محکمه

محکّمه (به عربی: محکّمة) که با نام حروریه (به عربی: الحروریة) نیز شناخته می‌شوند، مسلمانانی بودند که در سال ۶۵۷ میلادی در جریان نبرد صفین حکمیت میان علی و معاویة بن ابی‌سفیان را نپذیرفتند. نام محکّمه برگرفته از شعار آنان «لا حُکمَ اِلّا لِلّه» (داوری جز از آنِ خدا نیست) است و نام حروریه به جدایی آنان از سپاه علی و رفتنشان به روستای حَروراء در نزدیکی کوفه بازمی‌گردد. این رویداد سرآغاز جنبش خوارج بود و واژهٔ محکّمه به‌گونه‌ای گسترده‌تر دربارهٔ خوارج بعدی نیز به کار رفته‌است.

نخستین رهبر محکّمه حرقوص بن زهیر از سران بنی تمیم بود که در غزوه حنین حضور داشت و از نخستین کسانی بود که به تقسیم غنائم جنگی اعتراض کرد. پس از جدایی از سپاه علی، عبدالله بن وهب راسبی به رهبری این گروه برگزیده شد. محکّمه سرانجام در نبرد نهروان در سال ۶۵۸ میلادی شکستی سنگین از سپاه علی خوردند، اما بازماندگان آنان فرقه‌های گوناگون خوارج از جمله ازارقه، صفریه، نجدات و اباضیه را پدیدآوردند.

پیشینه

شعار محکّمه: «لا حُکمَ اِلّا لِلّه» (داوری جز از آنِ خدا نیست)

به گفتهٔ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، دانشمند شافعی سدهٔ یازدهم میلادی، گروه پیشاخوارج «المحکّمة الاُولی» نامیده می‌شدند.[۱] ریشهٔ این گروه به سوارکاران دوران پیامبر اسلام بازمی‌گشت.[۲] رهبر المحکّمة الاُولی شخصی به نام «ذوالخویصره تمیمی» بود[۳] که بیشتر با نام حرقوص بن زهیر شناخته می‌شود؛ او رئیس قبیلهٔ بنی تمیم، کهنه‌سرباز غزوه حنین و از نخستین خوارجی بود که به تقسیم غنائم جنگی اعتراض کرد.[۲][۴][۵] بر پایهٔ چند حدیث، پیامبر اسلام پیشگویی کرده بود که حرقوص در آینده بر خلافت خواهد شورید.[۶]

حرقوص و یارانش نخست در فتح ایران زیر فرماندهی عرفجة بن هرثمه بارقی شرکت داشتند. در جریان فتح خوزستان در سال ۶۳۸ میلادی، حرقوص هرمزان را در اهواز شکست داد.[۷] اما در دوران خلافت عثمان، حرقوص یکی از سرکردگان توطئه از بصره برای ترور عثمان بود.[۶] آنان سربازان علی در نبرد صفین بودند که بعدها بر خلافت علی شوریدند و شورش خود را در روستای حَروراء برنامه‌ریزی کردند.[۱]

در میان یاران حرقوص، عبدالله بن وهب راسبی از قبیلهٔ بجیله نیز حضور داشت[۸] که بعدها به رهبری خوارج برگزیده شد.[۹]

نبرد صفین

در جریان نبرد صفین، معاویة بن ابی‌سفیان به علی پیشنهاد داد که اختلافشان را از راه حکمیت حل کنند و هر طرف داورانی برگزیند تا بر پایهٔ قرآن حکم دهند.[۱۰] بیشتر سپاه علی این پیشنهاد را پذیرفتند، اما گروهی عمدتاً از قبیلهٔ تمیم به‌شدت با حکمیت مخالفت کردند و آن را برتری داوری انسان بر کلام خدا دانستند.[۱۰] آنان اعتراض خود را با فریاد «لا حَکَمَ اِلّا الله و لا حُکمَ اِلّا لِلّه» (داوری جز خدا نیست و حکم جز از آنِ خدا نیست) بیان کردند.[۱۱] این عبارت اشاره‌ای است به آیهٔ «فَالحُکمُ لِلّه» (سورهٔ غافر، آیهٔ ۱۲).[۱۲] از همین عبارت که نخستین‌بار آنان به کار بردند، به «المحکّمه» یا «المحکّمة الاُولی» (محکّمهٔ نخستین) شناخته شدند.[۱۱] شاید این نام در آغاز به‌صورت طنزآمیز به کار رفته باشد، زیرا واژهٔ «مُحَکِّم» به معنای «داور» است و آنان درست کسانی بودند که داوری را رد کردند.[۱۳]

تحولات پسین

گروه نخستین مخالفان، از جمله حرقوص بن زهیر،[۱۴] به روستای حَروراء نزدیک کوفه رفتند و در آنجا سرباز گمنامی به نام عبدالله بن وهب راسبی را به رهبری برگزیدند.[۱۰] از همین‌جا نام جایگزین «الحروریه» برای آنان پدید آمد.[۱۰] جداشدگان دیگری نیز از کوفه که سپاه علی در آن در انتظار نتیجهٔ حکمیت بود به‌تدریج به آنان پیوستند،[۱۰] هرچند علی توانست برخی را متقاعد کند که به کوفه بازگردند.[۱۵] اما هنگامی که حکمیت به نتیجه‌ای نامساعد برای علی انجامید، شمار زیادی از پیروانش کوفه را ترک کرده و به ابن وهب پیوستند که در همین میان اردوگاه خود را به کنار کانال نهروان انتقال داده بود.[۱۰][۱۵]

در این مرحله، خوارج خلافت علی را باطل اعلام کردند و هر کس را که دیدگاه آنان را نمی‌پذیرفت کافر خواندند.[۱۰] آنان از نهروان به آشوبگری علیه علی و تاراج سرزمین‌هایش پرداختند.[۱۵] پس از ناکامی تلاش‌ها برای آشتی، نیروهای علی به اردوگاه خوارج حمله بردند و در نبرد نهروان در سال ۶۵۸ میلادی شکستی سنگین بر آنان وارد ساختند.[۱۰] این خونریزی شکاف خوارج از پیروان علی را قطعی کرد و سرانجام خواست خوارج برای انتقام‌جویی به ترور علی در سال ۶۶۱ میلادی انجامید.[۱۰][۱۶]

در گسترهٔ بزرگ‌تر، بازماندگان گروه حرقوص از المحکّمة الاُولی یا حروریهٔ پیشاخوارج که از نبرد نهروان جان سالم به در برده بودند، بعدها فرقه‌های انشعابی ازارقه، صفریه، اباضیه، یزیدیه، میمونیه، عجارده، بیهسیه و نجدات را پدیدآوردند.[۱] این فرقه‌های جنگ‌طلب سراسر تاریخ خلافت راشدین، خلافت اموی و خلافت عباسی را با شورش‌های پیاپی آشفته ساختند.

آموزهٔ برابری‌خواهانهٔ خوارج که از سوی مبلّغان صفریه تبلیغ می‌شد، در میان سربازان بربر نیز که از رفتار نابرابر در خلافت رنج می‌بردند هواداران فراوانی یافت[۱۷] و به برانگیختن شورش بزرگ بربرها انجامید که خلافت اموی را تا اندازه‌ای تضعیف کرد.[۱۸]

ریشه‌شناسی واژهٔ محکّمه

پیروان علی که در اعتراض به حکمیت از سپاه او جدا شدند، به سبب فریاد «لا حُکمَ اِلّا لِلّه» محکّمه نامیده شدند.[۱۰] فعل عربی «حَکَّمَ» در میان معانی خود، اصل داوری و تصمیم‌گیری را دربردارد و مصدر «تحکیم» به معنای داوری یا تصمیم است. اسم فاعل «محکّمه» از همین مصدر ساخته شده و به‌طور جمعی همهٔ کسانی را که این اصل را اعلام می‌کردند در بر می‌گیرد.[۱۹] یگانگی پیروان علی در بحران فتنه دوم (۶۳/۶۸۳ میلادی) از هم گسیخت و به سه مکتب اصلی تقسیم شد: ازارقهٔ تندرو و اباضیهٔ میانه‌رو در دو سوی طیف و صفریه در میان آن دو.[۱۹]

باورها =

جداشدگان نخستین می‌خواستند برای پاسداشت اصول خود از سپاه علی کناره بگیرند.[۱۶] آنان بر آن بودند که خلیفهٔ سوم عثمان به سبب خطاهایش سزاوار مرگ بود و علی خلیفهٔ مشروع است، در حالی که معاویه شورشگر به‌شمار می‌رود.[۱۶] آنان باور داشتند که قرآن به‌روشنی بیان کرده‌است که معاویه به‌عنوان شورشگر حق حکمیت ندارد، بلکه باید با او جنگید تا توبه کند. آنان به آیات زیر استناد می‌کردند:[۱۶][۱۵]

اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند، میان آنان آشتی دهید؛ اما اگر یکی بر دیگری ستم کند، با آن ستمگر بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. (سورهٔ حجرات، آیهٔ ۹)

با آنان بجنگید تا فتنه‌ای نماند و دین یکسره از آنِ خدا باشد. (سورهٔ انفال، آیات ۳۹–۴۰)

جداشدگان معتقد بودند که علی با پذیرش حکمیت مرتکب گناه بزرگ رد حکم خداوند شده و کوشیده داوری انسانی را جایگزین فرمان آشکار خدا کند؛ و همین امر شعار آنان «لا حُکمَ اِلّا لِلّه» را برانگیخت.[۱۵] آنان همچنین باور داشتند که مسلمانان تنها به قرآن و سنّت محمد، ابوبکر و عمر وفادارند و حق امامت را بر پایهٔ خویشاوندی نزدیک با پیامبر نمی‌پذیرفتند.[۱۶] این باورها در جدایی آنان از سپاه علی نمود یافت.[۱۶]

خالد ابوالفضل، حقوقدان مسلمان، می‌نویسد که گزارش‌های تاریخی دربارهٔ مناظرات میان علی و خوارج تنش آشکاری را دربارهٔ معنای قانونمندی و پیامدهای حاکمیت قانون بازتاب می‌دهد. در یکی از این گزارش‌ها، علی نسخهٔ بزرگی از قرآن آورد و از آن خواست که با مردم سخن بگوید و حکم خدا را به آنان بازگوید. مردم شگفت‌زده گفتند: «قرآن سخن نمی‌گوید، زیرا انسان نیست!» علی گفت درست همین نکتهٔ اوست: قرآن جوهر و کاغذ است و خود سخن نمی‌گوید، بلکه این انسان‌ها هستند که بر پایهٔ داوری و نظر محدود شخصی خود آن را به کار می‌بندند.[۲۰]

مناظرهٔ ابن‌عباس با حروریه

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، عبدالله بن عباس به میان حروریه رفت و با آنان مناظره کرد. حروریه سه ایراد بر علی وارد می‌دانستند: نخست اینکه در دین خدا انسان‌ها را به داوری نشاند؛ دوم اینکه جنگید اما اسیر و غنیمت نگرفت؛ سوم اینکه در حکمیت پذیرفت که لقب «امیرالمؤمنین» از او برداشته شود.[۲۱] ابن‌عباس در پاسخ به ایراد نخست به آیه‌ای از قرآن استناد کرد که خداوند خود داوری در کار شکار در احرام را به دو مرد عادل سپرده‌است؛ در پاسخ به ایراد دوم پرسید آیا می‌خواهند مادرشان عایشه را به اسارت ببرند؛ و در پاسخ به ایراد سوم یادآور شد که پیامبر اسلام نیز در صلح حدیبیه پذیرفت عنوان «رسول‌الله» را از نامه حذف کند بی‌آنکه نبوّت او از میان برود. پس از این مناظره دو هزار تن از حروریه بازگشتند و بقیه بر سر عقیدهٔ خود ماندند و سرانجام کشته شدند.[۲۱]

سبئیه

افزون بر نام محکّمه، برخی دانشمندان و تاریخ‌نگاران مسلمان لقب «سبئیه» را نیز به‌صورت تحقیرآمیز بر این گروه نهادند، به معنای «پیروان عبدالله بن سبأ».[۱] دانشمندان اسلامی دورهٔ میانه، خوارج نخستینی را که در قتل عثمان دست داشتند پیروان عبدالله بن سبأ می‌شمردند.[۲۲]

اباضیه و خوارج

دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان هر دو معمولاً از اباضیان به‌عنوان «خوارج میانه‌رو» یاد می‌کنند[۲۳] و اباضیه در منابع دانشگاهی به‌طور رایج شاخه‌ای از جنبش خوارج شناخته می‌شود که در اواخر سدهٔ هفتم میلادی از جریان‌های تندروتر خوارج جدا شد.[۱۰][۱۵][۲۴] بیشتر پژوهشگران، خوارج را کسانی می‌دانند که به سبب نپذیرفتن حکمیت از سپاه علی جدا شدند.[۲۵] اباضیان به‌طور سنّتی صفت «وَهبی» (با ارجاع به ابن وهب راسبی) را برای مذهب خود به کار می‌بردند و خود را به‌شدت با «اهل نهروان» هم‌هویت می‌دانستند.[۲۵] تا همین اواخر، برخی اباضیان نیز اباضیه را فرقه‌ای از خوارج می‌شمردند.[۲۵]

در سدهٔ بیستم، اباضیان از فرقه‌گرایی فاصله گرفتند و به نزدیکی با اسلام سنّی گرایش یافتند.[۲۶] با گذشت زمان، اباضیان از برچسب خوارج ناخرسند شدند[۲۴] و اباضیان معاصر به‌شدت با طبقه‌بندی خود به‌عنوان خوارج مخالفت می‌کنند.[۲۳] برخی نویسندگان اباضی معاصر با اشاره به تفاوت‌های آموزه‌ای اباضیه با باورهای تندروانه‌ای که معمولاً به خوارج نسبت داده می‌شود، این اعتراض را مطرح می‌کنند.[۲۶] دانشمند اباضی ناصر بن سلیمان السابعی استدلال کرده‌است که پیشینیان اباضیان باید «المحکّمه» و «الحروریه» نامیده شوند و نخستین کاربرد آشکار واژهٔ «خوارج» به‌عنوان اسم خاص تنها پس از جدایی اباضیان از فرقه‌های تندروتر خوارج پدیدار شده‌است.[۲۶]

جستارهای وابسته

منابع

  1. 1 2 3 4 Irham Zuhdi، Masturi؛ Abidun، M. (۲۰۱۵). Ensiklopedi Aliran dan Madzhab Di Dunia Islam. Pustaka al Kautsar. ص. ۳۹۹–۴۲۳. شابک ۹۷۸۹۷۹-۵۹۲۶۹۴۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  2. 1 2 Kenney، Jeffrey T. (۲۰۰۶). Muslim Rebels: Kharijites and the Politics of Extremism in Egypt. Oxford University Press. ص. ۲۶. شابک ۹۷۸-۰-۱۹-۵۱۳۱۶۹-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  3. ↑ Kenney، Jeffrey T. (۲۰۰۶). Muslim Rebels: Kharijites and the Politics of Extremism in Egypt. Oxford University Press. ص. ۲۸. شابک ۹۷۸-۰-۱۹-۵۱۳۱۶۹-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  4. ↑ Timani، Hussam S. (۲۰۰۸). Modern Intellectual Readings of the Kharijites. Peter Lang. ص. ۹. شابک ۹۷۸-۰-۸۲۰۴-۹۷۰۱-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  5. ↑ al-Sallabi، Ali (۲۰۱۷). Biography of Ali Ibn Abi Talib. Darussalam Publishers. ص. ۱۵۱. شابک ۹۷۸۶۰۳۵۰۰۱۶۷۰.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  6. 1 2 Subani، Hamad (۲۰۱۳). The Secret History of Iran. Lulu.com. ص. ۴۴. شابک ۹۷۸-۱-۳۰۴-۰۸۲۸۹-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  7. ↑ Jalalipour، Saeid (۲۰۱۴). The Arab Conquest of Persia: The Khūzistān Province before and after the Muslims Triumph. Sasanika. ص. ۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  8. ↑ Donner، Fred M. (۲۰۱۴). The Early Islamic Conquests. Princeton University Press. ص. ۱۹۶–۱۹۷. شابک ۹۷۸-۱-۴۰۰۸-۴۷۸۷-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  9. ↑ Kenney، Jeffrey T. (۲۰۰۶). Muslim Rebels: Kharijites and the Politics of Extremism in Egypt. Oxford University Press. ص. ۴۱. شابک ۹۷۸-۰-۱۹-۵۱۳۱۶۹-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  10. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 Levi Della Vida, G. (۲۰۱۲). «Khāridjites». Encyclopaedia of Islam (ویراست ۲nd). Brill. doi:10.1163/1573-3912_islam_COM_0497.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  11. 1 2 Djebli, Moktar (۲۰۱۲). «Taḥkīm». Encyclopaedia of Islam (ویراست ۲nd). Brill. doi:10.1163/1573-3912_islam_SIM_7311.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  12. ↑ Shaykh Seraj Hendricks. «The Kharijites and Their Impact on Contemporary Islam».
  13. ↑ Valerie J. Hoffman (۲۰۰۹). Historical Memory and Imagined Communities: Modern Ibāḍī Writings on Khārijism. Darwin Press. ص. ۱۹۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  14. ↑ Sizgorich، Thomas (۲۰۰۹). Violence and Belief in Late Antiquity: Militant Devotion in Christianity and Islam. University of Pennsylvania Press. ص. ۲۰۶–۲۰۷. شابک ۹۷۸-۰۸۱۲۲۴۱۱۳۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  15. 1 2 3 4 5 6 John Alden Williams؛ Justin Corfield (۲۰۰۹). «Khawārij». در John L. Esposito (ویراستار). The Oxford Encyclopedia of the Islamic World. Oxford University Press. شابک ۹۷۸۰۱۹۵۳۰۵۱۳۵.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  16. 1 2 3 4 5 6 Francesca, Ersilia (۲۰۰۶). «Khārijīs». در Jane Dammen McAuliffe (ویراستار). Encyclopaedia of the Qurʾān. Brill. doi:10.1163/1875-3922_q3_EQCOM_00103.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  17. ↑ J. T. Brown، William (۱۹۶۳). Kharijite Political Influences in Medieval Berbery. University of Wisconsin--Madison. ص. ۱۱–۱۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  18. ↑ Clarke, Nicola (۲۰۱۳). «They are the most treacherous of people: religious difference in Arabic accounts of three early medieval Berber revolts». EHumanista. ۲۴: ۵۱۰.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  19. 1 2 Wilkinson، John C. (۲۰۱۴). On Ibadism. Georg Olms Verlag AG. ص. ۴۳. شابک ۹۷۸-۳-۴۸۷-۱۴۸۸۲-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  20. ↑ Abou El Fadl، Khaled (۲۰۰۴). Islam and the challenge of democracy. Princeton University Press. شابک ۹۷۸-۰-۶۹۱-۱۱۹۳۸-۰.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  21. 1 2 «مناظرة عبدالله بن عباس مع الحروریة». العقائد الإسلامیة. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ اوت ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۲۷ مارس ۲۰۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  22. ↑ «Mengenal Pokok-Pokok Aqidah Kaum Khawarij (Bag. 1)». Muslim.or.id. ۲۰۲۱.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  23. 1 2 Hoffman، Valerie Jon (۲۰۱۲). The Essentials of Ibadi Islam. Syracuse University Press. شابک ۹۷۸۰۸۱۵۶۵۰۸۴۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  24. 1 2 Keith Lewinstein، Racha (۲۰۱۳). «Ibadis». The Princeton Encyclopedia of Islamic Political Thought. Princeton University Press.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  25. 1 2 3 Valerie J. Hoffman (۲۰۰۹). Historical Memory and Imagined Communities: Modern Ibāḍī Writings on Khārijism. Darwin Press. ص. ۱۸۷–۱۸۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  26. 1 2 3 Valerie J. Hoffman (۲۰۰۹). Historical Memory and Imagined Communities: Modern Ibāḍī Writings on Khārijism. Darwin Press. ص. ۱۹۳–۱۹۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)