آفاق خواجه
آفاق خواجه | |
|---|---|
![]() آرامگاه آفاقخواجه در نزدیکی کاشغر | |
| نام هنگام تولد | هدایتالله |
| زادهٔ | ۱۶۲۶ |
| درگذشت | ۱۶۹۴ |
| آرامگاه | روستای آیزیارت، سینکیانگ، چین |
هدایتالله معروف به آفاقخواجه (۱۰۰۵ - ۱۰۷۲ ه.ش) (به اویغوری: ئاپاق خوجا) از رهبران دینی و سیاسی کاشغر در منطقهٔ مسلماننشین اویغورها (در غرب چین امروزی) بود.
اندیشهٔ طریقت قادریه توسط سه نفر از بزرگان صوفیه از ایران و آسیای میانه یعنی شیخ عبدالقادر گیلانی، خواجه عبدالله و آفاق خواجه در چین انتشار یافت.
آفاقخواجه نوادهٔ آموزگار نامدار صوفی نقشبندی، احمد کاسانی (۸۴۰-۹) (معروف به مخدوم اعظم)، بود و آفاقخواجه خود نیز به عنوان یک آموزگار صوفی شهرت داشت. آفاقخواجه در سال ۱۶۲۶ در شهر قومول در شمال سینکیانگ امروزی به دنیا آمد.
آفاقخواجه در سال ۱۰۱۷ ه.ش در سن ۱۲ سالگی به همراه پدر خود به کاشغر آمد و در آنجا ساکن شد.
آرامگاه آفاقخواجه در کاشغر که از نظر نما و نقشه به معماری بناهای آرامگاهی و مساجد ایران بسیار نزدیک است.
زندگی


در دوران واپسین خانات چغتایی، اسلام از ضربهای که از یورشهای چنگیزخان و جانشینان نزدیک او خورده بود، بهتدریج بازیافت؛ عمدتاً بهسبب نفوذ بخارا و سمرقند که به مراکز مهم دانش اسلامی بدل شده بودند. در زمان فرمانروایی رشیدخان، عارف نامدار سید خواجه حسن، معروف به مخدومِ اعظم، از سمرقند به کاشغر آمد و با احترام فوقالعادهای از او استقبال شد. پسران آن عارف در کاشغر ماندند، جایی که پدرشان با زنی ازدواج کرده و املاک بزرگی بهدست آورده بود، و بهتدریج یک حکومت دینی بنیاد نهادند که یوغی سنگین بر گردن مردمی مطیع و بیتفاوت افکند، یوغی که هنوز نیز بر دوش دارند. با گذر زمان، دو حزب پدید آمد که تأثیری ژرف بر تاریخ بعدی کشور داشتند. پیروان پسر ارشد را «آقتاولین» یا «کوهنشینان سفید» مینامیدند، برگرفته از نام رشتهکوهی در پشت آرتوش، مرکز آنان؛ در حالی که پیروان پسر کوچکتر به «قراتاولین» یا «کوهنشینان سیاه» معروف شدند، برگرفته از تپههای نزدیک خاناریک. هر دو گروه از خواجهها در پی برتری سیاسی بودند و با هر قدرت بیرونی که میتوانست بلندپروازیهایشان را برآورده کند، زدوبند میکردند.
— سر پرسی سایکس و الا سایکس.[۱]
آفاق خواجه، نوهٔ پسری احمد کاسانی (۱۴۶۱–۱۵۴۲) عارف برجستهٔ نقشبندیه، و معروف به مخدومِ اعظم («استاد بزرگ»)، بود و خود نیز بهعنوان یک آموزگار صوفی احترام فراوانی داشت. آفاق در سال ۱۶۲۶ در قومول (هامی) زاده شد، جایی که پدرش محمد یوسف خواجه به تبلیغ میپرداخت. مادرش، زلیخا بیگم، دختر میر سید جلیل کاشغری، یکی از بیگهای ثروتمند روستای بشکریم در ناحیهٔ کاشغر بود که چند سال پیش از آن از کاشغر گریخته و در قومول ساکن شده بود. در سال ۱۶۳۸، در دوازدهسالگی، همراه پدرش به کاشغر آمد و در آنجا ساکن شد. عبداللهخان، فرمانروای خانات یارکند (۱۶۳۸–۱۶۶۹)، روستای باشکریم را به پدرش بخشید و بسیاری از مردم منطقهٔ کاشغر، پیرو طریقت عشقیه، شاخهای از نقشبندیه شدند که بنیانگذارش پدربزرگ محمد یوسف، خواجه کلان، بود و پیروانش را «آقتاغلیق» یا کوهنشینان سفید مینامیدند.
در میان برخی از مسلمانان اویغور، خواجه آفاق بهعنوان یک سید و از نوادگان محمد دانسته میشد. او بهعنوان چهرهای مذهبی مورد احترام، با اشراف حاکم خانات جغتایی (مغولی) دچار تنش شد؛ تنشی که هم جنبهٔ دینی داشت و هم دنیوی. از نظر مذهبی، او خواستار اجرای شریعت اسلامی در برابر یاسای مغولی بود که در آن زمان حکمفرما بود، و از نظر دنیوی، به شدت سبک زندگی اشراف و تجملات آنها را نکوهش میکرد. این رویارویی بهویژه جدی بود زیرا جغتایخان (حدود ۱۱۸۵–۱۲۴۱ یا ۱۲۴۲)، از سوی چنگیزخان مأمور شده بود تا بر اجرای «یاسا» نظارت کند.[۲] سرانجام، این اختلاف سبب شد اسماعیلخان (۱۶۶۹ تا ۱۶۷۸)، آفاق خواجه را تبعید کند. از آنجا که خواجههای ایشاقی شاخهٔ دیگری از نقشبندیه بودند، اسماعیلخان آگاهانه به آنها (که به نام قراتاغلیقها شناخته میشدند) نزدیک شد تا نفوذ آفاق خواجه را مهار کند و از تبلیغات خطرناک پیروان او جلوگیری نماید. این درگیری میان فرقههای مذهبی به سود اسماعیلخان تمام شد. بااینحال، آفاق خواجه در تبعید مأموریتی دیپلماتیک انجام داد که به سقوط سلسلهٔ جغتایی (مغولی) در ۱۶۷۸ انجامید. در این مأموریت، مسلمانان تبت نقش مهمی داشتند و دالایی لامای پنجم را قانع کردند تا نامهای خطاب به خانات جونغار بنویسد.[۳] با استفاده از این نامهٔ معرفی، آفاق خواجه با جونغارها متحد شد و ائتلافی نیرومند پدید آورد که اعضایی از خاندان سلطنتی چغتایی چون عبدالرشیدخان دوم، محمد امینخان و محمد مؤمن آقباش نیز در آن حضور داشتند. افزون بر این، شمار زیادی از مردم درون خانات، پیرو آفاق خواجه بودند و نفوذ او روزبهروز افزایش یافت. رهبر جونغارها، گلدان بوشوغتو خان، سپس فتح آلتیشهر را آغاز کرد، خانات یارکند را فتح نمود و آفاق خواجه را بهعنوان یکی از حاکمان دستنشاندهٔ خود گمارد.

در سال ۱۶۹۱، اتحاد موقتی میان محمد امینخان، پسر سلطان سعید باباخان (که پیشتر از تورفان بازخوانده شده و از سوی بزرگان کاشغر و یارقند بهعنوان خان برگزیده شده بود و دشمن سرسخت جونغارها و آفاق خواجه بهشمار میرفت) به پایان رسید. محمد امینخان، خواجه را از یارقند بیرون کرد و هرگونه رابطهٔ مردم با او را ممنوع ساخت. در پاسخ، خواجه سوگند خورد که «تمامی نوادگان چنگیزخان را نابود کند»، پسرش یحیی خواجه را از کاشغر با سپاه فراخواند و به یارقند حمله کرد. محمد امینخان به قارغیلک و سپس به جایی به نام کولگان عقب نشست، جایی که در سال ۱۶۹۲ نبرد سرنوشتساز میان سپاه او و سپاه خواجه رخ داد. در میان جنگ، بسیاری از یاران محمد امینخان به خواجه پیوستند و شکست او قطعی شد. محمد امینخان گریخت اما در کوهها گرفتار و کشته شد.

پس از این پیروزی، آفاق خواجه پسرش یحیی خواجه را با عنوان «خان خواجه» بهعنوان خان برگزید و خود فرمانروای نیرومندی شد که چندین شهر پیرامون حوضه تاریم، از جمله ختن، یارقند، کورلا، کوچا، آقسو و کاشغر را زیر سلطه داشت. بر پایهٔ منابع خواجههای ایشاقی، آفاق خواجه در آغاز برای کمک نظامی جونغارها، ۱۰۰هزار «تانگه» (سکه نقره) پرداخت و تابعیت جونغارها، به رهبری گلدان بوشوغتو خان (۱۶۷۰–۱۶۹۷)، را پذیرفت. اندکی بعد، جونغارها خواستار پرداخت سالانهٔ همان مبلغ بهعنوان خراج شدند و آفاق خواجه نیز آن را پذیرفت.
آفاق خواجه در سال ۱۶۹۴ درگذشت و پسرش یحیی خواجه را بهعنوان فرمانروای واقعی خانات یارقند (۱۶۹۵–۱۶۹۴ م.) باقی گذاشت. پس از مرگ یحیی خواجه (که بهدست خانم پادشاه، همسر آفاق خواجه و دختر سلطان سعید باباخان، کشته شد)، محمد مؤمن سلطان (آقباشخان، ۱۷۰۶–۱۶۹۵ م.) سلسلهٔ چغتایی را در یارکند بازگرداند و کوشید از سلطهٔ جونغارها رهایی یابد، اما سرانجام به هند گریخت. اندکی بعد، تسوانگ رابتان، خان جونغار، در سال ۱۷۱۳ کاشغریه را دوباره تسخیر کرد.
تأثیر بر اسلام در چین

نفوذ آفاق خواجه فراتر از مرزهای سینکیانگ گسترش یافت. از سالهای ۱۶۷۱ تا ۱۶۷۲، او در گانسو (که در آن زمان بخشهایی از چینگهای کنونی را نیز شامل میشد) به تبلیغ میپرداخت، جایی که پدرش محمد یوسف خواجه نیز پیشتر در آنجا موعظه کرده بود. در این سفر، از شهرهای شینینگ (در استان امروزی چینگهای)، لینتائو و هژو (امروزه لینشیا) دیدار کرد و گفته میشود که شماری از هوییها و بسیاری از سالارها را به طریقت نقشبندیه درآورد.
بر پایهٔ روایات پیروان چینی (هویی) طریقت قادریه، هنگامی که آفاق خواجه در سال ۱۶۷۲ در شینینگ بود، بر نوجوانی شانزدهساله به نام چی جینگیی (که بعدها با لقب «هلالالدین» یا «چی دائوزو» [۱۶۵۶–۱۷۱۹] شناخته شد) برکت داد. این فرد، بعدها آیین قادریه را به سرزمین اصلی چین وارد کرد. دو تن دیگر از شاگردان معنوی او، ما لایچی و ما مینگشین، برای تحصیل به آسیای میانه و حجاز رفتند و پس از بازگشت به چین، دو طریقت نقشبندی دیگر، خفیه و جهریه را بنیاد نهادند.[۴]
آفاقیان
نوادگان خواجه آفاق، که به «خواجههای آفاقی» یا «آقتاغلیقها» (یعنی «کوهنشینان سفید») شناخته میشدند، نزدیک به دو سده پس از مرگ آفاق، در سیاست محلی جنوب رشتهکوه تیانشان نقش مهمی ایفا کردند. آنان در آغاز، بهعنوان تابعان خانات جونغار بر کاشغریه فرمان میراندند، اما پس از مرگ گلدان بوشوغتو خان، مدتی استقلال بهدست آوردند.
با روی کار آمدن فرمانروای نیرومند بعدی جونغارها، تسوانگ رابتان (۱۷۲۷–۱۶۹۷)، کاشغریه دوباره به زیر سلطهٔ آنان رفت؛ ولی این بار جونغارها برای جلوگیری از خطر، خواجههای آفاقی را بهعنوان گروگان در ایلی نگه داشتند و حکومت شهرهای کاشغر را به رقیبانشان، خواجههای ایشاقی (یعنی «قراتاغلیقها» یا «کوهنشینان سیاه») سپردند.
در دههٔ ۱۷۵۰، دو تن از نوادگان آفاق، یعنی دو برادر خواجه برهانالدین و خواجه جهان، در ایلی بهعنوان گروگان در دست جونغارها بودند. آنان به امپراتور چیانلونگ از دودمان چینگ در جنگ با جونغارها کمک کردند. از بهار ۱۷۵۵ تا تابستان ۱۷۵۷، سپاه ۳۰۰هزار نفری چینگ، مطابق فرمان رسمی امپراتور، نزدیک به ۳۰۰هزار جونغار را بیتوجه به سن و جنسیت قتلعام کرد. بازماندگان نیز در اثر آبله جان باختند و جمعیت جونغارستان تقریباً بهکلی نابود شد. در همان زمان، خواجه جهان به فرمان برادرش، دو معبد طلایی و نقرهای جونغارها را که در دره رود ایلی ساخته شده بود، ویران کرد و نمادهای مقدس قدرت جونغارها را از میان برد.
پس از برقراری سلطهٔ چینگ بر جونغاریا و حوضه تاریم، در سالهای ۱۷۵۶–۱۷۵۵، جنگ خونینی علیه قراتاغلیقها درگرفت؛ اینان از سال ۱۷۵۲، پس از شورش ضدجونغاری خواجه یوسف، کنترل کامل کاشغریه را در دست گرفته و پرداخت خراج سالانه را متوقف کرده بودند. اما هنگامی که دو خواجهٔ پیروزمند (برهانالدین و جهان) برای استقلال بیشتر تلاش کردند، با امپراتوری چینگ درگیر شدند. در پاییز ۱۷۵۷، با از دست دادن یارکند و کاشغر، به بدخشان گریختند و در آنجا بهدست سلطان شاه، حاکم محلی، کشته شدند. سرهای آنان برای امپراتور چیانلونگ فرستاده شد.
بر پایهٔ افسانهای مشهور، ایپارهان، نوهٔ دختری آفاق خواجه، بهعنوان همسر به امپراتور چیانلونگ داده شد. در دوران سلطهٔ چینگ، حاکمان محلی «خواجهجان» گاه از سوی حکومت مورد حمایت یا طرد قرار میگرفتند و در بسیاری موارد برای نجات خود به خانات خوقند پناه میبردند.
در سدهٔ نوزدهم، شماری از خواجهجانهای تبعیدی در خوقند، در پی نفوذ دوباره بر سرزمینهای پیشین خود بودند و با قدرتهای روسیه و امپراتوری بریتانیا ارتباط برقرار کردند. در همین دوران دو تلاش عمده برای بازپسگیری «شش شهر حوضه تاریم» (آلتیشهر) از سلطهٔ چینگ صورت گرفت: شورش جهانگیر (۱۸۲۸–۱۸۲۶)، با پشتیبانی بریتانیا، و سپس تصرف کاشغریه بهدست یعقوب بیگ یتیشهری (۱۸۷۷–۱۸۶۴) که امپراتوری عثمانی را بهعنوان بالادست خود بهرسمیت شناخت.
تا سدهٔ بیستم نیز، هنوز خاندانهایی از نوادگان خواجهجانها در منطقه وجود داشتند. شنگ شیسای، فرمانده و حاکم نظامی (دوبان) سینکیانگ (از ۱۲ آوریل ۱۹۳۳ تا ۲۹ اوت ۱۹۴۴)، برای تسهیل حکومت خود، مقام و اعتبار چند تن از این خاندانها را بازگرداند.
قراتاغلیقها (کوهنشینان سیاه)، نوشتههایی در نکوهش آفاق خواجه منتشر کردند. در میان برخی از ملیگرایان اویغور، او بهسبب دعوت از جونغارها و همکاری با آنان، بهعنوان «خائنی همدست بیگانگان» شناخته میشود، در حالی که بسیاری دیگر از اویغورها همچنان او و آرامگاهش را بهعنوان ولی و قدیس گرامی میدارند.[۵] بر پایهٔ باور برخی اویغورها، کرامات و قدرتهای خارقالعادهای به آفاق خواجه نسبت داده میشود و جایگاهی همسنگ عیسی مسیح در اسلام برای او قائلاند.[۶]
آرامگاه آفاق خواجه
«این زیارتگاه نامدار بود، و ما دعوت شدیم تا وارد شویم. در درون آن، انبوهی از گورها با کاشیهای آبی دیده میشد و آرامگاهِ شاهولی با پارچههای سرخ و سفید پوشانده شده بود. پرچمها و بیرقهای بسیاری در برابر گورها قرار داشت و در کناری، تختروانی دیده میشد که یکی از نوادگان آفاق با آن میان پکن و کاشغر رفتوآمد کرده بود. او در پکن، دختر خود را به ازدواج یک چینی درآورده بود و در زمان دیدار ما، یکی از بستگان چینیاش برای گرفتن سهمی از ثروت زیارتگاه، همراه گروهی از خویشانش به کاشغر آمده بود. مدارکش بینقص بود و نیاکانش طی یکونیم قرن، از دولت چین مستمری میگرفتند، اما با انقلاب، این پرداختها قطع شده بود. از اینرو، حضورش موجب نگرانی فراوان میان مدیران صندوق زیارتگاه شده بود.» – سر پرسی سایکس و الا سایکس.[۷]

آرامگاه آفاق خواجه مقدسترین مکان اسلامی در سینکیانگ بهشمار میآید. این آرامگاه در روستای هاوهان (浩罕村) در شمالشرق کاشغر و در حدود ۵ کیلومتری مرکز شهر، در مختصات ۳۹°۲۹′۲۶″ شمالی ۷۶°۱′۲۳″ شرقی / ۳۹٫۴۹۰۵۶°شمالی ۷۶٫۰۲۳۰۶°شرقی قرار دارد. ساختمان اصلی آن در حدود سال ۱۶۴۰ ساخته شد و در آغاز، آرامگاه محمد یوسف خواجه بود. این بنا با کاشیکاریهای زیبا آراسته شده و آرامگاه پنج نسل از خاندان آفاقی را در خود جای داده است که در مجموع، ۷۲ تن از مردان و زنان این خاندان در آنجا به خاک سپرده شدهاند.
منابع
- ↑ Sykes, Ella and Sykes, Percy. صفحهٔ ۲۶۹ Through deserts and oases of Central Asia. London. Macmillan and Co. Limited, 1920.
- ↑ "Mongol Laws: the Yassa". Elibrary.sd71.bc.ca. Retrieved 2013-06-02.
- ↑ 安瓦尔, 巴依图尔. 略论阿帕克和卓 (PDF). China Academic Journal Electronic Publishing House. Archived from the original (PDF) on 2012-03-23. Retrieved 2011-05-05.
- ↑ Gladney (1999)
- ↑ توم، ریان (۱۳ اکتبر ۲۰۱۴). راههای مقدس تاریخ اویغور. انتشارات دانشگاه هاروارد. ص. ۲۳۰–. شابک ۹۷۸-۰-۶۷۴-۹۶۷۰۲-۱.
- ↑ دیلن، مایکل (۱ اوت ۲۰۱۴). سینکیانگ و گسترش قدرت حزب کمونیست چین: کاشغر در اوایل سدهٔ بیستم. Routledge. ص. ۱۲–. شابک ۹۷۸-۱-۳۱۷-۶۴۷۲۱-۸.
- ↑ Sykes, Ella and Percy Sykes. صفحات ۶۹–۷۰ Through deserts and oases of Central Asia. London. Macmillan and Co. Limited, 1920.
- Kim Hodong، "Holy War in China: The Muslim Rebellion and State in Chinese Central Asia، ۱۸۶۴-۱۸۷۷". Stanford University Press (March ۲۰۰۴). ISBN 0-8047-4884-5. (Searchable text available on Amazon.com)
- بختیار، مظفر: فارسی در چین. در: مجله «آینده»، سال هفدهم، آذر تا اسفند ۱۳۷۰ - شماره ۹-۱۲. (از صفحه ۸۶۵ تا ۸۶۷).
