نوستوس: بازگشت

Nostos: The Return
پوستر فیلم که دریایی تاریک و سایهٔ یک کشتی را نشان می‌دهد، با عنوان ایتالیایی فیلم به رنگ سفید در بالای کشتی و اعتبارات در پایین آن
پوستر فیلم
کارگردانFranco Piavoli
تهیه‌کننده
  • فرانکو پیاوولی
  • Giannandrea Pecorelli
فیلمنامه‌نویسفرانکو پیاوولی
بر پایهادیسه
اثر هومر
بازیگران
  • Luigi Mezzanotte
  • برانکا دی کامارگو
موسیقی
  • Luca Tessadrelli
  • جوزپه ماتزوکا
فیلم‌بردارفرانکو پیاوولی
تدوینگرفرانکو پیاوولی
شرکت
تولید
  • زفیرو فیلم
  • ایماجینینازیونه
توزیع‌کنندهMikado Film
تاریخ‌های انتشار
مدت زمان
۸۷ دقیقه[۱]
کشورایتالیا
زبانزبانی خیالی؛ برگرفته از یونانی باستان، زبان سانسکریت و لاتین

نوستوس: بازگشت (ایتالیایی: Nostos: Il ritorno) فیلمی ایتالیایی در ژانر فیلم ماجراجویی و درام (فیلم و تلویزیون) محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی Franco Piavoli و با بازی Luigi Mezzanotte و برانکا دی کامارگو است. این فیلم که برگرفته از ادیسه اثر هومر است، سفر بازگشت اودیسئوس از میان دریای مدیترانه پس از جنگ تروآ و کشمکش‌های او با موانع طبیعی و رنج‌های درونی‌اش را به تصویر می‌کشد. این فیلم بیشتر بر روایت تصویری و به‌نمایش‌گذاشتن طبیعت تکیه دارد؛ دیالوگ‌ها اندک، بدون زیرنویس، و به زبانی خیالی و مدیترانه‌ای بیان می‌شوند. نوستوس: بازگشت به موضوعاتی چون بازگشت به خانه، خاطرهٔ جنگ، زمان، و رابطهٔ انسان با طبیعت می‌پردازد.

پیاوولی از دههٔ ۱۹۵۰ ساخت فیلم را آغاز کرد، اما نوستوس: بازگشت نخستین فیلم بلند داستانی او بود. او این فیلم را «سمفونیک» می‌دانست، نه «تئاتری»، و بر بیشتر روند خلاقانهٔ کار و گروهی از بازیگران با تجربهٔ اندک در سینما نظارت داشت. مراحل آماده‌سازی، فیلم‌برداری، و تدوین پروژه هر یک یک سال به طول انجامید.

نوستوس: بازگشت در جشنواره فیلم لوکارنو در سال ۱۹۸۹ نخستین‌بار نمایش داده شد و در سال ۱۹۹۰ در ایتالیا اکرانی محدود یافت. بازتاب آن عمدتاً مثبت بوده و منتقدان به‌ویژه به‌تصویرکشیدن طبیعت در فیلم را زیبا توصیف کرده‌اند. این داستان گاه به‌عنوان روایتی غنایی از حماسهٔ هومر، گاه بازروایتی ساده‌شده، و گاه روایتی مستقل و اصیل تفسیر شده است.

داستان فیلم

اودیسئوس،[الف] که خسته و فرسوده است، همراه با خدمه‌ای متشکل از چند مرد بر روی کشتی‌ای قرار دارد. او خاطراتی از دوران کودکی خود به‌یاد می‌آورد که به دنبال آن، رؤیایی از اجساد در دریا و خاطراتی از صحنه‌های خشونت‌بار جنگ تروآ که در آن با غیرنظامیان رنج‌دیده روبرو می‌شود، در ذهنش نقش می‌بندد. کشتی لنگر می‌اندازد و اودیسئوس به‌تنهایی برای کاوش در غاری به ساحل می‌رود. او صدای آوازی عجیب می‌شنود و مادرش را صدا می‌زند.[ب] هنگام بازگشت از غار، متوجه می‌شود خدمه‌اش ناپدید شده‌اند و برای کاوش در سرزمین‌های داخلی راهی می‌شود. اودیسئوس از میان محل سکونتی صخره‌ای عبور می‌کند که مردان و زنانی برهنه در آن ساکن‌اند و به نظر می‌رسد قادر به حرکت نیستند. او زنی را می‌یابد که بی‌صدا صدفی بزرگ را می‌گشاید و اجازه می‌دهد او را در آغوش بگیرد.[پ] او در غاری از خواب بیدار می‌شود که چند نفر، از جمله خدمه‌اش، در آن خفته‌اند؛ او خدمه‌اش را بیدار می‌کند و با آنان به راه می‌افتد.

در جریان سفر، دریا برای مدتی آرام است اما صدای آوازی شنیده می‌شود، چهره‌ای زنانه لحظه‌ای در آب پدیدار می‌شود، و طوفانی ناگهانی کشتی را در هم می‌شکند. اودیسئوس تنها بر ساحلی از خواب بیدار می‌شود؛ او لباس‌ها و کلاه‌خودهایی را که به ساحل شناور شده‌اند تماشا می‌کند و از سر عذاب فریاد می‌زند. پس از مدتی سرگردانی، او گیاهان و جانوران غنی آن منطقه را می‌نگرد و سپس با زنی روبرو می‌شود که اجازه می‌دهد او را اغوا کند.[ت] او نزد این زن می‌ماند و از زمان سپری‌شده با او لذت می‌برد، اما تحت‌تأثیر خاطرات کودکی و سرزمین مادری‌اش قرار می‌گیرد.

اودیسئوس به‌تنهایی با کلکی ساده راهی می‌شود که به‌زودی از هم می‌پاشد؛ در حالی که شبانه در دریا شنا می‌کند، دچار توهم شنیداری‌هایی از جنگ می‌شود. صداها فروکش می‌کنند و اودیسئوس نگاهش را به ماه می‌دوزد. او رؤیایی می‌بیند که در آن از میان چشم‌اندازی غم‌انگیز و پر از خرابه عبور می‌کند؛ به قصر خود می‌رسد اما این ساختمان راهروی زیرزمینی و تاریکی است که در آن با جمجمه‌های انسانی روبرو می‌شود. او به‌سوی نوری در انتهای راهرو می‌دود و به نظر می‌رسد به درون دریا سقوط می‌کند.

اودیسئوس بار دیگر بر ساحلی بیدار می‌شود و از میان سرزمینی که این‌بار سرشار از جانوران و سرسبزی است عبور می‌کند و به قصر خود می‌رسد. ورودی همان است که در رؤیای پیشین دیده بود، و این‌بار خورشید می‌درخشد. در حیاط مرکزی ساختمان، دختری مشغول غلتاندن حلقه است، صحنه‌ای که بازتاب‌دهندهٔ صحنه‌ای تکرارشونده از خاطرات کودکی اودیسئوس است. از پنجره‌ای، او سایهٔ زنی را می‌بیند که در حال گذاشتن گل در گلدانی است و او آرام نام پنلوپه را بر زبان می‌آورد. در آخرین نما، زنی تکه‌پارچه‌ای را تا می‌کند و آن را درون صندوقچه‌ای می‌گذارد.[۸]

یادداشت‌ها

  1. ↑ این شخصیت هرگز در فیلم نام‌گذاری نمی‌شود.[۲] پیاوولی از او هم با نام اودیسئوس (ایتالیایی: Ulisse) و هم با نام نوستوس یاد کرده است.[۳]
  2. ↑ به گفتهٔ لاپنیا مارچنا، این بخش یادآور سفر اودیسئوس به دنیای مردگان در فرهنگ یونانی و دیدارش با مادرش آنتیکلیا است.[۴]
  3. ↑ کارلوروزی این زن با صدف را کیرکه می‌داند.[۵]
  4. ↑ پیاوولی از این زن با نام کالوپسو یاد کرده است.[۶] به گفتهٔ لاپنیا مارچنا، او ترکیبی از کالوپسو، کیرکه، و ناوسیکائا در ادیسه است.[۷]

منابع