گالینا سیریبریاکووا
گالینا سیریبریاکووا | |
|---|---|
![]() | |
| زادهٔ | ۲۰ دسامبر [سبک قدیمی: ۷ دسامبر] ۱۹۰۵ |
| درگذشت | ۳۰ ژوئن ۱۹۸۰ (۷۴ سال) |
| ملیت | روس |
| پیشه(ها) | نویسنده، فیلمنامهنویس، روزنامهنگار |
گالینا یوسیفوونا سیریبریاکووا (روسی: Галина Иосифовна Серебрякова؛ ۲۰ دسامبر [سبک قدیمی: ۷ دسامبر] ۱۹۰۵ – ۳۰ ژوئن ۱۹۸۰) نویسنده، فیلمنامهنویس و روزنامهنگار اهل اتحاد جماهیر شوروی و یکی از بازماندگان گولاگ بود.
همسر و پدر او که از حامیان لئون تروتسکی (پس از درگذشت لنین) بودند، در جریان پاکسازی بزرگ در سال ۱۹۳۶ دستگیر شدند و خودش نیز تا مدتها تحت آزار و اذیت کمیساریای خلق در امور داخلی بود. کمی بعد در سال ۱۹۳۷، او را به همراه دو دختر و مادرش به سمیپالاتینسک تبعید کردند و پس از دستگیری در سال ۱۹۳۷ و محاکمه در سال ۱۹۳۹، به مدت ۸ سال در گولاگ زندانی کردند. وی در سال ۱۹۴۵ آزاد شد و به طراز در قزاقستان رفت؛ اما مجدداً در مه ۱۹۴۹ دستگیر و به ۱۰ سال حبس در گولاگ محکوم شد.
از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به سالی به درازای زندگی (۱۹۶۵) اشاره نمود که بر پایهٔ رمانی به همین نام، اثر او ساخته شد.
وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون نشان پرچم سرخ کار شده است.
حرفه
او در سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۵ در دانشکده پزشکی دانشگاه دولتی مسکو تحصیل کرد و پس از آن در حوزه روزنامهنگاری فعالیت داشت. در دهه ۱۹۲۰ فعالیت حرفهای خود را بهعنوان خواننده اپرا آغاز کرد: در سال ۱۹۲۸ در یک کنسرت بزرگ رادیویی در لندن آواز خواند و دعوتنامهای برای پیوستن به گروه تالار بولشوی دریافت کرد. او بهعنوان خبرنگار روزنامه «کومسومولسکایا پراودا»، در سال ۱۹۲۷ به مأموریتهایی در چین، ژنو و پاریس فرستاده شد. در سال ۱۹۲۹، پژوهشی دربارهٔ زنان انقلاب فرانسه منتشر کرد. در سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۲، به لندن رفت و به سوکولنیکوف پیوست که سفیر اتحاد جماهیر شوروی در آنجا بود؛ پس از آن کتابی از تجربیاتش در آن دوره با عنوان «رویارویی: تصاویری از زندگی انگلیسی» منتشر کرد. روزنامهنگار مالکوم ماگریدج از دیدارش با او در خانه روستایی بئاتریس وب چنین یاد میکند:
خانم سیریبریاکووا بسیار سرزندهتر از همسرش بود؛ زنی درشتاندام، پرشور، تیرهچهره و پرمو که اگر انگلیسی بود، احتمالاً حامی برنامهریزی خانواده میشد و شاید با یک کشیش ازدواج میکرد. اگر آمریکایی بود، او را بیشتر بهعنوان یک رماننویس عامهپسند به سبک خانم پارکینسون کیز تصور میکنم؛ یا شاید انسانشناسی که مانند مارگارت مید، راه و رسم جنسی مردمان پاپوآ را بررسی میکرد. در شرایط دیدارمان، او را نسبتاً جذاب یافتم…[۱]
جاهطلبانهترین پروژه او یک زندگینامه داستانی سهجلدی از کارل مارکس بود. جلد اول، با عنوان «مارکس جوان» در سالهای ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۵ منتشر شد.
بازداشت
شوهر سیریبریاکووا، گریگوری سوکولنیکوف، و پدرش، یوسف موئیویچ بایکبک، هر دو در آغاز پاکسازی بزرگ ژوئیه ۱۹۳۶ بازداشت شدند و همسر سابقش، لئونید سیریبریاکوف، در اوت بازداشت شد. سوکولنیکوف و سرِبریاکوف متهمان دومین دادگاه مسکو در ژانویه ۱۹۳۷ بودند. این موضوع او را در معرض خطر قرار داد. در ۲۷ اوت ۱۹۳۶، ولادیمیر استاوسکی، دبیر اتحادیه نویسندگان شوروی، در مجله «لیتراتورناگازتا» از اخراج او از اتحادیه خبر داد و هشدار داد: «ما او را بهعنوان رفیق پذیرفتیم و دشمن را در درون او نشناختیم… بسیاری از شبها به بحث دربارهٔ آثار سیریبریاکووا اختصاص داشت. ما با دستان خود به دشمن خدمت کردیم…»[۲] پس از آن، او ماهها تحت آزار و اذیت کمیساریای خلق در امور داخلی قرار گرفت که شامل دعوت او به ساختمان لوبیانکا برای بازجویی هر شب و نگه داشتنش تا ساعت پنج صبح بود. خانهاش نیز تحت نظر بود و هرگاه بیرون میرفت، ماشینی او را تعقیب میکرد. او با آگاهی از بازداشت قریبالوقوعش، اقدام به خودکشی کرد.[۳] پس از چند ماه، در ژوئن ۱۹۳۷ همراه با مادر و دختر دوسالهاش به سمیپالاتینسک تبعید شد. در دسامبر ۱۹۳۷ دوباره بازداشت شد و در سال ۱۹۳۹ به هشت سال زندان در گولاگ محکوم گردید. در سال ۱۹۴۵ آزاد شد و در طراز ساکن شد، اما دوباره در ماه مه ۱۹۴۹ بازداشت و به ۱۰ سال زندان در گولاگ محکوم شد. او در سال ۱۹۵۵ آزاد شد.
دوران کاری بعدی
پس از آن که نیکیتا خروشچف در بیستمین کنگره حزب در سال ۱۹۵۶ به جنایات استالین اعتراض کرد، محکومیتهای سیریبریاکووا لغو شد و او توانست به مسکو بازگردد و کار بر روی زندگینامه مارکس را از سر بگیرد. جلد دوم در سال ۱۹۶۱ و جلد سوم در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. این رمان کامل شده به فیلمی با عنوان سالی به درازای زندگی (۱۹۶۵) تبدیل شد که برای آن موفق شد بزرگترین آهنگساز اتحاد جماهیر شوروی، دمیتری شوستاکوویچ، را به نوشتن موسیقی ترغیب کند. او از دهه ۱۹۲۰ با این آهنگساز آشنایی داشت؛ طبق گفته نویسنده جنجالی، سولومون ولکوف، آنها عاشق یکدیگر بودند.[۴] اما دیگر زندگینامهنویسان شوستاکوویچ آنها را صرفاً دوستان نزدیک توصیف میکنند. شوستاکوویچ از قبول این پروژه پشیمان بود و آن را شکست میدانست.[۵]
او همچنین خاطرات بازداشت و تبعید خود را با عنوان گردباد نوشت که امکان انتشار آن در اتحاد جماهیر شوروی وجود نداشت. این کتاب نخستین بار در یک مجله مهاجران روسی در پاریس در سال ۱۹۶۷ منتشر شد و پس از مرگش در سال ۲۰۰۵ در روسیه منتشر گردید.
سیریبریاکووا در سال ۱۹۶۱، در روزنامه پراودا اعلام کرد که در طول مدت طولانی زندانش «ایمان خود را به حزب لنینی ما و به آموزههای پیروز مارکس و لنین از دست نداده است». این موضوع او را به متحد مهمی برای رهبر حزب نیکیتا خروشچف تبدیل کرد، هم در برابر کمونیستهای تندرو که از اعتراض او به ژوزف استالین خشمگین بودند و هم در برابر لیبرالهایی که خواهان آزادسازی بیشتر رژیم کمونیستی بودند. در ۱۷ دسامبر ۱۹۶۲، او در نشستی با حضور ۴۰۰ نماینده هنر و خروشچف و دیگر رهبران حزب شرکت کرد و به نویسنده ایلیا ارنبورگ، که رهبر کمپین برای آزادسازی بیشتر بود، حمله کرد و او را «بلندگوی استالین» نامید و گفت که احتمالا ارنبورگ باعث مرگ اعضای کمیته ضد فاشیستی یهودی در سالهای ۱۹۴۸–۱۹۵۲ شده است. این حمله از صورتجلسه منتشرشده حذف شد.[۶]
به نظر میرسد این همان موقعیتی بوده است که به گفته وُلکوف:
در حضور خروشچف و دیگر رهبران حزب، او دربارهٔ ایستادن در برابر جوخه اعدام و شکنجه در زندان صحبت کرد و بلوز خود را باز کرد تا جای زخمها را نشان دهد. کسی در جمع از حال رفت. وقتی سیریبریاکووا صحبتش را تمام کرد، شوستاکوویچ که بیست سال او را ندیده بود، به سراغش آمد. او همان کسی بود که در جمع از حال رفته بود.[۷]
در ۱۷ آوریل ۱۹۶۴، او یکی از سخنرانان ضیافتی در کرملین به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد خروشچف بود و او را چنین ستود: «یکی از مردان واقعاً برتر زمان ما… کل جهان او را میشناسد و گرامی میدارد. تصور یک انسان سادهتر، صمیمیتر و شادتر دشوار است… یکی از بکرترین و برجستهترین سخنرانان زمان ما…»[۸]
حمایت او از خروشچف باعث ایجاد دشمنی و تحقیر دیگر بازماندگان گولاگ شد، از جمله برنده جایزه نوبل، الکساندر سولژنیتسین، که او را «دهانگُنده» توصیف کرد و ادعا داشت که سیریبریاکووا در گولاگ وضعیتی ویژه داشت و اجازه داشت بهعنوان پرستار کار کند، اگرچه آموزش پزشکی نداشت. او همچنین به شایعاتی مبنی بر همکاری او با مأموران اشاره کرد، اما افزود: «من فرصت بررسی این موضوع را نداشتم.»[۹] به گفته دخترش، گلیانا، در پنج سال آخر زندگیاش سیریبریاکووا «از اتحادیه نویسندگان بهخاطر پخش شایعات و غیبتها رنجیده بود» و از نظر جسمی و روانی آسیب دیده بود.[۱۰] او در سال ۱۹۸۰ درگذشت.
منابع
- ↑ Muggeridge, Malcolm (1972). Chronicles of Wasted Time, The Green Stick. London: Collins. p. 207. ISBN 9780002151191.
- ↑ Medvedev, Roy (1976). Let History Judge, The Origins and Consequences of Stalinism. Nottingham: Spokesman. p. 231.
- ↑ Applebaum, Anne (2004). Gulag, a History. Penguin. p. 132.
- ↑ Volkov, Solomon (2004). Shostakovich and Stalin, The Extraordinary Relationship Between the Great Composer and the Brutal Dictator. London: Little, Brown. p. 168. ISBN 0-316-86141-3.
- ↑ Fay, Laurel E. (2005). Shostakovich, A Life. New York: Oxford U.P. pp. 241-2. ISBN 978-019-513438-4.
- ↑ Tatu, Michel (1969). Power in the Kremlin, From Khrushchev's Decline to Collective Leadership. London: Collins. p. 300.
- ↑ Volkov. Shostakovich and Stalin. p. 49.
- ↑ Tatu. Power in the Kremlin. p. 383.
- ↑ Solzhenitsyn, Alexander (1976). The Gulag Archipelago 1918-1956, volume 2. Glasgow: Fontana. pp. 311, 334–5.
- ↑ Tartikova-Sokolnikova, G.G. "Письма моя мать – Галина Серебрякова (Letter to my mother, Galina Serebryakova)". Альтернативы. Archived from the original on 15 February 2019. Retrieved 12 February 2019.
