اسحاق‌زی

اسحاقزی
Esḥāqzī / Ishaqzai / Sakzai
کل جمعیت
حدود ۲۰۰٬۰۰۰ نفر (برآورد)
مناطق با جمعیت چشمگیر
افغانستان، پاکستان، ایران
زبان‌ها
پشتو فارسی دری
دین
اسلام
قومیت‌های وابسته
پشتون‌ها سیستانی‌ها

اسحاقزی (به پشتو: اسحاقزی، گاه با نام‌های ساقزی، سکزی یا ساکزی نیز شناخته می‌شوند) یکی از قبایل بزرگ پشتون‌ها و بخشی از گروه پنج‌پای در کنفدراسیون درّانی است.[۱][۲]

پیشینه

منابع متعددی این طایفه را از بازماندگان مستقیم قوم باستانی سکا دانسته‌اند :

جورج پاسکال تیت، افسر نظامی، نقشه‌بردار و پژوهشگر بریتانیایی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در هند بریتانیایی و مناطق مرزی ایران و افغانستان فعالیت داشت. وی در کتاب سیستان خود به‌صراحت به حضور قبیله‌ای با نام «سکزی» اشاره می‌کند و آن را مرتبط با مهاجرت‌های تاریخی سکاها به منطقهٔ سیستان می‌داند.

تیت می‌نویسد که در شمال هامون، اطراف لاش و جوین، قلعه کاه، و همچنین در واحهٔ خاش در شرق هامون، قبیله‌ای شناخته‌شده زندگی می‌کند که خود را «سکزی» می‌نامد. این گروه در میان قبایل مختلفی که تحت عنوان کلی «افغان» دسته‌بندی می‌شوند، قرار دارد. اگرچه در برخی منابع خارجی از آنان با نام «اسحاق‌زی» یاد شده، اما خود اعضای این قبیله به‌طور مشخص از نام «سکزی» برای شناسایی خود استفاده می‌کنند.

به‌نظر می‌رسد این گروه بازمانده‌ای از مهاجرت‌های تاریخی ساکاها (سکاها) به منطقهٔ سیستان باشند. هوکات در دست افغان‌های سکزی است که معمولاً (اما نه خودشان سکزی) اسحاق‌زی نامیده می‌شوند. رئیس آنان در جوین، مقر هوکات، ساکن است؛ منطقه‌ای که به‌گفتهٔ تیت، قطعاً از قرن سیزدهم میلادی و احتمالاً از زمان‌های بسیار قدیم محل استقرار این قبیله بوده است. این گروه در بخش وسیعی از جنوب افغانستان پراکنده‌اند؛ از هرات در شمال تا درهٔ رودخانهٔ ارغسان در شرق قندهار. با این حال، مقر رؤسای قبیله همواره قلعهٔ لاش و قلعهٔ جوین بوده است. قلعهٔ لاش تا اواسط قرن گذشته در اختیار آنان قرار داشته است.[۳]

هنری والتر بلو، پزشک نظامی، زبان‌شناس و مردم‌نگار برجستهٔ بریتانیایی، در کتاب بررسی مردم‌شناسی اقوام افغانستان می‌نویسد:

«اسحاق، سهاک، ساک یا ایشک‌زی، قومی‌اند که بخشی از آنان کوچ‌نشین و بخشی دیگر کشاورز هستند. این قوم در امتداد پایین‌دست رودخانهٔ ارغنداب، میان قندهار و بست، و همچنین در امتداد رود هیرمند تا حوضهٔ سیستان سکونت دارند. مراکز اصلی آنان در خان‌نشین و در اُکاتِ لش‌جوین و فراه قرار دارد. شمار آنان حدود دوازده هزار خانواده برآورد شده است که از این تعداد، حدود هزار خانواده در منطقهٔ بلخ مستقر هستند. قوم اسحاق نمایندهٔ فاتحان باستانی سَکا در سیستان (یا ساکاستان) به‌شمار می‌آیند؛ نام این منطقه از آنان گرفته شده است.»[۴]

مجله مؤسسه خدمات متحد هند، جلد ۹–۱۰ بیان داشته:

ظاهراً ساکای‌ها قبیلهٔ اصلی بوده‌اند و نام خود را از نام تمام این قوم گرفته‌اند. در حال حاضر، ساکای‌ها در افغانستان به عنوان یک قوم مستقل یا متمایز وجود ندارند. با این حال، فکر می‌کنم نمایندگان امروزی آنها را می‌توان در قبیله‌ی ساکزی یا اسحاقزی ابدالی-افغان و … یافت.

سکزی‌ها هنوز هم مرکز اصلی سکاهای باستانی را در اختیار دارند و بیشتر در بخش‌های شمالی ناحیه امروزی سیستان، جایی که مقر اصلی آنها در لاش-جوین است، یافت می‌شوند.[۵]

در مجلهٔ انجمن آسیایی پاکستان، جلد دهم ذکر شده:

در سیستان و شمال هامون، در اطراف لاش جوین و در ناحیهٔ حاصل‌خیز خاش رود، طایفه‌ای شناخته‌شده زندگی می‌کند که خود را سکزی می‌نامند. بی‌تردید، آنان از نوادگان قوم سگزی هستند. جالب توجه است که سکزی‌ها یا سگزی‌ها بازماندگان قوم مشهور سَکا به‌شمار می‌روند.[۶]

نویسنده سوئدی استیو لاندو؛ دربارهٔ طایفهٔ ساکزی چنین آورده است:

«طایفهٔ ساکزَی (Sakzai) در میان پشتون‌ها از جمله گروه‌هایی هستند که پیوند زبانی خود را از دست داده‌اند، اما ممکن است از قوم ساکا (Saka) منشأ گرفته باشند.»[۷]

واریک بال در کتاب خود با عنوان، آثار تاریخی افغانستان: تاریخ، باستان‌شناسی و معماری بیان می‌دارد:

سکاها اولین کسانی بودند که وارد افغانستان شدند. دو مهاجرت سکاها متمایز بود. گروه اصلی سکاها، احتمالاً سکاهای سلطنتی یا "ساکارائوکا"، به مناطق مرزی ایران و افغانستان مهاجرت کردند و نام خود را در سیستان (در اصل "ساکاستان" که از ساکا، نام شرقی سکاها گرفته شده است) و قبیله اسحاقزای امروزی که هنوز با نام "ساکزی" شناخته می‌شوند، به جا گذاشتند.[۸]

برخی منابع انگلیسی دگر نیز چون جی.سی. گاولر افسر بریتانیایی در کتاب «نیاکان سکایی ما» برای این طایفه ریشه سکایی ذکر می‌نماید.[۹][۱۰]

استاد ایرج افشار، پژوهشگر برجستهٔ تاریخ و فرهنگ ایران، در مقاله‌ای به بررسی ریشه‌های و تاریخ مردم سیستان پرداخته و دربارهٔ طایفهٔ ساکزی (اسحاقزی) چنین می‌نویسد:

«این طایفه را باید اصیل‌ترین طایفهٔ سیستانی دانست، و نام حقیقی آنان «سگزی» است.»[۱۱]

استاد جواد محمدی‌خمک، سیستان‌شناس برجستهٔ ایران، در کتاب واژه‌نامهٔ سکزی (فرهنگ لغات سیستانی)، به نقل از کتاب عالم‌آرای نادری، طایفهٔ ساکزی را از جملهٔ «اصیل‌ترین قبایل کهن سیستان» معرفی می‌کند و برای آن اصالتی سکایی قائل است. وی می‌نویسد:

> «ساکزی از قبایل معروف سیستان افغان است که مردمش به زبان پشتو سخن می‌گویند و خود را در اصل اسحاق‌زی، یعنی فرزندان اسحاق و افغانی‌الاصل می‌دانند. ولی ساکزی از اصیل‌ترین قبایل کهن سیستانی است و حتی نام او به‌واقع همان سکزی {صفت نسبی منسوب به سک یا سَکا} می‌باشد.»[۱۲]

در منابع درباری عصر افشاری , از جمله شاهنامه نادری و عالم‌آرای نادری، از این طایفه با نام «سگزی» یا «سک‌زیی» یاد شده است.[۱۳][۱۴]

استاد محمد اعظم سیستانی در کتاب مردم‌شناسی سیستان در مورد این طایفه بیان می‌دارد:

«سکزیان که هنوز هم در ناحیهٔ اوق قلعه کاه، لاش و جوین تمرکز دارند، بقایای همان سجزیانی هستند که به نسل سَکا تعلق دارند. براساس نوشتهٔ مطلع‌السعدین (۱۴۰۸ میلادی)، قلعهٔ لاش مرکز و مأوای سکزیان بوده است.

تیت از سکزیان به‌عنوان یکی از قبایل نیرومند سیستان نام می‌برد و اضافه می‌کند که اینان خود را از اولاد قیس بن اسحاق می‌دانند و از همین‌رو «اسحاق‌زَئی» نامیده می‌شوند. آنان خود را افغان می‌دانند و دیگران نیز آنان را افغان می‌دانند.

در عین حال، یک مسلمان متخصص و آگاه به سلسلهٔ انساب، به‌طور طبیعی این قبیلهٔ نیرومند را به حضرت اسحاق بن ابراهیم منسوب می‌نماید. با این‌حال، سکزیان در مناطق مرکزی خود (لاش و جوین) هرگز خود را «اسحاق‌زَی» نمی‌نامند، بلکه از واژه‌های ساکزی یا سجزی استفاده می‌کنند.

تیت یادآور می‌شود که سکزیان به‌طور گسترده از لاش و جوین تا فراه، هرات، قندهار و تا درهٔ ارغسان پراکنده‌اند، اما مرکز سرداران‌شان همواره قلعهٔ لاش و قلعهٔ جوین بوده است».[۱۵]

عبدالحی حبیبی در جای دگر می‌نویسد:

هزاران سال پیش، مردمانی از نژاد آریایی به سرزمینی فرود آمدند که در محل تلاقی رودهای بزرگ و خروشان قرار داشت. این قوم، ساک‌ها نام داشتند و اخلاف آنان تا امروز با نام ساکزی در منطقهٔ سیستان، به‌ویژه در کناره‌های رود هیرمند، سکونت دارند.

سکزیان که تاکنون در سیستان گرمسیر، و نواحی غربی قندهار و بست سکونت دارند، مردمانی بلندبالا، قوی‌هیکل، گندم‌گون و خوش‌اندام‌اند که به زبان پشتو سخن می‌گویند. آنان از نظر قومی، جزو شاخه‌های درانی، ابدالی، آودالی و در برخی منابع، حتی هفتالی شمرده می‌شوند.

در ادوار تاریخی، سکزیان در سرزمین سکستان تمدن‌های درخشانی بنا نهادند. آنان شهرهای بزرگ ساختند، حکومت‌های محلی مقتدر تشکیل دادند، و در توسعهٔ فرهنگی و سیاسی منطقه نقش برجسته‌ای ایفا کردند.

«به سیستان که اصلاً سگستان بوده و سجستان معرب آن است که سکنهٔ آن را سگزی یا سجزی خوانده‌اند، و تا کنون هم قبیله‌ای از افغانان پشتوزبان به نام ساکزی در سواحل هلمند ساکن‌اند که خود را از شعب ابدالی (درانی) می‌دانند…»[۱۶]

در کتاب اوستا دکتر عبدالاحمد جاوید با همکاری پوهاند عبد الرسول مبین، دربارهٔ ریشهٔ تاریخی قوم اسحاق‌زی چنین آمده است:

«سیتی، کلمه‌ای یست که امروز آن را Scyth می‌نویسند و «سیت» یا «سکیت» می‌خوانند، نام قوم سکایی است که در کتیبه‌های هخامنشی Saka، در اسناد آشوری و بابلی Ishkuzai / Ashguzai، در تورات اشکوز (اشکناز)، و در آثار یونانی Skuthui آمده است. در فارسی دری، ساکزی = سکزی سیستانی. ظاهراً کلمهٔ ساک‌زایی یا اسحاق‌زایی، نام قومی از افغانان بی‌ارتباط با این کلمه نیست.»[۱۷]

منابع افغان به تواتر این طایفه را از بازماندگان قوم سکا دانستند[۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳][۲۴]

پراکندگی

زادگاه اصلی اسحاقزی‌ها جنوب‌غرب افغانستان، به ویژه در نواحی ولایت هلمند (نوزاد و موسی‌قلعه) بوده است. آنان در تابستان‌ها به مناطق کوهستانی غور و در زمستان‌ها به دشت بکوا کوچ می‌کردند.[۱] از نیمه دوم سده نوزدهم، بخش‌هایی از این قبیله به شمال افغانستان مهاجرت کردند و در جوزجان، سرپل و هرات سکونت گزیدند. در آغاز سده بیستم نزدیک به نیمی از کوچ‌نشینان شمال افغانستان اسحاقزی بودند.[۱]

شیوه زندگی

مونت استوارت الفنستون، افسر و دیپلمات بریتانیایی قرن نوزدهم، در گزارش خود دربارهٔ افغانستان، به فعالیت‌های اقتصادی قوم اسحاق‌زی اشاره کرده و می‌نویسد:

«اسحاقزیان به‌طور ویژه در مناطق خود، اسب و استر پرورش می‌دهند[۲۵]

در سده بیستم، به‌ویژه پس از خشکسالی‌های دهه ۱۹۷۰ میلادی، بسیاری از اسحاقزی‌ها زندگی کوچ‌نشینی را ترک کردند و به سکونت دائمی روی آوردند.[۱]

ساختار قبیله‌ای

اسحاقزی‌ها به دو شاخه اصلی تقسیم می‌شوند:

  • حوازی (Hawāzī): شامل طوایف Mesrīkhel, Omarzī، ʻĪdīzī، Paḵīzī، Kotīzī و Dawlatzī.
  • مندینزی (Mandīnzi): شامل طوایف Šēḵānzī، Nāmanzī، Bābakzī، Bārānzī، Kamōzī (Akbarḵēl, Aḵtarḵēl, Amānḵēl، Ṣūfīḵēl)، Ḵānīḵēl، Čakōzī، Maḥmūdḵēl, Mūsāzī و Naẓarzī.

شاخه‌های دیگر شامل Pīrōzī، Āḵondḵēl, Bādīnzī، Sīāmōzī، Tōrḵēl, Panīzī، Ḍākī، Mohammadkēl, Porhanzī، Aḥmadzī، Ḵōšmīrḵēl، Ḵānōzī، Ḵaderzī و ʿĪsāzī هستند.[۱]

جایگاه اجتماعی

ساختار درونی قبیله و پیوندهای خویشاوندی میان شاخه‌های مختلف، نقش مهمی در گسترش و تثبیت اسحاقزی‌ها در شمال افغانستان داشته است. ازدواج‌های درون‌قبیله‌ای میان شاخه‌های متفاوت نیز رایج است.[۱]

منابع

الگو:قبایل پشتون

منابع

  1. 1 2 3 4 5 6 Encyclopaedia Iranica, "Esḥāqzī"
  2. «.wikipedia.Sakzai».
  3. Tate, G. P. (1977). Seistan: A Memoir on the History, Topography, Ruins, and People of the Country (Reprint ed. , in four parts). Quetta, Pakistan: Gosha-e-Adab. pp. 10, 217, 288.
  4. Bellew, H. W. An Inquiry into the Ethnography of Afghanistan. Woking: The Oriental University Institute, 1891, p. 165.
  5. United Service Institution of India. Journal of the United Service Institution of India, Volumes 9–10, 1880–81. Page 88.
  6. Journal of the Asiatic Society of Pakistan, vol. 10, Asiatic Society of Pakistan, Dacca, 1965, p. 55.
  7. Steve Lando, Eurasiens språkfamiljer III – En fordomlig historia, p. 944, CreateSpace Independent Publishing Platform, 2017.
  8. Ball, Warwick (2008). The Monuments of Afghanistan: History, Archaeology and Architecture. London: I.B. Tauris. p. 75.
  9. Gawler, J.C. Our Scythian Ancestors Identified with Israel. London: The Hebrew Christian Witness, 1875.
  10. Balfour, Edward. Cyclopædia of India and of Eastern and Southern Asia: Commercial, Industrial and Scientific Products of the Mineral, Vegetable and Animal Kingdoms, Useful Arts and Manufactures. Vol. V, 2nd ed. , Madras: Lawrence and Adelphi Presses, 1873, p. 64.
  11. افشار، ایرج. «سگزی بودن را فراموش کرده با نام جعلی ‘ساغزی’ خود را معرفی می‌کنند.» مجلهٔ آینده، جلد ۱۹، چاپ‌های ۷–۹، ۱۹۹۳م، صفحهٔ ۶۷۶.
  12. جواد محمدی‌خمک، واژه‌نامهٔ سکزی (فرهنگ لغات سیستانی)، صفحهٔ ۲۴۷.
  13. طوسی، محمدعلی (مشهور به فردوسی ثانی). شاهنامه نادری. به تصحیح و اهتمام احمد سهیلی خوانساری. تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۳۹. ص ۵۵.
  14. مروی، محمدکاظم. عالم‌آرای نادری. به تصحیح، مقدمه، توضیحات، حواشی و فهرست‌ها از دکتر محمدامین ریاحی. همراه با ترجمه مقدمه‌های میکلوخو-ماکلای (خاورشناس روس) توسط عنایت‌الله رضا. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۶۹. سه جلد. صفحات ۸۵، ۹۳، ۱۷۸، ۱۲۳۱، ۱۲۵۶.
  15. اکادمیسین محمد اعظم سیستانی، مردم‌شناسی سیستان، صفحه ۸۲، منتشر شده در سوئد، ۲۰۱۱.
  16. حبیبی، عبدالحی. جغرافیای تاریخی افغانستان (پنجاه مقاله). کابل: بنگاه انتشارات میوند، ۱۳۹۰ هـ. ش، ص ۱۶۰ و ۲۹۵.
  17. جاوید، دکتر عبدالاحمد؛ مبین، عبد الرسول. اوستا: مهم‌ترین ریشهٔ تاریخ و فرهنگ ما. دفتر اول، شورای فرهنگی افغانستان، استکهلم، سوئد، ۱۹۴۸م. زیرنویس صفحهٔ ۲۴.
  18. Naweed, Hamid. Art Through the Ages in Afghanistan, Vol. I: An Historic Survey of Cultural Achievements from Prehistory to Commencement of Islamic Era. November 2012. CreateSpace Independent Publishing Platform. p. 112.
  19. لطیف جان بابی، پښتو ویښود قاموس: اندیښ ویونه، پیښور: پښتو یوان، ۲۰۰۳، صفحهٔ ۶۶۷.
  20. مجله کابل - جلد 24 - صفحه 178.
  21. کاکړ، محمد حسن. رڼا او دفاع: یا د افغانستان د نفوسو، تاریخ او روانو پیښو په باب لیکنی. پیښور: د سایی د پښتو څیړنو او پراختیا مرکز، ۱۳۷۷. ص. ۸۹.
  22. پوهاند محمد حسن کاکړ، پښتون، افغان، افغانستان، کابل: د افغانستان د کلتوری ودی ټولنه، ۱۳۹۰، ص ۱۷۴.
  23. استاد مولانا قیام‌الدین خادم، لرغونی پښتانه نومونه، دوهم چاپ، جلال‌اباد: د روښان خادم خپرندویه ټولنه، ۱۳۸۷ ل، صص ۱۱، ۱۳، ۲۱.
  24. عبدالحکیم نورزی، پښتو او پښتونولی: د پښتنو د نجات لار، کابل: د لراوبر کتابتون، صص ۴۴–۴۶.
  25. الفنستون، مونت استوارت. افغانان: جای، فرهنگ، نژاد (گزارش سلطنت کابل). ترجمهٔ محمد آصف فکرت، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳ هـ. ش، ص ۳۶۷.