فرانتس مسمر

فِرانتس آنتوان مِسمِر (به آلمانی: Franz Anton Mesmer) کاشف نظریهٔ معروف مغناطیس حیوانی، در سال ۱۷۳۴ در شهر مووس (بادن-وورتمبرگ) آلمان متولد شد و تحصیلات خود را در رشته طب به پایان رساند. ولی بهجای اینکه به طبابت بپردازد اوقات خود را صرف مطالعه برای کشف راه تازه جهت معالجه امراض نمود و موفق شد هیپنوتیزم را برای درمان بسیاری از بیماریهای روحی مورد استفاده قرار دهد. وی از آهنربا نیز برای درمان استفاده کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت. حکومت اتریش به تحریک مخالفین مسمر او را به جرم جادوگری و شعبدهبازی به ترک وطن محکوم کرد و مسمر به فرانسه رفت و در آنجا هم شهرت و موفقیتی بهدستآورد. قدرت او در هیپنوتیزم و تلقین به نفس به حدی بود که در یک جلسه بیماران را خواب میکرد و به وسیله تلقین آنها را مداوا مینمود.
لوئی شانزدهم هیئتی سلطنتی را برای بررسی ادعاهای او منصوب کرد. بنجامین فرانکلین و آنتوان لاووازیه (بنیانگذار شیمی جدید) هم از اعضای این هیئت بودند. نتایج بررسیهای آنها نشان داد موفقیت فرانتس مسمر تنها به دلیل قدرت تلقین است. اعتبار مسمر از بین رفت و به اتریش بازگشت.
وقتی که در ۱۸۱۵ درگذشت کسی حدس نمیزد که درست صد سال پس از مرگ او فروید او را پدر روانشناسی و روانپزشکی جدید و نخستین پیشقدم (پسیکانالیزم) بخواند.[۱] در رمانی به نام پیانیستی در تاریکی اثر میشل پتین بر اساس زندگی واقعی ماریا ترزا پارادایز، دکتر مشاور دربار اتریش که مورد توجه ملکه وقت نیز بود، اشاره به اثر درمان ایشان شده . ماریا در 3 سالگی به طرز نامعلومی صبح از خواب بر می خیزد و میفهمد بطور کل نابینا شده . در آخرین درمان خود ( پس از تلاش های بسیار پدرش) با کمک مسمر موفق به بدست آوردن بینایی خود میشود. اما یکی از پزشکان دربار که قبلا دختر را درمان ناپذیر معرفی کرد برای گرفتن تست به درمانگاه مسمر رفته و پس از دریافت سوالات متعدد توام با شک ، ضمن تایید بینایی دختر ، درمان را موقت اعلام می کند . فشارهای مکرر پدر ماریا و دربار و حاسدان مسمر، به اعتبار وی لطمه زده و مسمر در میانه ی راه از ادامه ی درمان دختر منصرف می شود . سرانجام ماریا بدلیل سیلی ای که از مادر بعلت مقاومت در ترک درمانگاه می خورد مجدد بطور کل بینایی اش را از دست می دهد. دکتر مسمر چند سال بعد با شنیدن دسیسه ی تبعید و قبل از وقوع آن به فرانسه مهاجرت می کند . و پس از کسب اعتبار نسبتا خوب ، پس از سالها در آنجا هم متقلب قلمداد شده به زادگاهش بر می گردد و پس از 30 سال چشم از جهان فرو می بندد.