ویکتور لوستیگ

ویکتور لوستیگ
نام هنگام تولدرابرت وی. میلر
زادهٔژانویه ۴, ۱۸۹۰&#۱۶۰;(۱۸۹۰-۰۱-۰۴)
درگذشت۱۱ مارس ۱۹۴۷ (۵۷ سال)
پیشه(ها)کلاهبردار، نیرنگ باز

ویکتور لوستیگ (به آلمانی: Victor Lustig) (۱۸۹۰–۱۹۴۷) یکی از شناخته‌شده‌ترین کلاهبرداران سدهٔ بیستم بود. شهرت اصلی او به دلیل طرح‌های کلاهبرداری پیچیده، از جمله فروش جعلی برج ایفل در سال ۱۹۲۵ است. لوستیگ با استفاده از جعل اسناد و مهارت در جلب اعتماد افراد، توانست چندین معاملهٔ بزرگ را به انجام برساند. وی مدتی نیز با آلکاپون در ارتباط بود. در نهایت، در آمریکا دستگیر و به ۲۰ سال زندان محکوم شد و در سال ۱۹۴۷ درگذشت.

زندگی‌نامه

نام او در هنگام تولد رابرت وی. میلر بود. وی در سال ۱۸۹۰ در بوهمیا و در خانواده‌ای با سطح اقتصادی متوسط به دنیا آمد. در تحصیلات بسیار موفق بود و به پنج زبان تسلط پیدا کرد. در سال ۱۹۲۰ به ایالات متحده رفت و آنجا نام کنت ویکتور لوستیگ را برای خود برگزید. او فعالیت‌های مجرمانهٔ خود را با معرفی دستگاهی به نام «ماشین چاپ اسکناس» (به انگلیسی: money box) آغاز کرد. لوستیگ این دستگاه را به مشتریان نشان می‌داد و وانمود می‌کرد که قادر است در مدت شش ساعت یک اسکناس صد دلاری چاپ کند. او این وسیله را به قیمتی بالا (حدود ۳۰ هزار دلار) به فروش می‌رساند. اما در دوازده ساعت بعدی، دستگاه تنها دو اسکناس صد دلاری دیگر چاپ می‌کرد و سپس متوقف می‌شد. خریداران متوجه فریب می‌شدند، اما تا این زمان لوستیگ گریخته و بسیار دور شده بود.[۱]

ماجرای فروش برج ایفل

در سال ۱۹۲۵، لوستیگ پس از چندین مورد کلاهبرداری در دوران پس از جنگ جهانی اول به پاریس رفت که از بمباران جنگ ویران شده بود. لوستیگ در روزنامه‌ای مقاله‌ای خواند که به مشکلات مالی دولت فرانسه در زمینهٔ نگهداری برج ایفل اشاره داشت. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیرات اساسی دارد و هزینهٔ این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود. لوستیگ اسنادی جعل نمود و در آنها خود را یک مقام وزارت پست و تلگراف معرفی کرد. سپس با ارسال نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی، شش تاجر آهن را به جلسه‌ای محرمانه در هتل «کریلون» (به فرانسوی: Hôtel de Crillon) که محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.[۱]

لوستیگ در این جلسه، با به کارگیری تجاربی که در فروشندگی داشت، پس از معرفی خود از شرایط بد مالی دولت گفت و اینکه هزینه‌ی نگهداری برج از توان دولت خارج است و او مأموریت دارد که با کمال تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و از نظر دولت، بهترین مشتریان، تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان آنها، شش تاجر دعوت شده به جلسه، مطمئن‌ترین افرادند و تأکید کرد که به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله باید مخفی نگه داشته شود.

به محض پایان جلسه، لوستیگ تاجران را بر لیموزین اجاره‌ای خود سوار کرد و به گردش در شهر برد تا دریابد کدامیک از آنها به این معامله، اشتیاق بیشتری نشان می‌دهد و زودباورتر است. تاجری به نام «آندره پویسون» که سابقه و سرمایهٔ کمتری نسبت به سایرین داشت، هدف اصلی لوستیگ قرار گرفت. پویسون اعتماد به نفس پایینی داشت؛ زیرا تصور می‌نمود نمی‌تواند در حلقهٔ تاجران پاریسی قرار بگیرد و به جایگاهی بالا در بین آنها دست یابد. فردای آن روز لوستیگ با وی تماس گرفت و قرار ملاقات گذاشت. همسر پویسون نسبت به این معامله تردید داشت و می‌گفت: «نمی‌دانم این مرد دولتی کیست؟» و «چرا همه چیز محرمانه است؟» و «چرا همه چیز باید این همه سریع پیش برود؟». با وجود تردیدهای همسر پویسون، او به پیشنهاد ادامهٔ مذاکرات پاسخ مثبت داد. لوستیگ با قرار ملاقات‌های جدید وی را نسبت به خرید برج امیدوارتر کرد.[۲]

لوستیگ در گفتگویی با «پویسون» اشاره کرد که درآمد کارمندی به او اجازه نمی‌دهد که سبک زندگی دلخواه خودش را داشته باشد. با اینکه پویسون متوجه شد که لوستیگ درخواست گرفتن رشوه را از او دارد، اهمیتی به این موضوع نداد و درخواست او را قبول کرد و لوستیگ هم، او را برندهٔ مناقصه اعلام نمود و برج ایفل را به او فروخت. پس از دریافت پول، لوستیگ به همراه منشی خود که به «ژنرال فرانکو» شهرت داشت، به وین گریخت. زمانی که پویسون متوجه کلاهبرداری شد، به اصرار همسرش به پلیس گزارش داد؛ اما لوستیگ موفق به فرار شده بود. نام این کلاهبردار که توانسته بود برج ایفل را بفروشد، در تاریخ ثبت شد.

لوستیگ یک ماه بعد، دوباره به پاریس بازگشت و تلاش کرد معامله‌ای مشابه انجام دهد؛ اما این بار مداخلهٔ پلیس مانع شد و او و همدستش گریختند.

در سال ۱۹۳۴ یا ۱۹۳۵، مأموران فدرال ایالات متحده او را به اتهام جعل و کلاهبرداری دستگیر کردند. هرچند یک روز پیش از دادگاه موفق به فرار شد، پس از ۲۷ روز دوباره بازداشت گردید. در دادگاه به جرم خود اعتراف کرد و به ۲۰ سال زندان در آلکاتراز محکوم شد. لوستیگ در ۹ مارس ۱۹۴۷ بر اثر سینه‌پهلو درگذشت.[۳]

لوستیگ و آلکاپون

«جان ولینجر» در سال ۲۰۱۳ در مقاله‌ای به نام «ویکتور لوستیگ، کسی که جهان را فروخت یا احتمالاً فروخته است» می‌نویسد که لوستیگ از «آلکاپون» (به انگلیسی: Alphonse Gabriel "Al" Capone)، معروف‌ترین تبهکار آمریکا در دههٔ ۱۹۲۰، مبلغ پنجاه هزار دلار قرض گرفت و دو ماه بعد به او بازگرداند و آلکاپون به او هزار دلار انعام داد. اما پس از دستگیری لوستیگ، درون کیف دستی وی، یک کلید یافت شد که کلید یک صندوق امانتی در ایستگاه مترو بود و در آن صندوق، ۵۱ هزار دلار اسکناس و اوراقی جعلی کشف شد. رابطهٔ این مبلغ با پنجاه و یک هزار دلار آلکاپون هیچ‌گاه روشن نگردید.[۴]

وصیت‌نامه

«کاترین لیندزکوگ» در کتاب «تظاهر، فریب و کلاهبرداری» به ده توصیهٔ ویکتور لوستیگ اشاره می‌کند که می‌تواند بیانگر بخشی از فکرهای او باشد: «شنوندهٔ صبوری باش، تند حرف نزن و سریع مخالفت نکن! هرگز با بی حوصلگی به دیگران نگاه نکن و بگذار دیگران عقاید سیاسی خود را بگویند، سپس با آنها موافقت کن. اجازه بده دیگران عقاید مذهبی خود را بگویند و نقاط مشترک را عامل تشابه خودت با آنها بدان. دربارهٔ مسائل جنسی با هیچ‌کس صحبت نکن، مگر با فردی که به او علاقه‌مندی. هیچ‌گاه دربارهٔ زندگی خصوصی دیگران فضولی نکن، آنها خودشان به تو خواهند گفت و هرگز دربارهٔ بیماری حرف نزن، مگر برای کسی که می‌خواهد به تو توجه و کمک کند. مشاهده‌گر صبوری باش»![۵]

تحلیل رفتارشناسی لوستیگ

تحلیل‌گران رفتار معتقدند می‌توان عصارهٔ شناختی و فکری لوستیگ را در توصیه‌های او جستجو کرد، زیرا آنها باورهای او هستند. باورهایی که به او می‌گویند: خوب به جریان آب نگاه کن و به آن گوش بده و بعد در یک فرصت مناسب سوار بر آن شو.

با وجود توانایی در استفاده از هوش هیجانی، لوستیگ این مهارت‌ها را در مسیر فعالیت‌های مجرمانه به کار گرفت. پرسشی که در این زمینه مطرح می‌شود آن است که چرا افرادی با چنین مهارت‌هایی به جای فعالیت‌های سازنده، به کلاهبرداری روی می‌آورند. تفکر خودمحورانهٔ لوستیگ نشان می‌دهد که مشکل اصلی در فقدان «شایستگیِ» مهارت‌های هیجان‌رفتار و هوش هیجانی است. تمرکز اصلی لوستیگ نه بر منافع فردی، بلکه بیشتر کسب توجه دیگران بود. چنان که در سرگذشت کلاهبردار دیگری به نام فرانک ابگنیل نیز این تلاش برای کسب توجه دیده می‌شود. بازگشت دوبارهٔ لوستیگ به پاریس برای تکرار طرح فروش برج ایفل نیز نشانه‌ای از این ویژگی شخصیتی و درخواست کمک فکری تفسیر شده است. شاید او تصور می‌کرد در بین مأموران پلیس کسی برای توجه به او باشد، کسی مانند «کارل هانرتی» برای ابیگنل. ولی چنین کسی پیدا نشد و احتمالاً همان طور که لیندزکوگ می‌نویسد، لوستیگ پس از آن، به همدلی تبهکارانی مانند آلکاپون رو آورد و از آن بهره‌مند گردید.[۶]

جستارهای وابسته

منابع

  1. 1 2 https://en.wikipedia.org/wiki/Victor_Lustig
  2. "Victor Lustig biography". Retrieved 21 October 2013.
  3. "Biography of Victor Lustig". Hoaxes, Scams, & Con Artists. Retrieved 21 October 2013.
  4. نشریهٔ هوش، زبان و هیجان رفتار، 6 تیر ماه 1393، http://www.fa.eqlearning.org
  5. Fakes, Frauds & other malarkey BY: Katherine Ann Lindskoog. Translated by Mahmood Amirinia in BEhavioral Emtion and Body Language book, Pages: 314-309, ISBN 978-600-5908-84-8, www.mahmoodamirinia.com بایگانی‌شده در ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine
  6. هیجان رفتار و تن گفتار، محمود امیری نیا، فروردین 1393، نشر آراسته، صفحهٔ 315، شابک: 978-600-5908-84-8

"Victor Lustig." Wikipedia, The Free Encyclopedia. 28 Mar 2008, 10:20 UTC. Wikimedia Foundation, Inc. ۳۰ مارس ۲۰۰۸ <http://en.wikipedia.org/w/index.php?oldid=۲۰۱۵۴۳۱۷۱>.