سایه باد
![]() اولین نسخهی ایالات متحده | |
| نویسنده(ها) | کارلوس روئیث ثافون |
|---|---|
| عنوان اصلی | La sombra del viento |
| برگرداننده(ها) | لوسیا گریوز (به انگلیسی)
علی صنعوی (نشر نیماژ) کیومرث پارسای (نشر علم) |
| کشور | اسپانیا |
| زبان | زبان اسپانیایی |
| مجموعه | گورستان کتابهای فراموششده |
| گونه(های) ادبی | داستان معمایی |
| ناشر | پلانتـا (اسپانیا) پنگوئن بوکس (ایالات متحده) ویدنفلد و نیکلسون (بریتانیا) اوریون بوکس (بریتانیا) ناشر فارسی: نیماژ علم |
تاریخ نشر | ۲۰۰۱ |
| گونه رسانه | چاپی (گالینگور و شومیز) |
| شمار صفحات | ۵۶۵ |
| شابک | شابک ۸۴−۰۸−۰۵۷۹۳−۶ |
| شماره اوسیالسی | ۶۸۰۸۵۲۳۵ |
| پیش از | بازی فرشته |
سایهی باد (به اسپانیایی: La sombra del viento) یک رمان از نویسندهی اسپانیایی کارلوس روئیث ثافون است که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و به یکی از پرفروشترین کتابهای جهان بدل گشت. این اثر، نخستین کتاب از مجموعهی گورستان کتابهای فراموششده به شمار میرود. کتاب در سال ۲۰۰۴ توسط لوسیا گریوز به زبان انگلیسی ترجمه شد و پس از موفقیت در اروپا، بیش از یک میلیون نسخه تنها در بریتانیا به فروش رساند و برای هفتهها صدرنشین فهرست پرفروشهای اسپانیا بود. در ایالات متحده توسط انتشارات پنگوئن بوکس و در بریتانیا توسط ویدنفلد و نیکلسون و اوریون بوکس منتشر گردید.[۱] برآورد میشود که این رمان تاکنون بیش از ۱۵ میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته باشد[۲] و از این نظر در شمار پرفروشترین کتابهای تاریخ قرار گیرد.
دنبالهی ثافون با عنوان بازی فرشته (به انگلیسی: The Angel's Game) در حقیقت پیشدرآمدی بر سایهی باد محسوب میشود. سومین کتاب او در این مجموعه، زندانی آسمان (به انگلیسی: The Prisoner of Heaven)، دنبالهای مستقیم بر سایهی باد است.
خلاصه داستان
این رمان در واقع داستانی در دل داستانی دیگر است.[۳] ماجرا در دههی ۱۹۴۰ آغاز میشود، با پسرکی به نام دنیل که پدرش مالک یک کتابفروشی در بارسلون است. روزی پدرش او را به گورستان کتابهای فراموششده میبرد؛ کتابخانهای مخفی و پرپیچوخم که مجموعهای از کتابهای نایاب و ممنوعه را در خود جای داده است. دنیل در آنجا جذب کتابی به نام سایهی باد نوشتهی خولیان کاراکس میشود و آن را با خود به خانه میبرد. او کتاب را با شوق میخواند و عاشق داستان میشود. اما خیلی زود درمییابد که نویسندهی مرموز آن، کاراکس، ناپدید شده و تقریباً تمامی نسخههای سایهی باد و بیشتر آثار دیگرش از بین رفتهاند. از همینجا دنیل تصمیم میگیرد راز سرنوشت نویسنده و کتابهایش را کشف کند.
وقتی خبر میپیچد که دنیل تنها نسخهی شناختهشده از سایهی باد را در اختیار دارد، از سوی گوستاوو بارسِلو، یک فروشندهی کتابهای کمیاب و کارشناس آثار کاراکس، با پیشنهاد خرید مواجه میشود. دنیل حاضر به فروش کتاب نمیشود، اما به زودی دل در گروی کلارا، خواهرزادهی نابینای بارسِلو، میسپارد و برای خواندن کتاب برای او بارها به دیدارش میرود. با این حال، کلارا که چند سالی از دنیل بزرگتر است، احساسات او را پاسخ نمیدهد. همزمان، نگهداری از این کتاب توجه فردی مرموز با صورتی سوخته و چهرهای از شکل افتاده را نیز جلب میکند؛ مردی که خود را لاین کوبرت مینامد (شخصیتی در کتاب که نماد شیطان است) و به شدت در پی به دست آوردن آن است.
دنیل در ادامه با مردی به نام فرمین رومرو دِ تورِس آشنا میشود؛ فردی که در جریان جنگ داخلی به اتهام جاسوسی علیه حکومت، در قلعهی مونجوئیک زندانی و شکنجه شده است. او پس از استخدام به عنوان دستیار در کتابفروشی پدر دنیل، به او کمک میکند تا راز ناپدیدشدن کاراکس را پی بگیرد. اما کنکاشهای آنها در گذشتهی تیرهی افرادی که یا مدتهاست مردهاند یا فراموش شدهاند، پای نیروهای شوم بازرسِ قاتل، فومرو را به میان میکشد.
در مسیر گشودن داستانی طولانی که سالها در تاریکی فراموشی مدفون شده بود، دنیل و فرمین به ماجرای عاشقانهای برمیخورند؛ داستانی زیبا و در عین حال تراژیک از خولیان و پنلوپه که از ۱۹۱۹، یعنی نزدیک به سی سال پیش، ناپدید شده بودند.
خولیان، پسر کلاهدوزی به نام آنتونی فورتونی و همسرش سوفی کاراکس بود. پنلوپه نیز تنها دختر مردی به غایت ثروتمند به نام دون ریکاردو آلدایا و همسر آمریکایی زیبا و خودشیفتهاش بود. عشق میان این دو جوان در همان نگاه نخست شعلهور شد، و چهار سال تمام تنها در نگاههای دزدانه و لبخندهای کمجان خلاصه شد. سرانجام تصمیم گرفتند به پاریس بگریزند، بیآنکه بدانند سایههای شوم بدبختی از همان آغاز آشنایی بر سرشان سنگینی میکرد. تنها یک هفته مانده به زمان فرارشان، که با دقت و وسواس توسط میگل مولینر، بهترین دوست خولیان و پسر خانوادهای ثروتمند، برنامهریزی شده بود، سرنوشت آنها به شکلی تلخ تغییر کرد. در پایان فاش میشود که میگل بیش از هر برادری، خولیان را دوست داشت و سرانجام جانش را فدای او کرد؛ پیشتر نیز جوانی و خواستههای شخصیاش را برای کارهای خیر و سعادت دوستش نثار کرده بود. او فرار خولیان به پاریس را ممکن ساخت، هرچند پنلوپه هرگز در قرارگاه موعود حاضر نشد.
یاد پنلوپه همچون آتشی در دل خولیان زبانه میکشید و او را در میانهی دههی ۱۹۳۰ به بارسلون بازگرداند. اما آنجا با حقیقتی تلخ روبهرو شد: برای همهی اطرافیان، پنلوپه تنها به خاطرهای دور بدل شده بود از زمانی که در ۱۹۱۹ ناپدید شد. دنیل در نهایت از طریق یادداشتی که نوریا مونفورت، همسر میگل مولینرِ درگذشته، برایش گذاشته بود، حقیقتی هولناک را کشف میکند: خولیان و پنلوپه در واقع خواهر و برادر ناتنی بودند؛ زیرا پدر پنلوپه با مادر خولیان رابطهای پنهانی داشت و نتیجهی آن، تولد خولیان بود.
تلختر از همه آنکه پس از رفتن خولیان، والدین پنلوپه او را در خانه زندانی کردند؛ چرا که از رابطهی او با برادر ناتنیاش شرمسار بودند. پنلوپه در همان زمان باردار بود. او پسری به دنیا آورد به نام دیوید آلدایا که مردهزاده شد. پنلوپه نیز در جریان زایمان، به دلیل بیتوجهی عمدی والدینش به فریادهای کمک، جان سپرد. بدن او همراه با فرزندش در دخمهی خانوادگی به خاک سپرده شد. خولیان وقتی این حقیقت سهمگین را دریافت و به عمارت آلدایا بازگشت، سرشار از خشم و تلخی شد. او ثانیهثانیهی زندگی بیپنلوپه را نفرین میکرد و بیش از همه از کتابهای خود بیزار شد. از همینرو تصمیم گرفت تمام رمانهایش را بسوزاند و از آن پس خود را لاین کوبرت بنامد.[۴]
پس از آنکه دنیل سرانجام داستان را کامل میخواند، در ۱۹۵۶ با بئاتریس «بئا» آگیلار ازدواج میکند؛ دختری که مدتها دوستش داشت و در مسیر کشف راز کاراکس یاریاش کرده بود. کمی بعد بئا پسری به دنیا میآورد. دنیل فرزندش را خولیان سمپر مینامد، به افتخار خولیان کاراکس. در ۱۹۶۶، دنیل پسرش را به گورستان کتابهای فراموششده میبرد، همانجایی که سایهی باد در آن نگهداری میشود.
شخصیتها
- دنیل سمپر مارتین (که در ادامهی چهارگانه با نام دنیل سمپر گیسپرت شناخته میشود) – شخصیت اصلی داستان. پسر یک کتابفروش. پس از بازدید از گورستان کتابهای فراموششده و انتخاب کتاب سایهی باد اثر خولیان کاراکس، درمییابد که باید این کتاب را همچون گنجینهای حفظ کند؛ زیرا شخصی مرموز به دنبال همهی کتابهای کاراکس است تا آنها را بیابد و بسوزاند. دنیل پس از خواندن کتاب، شیفتهی نویسندهی گمنام و رازآلود آن میشود. او نمیداند که پشت این داستان چیزهایی نهفته است که حتی در رویاهایش هم تصور نکرده. در اوج داستان، با بئاتریس ازدواج میکند و پسری به دنیا میآورد به نام خولیان، به افتخار خولیان کاراکس.
- توماس آگیلار – بهترین دوست دنیل. پسری قوی و محکم، بسیار مراقب و محافظ خواهرش بئا، و در عین حال مخترعی باهوش. ساکت و خجالتی.
- فرمین رومرو دِ تورس – یار، دوست و آموزگار دنیل. او پس از گذراندن روزهای سخت و سالها زندگی در خیابان، به کمک دنیل و پدرش صاحب خانهای کوچک و شغلی دائمی در کتابفروشی میشود. فرمین ادعا میکند که پیشتر جاسوسی بوده که برای دولت محلی کاتالونیا (ژنرالیتات) پیش از جنگ کار میکرده است.
- بئاتریس «بئا» آگیلار – معشوقهی دنیل و خواهر توماس. دختری زیبا و جوان که هنوز در مدرسه درس میخواند. آشنایی دنیل و توماس در کودکی، درواقع به خاطر او بود؛ دنیل روزی دربارهی بئا شوخیای کرد که توماس را به دعوا کشاند، اما پس از آن دوست صمیمی شدند. پدر و برادر بئا بسیار از او محافظت میکنند. او سالها نامزد یک افسر ارتش بوده است؛ مردی سختگیر و مدافع سرسخت رژیم فرانکو. در اوج داستان، بئا با دنیل ازدواج میکند و مادر خولیان سمپر میشود.
- دون گوستاوو بارسِلو – دوست دنیل و پدرش. مردی مسن، عاشق و خریدار کتاب. او نخستین کسی است که پیشنهاد خرید سایهی باد را از دنیل میدهد، اما دنیل نمیپذیرد.
- کلارا بارسِلو – برادرزادهی ثروتمند دون گوستاوو بارسِلو. دختری بسیار زیبا، اما نابینا. دنیل جوان سالها به خانهی او میرود تا برایش کتاب بخواند و در این میان دلبستگی کودکانهای به او پیدا میکند، هرچند کلارا ده سال از او بزرگتر است. این شیفتگی وقتی از بین میرود که دنیل او را در موقعیتی صمیمانه با استاد پیانویش میبیند.
- خولیان کاراکس – نویسندهی سایهی باد. دنیل با اشتیاق میکوشد حقیقت را دربارهی این مرد مرموز کشف کند: علت سفرهایش، گذشتهی کودکیاش، و دلیل نابود شدن تمام کتابهایش. خولیان در همان نگاه نخست دلباختهی پنلوپه شد، اما عشقشان از همان آغاز محکوم به فنا بود؛ زیرا بیآنکه بدانند، خواهر و برادر ناتنی بودند. پس از آنکه والدین پنلوپه آنها را در حال رابطه یافتند، خولیان به پاریس گریخت. پس از مرگ پنلوپه و فرزندشان دیوید، چند کتاب نوشت و سرانجام بیهیچ ردپایی ناپدید شد.
- فرانسیسکو خاویر فومرو – شخصیت منفی اصلی داستان. در کودکی هممدرسهای خولیان کاراکس بود و بعدها به یک بازرس پلیس فاسد و قاتل بدل شد.
- میگل مولینر – دوست دوران مدرسهی خولیان کاراکس. پسری شاد و وفادار که آنقدر به خولیان عشق میورزید که در نهایت جانش را فدای او کرد.
- کشیش فرناندو راموس – دوست مدرسهی خولیان کاراکس که بعدها کشیش همان مدرسه شد. او در مسیر کشف حقیقت دربارهی خولیان به دنیل کمک میکند.
- خورخه آلدایا – هممدرسهای خولیان کاراکس؛ پسری ثروتمند، گاهی بدخلق و دمدمیمزاج. او برادر بزرگتر پنلوپه و در عین حال برادر ناتنی خولیان از جانب پدرشان است. خورخه در سال ۱۹۳۶ در پاریس درگذشت.
- پنلوپه آلدایا – دختری با زیبایی اثیری و فراتر از دنیا، توصیفشده بهسان فرشتهای از نور. او و خولیان در همان نگاه نخست دلبستهی هم شدند. گویی سرنوشت از آغاز، عشق نفرینشدهی آنها را رقم زده بود. وقتی رابطهی پنهانیشان در اتاق خدمتکارشان، خاسینتا، لو رفت، والدینش او را زندانی کردند و دریافتند که او باردار است. پنلوپه هنگام زایمان جان سپرد و نوزادشان، دیوید، مرده به دنیا آمد.
- خاسینتا کورونادو – دایه و پرستار وفادار پنلوپه آلدا یا که اکنون در خانهی سالمندان زندگی میکند. او در مسیر جستوجوی دنیل کمک بزرگی به او میکند.
- نوریا مونفورت – زنی باهوش و مرموز (فم فتال) که در انتشاراتی محل چاپ آثار خولیان کاراکس کار میکرد. او در پاریس با خولیان رابطهای عاشقانه داشت، اما عشقش یکطرفه بود. نوریا بعدها به دنیل اطلاعاتی میدهد، ولی بخشی از آنها دروغ است تا از خولیان محافظت کند. او دختر ایزاک مونفورت است؛ همان کتابداری که کلیدهای گورستان کتابهای فراموششده را در اختیار دارد. نوریا با میگل مولینر، دوست دوران کودکی خولیان، ازدواج میکند.
واکنشهای انتقادی
رمان عمدتاً نقدهای مثبتی از منتقدان ادبی دریافت کرد.[۵][۶]
استیون کینگ نوشت: «اگر فکر میکردید رمان اصیل گوتیک همراه با قرن نوزدهم مرده است، این کتاب نظرتان را تغییر خواهد داد. سایهی باد واقعاً همان چیزیست که باید باشد.»[۷]
هفتهنامهی انترتینمنت ویکلی به این کتاب نمرهی A داد و آن را «شگفتانگیز» توصیف کرد و افزود: «در بخشهایی ممکن است کتاب کمی اغراقآمیز به نظر برسد (عشقهای نافرجام، قتلهای هولناک) اما به لطف طرح استادانه و دقیق ثافون و تسلط خارقالعادهاش بر زبان، همهچیز به زیبایی پیش میرود.»[۸]
در واشینگتن پست، مایکل دیردا نوشت:
«رمانی بلند است که خوانندگان را به یاد بسیاری رمانهای دیگر خواهد انداخت. این نکته انتقاد نیست، بلکه نشانهای از غنا و معماری پیچیدهی داستان است. ... اگر عاشق تملک: یک رمان از آ.س. بایت، صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز، داستانهای کوتاه بورخس، نام گل سرخ اومبرتو اکو، باشگاه دوما آرتورو پرز-رورته یا سهگانهی "نیویورک" پل استر هستید ــ چه برسد به گوژپشت نتردام ویکتور هوگو یا فرشتهی سقوطکرده ویلیام جورتسبرگ ــ پس سایهی باد را هم دوست خواهید داشت.»[۹]
روزنامهی گاردین معتقد بود که: «رمان ثافون فضاساز، فریبنده و کاملاً خواندنی است، اما در نهایت جادویی را که فصلهای نخستین وعده میدهند، بهطور کامل برآورده نمیکند.»[۱۰]
سانفرانسیسکو کرونیکل نیز نقدی منفی نوشت و اظهار داشت: «ترکیب فضای مهآلود و نثر خیسوخالی، در مجموع حسی شبیه گمشدن در مرداب را القا میکند.»[۱۱]
همچنین ببینید
منابع
- ↑ «The Shadow of the Wind». EU-READ&ART (به انگلیسی). دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۱۶.
- ↑ "Creating a fiction that's real". The Irish Times (به انگلیسی). Retrieved 2025-09-16.
- ↑ «The Shadow of the Wind: The mystery of a book within a book - Daily News Egypt» (به انگلیسی). Daily News Egypt. ۲۰۱۶-۰۱-۱۳. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۱۶.
- ↑ «"The Shadow of the Wind"». Reading Group Guides. 2005-01-31. دریافتشده در ۲۰۲۱-۱۲-۲۹.
- ↑ «Come the Catalan». The Economist. شاپا 0013-0613. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۱۶.
- ↑ "In the Cemetery of Forgotten Books (Published 2004)" (به انگلیسی). 2004-04-25. Retrieved 2025-09-16.
- ↑ «"Stephen King on books he recommends"». EW.com. دریافتشده در ۲۰۲۰-۰۶-۲۰.
- ↑ «"The Shadow Of The Wind"». EW.com. ۲۰۲۰-۰۶-۲۰.
- ↑ «A boy's obsession with the work of an obscure author leads to mysteries within mysteries» (به انگلیسی). The Washington Post. ۲۰۰۴-۰۴-۲۵. شاپا 0190-8286. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۱۶.
- ↑ Colvile، Robert (۲۰۰۴-۰۶-۰۶). «The Shadow of the Wind by Carlos Ruiz Zafón review - a triumph of imagination» (به انگلیسی). The Guardian. شاپا 0261-3077. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۹-۱۶.
- ↑ Reviewed by Jennie Yabroff. "The paper trail begins at the Cemetery of Forgotten Books" (به انگلیسی). Retrieved 2025-09-16.
پیوندهای بیرونی
- مکانهای ذکرشده در کتاب، هم بر روی نقشهی شهر بارسلونا و هم بهصورت فایل نشانهگذاری Google Earth (به انگلیسی)
- وبسایتی دربارهی سایهی باد (به اسپانیایی)
- وبسایت انگلیسی نویسنده
- وبسایت اسپانیایی نویسنده
- نقد کتاب سایهی باد توسط وبسایت Barcelona Life
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «The Shadow of the Wind». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۲۰ مه ۲۰۱۷.
