نانژائو

نانژائو

南詔/南诏 (چینی)
ꂷꏂꌅ (نوسو / یی شمالی)
Mashynzy
نانژائو
۷۳۸–۹۰۲
پادشاهی نانژائو در سال ۸۷۹ میلادی
پادشاهی نانژائو در سال ۸۷۹ میلادی
وضعیتپادشاهی
پایتختتایهه (پیش از ۷۷۹)
یانگجومیه (پس از ۷۷۹)
(هر دو در دالی امروزی)
زبان(های) رایجنوسو (زبان نخبگان)
بای (زبان اکثریت)
چینی میانه (زبان ادبی)
دین(ها)
بوداگرایی
حکومتپادشاهی
تاریخ 
• تأسیس
۷۳۸
• سرنگونی
۹۰۲
پیشین
پسین
پادشاهی آی‌لائو
شش ژائو
داچانگ‌هه
پادشاهی دالی
امروز بخشی از چین
 لائوس
 میانمار
 ویتنام

نانژائو (چینی ساده‌شده: 南诏; چینی سنتی: 南詔; پین‌یین: Nánzhào) که با املای نانچائو نیز نوشته می‌شود (ت.ت. 'ژائوی جنوبی'،[۱] زبان یی: ꂷꏂꌅ، Mashynzy)، پادشاهی‌ای دودمانی بود که در سده‌های هشتم و نهم میلادی، هم‌زمان با دورهٔ میانی و پایانی دودمان تانگ، در سرزمین‌هایی که امروزه جنوب غرب چین و شمال جنوب شرق آسیا را تشکیل می‌دهند، شکوفا شد. مرکز این پادشاهی در یون‌نان کنونی در چین قرار داشت و پایتخت‌های آن در شهر دالی امروزی واقع بودند. این پادشاهی از سال ۷۳۸ تا ۸۵۹ میلادی به‌طور رسمی دامنگ (大蒙)، از ۸۵۹ تا ۸۷۷ دالی (大禮) و از ۸۷۷ تا ۹۰۲ دافنگ‌مین (大封民) نامیده می‌شد.

تاریخ

اژدهای نانژائو در جزیرهٔ فرهنگ عامهٔ نانژائو، دریاچه ارهای، یون‌نان
جزیرهٔ فرهنگ عامهٔ نانژائو
پیکرهٔ گوان‌یین، سدهٔ نهم میلادی، نانژائو

خاستگاه

شینولوئو (حکومت: ۶۴۹–۶۷۴) از نانژائو توژوان (۸۹۹)
لوئوشنگ‌یان (حکومت: ۶۷۴–۷۱۲) از نانژائو توژوان (۸۹۹)

نانژائو دربرگیرندهٔ گروه‌های قومی و زبانی گوناگونی بود. برخی از تاریخ‌نگاران بر این باورند که اکثریت جمعیت را قوم بای[۲] (که در آن زمان با نام «مردمان سفید مان» شناخته می‌شدند) و قوم یی[۳] (که در آن زمان با نام «مردمان سیاه» شناخته می‌شدند) تشکیل می‌دادند، اما نخبگان به گونه‌ای از نوسو (که «یی» نیز نامیده می‌شود)، از شاخهٔ زبان‌های لولویی شمالی، سخن می‌گفتند.[۴] دست‌نوشته‌هایی که از نانژائو به دست آمده‌اند، به زبان بای نوشته شده‌اند.[۵]

بر پایهٔ روایت پادشاهان متأخر نانژائو، حکومتی که بعدها به نانژائو تبدیل شد از پادشاهی آی‌لائو، یک اتحادیه قبیله‌ای کهن سرچشمه گرفته بود. بر اساس تواریخ هوایانگ، پادشاهی آی‌لائو محل سکونت مردمان مین‌پو (閩濮)، جیو لیائو (鳩僚)، پیائو یوئه (僄越)، لوئو پو (裸濮) و شندو (身毒؛ «هندیان») بود. آی‌لائو در سال ۶۹ میلادی به دودمان هان شرقی تسلیم شد و جمعیتی برابر با ۵۵۳٬۷۱۱ نفر داشت.[۶]

مردمان کوآن‌مان در جریان لشکرکشی جنوبی ژوگه لیانگ در سال ۲۲۵ میلادی به قدرت در یون‌نان رسیدند. تا سدهٔ چهارم میلادی، آنان کنترل منطقه را به دست آورده بودند، اما در سال ۵۹۳ علیه دودمان سوئی شورش کردند و در سال ۶۰۲ در پی یک لشکرکشی تلافی‌جویانه نابود شدند. سپس کوآن‌ها به دو گروه موسوم به مایوای سیاه و مایوای سفید تقسیم شدند.[۷] دودمان سوئی سرانجام از تلاش برای کنترل نواحی جنوبی دست کشید.[۸]

قبایل مایوای سفید (بای‌مان) که نیاکان قوم بای به‌شمار می‌روند، در زمین‌های حاصلخیز غرب یون‌نان در پیرامون دریاچهٔ گسلی کوهستانی ارهای ساکن شدند. مایوای سیاه (وومان) که نیاکان قوم یی دانسته می‌شوند، در نواحی کوهستانی شرق یون‌نان استقرار یافتند.[۹] این قبایل با نام‌های منگشه (蒙舍)، منگشی (蒙嶲)، لانگ‌چیونگ (浪穹)، تنگتان (邆賧)، شیلانگ (施浪) و یوئه‌شی (越析) شناخته می‌شدند. هر قبیله با عنوان یک ژائو شناخته می‌شد.[۱۰][۱۱] دودمان تانگ از رؤسای بومی پشتیبانی می‌کرد و با آنان متحد می‌شد تا نفوذ خود را در این منطقه گسترش دهد. در نتیجه، پادشاهی نانژائو که بعدها شکل گرفت، وارد رابطه‌ای دوستانه و خراج‌گزارانه با دودمان تانگ شد.[۸]

در میان این قبایل، منگشه ژائو در متون کلاسیک یی با نام «ما شیزی» (ꂷꏂꌅ ma shy nzy) ثبت شده است که به معنای «پادشاه بامبوی زرین» است. از آنجا که این قبیله در جنوب قرار داشت، منگشه با نام «نانژائو» یا «ژائوی جنوبی» شناخته شد.

بنیان‌گذاری

در سال ۶۴۹ میلادی، شینولوئو (細奴邏، سنولا)، رئیس قبیلهٔ منگشه، فرزند جیادوپانگ و نوهٔ شهلونگ، دولت «منگ بزرگ» (大蒙) را بنیان نهاد و لقب «چیجیا وانگ» (奇嘉王؛ «پادشاه برجسته») را برای خود برگزید. او حاکمیت برتر دودمان تانگ را به رسمیت شناخت.[۱۲]

در سال ۶۵۲، شینولوئو قلمرو مایوای سفیدِ ژانگ لِه‌جین‌چیو را، که بر دریاچه ارهای و کوه کانگ فرمان می‌راند، به قلمرو خود ضمیمه کرد. این انتقال قدرت به‌صورت مسالمت‌آمیز انجام شد، زیرا ژانگ داوطلبانه قدرت را به شینولوئو واگذار کرد. این توافق در پای ستونی آهنین در دالی باستان رسمیت یافت. پس از آن، مایوای سیاه و مایوای سفید به‌ترتیب نقش جنگاوران و وزیران را بر عهده گرفتند.[۱۳][۱۴]

در سال ۶۵۵، شینولوئو پسر ارشد خود را به چانگ‌آن فرستاد تا خواستار حمایت دودمان تانگ شود. امپراتور تانگ، شینولوئو را به فرمانداری ویژو منصوب کرد، ردایی رسمی و زربفت برای او فرستاد و در سال ۶۷۲ نیز نیروهایی برای سرکوب قبایل شورشی اعزام کرد که این امر جایگاه شینولوئو را بیش از پیش استحکام بخشید.[۱۵]

پس از او، پسرش لوئوشنگ‌یان به قدرت رسید. وی برای ادای خراج به تانگ به چانگ‌آن سفر کرد. در سال ۷۰۴، امپراتوری تبت قبایل مایوای سفید را به خراج‌گزاری واداشت و هم‌زمان مایوای سیاه را نیز مطیع خود ساخت.[۷] در سال ۷۱۲، لوئوشنگ‌یان شهری محصور در یونگ‌چانگ بنیان نهاد و در سال ۷۱۳ پسرش شنگلوئوپی جانشین او شد. شنگلوئوپی نیز روابط دوستانه‌ای با دودمان تانگ داشت. پس از او، در سال ۷۳۳، پسرش پیلوگه به حکومت رسید.[۱۶][۱۷]

پیلوگه در آغاز دههٔ ۷۳۰ میلادی گسترش قلمرو خود را آغاز کرد. او نخست ژائوی همسایهٔ منگ‌سوئی را که فرمانروایش ژائویوان نابینا بود، به قلمرو خود ملحق کرد. پیلوگه از به قدرت رسیدن پسر ژائویوان، یوانلوئو، پشتیبانی کرد و از این راه منگ‌سوئی را تضعیف ساخت. پس از ترور ژائویوان، پیلوگه یوانلوئو را از منگ‌سوئی بیرون راند و آن سرزمین را ضمیمهٔ قلمرو خود کرد. ژائوهای باقی‌مانده برای مقابله با پیلوگه متحد شدند، اما او با ایجاد اتحاد با دودمان تانگ این ائتلاف را ناکام گذاشت. اندکی پس از سال ۷۳۳، مقام تانگ، یان ژنگ‌هویی، با همکاری پیلوگه حمله‌ای موفقیت‌آمیز علیه ژائوی شیلانگ انجام داد و سپس فرمانروایان منگشه را با اعطای القاب گوناگون پاداش داد.[۱۸][۱۹]

شیگه/گوپی از شیلانگ در دژ شیهه مستقر بود؛ همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، این دژ اندکی در شرق شیائوگوان امروزی، در ورودی جنوبی دشت دالی قرار داشت. نیروهای شیلانگ همچنین دژ شیچیاو را در انتهای جنوبی رشته‌کوه تیانگ‌شان در اختیار داشتند. هنگامی که یان ژنگ‌هویی و گِلوئوفِنگ شیهه را تصرف کردند و شیگه‌پی را به اسارت گرفتند، خودِ پیلوگه به شیچیاو یورش برد و مانع رسیدن نیروهای کمکی شیلانگ به میدان نبرد شد؛ عملیاتی که به نظر می‌رسد بخش اصلی نبرد را تشکیل می‌داد. با تصرف شیهه، پیلوگه در موقعیت مناسبی برای حمله به مردم رود شیئر در دشت دالی قرار گرفت. او بار دیگر پیروز شد، هرچند بخشی از مردم مغلوب توانستند بگریزند و به شمال بروند و سرانجام تحت فرمان ژائوی جیانلانگ در جیان‌چوان قرار گیرند که بعداً از آن یاد خواهد شد.[۲۰]

— ام. بلکمور

دو ژائوی دیگر نیز در حمله به شیلانگ مشارکت کردند: دنگدان به فرمانروایی میه‌لوئوپی و لانگ‌چیونگ به فرمانروایی دولوئووانگ. پیلوگه برای حذف این رقیبان، وانگ یو، کمیسر نظامی جیان‌نان (در سی‌چوآن امروزی با مرکزیت چنگدو) را با رشوه متقاعد کرد تا دربار تانگ از طرح او برای یکپارچه‌سازی شش ژائو پشتیبانی کند. سپس پیلوگه با حمله‌ای غافلگیرانه به دنگدان، نیروهای میه‌لوئوپی و نیز فرمانروای شیلانگ، شیوانگ‌چیان، را شکست داد. ژائوی یوئه‌شی نیز زمانی ضمیمه شد که فرمانروایش بوچونگ به دست معشوق همسرش، ژانگ‌شون‌چیو، به قتل رسید. ژانگ‌شون‌چیو به دربار تانگ فراخوانده شد و تا سرحد مرگ مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. قلمرو یوئه‌شی به پیلوگه واگذار شد. یوزنگ، پسر بوچونگ، گریخت و مدتی در برابر گسترش نانژائو مقاومت کرد، اما سرانجام از پسر پیلوگه، گِلوئوفِنگ، شکست خورد و در رود یانگ‌تسه غرق شد. نوهٔ ناتنی پیلوگه که نسبت به برتری ناپدری خود، گِلوئوفِنگ، حسادت می‌ورزید، کوشید با اتحاد با امپراتوری تبت ژائوی مستقلی ایجاد کند، اما نقشه‌اش فاش شد و کشته شد.[۲۱][۱۹]

در سال ۷۳۷ میلادی، پیلوگه (皮羅閣) شش ژائو را به‌ترتیب متحد کرد و پادشاهی تازه‌ای به نام «نانژائو» (ژائوی جنوبی) بنیان نهاد. در سال ۷۳۸، دودمان تانگ نام چینیِ «منگ گویی» («بازگشت به راستی») را به او اعطا کرد[۲۲] و لقب «شاهزادهٔ یون‌نان» را نیز به وی بخشید.[۲۳] پیلوگه در سال ۷۳۹ پایتخت تازه‌ای در تایهه بنیان گذاشت (در محل روستای تایهه امروزی، چند کیلومتری جنوب دالی). این مکان که در قلب درهٔ ارهای قرار داشت، از نظر راهبردی بسیار مناسب بود؛ زیرا هم به‌آسانی قابل دفاع بود و هم در میان زمین‌های کشاورزی حاصلخیز قرار داشت.[۲۴]

در دوران حکومت پیلوگه، مایوای سفید از شرق یون‌نان کوچانده شدند و در بخش‌های غربی اسکان یافتند. همچنین مایوای سیاه و مایوای سفید از یکدیگر جدا شدند تا نظام طبقاتی منسجم‌تری بر پایهٔ وزیران و جنگاوران شکل گیرد.[۲۵]

در دورهٔ کای‌یوان (۷۱۳–۷۴۱)، فرمانروای نانژائو درصدد برآمد تا چهار حکومت دیگر را ضمیمه کند و پادشاهی واحدی تشکیل دهد. ازاین‌رو چهار فرمانروا را برای شرکت در جشنی به مناسبت آیین شینگ‌هویی (星回節)، در شانزدهمین روز از دوازدهمین ماه قمری، دعوت کرد. او ساختمان محل برگزاری جشن را به آتش کشید و سپس به همسران آن چهار فرمانروا دستور داد استخوان‌های شوهران خود را یافته و با خود ببرند. در آغاز، سی‌شان، همسر فرمانروای دنگدان، نتوانست استخوان‌های شوهرش را بیابد، اما سرانجام از طریق دستبند آهنینی که از شوهرش خواسته بود بر بازوی خود ببندد، آن‌ها را شناسایی کرد. فرمانروای نانژائو از هوش او شگفت‌زده شد و سخت خواستار ازدواج با وی گردید. سی‌شان پاسخ داد: «هنوز شوهر درگذشته‌ام را به خاک نسپرده‌ام؛ چگونه می‌توانم به این زودی به ازدواج دوباره بیندیشم؟» سپس دروازه‌های شهر را بست. سپاه نانژائو شهر را محاصره کرد و همهٔ ساکنان، پس از آنکه ذخایر غذایی‌شان کاملاً به پایان رسید، سه ماه بعد از گرسنگی جان باختند. سی‌شان پیش از مرگ گفت: «می‌روم تا ستمی را که بر شوهرم روا داشته شد، به آسمان (شانگدی، 上帝) گزارش کنم.» فرمانروای نانژائو که از این سخن به هراس افتاده بود، پشیمان شد و آن شهر را «خاستگاه فضیلت» نامید.[۲۶]

— آن زی‌شیو

گسترش قلمرو

پیلوگه در سال ۷۴۸ درگذشت و پسرش، گلوئوفنگ (閣羅鳳)، جانشین او شد.[۲۴]

در سال ۷۵۰، هنگامی که فرماندار چینی یون‌نان کوشید فرستادگان نانژائو را غارت کند، گلوئوفنگ جنگ تیان‌بائو را علیه دودمان تانگ آغاز کرد، فرماندار را کشت و سرزمین‌های مجاور چین را تصرف کرد.

در پاسخ، شیانیو جونگ‌تونگ، فرماندار جیان‌نان (در سیچوان امروزی)، در سال ۷۵۱ با سپاهی ۸۰ هزار نفری به نانژائو حمله کرد. او در شیائوگوان به دست دوان جیان‌وی (段俭魏) شکست سختی خورد؛ بخش بزرگی از تلفات سپاه تانگ نیز ناشی از بیماری بود.[۲۷][۲۸] آرامگاه دوان جیان‌وی در دو کیلومتری غرب شیائوگوان قرار دارد و آرامگاه ده‌هزار سرباز در پارک تیان‌بائو واقع شده است.

در سال ۷۵۴، سپاه دیگری از تانگ با ۱۰۰ هزار سرباز، به فرماندهی ژنرال لی می (李宓)، از شمال به سوی نانژائو حرکت کرد، اما هرگز نتوانست از موئه‌گه فراتر رود. تا پایان همان سال، گلوئوفنگ اتحادی با تبتی‌ها علیه تانگ برقرار کرده بود که تا سال ۷۹۴ ادامه یافت.[۲۷] در همان سال، نانژائو کنترل شوره‌زارهای شهرستان یانیوان را به دست آورد و از آن برای تنظیم توزیع نمک میان مردم خود استفاده کرد؛ این سیاست در دوران پادشاهی دالی نیز ادامه یافت.[۲۹] در سال ۷۵۶، نانژائو فرمانداری یوئه‌سویی را تصرف کرد و ژنگ هویی، فرماندار ناحیهٔ شیلو، را اسیر نمود. او بعدها آموزگار امپراتوری نانژائو و سرانجام صدراعظم آن شد.[۳۰]

گلوئوفنگ عنوانی تبتی را پذیرفت و به‌عنوان بخشی از امپراتوری تبت عمل کرد. جانشین او، ییموشون، نیز سیاست طرفداری از تبت را ادامه داد. در سال ۷۷۹، ییموشون در حملهٔ بزرگ تبتی‌ها به دودمان تانگ شرکت کرد. با این حال، بار سنگین پشتیبانی از تمامی لشکرکشی‌های تبتی‌ها علیه تانگ به‌تدریج برای او دشوار شد. ازاین‌رو، در سال ۷۹۴ با آغاز نبرد شنچوان از تبت جدا شد و به تانگ پیوست.[۳۱][۳۲] در سال ۷۹۵، ییموشون به یکی از دژهای تبتی در کون‌مینگ حمله کرد. تبتی‌ها در سال ۷۹۹ تلافی کردند، اما به دست نیروهای مشترک تانگ و نانژائو شکست خوردند. در سال ۸۰۱، نیروهای نانژائو و تانگ در نبرد دولو، واحدی از سربازان تبتی و بردگان جنگجوی عباسی را شکست دادند. بیش از ۱۰ هزار سرباز تبتی و عرب کشته و حدود ۶ هزار نفر نیز اسیر شدند.[۳۳] نانژائو هفت شهر و پنج پادگان نظامی تبتی را تصرف کرد و بیش از یکصد استحکامات را ویران ساخت. این شکست، توازن قدرت را به سود تانگ و نانژائو تغییر داد.[۳۴]

گسترش به جنوب

گلوئوفنگ همچنین آغازگر گسترش نانژائو به سوی جنوب‌شرقی آسیا بود. او سپاهیانی را برای ساخت شهر حصاردار گوانگ‌دانگ («شهر پاکسازی بزرگ») در دادان («درهٔ بزرگ»)، در منطقهٔ هکامتی لانگ، اعزام کرد. موقعیت گوانگ‌دانگ نشان می‌دهد که هدف از احداث آن جلوگیری از یورش تبتی‌ها به دولت‌شهرهای پیو و تهدید نانژائو از سمت جنوب‌شرقی بوده است. با این حال، دادان با مشکل شدید مالاریا روبه‌رو بود و بیش از نیمی از سربازان طی یک سال جان باختند. با وجود این، این پایگاه همچنان حفظ شد. تا سال ۸۰۸، فرمانروا شونگه‌چوان لقب پیائوشین (驃信)، به معنای «فرمانروای پیو»، را برای خود برگزید.[۳۵]

نانژائو به میانمار گسترش یافت،[۳۶] در دههٔ ۸۲۰ دولت‌شهرهای پیو را فتح کرد و در سال ۸۳۲ شهر هالین را ویران ساخت. آنان در سال ۸۳۵ بار دیگر به هالین بازگشتند و شمار زیادی اسیر با خود بردند.[۳۷][۳۸] همچنین از لشکرکشی به حکومت‌های مینوئو، میچن، کونلون و چنلای آبی و چنلای خشکی یاد شده است.[۳۹]

حمله به سی‌چوآن

در دوران فرمانروایی چوان‌لونگ‌چنگ (حکومت: ۸۰۹–۸۱۶)، فرمانروا رفتاری خودسرانه داشت و سرانجام به دست وانگ چودیان، یکی از فرمانداران قدرتمند، کشته شد. پس از پیروزی بر تبت، فرماندهان نظامی نانژائو قدرت فراوانی یافته بودند. وانگ چودیان، چوان‌لی‌شنگ را به‌عنوان فرمانروایی دست‌نشانده بر تخت نشاند. با این حال، چوان‌لی‌شنگ سه سال بعد قدرت را دوباره در دست گرفت، اما خود نیز با یاری فرماندهان نظامی جای خود را به چوان‌فنگ‌یو داد. چوان‌فنگ‌یو و وانگ چودیان، که همچنان یکی از قدرتمندترین فرماندهان نظامی بود، نقش مهمی در گسترش قلمرو نانژائو ایفا کردند.[۴۰]

در سال ۸۲۹، وانگ چودیان به چنگدو حمله کرد، اما سال بعد عقب‌نشینی نمود.[۴۱] هدف از این لشکرکشی تصرف سی‌چوآن نبود، بلکه گسترش مرزهای نانژائو به سوی شمال و تصاحب منابع نواحی جنوبی چنگدو بود.[۴۲] پیشروی سپاه نانژائو تقریباً بدون مقاومت انجام شد؛ زیرا این حمله از آشفتگی ناشی از عملکرد فرماندار نظامی سی‌چوآن، دو یوان‌یینگ، بهره برد. روابط میان نانژائو و تانگ نیز حساس شد، زیرا وانگ چودیان از عقب‌نشینی از ییژو خودداری کرد و ادعا نمود که نانژائو همچنان خراج‌گزار وفادار تانگ است و تنها به درخواست سربازان تانگ، دو یوان‌یینگ را مجازات کرده است.[۴۳]

در همان سال ۸۳۰، نانژائو بار دیگر با تانگ ارتباط برقرار کرد. سال بعد، به درخواست لی دِیو، نانژائو بیش از چهار هزار اسیر جنگی، از جمله راهبان بودایی، کاهنان دائویی و صنعتگران را که در جریان حادثهٔ ییژو اسیر شده بودند، آزاد کرد. پس از آن، هیئت‌های اعزامی نانژائو بارها به چانگ‌آن سفر کردند و این رفت‌وآمدها تا پایان سلطنت امپراتور ووزونگ در سال ۸۴۶ ادامه یافت. طی این شانزده سال، نانژائو در زمینهٔ دولت‌سازی پیشرفت چشمگیری کرد. دانشجویانی که به ییژو اعزام شده بودند، بسیاری از شیوه‌های اداری دودمان تانگ را اقتباس کردند. همچنین طرح‌های عمرانی گسترده‌ای اجرا شد و شمار صومعه‌ها به‌طور چشمگیری افزایش یافت. نانژائو قلمرو خود را تا شبه‌جزیرهٔ هندوچین نیز گسترش داد. آنان در سال ۸۳۲ به بیائوگوئو (یکی از دولت‌شهرهای پیو، پروم امروزی در برمهٔ علیا) حمله کردند و سه هزار اسیر جنگی با خود بازگرداندند؛ اندکی بعد، در سال ۸۳۵، میچن (در نزدیکی دهانهٔ رود آیه‌یاروادی در برمهٔ سفلی) را نیز مطیع ساختند.[۴۴]

— وانگ ژن‌پینگ

در دههٔ ۸۳۰، آنان پادشاهی‌های همسایهٔ کونلون در شرق و نووانگ در جنوب را نیز فتح کردند.[۴۵] تثبیت قدرت نانژائو فشار فزاینده‌ای بر دودمان تانگ وارد کرد.[۴۶]

تهاجم به آن‌نان

در سال ۸۴۶، نانژائو به حوزهٔ جنوبی تانگ در آن‌نان یورش برد.[۴۵] با وجود این حمله، نانژائو همچنان مایل به حفظ روابط دیپلماتیک با تانگ بود، اما در سال ۸۵۴، هنگامی که دربار تانگ از پذیرش فرستادهٔ نانژائو که یک کرگدن را به‌عنوان هدیه آورده بود خودداری کرد، روابط رسمی میان دو کشور تعلیق شد.[۴۴] پس از مرگ امپراتور شوان‌زونگ در سال ۸۵۹، روابط با تانگ کاملاً فروپاشید؛ زیرا پادشاه نانژائو، شیلونگ، فرستادگان تانگ را که برای ابلاغ پیام تسلیت آمده بودند با تحقیر پذیرفت و سپس به بوجو و آن‌نان حمله کرد.[۴۷] شیلونگ خود را امپراتور خواند و کوشید با دودمان تانگ دربارهٔ ایجاد پیوند زناشویی و نیز به رسمیت شناخته شدن به‌عنوان «برادر کوچک‌تر» مذاکره کند.[۳۰] او همچنین وانگ چودیان را به قتل رساند. شیلونگ برای تأمین نیروی نظامی، فرمان داد همهٔ مردان بالای ۱۵ سال به ارتش بپیوندند.[۴۸]

مردم محلی مخالف تانگ با ساکنان نواحی کوهستانی متحد شدند و از نانژائو درخواست کمک کردند. در نتیجه، نانژائو در سال ۸۶۰ به منطقه حمله کرد و برای مدتی کوتاه سونگ‌پینگ را تصرف نمود، اما سال بعد به دست سپاه تانگ عقب رانده شد.[۴۹][۵۰][۵۱] پیش از رسیدن لی هو، نانژائو بوجو را نیز تصرف کرده بود. هنگامی که لی هو برای بازپس‌گیری بوجو لشکر کشید، خاندان «دو» با گردآوری ۳۰ هزار نفر، از جمله نیروهایی از نانژائو، به سپاه تانگ حمله کردند. زمانی که لی هو بازگشت، دریافت که شورشیان ویتنامی و نیروهای نانژائو کنترل آن‌نان را از دست او خارج کرده‌اند. در دسامبر ۸۶۰، سونگ‌پینگ به دست شورشیان سقوط کرد و لی هو به یونگژو گریخت. در تابستان ۸۶۱، او سونگ‌پینگ را بازپس گرفت، اما نیروهای نانژائو با دور زدن سپاه او، یونگژو را تصرف کردند. لی هو به جزیرهٔ هاینان تبعید شد و وانگ کوان جانشین او گردید.[۴۷][۵۲]

شیلونگ در سال ۸۶۳ بار دیگر به آن‌نان حمله کرد و آن را به مدت سه سال در اشغال خود نگه داشت. نانژائو با یاری مردم محلی و سپاهی ۵۰ هزار نفری، در اواسط ژانویه پایتخت آن‌نان، سونگ‌پینگ، را محاصره کرد.[۵۳] در ۲۰ ژانویه، مدافعان شهر به فرماندهی تسای‌شی، یکصد تن از محاصره‌کنندگان را کشتند. پنج روز بعد، تسای شی گروهی از محاصره‌کنندگان موسوم به پوتسی (Púzǐ) یا وانگ‌جوتسی (Wangjuzi) را اسیر، شکنجه و اعدام کرد. به گفتهٔ برخی تاریخ‌نگاران، پوتسی‌ها نیاکان قوم وا بوده‌اند، هرچند هویت دقیق آنان همچنان روشن نیست.[۵۴] یکی از مقامات محلی به نام لیانگ که با آنان خویشاوندی داشت، در پی این رویداد به نانژائو پیوست.

در ۲۸ ژانویه، یک راهب بودایی نانژائو، که احتمالاً اهل شبه‌قاره هند بود، هنگام رفت‌وآمد برهنه در بیرون دیوار جنوبی شهر، هدف تیر قرار گرفت و زخمی شد. در ۱۴ فوریه، تسای‌شی با استفاده از یک کمان زنبورکی نصب‌شده بر دیوار، ۲۰۰ تن از وانگ‌جوتسی‌ها و بیش از ۳۰ اسب را از پا درآورد. تا ۲۸ فوریه، بیشتر یاران تسای‌شی کشته شده بودند و خود او نیز چندین بار با تیر و سنگ زخمی شده بود. در همین هنگام، فرمانده نانژائو، یانگ سی‌جین، وارد بخش داخلی شهر شد. تسای شی کوشید با قایق بگریزد، اما قایق در میانهٔ رود واژگون شد و او غرق گردید. چهارصد مدافع باقی‌مانده نیز قصد فرار داشتند، اما چون قایقی نیافتند، تصمیم گرفتند آخرین مقاومت خود را در دروازهٔ شرقی انجام دهند. آنان با کمین بر سر گروهی از سواره‌نظام نانژائو، بیش از ۲ هزار سرباز و ۳۰۰ اسب را از میان بردند، تا اینکه یانگ از داخل شهر نیروی کمکی فرستاد.

پس از تصرف سونگ‌پینگ، نانژائو جونژو (هایفونگ امروزی) را نیز محاصره کرد. نیرویی متشکل از چهار هزار سرباز نانژائو و دو هزار شورشی محلی به فرماندهی رئیس بومی ژو دائوگو (朱道古)، با صدها قایق کوچک به سوی جونژو حرکت کرد، اما یکی از فرماندهان محلی با برخورد دادن کشتی‌های خود به قایق‌های آنان، ۳۰ قایق را غرق کرد و شمار زیادی از مهاجمان را به کام مرگ فرستاد. در مجموع، این تهاجم موجب نابودی بیش از ۱۵۰ هزار نفر از نیروهای چینی مستقر در آن‌نان شد. هرچند مردم محلی در آغاز از نانژائو به سبب بیرون راندن حکومت تانگ استقبال کرده بودند، اما نانژائو بعدها علیه آنان روی آورد و به غارت مردم و ویرانی روستاها پرداخت. منابع چینی و ویتنامی هر دو گزارش می‌کنند که مردم آن‌نان برای گریختن از این ویرانی به کوهستان‌ها پناه بردند.[۵۰][۵۳][۵۵]

دولت در تبعیدی برای این تحت‌الحمایه در هایمن (نزدیک ها لونگ امروزی) به رهبری سونگ رونگ تشکیل شد.[۵۶][۵۷] ده هزار سرباز از شاندونگ و دیگر نیروهای سراسر امپراتوری تانگ برای بازپس‌گیری آن‌نان فراخوانده شدند و تحت فرمان کانگ چنگ‌شین در خلیج‌ها لونگ گرد آمدند. همچنین ناوگانی تدارکاتی متشکل از یک هزار کشتی از فوجیان سازمان‌دهی شد. در اوایل سال ۸۶۴، سونگ رونگ جای خود را به ژانگ یین داد که فرماندهی ۲۵ هزار سرباز را برای بازپس‌گیری آن‌نان بر عهده گرفت. با این حال، کانگ درگیر نبردهای سنگین با نانژائو بود و ژانگ از پیشروی بیم داشت. در پاییز همان سال، گائو پیان جایگزین ژانگ شد.[۵۶]

ضدحملهٔ تانگ

دودمان تانگ در سال ۸۶۴ ضدحمله‌ای را به فرماندهی گائو پیان آغاز کرد؛ ژنرالی که پیش‌تر با نبرد علیه ترکان و تانگوت‌ها در شمال شهرت یافته بود. در سپتامبر ۸۶۵، پنج هزار سرباز گائو به‌طور غافلگیرانه به سپاه ۵۰ هزار نفری نانژائو، که برای جمع‌آوری برنج در روستاها پراکنده شده بود، حمله کردند و آنان را شکست دادند. گائو مقدار زیادی برنج به غنیمت گرفت و از آن برای تغذیهٔ سپاه خود استفاده کرد. فرماندار حسود، لی ویژو، گائو را متهم کرد که عمداً نبرد با دشمن را به تأخیر انداخته و این موضوع را به دربار گزارش داد. دربار نیز ژنرال دیگری به نام وانگ یان‌چیان را برای جایگزینی گائو فرستاد. در همین زمان، هفت هزار سرباز دیگر به فرماندهی وی جونگ‌زای از راه زمینی به گائو پیوستند.[۵۶]

در اوایل سال ۸۶۶، سپاه ۱۲ هزار نفری گائو ارتش تازه‌نفس نانژائو را شکست داد و آنان را تا کوهستان‌ها عقب راند. سپس سونگ‌پینگ را محاصره کرد، اما با رسیدن لی ویژو و وانگ یان‌چیان ناچار شد فرماندهی را واگذار کند. اندکی بعد، پس از آنکه دستیارش زِنگ گون را به نمایندگی از خود به پایتخت فرستاد و او شرایط گائو را برای دربار توضیح داد، بار دیگر به فرماندهی منصوب شد.[۵۸] گائو در پاییز ۸۶۶ بازپس‌گیری آن‌نان را به پایان رساند. او فرماندهٔ دشمن، دوان چیوچیان، را اعدام کرد و دستور داد ۳۰ هزار تن از افرادش گردن زده شوند. ژو دائوگو و دیگر رهبران شورشی نیز اسیر شدند.[۵۹][۵۷]

به گفتهٔ جی. ایوانز در واپسین تک‌نگاری خود با عنوان The Tai Original Diaspora، احتمالاً شمار قابل توجهی از مردمان بومی تای‌زبان در شمال ویتنام از نانژائو در نبرد با چینی‌ها حمایت کردند و هنگامی که چینی‌ها در سال ۸۶۴ بازگشتند، بسیاری از این تای‌ها نیز قربانی سرکوب‌های بعدی حکومت چین شدند.[۶۰]

محاصرهٔ چنگدو

در سال ۸۶۹، شیلونگ با کمک قبیلهٔ دونگ‌مان به چنگدو حمله کرد. دونگ‌مان‌ها در دههٔ ۷۹۰ و در جنگ‌های تانگ با امپراتوری تبت از متحدان تانگ بودند، اما پاداش خدمات آنان بدرفتاری از سوی یو شیژن، فرماندار شیژو، بود که افراد قبیلهٔ دونگ‌مان را ربود و آنان را به قبایل دیگر فروخت. هنگامی که نانژائو به شیژو حمله کرد، دونگ‌مان‌ها دروازه‌های شهر را گشودند و از مهاجمان استقبال کردند.[۶۱][۶۲]

نبرد برای تصرف چنگدو بسیار سخت و طولانی بود. سربازان نانژائو بارها با استفاده از نردبان‌های محاصره، دژکوب و دیگر ادوات محاصره به شهر یورش بردند. مدافعان تانگ با استفاده از قلاب، نردبان‌ها و ادوات محاصره را متوقف می‌کردند و با ریختن روغن، آن‌ها را به آتش می‌کشیدند. نیروهای ویژهٔ منتخب لو دان حدود دو هزار سرباز نانژائو را کشتند یا زخمی کردند. هنگامی که حملات مستقیم ناکام ماند، نیروهای نانژائو با استفاده از چوب‌های خانه‌های اطراف، ابزارهای محاصرهٔ جدیدی ساختند و وسیله‌ای موسوم به «تانک بامبو» را بر روی الوارها ایجاد کردند که افراد درون آن پنهان می‌شدند تا در زیر دیوارها نقب بزنند. سربازان تانگ در پاسخ، کوزه‌هایی حاوی فضولات انسانی پرتاب می‌کردند تا فضای درون این سازه غیرقابل تحمل شود، یا کوزه‌های پر از آهن گداخته را بر روی آن می‌ریختند تا آن را بسوزانند.[۶۳]

این نبرد بیش از یک ماه ادامه یافت تا اینکه فرستادهٔ تانگ تلاش کرد با شیلونگ صلح برقرار کند. لو دان عملیات نظامی جدید را متوقف کرد و شیلونگ نیز واکنش مثبتی نشان داد. اما سربازان تانگ به اشتباه تصور کردند که نیروهای کمکی رسیده‌اند و برای استقبال از آنان دروازه‌های شهر را گشودند. در عوض، با نیروهای نانژائو روبه‌رو شدند که گمان کردند حمله‌ای غافلگیرانه آغاز شده است و نبرد دوباره از سر گرفته شد. این سوءتفاهم مذاکرات صلح را برهم زد؛ تانگ تصور کرد نانژائو با نیرنگ رفتار کرده و نانژائو نیز باور کرد که تانگ در مذاکرات صادق نیست. سرانجام، در دومین ماه محاصره، یان چینگ‌فو، فرماندار نظامی حوزهٔ شرقی جیان‌نان، با نیروهای کمکی واقعی از راه رسید. با وجود تلاش شیلونگ برای منحرف کردن بخشی از این نیروها، سپاه نانژائو در برابر ارتش تانگ شکست سختی خورد؛ پنج هزار نفر از آنان کشته شدند و باقی‌مانده به کوهستان گریختند. شیلونگ بار دیگر کوشید صلح برقرار کند، اما در موقعیتی نامساعد قرار داشت و پیش از آنکه نیروهای تانگ در چنگدو به یکدیگر ملحق شوند، نتوانست شهر را تصرف کند. در نتیجه، او لشکرکشی خود را متوقف کرد.[۶۳]

نانژائو در زمستان ۸۷۳–۸۷۴ بار دیگر حمله کرد و تا فاصلهٔ ۷۰ کیلومتری چنگدو پیشروی نمود. آنان چیونگ‌ژو را تصرف کردند و به فرمانداری چیان‌ژونگ (در پنگ‌شویی امروزی) یورش بردند، اما سپس عقب‌نشینی کردند. اندکی بعد، دوباره حمله کردند و به مدت سه روز حومهٔ چنگدو را غارت نمودند، اما نتوانستند از دروازه‌های شهر عبور کنند و ناچار عقب نشستند.[۶۴]

نیاکان تو زمانی به‌عنوان برده در خدمت تبتی‌ها بودند. تبتی‌ها باید دشمنان تو باشند، اما تو خود را به تابع آنان تبدیل کرده‌ای. چگونه حتی نمی‌توانی میان نیکی و دشمنی تفاوت بگذاری؟ اما دربارهٔ تالار فرمانروای پیشین شو، آن یادگاری گران‌بها از دودمان گذشته است، نه مکانی شایسته برای اقامت بربرهای دوردست همچون تو. تجاوز تو خشم خدایان و مردم را برانگیخته است. روزهای تو به شماره افتاده است![۶۵]

— نیو تسونگ، فرماندار نظامی چنگدو، در پاسخ به یورش نانژائو در سال ۸۷۳

پایان کشورگشایی

بوداییان نانژائو و امپراتور در حال نیایش اوتسویه گوان‌یین در نانژائو توجوآن (۸۹۹)

در سال ۸۷۵، گائو پیان از سوی دودمان تانگ به فرماندهی دفاع در برابر نانژائو منصوب شد. او دستور داد همهٔ پناهندگان ساکن چنگدو به خانه‌های خود بازگردند. سپس با نیرویی پنج هزار نفری، بازماندهٔ سپاه نانژائو را تا رود دادو تعقیب کرد و در نبردی سرنوشت‌ساز آنان را شکست داد، اسب‌های زره‌پوششان را به غنیمت گرفت و ۵۰ تن از سران قبایل را اعدام کرد. او به دربار پیشنهاد کرد که با سپاهی ۶۰ هزار نفری به نانژائو حمله شود، اما این پیشنهاد رد شد.[۶۶] در سال ۸۷۷، نیروهای نانژائو به دست نیرویی محلی که خاندان یانگ از شانشی سازمان‌دهی کرده بودند، از منطقهٔ بوجو (در گوئیژو امروزی) بیرون رانده شدند.[۶۲] این رویداد عملاً به لشکرکشی‌های توسعه‌طلبانهٔ نانژائو پایان داد. شیلونگ نیز در همان سال درگذشت.[۶۷]

از زمان امپراتور ای‌زونگ (حکومت: ۸۶۰–۸۷۴)، بربرها [یعنی نانژائو] دو بار آن‌نان و یونگژو را غارت کردند، یک بار به چیانژونگ (جنوب گوئیژو) لشکر کشیدند و چهار بار به شیچوان (جنوب سیچوان) یورش بردند. طی این پانزده سال، بسیج سربازان و انتقال آذوقه به نیروهای مرزی سراسر کشور را فرسوده کرد. بخش عمدهٔ مالیات‌ها به جای آنکه به پایتخت برسد، به جبهه‌های مرزی اختصاص یافت و در نتیجه خزانهٔ امپراتوری و انبارهای کاخ تهی شد. بسیاری از سربازان بر اثر بیماری‌های گرمسیری جان باختند. فقر، مردم عادی را به راهزنان و دزدان تبدیل کرد و زمین‌های مرکز چین ویران و متروک ماند. همهٔ اینها نتیجهٔ جنگ با نانژائو بود.[۶۸]

— لو شیه، صدراعظم دودمان تانگ، ۸۸۰

افول

شونهواجن (حکومت: ۸۹۷–۹۰۲) در نانژائو توجوآن (۸۹۹)

جانشین شیلونگ، لونگ‌شون، با دودمان تانگ برای ایجاد یک پیوند زناشویی وارد مذاکره شد و در سال ۸۸۰ این توافق حاصل گردید. با این حال، به سبب شورش هوانگ چائو، این ازدواج هرگز عملی نشد. تا پایان سال ۸۸۰، شورشیان لویانگ را تصرف کرده و گذرگاه تونگ را نیز به کنترل خود درآورده بودند. با وجود این، لونگ‌شون از این ازدواج صرف‌نظر نکرد. در سال ۸۸۳، او هیئتی را به چنگدو فرستاد تا شاهزاده‌خانم آنهوا را همراه خود بیاورند. این هیئت یکصد تخته قالی و فرش را نیز به‌عنوان هدایای نامزدی با خود حمل می‌کرد. با این حال، فرستادگان نانژائو به دلیل اختلاف بر سر تشریفات درباری، دو سال در چنگدو نگاه داشته شدند و در نهایت نتوانستند شاهزاده‌خانم را با خود بازگردانند. در سال ۸۹۷، لونگ‌شون به دست یکی از وزیران خود به قتل رسید. جانشین او، شونهوا، فرستادگانی را نزد تانگ فرستاد و خواستار ازسرگیری روابط دوستانه شد، اما در آن زمان امپراتور تانگ تنها فرمانروایی تشریفاتی و تحت نفوذ فرمانداران نظامی قدرتمند بود. از این‌رو، هیچ پاسخی به درخواست او داده نشد.[۶۹]

طومار مصور نانژائو توجوآن به سفارش مقامات نانژائو تهیه شد تا به پرسش شونهوا دربارهٔ چگونگی ورود آیین بودایی به نانژائو پاسخ دهد. روایت این طومار با صحنه‌ای پایان می‌یابد که در آن لونگ‌شون در برابر تندیس زرین آچویه گوان‌یین نیایش می‌کند. در این طومار، فرمانروا با عنوان «مهاراجه، شاهِ چرخِ زمین، دانبی چیانجیان، آن‌که چهار سوی جهان را به یک خانواده فرا می‌خواند، پیائوشین منگ لونگ‌هاو» معرفی شده است. عنوان «مهاراجه، شاهِ چرخِ زمین» به مفهوم فرمانروایی بودایی اشاره دارد؛ «پیائوشین» به معنای فرمانروای دولت‌شهرهای پیو است و «چهار سوی جهان» به چهار دریا در متون کلاسیک چینی اشاره دارد. همچنین در این طومار، لونگ‌شون در حال انجام آیین ابهیشکه (تقدیس) به تصویر کشیده شده است؛ آیینی که معمولاً با پاشیدن آب از یک تشت بر شخص همراه بود. در متن طومار تصریح شده که این مراسم در سال ۸۹۷ برگزار شده است.[۷۰]

در سال ۹۰۲، این دودمان با رویدادی خونین به پایان رسید؛ ژنگ مای‌سی، وزیر اعظم (بوشیه)، تمامی اعضای خاندان سلطنتی را به قتل رساند، تاج‌وتخت را غصب کرد و نام حکومت را به داچانگ‌هه (大長和، ۹۰۲–۹۲۸) تغییر داد. در سال ۹۲۸، یکی از اشراف میوای سفید به نام یانگ گانژن (فرماندار نظامی جیانچوان) با همکاری وزیر اعظم، ژائو شانژنگ، خاندان ژنگ را سرنگون کرد و داتیان‌شینگ (大天興، ۹۲۸–۹۲۹) را بنیان نهاد. این حکومت جدید تنها یک سال دوام آورد و ژائو به دست یانگ کشته شد. سپس یانگ حکومت دایی‌نینگ (大義寧، ۹۲۹–۹۳۷) را تأسیس کرد. سرانجام، دوآن سی‌پینگ در سال ۹۳۷ قدرت را به دست گرفت و پادشاهی دالی را بنیان نهاد.[۷۱][۷۲]

نانژائو توجوآن، نسخهٔ سیاه‌وسفید، رونوشت سده‌های دوازدهم تا سیزدهم

نظامی

بخشی از طومار نقاشی‌های بودایی پادشاهی دالی اثر ژانگ شنگ‌ون. جنگاوران پابرهنه، که احتمالاً لوئوجوتسی‌ها هستند، در سمت راست دیده می‌شوند.

نانژائو دارای یک واحد پیشتاز نخبه به نام لوئوجوتسی (Luojuzi، به معنای «پسران ببر») بود که به‌عنوان سربازان حرفه‌ای خدمت می‌کردند. از میان هر صد سرباز، نیرومندترین فرد برای پیوستن به لوئوجوتسی برگزیده می‌شد. آنان به کلاه‌خودهای سرخ، زره‌های چرمی و سپرهای برنزی مجهز بودند، اما پابرهنه می‌جنگیدند. تنها زخمی که در نبرد از روبه‌رو دریافت می‌شد پذیرفتنی بود؛ اگر جنگاوری زخمی بر پشت خود داشت، به جرم فرار از میدان نبرد اعدام می‌شد. فرماندهٔ هر صد نفر از لوئوجوتسی‌ها «لوئوجوتسوئو» نامیده می‌شد. محافظان شخصی پادشاه که با نام ژونو چوچو (Zhunu Quju) شناخته می‌شدند، از میان افراد لوئوجوتسی انتخاب می‌شدند.[۷۳] «چوچو» (Quju) نوعی کمربند بود و گونه‌های دیگری مانند «کمربند زرین» نیز وجود داشت. واژهٔ «ژونو» (Zhunu) در زبان چینی به معنای «کمان زنبورکی سرخ» است.[۷۴][۷۵]

لوئوجوتسی‌ها از میان سربازان روستایی برگزیده می‌شدند و چهار سپاه را تشکیل می‌دادند. آنان کلاه‌خودهای سرخ‌رنگ بر سر می‌گذاشتند، سپرهای برنزی پوشیده از پوست کرگدن حمل می‌کردند و پابرهنه می‌جنگیدند. در رویارویی با خطر چنان می‌دویدند که گویی در پرواز بودند.[۷۶]

— کتاب جدید تانگ، فصل نان‌مان، بخش نخست نانژائو

حکومت

جامعهٔ نانژائو به دو طبقهٔ متمایز تقسیم شده بود: میواهای سفید که در غرب یون‌نان زندگی می‌کردند و مسئول امور اداری بودند، و میواهای سیاه که در شرق یون‌نان ساکن بودند و نقش نظامی داشتند. فرمانروایان نانژائو از قبیلهٔ منگشه، از شاخهٔ میواهای سیاه، برخاسته بودند. نانژائو ساختار حکومتی خود را بر پایهٔ دودمان تانگ سازمان داد و وزارتخانه‌هایی (۹ وزارتخانه به جای شش وزارتخانهٔ تانگ) و نظام آزمون‌های کشوری ایجاد کرد. با این حال، شیوهٔ حکومت و ادارهٔ نانژائو در اساس ماهیتی فئودالی داشت.[۷۷][۷۸]

پادشاه نانژائو بر شورایی از وزیران اعظم و فرماندهان نظامی، موسوم به چینگ‌پینگ گوان (清平官)، تکیه داشت. اعضای این شورا علاوه بر مشاورت، ادارهٔ نواحی مختلف را نیز بر عهده داشتند و تقسیمات اداری آنان از الگوی شش وزارتخانهٔ دودمان تانگ پیروی می‌کرد.[۷۹] شیوهٔ حکومت نانژائو ترکیبی از دیوان‌سالاری چینی و نظام اتحادهای مبتنی بر وفاداری با رهبران محلی، به سبک دولت‌های جنوب‌شرقی آسیا، توصیف شده است.[۸۰] برخی تاریخ‌نگاران، نانژائو را به سبب آنکه یکی از نخستین پادشاهی‌های بودایی بود و لشکرکشی‌هایی به دولت‌شهرهای پیو و آن‌نان انجام داد، نمونه‌ای از یک حکومت کلاسیک جنوب‌شرقی آسیا می‌دانند. با این حال، فرمانروایان نانژائو از ایدئولوژی‌های پادشاهی رایج در جنوب‌شرقی آسیا پیروی نمی‌کردند.[۸۱] با افزایش قدرت و گسترش نفوذ نانژائو به سوی جنوب، این حکومت به‌تدریج از یک دولت تابع مرزی به رقیبی برای تانگ تبدیل شد. این رقابت شامل منازعه بر سر مناطق مرزی، از جمله گوئیژو و گوانگشی، نیز بود.[۸۲]

پسران اشراف نانژائو برای فراگیری آموزش چینی به پایتخت تانگ، چانگ‌آن، فرستاده می‌شدند.[۸۳] جوانان نانژائو همچنین برای تحصیل به چنگدو می‌رفتند، حتی در دوره‌هایی که دو حکومت در حال جنگ با یکدیگر بودند.[۳۰] نفوذ فرهنگ چینی در نانژائو را می‌توان در سنگ‌نوشتهٔ دهوا (۷۶۶) مشاهده کرد؛ جایی که نخبگان نانژائو دولت خود را بر اساس سنت کلاسیک چینی به‌عنوان حکومتی چینی‌مآب معرفی کرده‌اند. نفوذ آیین کنفوسیوسی در دوران فرمانروایی شیلونگ (۸۵۹–۸۷۷) کاهش یافت؛ زیرا او خود را امپراتور اعلام کرد و بودیسم را به ایدئولوژی و دین رسمی حکومت تبدیل نمود.[۸۴] از میان سیزده فرمانروای نانژائو، ده تن عنوان‌های گوناگون امپراتوری را از دودمان تانگ پذیرفتند.[۸۲]

منابعی که نانژائو را جامعه‌ای تحت سلطهٔ قوم یی می‌دانند، به‌طور سنتی آن را جامعه‌ای برده‌دار نیز توصیف کرده‌اند؛ زیرا نهاد برده‌داری در فرهنگ یی جایگاهی اساسی داشت. رواج فرهنگ برده‌داری تا آن اندازه بود که گاه کودکان را بر پایهٔ شمار یا کیفیت بردگانی که خانواده در اختیار داشت یا آرزو می‌کرد داشته باشد نام‌گذاری می‌کردند. برای نمونه: لوربو (بردگان بسیار)، لوردا (بردگان نیرومند)، لورشِی (فرماندهٔ بردگان)، لورنجی (خاستگاه بردگان)، لورپو (ارباب بردگان)، لورها (صد برده) و ججینو (بردگان فراوان).[۸۵]

شعری به خط مربعی بای بر روی سنگ‌نوشتهٔ شان‌هوا (山花碑)، سدهٔ پانزدهم
زره قوم یی، ساخته‌شده از چرم، چوب و پوست، دودمان چینگ

منابع

  1. ↑ Yang, Yuqing (2017). Mystifying China's Southwest Ethnic Borderlands: Harmonious Heterotopia. Lexington Books. p. 43. ISBN 978-1-4985-0298-6.
  2. ↑ Joe Cummings, Robert Storey (1991). China, Volume 10 (3, illustrated ed.). the University of California: Lonely Planet Publications. p. 705. ISBN 0-86442-123-0. Retrieved 15 May 2011.
  3. ↑ Harrell 2001, p. 84.
  4. ↑ C. X. George Wei (2002). Exploring nationalisms of China: themes and conflicts. Indiana University: Greenwood Publishing Group. p. 195. ISBN 0-313-31512-4. Retrieved 15 May 2011.
  5. ↑ Wang 2004, pp. 280.
  6. ↑ Daniels 2021, p. 196.
  7. 1 2 Beckwith 1987, p. 65.
  8. 1 2 Yang 2008a.
  9. ↑ "Cuan Culture in Yunnan – Yunnan Exploration: Yunnan Travel, Yunnan Trip, Yunnan Tours 2020/2021".
  10. ↑ "Nanzhao 南詔 (www.chinaknowledge.de)".
  11. ↑ "The Faded Buddhist Country: A Brief History of Ancient Yunnan Constitution | by 山滇之城 | Medium". 19 August 2018.
  12. ↑ "Nanzhao 南詔 (www.chinaknowledge.de)".
  13. ↑ Yongjia, Liang (6 August 2018). Religious and Ethnic Revival in a Chinese Minority: The Bai People of Southwest China. Routledge. ISBN 978-0-429-94403-1.
  14. ↑ "The Faded Buddhist Country: A Brief History of Ancient Yunnan Constitution | by 山滇之城 | Medium". 19 August 2018.
  15. ↑ Wang 2013, p. 101–102.
  16. ↑ Blackmore 1960, p. 50.
  17. ↑ Daniels 2023, p. 596.
  18. ↑ Blackmore 1960, p. 52–3.
  19. 1 2 Wang 2013, p. 102.
  20. ↑ Blackmore 1960, p. 53–4.
  21. ↑ Blackmore 1960, p. 56.
  22. ↑ Wang 2013, p. 103.
  23. ↑ Blackmore 1960, p. 57.
  24. 1 2 Blackmore 1960.
  25. ↑ "The Faded Buddhist Country: A Brief History of Ancient Yunnan Constitution | by 山滇之城 | Medium". 19 August 2018.
  26. ↑ Huang 2020, p. 57.
  27. 1 2 Herman 2007, p. 30.
  28. ↑ Twitchett 1979, pp. 444–445.
  29. ↑ Huang 2020, p. 20.
  30. 1 2 3 Bryson 2019, p. 91.
  31. ↑ Herman 2009, p. 283.
  32. ↑ Wang 2013, p. 137.
  33. ↑ Beckwith 1987, p. 157.
  34. ↑ Wang 2013, p. 116.
  35. ↑ Daniels 2021, p. 201–202.
  36. ↑ Coedès 1968, pp. 95, 104–105.
  37. ↑ Thant 2008, p. 67.
  38. ↑ Herman 2007, p. 33, 36.
  39. ↑ Daniels 2023, p. 595.
  40. ↑ Wang 2013, pp. 117–118.
  41. ↑ Herman 2007, p. 33, 35.
  42. ↑ Yang, Yuqing (June 2008). The role of Nanzhao history in the formation of Bai identity (PDF) (Master of Arts). University of Oregon. Retrieved 30 January 2023.
  43. ↑ Wang 2013, pp. 117, 119.
  44. 1 2 Wang 2013, p. 120.
  45. 1 2 Herman 2007, p. 35.
  46. ↑ Ebrey 1999, pp. 129.
  47. 1 2 Herman 2007, p. 36.
  48. ↑ "The Faded Buddhist Country: A Brief History of Ancient Yunnan Constitution | by 山滇之城 | Medium". 19 August 2018.
  49. ↑ Kiernan 2017, p. 118.
  50. 1 2 Walker 2012, p. 183.
  51. ↑ Taylor 2013, p. 42.
  52. ↑ Taylor 1983, p. 192.
  53. 1 2 Taylor 1983, p. 193.
  54. ↑ Fiskesjö, Magnus (2021). Stories from an Ancient Land: Perspectives on Wa History and Culture. Berghahn Books. p. 11. ISBN 978-1-78920-888-7.
  55. ↑ Kiernan 2017, p. 122.
  56. 1 2 3 Taylor 1983, p. 195.
  57. 1 2 Schafer 1967, p. 68.
  58. ↑ Wang 2013, p. 124.
  59. ↑ Kiernan 2017, p. 123.
  60. ↑ G. Evans (2014). The Tai Original Diaspora. Journal of the Siam Society (Report).
  61. ↑ Wang 2013, p. 126.
  62. 1 2 Herman 2007, p. 37.
  63. 1 2 Wang 2013, p. 127–128.
  64. ↑ Wang 2013, p. 129–130.
  65. ↑ Wang 2013, p. 129.
  66. ↑ Wang 2013, p. 131.
  67. ↑ Wang 2013, p. 132.
  68. ↑ Wang 2013, p. 136.
  69. ↑ Wang 2013, p. 134–5.
  70. ↑ Bryson 2019, p. 92–93.
  71. ↑ Bryson 2019, p. 94.
  72. ↑ Bryson 2016, p. 37.
  73. ↑ "罗苴子是什么意思_罗苴子的解释_汉语词典_词典网".
  74. ↑ https://www.zgbk.com/ecph/words?SiteID=1&ID=410939&Type=bkdzb&Preview=false
  75. ↑ https://m.guoxuedashi.net/minzu/8463de/
  76. ↑ 《新唐书·南蛮传上·南诏上》:“择乡兵为四军罗苴子,戴朱鞮鍪,负犀革铜盾而跣,走险如飞。”
  77. ↑ "全历史".
  78. ↑ "The Bai ethnic minority".
  79. ↑ Daniels 2021, p. 193–194.
  80. ↑ Daniels 2023, p. 590.
  81. ↑ Daniels 2021, p. 189–191.
  82. 1 2 Yang 2008b.
  83. ↑ "Nanzhao 南詔 (www.chinaknowledge.de)".
  84. ↑ Daniels 2023, p. 592.
  85. ↑ "Perspectives on the Yi of Southwest China".