کتاب موسیقی کبیر
| نویسنده(ها) | فارابی |
|---|---|
| برگرداننده(ها) | مهدی برکشلی آذرتاش آذرنوش |
| ناشر | پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی |
تاریخ نشر | ۱۳۷۶ |
موسیقی کبیر رسالهایست به زبان عربی که توسط ابو نصر فارابی نوشته شدهاست. این اثر جنبههای گوناگون موسیقی مانند مقامات را تعیین میکند.
محتوا
این رساله از دو کتاب تشکیل میشده است؛ کتاب دوم که ظاهراً بهعنوان شرحی بر آثار نویسندگان پیشین در نظر گرفته شده بود، از میان رفته و شاید هرگز بهطور کامل تدوین نشده باشد. کتاب نخست خود به دو بخش تقسیم میشود: بخش اول درآمدی (مدخل) بر علم موسیقی است و از دو گفتار تشکیل شده است، یکی دربارهٔ فلسفهٔ موسیقی و دیگری دربارهٔ مبانی آکوستیک؛ بخش دوم به صناعت موسیقی میپردازد و بر پایهٔ سه «فن» سامان یافته است. فن نخست شامل عناصر بنیادین نظری مانند آکوستیک، فواصل موسیقایی و مقامها و ایقاعات است و فارابی گزارش میکند که یونانیان و نیز نویسندگان نخستین در خاورمیانه پژوهشهای خود را تنها به همین فن محدود کرده بودند. در مقابل، بررسی فن دوم—به تعبیر خود فارابی—نوآوری شخص او بهشمار میآید و بهتفصیل به توصیف سازهای رایج و توضیح این میپردازد که چگونه نظامهای صوتیِ طرحشده در نظریه میتوانند بر این سازها تحقق یابند؛ از جمله عود، تنبور بغدادی و تنبور خراسانی، مزمار، سُرنا، رباب، معزفه و سنج. فن سوم به آهنگسازی، همآوایی و ناهمآوایی، حرکتهای ملودیک و ایقاعاتی که در عمل بهکار میرفتهاند، و نیز به جزئیات مشخصی از شیوههای اجراییِ آوازی و سازی، نسبت زبان و موسیقی، طبقهبندی انواع صداها و غایت موسیقی اختصاص دارد؛ بهواسطهٔ توصیف روشن فارابی از رویههای موسیقایی میتوان دریافت که چه میزان از این سنتها تا روزگار ما باقی ماندهاند. این رساله در شماری نسخهٔ خطی محفوظ مانده است و افزون بر آن یک چاپ عربی و ترجمهای فرانسوی نیز از آن در دست است، هرچند برای روشنسازی بخشهای مبهم و دشوار متن هنوز پژوهش بیشتری لازم است؛ بخشی از این دشواری به خودِ موضوع بازمیگردد، زیرا موسیقی هنری غیرزبانی و غیرتصویری است و فارابی ناگزیر بوده برای بیان اندیشههای خود از حوزههای دانشی گوناگون بهره گیرد، ازاینرو خوانندهٔ امروزی باید با این علوم در بافت قرن چهارم هجری/دهم میلادی آشنا باشد و بداند که فارابی گاه اصطلاحات فنی را از دانشی وام میگیرد و با بهکارگیری آنها در موسیقی، معنای اصلیشان را دگرگون میکند.[۱]
یکی از دشوارترین بخشها در کتاب موسیقی کبیر به بررسی ایقاع (ریتم) اختصاص دارد. اکهارت نویباور، بهدرستی دو فصل مربوط به ایقاع را «انبوههای نفوذناپذیر» توصیف میکند و بر این باور است که خودِ فارابی نیز به لزوم بازنگری آنها پی برده بود، یا شاید به توصیهٔ دوستانش به این نتیجه رسیده بود. این بازنگری در دو رسالهٔ متأخرتر، یعنی کتاب الإیقاعات و احصاء الإیقاعات انجام شد. رسالهٔ اخیر تنها در دورهای نسبتاً متأخر، در سال ۱۹۵۱ میلادی، بهوسیلهٔ احمد آتش در شهر مانیسای ترکیه کشف شد. فارابی در این دو رساله نظریهٔ ایقاعی و نظام نتنگاری ریتم را به کمال رساند؛ او فرمولهای کلیای را تدوین کرد که آنها را «اصول» مینامید و شانزده شیوهٔ تزیینیِ رایج زمان خود را صورتبندی کرد که با دگرگونسازی و آراستن ایقاعات، امکان پدید آمدن بینهایت گونهٔ ریتمیک را فراهم میکردند. نمونههای نتنویسیشدهٔ ایقاعات، چه در صورتهای بنیادی و چه در صورتهای تزیینی، همراه با توضیحات دقیق زیر هر نمونه دربارهٔ آرایش ضربهای اصلی و افزودههای تزیینی، ارزشی بسزا دارند؛ چراکه با چنین دقتی، مسئلهٔ فهم، رمزگشایی و بازنویسی مقامهای ایقاعیِ قرون میانه سرانجام حل شد. افزون بر این، احصاء الإیقاعات برای تاریخ آغازین ایقاع اهمیت ویژهای دارد، زیرا فارابی در بخشی از این رساله نوشتهها و آراء اسحاق موصلی و کندی را نقل و تفسیر میکند و بدینسان اسناد یگانهای از قرن سوم هجری/نهم میلادی را برای ما حفظ کرده است.[۱]
فارابی پس از نگارش کتاب موسیقی کبیر، نظریهٔ خود دربارهٔ ایقاع و مقامهای ایقاعی را دو بار بازبینی کرد. با این حال، چنین بازنگریای در مورد نظریهٔ او دربارهٔ مقامهای نغمهای صورت نگرفت و این مقامها تا امروز نیز در برابر رمزگشایی مقاومت کردهاند؛ ازاینرو تمرکز بحث حاضر بر نظریهٔ ایقاعیِ اوست. فارابی ایقاع را چنین تعریف میکند: «حرکت در میان نغمهها در درون مدتهایی که از حیث طول و نسبتها بهدقت تعیین شدهاند». او توضیح میدهد که اصوات موسیقایی بر اثر «نقره» یا ضربه پدید میآیند، خواه در کوبیدن پوستِ طبل، خواه در زخمهزدن بر سیم، خواه در برخورد هوای خارجشده از ساز بادی یا گلوی خواننده. نقره بهگونهای تعریف میشود که خودْ بیزمان است، یعنی ذاتاً حاملِ زمان نیست، و در «آنِ» اکنون رخ میدهد؛ آنی که حدّ فاصلِ گذشته و آینده است. فارابی نقره را به برخورد جسمی بسیار نازک با جسمی صُلب تشبیه میکند—هرچه آن جسم نازکتر باشد بهتر—بهگونهای که تماس همچون یک نقطه تصور شود. این تصور او را به وامگیری از اصول هندسهٔ اقلیدسی رهنمون ساخت: همانگونه که نقطه طول ندارد، خط سطح ندارد و سطح حجم ندارد، نقره نیز فاقد مدت است؛ و همانگونه که یک نقطه از نقطهٔ دیگر بهواسطهٔ خط، یک خط بهواسطهٔ سطح و یک سطح بهواسطهٔ حجم جدا میشود، یک نقره نیز از نقرهٔ دیگر بهواسطهٔ «مدت» جدا میگردد.[۱]
ترجمهٔ فارسی
این کتاب با ترجمهٔ آذرتاش آذرنوش در سال ۱۳۷۶ منتشر و در مراسم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران بهعنوان کتاب برگزیده معرفی شد.[۲]
منابع
- 1 2 3 Black, Deborah L. (1999). "FĀRĀBĪ ii. Logic". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی). Vol. IX, Fasc. 2, . p. 213-216.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری CS1: نقطهگذاری اضافه (link) - ↑ آیینه دوران: گزارش سی و شش دوره کتاب سال ایران، تهیه و تنظیم مؤسسه خانه کتاب، تهران: خانه کتاب، ۱۳۹۷