فقه وراثت اسلامی

فقه ارث اسلامی (بهره‌شناسی مُرده‌ریگ در اسلام) بخشی از فقه است که به چگونگی تقسیم داراییِ فرد پس از مرگ می‌پردازد. پایه‌های اصلی این نظام در قرآن آمده و فقیهان بعدها با استفاده از حدیث و روش‌های استنباط فقهی، قواعد دقیق‌تری برای تعیین وارثان، سهم آنان، وصیت و موانع ارث تدوین کردند. در فقه اسلامی، زنان نیز از وارثان به‌شمار می‌روند، اما میزان سهم زن و مرد در همهٔ حالت‌ها یکسان نیست و بسته به نسبت خویشاوندی و مذهب فقهی تفاوت دارد. در برخی موارد سهم مرد دو برابر زن است، در برخی برابر است و در بعضی حالت‌ها سهم زن می‌تواند بیشتر باشد. میان فقه اهل سنت و شیعه نیز در موضوع‌هایی مانند جایگاه عصبه (بازمانده‌بران) و ترتیب وارثان تفاوت‌هایی وجود دارد. مسائل مربوط به تقسیم مُرده‌ریگ همچنین از زمینه‌های مهم کاربرد حساب و جبر در ریاضیات دورهٔ اسلامی بوده است.

در زبان عربی برای ارث واژه‌های میراث و ارث به کار می‌رود و شاخهٔ ویژهٔ بررسی سهم وارثان با اصطلاح علم الفرائض (دانش بخش‌های بایسته / سهم‌شناسی) شناخته می‌شود.[۱]

بخش مهمی از قواعد بنیادین ارث اسلامی از آیات ۱۱، ۱۲ و ۱۷۶ سوره نساء گرفته شده است. فقیهان در دوره‌های بعد با تفسیر این آیات و استفاده از حدیث، اجماع و دیگر شیوه‌های استنباط فقهی، نظام‌های تفصیلی ارث را تدوین کردند. میان مکاتب اهل سنت و شیعه در ترتیب وارثان، جایگاه خویشاوندان پدری و شیوهٔ تقسیم بازماندهٔ ترکه تفاوت‌هایی وجود دارد.[۲]

ارث و قرآن

پژوهشگران تاریخ حقوق اسلامی، مقررات قرآنی ارث را در زمینهٔ نظام خویشاوندی عربستان آغاز اسلام بررسی کرده‌اند. به گفتهٔ نوئل جیمز کولسون، نظام متعارف قبیله‌ای عربستان پیش از اسلام عمدتاً پدرخط بود و خویشاوندان مردِ عصبه در انتقال دارایی جایگاه مهمی داشتند. مقررات قرآنی با تعیین سهم‌هایی برای همسر، دختر، مادر و برخی دیگر از خویشاوندان، دامنهٔ وارثان دارای سهم معین را گسترش داد.[۳]

قرآن برای شماری از خویشاوندان سهم‌های معین تعیین می‌کند. در آیهٔ ۱۱ سورهٔ نساء، در حالتی که پسر و دختر با یکدیگر وارث باشند، سهم یک پسر برابر با سهم دو دختر مقرر شده است. همان آیه برای پدر، مادر و دختر یا دختران نیز در وضعیت‌های مختلف سهم‌هایی تعیین می‌کند. آیهٔ ۱۲ به سهم همسران و برخی خواهران و برادران می‌پردازد و آیهٔ ۱۷۶ نیز قواعد دیگری دربارهٔ خواهران و برادران بیان می‌کند.

از این رو، قاعدهٔ «سهم مرد دو برابر زن است» یک اصل فراگیر برای همهٔ حالت‌های ارث نیست، بلکه در برخی نسبت‌های خویشاوندی، از جمله میان پسر و دختر هم‌درجه، اجرا می‌شود. در حالت‌های دیگر، سهم زن و مرد ممکن است برابر باشد یا بر پایهٔ نوع خویشاوندی و وجود دیگر وارثان تفاوت کند. با این حال، نظام کلاسیک ارث اسلامی در همهٔ وضعیت‌های همانند بر برابری سهم زن و مرد استوار نیست و در شماری از موارد برای وارث مرد سهم بیشتری مقرر می‌کند.[۲]

زنان و ارث

از دید تاریخی، تعیین سهم قانونی برای دختران، همسران و مادران در قرآن، در مقایسه با برخی قواعد پدرخط عربستان آن دوره، دامنهٔ زنان دارای حق ارث را افزایش داد.[۴]

از سوی دیگر، نظام کلاسیک ارث تفاوت‌های جنسیتی مشخصی را نیز حفظ کرد. شناخته‌شده‌ترین نمونه، حکم آیهٔ ۴:۱۱ است که در صورت وارث بودن هم‌زمان پسران و دختران، برای پسر دو برابر دختر سهم در نظر می‌گیرد. در برخی دیگر از روابط خویشاوندی نیز خویشاوندان مردِ عصبه (بازمانده‌بران) در فقه سنی جایگاهی دارند که برای همهٔ خویشاوندان زن وجود ندارد.[۵]

در منابع فقهی و الهیاتی اسلامی، تفاوت سهم زن و مرد گاه با تکلیف سنتی مرد به پرداخت نفقه و مهریه (کابین) توضیح داده شده است. بر پایهٔ این استدلال درون‌فقهی، مرد در برابر سهم بیشتر، مسئولیت‌های مالی بیشتری نیز بر عهده دارد. این استدلال یک توجیه فقهی برای تفاوت سهم‌هاست و در پژوهش‌های حقوقی و مطالعات جنسیت معاصر دربارهٔ کفایت آن در شرایط اقتصادی و اجتماعی کنونی اختلاف نظر وجود دارد.

همچنین باید میان قواعد رسمی فقه و شیوهٔ اجرای آنها در جامعه تمایز گذاشت. پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد زنان و خانواده‌ها گاه از بخشش در زمان حیات، وقف، توافق خانوادگی و دیگر راهبردهای حقوقی برای تغییر چگونگی انتقال دارایی استفاده می‌کردند.

وصیت

پیش از آیات تفصیلی ارث، آیهٔ ۱۸۰ سورهٔ بقره دربارهٔ وصیت به والدین و خویشاوندان سخن می‌گوید. بیشتر فقهای کلاسیک بعدها احکام سهم‌های معین ارث را محدودکننده یا ناسخ بخشی از اختیار پیشین در وصیت دانستند.[۶]

در مذاهب عمدهٔ فقهی، شخص اصولاً می‌تواند حداکثر یک‌سوم دارایی خالص خود را ــ پس از کسر هزینه‌های خاک‌سپاری و بدهی‌ها ــ از راه وصیت واگذار کند. وصیت بیش از یک‌سوم معمولاً نیازمند رضایت وارثان است. دربارهٔ وصیت به کسی که خود وارث شرعی است نیز میان مذاهب و قوانین کشورهای گوناگون تفاوت‌هایی وجود دارد.[۷]

در نتیجه، فقه کلاسیک ارث در مقایسه با نظام‌هایی که آزادی گسترده‌تری برای وصیت‌گذار قائل‌اند، اختیار او را محدود می‌کند و بخش بزرگی از مُرده‌ریگ را برای وارثانی که قانون تعیین کرده محفوظ می‌دارد.

پیشرفت‌ها و دگرگونی‌های پسین

قرآن همهٔ حالت‌های ممکن ارث را به تفصیل بیان نمی‌کند. فقهای دوره‌های بعد با استفاده از آیات قرآن، احادیث و شیوه‌های استنباطی، نظامی گسترده برای اولویت وارثان، حَجب (بازداشتن از ارث)، عَصَبه (بازمانده‌بران)، رَدّ (بازگردانی)، ذَوُو الارحام (خویشاوندان رحِمی) و دیگر مسائل پدید آوردند.[۲]

در فقه کلاسیک اهل سنت، نظام قرآنیِ سهم‌های معین با برخی عناصر نظام خویشاوندی پدرخط و مفهوم عصبه ترکیب شد. کولسون بخش مهمی از ساختار پیچیدهٔ فقه ارث سنی را نتیجهٔ هم‌نشینی صاحبان سهم معین قرآنی و خویشاوندان عصبه می‌داند.[۲]

چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی در بسیاری از قواعد اصلی اشتراک دارند، اما در مسائلی مانند اولویت برخی خویشاوندان، ردّ، ذوی‌الارحام و جایگاه بیت‌المال اختلاف‌هایی میان آنها وجود دارد.

تفاوت فقه سنی و شیعه

یکی از تفاوت‌های بنیادی میان نظام‌های ارث اهل سنت و شیعه دوازده‌امامی جایگاه عصبه است. در فقه سنی، خویشاوندان عصبه ممکن است پس از پرداخت سهم‌های معین، بازماندهٔ ترکه را دریافت کنند و در برخی حالت‌ها برخی خویشاوندان دیگر را کنار بزنند.

در فقه امامی، برتری مستقل عصبه به این صورت پذیرفته نشده و خویشاوندان نسبی در طبقات و درجات مختلف مرتب می‌شوند. کولسون این موضوع را یکی از تفاوت‌های اصلی نظام ارث سنی و شیعی می‌داند.[۵]

از این رو، کاربرد تعبیر «قانون ارث اسلامی» بدون مشخص‌کردن مذهب فقهی می‌تواند این تفاوت‌ها را پنهان کند.

جزئیات ارث در شریعت اسلام

در چارچوب عمومی فقه کلاسیک، پس از مرگ شخص معمولاً چند مرحله پیش از تقسیم نهایی مُرده‌ریگ انجام می‌شود:

پرداخت هزینه‌های کفن و خاک‌سپاری؛

پرداخت وام‌ها و بدهی‌های درگذشته؛

اجرای وصیت معتبر، در حدودی که مذهب فقهی یا قانون مربوط اجازه می‌دهد؛

تقسیم بازماندهٔ دارایی میان وارثان.

میزان سهم هر وارث به نسبت خویشاوندی، وجود یا نبود دیگر وارثان و مذهب فقهی بستگی دارد.

رده‌های گوناگون وارثان

در فقه سنی، وارثان معمولاً در چند رده بررسی می‌شوند:

ذَوُو الفُروض یا صاحبان سهم معین (اندازه‌بران): کسانی که برای آنان در شرایط معین سهم کسری مشخصی تعیین شده است؛ مانند شوهر، همسر، پدر، مادر، دختر و برخی خواهران و برادران.

عَصَبه (بازمانده‌بران): خویشاوندانی که در برخی حالت‌ها پس از پرداخت سهم صاحبان سهم معین، بازماندهٔ ترکه را دریافت می‌کنند.[۱]

ذَوُو الارحام یا خویشاوندان رحِمی (تبارمادران / خویشاوندان خونی دورتر): خویشاوندانی که در دو گروه پیشین جای نمی‌گیرند. جایگاه آنان در مذاهب مختلف یکسان نیست.

تعبیر «تبارمادران» برای ذوی‌الارحام تنها یک برابر توضیحی است؛ زیرا این گروه الزاماً فقط از سوی مادر نیستند و برخی خویشاوندان دورتر از سوی پدر را نیز می‌تواند در بر گیرد.

روند پخش ترکه

در بسیاری از صورت‌بندی‌های فقه سنی، پخش مُرده‌ریگ به‌طور کلی چنین انجام می‌شود:

ابتدا سهم صاحبان سهم معین یا ذوو الفروض (اندازه‌بران) پرداخت می‌شود.

اگر چیزی باقی بماند، وارثان عصبه (بازمانده‌بران) آن را دریافت می‌کنند.

اگر عصبه‌ای نباشد، در برخی مذاهب بازماندهٔ دارایی با روش رَدّ (بازگردانی) میان برخی صاحبان سهم معین تقسیم می‌شود.

در برخی مذاهب، در نبود وارثان پیشین، ذوو الارحام (خویشاوندان رحِمی) ارث می‌برند.

در نبود وارث واجد شرایط، مُرده‌ریگ بر پایهٔ مقررات مربوط به بیت‌المال (خزانهٔ همگانی) یا قانون دولت تعیین تکلیف می‌شود.[۱]

جزئیات این ترتیب در مذاهب مختلف یکسان نیست.

موازین پیش‌گیری و محرومیت از ارث

فقه کلاسیک برای ارث بردن موانعی نیز شناخته است. قتل مورث به دست وارث و اختلاف دین از مهم‌ترین نمونه‌ها هستند، هرچند در جزئیات آنها میان مذاهب اختلاف وجود دارد.[۸]

برده‌داری نیز در فقه کلاسیک یکی از موانع ارث به شمار می‌رفت، زیرا برده از استقلال کامل در مالکیت برخوردار نبود؛ این حکم پس از لغو برده‌داری کاربرد عملی خود را از دست داده است.[۹]

در قواعد کلاسیک نسب، فرزندی که نسب او به پدر از راه پیوند زناشویی معتبر فقهی ثابت نمی‌شد، از پدر و خویشاوندان پدری ارث نمی‌برد، هرچند رابطهٔ ارث از سوی مادر وضعیت متفاوتی داشت.

فرزندخواندگی به معنای ایجاد نسب کامل حقوقی نیز در فقه کلاسیک همان آثار نسب خونی را ایجاد نمی‌کرد. با این حال، قوانین کشورهای مسلمان امروزی دربارهٔ فرزندخواندگی، کفالت و حقوق کودکان یکسان نیست.

اصلاحات در دوران معاصر

از سدهٔ بیستم، بسیاری از کشورهای دارای جمعیت مسلمان قواعد سنتی ارث را در قالب قوانین مدون احوال شخصیه تنظیم کرده‌اند. این قوانین الزاماً نسخهٔ بی‌کم‌وکاست یک مذهب کلاسیک نیستند و در موضوع‌هایی چون وصیت، ارث نوادگان یتیم، ترتیب وارثان و شیوهٔ اجرای احکام اصلاحاتی پدید آمده است.

برای نمونه، در شماری از کشورهای اسلامی نهاد وصیت واجب پدید آمد که امکان می‌دهد برخی نوادگانی که والدشان پیش از پدربزرگ یا مادربزرگ درگذشته است، از راه وصیت قانونی سهمی دریافت کنند؛ حتی اگر بر پایهٔ قواعد کلاسیک مستقیماً وارث نباشند.

در مصر، سوریه و برخی کشورهای دیگر، قوانین احوال شخصیه بخشی از قواعد کلاسیک ارث و وصیت را در قالب قانون موضوعه بازتنظیم کرده‌اند. در نتیجه، قواعدی که امروزه در کشورهای مسلمان اجرا می‌شود لزوماً با یکدیگر یا با صورت کلاسیک یک مذهب فقهی یکسان نیست.

نقد و بحث معاصر

نابرابری جنسیتی در برخی قواعد ارث اسلامی از موضوع‌های بحث در حقوق و مطالعات جنسیت معاصر است. منتقدان به این نکته اشاره می‌کنند که در برخی روابط هم‌درجه، از جمله میان پسر و دختر، سهم وارث مرد دو برابر وارث زن است و ساختار عصبه در فقه سنی نیز در مواردی به خویشاوندان مرد پدری جایگاه ترجیحی می‌دهد.

در مقابل، مدافعان نظام سنتی معمولاً این تفاوت‌ها را در چارچوب مجموعهٔ حقوق و تکالیف مالی فقه خانواده، از جمله تکلیف مرد به پرداخت نفقه و مهریه (کابین)، تفسیر می‌کنند. این دیدگاه یک استدلال هنجاری درون سنت فقهی است و دربارهٔ سازگاری آن با برداشت‌های معاصر از برابری حقوقی و شرایط اقتصادی جدید اختلاف نظر وجود دارد.

پژوهش‌های حقوقی و تاریخی همچنین نشان می‌دهند که برای بررسی وضعیت عملی زنان تنها مقایسهٔ سهم‌های اسمی کافی نیست و عواملی مانند مالکیت مستقل، وصیت، بخشش در زمان حیات، عرف خانوادگی، امکان دسترسی به دادگاه و اجرای واقعی قوانین نیز باید بررسی شوند.

زنان و ارث

در فقه اسلامی، زنان در شمار وارثان قرار دارند و قرآن برای شماری از خویشاوندان زن سهم‌های معین از ارث (مُرده‌ریگ) مقرر کرده است.[۱۰] با این حال، میزان سهم زن و مرد به نوع خویشاوندی و ترکیب وارثان بستگی دارد و یک نسبت ثابت در همهٔ حالت‌ها وجود ندارد. شناخته‌شده‌ترین نمونه، حالتی است که شخص درگذشته هم پسر و هم دختر داشته باشد؛ در این حالت سهم هر پسر دو برابر سهم هر دختر است.[۱۱]

در برخی حالت‌های دیگر، سهم زن و مرد برابر است. برای نمونه، اگر شخص درگذشته فرزند داشته باشد، پدر و مادر هر یک یک‌ششم مُرده‌ریگ را به عنوان سهم معین دریافت می‌کنند.[۱۲] همچنین در برداشت رایج فقهی از آیهٔ ۱۲ سورهٔ نساء، برادر و خواهر مادری (اَخیافی) در سهم ارث تفاوت جنسیتی ندارند: یک برادر یا خواهر مادری یک‌ششم می‌برد و اگر چند تن باشند، همگی در یک‌سوم با یکدیگر شریک می‌شوند.[۱۳]

از این رو، گزارهٔ رایجِ «زن در اسلام همیشه نصف مرد ارث می‌برد» دقیق نیست. در برخی حالت‌ها سهم مرد دو برابر زن است، در برخی برابر است و در شماری از ترکیب‌های خاص ممکن است سهم یک زن از سهم یک مرد بیشتر باشد. در عین حال، نظام کلاسیک ارث اسلامی در همهٔ حالت‌های هم‌درجه بر برابری جنسیتی استوار نیست و در موارد مهمی، از جمله هم‌زمانی پسر و دختر، برای وارث مرد سهم بیشتری مقرر می‌کند.[۲]

یکی از نمونه‌های مورد بحث در فقه، مسئلهٔ مشهور به عُمَریّتین یا غَرّاوَین است. در یکی از این حالت‌ها، وارثان زنی درگذشته تنها شوهر، مادر و پدر او هستند. اگر سهم‌های قرآنی به‌طور مستقیم اعمال شوند، شوهر یک‌دوم، مادر یک‌سوم و پدر یک‌ششم می‌برد؛ در نتیجه سهم مادر دو برابر سهم پدر می‌شود. این برداشت به عبدالله بن عباس و سپس برخی فقیهان نسبت داده شده است. با این حال، دیدگاه غالب در مذاهب سنی، منسوب به عمر بن خطاب، یک‌سومِ مادر را «یک‌سومِ بازمانده پس از سهم همسر» می‌داند؛ بنابراین در این حالت مادر یک‌ششم و پدر یک‌سوم کل ترکه را دریافت می‌کند.[۱۴]

این اختلاف نشان می‌دهد که نتیجهٔ عملی تقسیم ارث تنها از خواندن نسبت‌های قرآنی به دست نمی‌آید و تفسیرهای فقهی نیز در تعیین سهم نهایی نقش داشته‌اند.

در مسئلهٔ کلاله نیز قواعد یکسانی برای همهٔ خواهران و برادران وجود ندارد. بر پایهٔ تفسیر غالب فقیهان، آیهٔ ۱۲ سورهٔ نساء دربارهٔ خواهران و برادران مادری است که در آن زن و مرد به یک اندازه سهم می‌برند؛ ولی آیهٔ ۱۷۶ دربارهٔ خواهران و برادران تنی یا پدری دانسته شده است و در صورت وجود هم‌زمان مرد و زن، سهم مرد دو برابر زن است.[۱۳]

«کلاله» اصطلاحی قرآنی و فقهی است که تعریف دقیق آن در تاریخ تفسیر محل بحث بوده است، اما در فقه معمولاً به وضعیت شخص درگذشته‌ای گفته می‌شود که فرزند و پدرِ وارث ندارد یا به خویشاوندان جانبی او اشاره دارد.

پژوهش‌های تاریخی همچنین نشان می‌دهند که وجود حق قانونی ارث برای زنان الزاماً به این معنا نبوده است که آنان در عمل همواره سهم خود را بدون مانع دریافت می‌کرده‌اند. برای نمونه، حاییم گربر در بررسی اسناد دادگاه‌های بورسا در سدهٔ هفدهم نشان داد که زنان به‌طور فعال در دعاوی مربوط به دارایی و ارث شرکت می‌کردند و بسیاری از آنان واقعاً ارث دریافت می‌کردند؛ با این حال او نیز هشدار می‌دهد که ثبت سهم زن در سند تقسیم ترکه به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که دارایی در همهٔ موارد عملاً در اختیار او باقی می‌مانده است.[۱۵]

در منابع فقهی و الهیاتی اسلامی، تفاوت سهم زنان و مردان غالباً در چارچوب تفاوت مسئولیت‌های مالی زن و مرد توضیح داده می‌شود. بر پایهٔ این استدلال، شوهر موظف به پرداخت نفقه و مهریه (کابین) است، در حالی که دارایی شخصی زن اصولاً متعلق به خود اوست و تکلیف عمومی به تأمین هزینهٔ خانواده ندارد.

این توضیح، یک توجیه درون‌فقهی برای تفاوت سهم‌هاست و نباید به‌عنوان توضیح تاریخی یا اقتصادیِ قطعی ارائه شود. در پژوهش‌های حقوقی و مطالعات جنسیت معاصر، این پرسش محل بحث است که آیا چنین تقسیم سنتی مسئولیت‌های مالی می‌تواند نابرابری سهم ارث را در شرایط اجتماعی و اقتصادی جدید توجیه کند یا نه.[۱۶]

مهریه (کابین) نیز در فقه اسلامی مالی است که در پیوند زناشویی به زن تعلق می‌گیرد و از نظر حقوقی ملک خود اوست، نه خانواده‌اش. تمام یا بخشی از مهریه می‌تواند هنگام ازدواج پرداخت شود یا پرداخت آن به زمانی دیگر موکول گردد و در صورت باقی‌ماندن به‌عنوان دینِ شوهر، ممکن است پس از مرگ او از ترکه پرداخت شود.

قرآن در آیهٔ ۴ سورهٔ نساء می‌گوید که مهر زنان باید به خود آنان داده شود.[۱۷] بنابراین ارجاع پیشین این مقاله به آیهٔ ۵ سورهٔ نساء در این زمینه نادرست بود.

نباید مهریه را بدون توضیح با شیربها یکی دانست. شیربها یا بهای عروس در برخی جوامع به خانوادهٔ زن پرداخت می‌شود، در حالی که مهریه در فقه اسلامی از نظر حقوقی متعلق به خود زن است؛ هرچند شکل‌ها و کارکردهای اجتماعی این پرداخت‌ها در زمان‌ها و مناطق مختلف یکسان نبوده است.

نقش مسائل ارث در ریاضیات دورهٔ اسلامی

مسائل مربوط به تقسیم مُرده‌ریگ یکی از زمینه‌های مهم کاربرد حساب و جبر در ریاضیات دورهٔ اسلامی بود. محاسبهٔ سهم وارثان گاه به نسبت‌ها، کسرها و معادلاتی نسبتاً پیچیده نیاز داشت و از همین رو مسائل فرائض در برخی آثار ریاضی به عنوان نمونه‌های عملی برای کاربرد روش‌های حسابی و جبری به کار رفتند.

با این حال، این ادعا که «قوانین ارث اسلامی عامل بنیادین پیدایش جبر بودند» بیش از اندازه قطعی است. جبر در جهان اسلام از مجموعه‌ای از سنت‌های ریاضی، از جمله ریاضیات هندی، یونانی و سنت‌های محاسباتی منطقه، شکل گرفت. مسائل ارث یکی از حوزه‌های مهم کاربرد جبر بودند، نه لزوماً علت پیدایش آن.

محمد بن موسی خوارزمی در الجبر والمقابله بخشی قابل توجه از مسائل کاربردی کتاب را به موضوع‌هایی چون تجارت، مساحت و تقسیم ارث اختصاص داده است. سالومون گانتس در پژوهش کلاسیک خود دربارهٔ «جبر ارث» استدلال کرد که مسائل فرائض جایگاهی مهم در ساختار بخش کاربردی اثر خوارزمی داشته‌اند.[۱۸]

مسائل ارث در کتاب خوارزمی نمونه‌هایی برای کاربرد روش‌های جبری در تعیین مقدارهای ناشناخته فراهم می‌کنند. با این حال، الجبر والمقابله تنها به فرائض محدود نیست و مسائل بازرگانی، اندازه‌گیری و دیگر کاربردهای عملی را نیز دربر می‌گیرد. از این رو بهتر است از «کاربرد مهم جبر در مسائل ارث» سخن گفته شود، نه اینکه پیدایش جبر مستقیماً به احکام ارث نسبت داده شود.

محمد بن حصار، ریاضی‌دان مغربی سدهٔ دوازدهم میلادی، نیز در تاریخ کسرها و نمادگذاری ریاضی اهمیت دارد. در برخی منابع، یکی از نخستین کاربردهای شناخته‌شدهٔ خط افقی میان صورت و مخرج در آثار او گزارش شده است.[۱۹]

با این حال، نسبت دادن «اختراع خط کسر» به ابن حصار باید با احتیاط بیان شود. نمونه‌هایی از کاربرد خط یا نشانه‌های جداکننده برای کسرها پیش از او نیز شناخته شده‌اند و پژوهش‌های تاریخ نمادگذاری ریاضی معمولاً از «نخستین نمونه‌های شناخته‌شده در سنت ریاضی عربی» سخن می‌گویند، نه اختراعی ناگهانی به دست یک فرد.

در ریاضیات مغرب و اندلس، کسرها به صورت‌هایی نوشته می‌شدند که بعدها در آثار لئوناردو فیبوناچی نیز دیده می‌شود. ینس هویروپ نشان داده است که در آثار ریاضی مغرب سدهٔ دوازدهم، از جمله نوشته‌های ابن یاسمین، گونه‌های مختلف نمادگذاری کسری با خط کسر وجود داشته و فیبوناچی نیز در لیبر آباکی از شیوه‌هایی همسو با سنت عربی مغرب استفاده کرده است.[۲۰]

بنابراین، پیوند میان نمادگذاری کسری در ریاضیات عربیِ مغرب و نوشته‌های فیبوناچی مستند است، اما تعیین اینکه یک نماد مشخص مستقیماً از یک ریاضی‌دان معین به فیبوناچی منتقل شده باشد، در همهٔ موارد ممکن نیست.

ابوالحسن علی بن محمد قلصادی، ریاضی‌دان و فقیه اندلسی سدهٔ پانزدهم، نیز از حروف و نشانه‌های اختصاری عربی برای نمایش عملیات و کمیت‌های جبری استفاده می‌کرد. این شیوه نمونه‌ای از روند تدریجی گسترش نمادگذاری در جبر عربیِ غرب اسلامی است.[۲۱]

قلصادی در فقه و علم فرائض نیز فعالیت داشت، اما نمی‌توان صرف این هم‌زمانی را دلیل پیدایش نمادگذاری جبری او از مسائل ارث دانست. شکل‌گیری نمادگذاری جبری حاصل تحول تدریجی شیوه‌های نوشتاری و محاسباتی در ریاضیات مغرب و اندلس بود.

پیوند به بیرون

جستارهای وابسته

منابع

  1. 1 2 3 Schacht, Joseph (1991). "Mīrāth". Encyclopaedia of Islam. Vol. 7 (2nd ed.). Brill. pp. 106–113. ISBN 90-04-09419-9.
  2. 1 2 3 4 5 Coulson, N. J. (1971). Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. ISBN 9780521088077. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «Coulson» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  3. ↑ Coulson, N. J. (1971). "Priorities in inheritance". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 29–39.
  4. ↑ Coulson, N. J. (1971). "Priorities in inheritance". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 29–39.
  5. 1 2 Coulson, N. J. (1971). "Inheritance in Shīʻī law". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 108–134.
  6. ↑ Coulson, N. J. (1971). "Bequests". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 213–234.
  7. ↑ Coulson, N. J. (1971). "The limits of testamentary power". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 235–258.
  8. ↑ Coulson, N. J. (1971). "Impediments to inheritance". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 172–194.
  9. ↑ Coulson, N. J. (1971). "Impediments to inheritance". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 172–194.
  10. ↑ [قرآن نساء ۷]
  11. ↑ [قرآن نساء ۱۱]
  12. ↑ [قرآن نساء ۱۱]
  13. 1 2 Coulson, N. J. (1971). "Secondary heirs". Succession in the Muslim Family. Cambridge University Press. pp. 65–78.
  14. ↑ "INHERITANCE ii. ISLAMIC PERIOD". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 27 August 2026.
  15. ↑ Gerber, Haim (1980). "Social and Economic Position of Women in an Ottoman City, Bursa, 1600–1700". International Journal of Middle East Studies. 12 (3): 231–244. doi:10.1017/S0020743800026295.
  16. ↑ "How to Be a Feminist Muslim". Journal of the American Philosophical Association. Cambridge University Press. 2022.
  17. ↑ [قرآن نساء ۴]
  18. ↑ Gandz, Solomon (1938). "The Algebra of Inheritance: A Rehabilitation of Al-Khuwarizmi". Osiris. 5. University of Chicago Press: 319–391. doi:10.1086/368492.
  19. ↑ "Earliest Uses of Symbols for Fractions". MacTutor History of Mathematics. Retrieved 27 August 2026.
  20. ↑ Høyrup, Jens (2009). Hesitating Progress: The Slow Development toward Algebraic Symbolization in Abbacus- and Related Manuscripts, c. 1300 to c. 1550. Preprints. Vol. 390. Berlin: Max Planck Institute for the History of Science.
  21. ↑ O'Connor, John J.; Robertson, Edmund F., "Abu'l Hasan ibn Ali al Qalasadi", MacTutor History of Mathematics archive, University of St Andrews