روزنامهنگاری در دوره قاجار
روزنامهنگاری در دورهٔ قاجار نخستین دورهٔ ایجاد روزنامهنگاری در ایران است. فرایند گردآوری، نگارش و ارائهٔ مقالهها برای روزنامهها بهتدریج در نیمهٔ دوم دورهٔ قاجار پدید آمد و گسترش یافت؛ چرا که روزنامهها رو به افزایش گذاشتند و فرهنگی نوین در روزنامهنگاری شکل گرفت.[۱] روزنامهنگاری از نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم به یکی از عرصههای اصلی کشمکش میان دولت، نخبگان فکری و جامعه تبدیل شد. نخستین نشریات، همچون وقایع اتفاقیه، در چارچوبی کاملاً دولتی پدید آمدند و بیشتر به بازتاب اخبار دربار و رویدادهای رسمی محدود بودند. بااینحال، انتشار مطبوعات فارسیزبان در خارج از کشور — بهویژه در استانبول، لندن و کلکته — افق تازهای در برابر مخاطبان گشود و امکان طرح اندیشههای انتقادی و اصلاحطلبانه را فراهم آورد. واکنش حکومت قاجار به این پدیده در تأسیس نهادهای سانسور و کنترل بر چاپخانهها نمود یافت، اما همین محدودیتها بذر شکلگیری فرهنگی از مقاومت را نیز در بطن جامعه پاشید.
انقلاب مشروطه نقطهٔ عطفی در تاریخ روزنامهنگاری ایران بهشمار میرود. افزایش کمسابقهٔ نشریات، ورود فعالانهٔ گروههای اجتماعی نوین به فضای مطبوعاتی، و گسترش گفتمانهایی چون آزادی و برابری، مطبوعات را به یکی از ارکان تجربهٔ مشروطه بدل ساخت. روزنامهها دیگر تنها گزارشگر نبودند، بلکه نقش کنشگر سیاسی و اجتماعی یافتند و به بازتابدهندهٔ مطالبات گروههای مختلف، از جمله زنان، تبدیل شدند. در عین حال، تصویب قوانین مطبوعات و تداوم سانسور نشان داد که مرزهای آزادی بیان همواره محدود میماند.
در سالهای پایانی حکومت قاجار، مطبوعات میان خلاقیت و سرکوب در نوسان بودند. توقیفهای مکرر، پیدایش دوبارهٔ نشریات با نامهای تازه، و ظهور نشریات تخصصی و ادبی نشان میدهد که مطبوعات ایران نهفقط آینهٔ تحولات سیاسی، بلکه بخشی فعال در شکلدهی به فرهنگ سیاسی و اجتماعی مدرن در ایران بودند.
در سدهٔ نوزدهم
_issue_of_Kaghaz-e_Akhbar.jpg)
دورهٔ ناصری
در بخش بزرگی از دورهٔ قاجار، روزنامهنگاری حوزهای دولتی بود. جز روزنامهٔ کوتاهمدت اخبار (که با نام کاغذ اخبار نیز شناخته میشد) که در مهٔ ۱۸۳۷ میلادی به ابتکار خصوصی و زیر نظر میرزا صالح شیرازی آغاز شد، نخستین روزنامهٔ رسمی در ۷ فوریهٔ ۱۸۵۱ به فرمان نخستین صدراعظم دورهٔ ناصرالدینشاه، میرزا تقیخان امیرکبیر، منتشر شد. این روزنامه وقایع اتفاقیه بود که بهطور منظم و در قالب تنها نشریهٔ رسمی کشور، طی ده سال در ۴۷۱ شماره انتشار یافت. شواهد نشان میدهد که این روزنامه از تقویم وقایع (نخستین بار در ۱۸۳۱ منتشر شد) ــ روزنامهٔ رسمی عثمانی ــ الهام گرفته بود و همانند آن بیشتر نقش بولتن رسمی در بازتاب رویدادهای دربار را داشت تا روزنامهای به معنای نوین آن.[۲]
از شمارهٔ ۴۷۲ (تاریخ ۲۳ اوت ۱۸۶۰) عنوان تنها روزنامهٔ رسمی کشور به روزنامهٔ دولت علیهٔ ایران تغییر یافت. این تغییر عنوان احتمالاً با تغییر در سبک و نیز حامیان نشریه ارتباط داشت. روزنامهٔ دولت علیهٔ ایران زیر نظر وزارت علوم منتشر میشد، در حالیکه انتشار وقایع اتفاقیه بر عهدهٔ وزارت امور خارجه بود.[۳] افزون بر این، تفاوت اصلی آن با نشریهٔ پیشین در این بود که مصور بود و بیشتر شامل تصویرهایی از درباریان، رجال و برخی رویدادها میشد. به همین دلیل، مدیریت روزنامه به میرزا ابوالحسنخان نقاش که به مهارت در طراحی شهرت داشت، سپرده شد.[۱]

در میانهٔ دههٔ ۱۸۶۰، شمار روزنامههای دولتی که در پایتخت منتشر میشدند به چهار عنوان رسید. با وجود هدف ظاهری برای آموزش و آگاهیبخشی به مردم، این روزنامهها چندان تفاوتی با نشریات رسمی پیشین نداشتند؛ یعنی مانند آنها برای مخاطبانی خاص منتشر میشدند و به ندرت بازتابدهندهٔ مشکلات و نگرانیهای روزمرهٔ مردم بودند. افزون بر این، منابع اخبار ایالات بیشتر منشیان یا کارگزاران حکام محلی بودند؛ افرادی که نه قرارداد رسمی داشتند و نه الزام و پاسخگویی خاصی در برابر روزنامهها.[۴] در نتیجه، روزنامههای دورهٔ «ناصری» در کل نه الهامبخش بودند و نه محبوب، و برای تضمین داشتن خواننده، کارمندان و مأموران دولتی موظف بودند دستکم سه روزنامه از چهار روزنامه را آبونه شوند. آنان میبایست رسید خرید از وزارت علوم ارائه میکردند؛ در غیر این صورت، برابر سیاست دولتی، مبلغ اشتراک بهطور خودکار از حقوق دولتی آنان کسر میشد.[۵]
در دههٔ ۱۸۷۰، با بازسازی سیاسی و ترویج روحیهٔ اصلاحطلبی که در دوران صدارت میرزا حسینخان مشیرالدوله و سپس وزارت او در امور خارجه و وزارت جنگ تشویق میشد، دگرگونیهایی در فرهنگ روزنامهنگاری پدید آمد. اگرچه روزنامههای رسمی همچنان، هرچند با عناوین مختلف، وابسته به «ادارهٔ انطباعات» بودند که در مارس ۱۸۷۱ برای نظارت بر نشر تأسیس شد، اما برای نخستین بار شماری روزنامهٔ نیمهدولتی و متمایل به اصلاحات نیز منتشر شدند. از جملهٔ آنها وقایع عدلیه (۱۸۷۱)، روزنامهٔ نظامی (دسامبر ۱۸۷۶ – مهٔ ۱۸۷۷)، روزنامهٔ علمی (دسامبر ۱۸۷۷ – مهٔ ۱۸۸۰) و مریخ (دسامبر ۱۸۷۸ – مهٔ ۱۸۸۰) بودند. این روزنامهها گرچه در عمل دولتی بهشمار میآمدند، اما میکوشیدند متفاوت باشند: زبان ساده بهکار میبردند، اندکی، هرچند بسیار ظریف، انتقاد مطرح میکردند، و مقالات عمومی دربارهٔ موضوعاتی چون میهندوستی، تمدن، ضرورت آموزش، عدالت و حاکمیت قانون چاپ میکردند. همین موارد نشانهای دانسته شده که مطبوعات رسالت خود را فراتر از بازتاب رویدادهای دربار میدیدند.[۶] این امر احتمالاً بخشی ناشی از آگاهی برخی اعضای نخبگان حاکم ایران از تفاوت کیفیت میان روزنامههای ایران و عثمانی بود. در نامهای در ۱۸۶۵، چند سال پیش از آنکه مشیرالدوله به صدارت برسد، او از سرخوردگی و خشم خود هنگام مقایسهٔ روزنامههای ایران با نشریات استانبول سخن گفته بود. بااینحال، این روزنامههای اصلاحگرا نه بازتابدهندهٔ دغدغههای روزمره بودند و نه آنقدر دوام یافتند که تغییر پایدار در فرهنگ روزنامهنگاری ایجاد کنند. در واقع، پس از تعطیلی آنها، کیفیت روزنامهنگاری بهطور کلی نزول کرد، بهویژه هنگامیکه شماری از روزنامهها زیر نظر وزارت انطباعات قرار گرفتند و سانسور به دست محمدحسنخان اعتمادالسلطنه اجرا شد.[۷]
دورهٔ مظفری

با اینکه در دوران مظفرالدینشاه روزنامههای دولتی همچنان زیر نظر وزارت انطباعات منتشر میشدند، آنچه مطبوعات این دوره را متمایز میکرد، تحمل و اجازهٔ انتشار چند روزنامهٔ خصوصی بود. نخستین و شناختهشدهترین آنها تربیت بود؛ هفتهنامهای که از دسامبر ۱۸۹۶ تا مارس ۱۹۰۷ در تهران منتشر میشد و بهسبب محتوای غنی، در دورهای که اغلب روزنامهها ملالآور و بیروح شمرده میشدند، احترام بسیاری را برانگیخت. تربیت کوشید در چندین زمینه خود را از روزنامههای ناصری گذشته جدا کند. برای نمونه، از همان آغاز اعلام کرد که هیچ الزامی برای خرید یا خواندن آن وجود ندارد و «اختیاری» است؛ نه کسی را به اجبار به اشتراک آن واداشتهاند و نه رایگان توزیع میشود. همچنین در گردآوری اخبار، دیگر صرفاً به منشیان حکام محلی اتکا نمیکرد، بلکه شبکهای از خبرنگاران در ولایتهای مختلف ایجاد کرده بود که نسبت به صحت اخبار ارسالی پاسخگو بودند. در یک نمونه، تربیت خبرنگاری را بهسبب ارسال خبری بیاساس توبیخ کرد و در ضمن، هشدار عمومی به دیگران داد: «یکی از وقایعنگارها خبری بیاصل به ما نوشته غافل که خلاف آن آشکار میشود و حقطلب به حقیقت میرسد و در ضلالت و بیخبری نمیماند. باری، چون این دفعهٔ اول بود ما ستّاری و اغماض کردیم و اسم دروغنویس را ننوشتیم فقط محض تنبه رفقا اشاره به مطلب نمودیم اما بعد از این اگر کسی چنین کاری بکند بداند که ما بیرودربایستی و ملاحظه، آشکارا و بیپرده به اسم و رسم خواهیم نوشت».[۱]
اینکه تربیت اجازهٔ انتشار یافت، تا اندازهای به جایگاه ناشر آن، محمدحسینخان ذکاءالملک، بازمیگشت؛ ادیبی که پیشتر سالها بهعنوان منشی محمدحسنخان اعتمادالسلطنه تجربه اندوخته بود. به بیان دیگر، آشنایی نزدیک ذکاءالملک با سازوکار وزارت انطباعات، همراه با فضای نسبتاً آزاد آغاز سلطنت مظفرالدینشاه، به او امکان داد میان جلب رضایت مقامات وقت و ارائهٔ نوآوری برای متمایز کردن هفتهنامهاش از دیگر رقبا تعادل برقرار کند. افزون بر این، گفته میشود که انتشار تربیت زمینهساز پیدایش دیگر روزنامههای خصوصی در ایالات شد، از جمله الحدید (۱۸۹۷) و احتیاج (۱۸۹۸) که هر دو در تبریز منتشر میشدند.[۸]
همچنین روزنامههای تخصصیای پدید آمدند که مستقیماً به مسائل سیاسی نمیپرداختند و به موضوعاتی تمرکز داشتند که برای پیشرفت ضروری دانسته میشد. از جملهٔ این نشریات معارف (۱۸۹۹–۱۹۰۰) بود که به امور مدارس و آموزش میپرداخت و در تهران به دست انجمن معارف منتشر میشد. دیگر نمونهها ادب (۱۸۹۸–۱۸۹۹) بود؛ هفتهنامهای در تبریز که هدفش ترویج آموزش از راه انتشار ترجمهٔ مقالات علمی معتبر همراه با تصاویر دانشمندان برجسته بود. همچنین کمال (۱۸۹۹–۱۹۰۳)، دو هفتهنامهای در تبریز، در مرامنامهاش هدف خود را «بیان برخی علوم به زبانی ساده و روشن، تا کمکم اصطلاحات علمی و شیوههای تمدن برای مردم ایران آشنا شود» توصیف کرده بود.[۹] در همین زمان، یعنی سال ۱۹۰۰، نخستین روزنامهٔ طنز ایران با عنوان طلوع در بوشهر منتشر شد و اندکی بعد مظفری (۱۹۰۱) بهعنوان دو هفتهنامهای مترقی در همان شهر انتشار یافت. تحمل چنین گوناگونی در نشریات، حاصل عواملی همچون فضای باز دوران صدارت امینالدوله ــ که به حامی دانش نوین شهرت داشت ــ پایان انحصار دولتی بر انتشارات، و شرایط متغیر زمانه بود. افزون بر این، در همان زمان روزنامههای فارسیزبان متعددی در لندن، استانبول، قاهره و کلکته منتشر میشدند که توجهها را برمیانگیختند و میان خوانندگان محبوبیت مییافتند؛ امری که نمیتوانست بیاهمیت باشد. اگر مطبوعات داخل کشور میخواستند اعتباری برای خود حفظ کنند، ناچار بودند تنوع بیشتری نشان دهند، هرچند همچنان به اجازه و تأیید وزارت انطباعات نیاز داشتند.[۱]
مطبوعات مهاجر و «شبنامهها»

روزنامههای فارسیزبانی که از اواخر دههٔ ۱۸۷۰ در خارج از ایران منتشر شدند، نمایانگر مطبوعاتی مستقل بودند که بهسبب محدودیتهای داخلی، امکان ظهور در کشور نداشتند. بیرون بودن از دسترس سانسور دربار و آزادی در بیان آنچه در داخل کشور ممنوع بود، به این معنا بود که روزنامههایی چون اختر (استانبول)، قانون (لندن)، حبلالمتین (کلکته)، حکمت، ثریا و پرورش (قاهره) نهتنها بستری برای طرح اندیشههای نو و بیداری سیاسی فراهم کردند، بلکه با هدف ایجاد اصلاح و دگرگونی در کشور پدید آمدند. با این حال، میزان رادیکالیسم آنها متفاوت بود. قانون یکی از محبوبترین و شاید انقلابیترین این نشریات بود که صرف داشتن آن به جرم تبدیل شده بود. این روزنامه در ۱۸۹۰ به قلم میرزا ملکمخان در لندن منتشر شد و در نخستین شمارهٔ خود بیپرده هدفش را چنین بیان کرد: «در ایران اشخاص بسیارند با عقاید و افکار نیک. لیکن افکار منفرد اشخاص در گوشه و کنار ابداً ثمری نمیدهد. مگر اینکه افکار مفید همه در یک جا جمع شود و این اجتماع افکار جز در روزنامه متصور نیست». به همین سیاق، حبلالمتین ــ نمونهای میانهروتر و پایدارتر از هفتهنامههای مهاجر که به دست سید جلالالدین مؤیدالاسلام در کلکته منتشر میشد ــ چند سال بعد نوشت: «روزنامهها ملل را تحریک کرده، دول را مجبور به بعضی اقدامات مینمایند. روزنامهها برخی از نواقص و بینظمیها را به مردم اطلاع میدهند و ایشان را از افعال، عادات، قریحهها و قوتهای دیگران آگاه میسازند». بدینسان، مطبوعات مهاجر به درجات گوناگون بر نقش روزنامهها در شکلدهی به افکار عمومی تأکید میکردند؛ نقشی که میتوانست زمینهٔ تغییر را فراهم آورد.[۱]
اگرچه آمار دقیقی از شمارگان این نشریات (که گاه بهطور پنهانی به کشور قاچاق میشدند) در دست نیست، خاطرات و روایتها بر گستردگی و نفوذ آنها در محافل پیشرو دلالت دارند. برای نمونه، گفته میشود میرزا حسن رشدیه، بنیانگذار مدارس ابتدایی نوین، پس از خواندن مقالهای دربارهٔ شیوههای جدید آموزش در روزنامهٔ اختر، برانگیخته شد تا به بیروت برود و این روشها را بیاموزد.[۱۰] به همین ترتیب، ناظمالاسلام کرمانی مینویسد که در جلسات انجمن مخفی ــ که جمعی از اصلاحطلبان را گرد هم آورده و خود را مأمور بیدارسازی مردم میدانستند ــ روزنامهٔ حبلالمتین کلکته را همراه با سیاحتنامهٔ ابراهیمبیگ میخواندند.[۱۱]
نوع دیگری از نشریات پرطرفدار شبنامه بود. اینها معمولاً بیانیههای دستنویس در مخالفت با دولت بودند که بهطور پنهانی دستبهدست میشدند و شبها بر دیوارهای شهر نصب میگردیدند.[۱۲] به نظر میرسد نخستین بار در اواخر دوران ناصرالدینشاه و بهویژه در جریان ماجرای نهضت تنباکو در سالهای ۱۸۹۰–۱۸۹۱ پدید آمدند.[۱۳] شبنامهها معمولاً در دورههای سرکوب رواج مییافتند، زیرا مشمول سانسور نمیشدند. جز در دوران مشروطهٔ نخست (۱۹۰۶–۱۹۰۸) که مطبوعات تا اندازهای آزاد بودند، شبنامهها یکی از راههای بیان اندیشههایی بودند که در مجاری رسمی ممنوع بهشمار میرفتند. در نتیجه، در هر دورهای که محدودیتی بر مطبوعات اعمال میشد — چه پیش از مشروطه و چه پس از آن — شمار شبنامهها افزایش مییافت.
شبنامهها بهویژه در آستانهٔ انقلاب مشروطه رواج گستردهای یافتند؛ هنگامی که انجمنهای مخفی که در سراسر کشور تکثیر میشدند، غالباً از آنها بهعنوان ابزاری برای رساندن دیدگاههای خود بهره میبردند. سبک آنها متفاوت بود؛ گاه چیزی جز اعلامیهای یکصفحهای نبودند و گاه بهصورت گفتوگویی میان چند نفر دربارهٔ رویدادهای روز عرضه میشدند.[۱۴] با این حال، ویژگی مشترکشان نگارش ساده و قابل فهم بود تا برای عموم مردم در دسترس باشد و امکان انتقال شفاهی محتوایشان نیز فراهم آید.[۱۵] گاه حتی شبنامهها به دربار شاه نیز راه مییافتند و شاه «مطلب را میخواند بیآنکه نویسنده یا رسانندهٔ آن را بشناسد».[۱۶]
بااینهمه، شبنامهها محدود به مشروطهخواهان نبودند. با توجه به رواج و دسترسپذیری این نوع نشریه، گروههای ضد مشروطه نیز شبنامههای خود را برای مقابله با صداهای آزادیخواه منتشر میکردند.[۱۷] در بلندمدت، شبنامهها افزون بر بازتاب بیسانسور افکار عمومی، در شکلگیری فرهنگی تازه در روزنامهنگاری نقش ایفا کردند؛ فرهنگی که پیش و بیش از هر چیز متوجه مردم عادی بود و میکوشید گستردهترین طیف خوانندگان را جذب کند. این شیوهٔ روزنامهنگاری پس از انقلاب مشروطه بیش از پیش رواج یافت.
در دوران انقلاب مشروطه
پس از انقلاب مشروطه بود که فرهنگ روزنامهنگاری بهگونهای چشمگیر در چندین جنبه دگرگون شد. نخست آنکه شمار روزنامهها در این دوره به شکلی بیسابقه افزایش یافت. در حالیکه در هفتاد سال پیش از آن (یعنی از ۱۸۳۷، زمان انتشار نخستین روزنامهٔ اخبار) در مجموع حداکثر ۹۱ نشریه در ایران منتشر شده بود، تنها در یک سال پس از مشروطه حدود ۹۹ روزنامه به چاپ رسید.[۱۸] بهطور مشخصتر، پس از فرمان مظفرالدینشاه در اوت ۱۹۰۶ مبنی بر تأسیس مجلس شورای ملی، بسیاری از محدودیتهای مطبوعاتی — هرچند موقت — برچیده شد. این امر هم ناشی از فضای امید و امکانپذیری آن روزگار بود و هم به دلیل انحلال وزارت انطباعات در اوایل ۱۹۰۷ و واگذاری بخشی از وظایف آن، شامل نظارت بر چاپخانهها و صدور مجوز روزنامهها، به وزارت علوم.[۱۸] در واقع، تصادفی نبود که محمدحسینخان ذکاءالملک، ناشر تربیت، تصمیم گرفت آخرین شمارهٔ روزنامهاش را در مارس ۱۹۰۷ منتشر کند؛ زیرا بهگفتهٔ او، سبک محتاطانهٔ روزنامهنگاریاش دیگر مناسب شرایط زمانه نبود. به همین قیاس، ناشران حبلالمتین تصمیم گرفتند روزنامهای روزانه در تهران برپا کنند، چرا که دیگر انتشار ماهانهٔ حبلالمتین کلکته کافی به نظر نمیرسید. از آنجا که روزنامههای بسیاری در داخل کشور چاپ میشدند، مردم دیگر نیازی به خواندن حبلالمتین کلکته احساس نمیکردند؛ بهویژه که یک ماه طول میکشید تا به ایران برسد و در آن زمان مطالبش از اعتبار میافتاد.[۱۹] از همین رو، میرزا سید حسن، برادر مؤیدالاسلام که در آن زمان در تهران بود، با همکاری شیخ یحیی کاشانی حبلالمتین تهران را بنیان نهاد که نخستین شمارهاش در ۲۹ آوریل ۱۹۰۷ منتشر شد. دوم آنکه روزنامهنگاری نوینی که در ۱۹۰۷ پدید آمد، در چندین جنبه از شکلهای پیشین متمایز بود.

نخست، پیشینهٔ افرادی که روزنامهها را بنیان نهادند، تفاوت آشکاری با کسانی چون محمدحسینخان ذکاءالملک داشت. برای نمونه، سید حسن کاشانی، میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و محمدرضا مساوات — ناشران سه روزنامهٔ پرخوانندهٔ پایتخت، یعنی حبلالمتین، صور اسرافیل و مساوات — نهتنها از پیشینههای نسبتاً ساده برخاسته بودند، بلکه میتوان آنان را به نوعی کنشگر نیز دانست؛ زیرا هر سه در ماههای پیش از صدور فرمان مشروطه، در انجمنهای مخفی مشروطهخواهانهٔ گوناگون فعالیت داشتند. دوم آنکه در فضای خوشبینی پس از مشروطه، روزنامهها ناگزیر بودند با زمانهٔ جدید همنوا شوند و هدفشان دیگر نمیتوانست صرفاً انتشار مقالات عمومی دربارهٔ مزایای آموزش یا دستاوردهای دانشمندان خارجی باشد. بلکه به بازیگرانی فعال بدل شدند. آنان به گزارش سادهٔ اخبار بسنده نمیکردند، بلکه همانند شبنامههای سالهای گذشته، جانب «فرودستان» و مردم عادی را میگرفتند و در پی ترویج مفاهیمی بودند که برای این عصر نو ضروری پنداشته میشد: «آزادی، مساوات و اخوت». به بیان دیگر، روزنامهها برای نخستین بار گونهای تازه از سیاست پدیدآوردند که هدفش هم بسیج افکار عمومی در حمایت از نظم نوین بود و هم تلاش برای معنا بخشیدن به این دوران جدید.[۱]
بر همین اساس، روزنامهها آگاهانه میکوشیدند تا گستردهترین طیف خوانندگان را جذب کنند. آنان میخواستند مفاهیم نو را با بیانی ساده و گاه محاورهای رواج دهند. چنانکه روزنامهٔ ندای وطن نوشت: «اگر این ملت در ورطهٔ جهل مانده است، از آنروست که فلان واعظ دو ساعت سخن میگوید و حدیث و آیه پشت سر هم میآورد — و فلان روزنامهنگار مقالاتی به نثر مسجع مینویسد — بهگونهای که نه شنونده چیزی از وعظ واعظ درمییابد و نه خواننده از نوشتهٔ روزنامهنگار». بنابراین، رویکردی تازه لازم بود. به سود همه بود که مباحث تا حد امکان بهطور ساده و روشن بیان شود. در چنین زمینهای بود که روزنامههایی چون شرافت پدید آمدند؛ نمونهٔ برجستهای از روزنامهنگاری جزوهای. این نشریه در فاصلهٔ مارس تا ژوئیهٔ ۱۹۰۸ بهطور نامنظم در ۲۹ شماره به دست آقا سید حسین، کتابفروشی نسبتاً ناشناخته، منتشر شد. اما از آنجا که هدف خود را «بیداری عوام» (کلاهنمدیها) اعلام کرده بود، میکوشید با نگارش به زبان محاورهای کوچه و بازار مستقیماً با مردم سخن بگوید. همچنین در راستای تلاش برای دسترسی بیشتر مردم به روزنامهها — چه نشریات گمنامی چون شرافت و چه هفتهنامههای مشهوری چون صور اسرافیل — سیاست فروش شمارههای منفرد در کوچه و بازار و اماکن عمومی اتخاذ شد، نه ارسال از راه پست مگر بهدرخواست خوانندگان. افزون بر این، بسیاری آگاهانه کوشیدند قیمت نشریات را تا حد امکان پایین نگاه دارند تا برای عموم قابل تهیه باشند. شرافت برای نمونه تأکید میکرد که هدفش سودآوری نیست، و ازاینرو به بهای تمامشدهٔ تولید عرضه میشود.[۱]
محبوبیت مطبوعات مشروطه در میان مردم عادی — با وجود سطح پایین سواد — در روایتهای فراوانی آشکار است. برای نمونه، در نامهای به ادوارد براون که از سوی یکی از مکاتبهکنندگان مقیم تهران نوشته شد، آمده است که «امروز همه روزنامه میخوانند. در بسیاری از قهوهخانهها قاریان حرفهای بهکار گرفته شدهاند که به جای خواندن داستانهای حماسی شاهنامه، مشتریان خود را با اخبار سیاسی سرگرم میکنند». همچنین انتشار فزایندهٔ نامههای گروهها، انجمنها و نیز افراد — زن و مرد — از شهرها و استانهای مختلف کشور با خواستهها و شکایتهای گوناگون، نشانگر آن بود که روزنامهها تا حدی توانسته بودند مخاطبان متنوعتری را درگیر کنند؛ مخاطبانی که روزنامهها را «دستکم بهمثابه تریبون و مجرایی برای بیان شکایات فراوان خود» میدیدند.[۱]
روزنامههای این دوره از تنوع برخوردار بودند. افزون بر آنها که به تحولات سیاسی میپرداختند، روزنامههای طنزی چون کشکول نیز بودند که هرچه بیشتر از کاریکاتور برای انتقال پیام خود بهره میبردند، و نیز نشریاتی چون تیاتر که با نمایشنامه و درام میکوشیدند «به بیعدالتیهای نظامهای ستمگر در زبان روزمره توجه دهند… و به تهذیب اخلاقی تشویق کنند». بنابراین، روزنامهها عموماً ابزاری دانسته میشدند برای طرح مسائلی که گاه حتی در نهادهایی چون مجلس نیز بسیار حساس تلقی میشدند. برای نمونه، هنگامی که برخی نمایندگان مجلس بر این باور بودند که «برای بحث دربارهٔ مسائل مربوط به زنان هنوز زود است»، پیشنهاد کردند که «روزنامهها جایگاه مناسبی برای این بحثها هستند». افزون بر این، روزنامههای اثرگذار محدود به پایتخت نبودند. بنا بر یک پژوهش، در یک سال پس از اعطای مشروطه، افزون بر ۶۴ روزنامهای که در تهران منتشر میشد، ۹ روزنامه در اصفهان، ۷ در رشت، ۶ در تبریز، ۴ در همدان، ۲ در لاهیجان، ۲ در ارومیه و هرکدام یک روزنامه در کرمانشاه، شیراز، مشهد، بندر انزلی و شهر ری انتشار یافت.[۲۰]

کودتای محمدعلیشاه در ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸ به این دورهٔ کوتاه آزادی بیان پایان داد؛ زیرا بیشتر روزنامهها تعطیل شدند و ناشران و سردبیران یا تحت پیگرد قرار گرفتند، یا اعدام شدند، یا ناچار به فرار از کشور شدند. شمار اندکی کوشیدند با ادامهٔ انتشار عناوین پیشین خود — هرچند در مکانهایی دیگر — با نظم جدید مقابله کنند. تبریز، رشت و اصفهان که به مراکز مبارزه با استبداد محمدعلیشاه بدل شده بودند، پایگاه چندین روزنامه شدند. از جمله کشکول از تهران به اصفهان، حبلالمتین تهران به رشت و مساوات به تبریز منتقل شدند.[۲۱] دیگر روزنامههای مخالف توانستند چند شمارهای در تبعید منتشر کنند؛ از مشهورترین آنها میتوان به صور اسرافیل در ایوردون سوئیس، روحالقدس در پاریس و شمس و سروش در استانبول اشاره کرد. در غیر این صورت، جز شبنامههای بسیار که پنهانی در مخالفت با استبداد منتشر میشد، روزنامههای اندکی بودند که رسماً تحمل میشدند.
پس از پیروزی مشروطهخواهان در تصرف تهران و خلع محمدعلیشاه به سود پسرش در ژوئیهٔ ۱۹۰۹، دورهٔ دوم مشروطه آغاز شد. بسیاری از ملیگرایان — از جمله روزنامهنگاران نامدار مشروطهخواه — به کشور بازگشتند، هرچند همه به فعالیت مطبوعاتی ادامه ندادند. برای نمونه علیاکبر دهخدا و محمدرضا مساوات، — نویسندهٔ ستون طنز «چرند و پرند» در صور اسرافیل و سردبیر هفتهنامهٔ مساوات — به مجلس دوم پیوستند، هرچند در جناحهایی مخالف.[۲۲] در این دورهٔ کوتاه که از ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۱ ادامه داشت، با رفع ممنوعیت از روزنامههای پیشین، شماری چون مجلس، ندای وطن»، حبلالمتین و تمدن انتشار خود را از سر گرفتند. به این فهرست، نشریات تازهای نیز در سراسر کشور افزوده شد. از شناختهشدهترین آنها ایران نو، شرق، برق و استقلال ایران در تهران؛ خراسان، طوس و نوبهار در مشهد و شفق در تبریز بودند.[۲۳] بار دیگر، روزنامهها ناچار بودند خود را با شرایط تازه تطبیق دهند. از ۱۹۱۰ بهویژه با پدید آمدن احزاب سیاسی و تبدیل رقابتهای سیاسی به بخشی از زندگی، اغلب روزنامهها به یکی از احزاب وابسته شدند. ایران نو ارگان حزب تازهتأسیس دموکرات شد؛ شورا و مجلس به حزب اعتدالیون پیوستند و استقلال ایران ارگان حزب اتفاق و ترقی بود.[۲۴] بااینحال، روزنامههای این دوره دیگر شور و آرمانگرایی صادقانهٔ مطبوعات مشروطهٔ نخست را نداشتند. به همین سیاق، نامههایی که در صفحات روزنامهها منتشر میشدند نشان میدادند که مردم نیز روزنامهها را با همان شور و اشتیاق پیشین نمیخواندند.
بااینحال، برخی از نشریات تازهٔ این دوره بهخودیخود قابل توجه بودند، چرا که شیوهای نوین از روزنامهنگاری و رویکردی تازه به محتوا برگزیدند. ایران نو — روزنامهای روزانه که نخستین بار در اوت ۱۹۰۹ منتشر شد و بهعنوان «مشهورترین و اثرگذارترین روزنامهٔ دورهٔ دوم مشروطه» شناخته شده است — نمونهای بارز بود. این روزنامه با افتخار اعلام میکرد که «نخستین روزنامهٔ فارسیزبان است که پس از مشروطه به شیوهٔ روزنامههای اروپایی تأسیس شده است». نهتنها در قطع بزرگ (قطع برودشیت) که در اروپا رایج بود منتشر میشد و برای دیگر روزنامههای تازه نیز معیار قرار گرفت،[۲۵] بلکه خود را نشریهای آزادمنش و بیطرف میدانست که در آن روزنامهنگاران میبایست «بیطرف و عادل باشند و آنچه رخ میدهد را راست و دقیق و بهدور از جانبداری شرح داده و بنویسند». از نظر محتوا، ایران نو بدیع بود؛ زیرا نهتنها «تحلیلهای اجتماعی و سیاسی» را در مقالات خود میگنجاند، بلکه «برنامههایی از نوع سوسیال دموکراتیک برای اصلاح کشور» نیز ارائه میداد. افزون بر گزارشهایی که بهوسیلهٔ خبرنگارانش از مناطق مختلف کشور منتشر میکرد، ایران نو رسانهای برای طرح موضوعاتی بود که بهندرت مورد بحث قرار میگرفتند، همچون تمایزات طبقاتی، تعصبات قومی و دینی و تبعیض علیه زنان در جامعه. برای نمونه، مجموعهای از مقالات و نامههای زنان را منتشر میکرد که فرهنگ پدرسالارانهٔ زمانه را به چالش میکشیدند، و نیز اطلاعیههایی دربارهٔ گشایش مدارس دخترانهٔ تازه و نشستهای انجمنهای زنان.[۱]

از دیگر نشریات تازهای که در این دوره منتشر شدند، شرق و سپس بازآفرینی آن با عنوان برق بودند. این دو بهترتیب در سپتامبر ۱۹۰۹ و اکتبر ۱۹۱۰ به دست سید ضیاءالدین طباطبایی منتشر شدند و از الگوی ایران نو پیروی میکردند — نهتنها در قالب بلکه در اتخاذ رویکردی انتقادی. بااینحال، شرق روزنامهای بسیار «جنجالیتر» دانسته میشد؛ زیرا در راستای تقویت روحیهٔ مشروطهخواهی مقالات تندی علیه وزرای گوناگون منتشر میکرد که همین امر بارها به تعطیلی آن انجامید. بهطور کلی، روزنامههای این دوره در مقایسه با مطبوعات دورهٔ نخست مشروطه، سهم بیشتری به اخبار سیاسی اختصاص میدادند و فضای گستردهتری برای بررسی و تفسیر رویدادهای روز در نظر میگرفتند.[۱]
در همین دوره — بهطور مشخص در سپتامبر ۱۹۱۰ — برای نخستین بار هفتهنامهای به نام دانش به دست عفت سیاح سپانلو منتشر شد که هدفش پرداختن به مسائل زنان بود. این نشریه خود را چنین تعریف کرده بود: «روزنامهای مخصوص علم خانهداری، بچهداری و شوهر داری؛ مفید برای دوشیزگان و زنان. از مباحث سیاست مملکتی بهکلی احتراز خواهد کرد». ازاینرو مقالات آن به جنبههای گوناگون مدیریت خانه میپرداخت. گرچه عمر کوتاهی داشت و در انتخاب موضوعات به نظر نخبهگرا و سنتگرا میرسید، اما اهمیتش در آن بود که به دگرگونی در تعریف «مادر بودن» و «زن بودن» یاری رساند و افزون بر این، الگویی برای دیگر نشریات زنان شد که در سالهای بعد پدید آمدند.[۱]
دورهٔ احمدشاه
در چهارده سال پایانی حکومت قاجار، ایران دستخوش دگرگونیهای سهمگین بسیاری شد: اولتیماتوم روسیه در نوامبر ۱۹۱۱ که به انحلال مجلس دوم انجامید، جنگ جهانی اول و تجاوز و مداخلات قدرتهای درگیر، مهاجرت نمایندگان مجلس و اعضای دولت به قم و کرمانشاه، و کودتای ۱۹۲۱ رضاخان که در نهایت به برکناری قاجار و جایگزینی آنها با سلسلهٔ پهلوی انجامید. در هر یک از این مقاطع، روزنامهنگاری کشور تحت تأثیر قرار گرفت و کوشید خود را با شرایط تازه تطبیق دهد.

پس از اولتیماتوم روسیه در نوامبر ۱۹۱۱، مجلس دوم به فرمان نایبالسلطنه، ابوالقاسمخان ناصرالملک، منحل شد. همانند پیامدهای کودتای ۱۹۰۸، این بار نیز تعطیلی نهاد قانونگذاری به بستن بسیاری از روزنامهها در سراسر کشور و تبعید، پیگرد و گاه اعدام روزنامهنگاران، ناشران و سردبیران انجامید، بهویژه در شهرهای شمالی رشت، انزلی و تبریز.[۲۶] در سه سال بعدی که به «دیکتاتوری ناصرالملک» شناخته میشود،[۲۷] روزنامههایی که منتشر میشدند یا وابسته به دولت بودند یا گرایش سازشکارانه داشتند و صرفاً در جهت جلب رضایت سفارتهای روس و بریتانیا عمل میکردند که حضور و نفوذشان محسوستر شده بود. در همین زمان، بااینحال، تداومی از گذشته نیز دیده میشد. برای نمونه، شکوفه — ماهنامهای ویژهٔ زنان که همچون دانش به دست زنی اداره و ویرایش میشد و عمدتاً از سیاست فاصله میگرفت — در نوامبر ۱۹۱۲ آغاز به انتشار کرد. شکوفه همانند پیشینیان خود لحنی آموزشی داشت، هدفش تأیید یادگیری زنان بود و از تأسیس مدارس دخترانه حمایت میکرد. این نشریه حدود چهار سال تا اوت ۱۹۱۶ به انتشار ادامه داد.[۱]
با اعلام انتخابات مجلس سوم از سوی احمدشاه در ۲۶ شعبان ۱۳۳۱ / ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۱۳، زمینه برای احیای تدریجی زندگی سیاسی فراهم شد. این امر تا اندازهای در قالب افزایش شمار روزنامههایی نمایان شد که روند انتخابات پارلمانی را پوشش میدادند و میکوشیدند مردم را به مشارکت ترغیب کنند. برای نمونه، روزنامهٔ روزانهٔ رعد نوشت که دوازده خبرنگار آن مأمور دنبالکردن فرایند انتخابات شدهاند. هرچند مجلس سوم خود بیش از یازده ماه دوام نیاورد، گشایش آن در دسامبر ۱۹۱۴ مرحلهای تازه و هرچند کوتاهمدت در فعالیت مطبوعاتی پدید آورد. از یکسو، شماری از روزنامهنگاران شناختهشده به مجلس سوم راه یافتند و این امر امکان داد تا انتشار روزنامههایی را که در سالهای گذشته ممنوع شده بود، از سر گیرند. ملکالشعرای بهار، برای نمونه، توانست سلسلهٔ تازهای از روزنامهٔ روزانهٔ نوبهار را منتشر کند؛ روزنامهای که نخستین بار در ۱۹۱۰ در مشهد چاپ شده و بهدلیل مواضع ضد روسی توقیف شده بود. اینک در تهران منتشر میشد و جایگزین ایران نو بهعنوان ارگان حزب دموکرات شد. بههمین ترتیب، ناصرالاسلام گیلانی، ناشر هفتهنامهای اعتدالی که پس از تعطیلی مجلس دوم به قم تبعید شده بود، با راهیافتن به مجلس سوم بار دیگر انتشار روزنامهٔ خود شورا را آغاز کرد.[۲۸] از سوی دیگر، چند روزنامهٔ تازه نیز در این مقطع پدید آمدند. از آن میان ستارهٔ ایران بهصورت روزانه و عصر انقلاب و بامداد روشن بهصورت هفتگی منتشر میشدند. هر یک گرایش خاص خود را داشتند: ستارهٔ ایران جمهوریخواه، عصر انقلاب طرفدار آلمان، و بامداد روشن مدافع اندیشههای پاناسلامی؛ اما وجه مشترک همهٔ آنها مخالفت با تجاوزات روس و انگلیس بود. البته استثناهایی نیز وجود داشت، از جمله رعد و عصر جدید که آشکارا جانب یکی از این دو قدرت — یعنی بهترتیب انگلیس و روس — را میگرفتند.[۲۹]
عمر مجلس سوم با مهاجرت شماری از نمایندگان به قم و سپس کرمانشاه پایان یافت. بار دیگر با تعطیلی مجلس، سانسور شدت گرفت؛ بهجز رعد و عصر جدید، بیشتر روزنامهها بسته شدند. در واپسین سالهای جنگ، هنگامی که برخی از مهاجرین از جمله دموکراتها به تهران بازگشتند، تعدادی از روزنامههای قدیمی انتشار یافتند و مطبوعات کوشیدند بار دیگر نقشی در صحنهٔ سیاسی ایفا کنند. بدینسان، نشریات متنوعی پدید آمدند که بسیاری چون کوکب ایران موضعی ضد امپریالیستی و ضد حکومت داشتند.[۳۰] همچنین در همین دوره بود که «سیاسیترین نشریهٔ زنان و نخستین روزنامهٔ زنان که واژهٔ «زن» را در عنوان خود داشت» پدید آمد: دوهفتهنامهٔ زبان زنان که در ۱۹۱۹ در اصفهان منتشر شد. این روزنامه بهعنوان نشریهای توصیف شده است که «با مردان جدل میکرد و مباحث خود را بر آزادی و استبداد متمرکز میساخت، نه بر زنان و مردان یا مسائل خاص زنان». افزون بر این، چند نشریهٔ ادبی ماندگار نیز در همین زمان پدید آمدند، از جمله دانشکده در رجب ۱۳۳۶ / آوریل ۱۹۱۸، و نیز ارمغان و ادب در ۱۹۱۹.[۳۱]
کودتای ۱۹۲۱ بار دیگر به تعطیلی روزنامهها انجامید. هرچند سید ضیاءالدین طباطبایی — یکی از عاملان کودتا — خود در فاصلهٔ ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۵ سردبیر چند روزنامهٔ اثرگذار از جمله شرق، برق و رعد بود، اما هنگامی که پس از کودتایی که با همکاری رضاخان انجام داد به قدرت رسید، نخستین اقدامش بستن همهٔ روزنامهها بود.[۳۲] بااینحال، سه ماه پس از برکناری او و با گشایش مجلس چهارم، شماری نشریهٔ تازه با گرایشهای ایدئولوژیک گوناگون منتشر شدند. از مشهورترین و اثرگذارترین آنها میتوان به مرد آزاد به مدیریت علیاکبر داور، شفق سرخ به قلم علی دشتی، و طوفان به سردبیری فرخی یزدی اشاره کرد. ایران نو نیز پس از سیزده سال تعطیلی بار دیگر در ۱۹۲۳ انتشار یافت، این بار بهعنوان ارگان فرقهٔ دموکرات.[۳۳] بااینحال، در این زمان سیاست حزبی بخش زیادی از جذابیت و کارآمدی خود را از دست داده بود و مردم اعتمادشان به قدرت مطبوعات را از کف داده بودند. افزون بر این، ترور میرزادهٔ عشقی — سردبیر قرن بیستم — در ۱۹۲۴ بهاتهام تمسخر اندیشههای جمهوریخواهانهٔ رضاخان، سرآغاز موج تازهای از سرکوب آزادی بیان در سالهای بعد شد.[۱]
سانسور
با افزایش شمار روزنامهها در داخل و خارج از کشور از دههٔ ۱۸۵۰ به بعد، مهار نشریات به یکی از دغدغههای اصلی دربار ناصری بدل شد. در همین راستا، وزارت انطباعات در ۱۸۷۱ تأسیس شد. در درون این وزارتخانه دفتری وجود داشت که وظیفهٔ ویژهاش نظارت بر تمام مطالبی بود که قرار بود در روزنامههای دولتی پیش از انتشار چاپ شود.[۳۴] بااینحال، نارضایتی ناصرالدینشاه از گزارشهای تحقیرآمیزی که دربارهٔ حکومتش در مطبوعات فارسیزبان خارج از کشور منتشر میشد، به تأسیس «ادارهٔ سانسور» انجامید؛ پیشنهادی که از سوی محمدحسنخان اعتمادالسلطنه ارائه شد. این ادارهٔ تازه که در ۱۹ ربیعالاول ۱۳۰۲ / ۶ فوریهٔ ۱۸۸۵ آغاز به کار کرد و خود اعتمادالسلطنه نیز آن را اداره میکرد، بخشی از وزارت انطباعات بود[۳۵] و وظیفهاش نهتنها نظارت بر آنچه در مطبوعات مهاجر منتشر میشد، بلکه جلوگیری از ورود آنها به کشور در صورت لزوم بود.[۳۶]
سانسور در دورهٔ مظفرالدینشاه نیز ادامه یافت، هرچند میزان شدت آن به صدر اعظم وقت بستگی داشت. در دوران صدارت امینالدوله، سانسور کاهش یافت و به چند روزنامهٔ نیمهمستقل اجازهٔ فعالیت داده شد؛ اما در دورهٔ جانشینان او چنین نبود. برای نمونه، صدارت علیاصغر خان امینالسلطان همزمان با بازگشت دورهای از سانسور شدید بود. در این دوره، به دستور او همهٔ امور مربوط به مطبوعات باید به شخص وی ارجاع میشد. در همین زمان بود که حبلالمتین کلکته توقیف شد و توزیع آن در کشور ممنوع گردید.[۳۷]
اگرچه پس از انقلاب مشروطه وزارت انطباعات منحل شد و مطبوعات بهعنوان یکی از ارکان مشروطهخواهی شناخته شدند و محدودیتها تا اندازهای کاهش یافت، اما بهندرت به مطبوعات اجازه داده میشد آزادانه هرچه را لازم میدانند منتشر کنند. بلافاصله پس از اعطای مشروطه، وظیفهٔ سانسور از وزارت انطباعات به مخبرالسلطنه، وزیر علوم، واگذار شد. این سازوکار تازه مانع توقیف موقت نشریاتی که توهینآمیز تلقی میشدند نبود و بیشتر روزنامههای مشروطهخواه گرفتار چنین وضعی شدند. افزون بر این، با رادیکالتر و تندتر شدن لحن روزنامهها، مقامات — از جمله شماری از نمایندگان مجلس اول — برای محدودیت بیشتر مطبوعات استدلال کردند و سرانجام موفق شدند. در نتیجه، قانون مطبوعات در ۵ محرم ۱۳۲۶ / ۸ فوریهٔ ۱۹۰۸ به تصویب رسید تا مرزهای قابلقبول مشخص شود. بر پایهٔ این قوانین تازه، «اختراع اخبار و مقالات مخل نظم ممنوع است» (مادهٔ ۳۲)؛ «انتشار مقالاتی که برای دین و عقاید دینی مضر و زیانآور دانسته شوند مشمول پرداخت جریمه است» (مادهٔ ۳۳)؛ «اهانت به پادشاهان دول دوست بهطور کامل ممنوع است و در چنین مواردی مجرم بسته به حکم دادگاه از جریمه تا حبس یکساله مجازات خواهد شد» (مادهٔ ۴۱).[۳۸]
بااینحال، روزنامههای رادیکال مشروطهخواه از مسیر خود بازنایستادند و با تمسخر، بیش از پیش به این قوانین تازه اعتراض کردند. مساوات بهطور مشهور علیه قانون مطبوعات اعتراض کرد و هفتهنامهاش را به شیوهای کهنه منتشر ساخت؛ با زبانی پرآرایه و دشوار و همراه با ستایش فراوان از صاحبان قدرت — یادآور روزنامههای درباری دورهٔ ناصرالدینشاه. به این ترتیب، نشان داد که رعایت قانون مطبوعات معادل بازگشت به روزنامهنگاری بهشدت محدود و بیروح گذشته است. شرافت نیز با نمادگرایی تحریکآمیز تصویب این قوانین را به ریشخند گرفت. در بخشی طنزآمیز نوشت: «بشارت باید داد به شیعیان که قانون مطبوعات به امضای ۸۸ نفر از وکلای مجلس رسیده و به صحهٔ همایونی موشح گردیده است. [طبق این قانون] اظهار کلمات مهیج، چه به لفظ و چه به تحریر، ممنوع است. گوینده و نویسندهٔ کلمات مهیج به مجازات شدید گرفتار خواهد شد. خوشبختانه در ایام سابق چنین قوانینی وضع نشده بود والا حضرت سیدالساجدین امام زینالعابدین نمیتوانست خطابهای بلیغ در حضور یزید بن معاویهٔ مرحوم ایراد کند. از من مپرسید که چرا نسبت به یزید و معاویه اینقدر با احترام سخن گفتم؛ زیرا طبق قانون مطبوعات، هرکس به پادشاهی از ممالک عالم جسارت کند مجازات خواهد شد. یزید و پدرش معاویه هم پادشاه بودند و مخالفت با قانون جایز نیست».
با وجود چنین اعتراضهایی، سانسور در سالهای بعد کارآمدتر ادامه یافت. در دورهٔ دوم مشروطه، برای نمونه در اوت ۱۹۰۹، روزنامهٔ مشهور حبلالمتین تهران بهزور تعطیل شد و سردبیر آن، سید حسن کاشانی، به اتهام اهانت به علما بازداشت و محاکمه گردید.[۳۹] پس از تعطیلی مجلس دوم، شیوهٔ سانسور به همان روشی بازگشت که در دورهٔ ناصرالدینشاه بهکار میرفت؛ یعنی روزنامهها تنها با تصویب صدر اعظم و شخص شاه اجازهٔ انتشار داشتند. به همین ترتیب، در دوران پس از ۱۹۱۱ نیز نشریات برای انتشار نیازمند تأیید اعضای دولت بودند و وزارت علوم عملاً کنار گذاشته شده بود.[۴۰]
در واقع، شاید همین سانسور فراگیری که در این سالها — به درجات گوناگون — اعمال میشد، زمینهساز شکلگیری فرهنگی از مقاومت در برابر سانسور شد. گاه این مقاومت به صورت اعتراضهای جمعی و همبستگی میان روزنامهها نمود پیدا میکرد. برای نمونه، در مهٔ ۱۹۱۰، هنگامی که شرق تعطیل شد، بیانیهای اعتراضی به امضای چندین روزنامه — از جمله ایران نو، دیوان عدالت، پلیس ایران، تمدن و استقلال ایران — فراتر از خطوط حزبی رسید. جالب آنکه در همین مورد خاص، بهنظر میرسد این اعتراض دولت را وادار کرد تا کوتاه بیاید و اجازه دهد شرق بار دیگر منتشر شود.[۴۱]
در مواقعی دیگر، مقاومت در قالب اقدامات چالشگرانهای چون انتشار نسخههای تازهای از روزنامههای توقیفشده جلوهگر میشد. نمونهها فراواناند. هنگامی که شرق برای پنجمین بار در اکتبر ۱۹۱۰ تعطیل شد، سردبیر آن، سید ضیاءالدین طباطبایی، برق را منتشر کرد که در همان سبک و قالب شرق بود.[۴۲] بههمینسان، زمانی که برق پس از چند شماره بسته شد، رعد جای آن را گرفت؛ بار دیگر با عنوانی مشابه[۴۳]. یا هنگامی که نوبهار در مهٔ ۱۹۱۰ بهاتهام مواضع ضد روسی تعطیل شد، سردبیر آن، ملکالشعراء، بر موضع خود پافشاری کرد و تازهبهار را منتشر ساخت.[۴۴] این الگوی مقاومت نهتنها در سراسر کشور دیده میشد بلکه در دهههای بعد نیز تداوم یافت — چنانکه پایداری مطبوعات اصلاحطلب در برابر فشارها در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ گواه آن است.
پانویس
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 Nabavi, JOURNALISM i. Qajar Period.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۲۶.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۲۷.
- ↑ پروین، تاریخ روزنامهنگاری ایرانیان، ۱۷۷.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۵۹-۶۰.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۹۴-۹۵.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۱۱۱.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۱۸۳–۱۸۶.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۱۹۰.
- ↑ کسروی، تاریخ مشروطهٔ ایران، ۲۵-۲۶.
- ↑ کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ۲۶۰.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۱۹.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۱۴۲.
- ↑ کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ۳۸۲–۳۸۴.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۲۳۸.
- ↑ کسروی، تاریخ مشروطهٔ ایران، ۲۵.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۲۴۳.
- 1 2 قاسمی، راهنمای مطبوعات ایران، ۲۸.
- ↑ پروین، تاریخ روزنامهنگاری ایرانیان، ۴۷۳.
- ↑ قاسمی، راهنمای مطبوعات ایران، ۲۸.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۱۹۶.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۱۶۳–۱۶۵.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۱۶۳–۱۶۵.
- ↑ صدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ۲۵.
- ↑ صدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ۳۴۵.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۵۹۶–۶۰۰.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۶۰۸.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۵۷۱–۵۷۳.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۶۵۳.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۶۷۲.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۷۱۱.
- ↑ صدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ۲۷.
- ↑ صدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ۳۴۸.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۱۱۳–۱۱۴.
- ↑ پروین، تاریخ روزنامهنگاری ایرانیان، ۱۸۰.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۱۲۳–۱۲۴.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۲۱۹.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۳۵۰–۳۵۱.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۵۱۸–۵۲۷.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۶۶۸.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۱۶۳.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۵۶۰–۵۶۶.
- ↑ طباطبایی، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، ۱۶۴.
- ↑ کهن، تاریخ سانسور مطبوعات، ۶۱۰.
منابع
- پروین، ناصرالدین (۱۳۷۷). تاریخ روزنامهنگاری ایرانیان و دیگر پارسینویسان. ج. ۱. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
- طباطبایی، محیط (۱۳۶۶). تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران. تهران: بعثت.
- صدر هاشمی، محمد (۱۳۶۳). تاریخ جراید و مجلات ایران. ج. ۱. کمال.
- قاسمی، فرید (۱۳۷۲). راهنمای مطبوعات ایران: عصر قاجار (۱۲۵۳ ق / ۱۲۱۵ ش – ۱۳۰۲ ش). تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها.
- کرمانی، ناظمالاسلام (۱۳۸۴). تاریخ بیداری ایرانیان. ج. ۱. تهران: موسسهٔ انتشاراتی امیرکبیر.
- کسروی، احمد (۱۳۱۹). تاریخ مشروطهٔ ایران. ج. ۱. تهران: چاپخانهٔ تابان.
- کهن، گوئل (۱۳۶۲). تاریخ سانسور در مطبوعات ایران. ج. ۲. تهران: مؤسسهٔ انتشارات آگاه.
- کهن، گوئل (۱۳۶۳). تاریخ سانسور در مطبوعات ایران. ج. ۱. تهران: مؤسسهٔ انتشارات آگاه.
- Navabi, Negin (2009). "JOURNALISM i. Qajar Period". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی). Vol. XV, Fasc. 1. p. 46-54.