]
جغرافیا

لجون نوین بر دامنه سه تپه، در بلندای نزدیک به ۱۳۵ تا ۱۷۵ متری از سطح دریا ساخته شده بود و در لبه جنوبباختری دره جزرعیل (مرج ابن عامر) جای داشت.[۵] از آنجا جنین، تمامی دره و رشتهکوه ناصره دیده میشد. روستا بر دو کرانه جویباری سرشاخه رودخانه کیشون بنا شده بود. در بالادست لجون این جویبار نزدیک به ۶ کیلومتر به سوی شمال و سپس خاور جریان مییابد و در عربی «وادی السّت» (دره بانو) خوانده میشود.[۶] محله شمالی روستا در نزدیکی چندین چشمه از جمله عینالخلیل، عین ناصر، عین ست لیلا و عین جمعه قرار داشت که مجموعاً «عیون سیل لجون» نامیده میشدند.[۷] محله خاوری در کنار چشمه عینالحاجّه بود.[۸]
در پاییندست روستا جویبار «وادی اللجون» نام دارد.[۹] در عبری، کمیته نامگذاری دولتی اسرائیل در ۱۹۵۸ نام «نَحَل قِنی» (נַחַל קֵינִי) را برای کل این آبراهه برگزید.[۱۰]
لجون از شمال خاوری به تل المتسلّم و از شمال باختری به تل الأسمر محدود بود و از راههای فرعی به جاده جنین–حیفا و نیز جادهای که به سوی جنوب باختری به امالفحم میرفت پیوند داشت.[۱۱]
از آبادیهای پیرامونی، روستای ویرانشده عین المنسی در شمال باختر و روستاهای برجای زلفه در جنوب، بیاضه و مشیرفه در جنوب باختر و زبوبه (در سرزمینهای فلسطینی) در جنوب خاور قرار داشتند. بزرگترین شهر نزدیک لجون، امالفحم در جنوب بود.[۱۲]
پیشینه
عصر مفرغ و آهن


لجون در حدود ۱ کیلومتری جنوب تل مگیدو (به عربی تل المتسلّم) قرار داشت که با شهر باستانی مگیدو یکی دانسته میشود.[۴] در روزگار کنعانیان و سپس بنیاسرائیل، مگیدو به سبب جایگاه راهبردیاش بر جاده نظامی آسیا به مصر بهشدت استحکام یافته بود.[۴]
جویبار لجون با نهر کینا (قینا) یکی دانسته شده که در گزارشهای مصری از نبرد مگیدو به فرماندهی تحوتموس سوم آمدهاست. بر پایه بازسازی هارولد هیدن نلسون، همه نبرد در دره میان سه محلّه لجون نوین رخ دادهاست.[۱۳] با اینحال نداف نعمان[۱۴] و آدام زرتال[۱۵] جایهای دیگری برای قینا پیشنهاد کردهاند. برخی پژوهشگران این جویبار را همان «آبهای مگیدو» در سرود دبوره دانستهاند.[۱۶] پژوهشگرانی چون شموئل ییوین بر پایه ارتباط این نام با واژه عبری «قینی» (קיני) نظریهای دربارهٔ خاستگاه نام قینا ارائه کردهاند.[۱۷] دونالد بی. ردفورد نیز یادآور شده که برگردان مصری ممکن است از واژه «قاین» باشد.[۱۸]
دوره رومی

جغرافیدانان تاریخی جایگاه روستای کِفَر عُتنای (כפר עותנאי) مربوط به دوره معبد دوم را در محدوده روستای عربی لجون تعیین کردهاند.[۱۹] این مکان در تبیولا پیتینگریانا با نام لاتین کاپورکوتانی (Caporcotani) در مسیر جاده رومی از قیصریه به سکوتوپولیس (بیتشان) ثبت شدهاست.[۲۰] بطلمیوس نیز در جغرافیا (کتاب پنجم، ۱۵:۳) آن را با نام لاتین کاپورکوتانی یکی از چهار شهر جلیل، در کنار سفوریس، ژولیاس و طبریه برشمرده است.[۲۱]
پس از سرکوب شورش بارکوخبا در ۱۳۵ میلادی، امپراتور هادریان دستور داد لژیون دوم رومی، یعنی لگیو ششم فرّاتا (لشکر ششم «آهنین»)، در شمال سرزمین مستقر شود تا منطقه وادی عاره – راه ارتباطی حیاتی میان دشت ساحلی و دره جزرعیل – را نگهبانی کند.[۴][۲] پادگان این لژیون به نام لگیو شناخته شد.
در سده سوم میلادی پس از بیرون رفتن ارتش، لگیو به شهر تبدیل شد و نام ماکسیمیانوپولیس را نیز بر خود گرفت.[۲] در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۴ سازمان باستانشناسی اسرائیل کاوشهایی در کفر عتنای و لگیو در باختر تقاطع مگیدو انجام داد و یافتههایی از دورههای رومی و بیزانسی آغازین به دست آمد.[۲۲]
دوره نخستین اسلامی
برخی مورّخان مسلمان بر آناند که نبرد اجنادین میان مسلمانان و بیزانسیها در ۶۳۴ میلادی در لجون رخ دادهاست. پس از پیروزی مسلمانان، لجون همراه با بیشتر فلسطین و جنوب شام به قلمرو خلافت پیوست.[۲۳] بنا بر نوشته جغرافیدانان سدههای میانه، اصطخری و ابن حوقل، لجون شمالیترین شهر جند فلسطین بود.[۲۴]
گنجینهای از دینارهای طلا متعلق به دوره خلافت اموی در لجون یافت شدهاست.[۲۵]
ابن فقیه همدانی، جغرافیدان ایرانی سده دهم، افسانهای محلی را از زبان مردم لجون دربارهٔ سرچشمه پُرآب شهر نقل کردهاست:
در بیرون اللجون سنگ بزرگ گِردی هست که بر آن گنبدی ساختهاند و آن را مسجد ابراهیم میخوانند. از زیر آن سنگ آب فراوان میجوشد و گویند ابراهیم عصایش را بر سنگ زد و بیدرنگ آبی فراوان از آن برآمد که مردم شهر و کشتزارهایشان را بس بود و این چشمه تا به امروز روان است.[۲۶]
مسجد ابراهیم زیارتگاه اسلامی نامداری بود که از سده دهم تا پانزدهم میلادی شناخته شده بود. پژوهشهای تازه باستانشناختی و تاریخی پیشنهاد کردهاند که این مسجد با بناهای یادبود بالای چشمه عینالسّت، شامل سازهای گنبددار با اتاقهای طاقدار و عناصر رومی بازمصرفشده، یکی باشد. پژوهشگران این آرامگاه را بخشی از فرایند گستردهتر اسلامیسازی جغرافیای مقدس در شام تفسیر میکنند.[۲۷]
در سال ۹۴۰ ابنرائق در جریان کشمکشش با اخشیدیان مصر بر سر شام، در لجون با آنان نبرد کرد. در این نبرد ابونصر الحسین، سردار و برادر فرمانروای اخشیدی محمد بن طغج، کشته شد. ابنرائق با دیدن پیکر حسین پشیمان شد و پسر هفدهسالهاش ابوالفتح مزاحم را به ابنطغج پیشکش کرد «تا هر چه صلاح میدانند با او کنند». ابنطغج به پاس این گشادهدستی به جای کشتن مزاحم، هدایا و خلعتهایش بخشید و دخترش فاطمه را به همسری وی درآورد.[۲۸]
در سال ۹۴۵ حمدانیان حلب و اخشیدیان در لجون رویاروی شدند. پیروزی اخشیدیان، گسترش حمدانیان به جنوب زیر فرماندهی سیفالدوله حمدانی را متوقف کرد.[۱۱]
مقدسی، جغرافیدان اورشلیمی، در ۹۸۵ نوشت: «اللجون شهری است بر مرز فلسطین و در کوهستان… جایگاهش نیکو و خوشنشین است».[۲۹] لجون همزمان مرکز ناحیهای از جند اردن بود[۳۰] که شهرهای ناصره و جنین را نیز دربرمیگرفت.[۳۱][۳۲]
دورههای صلیبی، ایوبی و مملوکی
هنگامی که صلیبیان در ۱۰۹۹ شام را از فاطمیان ستاندند، نام رومی «لگیو» بازگردانده شد و شهر بخشی از خداوندی قیصریه گشت. در این دوره جمعیت مسیحی لگیو بهشدت افزایش یافت. ژان دو ایبلن ثبت کرده که اهالی «موظف به تأمین ۱۰۰ سرباز پیاده بودند». برنار، اسقف اعظم ناصره در ۱۱۱۵ بخشی از دهیکهای لگیو را به بیمارستان صومعه سنتماری بخشید و در ۱۱۲۱ آن را به کل شهر و کلیسای آن و نیز روستای مجاور تعنک گسترش داد. تا ۱۱۴۷ خاندان دو لیون و از ۱۱۶۸ پایِن، خداوند حیفا، بر آن فرمان میراندند.[۴]
در ۱۱۸۲ ایوبیان به لگیو یورش بردند و در ۱۱۸۷ حسامالدین عمر، برادرزاده صلاحالدین ایوبی، آن را گشود و نام عربی «لجون» بازگردانده شد.[۴]
در ۱۲۲۶ یاقوت حموی از مسجد ابراهیم، چشمه پُرآب و تعلق لجون به «ولایت اردن» نوشت.[۳۳] سلطان ایوبی الکامل در ۱۲۳۱ هنگام گذر از لجون دخترش عاشورا را به همسری برادرزادهاش درآورد.[۳۴] ایوبیان در ۱۲۴۱ لجون را به صلیبیان واگذاشتند، اما بیبرس مملوکی آن را در ۱۲۶۳ بازپس گرفت. یک سال بعد گروهی از شوالیههای معبد و بیمارستان به لجون تاختند و ۳۰۰ مرد و زن را اسیر به عکا بردند. در پیماننامه ۴ ژوئن ۱۲۸۳ میان سلطان منصور قلاوون و صلیبیان، لجون سرزمین مملوکی شناخته شد.[۴]
تا ۱۳۰۰ تمام شام در دست مملوکان بود. لجون مرکز «عمل» (ناحیه فرعی) در «مملکت» صفد شد.[۳۵] شمسالدین العثمانی، که احتمالاً در دهه ۱۳۷۰ مینوشت، لجون را مرکز مرج ابن عامر خوانده و از خان بزرگ مسافران، «صفّه سلطان» و مقام ابراهیم در آن یاد کردهاست.[۳۶] در سده پانزدهم ممالیک شهر را استحکام بخشیدند و آن را ایستگاه مهمی در راه پست میان مصر و دمشق ساختند.[۴]
دوره عثمانی


آغاز فرمانروایی و خاندان طرابای
امپراتوری عثمانی پس از نبرد مرج دابق در ۱۵۱۷ بیشتر فلسطین را از ممالیک ستاند. هنگامی که سپاه سلیم یکم به سوی مصر پیش میرفت،[۳۷] طرابای بن قَرجا، رئیس قبیله بادیهنشین بنیحارث از حجاز، با فراهم آوردن راهنما و دیدبان یاریشان رساند.[۳۸] پس از شکست کامل ممالیک و بازگشت سلیم به استانبول، سرزمین لجون به طرابایان واگذار شد. شهر سرانجام پایتخت سنجاق لجون شد که بخشی از ایالت دمشق بود و مرج ابن عامر، شمال سامریه و بخشی از کرانه شمالی-میانی فلسطین را دربرمیگرفت.[۳۹][۴۰] سنجاق از چهار ناحیه تشکیل شده بود (جنین، ساحل عتلیت، شعره و شَفا) و در مجموع ۵۵ روستا از جمله حیفا، جنین و بیسان را دربرمیگرفت.[۴۱]
پس از دوره کوتاهی از شورش طرابایان، عثمانیان در ۱۵۵۹ علی بن طرابای را والی لجون کردند. پسرش عسّاف طرابای از ۱۵۷۱ تا ۱۵۸۳ بر لجون فرمان راند و نفوذ خاندان را تا سنجاق نابلس گستراند.[۳۷] در ۱۵۷۹ عسّاف با عنوان «سنجاق بیگ اللجون» سازنده مسجدی در روستای الطیره یاد شدهاست.[۴۲] در ۱۵۸۳ عسّاف از حکومت برکنار و به جزیره ردس تبعید شد. شش سال بعد عفو یافت و به شهر بازگشت. در این میان شیادی همنام، «عسّاف الکذّاب» (عسّاف دروغگو)، کوشید سنجاق را بربگیرد، اما دستگیر و در دمشق اعدام شد.[۳۷]
در ۱۵۹۶ لجون بخشی از ناحیه شعره بود و بر فرآوردههایی مانند گندم، جو، بز، کندوی عسل و گاومیش مالیات میپرداخت.[۴۳]
عسّاف دیگر به حکومت بازنگشت، ولی لجون در دست طرابایان ماند. طربیه بن علی و پس از مرگش پسرش احمد (حکومت ۱۶۰۱–۱۶۵۷) فرمانروایی کردند. احمد به دلاوری شهره بود و عثمانیان را در شکست شورشی جنبلاط یاری رساند و با هماهنگی والیان غزه (آل رضوان) و قدس (آل فرّوخ) با فخرالدین دوم جنگید. این زنجیره نبردها در ۱۶۲۳ با پیروزی ائتلاف طرابای-رضوان-فرّوخ در نبرد نهر العوجا پایان یافت.[۴۴]
پسر احمد، زین طرابای، تا مرگش در ۱۶۶۰ و سپس برادرش محمد طرابای تا ۱۶۷۱ حکومت کردند. از ۱۶۷۷ عثمانیان مأمور دولتی جانشین آنان ساختند.[۴۵] هنری مآندرل در بازدید ۱۶۹۷ لجون را «روستایی کهن نزدیک خانی خوب» وصف کرد.[۴۶]
اواخر دوره عثمانی


تا سده هجدهم جنین جای لجون را بهعنوان مرکز اداری سنجاق گرفت و در سده نوزدهم نام سنجاق نیز به «سنجاق جنین» دگرگون شد.[۴۷] ظاهر العمر که مدت کوتاهی حاکم عملی جلیل بود، در کارزار ۱۷۷۱–۱۷۷۳ برای تسخیر نابلس، لجون را توپباران کرد. احتمالاً همین یورش مایه افول روستا در سالهای پسین شد.[۳۴]
ادوارد رابینسون در ۱۸۳۸ از لجون بازدید کرد و نوشت که خان آن برای پذیرایی کاروانهای جاده بزرگ مصر–دمشق به کار میرفت.[۴۸] جیمز فین، کنسول بریتانیا، در اواسط سده نوزدهم روستایی ندید.[۳۴] در اواخر همان سده شماری از مردم امالفحم برای بهرهبرداری از زمینهای کشاورزی به لجون کوچیدند و خانههایشان را گرد چشمهها و بهویژه کنار خان برافراشتند.[۱۱][۳۴]
هنگامی که باستانشناسان آلمانی در ۱۹۰۳ تپه بزرگ تل المتسلّم را کاوش آغاز کردند، برخی ساکنان لجون سنگهای سازههای کهن کاوششده را برای ساخت خانههای نو بازمصرف کردند.[۴۹]
دوره قیمومت بریتانیا

پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، فلسطین زیر قیمومت بریتانیا بر فلسطین قرار گرفت. در جریان شورش عربی ۱۹۳۶–۱۹۳۹ و سرکوب بریتانیایی آن، شمار بیشتری به لجون کوچیدند.[۳۴]
بر پایه آمار ۱۹۳۱ جمعیت لجون ۸۰۹ تن و شمار خانهها ۱۸۹ بود. تا ۱۹۴۵ جمعیت به ۱٬۱۰۳ تن رسید و مساحت کل اراضی ۷۷٬۲۴۲ دونم بود که بخش بزرگی آن زمین کشاورزی شمرده میشد.[۳۴]
جنگ ۱۹۴۸ و تخلیه
در ۳۰ مه ۱۹۴۸ نیروهای یهشو در جریان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل لجون را گرفتند و ساکنانش آواره شدند.[۵۰] بیشتر آنان به امالفحم پناه بردند. در سال ۱۹۴۹ کیبوتص مگیدو بر زمینهای روستا ساخته شد.[۵۱]
منابع
- ↑ Cline، Eric H. (۲۰۰۲). The Battles of Armageddon. University of Michigan Press. ص. ۱۱۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 Khalidi، Walid (۱۹۹۲). All That Remains. Institute for Palestine Studies. ص. ۳۳۴.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Cline، Eric H. (۲۰۰۲). The Battles of Armageddon. University of Michigan Press. ص. ۱۱۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 5 6 7 8 Pringle، Denys (۱۹۹۸). The Churches of the Crusader Kingdom of Jerusalem. Cambridge University Press. ص. ۳.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ «Palestine, Survey of Palestine». Survey of Palestine. ۱۹۲۸–۱۹۴۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Palmer، E.H. (۱۸۸۱). The Survey of Western Palestine: Arabic and English Name Lists. ص. ۱۵۶.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ State of Israel, Hydrographic list part 2, items no. 282-286, 295.
- ↑ Village Survey
- ↑ «Palestine, Survey of Palestine». Survey of Palestine. ۱۹۲۸–۱۹۴۷.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ State of Israel, Hydrographic list part 1, item no. 177.
- 1 2 3 Rami, S. , al-Lajjun, Jerusalemites.
- ↑ «Satellite View of al-Lajjun». Palestine Remembered.
- ↑ Nelson (1921) [1913]
- ↑ Finkelstein, Israel; Na'aman, Nadav (۲۰۰۵). «Shechem of the Amarna Period and the Rise of the Northern Kingdom of Israel». Israel Exploration Journal. ۵۵ (۲): ۱۷۸.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست نویسندگان (رده) - ↑ Zertal، Adam (۲۰۱۱). Egypt, Canaan and Israel: History, Imperialism, Ideology and Literature. ص. ۳۴۲–۳۵۶.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Gass, Erasmus (۲۰۱۷). «The Deborah-Barak Composition (Jdg ۴–۵): Some Topographical Reflections». Palestine Exploration Quarterly. ۱۴۹ (۴): ۳۲۶–۳۳۵.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Yeivin, Shmuel (۱۹۶۲). «הערות טופוגראפיות ואתניות». Beit Mikra. ۷ (۲): ۳۱.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Redford 2003, p. 109 note 26.
- ↑ Zissu, Boaz (۲۰۰۶). «Miqwa'ot at Kefar 'Othnai near Legio». Israel Exploration Journal. ۵۶ (۱): ۵۷–۶۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Tsafrir, Di Segni & Green, p. 170.
- ↑ David Adan-Bayewitz, Bar-Ilan University, Question & Response, 2 December 2013.
- ↑ «IAA Report: Kefar 'Otnay and Legio». Israel Antiquities Authority.
- ↑ Gil, 1997, p. 42.
- ↑ le Strange، Guy (۱۸۹۰). Palestine Under the Moslems. ص. ۲۸.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Mayer, 1932, pp. 100–102.
- ↑ le Strange، Guy (۱۸۹۰). Palestine Under the Moslems. ص. ۴۹۲.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Marom, Roy; Adams, Matthew J. ; Tepper, Yotam (۲۰۲۵). «The Mosque of Ibrahim: A ۱۰th-Century Shrine at al-Lajjun». Journal of Islamic Archaeology. ۱۱ (۲): ۱۲۳–۱۴۶.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست نویسندگان (رده) - ↑ Gil, 1997, p. 318.
- ↑ le Strange، Guy (۱۸۹۰). Palestine Under the Moslems. ص. ۴۹۲.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ le Strange، Guy (۱۸۹۰). Palestine Under the Moslems. ص. ۳۹.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ le Strange، Guy (۱۸۹۰). Palestine Under the Moslems. ص. ۳۰۱.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Al-Muqaddasi (۱۹۹۴). The Best Divisions for Knowledge of the Regions. Reading. ص. ۱۴۱. شابک ۱-۸۷۳۹۳۸-۱۴-۴.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ le Strange، Guy (۱۸۹۰). Palestine Under the Moslems. ص. ۴۹۳.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 5 6 Khalidi، Walid (۱۹۹۲). All That Remains. ص. ۳۳۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Popper، William (۱۹۵۵). Egypt and Syria Under the Circassian Sultans. ص. ۱۶.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ 'Uthmani, Ta'rikh Safad, sec. X; Lewis, 1953, p. 483.
- 1 2 3 Ze'evi, 1996, p. 42.
- ↑ Ze'evi, 1996, p. 41.
- ↑ Agmon, 2006, p. 65.
- ↑ Marom, Roy; Tepper, Yotam; Adams, Matthew J. (۲۰۲۳). «Lajjun: Forgotten Provincial Capital in Ottoman Palestine». Levant. ۵۵ (۲): ۲۱۸–۲۴۱.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست نویسندگان (رده) - ↑ The Cultural Landscape of the Tell Jenin Region, Leiden University Open Access, p. 29, 32.
- ↑ Heyd, 1960, 110 n.4; cited in Petersen, 2002, p. 306.
- ↑ Hütteroth and Abdulfattah, 1977, p. 190; cited in Khalidi, 1992, p. 521.
- ↑ Ze'evi, 1996, pp. 49–50.
- ↑ Ze'evi, 1996, p. 41.
- ↑ Maundrell, 1836, p. 97.
- ↑ Doumani, 1995, p. 39.
- ↑ Robinson, p. 328.
- ↑ Fisher, 1929, The Excavation of Armageddon, p. 18; cited in Khalidi, 1992, p. 335.
- ↑ Morris, 2004, p. xviii, village #147.
- ↑ Benvenisti، Meron (۲۰۰۰). Sacred Landscape. ص. ۳۱۹.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Lajjun». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۲۲ مارس ۲۰۲۶.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Lajjun». در دانشنامهٔ ویکیپدیای فرانسوی، بازبینیشده در ۲۲ مارس ۲۰۲۶.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «اللجون». در دانشنامهٔ ویکیپدیای عربی ، بازبینیشده در ۲۲ مارس ۲۰۲۶.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Lajjun». در دانشنامهٔ ویکیپدیای اسپانیایی ، بازبینیشده در ۲۲ مارس ۲۰۲۶.
پیوند به بیرون
- شهرها و روستاهای خالی از سکنه شده در جریان جنگ ۱۹۴۹–۱۹۴۷ فلسطین
- تاریخ سرزمین فلسطین
- مقالههای خوب
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
