دروغ شریف

| بخشی از مجموعه مقالات پیرامون: |
| افلاطون |
|---|
![]() |
| درگاه فلسفه |
در اثر افلاطون، یعنی جمهوری، مفهوم دروغ شریف به معنای یک افسانه یا دروغ در یک جامعه است که یا خودبهخود پدید میآید یا به دست یک نخبه برای حفظ نظم اجتماعی یا بهنام «خیر برتر» رواج داده میشود. توصیف این مفهوم دستکم به یونان باستان و کتاب جمهوری افلاطون بازمیگردد.[۱]
افلاطون دروغ شریف (γενναῖον ψεῦδος, gennaion pseudos)[۲] را در داستان خیالیِ مشهور به افسانه یا مَثَل فلزات در کتاب سوم جمهوری مطرح کرد. در این روایت، سقراط منشأ سه طبقه اجتماعی تشکیلدهندهٔ جمهوری پیشنهادی افلاطون را بازگو میکند. سقراط پیشنهاد میکند و میگوید اگر مردم این «افسانه را باور کنند…[این امر] تأثیری نیک خواهد داشت و آنان را بیشتر مایل میسازد تا از دولت و یکدیگر مراقبت کنند.»[۳]
دروغ شریف افلاطون
اما خدا در سرشت آنان که برای فرمانروایی ساخته شدهاند، زر در نهادشان آمیخته است؛ از اینرو آنان گرامیتریناند – در یاوران سیم، و در کشاورزان و دیگر پیشهوران آهن و برنج. (...) و اگر فرزندانی از آنان با سرشتی آهنین یا برنجدل به دنیا آیند، به هیچروی نباید با دلسوزی با آنان رفتار کنند، بلکه باید جایگاه شایستهٔ طبیعتشان را بدهند و ایشان را در شمار پیشهوران یا کشاورزان بگمارند. و باز اگر از اینان پسری زاده شود که ناگاه در سرشت او زر یا سیمی یافت شود، باید گرامیاش بدارند و او را به مرتبهای بالاتر بفرستند؛ برخی به مقام نگهبانی و برخی به یاوری. و چنین میگویند که پیشگویی آمده است که دولت آنگاه نابود میشود که مردی آهنین یا برنجدل نگهبان آن گردد.
در جمهوری، کتاب سوم، 415a–417b، افلاطون (یا سقراط در قالب گفتوگو) نه تنها میکوشد سلسلهمراتب اجتماعی را با مفهوم «دروغ شریف» توجیه کند، بلکه راهی برای جلوگیری از دشمنی فزایندهٔ طبقات و پیوند دادن هماهنگ لایههای مختلف جامعه نیز میجوید. او میکوشد این کار را با تضمین مبادلهٔ نقشها و بهرهها میان طبقات و تقسیم متعادل آنها انجام دهد.[۵][۶][۱][۷]
در جمهوری، «زرِ روان» به معنای فلز واقعی نیست، بلکه به نجابتی اشاره دارد که در درون طبیعت باطنی نگهبانان نهفته است. در برابر، «زرِ خاک» نمایندهٔ ثروت مادی است که سرچشمهٔ حسادت، آزمندی، دسیسه و فساد بهشمار میآید.[۸] بر این اساس، افلاطون استدلال میکند که طبقات فرمانروا و تولیدکننده باید شایستگیهای متفاوتی داشته باشند. طبقهٔ فرمانروا که فضیلتهایش به «زر و سیم» در روان مانند شده، باید از دستیابی به ثروت و اندوختن داراییهای دنیوی محروم باشد. در مقابل، طبقهٔ تولیدکننده که سرشتی همانند «برنز» دارد، میتواند ثروت و دارایی بیافریند و مبادله کند، اما از مشارکت در سیاست منع شده است. به باور افلاطون، این دو طبقه باید شایستگیهایشان را مبادله کنند: یکی اقتدار سیاسی و دیگری قدرت اقتصادی. اما به محض آنکه این دو حوزه درهم آمیخته شوند، بدبختی و بیعدالتی در جامعه پدید خواهد آمد:[۵][۶][۹][۷]
اما هرگاه ایشان زمین و خانه و سکهای از آنِ خویش به دست آورند، دیگر بهجای نگهبان، خانهدار و کشاورز خواهند شد و از یاوران همشهریانشان به دشمنان و فرمانروایانشان دگرگون میشوند؛ و بدینسان در کینهورزی و کینهدیدن، توطئهچینی و توطئهدیدن، روزگار خود را به سر خواهند برد. آنگاه بیش از دشمنان بیرونی، از شهروندان درون بیم خواهند داشت ـ و بدینگونه خود و دولت را به لبهٔ نابودی خواهند کشاند.
— افلاطون، جمهوری، کتاب سوم، 417a–417b[۴]
تارنُپُلسکی[ب] استدلال میکند که «دروغ شریف» افلاطون تبلیغات اقتدارگرایانه نیست، بلکه ابزاری آگاهانه در گفتمان مدنی است که با پرورش بدگمانی انتقادی نسبت به اسطورههای بنیادین، مخاطب خود را میآزماید و آموزش میدهد.[۱۰]
نقد دروغ شریف افلاطون
مفهوم «دروغ شریف» همانگونه که افلاطون تعریف کرده است، در میان مفسران مدرن بحثبرانگیز بوده است. هرچند برخی از پژوهشگران کلاسیک، از جمله فرانسیس کورنفورد[پ]، بر این باور بودند که «دروغ شریف» ترجمهای نادرست است، اما آلن بلوم[ت] بر ترجمه و تفسیر لفظی این تعبیر افلاطون تأکید داشت.[۱۱]
در اثر جامعهٔ باز و دشمنان آن، کارل پوپر مینویسد: «بهسختی میتوان فهمید چرا برخی از شارحان[ث] افلاطون که او را برای مبارزه با عرفگرایی مخربِ سوفسطائیان و برای بنیانگذاری طبیعتگرایی معنوی که در نهایت بر دین استوار است ستودهاند، او را برای آنکه دین را بر پایهٔ یک قرارداد، یا در واقع یک اختراع، نهاده است سرزنش نمیکنند.» دین برای افلاطون «دروغی شریف» است، دستکم اگر بپذیریم که او همهٔ این سخنان را صادقانه و نه از روی نیرنگ گفته است. پوپر بر این باور بود که برداشت افلاطون از دین تأثیری چشمگیر بر اندیشههای بعدی گذاشته است.[۱۲]
لئو اشتراوس یادآور شد که اندیشمندانی برجسته، از زمان افلاطون به بعد، این پرسش را مطرح کردهاند که آیا سیاستمداران خوب و کارآمد میتوانند همواره راستگو باشند و در عین حال اهداف ضروری جامعهٔ خود را محقق سازند. اشتراوس در کتاب شهر و مرد به اسطورههایی میپردازد که در جمهوری افلاطون آمده و به باور او برای همهٔ حکومتها لازماند. این اسطورهها شامل این باورند که زمین کشور از آنِ دولت است، هرچند احتمالاً به شیوهای نامشروع به دست آمده باشد، و اینکه شهروندی ریشه در چیزی فراتر از تصادفهای تولد دارد. اشتراوس از خوانندگان میخواهد در نظر آورند که آیا بهراستی دروغهای شریف هیچ نقشی در اتحاد و هدایت پولیس ندارند. او میپرسد آیا برای دادن معنا و هدف به زندگی انسانها و تضمین ثبات جامعه به اسطورهها نیاز است یا خیر؛ در برابرِ این نگرش بدبینانهتر که انسانهایی که به آزمون بیوقفهٔ «حقایق مرگبار» – به زبان فریدریش نیچه – میپردازند، میتوانند آزادانه شکوفا شوند.[۱۳][۱۴] او در پایان به این پرسش میرسد که آیا میتوان برای مطلقهای سیاسی و معرفتشناختی حدی قائل شد یا خیر.[۱۵][۱۶][۱۷]
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ عدد (مثل ۴۱۵) شمارهٔ صفحه در آن چاپ است. حرف کوچک (a, b، c, d، e) نشاندهندهٔ ستون یا بخش در همان صفحه است. معمولاً هر صفحه به پنج بخش تقسیم شده و با این حروف مشخص میشود.
- ↑ Christina H. Tarnopolsky
- ↑ F. M. Cornford
- ↑ Allan Bloom
- ↑ «شارحان» یعنی مفسران، توضیحدهندگان یا کسانی که متنی را تفسیر و توضیح میدهند.
منابع
- 1 2 Brown, Eric (2017), "Plato's Ethics and Politics in The Republic", in Zalta, Edward N. (ed.), The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2017 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2019-11-26
- ↑ Translator Allan Bloom explains, "The word is generation which is, primarily, 'noble' in the sense of 'nobly born' or 'well bred'..." and refers to Plato's Republic 375a and 409c for comparison (p. 455 n. 65, The Republic of Plato, 2nd edition, New York: Basic Books, 1991).
- ↑ Book 3, 415c–d
- 1 2 Plato. "Republic". ToposText (به انگلیسی). Translated by Paul Shorey. Aikaterini Laskaridis Foundation. Archived from the original on 24 July 2024. Retrieved 12 August 2025.
- 1 2 Annas, Julia (1981). An Introduction to Plato's Republic. Oxford University Press.
- 1 2 Schofield, Malcolm (2007). "6. The Noble Lie". In Ferrari, G. R. F. (ed.). The Cambridge Companion to Plato’s Republic. Cambridge Companions to Philosophy. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 138–164. doi:10.1017/CCOL0521839637.006.
- 1 2 Gonda, Joseph (2021). "A New Interpretation of the Noble Lie". Plato Journal. 21: 71–85. doi:10.14195/2183-4105_21_5.
- ↑ Book 3, 416d–417b
- ↑ Lomasky, Loren (2020). "Polity and economy in Plato's Republic". Social Philosophy and Policy. 37 (1): 233–248. doi:10.1017/S0265052520000138.
- ↑ Tarnopolsky, Christina H. (2009). Plato's Mimetic Republic: A Preliminary Treatment of Plato's Preliminary Treatment of the Gennaion Pseudos. APSA 2009 Toronto Meeting. Toronto: American Political Science Association.
- ↑ pp. xviii-xix, The Republic of Plato, 2nd edition, New York: Basic Books, 1991.
- ↑ "Positive Liberty " Open Society VI: On Religion as a Noble Lie". Archived from the original on 2007-12-09. Retrieved 2019-01-15.
- ↑ Strauss, Leo (1983). Pangle, Thomas L. (ed.). Studies in Platonic Political Philosophy. Chicago: University of Chicago Press. chap.8.
- ↑ Strauss, Leo (1989). Pangle, Thomas L. (ed.). The Rebirth of Classical Political Rationalism: An Introduction to the Thought of Leo Strauss. Chicago: University of Chicago Press. chap.3.
- ↑ Hersh, Seymour M. (May 12, 2003). "Selective Intelligence". The New Yorker. Archived from the original on October 2, 2003. Retrieved June 1, 2007.
- ↑ Doherty, Brian (July 1997). "Origin of the Specious: Why Do Neoconservatives Doubt Darwin?". Reason. Archived from the original on July 25, 2008. Retrieved February 16, 2007.
- ↑ Zuckert, Michael P.; Zuckert, Catherine H. (2014). "Strauss's New Reading of Plato". Leo Strauss and the Problem of Political Philosophy (به انگلیسی). University of Chicago Press. doi:10.7208/chicago/9780226135878.003.0006 – via Chicago Scholarship Online.
