پزشکی در مصر باستان

اسناد وجود پزشکی در میان مصریان باستان از قدیمیترین مدارک مکتوب و مستند است. از آغاز تمدن در اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد تا حمله هخامنشیان در سال ۵۲۵ پیش از میلاد،[۲] شیوه طبابت مصریان تا حد زیادی بدون تغییر ماند و شامل جراحی ساده غیرتهاجمی، جاگذاری استخوان، دندانپزشکی و مجموعهای گسترده از دارونامهها (فارماکوپه) بود. اندیشه و نوع پزشکی مصریان بر شیوههای بعدی پزشکی، از جمله طبابت یونانیان، تأثیر گذاشت.[۳]
بررسی وضعیت کلی سلامت در مصر باستان
اسناد و مدارک متعدد باقی مانده، بقایای انسانی و حتی بررسی دقیق سکونتگاهها میتواند نمایی کامل از وضعیت سلامت عمومی مصریان را ترسیم کند. بر اساس معیارهای متعارف امروزی، مصریان باستان مردمی ناخوش و ناسالم بودند؛ ولی بخش عمده ای از این مسئله به دلیل شرایط زیستی آنها بوده است. مردم در خیلی از سکونتگاهها و اماکن مسکونی، بسیار فشرده و و نزدیک به یکدیگر زندگی میکردند؛ یعنی بیش از ده نفر در یک خانهٔ چهارخوابه.[۴]
شواهد موجود در روستای کارگران در عمارنه، از حضور بیامان ساس، کک و موش خبر میدهد که همگی ناقل بیماری بودند. بر اساس شواهد دیگر یک نوع طاعون (مشابه طاعون خیارکی) در طول دودمان هجدهم شهر عمارنه را فرا گرفت و خیلیها از جمله بخش اعظم خاندان سلطنتی را هلاک کرد.[۴]
سایر بیماریهای واگیردار نیز احتمالاً به دلیل شرایط زندگی شلوغ و پرازدحام رخ میداد، اما پیگیری آنها در اسناد و گزارشات باستانشناسی دشوار است، به ویژه اگر به اندازهٔ طاعون خیارکی مهلک و کشنده نبوده باشد. یک انسان معمولی در مصر باستان، بهطور کلی زندگی سختی داشت و به یکی یا همهٔ بیماریهای زیر مبتلا بود:
- آبسهٔ دندان، که به از دست دادن دندان و خرابی استخوان فک ختم میشد.
- کرمهای انگلی روده که شایعترین شان بیلارزیا بود؛
- اختلالات تنفسی، به دلیل وجود شن و گرد و غبار در محیط؛
- التهاب مفاصل؛
- نابینایی، به ویژه کارگرانی که در مقابر پادشاهان مشغول ساخت و ساز و فعالیت بودند.[۴]
بر اساس بررسیها و مطالعهٔ هزاران مومیایی مصری میتوان چنین نتیجه گرفت که میانگین سن مرگ و میر فقط ۳۶ سال بوده، هر چند موارد استثنا هم وجود داشته است. کسانی هم که به سنین بالای چهل، پنجاه و شصت سالگی میرسیدند از تمام اقشار و طبقات اجتماعی بودند؛ یعنی جایگاه و ثروت افراد ربطی به طول عمر و امید به زندگی نداشت.[۴]
پیشینه پزشکی در مصر باستان
تا قرن نوزدهم، منابع اصلی اطلاعات در مورد پزشکی مصر باستان، نوشتههایی از اواخر دوران باستان بودند. هرودوت، مورخ یونانی، حدود ۴۴۰ سال قبل از میلاد از مصر بازدید کرد و مشاهدات خود را از شیوههای پزشکی آنها بهطور مفصل نوشت.[۵] پلینی بزرگ نیز در بررسیهای تاریخی خود از آنها به نیکی یاد کرده است. بقراط (پدر علم پزشکی)، هروفیلوس، اراسیستراتوس و بعدها جالینوس در معبد آمنحتپ تحصیل کردند و به شاهدانی برای نشان دادن سهم پزشکی مصر باستان در علم پزشکی یونان باستان مبدل شدند.[۶]
کتاب "رمزگشایی خطوط مصری باستان" در اوایل قرن نوزدهم، ترجمه کتیبهها و پاپیروسهای مصری باستان، از جمله بسیاری از آنها که مربوط به مسائل پزشکی بودند (پاپیروسهای پزشکی مصری) را امکانپذیر کرد. علاقهٔ حاصل از این امر به مصرشناسی در قرن نوزدهم منجر به کشف چندین مجموعه از اسناد پزشکی باستانی گسترده، از جمله پاپیروس ابرس، پاپیروس ادوین اسمیت، پاپیروس هرست، پاپیروس پزشکی لندن و موارد دیگر شد که قدمت آنها به ۲۹۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد.
پاپیروس ادوین اسمیت
کتابی آموزشی در مورد جراحی است و مشاهدات کالبدشناسانه و «معاینه، تشخیص، درمان و پیشآگاهی» بیماریهای متعدد را با جزئیات شرح میدهد.[۷] احتمالاً حدود ۱۶۰۰ سال قبل از میلاد نوشته شده است، اما به عنوان کتاب نسخه برداری شده از چندین متن قدیمیتر در نظر گرفته میشود. اطلاعات پزشکی موجود در آن به اوایل ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد برمیگردد.[۸] بنابراین به عنوان یک کتابچه راهنمای آموزشی نیز در نظر گرفته میشود. درمانها شامل پمادهایی بود که از مواد حیوانی، گیاهان یا میوهها یا مواد معدنی ساخته میشدند.[۹] شواهدی وجود دارد که نشان میدهد جراحی دهان در اوایل سلسله چهارم (۲۹۰۰–۲۷۵۰ پیش از میلاد) انجام میشده است.[۱۰]
پاپیروس ابرس
در حدود ۱۵۵۰ پیش از میلاد نوشته شده است که طبق طبقهبندی یک ویراستار امروزی، شامل ۸۷۷ نسخه است برای انواع بیماریها و امراض است که برخی از آنها شامل داروهای جادویی و طلسم مانند بودند، زیرا طبق باورهای مصریان، جادو و پزشکی دو موضوع اغلب در هم تنیده بودند.[۱۱] همچنین این کتاب شامل اسنادی است که نحوه شناخت، آگاهی و تشخیص تومورها را همراه با دستورالعملهایی برای برداشتن تومور را بیان میکند.[۱۱]
پاپیروس کاهون
پاپیروس زنان و زایمان کاهون[۱۲] به بیماری زنان، از جمله مشکلات مربوط به بارداری، میپردازد. سی و چهار مورد که جزئیات تشخیص[۱۳] و درمان را شرح میدهند، در کتاب باقی ماندهاند که برخی از آنها به صورت ناقص ارائه شدهاند. قدمت این پاپیروس به ۱۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد.[۱۴]
اسناد دیگری مانند پاپیروس هرست (۱۴۵۰ پیش از میلاد) و پاپیروس برلین (۱۲۰۰ پیش از میلاد) نیز شناخت و آگاهی ارزشمندی در مورد پزشکی مصر باستان ارائه میدهند. اطلاعات دیگر از تصاویری که اغلب دیوارهای مقبرههای مصری را زینت میدهند و ترجمه کتیبههای همراه آن به دست میآید. پیشرفت در فناوری پزشکی مدرن نیز به درک پزشکی مصر باستان کمک کرده است. دیرینآسیبشناسان توانستند از اشعه ایکس و بعداً سی تی اسکن برای مشاهده استخوانها و اندامهای مومیاییها استفاده کنند. میکروسکوپهای الکترونی، طیفسنجی جرمی و تکنیکهای مختلف پزشکی قانونی به دانشمندان این امکان را داد تا نگاهی اجمالی به وضعیت سلامت در مصر ۴۰۰۰ سال پیش داشته باشند.
زندگی و کار پزشکان مصری چگونه بود؟
پزشک در زبان مصری باستان "swnw" است. این عنوان سابقهای طولانی در مصر دارد. اولین نام پزشک ثبت شده در جهان مربوط به حسی-رع است که در مصر باستان طبابت میکرد. او "رئیس دندانپزشکان و پزشکان" فرعون جوزر بود که در ۲۷۰۰ سال پیش از میلاد حکومت میکرد.[۱۵] بانو پسشت (۲۴۰۰ پیش از میلاد) ممکن است اولین پزشک زن ثبت شده در تاریخ جهان باشد. او احتمالاً مادر آختوتپ بوده است و بر روی یک سنگ یادبود که در مقبره آختوتپ به او اختصاص داده شده است، از او به عنوان ایمی-ر سونت (imy-r swnwt) یاد شده است که به عنوان «بانوی ناظر پزشکان زن» ترجمه شده است. (swnwt مؤنث کلمه swnw است).
در حوزه پزشکی، درجهها و تخصصهای زیادی وجود داشت. خانوادههای سلطنتی، پزشکان متخصص خود و حتی متخصصان سلطنتی خودشان را خود انتخاب و استخدام میکردند. پزشکیان بازرس، ناظران و پزشکان ارشد نیز وجود داشتند. تخصصهای پزشکی شناختهشده مصر باستان عبارتند از چشمپزشک، متخصص گوارش، متخصص پروکتولوژی (جراحی کولورکتال)، دندانپزشک، پزشک ناظر بر قصابها و یک بازرس مایعات که عملکرد نامشخصی دارند. در زبان مصری باستان برای متخصص پروکتولوژی (به مصری: neru phuyt) که مسئول رسیدگی به سلامت و تشخیص بیماریهای روده بزرگ، راست روده و مقعد فرعون و خانواده سلطنتی بودند، به معنای واقعی کلمه «چوپان مقعد» به کار میرفت. این عنوان قبلاً حدود ۲۲۰۰ سال قبل از میلاد توسط اری-ان-اختی تأیید شده است.
مؤسساتی که (پر آنخ - Per Ankh)[۱۶] یا خانههای زندگی نامیده میشدند، از زمان دودمان اول در مصر باستان تأسیس شدهاند و ممکن است فعالیتهای پزشکی داشتند. گاهی اوقات در کتیبهها با پزشکانی مانند پفتاوآوینیت و وجاهوررسنت که در اواسط هزاره اول قبل از میلاد زندگی میکردند نیز مرتبط بودهاند.[۱۷] در زمان دودمان نوزدهم، کارمندان خانههای زندگی از مزایایی مانند بیمه درمانی، حقوق بازنشستگی و مرخصی استعلاجی نیز برخوردار بودند.[۱۵]
آموزش پزشکی
یک دانشجوی جوان پزشکی برای آنکه پزشکی حاذق شود در خانهٔ زندگی (دارالحیات) به آموزش و یادگیری میپرداخت. خانهٔ زندگی یک مؤسسه آموزش استثنایی بود که در آن پزشکی، کتابت و کهانت را آموزش میدادند و یک کتابخانه بزرگ داشت. آموزش طبابت و کهانت احتمالاً سینه به سینه بوده است. اکثر موسسات دارالحیات ضمیمهٔ معابد بودند؛ مثلا در بوباستیس، ادفو، عمارنه و کوم امبو. معروفترین دارالحیات به دست ایمهوتب در ممفیس بنا شد. این مکان از دورهٔ پادشاهی کهن تا دوره یونانی-رومی مورد استفاده بود (تقریبا یک دورهٔ بیش از دو هزار ساله).[۴] اگر جه پزشکها آموزش رسمی میدیدند، برای شروع کار پزشکی به قبولی در امتحانات نیازی نبود؛ البته مثل حرفهٔ پزشکی جدید، سلسله مراتب سختِ کار، آن هم بر اساس توانایی و تجربه به قوت خود باقی بود.[۴]
- سِنِنیو (پزشکان غیرمتخصص) پایین مرتبهترین پزشکان بودند. آنها عموماً کاتبانی بودند که میتوانستند متون پزشکی را بخوانند.
- خِرِپ سننیو، ناظران کار پزشکان بودند و بر فعالیت شماری از پزشکان غیرمتخصص نظارت داشتند.
- سائو (پزشکان جادوگر) عموماً کاهنان سخمت بودند که تخصص پزشکی داشتند؛ اما فقط کسانی را مداوا میکردند که خدایان به طریقی کیفرشان داده بودند.
- متخصصان، پزشکانی بودند که بر یک بیماری خاص تمرکز میکردند؛ بسیار شبیه پزشکان امروزی.[۴]

تجهیز ساختمان و مطب پزشکان
پزشکها بعد از اینکه آموزشهای لازم را میدیدند، باید وارد عرصه پزشکی میشدند یا به عبارتی مطب میزدند. کاهنانِ تماموقتی که مهارت پزشکی داشتند، در معابد ساکن میشدند. آنها بی شک تعداد بیمار کمتری داشتند که در خانهٔ زندگی، درمانشان میکردند. سایر پزشکانی که کاهن نبودند باید بهطور مستقل وارد بازار کار میشدند و مردم را در روستاها و محل زندگیشان درمان میکردند، شاید هم فقط به صورت نیمه وقت. گاهی خانوادههای ثروتمند هم پزشکان را به خدمت میگرفتند.[۴]
پزشکان برای اشتغال به حرفهٔ خود نیازمند جمعآوری برخی وسایل و تجهیزات هم بودند؛ مثلا در مقبره ای مربوط به دودمان ششم در سقاره که به قار -طبیب ارشد قصر سلطنتی- تعلق داشت، مجموعه ای کامل از ابزار پزشکی کشف شد که شامل سی چاقوی جراحی و پنس بود که ظاهراً تجهیزات اولیهٔ بیشتر معالجات بوده است. معبد کوم امبو تصویری از یک مجموعهٔ کاملِ ابزار و تجهیزات پزشکی دارد که مشابه وسایل موجود در مقبرهٔ قار است. فهرستی مطابق و متشابه روی پاپیروس ادوین اسمیت، شامل اقلام پزشکی زیر میشود:
- یک سَمار یا نی بوریا (ساقهٔ گیاهی با ته تیز که به همراه یک چاقو برای کالبد شکافی به کار میرفت)؛
- یک متهٔ حرارتی (دو قطعه چوبی برای ساییدن به یکدیگر و سوزاندن تومورها و غدد)؛
- یک چاقو / قلم برش؛
- یک شاخِ حجامت (شیشهٔ بادکشی) برای ایجاد خلأ روی پوست؛
- یک تیغ برای ترکاندن تاول ها؛
- شیشهٔ سربریده (برای جراحی چشم)؛
- زخم پاک کنها، پارچههای کتانی؛
- چاقوها، پماد، ضماد و هاون.
اکثر این تجهیزات به قدر کافی معقولانه هستند و امروز هم کاربرد دارند؛ مثلاً ترکاندن آبله یا تاول با یک وسیله تیز مثل تیغ یا خار هنوز هم وجود دارد و سوزاندن زگیل روشی مؤثر برای خلاصی از آن هاست.[۴]
فرآیندهای معاینه و درمان بیماران
حق ویزیت گرفتن یا نگرفتن؟
در حال حاضر انبوهی از اطلاعات دربارهٔ پزشکی و پزشکان در مصر باستان موجود است؛ با این همه، اطلاعاتی در این باره که درمانهای خاص چگونه قیمت گذاری و پرداخت میشده است، در دسترس نیست. هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد دولت، پزشکان ایالتی را به خدمت میگرفت تا بیماریهای عموم مردم را درمان کنند؛ مثل کاری که پزشکان عمومی (در بیمارستانهای دولتی امروزی) انجام میدهند. تنها مورد استثنا در اینجا در روستای کارگری دیرالمدینه است. دولت پزشکانی را برای آن مکان تدارک میدید تا اطمینان یابد کارگرانش برای ساخت مقبرهها از وضعیت جسمانی مناسبی برخوردارند. دولت به این پزشکان دستمزدی پایینتر از دستمزد تمام کارگران آنجا میداد. مصر باستان تا زمان ورود اسکندر مقدونی در سال ۳۳۲ قبل از میلاد، نظام پولی نداشت و به همین دلیل بیماران در ازای دریافت خدمات درمانی احتمالاً به پزشکان خود به جای پول نقد، اجناس و محصولاتی مانند غلات و حبوبات، دام و احشام، پارچه و کتان یا صنایع دستی را بسته به حرفه و شغل، توان مالی و نیز میزان رضایتشان از درمان ارائه میکردند.[۴]
اسناد و مدارک اشاره ای به هزینههای معاینات پزشکی و درمانی نمیکند؛ اما بیماران به احتمال زیاد برای خدمات پزشکی هزینه میدادهاند. از آنجا که در طول بخش عمده ای از دوران فراعنه از پول استفاده نمیشده است، بیماران هزینهها را غیر نقدی پرداخت میکردند؛ البته مشخص نیست زمان پرداخت هزینه، پیش از درمان، بعد از درمان یا در صورت بهبودی کامل بوده است. با این حال، نسخههای متعددی برای خدایان مختلف و به نشانهٔ قدردانی درمان بیماریها اختصاص یافته است و اینکه آیا از پزشک با هیه ای قدردانی میشده یا خیر، بی شک به نظر شخص بستگی داشته است.[۴]
معاینه بیماران
در مصر باستان تعداد پزشکان مرد بیشتر از پزشکان زن بود؛ به همین علت مردان و زنان احتمالاً سراغ پزشکان مرد میرفتند؛ هرچند اسناد و مدارک در این باره سکوت کردهاند. در اسناد پزشکی نشان داده شده است که پزشکان مرد با مشکلات زنانه هم سر و کار داشته و آشنا بودهاند.
پاپیروس ابرس مراحل معاینهٔ یک بیمار را با جزییاتش شرح داده است. این روش تشخیص، شبیه روش پزشکان جدید اسن. پزشک کار معاینه را با صحبت کردن و پرسیدن از بیمار شروع میکرد تا علائمی را که فرد از آن رنج میبُرد را شناسایی کند. سپس پزشک نبض بیمار را میگرفت و ترشحات بدنی مثل ادرار، مدفوع، خون و خلط را بررسی میکرد تا به هرگونه اختلالی پی ببرد. بعد از آن هم واکنشهای غیرارادی (رفلکسها) را بررسی میکرد. بعد از انجام تمام معاینات، تشخیص بیماری را اعلام میکردند. از آنجایی که همهٔ بیماریها نام نداشتند، تشخیص آنها به این گونه بود که پزشک اعلام میکرد آیا میتواند بیمار را درمان کند یا خیر. تنها ۱۴ مورد از ۴۸ مورد بیماری که در پاپیروس ابرس آمده است وضعیتی ناامیدکننده و درمان نشدنی داشتهاند. پزشکان دربارهٔ ۳۴ بیماری دیگر تمام تلاش خود را کردهاند تا ببینند چه اتفاقی میافتد. تشخیص نهایی به سه صورت بیان میشد:
- بیماری ای که درمانش میکنم.
- بیماری ای که حریفش میشوم.
- بیماری ای که درمان شدنی نیست.
پزشکان بعد از این مرحله، آنچه به نظرشان خوب و مناسب بود، تجویز میکردند. نسخهها و تجویزها با توجه به مقدار دارو و مدت زمان، بسیار ویژه و مخصوص بود و تمامشان بر اساس سن و سال تنظیم میشد؛ مثلاً مقدار داروی تجویزی برای یک کودک طبیعتاً کمتر از فردی بالغ بود.[۴]
درمان بیماران
پزشکان مصری بیشتر به درمان بیماری تمایل داشتند تا پیشگیری از آن. از معدود اسناد به جا مانده دربارهٔ روشهای پیشگیری، اکثرشان کاملاً ساده و سرراست اند، مثلاً دوش گرفتن منظم. پزشکان، آرایش چشم را توصیه میکردند تا موجب بازتاب اشعهٔ خورشید از نقاط حساس چشم و مانع از ورود حشرات به داخل آن شوند. آنان علاوه بر این، سوزاندن عود و عنبر را نیز توصیه میکردند تا به ضدعفونی کردن خانهها و معابد کمک کرده و حشرات ناقل مالاریا را دور کرده باشند. اگر یک بیماری، مثل زخم یا شکستگی استخوان، واضح و مشخص بود، درمان آن با دارو و روشهای پزشکی انجام میشد؛ برای نمونه، زخمها و جراحتهای غیر عفونی را با بخیهٔ نخ و سوزن میبستند و روز اول بر روی زخمشان گوشت خام میگذاشتند تا با استفاده از آنزیمهای گوشت، جلوی خونریزی را به وسیله آنزیمهای منعقد کننده خون بگیرند.[۴]
شیوههای جایگزین درمان
- بو درمانی: مصریان به عود علاقهٔ وافری داشتند و آن را برای خوشبو کردن هوا و ضد عفونی کردن منازل میسوزاندند (عودهایشان خاصیت توهمزایی نیز داشتند). این ماده را در مراسم معابد نیز بهطور منظم میسوزاندند؛ چنانکه مدارک موجود از سال ۱۲۰۰ قبل از میلاد نشان میدهد که در معبد کرنک، هر ساله ۲۱۸۹ کوزه و ۳۰۴۰۹۳ بوشِل (واحد وزن) عود سوزانده میشده است.[۴]
- تنقیه: یکی از داروهای پیشگیری برای مصریان باستان که امروزه هم رواج پیدا کرده، استفادهٔ تنقیه و پاکسازی روده است. چوپان مخرج فرد متخصصی بود که این عمل را انجام میداد؛ عملی که موجب حفظ سلامت بدن میشد. پیشینیان عقیده داشتند که تنقیه را توت، الهه پرندهسرِ دانش و خرد ابداع کرده است. معمولاً پیش میآمد که اکراس یا لکلکی را میدیدند که آب را با منقار درازش به مقعدش میفرستد تا رودهاش را تخلیه کند؛ مصریان هم این کار را انجام میدادند[۴]
- شوک الکتریکی: یک روش درمانیِ جایگزین و عجیب، وارد کردن شوک الکتریکی به بیمار بود که این کار را سپر ماهیِ برقی با نام علمی malapterusus electricus انجام میدادند؛ ماهی ای که حداقل از زمان دودمان پنجم، در رود نیل زندگی میکرده است. اسکریبونیوس لارگوس (۴۵ میلادی، Scribonius Largus)، طبیب امپراتوری کلادیوس، توضیح داده که چگونه در طب آغازین مصر، از ماهیهای برقی برای درمان دردهای عمومی استفاده میکردند: «وقتی میآیند، یک نفر سپرماهی برقی را زیر پای بیمار میگذارد. سپس بیمار روی ساحلی شنی میایستد و تا حد ممکن با آب خیس میشود تا زمانی که پا تا زیر زانو خواب برود.»[۴]

نگاره ای از مقبره عنخ ماهور که لحظاتی از ماساژ دادن را نشان میدهد. - ماساژ درمانی و بازتابشناسی: در تصویر موجود، مربوط به مقبرهٔ عنخ ماهور در سقاره از سلسلهٔ پنجم، بیماری را نشان داده شده است که پزشکان دستها و پاهایش را ماساژ میدهند تا درد تسکین یابد. این به نظر اولین تصویر بازتابشناسی (رفلکسولوژی) در دنیاست. در یک پاپیروس ادبی با نام پاپیروس وِستکار، مربوط به دورهٔ پادشاهی میانه، جِدی ساحر ۱۱۰ ساله به خدمتکارش دستور میدهد سرش را چرب کند و دیگری پاهایش را ماساژ دهد؛ چیزی شبیه فیزیوتراپی که شاید برخی دردها و گرفتگیهای مفاصل را بهبود میبخشیده است.[۴]
پیشگامان دانش پزشکی
وارن آر. داوسون، مورخ برجسته در حوزه پزشکی، تأکید کرد که مصر دارای قدیمیترین متون پزشکی شناخته شده، جراحیهای تجربی و اصطلاحات پزشکی است. به گفته داوسون، مصریان اولین کسانی بودند که سهم قابل توجهی در پیشرفت پزشکی داشتند و شیوههای پزشکی آنها به بیش از پنج هزار سال پیش برمیگردد. این جدول زمانی با توجه به دانش پیشرفته مصریان در ریاضیات، مهندسی و معماری که سازههای عظیم آنها مانند اهرام گواه آن است، تعجبآور نیست. علاوه بر این، مورخ یونان باستان، نوشته است که فرمانروایان با نفوذی مانند کوروش و داریوش از پزشکان مصری (در دربار سلطنتی خویش) استفاده میکردند که نشاندهنده احترام و جایگاه اجتماعی بالایی است که پزشکان مصری از آن برخوردار بودند. این پزشکان درمانهای خود را مستند و مکتوب میکردند و اجازه میدادند که دانش شان نسل به نسل منتقل شود و مشخص شده است که بسیاری از روشهای باستانی پزشکی در مصر باستان با شیوههای پزشکی نوین امروزی، همسو است.[۱۸]
پزشکی جادویی
طبابت در مصر باستان، مستلزم درس خواندن و کسب مهارتهای لازم بود؛ یعنی هم تحصیل در نظام پزشکی و هم یادگیری تشریفات مذهبی. پزشکی جادوییای که مصریان باستان ملزم به رعایت آن بودند پایه علمی نداشت. در آن زمان، مصریها جامعه ای بودند که عقیده داشتند بسیاری از امراض علتی ماورایی دارند؛ مثلاً کینه و انتقام خدایان، ارواح خبیث یا چشم زخم دشمنان. در نتیجه بیماران نیز مانند پزشکان به هنگام بیماری به خدایان پناه میبردند. طبِ عملی بسیار با عقاید مذهبی مصری آمیخته شده بود و در اغلب اوقات با وردهایی از سوی کاهنانی که آموزش پزشکی دیده بودند، همراه و خوانده میشد. اغلب پزشکان مصری در واقع کاهنانی بودند که برای تکمیل طب عملی و تلاش برای دفع و تسکین ارواح یا خدایان به سحر و جادو متوسل میشدند. کاهنان از این رو جایگاه بزرگی داشتند؛ زیرا هر روزه با خدایان و امور ماورایی ارتباط برقرار میکردند.[۴]
کاهنان بعضی خدایان، بیشتر از دیگران راغب بودند به پزشکی روی آورند. مهمترین خدایانی که با این حوزه ارتباط داشتند عبارت بودند از:
- سخمت، الههٔ شیرسر جنگ، بیماریهای فراگیر و طاعون؛
- سلکت، الهه عقرب که کاهنانش گزش و نیشهای خزندگان سمی، عقربها و رتیلها را درمان میکردند؛
- توت، خدای پرندهسر دانش که معمولاً با نوشتن نسخههای درمانی اعتبار و رسمیت مییافت.[۴]
اکثر مشاغل از پدر به پسر میرسید؛ به همین دلیل برخی از خانوادههای کاهنان که حرفه پزشکی را در پیش میگرفتند، آن را برای نسلهای متمادی حفظ میکردند. یک پزشک خبره و کاربلد بی شک فردی پرکار و پردرآمد بود و در چشم مردم، محترم شمرده میشد. کشورهای همسایه نیز پزشکان مصری را محترم میشمردند و اسناد و مدارک دال بر آن است که پادشاهان بیگانه، خواستار دوا و درمان توسط پزشکان مصری بودهاند.[۴]
پزشکان در موارد حاد و دشوار به خدایان پناه میبردند، با این حال به دلیل انجام عمل مومیایی، درک و شناخت درخور و کافی ای از آناتومی انسان هم داشتند. اگر یک مرض داخلی علتی نامعلوم داشت، معتقد بودند که منشأ ماورایی دارد و همان زمان بود که پای خدایان هم به ماجرا کشیده میشد.[۴]
بیماریها
اختلالات گوارشی
ابتلا به کرمهای انگلی از شایعترین بیماریهایی بود که مصریان باستان از آن رنج میبردند. درمان این بیماری عملاً غیرممکن بود و بسیاری از مومیاییها حاکی از وجود کرمهایی است که در اعضای داخلی لانه کرده بودند. کرمهای انگلی شامل این موارد میشدند:
- بیلارزیا که از حلزونهای آبیِ آبهای راکد گرفته میشد. این بیماری موجب کم خونی، کم اشتهایی، عفونت مجاری ادراری و کاهش مقاومت بدن در برابر سایر بیماریها میشد.
- پیوک (کرم رشته) که بر اثر نوشیدن آب آلوده به آن دچار میشدند.
- تریشینلا و تنیا که با خوردن گوشت نپخته وارد بدن میشد.
- کرم کدو که از طریق تماس با حیوانات آلوده سرایت میکرد. این مرض باعث ایجاد زخم میشد و کرم کدو درون زخمها تخم ریزی میکرد.
البته تنقیه، دست کم برای طبقات بالا و مرفه جامعه، ظاهراً عملی مرسوم بوده و احتمالاً مقداری از کرمها را از بین میبرده، ولی نه همهٔ آنها را. متأسفانه مصریان باید با این انگلها زندگی میکردند و با نشانهها و علائم بیماری آن هم کنار میآمدند.[۴]
سایر اختلالات و بیماریها
دربارهٔ اغلب موارد حادتر، شانس کمی برای به نتیجه رسیدن دوا و درمانها وجود داشت و چندان موفقیتآمیز از آب درنمیآمد. چون بیماریهای زیر همگی داخلی بودند، پزشکان مصری قادر به تشخیص علتهای آنها نبودند و فقط علائم ظاهری مرض را که درد، سرفه و تغییرات جسمی بود، درمان میکردند. بیماریها و درمانهای شایع عبارت بود از:
- سل: علاجی نداشت؛ ولی پزشکان با وادار کردن بیماران به استنشاق ترکیبات سرشیر، خرنوب، هستهٔ خرما و عسل، از شدت سرفهها میکاستند.
- ذاتالریهٔ شنی: برای این بیماری که از طریق تنفس در هوای پر گرد و غبار نواحی اطراف ایجاد میشد، درمانی وجود نداشت. پزشکان از همان روش درمانیِ فوق که برای بیماری سل استفاده میکردند، برای این هم استفاده میکردند.
- التهاب مفاصل: مبتلایان به این درد را با روغنهای معطر ماساژ میدادند تا دردشان فروکش کند.
- شکستگی استخوان: از تختههای شکسته بندی چوبی برای درمان شکستگی استخوانهای بلند استفاده میشد. آتلهای کتانی را هم برای بهبود بینیِ شکسته، درون حفرههای آن فرومیکردند. از قالبهای گچی که از ترکیب شیر گاو و جو یا برگ آکاسیا به همراه صمغ و آب درست میشد، به منظور جا انداختن شکستگی و مو برداشتن استخوان استفاده میکردند.
- آب مروارید: پزشکان ترکیبی از مغز لاک پشت و عسل روی چشم میگذاشتند و وِردی را تکرار میکردند.[۴]
تغذیه
مصریان باستان حداقل تا حدودی از اهمیت رژیم غذایی خود آگاه بودند.[۱۹] به دلیل برخورداری مصر از نعمت خدادادی زمینهای حاصلخیز، تولید غذا هرگز مسئلهٔ مهمی نبود، هرچند، صرف نظر از اینکه زمین چقدر حاصلخیز باشد، فقر و گرسنگی در مصر باستان هنوز وجود داشت. محصولات اصلی کشاورزی در بیشتر تاریخ مصر باستان، گندم و جو بود. این غلات که به شکل نان مصرف میشدند و در انواع مختلف از طریق پخت و تخمیر تولید میشدند و عمل تخمیر ارزش غذایی محصول را به میزانی زیاد میکرد. دسترنج یک کشاورز میتوانست غذای حدود بیست نفر را تأمین کند. جو همچنین در ساخت محصولات تخمیری استفاده میشد. سبزیجات و میوههای مختلف بهطور گسترده کشت میشدند. روغن از گیاه کتان استخراج میشد و گزینههای محدودی از ادویهها و گیاهان دارویی در سفره و آشپزخانه مصریها وجود داشت. گوشت (گوسفند، بز، خوک، شکاری) دست کم بهطور منظم و همیشگی برای طبقات بالا و مرفه جامعه در دسترس بود و ماهی بهطور گسترده مصرف میشد، شواهدی از ممنوعیت انواع خاصی از محصولات حیوانی در دورههای خاصی وجود دارد. هرودوت از خوک و گوشت آن، به عنوان «نجس و ناپاک» یاد کرده است. پیشکشهایی که به پادشاه اوناس (حدود ۲۴۹۴–۲۳۴۵ پیش از میلاد) تقدیم میشد به شرح زیر ثبت شده است: «... شیر، سه نوع از آبجو، پنج نوع شراب، ده قرص نان، چهار نوع از نان، ده نوع از کیک، چهار نوع از گوشت، برشهای مختلف گوشت، مفصل، گوشت بریان، طحال، پاچه، سینه، گوشت بلدرچین، غاز، کبوتر، انجیر، ده نوع میوه دیگر، جو، گندم رومی، پنج نوع روغن و گیاهان تازه…»
داروشناسی
مانند بسیاری از تمدنهای گذشته، مصریان باستان بهطور گسترده خواص دارویی گیاهان اطراف خود را کشف کردند. پاپیروس ادوین اسمیت شامل دستور العملهای زیادی برای کمک به درمان بیماریهای مختلف است. یک بخش کوتاه از پاپیروس، پنج دستور العمل را ارائه میدهد:
- اولین آنها مربوط به مشکلاتی است که زنان ممکن است داشته باشند.
- سه مورد بعدی در مورد روشهایی برای بهبود رنگ پوست است.
- پنجمین دستور العمل نیز برای بیماریهای روده بزرگ است.[۲۰]
مصریان باستان از عسل به عنوان دارو استفاده میکردند و آب انار هم به عنوان قابض (یبس کننده) و هم به عنوان یک نوشیدنی لذیذ مورد استفاده قرار میگرفت.[۲۱] در پاپیروس ابرس، بیش از ۸۰۰ دارو وجود دارد؛ برخی از آنها پمادها و مرهمهای موضعی بودند، برخی دیگر داروهای خوراکی مانند قرصها و دهانشویهها بودند؛ و برخی دیگر از طریق استنشاق (بوییدن) مصرف میشدند. صفحه 15:[۲۲] دستور العملهای درمان یبوست شامل میوههای درخت کرچک، نخل نر و لوبیای گنژانت بود، که تنها چند نمونه از آنها هستند. یک دستور غذا که برای کمک به سردرد استفاده میشد، شامل «مغز پیاز، میوه درخت کرچک، نمک ناترون، دانههای کنجد، استخوان ماهی پخته شده، ماهی قرمز پخته شده، پوسته خارجی خرچنگ پخته شده، عسل و پماد سوختگی» بود. صفحههای ۴۴ و 60:[۲۲] برخی از درمانهای توصیهشده شامل شاهدانه و عود بود. صفحه ۱۵۶ و 158:[۲۳] «استفاده دارویی مصریان از گیاهان در دوران باستان بسیار گسترده بوده و حدود ۱۶۰ فرآورده گیاهی متمایز وجود داشته است…»[۲۴] در میان عصارههای گیاهی و میوههای فراوان، مصریان از مدفوع حیوانات و حتی برخی فلزات نیز به عنوان درمان استفاده میکردند.[۲۵] این نسخههای باستانی بر اساس حجم مواد، نه وزن آنها، اندازهگیری میشدند، که این امر باعث میشود حرفهٔ نسخهنویسی آنها بیشتر شبیه آشپزی باشد تا کاری که داروسازان امروزی انجام میدهند. صفحه 140:[۲۳] اگرچه درمانها و داروهای گیاهی آنها تقریباً بیحد و حصر به نظر میرسد، اما همچنان شامل طلسمها و برخی از داروهای درمانی نیز میشدند.صفحه 472:[۲۰]

طبق گفته مایکل دی. پارکینز، دارودرمانی مصریان با استانداردهای امروزی بیاثر تلقی میشود. او میگوید ۲۸٪ از ۲۶۰ نسخه پزشکی موجود در پاپیروس هرست حاوی ترکیباتی بودهاند که میتوان گفت «در جهت بیماری مورد درمان مؤثر بودهاند» و یک سوم دیگر که برای هر اختلال خاصی تجویز میشدند، اثر مسهل کنندگی بر سیستم گوارش داشتند.[۲۶]
پزشکان مصری، درست مثل حالا، به نظر برای درمان خیلی چیزها آمادگی داشتهاند. اینکه تجویزهای دارویی مؤثر واقع میشد یا خیر جای سؤال است؛ ولی برخی ترکیبات مورد استفاده - به ویژه برای موارد غیر حاد- پایه و اساس پزشکی نوین را شکل میدهد و شاید مفید و مؤثر هم باشد؛ مثلاً مصریان باستان از این مواد استفاده میکردند:
- انجیر برای یبوست: این میوه که سرشار از فیبر است، هنوز هم برای کمک به هضم غذا مصرف میشود.
- عسل برای سرفه و آب مروارید: در پزشکی امروزی، از عسل برای التیام جراحات، سوختگیها و زخمها استفاده میکنند. این ماده در برابر انواع مختلف باکتریها مؤثر است و مثل آنتیبیوتیک عمل میکند.
- مس برای پاک کردن زخمها: دانشمندان امروزی میدانند که مس مانع از رشد و تجمع باکتریها میشود.
- خشخاش برای آرام کردن بیماران و کودکان گریان: خشخاش، سرچشمه مواد مخدری مانند مورفین است و واقعاً کودک یا بیمار را خواب آلود میکرد.
- مخمر برای اختلالات گوارشی: مصریان از مخمر نیز برای جوش، کورک و زخم استفاده میکردند. امروزه مخمر منبع ویتامین ب کمپلکس و نیز آنتیبیوتیک شناخته میشود.[۴]
آشنایی با عملکرد بدن و تلاش برای پیشگیری از بیماری


مصریان تا حدودی از کالبدشناسی و آناتومی انسان آگاهی داشتند. برای مثال، در فرایند مومیایی کردن به روش مصریان باستان، مومیاییکنندگان میدانستند که چگونه یک وسیله قلابدار بلند را از طریق سوراخ بینی وارد کنند، استخوان نازک کف جمجمه را بشکنند و مغز را خارج کنند، اما معمولاً سوراخی نیز در پشت سر ایجاد میکردند تا مغز و سایر مایعات بتوانند از سوراخ بزرگ پسسری (فورامن مگنوم) تخلیه شوند.[۲۷] آنها همچنین یک نظر کلی داشتند که اندامهای داخلی در حفره بدن قرار دارند؛ آنها اندامها را از طریق یک برش کوچک در کشاله ران چپ خارج میکردند. اینکه آیا این دانش به پزشکان منتقل شده است یا خیر، ناشناخته است؛ با این حال به نظر نمیرسد که هیچ تأثیری بر نظریههای پزشکی امروزی داشته باشد.
پزشکان مصری از وجود نبض و ارتباط آن با قلب آگاه بودند. نویسنده پاپیروس اسمیت حتی تصور مبهمی از کارکرد قلب و گردش خون داشت. با این حال، او در مورد گردش خون چیزی نمیدانست و تمایزی بین رگهای خونی، تاندونها و اعصاب را قائل نمیشد. آنها نظریه خود را در مورد «مجراهایی» که هوا، آب و خون را به بدن منتقل میکردند، را با قیاس خود از رودخانه نیل ارائه دادند. اگر این رودخانه مسدود میشد، محصولات کشاورزی ناسالم میشدند. آنها این اصل را در مورد بدن نیز به کار میبردند: اگر فردی بیمار بود، از ملینها و روانکنندهها برای رفع انسداد «مجراها در بدن» استفاده میکردند.[۲۸]
قدیمیترین متن مکتوب که به تنقیه اشاره دارد، پاپیروس ابرس است و بسیاری از داروها با استفاده از تنقیه مصرف میشدند. یکی از انواع متخصصان پزشکی، ایری، متخصص رسیدگی به مخرج فرعون، بود.[۲۹] بسیاری از شیوههای پزشکی آنها مؤثر بود، مانند روشهای جراحی که در پاپیروس ادوین اسمیت آمده است. توصیه عمده پزشکان برای حفظ سلامت، شستن بدن و تراشیدن موهای بدن، از جمله موی زیر بغل، برای جلوگیری از عفونت و بیماری بود. آنها همچنین به بیماران توصیه میکردند که مراقب رژیم غذایی خود باشند و از غذاهایی مانند ماهی خام یا سایر حیواناتی که نجس و ناپاک تلقی میشدند، خودداری کنند.[۳۰]
ایمهوتپ: پدر علم پزشکی در مصر باستان
باورهای مذهبی مصریان بر شیوههای پزشکی آنها تأثیر میگذاشت. آنها بیماریهای خاصی را به خدایان، شیاطین و ارواح با قدرتهای ماوراءالطبیعه نسبت میدادند و یکی از مورد احترامترین خدایان مصریها انسانی به اسم ایمهوتپ که خدای پزشکی و شفا، بود. ایمهوتپ به خاطر دانش گستردهاش در زمینههایی مانند نجوم، فلسفه، معماری، شعر و پزشکی شناخته میشد. او مشاهدات و تجربیات قابل توجهی در شیوههای پزشکی، به ویژه در جراحی و درمانهای طبیعی، داشت. او به خاطر مراقبت دلسوزانهاش از بیماران شهرت یافت و به عنوان «شفادهنده بیماران» دست یافت. حداقل سه معبد برای بزرگداشت او ساخته شد. این معابد اکنون مکانهای باستانشناسی مهمی هستند که تأثیر ایمهوتپ بر پزشکیِ مصر باستان را نشان میدهند.[۱۸]
جراحی

قدیمیترین ابزارهای جراحی فلزی در جهان[۳۱] (که از جنس برنز[۳۲] یا مس[۳۳] بودند) در مقبره قار کشف شد. جراحی یک روش رایج در بین پزشکان برای درمان آسیبهای جسمانی بود. پزشکان مصری سه دسته از آسیبها را تشخیص میدادند: بیماریهای قابل درمان، قابل بررسی و بحث و غیرقابل درمان. جراحان بیماریهای قابل درمان را به سرعت درمان میکردند. بیماریهای قابل بحث و بررسی آنهایی بودند که احتمالاً بیمار میتوانست بدون درمان زنده بماند، بنابراین بیمارانی که فرض میشد در این دسته دومی قرار دارند، مشاهده و مورد درمان قرار میگرفتند و اگر زنده میماندند، تلاشهای جراحی برای رفع مشکل آنها انجام میشد. آنها از چاقو، قلاب، مته، انبر، موچین، ترازو، قاشق، اره و گلدانی با عود سوزان استفاده میکردند.[۳۴]
همانطور که هرودوت در کتاب تاریخ خود بیان کرده است، ختنه کردن مردان در جامعه مصر باستان یک عمل جراحی سرپایی عادی بود.[۳۵] اگرچه به ندرت از انجام آن به عنوان یک عمل جراحی یاد شده است، اما به موضوع افراد ختنه نشده در فرهنگهای دیگر مکرراً اشاره شده است؛ به عنوان مثال، به موضوع افراد ختنه نشده لیبیاییها مکرراً اشاره شده است. تنها تصویر شناخته شده از این عمل، در مقبره پزشک قار موجود است که نوجوانان یا بزرگسالان را نشان میدهد و نه نوزادان را.[۱۹]
از اعضای مصنوعی، مانند انگشتان پا مصنوعی یا کره چشم مصنوعی، نیز استفاده میشد؛ البته معمولاً آنها چیزی بیش از یک وسیله تزیینی نبودند. در آمادهسازی جسد برای دفن، اعضای از دست رفته یا تخلیهشدهٔ بدن جایگزین میشدند؛ با این حال، به نظر نمیرسد که اعضای مصنوعی قبل از مرگ مفید و مورد استفاده یا حتی قابل اتصال به بدن بوده باشند.[۱۹]
استفاده گسترده از جراحی، شیوههای مومیایی کردن و کالبدشکافی به عنوان یک عمل مذهبی، به مصریان دانش گستردهای از ریختشناسی (مورفولوژی) بدن و حتی درک قابل توجهی از عملکرد اندامها به مصریان داد. عملکرد اکثر اندامهای اصلی به درستی فرض شده بود؛ برای مثال، به درستی حدس زده میشد که خون واسطهای برای تعرق و دفع مواد زائد است که خیلی از نقش واقعی آن که حمل اکسیژن و دفع دیاکسید کربن است، دور نیست. به استثنای قلب و مغز که عملکرد آنها تغییر کرده بود و به درستی شناخته نمیشد.

در آگوست ۱۹۹۵، پروفسور سی. ویلفرد گریگز، استاد دانشگاه بریگم یانگ، چند اسکن با اشعه ایکس روی مومیایی اوسرمونتو انجام داد و وجود یک پیچ ارتوپدی آهنی ۲۳ سانتیمتری را در داخل زانوی چپ «اوسرمونتو» کشف کرد. گریگز در ابتدا معتقد بود که این پین به تازگی برای اتصال مجدد پا به بقیه بدن قرار داده شده است، بنابراین بعداً اجازه گرفت تا پا را باز کند و پین را مستقیماً بررسی کند تا معما را حل کند.[۳۶] پس از معاینه، گریگز متوجه شد که پین را نمیتوان در دوران مدرن وارد بدن کرد و حتماً پس از مرگ در بدن قرار داده شده است، فرضیهای که با تجزیه و تحلیل بیشتر تأیید شد. پین توسط یک رزین آلی، مشابه سیمان استخوانی امروزی، در جای خود نگه داشته شده بود. با انجام این کار، کسانی که این عمل را انجام میدادند، یکپارچگی بدن را که برای زندگی پس از مرگ در مصر باستان ضروری بود، تضمین میکردند.[۳۶]
دندانپزشکی
دندانپزشکی به عنوان یک شغل مستقل به اوایل هزاره سوم قبل از میلاد برمیگردد. اگرچه ممکن است حرفه دندانپزشکی هرگز به این حد از اهمیت امروزی نرسیده باشد. رژیم غذایی مصریان سرشار از مواد ساینده حاصل از شن و ماسه باقی مانده از آسیاب کردن غلات و تکههای سنگهایی بود که نان را با آنها تهیه میکردند بود و همین سبب شد وضعیت دندانهای آنها نامناسب بود. باستانشناسان در تحقیقاتی متوجه کاهش مداوم شدت ساییدگی و میزان سایش دندانها را در طی بازه ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد تا ۱۰۰۰ میلادی مشاهده کردهاند، که احتمالاً به دلیل بهبود و بروز شدن روشهای آسیاب کردن غلات بوده است.[۲۳]
تمام بقایای اجساد مصریان دارای دندانهایی در وضعیتهای بسیار بد هستند. بیماریهای دندانی حتی میتوانستند کشنده باشند، مانند جدماعتاسعنخ، موسیقیدانی از تبس، که در حدود سی و پنج سالگی بر اثر بیماری شدید دندان و یک کیست بزرگ عفونی درگذشت. اگر دندانهای فردی ساییده نمیشد، به دلیل کمیاب و زیاد در دسترس نبود شیرینکنندهها و مواد قندی، پوسیدگی دندان نادر بود. درمان دندانپزشکی بیاثر بود و بهترین چیزی که بیماران میتوانستند به آن امیدوار باشند، از دست دادن سریع یک دندان عفونی بود. دستورالعمل انخششونق شامل این ضربالمثل است: «هیچ دندانی نیست که پوسیده شود، اما در جای خود باقی بماند».[۱۹] هیچ مدرکی دال بر تسریع این فرایند کشیدن دندان وجود ندارد و هیچ ابزاری مناسبی نیز برای کشیدن دندان پیدا نشده است، اگرچه برخی از بقایای به جا مانده، نشانههایی از کشیدن اجباری دندان را نشان میدهند.[۲۳] دندانهای جایگزین پیدا شدهاند، اگرچه مشخص نیست که آیا آنها فقط لوازم تزیینی پس از مرگ هستند یا خیر. دردهای شدید ممکن است به وسیله شیره خشخاش تسکین یافته باشد.[۱۹]
خوردگی و ساییدگی
شایعترین مشکلی که تمام مصریان -صرف نظر از جایگاه و موقعیت اجتماعی- با آن مواجه بودند، فرسودگی سطح دندانها بود. این وضعیت اصولاً و پیش از هر چیز به دلیل وجود شن و سنگ ریزههایی (مثل کوارتز، میکا و …) در غلات بود و بعداً آرد میشد. همهٔ این مواد در نان قدیمی وجود داشت و هنگام جویدن موجب ساییدگی و خرابی سطح دندان میشد. اینکه آیا سنگریزههای داخل غلات را باد میآورد یا عمدی در کار بوده، جای بحث میشد؛ اما در هر دو صورت، پوسیدگی و سایش دندانهای مصریان مسئله مهمی بوده است.[۴]
دندان چنان فرسوده میشد که مینایشان به کلی از بین میرفت و بخش درونی و حساس آنها نمایان میشد. این مسئله موجب میشد تا دندان عفونت کند و مشکلاتی مثل آبسه، ورم و درد شدید ظاهر شود. در بسیاری موارد، این آبسهها در مراحل وخیم و پیشرفته استخوان فک را میخورد و نهایتاً باعث از بین رفتن دندان میشد. برای معالجهٔ این اّبسهها راهی غیر از خشک کردن زخم وجود نداشت. طبیب یا دندان پزشک با استفاده از یک چاقوی چخماقی عفونت را میشکافت و یک تکه نیِ توخالی را وارد آن میکرد و چرکش را بیرون میکشید. آنها را میدانستند اگر چرکی داخل آبسه بماند، دوباره عود میکند و باید تمام مراحل را از نو انجام دهند.[۴]
گویا مصریان باستان دندان درد را امری طبیعی میدانستند؛ چرا که اسناد مربوط به حور و غیاب در دیرالمدینه که علل و بهانههای مرخصی گرفتن در آنها ثبت شده، نشان میدهد هیچکس به دلیل دندان درد مرخصی نگرفته است. در یک یادداشت امیدوارکننده تر، آمده است که مصریان باستان به دلیل وجود قند محدود در رژیم غذایی شان دچار پوسیدگی دندان نمیشدند. افراد طبقات بالا و مرفه غذایشان را با عسل شیرین میکردند؛ اما عسل ماده ای تجملی بهشمار میرفت که در دسترس همه قرار نداشت. بین مومیاییهای موجود، فقط اندکی هستند که دندانهایشان در آستانهٔ خرابی و کرم خوردگی است؛ مابقی و به ویژه مومیاییهای افراد بالغ به پوسیدگی دندان دچارند.[۴]
با دهانی که پر از آبسه بود، لب به سخن که باز میکردند، بوی دهانشان تا حدودی سلاح به حساب میآمد. البته مصریان تمام تلاش شان را میکردند تا با تهِ ساییدهٔ یک تکه چوب، دندانهایشان سالم و تمیز نگه دارند. این عمل موجب درخشش دندانهای بسیاری از مومیاییهای مصر باستان میشد. مدارک پزشکی، برای تازه و خنک کردن راه تنفس، تجویزهای درمانی متعددی دارد که از آن جمله میتوان به جویدن دارچین، کندر، مُرّ (صمغ سقزی) و گیاهان معطری که با عسل ترکیب میشدند، اشاره کرد.[۴]
جا انداختن فک
یک اختلال استخوانی در مصر باستان، جابهجایی یا در رفتگی فک بود. درمان این مشکل در پاپیروس ادوین اسمیت آمده است:
وقتی شخصی را معاینه میکنید که فک پایینش جابهجا شده و دهانش بازمانده و نمیتوانید آن را ببندید، باید انگشتتان را روی انتهای هر دو استخوان فک در داخل دهان او بگذارید و شستهایتان را زیر چانهاش. سپس باید آنها (استخوان دررفته) را روی هم در جای خودشان بیندازید … آنها را با imr.w (که معلوم نیست چیست!) ببندید و هر روز عسل بزنید تا بهتر شود.
اما مدرکی وجود ندارد که مشخص کند چرا دررفتگیِ فک این قدر شایع بوده است؛ با این حال احتمال میرود بهدلیل اینکه سطوح بُرندهٔ دندانها بسیار فرسوده بوده است خیلی از مصریها حرکتدادن دهانشان را به شکل عجیبی متوقف میکردند تا عمل جویدن را بدون درد زیاد انجام دهند؛ البته این فقط یک فرضیه است.[۴]
منابع
- ↑ Wilkins, Robert H. (1992) [First published 1965]. Neurosurgical Classics (2nd ed.). پارکریج، Illinois: American Association of Neurological Surgeons. ISBN 978-1-879284-09-8. LCCN 2011293270
- ↑ Metwaly AM, Ghoneim MM, Eissa IH, Elsehemy IA, Mostafa AE, Hegazy MM, et al. (October 2021). "Traditional ancient Egyptian medicine: A review". Saudi Journal of Biological Sciences. 28 (10): 5823–5832. Bibcode:2021SJBS...28.5823M. doi:10.1016/j.sjbs.2021.06.044. PMC 8459052. PMID 34588897.
- ↑ Steinbock RT (1990). "The Medical Skills of Ancient Egypt". JAMA. 264 (23): 3074. doi:10.1001/jama.1990.03450230110044.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 Charlotte، Booth. «بخش ۳: زندگی بهینه: فرهنگ و باورها - فصل ۸: تندرستی؛ بیماری و درمان». در مهرک ملکمرزبان. مصر باستان For Dummies. به کوشش برگردان: علیرضا بهارلو. انتشارات آوند دانش. ص. ۱۶۹-۱۷۰-۱۷۱-۱۷۲-۱۷۳-۱۷۴-۱۷۵-۱۷۶-۱۷۷-۱۷۸-۱۷۹-۱۸۰-۱۸۱. شابک ۹۷۸۶۰۰۷۰۲۲۵۳۵.
- ↑ Jouanna, Jacques; Allies, Neil (2012), "Egyptian Medicine and Greek Medicine", Greek Medicine from Hippocrates to Galen, Brill, pp. 3–20, JSTOR 10.1163/j.ctt1w76vxr.6
- ↑ Said, Galal Zaki (17 November 2013). "Orthopaedics in the dawn of civilisation, practices in ancient Egypt". International Orthopaedics. 38 (4): 905–909. doi:10.1007/s00264-013-2183-z. ISSN 0341-2695. PMC 3971265. PMID 24240438.
- ↑ "Edwin Smith papyrus (Egyptian medical book)". Encyclopedia Britannica (Online ed.). Archived from the original on 3 December 2022. Retrieved 1 January 2016.
- ↑ Arab, Sameh M. "Medicine in Ancient Egypt – Part 1". Arab World Books. Archived from the original on 23 September 2016. Retrieved 18 November 2011.
- ↑ Fagan, Brian M. (2004). The Seventy Great Inventions of the Ancient World. تیمز اند هادسن. ISBN 978-0-50005130-6.
- ↑ Weinberger, Bernhard Wolf (1946). "Further Evidence That Dentistry Was Practiced in Ancient Egypt, Phoenicia and Greece". Bulletin of the History of Medicine. 20 (2): 188–195. JSTOR 44441040. PMID 20277446. Archived from the original on 19 October 2018. Retrieved 9 December 2018.
- 1 2 Dawson, Warren R. (1927). "The Beginnings of Medicine: Medicine and Surgery in Ancient Egypt". Science Progress in the Twentieth Century (1919-1933). 22 (86): 275–284. JSTOR 43430010. Archived from the original on 19 October 2018. Retrieved 9 December 2018.
- ↑ Griffith, F. Ll. (1898). The Petrie Papyri: Hieratic Papyri from Kahun and Gurob. London: Bernard Quaritch. Archived from the original on 25 January 2022. Retrieved 1 January 2016.
- ↑ Bynum, W. F. ; Hardy, Anne; Jacyna, Stephen; Lawrence, Christopher; Tansey, E.M. (2006). "The Rise of Science in Medicine, 1850–1913". The Western Medical Tradition: 1800–2000. Cambridge University Press. pp. 198–199. ISBN 978-0-521-47565-5.
- ↑ Dollinger, André. "The Kahun Gynaecological Papyrus". An introduction to the history and culture of Pharaonic Egypt. Kibbutz Reshafim. Archived from the original on 19 April 2012. Retrieved 21 April 2012.
- 1 2 Arab, Sameh M. "Medicine in Ancient Egypt – Part 3". Arab World Books. Archived from the original on 24 January 2020. Retrieved 18 November 2011.
- ↑ Gordan, Andrew H. ; Shwabe, Calvin W. (2004). The Quick and the Dead: Biomedical Theory in Ancient Egypt. Egyptological Memoirs. لیدن: انتشارات بریل. p. 154. ISBN 978-90-04-12391-5.
- ↑ Grajetzki, Wolfram; Quirke, Stephen (2003). "Knowledge and production: the House of Life". Digital Egypt for Universities. کالج دانشگاهی لندن. Archived from the original on 31 December 2003.
- 1 2 Ibrahim, Eltorai (2020). A Spotlight on the History of Ancient Egyptian Medicine. New York CRC Press. pp. 59–68
- 1 2 3 4 5 Dollinger, André (December 2002). "Ancient Egyptian Medicine". An introduction to the history and culture of Pharaonic Egypt. Kibbutz Reshafim. Archived from the original on 15 January 2021.
- 1 2 Breasted, James Henry (1930). The Edwin Smith Papyrus. University of Chicago Oriental Institute publications ;3-4. Chicago, Illinois: The University of Chicago Press. Archived from the original on 25 January 2022.
- ↑ Allen, James P (2005). The Art of Medicine in Ancient Egypt. نیویورک: موزه هنر متروپولیتن. ISBN 978-0-300-10728-9. Archived from the original on 7 July 2024.
- 1 2 Bryan, Cyril (1932). The Ebers Papyrus. New York: D. Appleton and Company.
- 1 2 3 4 Nunn, John F. (1996). Ancient Egyptian Medicine. Vol. 113. Norman, اوکلاهما: انتشارات دانشگاه اوکلاهاما. pp. 57–68. ISBN 978-0-8061-2831-3. PMID 10326089
- ↑ Ritner, Robert K. (April 2000). "Innovations and Adaptations in Ancient Egyptian Medicine". Journal of Near Eastern Studies. 59 (2): 107–117. doi:10.1086/468799. JSTOR 545610. PMID 16468204. S2CID 39263523.
- ↑ Dollinger, André. "Herbal Medicine". An introduction to the history and culture of Pharaonic Egypt. Kibbutz Reshafim. Archived from the original on 15 January 2021
- ↑ Parkins, Michael D. ; Szekrenyes, J. (March 2001). "Pharmacological Practices of Ancient Egypt" (PDF). Proceedings of the 10th Annual History of Medicine Days. کلگری، Alberta, Canada: دانشگاه کلگری. pp. 5–11. Archived (PDF) from the original on 23 February 2017. Retrieved 24 August 2017.
- ↑ Hawass, Zahi A. (2018). Scanning the Pharaohs : CT Imaging of the New Kingdom Royal Mummies. American University in Cairo Press. ISBN 978-977-416-887-1. OCLC 1078493215. Archived from the original on 7 July 2024.
- ↑ "What progress did the Egyptians make in medical knowledge?". Medicine Through Time: Model Questions and Answers. Passmores Academy. Archived from the original on 1 May 2008. Retrieved 1 January 2016.
- ↑ Magner, Lois (1992). A History of Medicine. بوکا راتون، فلوریدا: انتشارات سی آر سی. p. 31. ISBN 978-0-8247-8673-1. Archived from the original on 7 July 2024.
- ↑ Stiefel, Marc; Shaner, Arlene; Schaefer, Steven D. (February 2006). "The Edwin Smith Papyrus: The Birth of Analytical Thinking in Medicine and Otolaryngology". The Laryngoscope. 116 (2): 182–188. doi:10.1097/01.mlg.0000191461.08542.a3. ISSN 0023-852X. PMID 16467701. S2CID 35256503.
- ↑ Jackson, Russell (6 December 2006). "Mummy of ancient doctor comes to light". The Scotsman. Edinburgh.
- ↑ El-Aref, Nevine (December 2006). "Too big for a coffin". Al-Ahram Weekly. Cairo, Egypt: Al-Ahram. Archived from the original on 18 November 2014. Retrieved 1 January 2016.
- ↑ Hawass, Zahi (2003). "The tomb of the physician Qar". Hidden Treasures of the Egyptian Museum: One Hundred Masterpieces from the Centennial Exhibition (Supreme Council of Antiquities ed.). Cairo, Egypt: American University in Cairo Press. p. xx. ISBN 978-977424778-1. Archived from the original on 7 July 2024.
- ↑ Greiner, Ryan (2001). "Ancient Egyptian Medicine". Creighton University Virtual Museums. Creighton University. Archived from the original on 23 December 2001.
- ↑ Herodotus (25 February 2006) [First published 1890]. An Account of Egypt (from The History of Herodotus Translated into English, Vol. I, Pages 115–208). Translated by Macaulay, G. C. Project Gutenberg. Archived from the original on 15 April 2021.
- 1 2 Snow, Karen (June 1996). "BYU professor finds evidence of advanced surgery in ancient mummy". BYU Magazine. Brigham Young University. Retrieved May 27, 2015.