زندگیکن و بگذار بمیرند (رمان)
![]() جلد چاپ نخست | |
| نویسنده(ها) | ایان فلمینگ |
|---|---|
| طراح جلد | طرح از ایان فلمینگ، تکمیل از کنت لوئیس |
| کشور | بریتانیا |
| مجموعه | جیمز باند |
| گونه(های) ادبی | داستان جاسوسی |
| ناشر | جاناتان کیپ |
تاریخ نشر | ۵ آوریل ۱۹۵۴ (جلد سخت) |
| شمار صفحات | ۲۳۴ |
| پس از | کازینو رویال |
| پیش از | مونریکر |
زندگیکن و بگذار بمیرند (به انگلیسی: Live and Let Die) دومین رمان از مجموعه رمانهای جیمز باند نوشته ایان فلمینگ است که در ۵ آوریل ۱۹۵۴ میلادی توسط انتشارات جاناتان کیپ در بریتانیا منتشر شد. فلمینگ این رمان را در اقامتگاه شخصی خود در ملک گلدنآی، واقع در جامائیکا و پیش از انتشار رمان کازینو رویال (۱۹۵۳) نوشت. داستان این رمان در لندن، ایالات متحدهٔ آمریکا و جامائیکا جریان دارد و بخش زیادی از فضای آن برگرفته از تجربیات فلمینگ در سفر به آمریکا و آشنایی او با جامائیکاست.
داستان رمان زندگی کن و بگذار بمیرند حول تلاش جیمز باند برای دستگیری جنایتکاری با نام مستر بیگ میگردد که با شبکه خلافکاری آمریکا، پیروان آیین وودو و سازمان ضدجاسوسی شوروی در ارتباط است و همه اینها تهدیدی برای جهان غرب محسوب میشوند. باند طی مأموریتی در خاک آمریکا پی میبرد که مستر بیگ سکههای طلای قرن هفدهم را بهصورت قاچاق از مستعمرات سابق بریتانیا در منطقه کارائیب وارد ایالات متحدهٔ آمریکا میکند. این رمان به موضوعاتی چون کشمکش شرق و غرب در دوران جنگ سرد، روابط بریتانیا و آمریکا، جایگاه بریتانیا در جهان، مسائل نژادی و تقابل خیر و شر میپردازد.
رمان زندگی کن و بگذار بمیرند همانند کازینو رویال با استقبال خوبی از سوی منتقدان روبهرو شد. چاپ نخست آن با ۷۵۰۰ نسخه به سرعت به فروش رفت و در همان سال چاپ دوم آن هم سفارش داده شد. اما سرعت فروش این رمان در ایالات متحدهٔ آمریکا، که یک سال بعد منتشر شد، بسیار کندتر بود. در سال ۱۹۵۹-۱۹۵۸، اقتباس از این رمان به صورت داستان مصور توسط جان مکلاسکی در روزنامه دیلی اکسپرس منتشر شد. شرکت ایون پروداکشنز نیز در سال ۱۹۷۳، هشتمین فیلم از مجموعهٔ فیلمهای جیمز باند را با اقتباس از همین رمان ساخت. این فیلم نخستین حضور راجر مور در نقش جیمز باند بود. عناصر مهمی از داستان این رمان هم بعداً در فیلمهای فقط برای چشمان تو (۱۹۸۱) و جواز قتل (۱۹۸۹) مورد استفاده قرار گرفتند.
خلاصهٔ داستان
مامور سرویس مخفی بریتانیا، جیمز باند، از سوی مافوق خود، M، به شهر نیویورک فرستاده میشود تا دربارهی "آقای بیگ"، با نام واقعی بوناپارت ایگنیس گالیا، تحقیق کند. هدف باند، یک مامور سازمان ضدجاسوسی شوروی، اسمِرش، و یک رهبر وودوی دنیای زیرین است که مظنون به فروش سکههای طلای قرن هفدهم برای تامین مالی عملیات جاسوسی شوروی در آمریکا است. این سکههای طلا در بخش هارلم شهر نیویورک و در فلوریدا ظاهر شدهاند و گمان میرود بخشی از گنجینهای باشند که توسط دزد دریایی، هنری مورگان، در جامائیکا دفن شده است.
در نیویورک، باند با همتای خود در سازمان سیا، فلیکس لایتر، ملاقات میکند. این دو از برخی از کلوپهای شبانهی آقای بیگ در هارلم بازدید میکنند، اما دستگیر میشوند. باند توسط آقای بیگ مورد بازجویی قرار میگیرد، کسی که از کارمند پیشگوی خود، سولیتیر (که نامش به این دلیل است که مردان را از زندگی خود حذف کرده است)، استفاده میکند تا تشخیص دهد آیا باند راست میگوید یا خیر. سولیتیر به آقای بیگ دروغ میگوید و داستان پوششی باند را تایید میکند. آقای بیگ تصمیم میگیرد باند و لایتر را آزاد کند و یکی از انگشتان باند را میشکند. هنگام خروج، باند چندین نفر از افراد آقای بیگ را میکشد؛ لایتر با کمترین آسیب فیزیکی توسط یکی از اعضای باند آزاد میشود، کسی که به دلیل علاقهی مشترک به موسیقی جاز با او همدردی میکند.
سولیتیر بعداً آقای بیگ را ترک میکند و با باند تماس میگیرد؛ این زوج با قطار به سنت پترزبورگ، فلوریدا، سفر میکنند، جایی که با لایتر ملاقات میکنند. در حالی که باند و لایتر در حال شناسایی یکی از انبارهای آقای بیگ هستند که برای نگهداری ماهیهای عجیب و غریب استفاده میشود، سولیتیر توسط افراد آقای بیگ ربوده میشود. لایتر بعداً به تنهایی به انبار بازمیگردد، اما یا دستگیر و طعمهی کوسهها میشود یا فریب میخورد تا روی یک در تله بالای تانک کوسه بایستد و از آنجا سقوط کند؛ او زنده میماند، اما یک دست و یک پا را از دست میدهد. باند او را در خانهی امنشان با یادداشتی سنجاق شده به سینهاش پیدا میکند: "او با چیزی که او را خورد مخالف بود." سپس باند خودش در انبار تحقیق میکند و متوجه میشود که آقای بیگ سکههای طلا را با پنهان کردن آنها در کف تانکهای ماهی حاوی ماهیهای گرمسیری سمی که به ایالات متحده میآورد، قاچاق میکند. او در انبار مورد حمله "رابِر"، تفنگدار آقای بیگ، قرار میگیرد و در تیراندازی حاصل، باند رابِر را فریب میدهد و باعث میشود او به داخل تانک کوسه بیفتد.
باند ماموریت خود را در جامائیکا ادامه میدهد، جایی که با یک ماهیگیر محلی به نام کوارل و جان استرنگویز، رئیس ایستگاه محلی MI6، ملاقات میکند. کوارل به باند آموزش غواصی در آبهای محلی را میدهد. باند در آبهای پر از کوسه و باراکودا شنا میکند تا به جزیرهی آقای بیگ برسد و موفق میشود یک مین چسبان را به بدنهی قایق تفریحی او بچسباند قبل از اینکه بار دیگر توسط آقای بیگ دستگیر شود. باند با سولیتیر دوباره متحد میشود؛ صبح روز بعد، آقای بیگ این زوج را به یک طناب پشت قایق تفریحی خود میبندد و قصد دارد آنها را روی صخرههای مرجانی کمعمق و به داخل آبهای عمیقتر بکشد تا کوسهها و باراکوداهایی که با تغذیهی منظم به آن منطقه جذب کرده است، آنها را بخورند.
باند و سولیتیر نجات مییابند زیرا مین چسبان ثانیههایی قبل از اینکه آنها را روی صخره بکشند منفجر میشود. اگرچه آنها به طور موقت بر اثر انفجار بیهوش شده و روی مرجانها زخمی شدهاند، اما توسط صخره از انفجار محافظت میشوند و باند میبیند که آقای بیگ، که از انفجار جان سالم به در برده است، توسط کوسهها و باراکوداها کشته میشود.
پیشزمینه
ایان فلمینگ، بهعنوان یک روزنامهنگار بریتانیایی، اولین رمان خود را با عنوان کازینو رویال طی ماههای ژانویه تا مارس سال ۱۹۵۲ میلادی در اقامتگاه شخصیاش واقع در ملک گلدنآی[و ۱] در جامائیکا نوشت.[۱] با فروش تمام نسخههای جلد سخت این رمان تا تاریخ ۱۳ آوریل ۱۹۵۳ در بریتانیا،[۲] انتشارات جاناتان کیپ مجاب شد تا با فلمینگ قراردادی برای نوشتن سه رمان دیگر از مجموعه جیمز باند ببند.[۳] چهار ماه پیش از انتشار رسمی رمان کازینو رویال در ژانویه ۱۹۵۳، فلمینگ حتی اطلاعات لازم برای نگارش دومین رمان خود را جمعآوری و متن داستان آن را هم تکمیل کرده بود.[۴]
او و همسرش ابتدا به نیویورک پرواز کردند؛ سپس با قطاری به نام سیلور میتیور[و ۲] به سنت پترزبورگ در فلوریدا رفتند و از آنجا راهی جامائیکا شدند.[۴] مسیر این سفر دقیقاً همان مسیری بود که فلمینگ در ژوئیه ۱۹۴۳ همراه با دوستش ایوار برایس[و ۳] در نخستین سفر خود به جامائیکا طی کرده بود.[۵] فلمینگ وقتی با همسرش به اقامتگاه گلدنآی رسید، نگارش دومین رمان جیمز باند را آغاز کرد.[۶] او در ماه مه ۱۹۶۳، مقالهای برای مجله بوکز و بوکمن[و ۴] نوشت و شیوه نویسندگی خود را چنین توصیف کرد: «صبحها حدود سه ساعت مینویسم... و عصرها بین ساعت شش تا هفت، یک ساعت دیگر. هیچچیز را تصحیح نمیکنم و هیچوقت برنمیگردم ببینم چه نوشتهام... با دنبال کردن فرمول من، روزانه حدود ۲ هزار واژه مینویسید».[۷]
درست مثل رمان کازینو رویال، فلمینگ نسخه اولیه این رمان را هم برای دوست نویسندهاش، ویلیام پلومر،[و ۵] فرستاد. پلومر واکنش مثبتی به داستان داشت و به فلمینگ گفت: «کتاب جدید مثل مین چسبان، خواننده را درگیر خودش میکند و پایانبندیاش تکاندهنده است».[۸] در ماه مه ۱۹۵۳، فلمینگ طی پنج روزی که در کشتی ملکه الیزابت برای سفر به ایالات متحدهٔ آمریکا گذراند، به ویرایش نسخه چاپی رمانش پرداخت.[۸] او قصد داشت این کتاب را جدیتر از رمان نخست بنویسد و در ابتدا حتی به این فکر بود که داستان را به نوعی تأمل درباره ماهیت شر تبدیل کند. عنوان اولیه رمان — باد مردهشوی[و ۶] — نیز بازتاب همین نگاه است.[۹] این باد که یکی از بادهای معروف جامائیکاست و گفته میشود «تمام هوای آلوده را از جزیره بیرون میبرد»، قرار بود بهعنوان استعاره در داستان بهکار رود.
به اعتقاد دانیل فرراس ساووی[و ۷] (منتقد ادبی)، عنوان رمانهای فلمینگ چه بهصورت مستقل و چه در کنار یکدیگر از معنا و اهمیت برخوردارند. او مینویسد که عنوان زندگی کن و بگذار بمیرند « یک ضربالمثل گروهی و مثبت را به معنایی کاملاً برعکس تبدیل کرده و بهجای پیام همدلی و برادری، دیدگاهی مادیگرایانه، فردگرایانه و روشنفکرانه القا میکند». این تعبیر با خط داستانی رمان نیز همخوانی دارد؛ جایی که باند نظم را برقرار میکند؛ نظمی که جهان در نبود آن، بهسرعت به واقعیتی وحشی و ویران تبدیل میشود؛ همان جهانی که [توماس] هابز از آن میترسید و [مارکی] دو ساد آن را ستایش میکرد.[۱۰]
اگرچه فلمینگ در رمانهایش هیچ تاریخی ذکر نکرده، دو نویسنده با توجه به رویدادها و موقعیتهای موجود در مجموعه داستانهای جیمز باند، جدول زمانی متفاوت ارائه دادهاند. جان گریسولد[و ۸] و هنری چنسلر[و ۹] — که هر دو با انتشارات ایان فلمینگ کتاب نوشتهاند — زمان وقوع داستان زندگی کن و بگذار بمیرند را سال ۱۹۵۲ دانستهاند. با این حال، گریسولد دقیقتر عمل کرده و معتقد است که داستان در ماههای ژانویه و فوریه آن سال اتفاق افتاده است.[۱۱][۱۲]
گسترش داستان

منابع الهامبخش داستان
بخش قابلتوجهی از رمان زندگی کن و بگذار بمیرند بر پایه تجربیات شخصی ایان فلمینگ نوشته شده است. صحنه آغازین رمان، یعنی ورود باند به فرودگاه آیدلوایلد در نیویورک، از سفرهای فلمینگ در سالهای ۱۹۴۱ و ۱۹۵۳ الهام گرفته شده.[۱۳] توصیف کارگاهی که فلیکس لایتر در آن مورد حمله کوسه قرار میگیرد، مطابق با یک ساختمان واقعی در سنت پترزبورگ ایالت فلوریداست که فلمینگ و همسرش طی آخرین مسافرتشان از آن بازدید کرده بودند.[۱۴] مسیر سفر باند و سولیتر نیز بر اساس تجربیات فلمینگ در دو سفر با قطار سیلور میتیور شکل گرفته است.[۱۵]
ایان فلمینگ در نگارش داستان از نام برخی از دوستانش استفاده کرد. ایوار برایس بهعنوان اسم مستعار باند انتخاب شد. نام شخصیت فلیکس لایتر نیز تلفیقی از نام تامی لایتر و نام میانی برایس — یعنی فلیکس — بود.[۱۶][۱۷] علاوه بر این، او بخشی از نام خانوادگی جان فاکس- استرنگویز[و ۱۰] را برای شخصیت رئیس ایستگاه امآی۶ در جامائیکا بهکار برد.[۱۸] فلمینگ نام یک پرنده محلی در جامائیکا با نام تکپر گلوحنایی را برای شخصیت اصلی زن داستان انتخاب کرد.[۱۹]
نخستین تجربه غواصی ایان فلمینگ با ژاک-ایو کوستو در سال ۱۹۵۳، الهامبخش قسمتهایی از صحنه شنا کردن جیمز باند به سوی قایق مستر بیگ شد.[۲۰] ایده استفاده از مینهای چسبان نیز احتمالاً برگرفته از مأموریتهای جنگی واحد ویژه ناوگان دهم سبک نیروی دریایی ایتالیا در جنگ جهانی دوم بود.[۲۱] فلمینگ همچنین اطلاعات گستردهای درباره آیین وودو از کتاب درخت مسافر — نوشته پاتریک لی فرمر[و ۱۱] که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد — برداشت و در رمان بهکار برد.[۲۰] جالب این که بخشی از آن کتاب هم در اقامتگاه گلدنآی نوشته شده بود.[۲۲]
فلمینگ از کودکی به دنیای دزدان دریایی علاقه داشت و از خواندن رمانها و تماشای فیلمهایی مانند کاپیتان بلاد (۱۹۳۵) با بازی ارول فلین لذت میبرد. او از اقامتگاه گلدنآی واقع در ساحل شمالی جامائیکا، به بندر پورت رویال در جنوب جزیره سفر و از آنجا بازدید میکرد. این بندر روزگاری پایگاه اصلی یکی از دزدان دریایی مشهور به نام سر هنری مورگان[و ۱۲] بود. این بازدیدها علاقه فلمینگ را به چنین موضوعاتی بیش از پیش برمیانگیخت.[۲۳] برای طراحی جزیره گنج مستر بیگ، فلمینگ از جزیره کابریتا در خلیج پورت ماریا الهام گرفت؛ مکانی که گفته میشد محل واقعی گنجینههای مورگان بوده.[۲۲]
شخصیتها
ایان فلمینگ در رمان زندگی کن و بگذار بمیرند تلاش کرده تا شخصیت اصلی داستان — یعنی جیمز باند— نسبت به رمان کازینو رویال انسانیتر و دوستداشتنیتر بهنظر برسد. به گفته ریموند بنسون — نویسندهای که بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۲ مجموعهای از رمانها و داستانهای کوتاه جیمز باند را نوشت — باند از «همان فصل اول، شخصیتی گرمتر و خوشایندتر» معرفی میشود.[۲۴] ساووی نیز به جنبه آسیبپذیر شخصیت باند اشاره میکند و اشکهای او را در پایان داستان گواه این ادعا میداند.[۲۵] در همین راستا، شخصیت آمریکایی داستان — یعنی فلیکس لایتر— نیز در طول رمان رشد میکند و به شخصیتی کاملتر و انسانیتر تبدیل میشود. گرچه دوستی میان لایتر و باند در طول داستان کاملاً مشهود است،[۲۶] اما لایتر نسبت به باند همچنان در جایگاه پایینتر قرار دارد. لایتر در رمان کازینو رویال پشتیبان باند در امور فنی و مالی بود؛ اما در رمان زندگی کن و بگذار بمیرند نقشی فرعیتر پیدا کرده. او حتی وقتی ابتکار عمل را بهدست میگیرد، در نبرد با دشمن باند یک دست و یک پای خود را از دست میدهد؛ در حالی که باند در نبردی مشابه با همان دشمن پیروز میشود.[۲۷] فلمینگ در ابتدا تمایل داشت که لایتر در داستان کشته شود؛ اما بعداً با مخالفت نماینده ادبی خود در آمریکا روبهرو شد و تصمیم گرفت که این شخصیت را زنده نگه دارد.[۲۸]
ایان فلمینگ برای [خلق] شخصیتهای منفی داستانهایش از دشمنان طبقاتی استفاده نکرد؛ بلکه بیشتر به ویژگیهای ظاهری عجیب یا هویت قومی آنها تکیه زد. علاوه بر این در بریتانیا، شخصیتهای منفی خارجی معمولاً از خدمتکاران و کارکنان غیربومی استفاده میکردند. این نوع نگاه نژادپرستانه، مثلاً در آثار [جان] باکن، نهتنها نمایانگر فضای رایج در داستانهای ماجراجویانه بین دو جنگ جهانی بود؛ بلکه بخشی از فرهنگ ادبی گسترده آن دوران را نیز نشان میداد.
— جرمی بلک، کتاب سیاستهای جیمز باند[۲۹]
ایان فلمینگ شخصیت کوارل را بهعنوان تصویر آرمانی خود از یک فرد سیاهپوست خلق کرد؛ شخصیتی که بر اساس علاقه واقعی وی به مردم جامائیکا شکل گرفت و به نظرش، مردم آنجا «سرشار از حسننیت، شادی و شوخطبعی» بودند.[۳۰] رابطه میان جیمز باند و کوارل نیز بر پایه این فرض مشترک بنا شد که باند از نظر جایگاه بالاتر است.[۳۱][۳۲] فلمینگ این رابطه را به رابطه میان «ارباب املاک اسکاتلند و شکارچی ارشد» تشبیه کرده؛ رابطهای که در آن «اقتدار بهصورت ضمنی وجود دارد و جایی برای چاپلوسی یا تملق نیست».[۳۳]
مستر بیگ در رمان زندگی کن و بگذار بمیرند ویژگیهای ظاهری غیرعادی دارد. چنین موضوعی در بسیاری از دشمنان بعدی جیمز باند نیز دیده میشود.[۳۴] مستر بیگ فردی بسیار باهوش توصیف شده[۳۵] که سرش به اندازه «یک توپ بزرگ فوتبال، دو برابر حالت طبیعی و تقریباً گرد» است؛ و پوستش «خاکستری مایل به سیاه، کشیده و براق است؛ شبیه صورت جسدی که یک هفته در رودخانه مانده باشد».[۳۶] با این حال، ریموند بنسون گفته که مستر بیگ «تنها یک شخصیت منفی قابل قبول» است و عمق چندانی ندارد.[۳۵] لروی ال. پنک (منتقد ادبی) با بررسی رمانهای جاسوسی بریتانیا در قرن بیستم، به این نتیجه رسیده که این رمان از الگوی قدیمی «جنایتکار محترم» فاصله گرفته و بیشتر بر مهارتهای ذهنی و سازمانی مستر بیگ تمرکز دارد تا رفتارهایش.[۳۷] پنک همچنین اشاره میکند که افراد تحت فرمان مستر بیگ، «آدمهایی بیکفایت» هستند که باند بهراحتی میتواند آنها را از سر راه بردارد.[۳۸]
واژهنامه
منابع
پانویس
- ↑ Chancellor 2005, p. 4.
- ↑ Lycett 1996, p. 244.
- ↑ Black 2005, p. 10.
- 1 2 Benson 1988, p. 6.
- ↑ Parker 2014, p. 1.
- ↑ Benson 1988, p. 4.
- ↑ Faulks & Fleming 2009, p. 320.
- 1 2 Lycett 1996, p. 245.
- ↑ Simpson 2002, p. 36.
- ↑ Savoye 2013, p. 152.
- ↑ Griswold 2006, p. 13.
- ↑ Chancellor 2005, pp. 98–99.
- ↑ Black 2005, p. 11.
- ↑ Parker 2014, p. 150.
- ↑ Black 2005, p. 14.
- ↑ Lycett 1996, p. 222.
- ↑ Macintyre 2008, p. 93.
- ↑ Lycett 1996, p. 81.
- ↑ Macintyre 2008, p. 160.
- 1 2 Chancellor 2005, p. 43.
- ↑ Macintyre 2008, p. 104.
- 1 2 Lycett 1996, p. 238.
- ↑ Parker 2014, pp. 115–17.
- ↑ Benson 1988, p. 96.
- ↑ Savoye 2013, p. 49.
- ↑ Benson 1988, pp. 96–97.
- ↑ Bennett & Woollacott 1987, p. 100.
- ↑ Parker 2014, p. 165.
- ↑ Black 2005, p. 19.
- ↑ Parker 2014, p. 161.
- ↑ Chapman 2007, p. 27.
- ↑ Parker 2014, p. 163.
- ↑ Fleming 2006, p. 206.
- ↑ Eco 2009, p. 38.
- 1 2 Benson 1988, p. 97.
- ↑ Fleming 2006, p. 71.
- ↑ Panek 1981, p. 213.
- ↑ Panek 1981, pp. 205–06.
کتابشناسی
- Amis, Kingsley (1966). The James Bond Dossier. London: Pan Books. OCLC 154139618.
- Barnes, Alan; Hearn, Marcus (2001). Kiss Kiss Bang! Bang!: the Unofficial James Bond Film Companion. London: Batsford Books. ISBN 978-0-7134-8182-2.
- Bennett, Tony; Woollacott, Janet (1987). Bond and Beyond: The Political Career of a Popular Hero. London: Routledge. ISBN 978-0-416-01361-0.
- Benson, Raymond (1988). The James Bond Bedside Companion. London: Boxtree. ISBN 978-1-85283-233-9.
- Black, Jeremy (2005). The Politics of James Bond: from Fleming's Novel to the Big Screen. Lincoln, NE: University of Nebraska Press. ISBN 978-0-8032-6240-9. Archived from the original on 23 March 2023. Retrieved 26 October 2020.
- Chancellor, Henry (2005). James Bond: The Man and His World. London: John Murray. ISBN 978-0-7195-6815-2.
- Chapman, James (2007). Licence to Thrill: A Cultural History of the James Bond Films. New York: I.B. Tauris. ISBN 978-1-84511-515-9.
- Eco, Umberto (2009). "The Narrative Structure of Ian Fleming". In Lindner, Christoph (ed.). The James Bond Phenomenon: a Critical Reader. Manchester: Manchester University Press. ISBN 978-0-7190-6541-5.
- Faulks, Sebastian; Fleming, Ian (2009). Devil May Care. London: Penguin Books. ISBN 978-0-14-103545-1.
- Fleming, Ian; Gammidge, Henry; McLusky, John (1988). Octopussy. London: Titan Books. ISBN 978-1-85286-040-0.
- Fleming, Ian (2006) [1954]. Live and Let Die. London: Penguin Books. ISBN 978-0-14-102832-3.
- Griswold, John (2006). Ian Fleming's James Bond: Annotations And Chronologies for Ian Fleming's Bond Stories. Bloomington, IN: AuthorHouse. ISBN 978-1-4259-3100-1. Archived from the original on 15 July 2023. Retrieved 26 October 2020.
- Hewitt, Leah D. (1992). Autobiographical Tightropes: Simone de Beauvoir, Nathalie Sarraute, Marguerite Duras, Monique Wittig, and Maryse Condä. Lincoln, NE: University of Nebraska Press. ISBN 978-0-8032-7258-3.
- Kroon, Richard W. (2014). A/V A to Z: An Encyclopedic Dictionary of Media, Entertainment and Other Audiovisual Terms. Jefferson, NC: McFarland. ISBN 978-0-7864-5740-3.
- Lindner, Christoph (2009). The James Bond Phenomenon: a Critical Reader. Manchester: Manchester University Press. ISBN 978-0-7190-6541-5. Archived from the original on 10 April 2023. Retrieved 26 October 2020.
- Lycett, Andrew (1996). Ian Fleming. London: Phoenix. ISBN 978-1-85799-783-5.
- Macintyre, Ben (2008). For Your Eyes Only. London: Bloomsbury Publishing. ISBN 978-0-7475-9527-4.
- Panek, LeRoy (1981). The Special Branch: The British Spy Novel, 1890–1980. Bowling Green, OH: Bowling Green University Popular Press. ISBN 978-0-87972-178-7.
- Parker, Matthew (2014). Goldeneye. London: Hutchinson. ISBN 978-0-09-195410-9.
- Pearson, John (1967). The Life of Ian Fleming: Creator of James Bond. London: Pan Books. OCLC 60318176.
- Pfeiffer, Lee; Worrall, Dave (1998). The Essential Bond. London: Boxtree Ltd. ISBN 978-0-7522-2477-0.
- Savoye, Daniel Ferreras (2013). The Signs of James Bond: Semiotic Explorations in the World of 007. Jefferson, NC: McFarland. ISBN 978-0-7864-7056-3.
- Simpson, Paul (2002). The Rough Guide to James Bond. Rough Guides. ISBN 978-1-84353-142-5. Archived from the original on 23 March 2023. Retrieved 26 October 2020.
- Upton, John (August 1987). "The James Bond Books of Ian Fleming". The Book and Magazine Collector. London: Diamond Publishing Group (41).
