روان‌شناسی اختری

روان‌شناسی اختری (astropsychology) یا اختربینی روان‌شناختی (انگلیسی: Psychological astrology) از گونه‌های فرعی شبه‌علم اختربینی است.

این رویکرد می‌کوشد از مفاهیم اختربینی، به‌ویژه زایچهٔ تولد، برای توصیف شخصیت، ویژگی‌های روانی، انگیزه‌ها، روابط و الگوهای رفتاری انسان استفاده کند. در این شیوه، مثلاً موقعیت خورشید، ماه، سیاره‌ها و خانه‌ها در هنگام تولد نه برای پیش‌بینی مستقیم رویدادهای آینده، بلکه بیشتر به‌عنوان نشانه‌هایی برای شناخت شخصیت و دنیای درونی فرد تفسیر می‌شوند. این جریان به‌ویژه در سدهٔ بیستم، با تأثیرپذیری از روان‌شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ و مفاهیمی مانند «کهن‌الگو» و ناخودآگاه، گسترش یافت. با این حال، آستروپسیکولوژی در روان‌شناسی دانشگاهی و علمی شاخه‌ای پذیرفته‌شده محسوب نمی‌شود، زیرا ارتباط ادعایی میان وضعیت اجرام آسمانی هنگام تولد و ویژگی‌های روان‌شناختی افراد پشتوانهٔ تجربی قابل اتکایی ندارد.

اختربینی روان‌شناختی حاصل پیوند و باروری متقابل حوزه‌های اختربینی با روان‌شناسی ژرفانگر، روان‌شناسی انسان‌گرایانه و روان‌شناسی فراشخصی است. در اختربینی روان‌شناختی معاصر، روش‌های گوناگونی برای تحلیل زایچه وجود دارد: زایچه را می‌توان از طریق کهن‌الگوهای موجود در احکام نجوم تحلیل کرد (همان‌طور که ویژگی رویکرد یونگی در اختربینی است)، یا این‌که این تحلیل‌ها می‌توانند ریشه در نظریه‌های روان‌شناختیِ نیاز و انگیزش داشته باشند. هیچ پژوهش علمی معتبر و روش‌مندی وجود ندارد که فایده یا زیانی را برای بهره‌گیری از اختربینی روان‌شناختی نشان دهد. اختربینی روان‌شناختی یا روان‌شناسی نجومی یک شبه‌علم به‌شمار می‌رود.

خاستگاه

در سدهٔ بیستم میلادی، سنت‌های باطنی غربی الهام‌بخش کارل یونگ، روان‌پزشک سوئیسی و پایه‌گذار روان‌شناسی تحلیلی، شد تا فرضیهٔ کهن‌الگوهای خود را با تأثیرپذیری از نظریهٔ مثل یا ایده‌های افلاطون صورت‌بندی کند.[۱] یونگ در پژوهش‌های خود بر روی معنای نمادین رؤیاها، گفت‌وگوها و نقاشی‌های بیمارانش، متوجه مضامین اسطوره‌ای یا کهن‌الگوهای تکرارشونده شد. او پیشنهاد کرد که این کهن‌الگوهای جهان‌شمول و فارغ از زمان، تجربیات و احساسات را جهت‌دهی می‌کنند و به الگوهای رفتاری آشنا و بارزی با پیامدهای محتمل مشخص می‌انجامند.[۲] یونگ همبستگی و تناظری میان این تصاویر کهن‌الگویی و مضامین اختربینی یا «خدایان» سنتیِ مرتبط با سیارات و برج‌های دوازده‌گانه مشاهده نمود. او به این نتیجه رسید که پیکره‌های نمادین آسمانی که در قالب صورت‌های فلکی توصیف شده‌اند، در اصل از فرافکنی تصاویری الهام گرفته‌اند که توسط ناخودآگاه جمعی پدید آمده‌اند.[۳][۴] یونگ در این‌باره نوشت: «احکام نجوم مجموع تمام دانش روان‌شناختی روزگار باستان را نشان می‌دهد».[۵]

یونگ در همکاری با فیزیک‌دان پیشگام نظری (و برندهٔ جایزه نوبل) ولفگانگ پاولی، نظریهٔ هم‌زمانی را گسترش داد.[۶] این نظریه که یونگ آن را با علت صوری ارسطو مقایسه می‌کرد، بیان می‌دارد که «هر آنچه در این لحظهٔ خاص از زمان زاده یا انجام شود، کیفیت این لحظه از زمان را با خود دارد».[۵] یونگ همبستگی میان موقعیت اجرام آسمانی در زمان زایش و رشد فرد را پدیده‌ای غیرعلّی تعریف کرد که مستقیماً معلول سیارات نیست.[۷]

میراث یونگی

کارل گوستاو یونگ

شماری از اختربینان و روان‌شناسان نظریه‌های یونگ را در نوشته‌ها، آموزش‌ها و تجارب عملی خود دنبال کردند. یکی از نخستین اختربینانی که روان‌شناسی یونگی را با احکام نجوم درهم‌آمیخت، دین رودیار و شاگردش الکساندر روپرتی بودند.[۸] رودیار نام آن را «اختربینی انسان‌گرایانه» نهاد که موضوع اثر برجستهٔ او با عنوان اختربینی شخصیت (منتشرشده در سال ۱۹۳۶) بود.[۹] با این حال، اختربینی روان‌شناختی در اواخر سدهٔ بیستم با کتاب‌ها و سخنرانی‌های لیز گرین[۴][۱۰] و استیون آرویو[۱۱] که هر دو شدیداً متأثر از الگوی یونگی بودند، جایگاه استواری پیدا کرد.[۱۲] در سال ۱۹۸۳، لیز گرین و هاوارد ساسپورتاس، روان‌درمانگر روان‌ترکیبی، «مرکز اختربینی روان‌شناختی» را در لندن بنیان نهادند.[۱۳]

در همین حال در سوئیس، برونو و لوئیز هوبر نیز روش ویژهٔ خود را در زمینهٔ روان‌شناسی نجومی پدید آوردند که با نام «روش هوبر» شناخته می‌شود و از کارهای روبرتو اساجیولی در حوزهٔ روان‌ترکیبی تأثیر پذیرفته بود. هوبرها در سال ۱۹۶۲ «مدرسهٔ اختربینی هوبر» را پایه‌گذاری کردند و آموزه‌های آن‌ها امروزه در «انجمن روان‌شناسی نجومی» تدریس می‌شود.[۱۴]

دیگر رویکردهای روان‌شناختی

در دههٔ ۱۹۷۰، نوئل تایل در مجموعهٔ دوازده جلدی خود با نام اصول و کاربست اختربینی (۱۹۷۵)، نظریهٔ سلسله‌مراتب نیازهای مازلو را با نمادگرایی نجومی پیوند داد. این تلفیق تحلیلی به شکلی جامع در کتاب او با نام اختربینی کل‌نگر: تحلیل محیط درونی و بیرونی (۱۹۸۰) مطرح شد.[۱۵] او با تکیه بر نظریهٔ روان‌شناختی نیازها، زایچه را چنین تبیین می‌کند: «فرایندی از شرطی‌شدنِ مادام‌العمر که طی آن، افراد گرایش دارند نیازهای فردی‌شدهٔ خود را به محیط عرضه کنند. [...] این فرایند مشخص می‌سازد که چگونه عمل می‌کنیم، چه کسی هستیم و چگونه در جهان جای می‌گیریم. برآوردن سرنوشت، در اصطلاحات امروزی، همان برآوردن نیازها است».[۱۶] نویسندگان بعدی هرچند ناتوانی زایچه‌ها را در تعیین شخصیت پذیرفته‌اند، اما استدلال کرده‌اند که نمادگرایی نجومی یک سازوکار اکتشافی باستانی است که امیال، نیازها و عوامل سازندهٔ شخصیت انسان را به شکلی فرافکنانه بازنمایی کرده است.[۱۷]

انتقادها

اختربینی روان‌شناختی به‌دلیل تکیه بر سوگیری تأییدی مورد نقد قرار گرفته است و جامعهٔ علمی، اختربینی را به‌طور گسترده یک شبه‌علم می‌داند. در روان‌شناسی و علوم شناختی، سوگیری تأییدی گرایشی است برای جست‌وجو یا تفسیر اطلاعات نوین به‌گونه‌ای که پیش‌داوری‌های فرد را تأیید کند و از اطلاعات و تفسیرهایی که در تضاد با باورهای پیشین هستند دوری گزیند.[۱۸]

پژوهش‌ها

یک پژوهش آزمایشی دقیق علمی دربارهٔ ادعاهای اختربینی توسط شاون کارلسون در نشریهٔ نیچر منتشر شد. بیست‌وهشت اختربین حرفه‌ای، از جمله چند تن که به‌شدت تحت تأثیر الگوی یونگی بودند، با شرکت در این آزمون موافقت کردند. کارلسون نتیجه گرفت که اختربینان در آزمون‌های کور، در تطبیق زایچه‌ها با پروفایل‌های تهیه‌شده از طریق پرسشنامه روان‌شناسی کالیفرنیا (CPI)، عملکردی بهتر از شانس و تصادف نداشتند.[۱۹]

کتاب‌شناسی

  • Astor, Charles (2024). Signs of Life: The Origin of Astrological Symbolism and Its Relation to the Human Psyche. Symbolistica Publications. ISBN 978-1-06-875670-2.
  • Campion, Nicholas (2009). History of Western Astrology. London & New York: Continuum Books. ISBN 978-1-84725-224-1.
  • Carlson, Shawn (1985). "A Double-blind Test of Astrology". Nature. 318 (6045): 419–425. Bibcode:1985Natur.318..419C. doi:10.1038/318419a0. S2CID 5135208.
  • Gieser, Suzanne (2005). The Innermost Kernel, Depth Psychology and Quantum Physics: Wolfgang Pauli's Dialogue with C. G. Jung. Berlin: Springer. ISBN 3-540-20856-9.
  • Hand, Robert (1981). Horoscope Symbols. Para Research. ISBN 0-914918-16-8.
  • Holden, James (1996). A History of Horoscopic Astrology: From the Babylonian Period to the Modern Age. American Federation of Astrologers. ISBN 0-86690-463-8.
  • Hyde, Maggie (1992). "Synchronicity". Jung and Astrology. Aquarian/Harper Collins. pp. 105ff. ISBN 1-85538-115-X. Retrieved 2024-02-22 – via Skyscript.
  • Jung, Carl G. (1960). The Structure and dynamics of the Psyche. Collected Works. Vol. 8. Princeton University Press.
  • Jung, C. G. (1971). "Richard Wilhelm: In Memoriam". The Spirit of Man, Art and Literature. Collected Works. Vol. 15. Translated by R. F. C. Hull. London: Routledge, Kegan and Paul. p. 56.
  • Jung, C. G. (1985). Synchronicity: An Acausal Connecting Principal. Routledge.
  • Plous, Scott (1993). The Psychology of Judgment and Decision Making. McGraw-Hill. ISBN 978-0-07-050477-6.
  • Rudhyar, Dane (1991) [1936]. The Astrology of Personality: A Re-Formulation of Astrological Concepts and Ideals, in Terms of Contemporary Psychology and Philosophy. Aurora Press. ISBN 0-943358-25-6.
  • Tarnas, Richard (1993). The Passion of the Western Mind: Understanding the Ideas that Have Shaped Our World View. Ballantine Books. ISBN 0-345-36809-6.
  • Tyl, Noel (1980). Holistic Astrology: The Analysis of Inner and Outer Environments. Llewellyn Publications. ISBN 0-935620-00-1.
  • Tyl, Noel (2002). Synthesis & Counseling in Astrology: The Professional Manual. Llewellyn Publications. ISBN 978-1567187342.

پیوند به بیرون


منابع

  1. ↑ Tarnas (1993), p. .
  2. ↑ Definition of an Archetype. retrieved July 2016
  3. ↑ Jung (1960), para. 325.
  4. 1 2 Campion (2009), pp. 251–259.
  5. 1 2 Jung (1971), p. 56.
  6. ↑ Gieser (2005), p. 21.
  7. ↑ Jung (1985), p. .
  8. ↑ Campion, Nicholas. "Prophecy, Cosmology and the New Age Movement. The Extent and Nature of Contemporary Belief in Astrology."(Bath Spa University College, 2003) via Campion (2009), pp.  248, 256-257.
  9. ↑ Rudhyar (1991).
  10. ↑ Holden (1996), p. 202.
  11. ↑ Hand (1981), p. 349.
  12. ↑ Hyde (1992), pp. 105ff.
  13. ↑ History of the Centre for Psychological Astrology http://www.cpalondon.com/history.html
  14. ↑ About the Hubers and the Astrological Psychology Association retrieved July 2016
  15. ↑ Tyl (1980).
  16. ↑ Tyl (2002).
  17. ↑ Astor (2024).
  18. ↑ Plous (1993), p. .
  19. ↑ Carlson (1985), p. 420.