دمتر

دمتر
الههٔ برداشت محصول، کشاورزی، باروری و قانون مقدس
عضوی از دوازده ایزد المپ‌نشین
تندیس مرمرین باستانیِ دمتر، با دست راستِ کشیده به جلو. سرِ تندیس، بازسازیِ دوران معاصر است، موزهٔ ملی روم.
اقامتگاهکوه المپ
جانورانخوک، مار، گِکو (مارمولک خانگی)، کبوتران، درنای کوچک، جغدِ اسکوپس
نمادشاخِ فراوانی، گندم، مشعل، خشخاش، نان
جشنواره‌هاتسموفوریا، اسرار الئوسی، لیتوبولیا
اطلاعات شخصی
والدینکرونوس و رئا
خواهر و برادرهستیا، هادس، هرا، پوزئیدون، زئوس
همسرزئوس
فرزندانپرسفونه، دسپوینا، یوبولوس، آریون، پلوتوس، فیلومِلوس، یاکخوس، آخرون، هکاته
همتایان
همتای رومیسرس
همتای مصریایزیس
همتای آناتولیکوبله

دِمِتِر (یونانی باستان: Δημήτηρ) در دین و اسطوره‌شناسی یونان باستان، الههٔ المپیِ برداشت محصول، کشاورزی، کشتزارها، غلات، خوراک و باروری زمین بود. او سرپرستی و پاسداری از محصولات کشاورزی، دانه‌های غلات، مواد غذایی و حاصلخیزی زمین را بر عهده داشت.[۱][۲] اگرچه دمتر بیش از همه به عنوان الههٔ غلات شناخته می‌شود، با این حال در جایگاه الههٔ تندرستی، زایش و ازدواج نیز پرستش می‌شد و با جهان زیرین نیز پیوندهای اسطوره‌ای داشت؛ پیوندی که بیش از همه از طریق اسطورهٔ پرسفونه و آیین‌های اسرارآمیز الئوسی نمود می‌یافت.[۳][۴] از دیگر نام‌های او «دِئو» (Δηώ) بود که در متون و سرودهای یونانی، به‌ویژه در پیوند با اسطورهٔ جست‌وجوی پرسفونه، به‌عنوان یکی از القاب شاعرانهٔ دمتر به کار رفته است.[۵]

در سنت اسطوره‌ای یونان، دمتر دومین فرزند تیتان‌ها، رئا و کرونوس، و خواهر هستیا، هرا، هادس، پوزئیدون و زئوس است. او نیز، مانند دیگر خواهران و برادرانش ــ به‌جز زئوس ــ در کودکی به دست پدرش، کرونوس، بلعیده شد و پس از آنکه زئوس خواهران و برادرانش را از شکم کرونوس رهایی بخشید، نجات یافت.[۶] دمتر از زئوس صاحب دختری به نام پرسفونه شد. پرسفونه در اسطوره‌های یونانی با جهان زیرین و چرخهٔ مرگ و رویش دوبارهٔ طبیعت پیوند دارد.[۷] یکی از مشهورترین سرودهای هومری، یعنی سرود هومری به دمتر، ربوده‌شدن پرسفونه به دست هادس و جست‌وجوی دمتر برای یافتن او را روایت می‌کند.[۵] بر پایهٔ این روایت، هادس با موافقت زئوس، پرسفونه را هنگامی که در دشتی سرگرم چیدن گل بود، ربود و به جهان زیرین برد.[۸] دمتر در جست‌وجوی دختر خود سراسر جهان را پیمود و سرانجام از هلیوس دریافت که هادس او را به جهان زیرین برده است.[۹] در واکنش به این رویداد، دمتر از انجام وظایف خود به‌عنوان الههٔ کشاورزی دست کشید و زمین را از باروری بازداشت. در نتیجه، قحطی سراسر جهان را فرا گرفت و انسان‌ها از گرسنگی رنج بردند.[۱۰] برای پایان دادن به این وضعیت، زئوس به هادس فرمان داد پرسفونه را نزد مادرش بازگرداند.[۱۱] با این حال، چون پرسفونه در جهان زیرین دانه‌های انار خورده بود، دیگر نمی‌توانست برای همیشه نزد دمتر بماند؛ ازاین‌رو مقرر شد بخشی از سال را نزد دمتر و بخشی دیگر را در کنار هادس بگذراند.[۱۲] در اسطوره‌شناسی یونان، این رفت‌وآمد سالانهٔ پرسفونه میان جهان زیرین و زمین، تبیین اسطوره‌ای پیدایش فصل‌ها به شمار می‌رود؛ بدین‌گونه که در زمان حضور او نزد دمتر، زمین بارور می‌شود و با بازگشت او به جهان زیرین، باروری زمین از میان می‌رود.[۱۳]

از جمله القاب آیینی دمتر، سیتو به معنای «بانوی غله» است که به جایگاه او به‌عنوان الههٔ غلات و کشاورزی اشاره دارد.[۱۴] لقب دیگر او، تِسموفوروس، از دو واژهٔ یونانی تسموس به معنای «قانون»، «رسم» یا «نظم الهی» و فوروس به معنای «آورنده» یا «حامل» تشکیل شده است؛ ازاین‌رو، معنای آن را «آورندهٔ قوانین» یا «آورندهٔ رسوم» دانسته‌اند.[۱۵] این لقب با جشنوارهٔ ویژهٔ زنان، موسوم به تسموفوریا، ارتباطی نزدیک دارد.[۱۶] اگرچه دمتر بیشتر به‌عنوان الههٔ کشاورزی و برداشت محصول شناخته می‌شود، اما در آیین یونان باستان با قانون مقدس، نظم اجتماعی و چرخهٔ زندگی، مرگ و نوزایی نیز پیوند داشت.[۱۷] دمتر و دخترش پرسفونه شخصیت‌های محوری اسرار الئوسیسی بودند؛ آیین‌های رازآمیزی که به نوآموزان، امیدِ برخورداری از سرنوشتی بهتر در جهان پس از مرگ را نوید می‌دادند.[۱۸] این سنت دینی بر پایهٔ آیین‌های کهن کشاورزی شکل گرفته بود و بسیاری از پژوهشگران ریشه‌های آن را به دورهٔ میسنی (حدود ۱۴۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد) نسبت داده‌اند.[۱۹][۲۰]

در برخی سنت‌های یونانی، به‌ویژه از دورهٔ هلنیستی به بعد، دمتر با کوبله، الههٔ آناتولی، همانندسازی شد و در اساطیر رومی نیز با الههٔ سرس همسان دانسته می‌شد.[۲۱][۲۲]

ریشه‌شناسی

نیم‌تنهٔ دمتر، رونوشتی از سدهٔ دوم میلادی؛ موزهٔ ملی روم، کاخ آلتمپس، رُم.

بخش دوم نام دمتر، یعنی مِتِر، در زبان یونانی به معنای «مادر» است و از ریشهٔ نیا‌هندواروپایی مِهاتِر به معنای «مادر» گرفته شده است.[۲۳] اما دربارهٔ بخش نخست نام او، یعنی دِ یا دا، نظریه‌های گوناگونی وجود دارد. یکی از قدیمی‌ترین دیدگاه‌ها می‌گوید دا در گویش دوری به معنای «زمین» بوده و با واژهٔ گِه (Γῆ) در گویش آتیکی هم‌معنا است. بر پایهٔ این نظریه، نام دمتر به معنای «مادرِ زمین» است.[۲۴] با این حال، بسیاری از زبان‌شناسان امروزی این دیدگاه را نمی‌پذیرند. لیدل و اسکات این ریشه‌شناسی را نامحتمل دانسته‌اند و رابرت بیکس نیز تأکید می‌کند که هیچ شاهد زبان‌شناختی معتبری وجود ندارد که نشان دهد دا واقعاً به معنای «زمین» بوده است.[۲۵][۲۳] البته برخی پژوهشگران همین جزء را در نام پوزئیدون نیز بازسازی کرده‌اند؛ نامی که در یکی از لوح‌های خط ب به صورت اِنِسی‌دائونِه آمده و معمولاً به معنای «زمین‌لرزان» تفسیر می‌شود. با این حال، جان چادویک این همسان‌انگاری را قطعی نمی‌داند و آن را از نظر زبان‌شناختی محل تردید می‌شمارد.[۲۶]

مارتین لیچفیلد وست نظریهٔ دیگری پیشنهاد کرده است. به نظر او، نام دمتر که احتمالاً در گذشته به صورت داماتِر بوده، ممکن است از نام ایزدبانویی ایلیریایی به نام داماتورا وام گرفته شده باشد. بر اساس این دیدگاه، دا به معنای «زمین» و ماتورا به معنای «مادر» است. وست این ساختار را با نام ایزد ایلیریایی دِی‌پاتوروس نیز مقایسه می‌کند که از دو جزء دِی («آسمان») و پاتوروس («پدر») ساخته شده است.[۲۷] او همچنین معتقد است که صورت دو که در گویش لِسبوسی دیده می‌شود، احتمالاً تنها تلفظ محلیِ دیگری از همین نام غیریونانی است.[۲۸] بر پایهٔ نظریه‌ای دیگر، جزء دِ در نام دمتر با دِئو، یکی از القاب این ایزدبانو، ارتباط دارد. بر اساس این دیدگاه، این جزء از واژهٔ دِئا در گویش کرتی یا زِیا در گویش یونی گرفته شده است؛ واژه‌هایی که به نوعی غله اشاره دارند. از این رو، نام دمتر به معنای «مادرِ غله» یا «مادر و بخشندهٔ خوراک» تفسیر می‌شود. جین الن هریسون نیز از این نظریه پشتیبانی می‌کند و معتقد است که معنای اصلی نام دمتر «مادرِ غله» بوده است، نه «مادرِ زمین».[۲۹][۲۳] جین الن هریسون نیز از این تفسیر حمایت کرده و معتقد بود که نام دمتر باید «مادرِ غله» فهمیده شود، نه «مادرِ زمین».[۲۹] نظریهٔ دیگری نیز بر پایهٔ ریشه‌شناسی نیا‌هندواروپایی ارائه شده است. بر اساس این دیدگاه، جزء نخست نام دمتر از ریشهٔ دِم به معنای «خانه» یا «سرا» گرفته شده و بنابراین نام او به معنای «مادرِ خانه» است. با این حال، رابرت بیکس این ریشه‌شناسی را نیز نمی‌پذیرد، هرچند احتمال منشأ نیا‌هندواروپایی این نام را به طور کامل رد نمی‌کند[۳۰]

ممکن است نام دمتر به صورت «داماته» در سه لوحِ خط آ دیده شده باشد. هر سه لوح به آیین‌های مذهبی مربوط‌اند و در هر سه، تنها همین نام ثبت شده است.[۳۱][۳۲] با این حال، بیشتر پژوهشگران معتقدند واژهٔ داماته در یکی از لوح‌های خط ب که به زبان یونانیِ میسِنی نوشته شده، به دمتر اشاره ندارد؛ بلکه احتمالاً به معنای «خانوارها» یا «خانواده‌ها» است.[۳۳][۲۳] در مقابل، عنوان سیتو پوتنیا (به معنای «بانوی غله») که در متون میسِنی دیده می‌شود، از سوی بسیاری از پژوهشگران لقبی برای دمتر یا نام ایزدبانویی دانسته می‌شود که بعدها با دمتر یکی شده است.[۳۴][۳۵]

اسطوره‌شناسی

تبار، همسران و فرزندان

دمترِ واتیکان. پیکرهٔ این تندیس به اوایل سدهٔ دوم میلادی تعلق دارد و از روی اثری اصلی، ساخته‌شده در حدود سال‌های ۴۳۰ تا ۴۲۰ پیش از میلاد، رونویسی شده است.

در تئوگونی هزیود، که در حدود سدهٔ هشتم یا هفتم پیش از میلاد سروده شده است، دمتر دومین فرزند تیتان‌ها، کرونوس و رئا، و خواهر هستیا، هرا، هادس، پوزئیدون و زئوس معرفی می‌شود.[۳۶][۳۷] دمتر نیز، همچون دیگر خواهران و برادرانش ــ به‌جز کوچک‌ترین آنان، زئوس ــ بلافاصله پس از تولد به دست پدرش بلعیده شد؛ زیرا کرونوس از پیشگوییِ برکنار شدنش به دست یکی از فرزندان خود بیم داشت. بعدها زئوس، کرونوس را وادار کرد تا فرزندان بلعیده‌شدهٔ خود را بازپس دهد و بدین‌ترتیب دمتر نیز آزاد شد.[۳۸][۳۹] پس از آن، زئوس همراه با خواهران و برادرانش جنگی را علیه کرونوس و دیگر تیتان‌ها آغاز کرد که به جنگ تیتان‌ها مشهور است. با پیروزی ایزدان المپ‌نشین، کرونوس از فرمانروایی برکنار شد و دمتر نیز در کنار دیگر فرزندان رئا به شمار ایزدان المپی درآمد.[۴۰][۴۱]

دمتر بیش از هر چیز به‌عنوان مادر پرسفونه شناخته می‌شود. هم هزیود و هم سرود هومری به دمتر، پرسفونه را دختر دمتر و زئوس می‌دانند.[۴۲][۵] بااین‌حال، در سنت اورفئوسی روایت متفاوتی دیده می‌شود که بخشی از آن در قطعات تئوگونی اورفئوسی حفظ شده است. بر پایهٔ این روایت، زئوس در هیئت ماری با رئا، که بعدها با دمتر یکی دانسته می‌شود، همبستر می‌شود؛ روایتی که در برخی منابع، منشأ نماد مارِ پیچیده بر عصای هرمس نیز شمرده شده است.[۴۳] در ادامهٔ این سنت، پرسفونه حاصل این پیوند دانسته می‌شود و سپس زئوس با پرسفونه نیز همبستر می‌شود و از این پیوند، دیونیسوس (زاگرئوس) زاده می‌شود.[۴۴][۴۵] در یکی از قطعات بر جای مانده از این سنت آمده است:

«پس از آنکه او مادرِ زئوس شد، همان که پیش‌تر رئا نامیده می‌شد، دمتر گردید.»[۴۶]

این قطعه نشان می‌دهد که در سنت اورفئوسی، رئا و دمتر دو الههٔ کاملاً مستقل تلقی نمی‌شوند، بلکه دو نمود یا دو مرحله از یک ایزدبانو به شمار می‌آیند؛ برداشتی که با روایت رایج اسطوره‌شناسی یونان، که این دو را شخصیت‌هایی مستقل می‌داند، تفاوت دارد.[۴۷][۴۸]

برخی پژوهشگران بر این باورند که ملکهٔ جهان زیرین و دختر دمتر، در آغاز دو الههٔ مستقل بوده‌اند که بعدها در قالب شخصیت واحد پرسفونه با یکدیگر ادغام شده‌اند. با این حال، در آثار هزیود، که به سدهٔ هفتم پیش از میلاد تعلق دارند، پرسفونه به‌عنوان دختر دمتر و ملکهٔ جهان زیرین شناخته می‌شود.[۴۹][۵۰] دمتر و پرسفونه اغلب در کنار یکدیگر پرستش می‌شدند و بسیاری از القاب و آیین‌های مذهبی را نیز به‌صورت مشترک داشتند.[۱] در آیین الئوسیس، این دو را به‌سادگی «الهه‌ها» می‌نامیدند و برای تمایز میان آن‌ها از عنوان‌های «الههٔ بزرگ‌تر» و «الههٔ کوچک‌تر» استفاده می‌کردند.[۵۱] در رودس و اسپارت، آن دو با عنوان «دو دمتر» پرستش می‌شدند.[۵۲] در جشن تسموفوریا نیز از آن‌ها با عنوان «تسموفوروی» یاد می‌شد؛ لقبی که معمولاً به معنای «آورندگان قوانین» یا «آورندگان آیین‌های مقدس» تفسیر شده است.[۱۶] در آرکادیا، دمتر و پرسفونه با عنوان «الهه‌های بزرگ» یا «بانوان» شناخته می‌شدند.[۵۳][۵۴] همچنین، در شهر پیلوس در دورهٔ میسنی، ممکن است این دو الهه با عنوان «دو ملکه» شناخته شده باشند، هرچند این انتساب قطعی نیست و دربارهٔ آن میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد.[۵۵][۵۶]

تندیس دمتر از مجموعهٔ آلتِمپس، واقع در حیاط کاخ آلتِمپس در رُم؛ نسخه‌ای رومی از سدهٔ دوم میلادی که بر اساس یک تندیس اصلی یونانی ساخته شده است.

دیودوروس سیکولوس در کتابخانهٔ تاریخی، که در سدهٔ نخست پیش از میلاد نوشته شده است، روایتی را نقل می‌کند که بر اساس آن، دمتر و زئوس پدر و مادر دیونیسوس بوده‌اند.[۵۷] دیودوروس اسطورهٔ دوبار زاده‌شدن دیونیسوس را به‌صورت تمثیلی تفسیر می‌کند: نخست از زمین، یعنی از دمتر، هنگامی که گیاه از خاک می‌روید، و بار دیگر از تاک، زمانی که میوه بر شاخه پدیدار می‌شود.[۵۸] او همچنین روایت می‌کند که تیتان‌ها، که فرزندان گایا خوانده شده‌اند، دیونیسوس را کشتند و پیکر او را جوشاندند. سپس دمتر بقایای بدن او را گرد آورد و بدین‌سان، دیونیسوس بار دیگر به زندگی بازگشت.[۵۹] دیودوروس تصریح می‌کند که روایتِ فرزند بودن دیونیسوس از زئوس و خواهرش دمتر چندان رایج نبوده و احتمالاً از یکی انگاشتن دمتر با دخترش، پرسفونه، پدید آمده است؛ زیرا در بیشتر روایت‌ها، دیونیسوس فرزند زئوس و پرسفونه، و در سنت متداول‌ترِ دوره‌های بعد، فرزند زئوس و سمله دانسته می‌شود.[۶۰][۴۵]

در اسطوره‌های آرکادی، دسپوینا («بانو») دختر دمتر و پوزئیدون به شمار می‌رود و از مهم‌ترین ایزدبانوان این ناحیه بود.[۶۱] پائوسانیاس، به نقل از سنت شهر تلپوسا، روایت می‌کند که هنگامی که دمتر در جست‌وجوی پرسفونه بود، پوزئیدون او را تعقیب کرد. دمتر برای گریختن از او خود را به مادیان تبدیل کرد، اما پوزئیدون نیز به اسب نر دگرگون شد و با او همبستر گردید.[۶۲] از این پیوند، اسبِ آریون و دختری زاده شدند که نام واقعی او تنها برای تشرف‌یافتگان به آیین‌های رازآمیز آشکار می‌شد و دیگران او را دسپوینا می‌نامیدند.[۶۳][۶۴] پائوسانیاس همچنین می‌نویسد که مردم فیگالیا روایت دیگری نقل می‌کردند که بر پایهٔ آن، فرزند دمتر و پوزئیدون نه آریون، بلکه دسپوینا بود؛ الهه‌ای که آرکادیایی‌ها او را با همین عنوان می‌شناختند.[۶۵] در برخی متون اورفئوسی، هکاته دختر دمتر دانسته شده است؛ روایتی که با نسب‌نامهٔ هزیود، که هکاته را دختر پرسس و آستریا معرفی می‌کند، تفاوت دارد.[۴۴][۶۶]

اودیسهٔ هومر، که احتمالاً در اواخر سدهٔ هشتم پیش از میلاد سروده شده است، کهن‌ترین روایت برجای‌مانده از اسطورهٔ دمتر و یاسیون را دربردارد. یاسیون قهرمانی ساموتراکی بود و برخی پژوهشگران احتمال داده‌اند که نام او با گیاه پیچک صحرایی، که در کشتزارهای غلات می‌روید، ارتباط داشته باشد.[۶۷][۶۸] در اودیسه، کالیپسو روایت می‌کند که دمتر، بی‌آنکه پیوند خود را پنهان کند، با یاسیون همبستر شد:

«چنان‌که دمترِ گیسوان‌بافته، از دلِ خویش پیروی کرد و در کشتزاری با سه شیارِ شخم‌خورده، با یاسیون درآمیخت؛ اما زئوس به‌زودی از این ماجرا آگاه شد، آذرخشِ درخشان خود را فرو افکند و او را کشت.»[۶۷]

بااین‌حال، اووید روایت دیگری نقل می‌کند که در آن، برخلاف روایت هومر، یاسیون به دست زئوس کشته نمی‌شود.[۶۹] برخی پژوهشگران، اشاره به کشتزار سه‌بار شخم‌خورده را بازتاب آیین‌های کهن کشاورزی دانسته‌اند؛ آیین‌هایی که در آن‌ها شخم‌زدن نمادین زمین با باروری و آغاز چرخهٔ زراعی پیوند داشت.[۷۰][۷۱] هزیود این اسطوره را با جزئیات بیشتری روایت می‌کند. به گفتهٔ او، پیوند دمتر و یاسیون در جریان جشن ازدواج کادموس و هارمونیا در کرت رخ داد.[۷۲] در این روایت، دمتر یاسیون را از میان دیگر مهمانان جشن با خود برد و در کشتزاری سه‌بار شخم‌خورده با او همبستر شد.[۷۲] هزیود می‌گوید که حاصل این پیوند، پلوتوس، ایزد ثروت و فراوانی، بود.[۷۲]

ربایش پرسفونه

«ربایش پرسفونه»، واقع در کاخ کاپوت، آلمان.

دمتر، اندوهگین از ناپدید شدن دخترش پرسفونه، نه روز پیاپی در جست‌وجوی او سرگردان بود و در این مدت نه شهد نوشید و نه شهدینه خورد.[۷۳] در روز دهم، هکاته نزد او آمد و گفت که اگرچه ربوده شدن پرسفونه را ندیده است، فریادهای او را شنیده است. سپس آن دو نزد هلیوس، ایزد خورشید، رفتند؛ زیرا او از فراز آسمان همهٔ رویدادهای زمین را می‌دید.[۷۴] هلیوس به دمتر گفت که هادس، فرمانروای جهان زیرین، با رضایت زئوس، پرسفونه را ربوده است تا همسر او شود.[۷۵] دمتر با آگاهی از این ماجرا، خشمگین شد و از انجام وظایف خود به‌عنوان الههٔ کشاورزی دست کشید. در نتیجه، زمین از باروری بازماند، گیاهان نروییدند و قحطی سراسر جهان را فرا گرفت.[۱۰][۷۶] هنگامی که زئوس دریافت ادامهٔ این وضعیت بقای انسان‌ها و قربانی‌هایی را که برای ایزدان تقدیم می‌شد تهدید می‌کند، هرمس را به جهان زیرین فرستاد تا پرسفونه را نزد مادرش بازگرداند.[۷۷] هادس با بازگشت پرسفونه موافقت کرد، اما پیش از رفتن، دانه‌ای انار به او خوراند. از آنجا که خوردن خوراک جهان زیرین، بازگشت همیشگی را ناممکن می‌ساخت، پرسفونه ناگزیر شد بخشی از هر سال را در کنار هادس و بخشی دیگر را نزد دمتر بگذراند.[۷۸] برخی پژوهشگران بر این باورند که دورهٔ اقامت پرسفونه در جهان زیرین، در اصل بازتاب تابستان خشک مدیترانه‌ای بوده است؛ فصلی که در آن، رویش گیاهان بر اثر خشکی متوقف می‌شود، نه زمستان. بااین‌حال، در سنت‌های متأخر، این دوره معمولاً با پاییز و زمستان مرتبط دانسته شده است.[۷۹][۸۰] این اسطوره در منابع باستانی روایت‌های گوناگونی دارد. در سرود هومری به دمتر، هادس پنهانی دانهٔ انار را به پرسفونه می‌دهد.[۷۸] اما در دگردیسی‌های اووید، پرسفونه خود چند دانهٔ انار می‌خورد و این کار به وسیلهٔ آسکالافوس فاش می‌شود؛ ازاین‌رو ناگزیر می‌شود بخشی از سال را در جهان زیرین بگذراند.[۸۱] برخلاف تصور رایج، مدت اقامت پرسفونه در جهان زیرین در منابع باستانی به‌طور صریح با فصل‌های تقویم یونانی یکسان دانسته نشده و زمان دقیق بازگشت او نیز در همهٔ روایت‌ها یکسان نیست.[۷۹] اسطورهٔ ربوده شدن پرسفونه، سوگواری دمتر و بازگشت دوره‌ای دخترش، هستهٔ اصلی آموزه‌ها و مناسک اسرار الئوسیسی را تشکیل می‌داد.[۱۸][۸۲]

دمتر در سوگ؛ نقش‌برجسته‌ای مرمرین از کنوسوس، موزهٔ باستان‌شناسی هراکلیون.

به باور برخی پژوهشگران، اسطورهٔ ربوده شدن پرسفونه احتمالاً ریشه‌ای پیشایونانی دارد و بعدها در چارچوب دین و اسطوره‌شناسی یونانی بازتفسیر شده است.[۸۳][۱] در یکی از این تفسیرها، پلوتوس، که نامش به معنای «ثروت» است، نماد ثروتی دانسته می‌شود که در غلات انبارشده در سیلوها یا خمره‌های بزرگ سفالی (پیتوی) نهفته است. این خمره‌ها در جهان یونانی گاه در آیین‌های تدفین نیز به کار می‌رفتند و ازاین‌رو با جهان زیرین نیز پیوند یافته بودند.[۸۴][۸۵] برخی پژوهشگران نیز بازگشت دوره‌ای پرسفونه از جهان زیرین را بازتابی از چرخهٔ کشاورزی دانسته‌اند؛ بدین معنا که با آغاز فصل کشت، محصول انبارشدهٔ سال گذشته و محصول جدید به یکدیگر پیوند می‌یافتند و چرخهٔ باروری زمین از سر گرفته می‌شد.[۷۹]

در سنت اورفئوسی، روایت دیگری از جست‌وجوی دمتر برای یافتن پرسفونه نقل شده است.[۸۶] بر پایهٔ این روایت، زنی فانی به نام بائوبو از دمتر پذیرایی کرد و برای او خوراک و نوشیدنی آورد؛ اما دمتر که در سوگ دخترش بود، از خوردن و آشامیدن خودداری کرد.[۸۷] بائوبو برای بیرون آوردن دمتر از اندوه، دامن خود را بالا زد و اندام تناسلی‌اش را آشکار کرد. در برخی روایت‌ها، در همین هنگام تصویر یا پیکرهٔ ایاکخوس نیز نمایان می‌شود. این صحنه موجب خندهٔ دمتر شد و او سرانجام خوراک و نوشیدنی را پذیرفت.[۸۷][۸۶] این روایت به‌واسطهٔ نوشته‌های کلمنت اسکندرانی، نویسندهٔ مسیحی سدهٔ دوم و سوم میلادی، حفظ شده است؛ او آن را در ضمن نقد آیین‌های رازآمیز یونانی نقل می‌کند.[۸۷] همچنین، باستان‌شناسان شماری پیکرک منسوب به بائوبو را، که زنانی را در حال آشکار کردن اندام تناسلی خود نشان می‌دهند، در محوطه‌های باستانی کشف کرده‌اند. بسیاری از پژوهشگران این آثار را با روایت بائوبو و آیین‌های وابسته به دمتر و الئوسیس مرتبط دانسته‌اند، هرچند دربارهٔ تفسیر دقیق آن‌ها اتفاق نظر وجود ندارد.[۸۸][۸۹]

دمتر در الئوسیس

سرِ مرمریِ دمتر، متعلق به دورهٔ روم، با تاریخ‌گذاری حدود ۱۳۰ تا ۱۶۰ میلادی.

در جریان جست‌وجوی دمتر برای یافتن دخترش، پرسفونه، او به الئوسیس در آتیکا رسید و در هیئت پیرزنی ناشناس پناه گرفت. دختران کلئوس، پادشاه الئوسیس، او را نزد مادر خود، مِتانِیرا، بردند و دمتر به‌عنوان دایهٔ فرزند خردسال آنان، دِموفون، پذیرفته شد.[۹۰] دمتر برای قدردانی از مهمان‌نوازی کلئوس و متانیرا تصمیم گرفت دموفون را جاودانه سازد. او کودک را با آمبروزیا تدهین می‌کرد و شب‌ها پنهانی در میان آتش اجاق قرار می‌داد تا بخش فانی وجودش از میان برود.[۹۱] اما متانیرا شبی وارد اتاق شد و با دیدن فرزندش در میان شعله‌های آتش، از بیم جان او فریاد کشید. دمتر نیز آیین جاودانه‌سازی را ناتمام گذاشت، سیمای الهی خود را آشکار کرد و از ادامهٔ این کار صرف‌نظر نمود.[۹۲]

دمتر سپس از مردم الئوسیس خواست برای او نیایشگاهی بنا کنند. پس از بازگشت پرسفونه از جهان زیرین، او آیین‌های مقدس و دانش کشت غلات را به تریپتولموس، دیوکلس، اومولپوس و کلئوس آموخت؛ تریپتولموس نیز بنا بر سنت، این دانش را در میان انسان‌ها گسترش داد.[۹۳][۹۴] بدین‌سان، تریپتولموس در اسطوره‌های یونانی به قهرمانِ گسترش کشاورزی و آموزش کشت غلات به انسان‌ها بدل شد.[۹۴] این اسطوره در منابع باستانی با روایت‌های گوناگونی نقل شده و در برخی از آن‌ها شخصیت‌هایی مانند الئوسیس، راروس و تروخیلوس نیز نقشی در بنیان‌گذاری سنت‌های الئوسیسی دارند. همچنین، برخی پژوهشگران ماجرای تلاش دمتر برای جاودانه ساختن دموفون را بازماندهٔ یک بن‌مایهٔ کهنِ عامیانه دربارهٔ جاودانه‌سازی کودک دانسته‌اند.[۹۵][۹۶]

دمتر و اریسیختون

تندیس دمتر، اثرِ لئونیداس دروسیس، در آکادمی آتن.

اسطورهٔ دیگری که در آن خشم دمتر موجب قحطی و گرسنگی می‌شود، داستان اریسیختون، پادشاه تسالی، است.[۹۷] بر پایهٔ این روایت، اریسیختون فرمان داد درختان یکی از بیشه‌های مقدس دمتر را قطع کنند تا فضای لازم برای گسترش کاخ و برگزاری ضیافت‌هایش فراهم شود.[۹۸] در میان آن درختان، بلوطی عظیم قرار داشت که با نوارها و حلقه‌های گلِ نذری آراسته شده بود و هامادریادی در آن می‌زیست. خدمتکاران اریسیختون از بریدن آن خودداری کردند، اما او خود تبر به دست گرفت و درخت را قطع کرد. با افتادن درخت، هامادریاد نیز جان سپرد و پیش از مرگ، اریسیختون را نفرین کرد.[۹۹] دمتر برای کیفر او، از یکی از نیمف‌های کوهستان خواست نزد لیموس، تجسم گرسنگیِ سیری‌ناپذیر، برود و او را وادارد تا در وجود اریسیختون جای گیرد.[۱۰۰] از آن پس، هرچه اریسیختون بیشتر می‌خورد، گرسنه‌تر می‌شد. او همهٔ دارایی خود را فروخت، اما هیچ‌گاه سیر نشد. سرانجام، حتی دخترش مِسترا را نیز فروخت.[۱۰۱] پوزئیدون، که در برخی روایت‌ها دلباختهٔ مسترا بود، به او توانایی دگرپیکری بخشیده بود و او هر بار با تغییر چهره از اسارت می‌گریخت. بااین‌حال، اریسیختون بارها او را دوباره می‌فروخت تا هزینهٔ خوراک خود را فراهم کند.[۱۰۲] سرانجام، گرسنگی چنان بر او چیره شد که بدن خود را خورد و به مرگی هولناک از میان رفت.[۱۰۳] در روایتی دیگر، اریسیختون معبد دمتر را ویران کرد تا چوب آن را برای ساختن خانهٔ خود به کار گیرد. دمتر او را به همان گرسنگیِ پایان‌ناپذیر گرفتار کرد و، بنا بر این روایت، در واپسین روزهای زندگی‌اش ماری نیز پیوسته او را می‌آزرد.[۱۰۴] همین روایت نقل می‌کند که پس از مرگ، اریسیختون به صورت فلکی مارافسای (اوفیوخوس) تبدیل شد تا آن مار همچنان او را بیازارد؛ بااین‌حال، این روایت متأخر است و در منابع اسطوره‌ای رایج دیده نمی‌شود.[۱۰۴]

در محراب پرگامون، که نبرد ایزدان با غولان (گیگانتوماخی) را به تصویر می‌کشد، بخشی از نقش‌برجسته‌ای باقی مانده است که دمتر را در حال نبرد با غولی به نام اریسیختون نشان می‌دهد. این شخصیت، غولی همنام است و با اریسیختونِ پادشاه تسالی یکسان دانسته نمی‌شود.[۱۰۵][۱۰۶] دمتر همچنین در گلدانِ گیگانتوماخیِ سوئسولا، که امروزه در موزهٔ لوور نگهداری می‌شود، در کنار هرمس در حال نبرد با غولان به تصویر کشیده شده است.[۱۰۷] بااین‌حال، دمتر در بیشتر آثار هنریِ یونان باستان که گیگانتوماخی را نمایش می‌دهند، حضوری پررنگ ندارد؛ زیرا برخلاف بسیاری از دیگر ایزدان المپی، معمولاً به‌عنوان الهه‌ای جنگاور شناخته نمی‌شد.[۱۰۶]

اسطوره‌های خشم

تندیس دمتر با پُولوس (تاج استوانه‌ای)، اثرِ مکتب هنری آتیک، با تاریخ‌گذاری مربوط به حدود اواسط سدهٔ چهارم پیش از میلاد.

بنابر روایت اووید، هنگامی که هادس پرسفونه را ربود، دمتر برای یافتن دخترش به سیرن‌ها، که از همراهان پرسفونه بودند، بال بخشید تا بتوانند در خشکی و دریا به جست‌وجوی او بپردازند.[۱۰۸] اما در فابولاهای هیگینوس، روایت دیگری آمده است. بر پایهٔ این روایت، دمتر سیرن‌ها را نفرین کرد و آنان را به موجوداتی نیمه‌زن و نیمه‌پرنده تبدیل ساخت، زیرا هنگام ربوده شدن پرسفونه نتوانسته بودند از او محافظت کنند.[۱۰۹] دمتر در جریان جست‌وجوی پرسفونه، سرانجام به آتیکا رسید. زنی به نام میسمه از او پذیرایی کرد و جامی از کیکئون، نوشیدنی آیینیِ تهیه‌شده از آب، جو و پونه، به او نوشاند.[۱۱۰][۱۱۱] دمتر که از شدت تشنگی رنج می‌برد، نوشیدنی را با شتاب نوشید. در این هنگام، پسر میسمه، آسکالابوس، او را به تمسخر گرفت و گفت اگر هنوز تشنه است، می‌تواند خمره‌ای بزرگ از آن نوشیدنی برایش بیاورد.[۱۱۲] دمتر از این گستاخی به خشم آمد، اندکی از نوشیدنی را بر او پاشید و آسکالابوس را به مارمولکی خالدار دگرگون کرد.[۱۱۳] در برخی منابع نیز آمده است که دمتر نسبت به کسانی که این جانور را می‌کشتند، نظر لطف داشت.[۱۱۴] دمتر همچنین آسکالافوس را، که به هادس خبر داده بود پرسفونه از خوراک جهان زیرین خورده است، زیر تخته‌سنگی زندانی کرد.[۱۱۵] بعدها، هنگامی که هراکلس آن سنگ را کنار زد و آسکالافوس را آزاد کرد، دمتر او را به جغدی گوش‌کوتاه تبدیل نمود.[۱۱۶] در روایت دیگری، این پرسفونه است که با پاشیدن آب رود فلگتون، آسکالافوس را به همان پرنده دگرگون می‌کند.[۱۱۷]

پیش از آنکه هادس با پرسفونه ازدواج کند، نیمفی به نام مینته معشوقهٔ او بود.[۱۱۸] پس از آنکه هادس او را ترک کرد، مینته به زیبایی خود می‌بالید و ادعا می‌کرد که از پرسفونه شایسته‌تر است و هادس سرانجام نزد او بازخواهد گشت.[۱۱۹] در یکی از روایت‌ها، دمتر از این گستاخی به خشم آمد، مینته را زیر پا لگدمال کرد و از پیکر او گیاه خوشبوی نعناع (مینت) رویید.[۱۱۸] در روایت‌های دیگر، این پرسفونه است که مینته را به گیاه نعناع دگرگون می‌کند.[۱۱۹][۱۲۰] پائوسانیاس روایت می‌کند که هنگامی که دمتر به آرگولیس آمد، مردی به نام کولونتاس از پذیرایی او خودداری کرد؛ اما دخترش، ختونیا، رفتار پدر را ناپسند شمرد. دمتر، کولونتاس را همراه با خانه‌اش در آتش سوزاند و ختونیا را با خود به هِرمیونه برد. بعدها، ختونیا در آنجا نیایشگاهی برای دمتر بنیان نهاد.[۱۲۱] در روایتی دیگر که پائوسانیاس نقل می‌کند، مدئا، شاهزادهٔ کولخیس، با برگزاری قربانی‌هایی برای دمتر و نیمف‌ها، به قحطی‌ای که کورینت را فراگرفته بود پایان داد.[۱۲۲]

اسطوره‌های بخشندگی

تندیس دمتر، موزهٔ باستان‌شناسی غازی آنتپ، دورهٔ روم.

در جریان سرگردانی‌های خود، دمتر به شهر فِنئوس در آرکادیا رسید. مردم فِنئوس با مهربانی از او پذیرایی کردند و دمتر نیز در پاسخ، کشت انواع حبوبات را به آنان آموخت، اما لوبیا را از این آموزش مستثنا کرد.[۱۲۳] دو تن از مردم فِنئوس، تریسائولوس و دامیثالِس، برای سپاسگزاری نیایشگاهی برای دمتر بنا کردند.[۱۲۳] دمتر همچنین درخت انجیر را به مردی الئوسیسی به نام فیتالوس بخشید؛ زیرا او نیز از دمتر در خانهٔ خود مهمان‌نوازی کرده بود.[۱۲۴]

دمتر ارابهٔ بالدار خود را، که دو اژدها آن را می‌کشیدند، همراه با بذر غلات به تریپتولموس سپرد و او را مأمور کرد تا کشاورزی را در میان انسان‌ها گسترش دهد.[۱۲۵][۹۴] تریپتولموس پس از سفر به سرزمین‌های بسیار، به قلمرو لینکوس، پادشاه سکاها، رسید. لینکوس در ظاهر از او پذیرایی کرد، اما شب‌هنگام کوشید او را بکشد تا افتخار آموزش کشاورزی را از آنِ خود سازد. دمتر تریپتولموس را نجات داد و لینکوس را به سیاه‌گوش تبدیل کرد.[۱۲۶] هیگینوس روایت مشابهی نقل می‌کند، اما در آن، دشمن تریپتولموس پادشاهی به نام کارنابون است. او یکی از اژدهایان ارابهٔ تریپتولموس را کشت و ارابه را تصرف کرد. دمتر اژدهایی دیگر جایگزین آن کرد و سپس کارنابون را به صورت فلکی مارافسای (اوفیوخوس) در آسمان جای داد.[۱۲۷]

بر پایهٔ روایتی متأخر، فیلوملوس، پسر دمتر، نخستین کسی بود که خیش را ساخت و زمین را با آن شخم زد. دمتر نیز او را به صورت فلکی گاوران (بوتِس) در آسمان جای داد.[۱۲۸]

در رمان دگردیسی‌ها اثر آپولئیوس، دمتر و هرا می‌کوشند آفرودیته را از خشم نسبت به پسوخه بازدارند، اما موفق نمی‌شوند.[۱۲۹] اندکی بعد، پسوخه به نیایشگاهی متروک از دمتر رسید و ابزارهای کشاورزی را که در آنجا رها شده بودند، مرتب و پاکیزه کرد. دمتر بر او ظاهر شد و هشدار داد که خشم آفرودیته بسیار سخت است. پسوخه از او درخواست پناهندگی کرد، اما دمتر پاسخ داد که نمی‌تواند با آفرودیته درگیر شود و از او خواست نیایشگاه را ترک کند.[۱۳۰]

مردی پارسا به نام هیراکس نیایشگاه‌هایی برای دمتر بنا کرد و در نتیجهٔ لطف او از فراوانی محصول برخوردار شد. اما هنگامی که قوم او پوزئیدون را رها کردند و تنها دمتر را پرستیدند، پوزئیدون همهٔ کشتزارهایشان را نابود ساخت. هیراکس برای نجات مردم، ذخیرهٔ غذایی خود را میان آنان تقسیم کرد، اما پوزئیدون او را به باز دگرگون کرد.[۱۳۱]

دمتر در برخی اسطوره‌ها پرورش‌دهنده و نگهبان کودکان نیز به شمار می‌رود. پلمائوس، که همهٔ فرزندانش از همسر نخستش در خردسالی می‌مردند، پسر خود اورتوپولیس را به دمتر سپرد و الهه او را پرورش داد. پلمائوس نیز برای سپاسگزاری، نیایشگاهی برای دمتر ساخت.[۱۳۲] در برخی روایت‌ها، دمتر همچنین پرورش تروفونیوس، فرزند آپولون یا بنا بر روایتی دیگر ارگینوس، را نیز بر عهده داشت.[۱۳۳]

جایگاه و ویژگی‌ها

نیم‌تنه‌ای با سرِ دمتر، که پیش‌تر آن را تندیسِ یک باکرهٔ وستال می‌پنداشتند؛ برگرفته از تندیسی متعلق به حدود ۳۱۰ پیش از میلاد.

در کهن‌ترین شواهد، دمتر ایزدبانوی غلات و خرمن‌کوبی به شمار می‌رفت؛ اما به‌تدریج قلمرو نفوذ و کارکردهای او از مرز کشتزارها فراتر رفت و در برخی سنت‌های دینی، با گایا، ایزدبانوی زمین، همانند انگاشته شد یا با او همپوشانی یافت.[۱۳۴][۱۳۵] برخی از القاب و کارکردهای گایا و دمتر یکسان یا بسیار نزدیک‌اند و همین امر نشان می‌دهد که در برخی آیین‌های محلی، سرشت این دو الهه تا اندازه‌ای با یکدیگر درآمیخته بود.[۱۳۵] دمتر در بیشتر آیین‌های پرستش، به‌ویژه به‌عنوان ایزدبانوی غلات، باروری و بخشندهٔ خوراک شناخته می‌شد و گاه نیز نام او به معنای «مادرِ زمین» تفسیر شده است.[۱۳۶][۱۳۴] در آیین‌های کهنِ مرتبط با زمین، ایزدبانوی زمین پیوندی نزدیک با جهان زیرین داشت و در اسرار الئوسیسی، دمتر و پرسفونه به‌طور مشترک چرخهٔ مرگ و باززایی طبیعت را نمایندگی می‌کردند.[۱۸][۱۳۷] دمتر همچنین بخشندهٔ آیین‌های رازآمیز و آورندهٔ دانش کشاورزی و کشت غلات به شمار می‌رفت.[۱۳۵]

در برخی سنت‌ها، دمتر با رئا و کیبله، یا با ایزدبانوی مرکبِ رئا-کیبله، همانند انگاشته می‌شد؛ الهه‌ای مادر که در کرت و آسیای صغیر با آیین‌های پرشور، موسیقی و نوای سنج‌ها پرستش می‌شد.[۱۳۸] گل خشخاش نیز از دیرباز با دمتر و کیبله پیوند داشت و در هنر و آیین‌های مذهبی، نمادی از باروری، فراوانی و نیز خواب و مرگ به شمار می‌رفت.[۱۳۹][۱۴۰]

به‌عنوان ایزدبانوی کشاورزی

دمتر، نشسته بر تخت، دست خود را در حالتی از برکت‌بخشی به سوی متانیرا، که زانو زده و خوشهٔ سه‌گانهٔ گندم را به او پیشکش می‌کند، دراز کرده است، حدود ۳۴۰ پیش از میلاد.

در اشعار حماسی و نیز در تئوگونیای هزیود، دمتر به‌عنوان ایزدبانوی غلات و بخشندهٔ خوراک انسان‌ها شناخته می‌شود. او غلات لازم برای تهیهٔ نان را به آدمیان ارزانی می‌دارد و بر باروری و برداشت محصول نظارت دارد.[۷۲][۱۴۱] در ایلیاد، هومر دمترِ گیسوزرین را در حال جدا کردن دانهٔ غله از کاه، با یاری باد، توصیف می‌کند.[۱۴۲] هومر همچنین از تالیسیا، جشن برداشت نخستین محصولات کشاورزی که به افتخار دمتر برگزار می‌شد، یاد می‌کند.[۱۴۳][۱۴۴] در کارها و روزهای هزیود، نیایش زئوسِ ختونیوس و دمتر، موجب برکت کشتزارها و فراوانی محصول دانسته شده است.[۱۴۵] همین پیوند نزدیک دمتر با کشاورزی و باروری، هستهٔ اصلی آیین‌های الئوسیسی را تشکیل می‌داد و در گسترش پرستش او در سراسر جهان یونانی نقش مهمی داشت.[۱۳۵][۱۳۷] در قبرس، فعل داماتریزئین به معنای «برداشت غله» یا «درو کردن» به کار می‌رفت.[۱۴۶] دمتر همچنین با صفت زئیدوروس آروئورا، به معنای «زمینِ بخشندهٔ هدایا»، توصیف شده است؛ همان زمینِ باروری که در شعر هومر، غلات را به انسان‌ها ارزانی می‌دارد.[۱۴۷][۱۴۸]

بیشتر القاب دمتر او را به‌عنوان ایزدبانوی غلات، باروری و فراوانی توصیف می‌کنند.[۱۴۹] نام دئو (Δηώ)، که در شعر و زبان ادبی برای دمتر به کار می‌رود، احتمالاً با واژهٔ دئا در گویش کرتی، به معنای غلات، ارتباط دارد؛ هرچند این ریشه‌شناسی قطعی نیست.[۱۳۶] در آتیکا، دمتر را با لقب هالواس، یعنی «بانوی خرمنگاه»، می‌شناختند.[۱۴۹] از دیگر القاب او، خلوئه، به معنای «سبزینهٔ جوان» یا «رستنیِ نو»، بود که به رویش گیاهان اشاره داشت.[۱۵۰][۱۵۱] دمتر همچنین با لقب ایولو شناخته می‌شد که با واژهٔ ایولوس، به معنای بافه یا خوشهٔ غله، ارتباط دارد.[۱۴۹] ایولوی نیز نام سرودهایی بود که هنگام برداشت محصول، در ستایش دمتر خوانده می‌شد.[۱۴۹] دروگران دمتر را آماللوفوروس، به معنای «آورندهٔ بافه‌های غله»، و نیز آمایا، لقبی مرتبط با درو و برداشت محصول، می‌نامیدند.[۱۴۹] دمتر با القاب سیتو، به معنای «بانوی غله»، و هیمالیس، که با فراوانی و وفور محصول پیوند داشت، نیز شناخته می‌شد.[۱۵۲][۱۴۹] نانی که از نخستین محصول برداشت‌شده تهیه می‌شد، به افتخار دمتر نانِ تالیسیا نام داشت.[۱۵۳] کیک‌های آیینی که بر قربانگاه دمتر و دیگر ایزدان تقدیم می‌شد، اُمنیای نام داشت و از همین رو، در آتیکا دمتر را با لقب اُمنیا نیز می‌شناختند.[۱۴۹]

به‌عنوان ایزدبانوی زمین و جهان زیرین

پلوتون با شاخِ فراوانی، و دمتر با عصای شاهانه و خیش. اثرِ نقاشِ ارستس. ۴۴۰ تا ۴۳۰ پیش از میلاد. موزهٔ ملی باستان‌شناسی آتن.

افزون بر نقش دمتر به‌عنوان ایزدبانوی کشاورزی، او در بسیاری از سنت‌های یونانی به‌صورت گسترده‌تر نیز به‌عنوان ایزدبانوی زمین، یعنی زمینی که غلات و دیگر گیاهان از آن می‌رویند، پرستش می‌شد. ازاین‌رو، کارکردها و ویژگی‌های او در برخی آیین‌ها با گایا، ایزدبانوی زمین، همپوشانی پیدا کرده بود.[۱۳۵][۱۳۴] در آرکادیا، دمتر ملاینا به معنای «دمتر سیاه» را با سرِ اسب، مارهایی بر گرد سر، و در حالی که کبوتری و دلفینی در دست داشت، به تصویر می‌کشیدند. احتمالاً این عناصر نماد پیوند او با جهان زیرین، آسمان و آب بودند.[۱۵۴] آیین پرستش دمتر در این منطقه با دسپوینا، الهه‌ای کهن و محلیِ آرکادیا، ارتباطی نزدیک داشت. دمتر و دخترش پرسفونه نیز در بسیاری از آیین‌ها به‌طور مشترک چرخهٔ مرگ و باززایی طبیعت را نمایندگی می‌کردند.[۶۱][۱۸] این دو الهه با عنوان دسپوینای («بانوان») و نیز «دو دمتر» شناخته می‌شدند. این مفهوم دوگانگی در دورهٔ کلاسیک نیز ادامه یافت؛ برای نمونه، در لقب تسموفوروی و نیز در سوگندهایی که به نام «دو الهه» یاد می‌شد، بازتاب یافته است.[۴۹][۱۳۷]

در فلیا، دمتر با لقب آنسیدورا به معنای «بخشندهٔ هدایا»، پرستش می‌شد؛ لقبی که احتمالاً به بخشندگی زمین و باروری آن اشاره دارد.[۱۵۵][۱۴۹] در اسپارت، او با لقب دمتر ختونیا («دمترِ جهان زیرین») شناخته می‌شد و پایان آیین‌های سوگواری با تقدیم قربانی به او همراه بود.[۱۵۶][۱۴۹] پائوسانیاس این آیین را برگرفته از هِرمیونه می‌داند؛ شهری که در آن دمتر پیوندی نزدیک با جهان زیرین داشت و شکافی در زمین به‌عنوان یکی از راه‌های ورود به قلمرو هادس شناخته می‌شد.[۱۵۷] در اِلیس، دمتر را با لقب خامینه می‌پرستیدند؛ لقبی که احتمالاً از واژهٔ یونانی خامای، به معنای «بر زمین»، گرفته شده و با آیین‌های کهن محلی ارتباط داشت.[۱۵۸][۱۴۹] در لِوادیا، دمتر با لقب اروپا پرستش می‌شد و با نیایشگاه تروفونیوس، قهرمان و غیبگوی نامدار بئوسی، پیوند داشت.[۱۵۹][۱۶۰]

پیندار نیز لقب نادر خالکوکروتوس («برنزنواز» یا «کوبندهٔ برنز») را برای دمتر به کار برده است. این لقب احتمالاً به استفاده از سنج‌ها و دیگر سازهای برنزی در آیین‌های او اشاره دارد؛ همان‌گونه که در پرستش رئا و کیبله نیز موسیقی و سنج‌های برنزی جایگاهی مهم داشتند.[۱۶۱][۱۶۲]

شمایل‌نگاری

سرِ تندیس دمتر مرمر؛ دورهٔ امپراتوری روم، سدهٔ دوم میلادی.

دمتر اغلب با نمادهای کشاورزی و برداشت محصول، از جمله خوشه‌های غله، گل‌ها، میوه‌ها، مشعل و سبدهای پر از فرآورده‌های کشاورزی، به تصویر کشیده می‌شود.[۱۴۱][۱۴۰] او همچنین گاه در کنار دخترش، پرسفونه، نمایش داده می‌شود؛ به‌ویژه در آثاری که به اسرار الئوسیسی یا اسطورهٔ ربوده شدن پرسفونه مربوط‌اند.[۱۴۰][۱۳۵] بااین‌حال، دمتر به‌ندرت در کنار همسران یا معشوقان خود تصویر شده است. تنها استثنای شناخته‌شده، یاسیون، قهرمان کرتی، است که بنا بر روایت هومر و هزیود، در کشتزاری سه‌بار شخم‌خورده با دمتر همبستر شد و سپس به دست زئوس با صاعقه کشته شد.[۶۷][۷۲]

مارکوس مانیلیوس، شاعر رومی سدهٔ نخست میلادی، در آسترونومیکا صورت فلکی سنبله (دوشیزه) را با دمتر همانند می‌داند.[۱۶۳] در هنر باستان، سنبله معمولاً خوشهٔ گندم، یعنی ستارهٔ اسپیکا، را در دست دارد و اغلب در کنار صورت فلکی شیر به تصویر کشیده می‌شود.[۱۶۳][۱۶۴]

در آرکادیا، دمتر با لقب «دمتر سیاه» پرستش می‌شد.[۱۶۵] بر پایهٔ روایت پائوسانیاس، دمتر برای گریختن از پوزئیدون خود را به مادیان دگرگون کرد، اما پوزئیدون نیز به اسب نر تبدیل شد و با او همبستر گردید. دمتر پس از این رویداد، اندوهگین و خشمگین، جامهٔ سیاه بر تن کرد و برای مدتی در غاری پنهان شد.[۱۶۵] به همین سبب، پیکرهٔ آیینی دمتر سیاه در فِیگالیا با سرِ اسب، مارها و دیگر عناصر نمادین ساخته شده بود که بازتاب این اسطوره به شمار می‌رفت.[۱۵۴] پائوسانیاس می‌نویسد که پیکرهٔ مشهور دمتر سیاه را پیکرتراش نامدار یونانی، اوناتاس، ساخته بود. اصل این تندیس از میان رفته است و ویژگی‌های آن تنها از طریق توصیف پائوسانیاس شناخته می‌شود.[۱۵۴]

همسان‌سازی با دیگر ایزدبانوان

نقش‌برجستهٔ نذریِ تقدیم‌شده به ایزیس–دمتر، از شهر دیون، متعلق به دورهٔ هلنیستی.

در دورهٔ روم، دمتر از طریق فرایند همسان‌سازی ایزدان، با سرس، ایزدبانوی رومیِ کشاورزی، همانند انگاشته شد.[۱۶۶][۱۶۷] پرستش دمتر به‌طور رسمی، حدود ۲۰۵ پیش از میلاد، همراه با آیین یونانیِ سرس، که گونه‌ای پرستش الهام‌گرفته از سنت‌های یونانی بود، با آیین سرس ادغام شد. این اقدام بخشی از پسیاست مذهبی جمهوری روم برای جلب حمایت ایزدان در واپسین سال‌های جنگ دوم پونیک بود.[۱۶۸][۱۶۹] این آیین از شهرهای یونانیِ جنوب ایتالیا سرچشمه گرفته بود و احتمالاً از آیین تسموفوریا، جشن ویژهٔ دمتر و پرسفونه، الهام گرفته بود.[۱۷۰][۱۷۱] این آیین همراه با کاهنه‌های یونانی به روم آمد. به آنان شهروندی روم اعطا شد تا بتوانند، به گفتهٔ لیوی، «با دانشی بیگانه و برخاسته از بیرون، اما با نیتی بومی و مدنی» برای ایزدان نیایش کنند.[۱۷۲] این آیین در معبد کهنِ سرس، لیبر و لیبرا، بر تپهٔ آونتین، که مرکز پرستش ایزدان حامی پلب‌ها بود، جای گرفت.[۱۷۳] از اواخر سدهٔ سوم پیش از میلاد، معبد سرس در اِنا در سیسیل یکی از مهم‌ترین مراکز پرستش این ایزدبانو به شمار می‌رفت و لیبرا نیز با پروزرپینا، همتای رومی پرسفونه، همانند انگاشته شد.[۱۷۴][۱۷۵] آیین مشترک این ایزدبانوان، جست‌وجوی سرس برای یافتن دخترش پروزرپینا، پس از ربوده شدن او به جهان زیرین، را بازآفرینی می‌کرد.[۱۷۶] در آونتین، این آیین در کنار پرستش سنتی لیبر ادامه یافت، اما از آن مستقل بود. برخلاف آیین لیبر، که زنان و مردان هر دو در آن شرکت می‌کردند، آیین‌های رازآمیز سرس و پروزرپینا ویژهٔ زنان بود و تنها آنان می‌توانستند در آن تشرف یابند یا منصب کاهنی را بر عهده گیرند.[۱۷۷][۱۷۸] از زنان انتظار می‌رفت که ارزش‌های سنتی جامعهٔ روم را پاس بدارند. دخترانِ ازدواج‌نکرده پاکدامنی پروزرپینا را سرمشق خود قرار می‌دادند و زنان شوهردار نیز از سرس، به‌عنوان مادری بارور و وفادار، الگو می‌گرفتند. این آیین‌ها با امید به افزایش باروری زنان و فراوانی محصولات کشاورزی برگزار می‌شد.[۱۷۹]

از دورهٔ هلنیستی به بعد، در آسیای صغیر، دمتر گاه با کیبله، ایزدبانوی فریگیه، همانند انگاشته می‌شد یا در کنار او پرستش می‌گردید؛ زیرا هر دو با باروری، زمین و مادری پیوند داشتند.[۱۸۰][۱۸۱] جشن تسموفوریا در بسیاری از شهرهای آسیای صغیر نیز برگزار می‌شد و برخی پژوهشگران شباهت‌هایی میان اسطورهٔ دمتر و پرسفونه و اسطورهٔ کیبله و آتیس، به‌ویژه در مضامین مرگ، بازگشت و باروری طبیعت، تشخیص داده‌اند؛ هرچند این دو سنت دینی منشأهای مستقلی داشتند.[۱۸۱][۱۸۲]

در دوران فرمانروایی بطلمیوسیان بر مصر، دمتر گاه با ایزیس، ایزدبانوی بزرگ مصری، همانند انگاشته می‌شد. هر دو الهه با باروری، کشاورزی، مادری، حمایت از انسان‌ها و آیین‌های رازآمیز پیوند داشتند و هر دو در جست‌وجوی عزیزی از دست‌رفته نقشی محوری ایفا می‌کردند؛ دمتر در جست‌وجوی پرسفونه و ایزیس در جست‌وجوی همسرش، اوزیریس. این شباهت‌ها سبب شد که نویسندگان یونانی و رومی، به‌ویژه در دورهٔ هلنیستی، آن دو را جلوه‌هایی همسان از یک ایزدبانو بدانند.[۱۸۳][۱۸۱][۱۸۴]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. 1 2 3 Burkert 1985, pp. 159–162.
  2. ↑ Richardson 2016.
  3. ↑ Burkert 1985, pp. 160–165.
  4. ↑ Nilsson 1955, pp. 463–470.
  5. 1 2 3 Richardson 1974, pp. 77–79.
  6. ↑ March 2014, pp. 165–166.
  7. ↑ March 2014, pp. 166–168.
  8. ↑ Richardson 1974, pp. 140–146.
  9. ↑ Richardson 1974, pp. 154–161.
  10. 1 2 Richardson 1974, pp. 257–260.
  11. ↑ Richardson 1974, pp. 270–274.
  12. ↑ Richardson 1974, pp. 281–289.
  13. ↑ Richardson 1974, pp. 300–312.
  14. ↑ Nilsson 1950, pp. 458–459.
  15. ↑ Richardson 1974, pp. 24–26.
  16. 1 2 Parker 2005, pp. 270–274.
  17. ↑ Burkert 1985, pp. 159–161.
  18. 1 2 3 4 Burkert 1985, pp. 285–290.
  19. ↑ Nilsson 1950, pp. 474–476.
  20. ↑ Burkert 1985, pp. 285–286.
  21. ↑ Roller 1999, pp. 178–181.
  22. ↑ Burkert 1985, pp. 176–177.
  23. 1 2 3 4 Beekes 2010, p. 337.
  24. ↑ Nilsson 1950, pp. 119–120.
  25. ↑ Liddell & Scott 1996, p. 394.
  26. ↑ Chadwick 1976, pp. 99–101.
  27. ↑ West 2007, pp. 176–177.
  28. ↑ West 2007, p. 177.
  29. 1 2 Harrison 1908, pp. 261–263.
  30. ↑ Beekes 2010, pp. 337–338.
  31. ↑ Nilsson 1950, pp. 489–490.
  32. ↑ West 2007, p. 176.
  33. ↑ Chadwick 1976, pp. 89–90.
  34. ↑ Nilsson 1950, pp. 490–491.
  35. ↑ Burkert 1985, p. 42.
  36. ↑ Hesiod 2018, pp. 453–458.
  37. ↑ West 1966, pp. 294–295.
  38. ↑ Hesiod 2018, pp. 459–500.
  39. ↑ Apollodorus, 1921 & 1.1.5–1.2.1.
  40. ↑ Hesiod 2018, pp. 617–720.
  41. ↑ West 1966, pp. 354–379.
  42. ↑ Hesiod 2018, pp. 912–914.
  43. ↑ West 1983, pp. 70–75.
  44. 1 2 West 1983, pp. 74–76.
  45. 1 2 Graf & Johnston 2013, pp. 66–69.
  46. ↑ West 1983, p. 75.
  47. ↑ West 1983, pp. 75–76.
  48. ↑ Graf & Johnston 2013, pp. 67–69.
  49. 1 2 Nilsson 1950, pp. 470–472.
  50. ↑ West 1978, pp. 371–373.
  51. ↑ Clinton 1992, pp. 13–18.
  52. ↑ Nilsson 1950, pp. 473–474.
  53. ↑ Pausanias, 1918 & 8.31.1–8.31.9.
  54. ↑ Burkert 1985, pp. 171–173.
  55. ↑ Chadwick 1976, pp. 75–77.
  56. ↑ Burkert 1985, pp. 42–43.
  57. ↑ Diodorus, 1935 & 3.62.2–3.62.3.
  58. ↑ Diodorus, 1935 & 3.62.2–3.62.5.
  59. ↑ Diodorus, 1935 & 3.62.6–3.62.8.
  60. ↑ Diodorus, 1935 & 3.62.1–3.62.3.
  61. 1 2 Pausanias, 1918 & 8.37.1–8.37.9.
  62. ↑ Pausanias, 1918 & 8.25.5–8.25.7.
  63. ↑ Pausanias, 1918 & 8.25.7.
  64. ↑ Burkert 1985, pp. 172–173.
  65. ↑ Pausanias, 1918 & 8.42.1–8.42.3.
  66. ↑ Hesiod 2018, pp. 409–452.
  67. 1 2 3 Homer, 1919 & 5.125–128.
  68. ↑ West 1978, pp. 170–171.
  69. ↑ Ovid, 1986 & 9.421–423.
  70. ↑ Burkert 1985, pp. 160–163.
  71. ↑ Nilsson 1950, pp. 446–448.
  72. 1 2 3 4 5 Hesiod 2018, pp. 969–974.
  73. ↑ Richardson 1974, pp. 154–158.
  74. ↑ Richardson 1974, pp. 159–161.
  75. ↑ Richardson 1974, pp. 162–173.
  76. ↑ Burkert 1985, pp. 160–161.
  77. ↑ Richardson 1974, pp. 270–279.
  78. 1 2 Richardson 1974, pp. 283–289.
  79. 1 2 3 Burkert 1985, pp. 160–162.
  80. ↑ Nilsson 1950, pp. 472–473.
  81. ↑ Ovid, 1986 & 5.533–571.
  82. ↑ Clinton 1992, pp. 54–59.
  83. ↑ Nilsson 1950, pp. 470–473.
  84. ↑ Kerényi 1976, pp. 124–126.
  85. ↑ Nilsson 1950, pp. 471–472.
  86. 1 2 Graf & Johnston 2013, pp. 84–86.
  87. 1 2 3 Clement, 1919 & 2.20–2.21.
  88. ↑ Olender 1990, pp. 83–90.
  89. ↑ Burkert 1985, pp. 286–287.
  90. ↑ Richardson 1974, pp. 180–209.
  91. ↑ Richardson 1974, pp. 231–239.
  92. ↑ Richardson 1974, pp. 239–255.
  93. ↑ Richardson 1974, pp. 313–319.
  94. 1 2 3 Burkert 1985, pp. 161–163.
  95. ↑ Richardson 1974, pp. 242–255.
  96. ↑ Burkert 1985, pp. 163–164.
  97. ↑ Ovid, 1986 & 8.738–878.
  98. ↑ Ovid, 1986 & 8.738–761.
  99. ↑ Ovid, 1986 & 8.762–777.
  100. ↑ Ovid, 1986 & 8.799–824.
  101. ↑ Ovid, 1986 & 8.825–869.
  102. ↑ Ovid, 1986 & 8.869–874.
  103. ↑ Ovid, 1986 & 8.875–878.
  104. 1 2 Hyginus & 1960 250.
  105. ↑ Smith 1901.
  106. 1 2 Boardman 1993, pp. 122–124.
  107. ↑ LIMC, 1984 & Demeter 154.
  108. ↑ Ovid, 1986 & 5.551–563.
  109. ↑ Hyginus & 1960 141.
  110. ↑ Richardson 1974, pp. 205–208.
  111. ↑ Ovid, 1986 & 5.449–452.
  112. ↑ Ovid, 1986 & 5.453–456.
  113. ↑ Ovid, 1986 & 5.457–461.
  114. ↑ Frazer 1913.
  115. ↑ Apollodorus, 1921 & 1.5.3.
  116. ↑ Apollodorus, 1921 & 2.5.12.
  117. ↑ Ovid, 1986 & 5.533–550.
  118. 1 2 Strabo, 1924 & 8.3.14.
  119. 1 2 Oppian, 1928 & 3.485–490.
  120. ↑ Ovid, 1986 & 10.728.
  121. ↑ Pausanias, 1918 & 2.35.4–2.35.8.
  122. ↑ Pausanias, 1918 & 2.3.6–2.3.7.
  123. 1 2 Pausanias, 1918 & 8.15.1–8.15.4.
  124. ↑ Pausanias, 1918 & 1.37.2.
  125. ↑ Ovid, 1986 & 5.642–646.
  126. ↑ Ovid, 1986 & 5.647–661.
  127. ↑ Hyginus & 1960 147.
  128. ↑ Hyginus, 1960a & 2.4.
  129. ↑ Apuleius, 1915 & 6.1–6.2.
  130. ↑ Apuleius, 1915 & 6.2–6.4.
  131. ↑ AntoninusLiberalis, 1992 & 3.
  132. ↑ Pausanias, 1918 & 7.21.6–7.21.7.
  133. ↑ Pausanias, 1918 & 9.37.5.
  134. 1 2 3 Nilsson 1950, pp. 444–448.
  135. 1 2 3 4 5 6 Burkert 1985, pp. 159–163.
  136. 1 2 Beekes 2010, pp. 324–325.
  137. 1 2 3 Clinton 1992, pp. 64–70.
  138. ↑ Roller 1999, pp. 135–142.
  139. ↑ Nilsson 1950, pp. 472–474.
  140. 1 2 3 LIMC, 1984 & Demeter.
  141. 1 2 Nilsson 1950, pp. 461–464.
  142. ↑ Homer, 1924 & 5.499–502.
  143. ↑ Homer, 1917 & 7.155–156.
  144. ↑ Nilsson 1950, pp. 470–471.
  145. ↑ Hesiod 2018, pp. 465–469.
  146. ↑ Nilsson 1950, p. 446.
  147. ↑ Homer, 1924 & 13.322.
  148. ↑ Nilsson 1950, pp. 444–446.
  149. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Farnell 1907.
  150. ↑ Pausanias, 1918 & 1.22.3.
  151. ↑ Nilsson 1950, pp. 467–468.
  152. ↑ Nilsson 1950, pp. 464–466.
  153. ↑ Athenaeus, 1930 & 3.114.
  154. 1 2 3 Pausanias, 1918 & 8.42.4–8.42.7.
  155. ↑ Nilsson 1950, pp. 466–467.
  156. ↑ Pausanias, 1918 & 3.14.5.
  157. ↑ Pausanias, 1918 & 2.35.4–2.35.10.
  158. ↑ Pausanias, 1918 & 6.20.8.
  159. ↑ Pausanias, 1918 & 9.39.5.
  160. ↑ Nilsson 1950, pp. 468–469.
  161. ↑ Pindar, 1997 & fr.87.
  162. ↑ Burkert 1985, pp. 162–163.
  163. 1 2 Manilius, 1977 & 2.439–452.
  164. ↑ Allen 1963, pp. 455–460.
  165. 1 2 Pausanias, 1918 & 8.42.1–8.42.13.
  166. ↑ Spaeth 1996, pp. 4–8.
  167. ↑ Beard, North & Price 1998, pp. 91–93.
  168. ↑ Spaeth 1996, pp. 6–11.
  169. ↑ Livy, 1935 & 29.10.4–29.10.6.
  170. ↑ Burkert 1985, pp. 242–246.
  171. ↑ Spaeth 1996, pp. 11–15.
  172. ↑ Livy, 1935 & 29.14.10–29.14.14.
  173. ↑ Spaeth 1996, pp. 16–21.
  174. ↑ Spaeth 1996, pp. 18–20.
  175. ↑ Beard, North & Price 1998, pp. 92–94.
  176. ↑ Spaeth 1996, pp. 21–28.
  177. ↑ Spaeth 1996, pp. 23–29.
  178. ↑ Beard, North & Price 1998, pp. 95–97.
  179. ↑ Spaeth 1996, pp. 29–35.
  180. ↑ Roller 1999, pp. 169–174.
  181. 1 2 3 Burkert 1985, pp. 177–180.
  182. ↑ Roller 1999, pp. 177–181.
  183. ↑ Plutarch, 1936 & 354C–356B.
  184. ↑ Beard, North & Price 1998, pp. 300–302.

منابع و برای مطالعه بیشتر

Burkert، Walter (۱۹۸۵). Greek Religion. Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Ovid (۱۹۸۶). Metamorphoses. Oxford University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Richardson، Nicholas J. (۱۹۷۴). The Homeric Hymn to Demeter. Oxford: Oxford University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

March، Jennifer R. (۲۰۱۴). Dictionary of Classical Mythology. Oxford: Oxbow Books.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Parker، Robert (۲۰۰۵). Polytheism and Society at Athens. Oxford: Oxford University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Chadwick، John (۱۹۷۶). The Mycenaean World. Cambridge: Cambridge University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

West، Martin L. (۱۹۷۸). Hesiod: Works & Days. Oxford: Oxford University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

West، Martin L. (۱۹۸۳). The Orphic Poems. Oxford: Oxford University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Richardson، Nicholas J. (۱۹۷۴). The Homeric Hymn to Demeter. Oxford: Oxford University Press. شابک ۹۷۸۰۱۹۸۱۴۸۵۴۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Richardson، Nicholas J. (۲۰۱۶). The Homeric Hymns. Cambridge: Cambridge University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

March، Jennifer R. (۲۰۱۴). Dictionary of Classical Mythology. Oxford: Oxbow Books. شابک ۹۷۸۱۷۸۲۹۷۶۳۲۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Parker، Robert (۲۰۰۵). Polytheism and Society at Athens. Oxford: Oxford University Press. شابک ۹۷۸۰۱۹۹۲۷۴۸۳۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Chadwick، John (۱۹۷۶). The Mycenaean World. Cambridge: Cambridge University Press. شابک ۹۷۸۰۵۲۱۲۹۰۳۷۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

West، Martin L. (۱۹۷۸). Hesiod: Works & Days. Oxford: Oxford University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

West، Martin L. (۱۹۸۳). The Orphic Poems. Oxford: Oxford University Press. شابک ۹۷۸۰۱۹۸۱۴۸۵۴۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Graf، Fritz؛ Johnston، Sarah Iles (۲۰۱۳). Ritual Texts for the Afterlife: Orpheus and the Bacchic Gold Tablets. London: Routledge. شابک ۹۷۸۰۴۱۵۵۰۹۷۹۴.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Diodorus Siculus (۱۹۳۵). Library of History. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Ovid (۱۹۸۶). Metamorphoses. ترجمهٔ A. D. Melville. Oxford: Oxford University Press. شابک ۹۷۸۰۱۹۲۸۳۳۱۸۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Strabo (۱۹۲۴). Geography. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Oppian (۱۹۲۸). Halieutica. London: William Heinemann.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Apuleius (۱۹۱۵). The Golden Ass. London: William Heinemann.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Antoninus Liberalis (۱۹۹۲). The Metamorphoses of Antoninus Liberalis. London: Routledge.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Clement of Alexandria (۱۹۱۹). Exhortation to the Greeks. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Kerényi، Karl (۱۹۷۶). Eleusis: Archetypal Image of Mother and Daughter. Princeton: Princeton University Press. شابک ۹۷۸۰۶۹۱۰۱۹۱۵۴.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Olender، Maurice (۱۹۹۰). The Languages of Paradise. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press. شابک ۹۷۸۰۶۷۴۵۱۷۴۷۹.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Smith، William (۱۹۰۱). A Dictionary of Greek and Roman Biography and Mythology. London: John Murray.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Boardman، John (۱۹۹۳). The Oxford History of Classical Art. Oxford: Oxford University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Frazer، James George (۱۹۱۳). The Golden Bough. London: Macmillan.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده) Liddell، Henry George؛ Scott، Robert (۱۹۹۶). A Greek-English Lexicon (ویراست نهم). Oxford: Oxford University Press. شابک ۹۷۸۰۱۹۸۶۴۲۲۶۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Harrison، Jane Ellen (۱۹۰۸). Prolegomena to the Study of Greek Religion. Cambridge: Cambridge University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Homer (۱۹۱۹). Homeric Hymns. ترجمهٔ Hugh G. Evelyn-White. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Hyginus (۱۹۶۰). The Myths of Hyginus (Fabulae). ترجمهٔ Mary Grant. Lawrence: University Press of Kansas.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Apollodorus (۱۹۲۱). The Library. ترجمهٔ Sir James George Frazer. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

LIMC (۱۹۸۴). Lexicon Iconographicum Mythologiae Classicae. Vol. IV: Demeter. Zürich: Artemis Verlag.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Manilius، Marcus (۱۹۷۷). Astronomica. ترجمهٔ G. P. Goold. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Farnell، Lewis Richard (۱۹۰۷). The Cults of the Greek States. Oxford: Clarendon Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Athenaeus (۱۹۳۰). The Deipnosophists. ترجمهٔ Charles Burton Gulick. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Pausanias (۱۹۱۸). Description of Greece. ترجمهٔ W. H. S. Jones. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Pindar (۱۹۹۷). The Odes. ترجمهٔ William H. Race. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Nilsson، Martin Persson (۱۹۵۰). The Minoan-Mycenaean Religion and Its Survival in Greek Religion. New York: Biblo & Tannen.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Roller، Lynn E. (۱۹۹۹). In Search of God the Mother: The Cult of Anatolian Cybele. Berkeley: University of California Press.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

Allen، Richard Hinckley (۱۹۶۳). Star Names: Their Lore and Meaning. New York: Dover Publications.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)