غارهای پولادی
![]() جلد چاپ اول (گالینگور) | |
| نویسنده(ها) | آیزاک آسیموف |
|---|---|
| طراح جلد | روث ری[۱] |
| کشور | ایالات متحده |
| زبان | انگلیسی |
| مجموعه | مجموعهٔ ربات |
| گونه(های) ادبی | علمی-تخیلی، جنایی |
| ناشر | دابلدی |
تاریخ نشر | ۱۹۵۳ (مجله), ۴ فوریه ۱۹۵۴ (کتاب)[۲] |
| گونه رسانه | چاپ (گالینگور، شومیز) |
| شمار صفحات | ۲۲۴ |
| پس از | "مادر طبیعت" |
| پیش از | خورشید عریان |
غارهای پولادی (انگلیسی: The Caves of Steel) رمانی علمی-تخیلی نوشتۀ نویسندۀ آمریکایی، ایزاک آسیموف است. این اثر، داستانی کارآگاهی است و اندیشهای را که آسیموف از آن هواداری میکرد به نمایش میگذارد: اینکه داستان علمی-تخیلی را میتوان در هر گونۀ ادبی به کار برد، نه آنکه صرفاً خود گونۀ محدودی باشد. این کتاب نخست به صورت دنبالهدار در مجلۀ «گلکسی» (کهکشان)، از اکتبر تا دسامبر ۱۹۵۳ منتشر شد. سپس در سال ۱۹۵۴، انتشارات «دابلدی» آن را با جلد سخت به چاپ رساند. آسیموف هنگام نگارشِ «غارهای پولادی»، آن را کاملاً جدا از سهگانۀ «بنیاد» خود میدانست که چند سال پیشتر منتشر شده بود. اما دههها بعد، آسیموف این دو مجموعه را به هم پیوند داد و زمانِ رخدادِ «غارهای پولادی» را به بخشی بسیار پیشینتر از تاریخِ آیندۀ گستردهای بدل کرد که به برآمدنِ امپراتوری کهکشانی، فروپاشیِ آن، و سپس ظهورِ دو بنیاد برای جایگزینیاش میانجامید. در این پیوند، آدمآهنی، آر دنیل الیواو، که در «غارهای پولادی» معرفی شده بود، دهها هزار سال زنده میماند و نقشی کلیدی هم در دوران امپراتوری و هم در دوران بنیاد(ها) بازی میکند.
زمینه داستان
ایزاک آسیموف، الیاس بیلی و آر دنیل الیواو را معرفی میکند که بعدها شخصیتهای محبوبش شدند. آنها تقریباً سه هزار سال در آیندۀ زمین زندگی میکنند؛ زمانی که سفر ابرفضایی کشف شده و چند دنیای نسبتاً نزدیک به زمین مسکونی شدهاند – پنجاه سیاره که به «دنیاهای فضایی» مشهورند. دنیاهای فضایی ثروتمندند، تراکم جمعیت پایینی دارند (میانگین جمعیت هر کدام یکصد میلیون نفر)، و به شدت از نیروی کار آدمآهنی بهره میبرند. در همین حال، زمین با هشت میلیارد نفر جمعیت (سه برابرِ جمعیتِ دهۀ ۱۹۵۰ آسیموف) دچار فزونیِ جمعیت است و قوانینِ سختگیرانهای علیه آدمآهنیها دارد. آسیموف در «غارهای پولادی» و دنبالههایش (که نخستینِ آنها «خورشید عریان» است)، تصویری تیره از زمینی درگیر با جمعیتِ بسیار انبوه و فضاییانِ تجملجویی ترسیم میکند که زادآوری را برای برخورداری از ثروتِ هنگفت و خلوت محدود کردهاند. آسیموف خود، تنگنادوست بود: «در سال ۱۹۵۳ رمانی نوشتم که در آن جهانی را تصویر کردم که همه در شهرهای زیرزمینی زندگی میکردند، بهراحتی و دور از هوای آزاد محصور بودند. مردم میگفتند: چطور توانستی چنین وضعیتِ کابوسواری را تصور کنی؟ و من با شگفتی پاسخ میدادم: کدام وضعیتِ کابوسوار؟». «غارهای پولادی»، مجموعهشهرهای پهناوری هستند که با گنبدهای فلزیِ عظیم پوشانده شدهاند و هر کدام توانِ پشتیبانی از دهها میلیون نفر را دارند: شهر نیویورکِ آن دوران (که بخشِ عمدۀ داستان در آن میگذرد)، نیویورکِ امروزی و بخشهای بزرگی از نیوجرسی را در بر میگیرد. آسیموف سامانههای ترابری زیرزمینیِ امروزی را تصور میکند که به بازارها و بلوکهای آپارتمانی متصلاند، تا جایی که هیچکس هرگز از گنبدها خارج نمیشود و بیشترِ جمعیت از ترسِ شدیدِ بیرون رفتن (برزنهراسی) رنج میبرند. (گرچه مجموعههای «آدمآهنی» و «بنیاد» تا مدتها بعد بخشی از یک جهانِ داستانیِ واحد نشدند، «غارهای پولادی» به سیارۀ «ترانتور» شباهت دارند.) تمهیدِ داستانیِ اصلیِ رمان، قتلی است که پیش از آغازِ داستان رخ داده است. (این یکی از نشانههای کارِ آسیموف است که آن را به دلنازکیِ خود و نیز توصیۀ جان کمپبل مبنی بر آغازِ داستان از دیرترین نقطۀ ممکن نسبت میداد.) قربانی، روج نمنوه سارتون، سفیرِ فضایی است که در «شهرک فضایی»، قرارگاهِ فضاییان در بیرونِ شهر نیویورک، زندگی میکند. او مدتی بود که میکوشید حکومتِ زمین را متقاعد کند تا محدودیتهای ضدِ آدمآهنیاش را کاهش دهد. یک روز صبح، او را بیرونِ خانهاش مییابند، در حالی که سینهاش با یک سلاحِ انرژیتاب منفجر شده است. رئیس شهربانیِ نیویورک، الیاس را مأمورِ یافتنِ قاتل میکند، آن هم با همکاریِ آدمآهنیِ بسیار پیشرفتهای به نام آر دنیل الیواو که از نظرِ دیداری کاملاً شبیه به انسان است و به دستگاهی پویشگر مجهز است که میتواند احساساتِ انسانی را از طریقِ امواجِ مغزیشان تشخیص دهد.

شرحی از داستان این رمان
حکایتِ دورانِ واپسینِ زمین است، آنگاه که آدمیزادگان، از بیمِ فزونیِ خویش و برای گریز از آسمان و آفتاب، در دلِ زمین خزیده و شهرهایی عظیم از پولاد بنا کردهاند؛ غارهایی پولادین که در آن، میلیاردها انسان، فشرده در هم میلولند و هوای تازه، افسانهای بیش نیست. در یکی از این کلانشهرهای پولادین، نیویورک، کارآگاهی به نام «الیاس بیلی» میزیَد. روزی او را به نزدِ رئیس شهربانی، «جولیوس ایندربای»، فرا میخوانند. خبری هولناک در میان است: در «شهرک فضایی»، قلمروِ کوچک و منزویِ ساکنانِ دیگر دنیاها که در نزدیکیِ شهر آرمیده، یکی از دانشمندانِ بلندپایۀ ایشان، «دکتر سارتون»، به قتل رسیده است. انگشتِ اتهام، به سوی زمینیان نشانه رفته و بیمِ جنگی خانمانسوز میان زمین و دنیاهای بیرون میرود. بیلی، مأمورِ یافتنِ قاتل میشود؛ اما شرطی سنگین بر گردنِ اوست: باید با یکی از مأمورانِ فضایی همکاری کند. و آن همکار، کسی نیست جز «آر دنیل الیواو»؛ آفریدهای شگرف، یک آدمآهنیِ انساننما با مغزی پوزیترونیک[۳] که از نظرِ ظاهر، هیچ تمایزی با یک انسانِ فضایی ندارد. بیلی، که خود، چون دیگر زمینیان، آدمآهنیها را دونمایه و مایۀ بیکاریِ انسانها میداند، ناگزیر به پذیرشِ این همکارِ ناخوانده میشود. این دو، یکی زمینی و اسیرِ تنگناها و پیشداوریهای مردمانِ غارهای پولادین، و دیگری، آفریدهای ماشینی با منطقی پولادین و پایبند به «قوانینِ سهگانۀ امورِ آدمآهنی»، گام در راهِ کشفِ این رازِ مرگبار مینهند. سفرِ ایشان، گذاری است در تونلهای پیچدرپیچِ شهرِ پولادین، با گذرگاههای متحرکِ سریعالسیرش، رویارویی با مردمانِ خشمگین و بیمناک از آیندهای که در آن، ماشین جای انسان را خواهد گرفت، و کاوش در دنیای بیگانه و به شدت پیشرفتۀ شهرکِ فضایی. بیلی باید با بدگمانیِ خویش نسبت به آر دنیل و ترسِ نهفته از برتریِ او بجنگد، حال آنکه آر دنیل باید پیچیدگیهای روانِ آدمی و جامعهای در آستانۀ انفجار را دریابد. در این میان، روشن میشود که دکتر سارتونِ مقتول، خود، آفرینندۀ آر دنیل بوده است. این دو همکارِ ناهمگون، در کشاکشِ سنت و پیشرفت، انسان و ماشین، و در پسزمینهای از ستیزِ پنهانِ میانِ زمینِ پرجمعیت و دنیاهای بیرونِ کمجمعیت و متکی به آدمآهنیها، باید پرده از این جنایت بردارند؛ جنایتی که میتواند سرنوشتِ هر دو جهان را دگرگون سازد.
الیاس بیلی، کارآگاه زمینی، و آر دنیل الیواو، آن آدمآهنیِ انساننما با آن مغزِ مصنوعیِ شگرف و پیشرفته، کاوشِ خود را در هزارتوی شهرِ پولادین دنبال میکنند. بیلی، در کشاکشِ میانِ بیزاریِ نهادینهاش از آدمآهنیها و وظیفۀ کارآگاهیاش، گامبهگام به تواناییها و منطقِ استوارِ آر دنیل پی میبرد، هرچند که سایۀ تردید و بدگمانی همچنان بر همکاریشان سنگینی میکند. در مسیرِ پژوهش، با گروههای گوناگونی رویارو میشوند؛ از جمله «گذشتهگرایان» که سودای بازگشت به زندگی در هوای آزاد و بر روی خاک را در سر میپرورانند و آدمآهنیها و فضاییان را دشمنانِ این آرمان میدانند. نشانههایی از یک دسیسۀ پنهان آشکار میشود؛ دسیسهای که هدفش برهم زدنِ آرامشِ شکنندۀ میانِ زمین و دنیاهای بیرون است. شک و گمان، چون ماری خوشخطوخال، به گردِ کسانِ گوناگونی میپیچد: خودِ بیلی، همسرش «جسی» که پیشینۀ ارتباط با گروههای گذشتهگرا را دارد، و حتا «جولیوس ایندربای»، همان رئیسِ شهربانیِ شهر نیویورک که بیلی را به این کار گمارده بود. در این میان، رازی بزرگ برملا میشود: دکتر سارتونِ مقتول، آر دنیل را به سیمای خویش آفریده بود! این همانندی، گرهِ معما را پیچیدهتر میکند. اوج و فرجام: کارآگاه و همکارِ ماشینیاش، در بحبوحۀ شورشی که در نزدیکیِ شهرکِ فضایی درگرفته، باید هم جانِ خود را بِرَهانند و هم از درگیریِ بزرگتر جلوگیری کنند. در همین آشوب است که بیلی، با بهرهگیری از هوشِ انسانی و یاریِ منطقِ پولادینِ آر دنیل، سرانجام پرده از رازِ قتل برمیدارد. قاتل، کسی نیست جز جولیوس ایندربای، رئیس شهربانی! او که سخت تحتِ تأثیرِ اندیشههای گذشتهگرایان و ترس از آیندۀ ماشینی بود، در دیداری پنهانی با دکتر سارتون (که خود را به جای آر دنیل جا زده بود)، از سرِ اشتباه و با گمانِ اینکه در حال نابود کردنِ آن آدمآهنیِ انساننماست، دانشمندِ فضایی را به قتل میرساند. با فاش شدنِ این حقیقت و دستگیریِ ایندربای، سایۀ جنگ از سرِ زمین و دنیاهای بیرون کنار میرود. بیلی، پیشداوریهایش را دربارۀ آدمآهنیها به کناری مینهد و به ارزشِ همکارِ ماشینیاش پی میبرد. فضاییان نیز درمییابند که زمینیان توانِ حلِ مشکلاتِ پیچیده را دارند. در پایان، راهی نو به سوی آینده گشوده میشود: فضاییان میپذیرند که در کوچِ بزرگِ زمینیان به دنیاهای تازه و خالی از سکنه، یاریشان کنند تا از بارِ گرانِ جمعیتِ زمین کاسته شود. الیاس بیلی، به پاسِ درایتش، خود یکی از راهبرانِ این کوچِ بزرگ میشود و آر دنیل الیواو نیز در کنارش میماند تا در این سفرِ خطیر به سوی ستارگان، راهنمای بشریت باشد. بدینسان، داستانِ غارهای پولادین، با پیوندِ خِرَدِ انسانی و توانِ ماشینی، به پایانی امیدبخش میرسد.
بازخورد
انتشار غارهای پولادی[یادداشت ۱] تحسین هر دو مجلهٔ علمی-تخیلی در دو سر طیف[۴][۵] و سایر مجلات علمی-تخیلی،[۶] و نیز انتشاراتی چون نیویورک تایمز[۷] را در پی داشت.
یادداشت
- ↑ این کتاب با عنوان غارهای پولادی (انتشارات شقایق، چاپ سوم ۱۳۶۹، تیراژ:۴٬۰۰۰)(با طرح جلدی از آیدین آغداشلو و در زمانی که هنوز طرح جلد یکسانی برای مجموعه طراحی نشده بود) به ترجمهٔ «شهریار بهترین» منتشر شدهاست.
پانویس
- ↑ Publication Listing. Isfdb.org. Retrieved on 2013-11-02.
- ↑ "Books Published Today". The New York Times: 23. February 4, 1954.
- ↑ «مغز پوزیترونیک» در داستانهای آیزاک آسیموف، نوعی مغز مصنوعی خیالی است که با پوزیترونها (پادذرههای الکترون) کار میکند و به رباتها توانایی تفکر، استدلال و رعایت اصول اخلاقی (سه قانون روباتیک) میدهد.
- ↑ "Galaxy's 5 Star Shelf", Galaxy Science Fiction, July 1954, p. 98
- ↑ "The Reference Library", Analog Science Fiction and Fact, November 1954, p. 150
- ↑ "Recommended Reading," F&SF, May 1954, p. 88.
- ↑ Gerson, Villiers (March 7, 1954). "Spacers". The New York Times: Section 7, p. 16.
منابع
- "The Caves of Steel". Wikipedia (به انگلیسی). 2021-08-08.
- Cutler, Colin (1999). "Story Parade: The Caves of Steel". 625.org. Archived from the original on 2 October 2006. Retrieved 16 January 2007.
- Ward, Mark (2004). Out of the Unknown: A Guide to the legendary BBC series. Bristol: Kaleidoscope. ISBN 1-900203-10-3.
پیوند به بیرون
- غارهای پولادی title listing at the Internet Speculative Fiction Database
- The Caves of Steel در کتابخانه باز
- Story Parade – The Caves of Steel در بانک اطلاعات اینترنتی فیلمها (IMDb)
- The Caves of Steel as serialized in Galaxy, parts 1, 2, and 3 at the Internet Archive
