فرهنگ آنگولا
فرهنگ آنگولا از فرهنگ پرتغال تأثیر پذیرفته است. پرتغال از سدههای شانزدهم و هفدهم میلادی بر آنگولای پرتغال، از جمله ناحیهٔ ساحلی لوآندا و سپس بنگوئلا، تسلط داشت و در سدههای نوزدهم و بیستم سلطهٔ خود را به سرزمینهای تشکیلدهندهٔ آنگولای امروزی گسترش داد و تا سال ۱۹۷۵ بر آن حکومت کرد. دو کشور در برخی جنبههای فرهنگی، از جمله زبان پرتغالی و کلیسای کاتولیک، اشتراک دارند. با این حال، فرهنگ امروزی آنگولا عمدتاً ریشه در فرهنگهای بومی بانتو دارد که با عناصر فرهنگ پرتغالی درآمیختهاند. گروههای قومی گوناگون، هر یک با ویژگیهای فرهنگی، سنتها و زبانها یا گویشهای بومی خود، شامل اوویمبوندوها، آمبوندوها، کنگوها، چوکوئهها، اووامبوها و دیگر مردمان هستند.
گروههای قومی و زبانها
در آنگولا بیش از ۱۰۰ گروه قومی و زبان یا گویش متمایز وجود دارد. اگرچه زبان پرتغالی زبان رسمی کشور است، برای بسیاری از آنگولاییهای سیاهپوست زبان دوم یا حتی سوم بهشمار میرود. سه گروه قومی عمده عبارتاند از اوویمبوندوها، آمبوندوها که به زبان کیمبوندو سخن میگویند، و کنگوها. همچنین شمار اندکی دورگههای آفریقایی–اروپایی و اروپاییان سفیدپوست در این کشور زندگی میکنند.
اوویمبوندو
اوویمبوندوها، بزرگترین گروه قومیـزبانی آنگولا، در بخش غربیـمرکزی کشور و در جنوب مناطق محل سکونت آمبوندوها زندگی میکردند. در سال ۱۹۸۸ وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا برآورد کرد که آنان ۳۷ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند. زبان اوویمبوندوها اومبوندو است.
هستهٔ اصلی پادشاهیهای اوویمبوندو در بخشی از فلات بنگوئلا، در شمال شهر هوامبو، قرار داشت. گسترش قلمرو آنان که تا سدهٔ بیستم ادامه یافت، منطقهٔ سکونتشان را بهطور قابل توجهی افزایش داد، هرچند بیشتر اوویمبوندوها همچنان در بخشهایی از فلات با ارتفاع بیش از ۱۲۰۰ متر زندگی میکردند.
همانند بسیاری از گروههای بزرگ آفریقایی، اوویمبوندوها در نتیجهٔ آمیزش گروههایی با خاستگاهها و اندازههای گوناگون شکل گرفتند. اطلاعات چندانی دربارهٔ تحولات پیش از سدهٔ هفدهم در دست نیست، اما شواهدی از پیوستن گروههای تازه به ساکنان فلات بنگوئلا در آن دوره وجود دارد. بهتدریج چندین واحد سیاسی که معمولاً «پادشاهی» خوانده میشوند پدید آمدند. تا سدهٔ هجدهم، ۲۲ پادشاهی وجود داشت که ۱۳ تای آنها کاملاً مستقل بودند. ۹ پادشاهی دیگر تا حد زیادی خودمختار بودند، اما به یکی از واحدهای نیرومندتر، معمولاً پادشاهی بایلوندو و در مواردی وامبو یا چیاکا، خراج میپرداختند. در آغاز دههٔ دوم سدهٔ بیستم، استقرار مؤثر حاکمیت پرتغال موجب کاهش سریع قدرت فرمانروایان این پادشاهیها شد، اما حتی پس از جنگ جهانی دوم نیز اوویمبوندوها خود را عضو یکی از گروههای وابسته به این واحدهای سیاسی میدانستند.
افزون بر گروههایی که آشکارا به گویشهای اومبوندو سخن میگفتند، دو گروه در پیرامون قلمرو اوویمبوندوها زندگی میکردند: مبوییها که ظاهراً در مرز زبانی میان اوویمبوندوها و آمبوندوها قرار داشتند، و دومبهها که در غرب و نزدیک ساحل زندگی میکردند. زبان دومبهها ارتباط نزدیکی با اومبوندو داشت، ولی گویشی از آن محسوب نمیشد. دومبهها و چند گروه دیگر، از جمله نگاندایها و هانیاها ــ که بنا بر برخی منابع به گویشهای اومبوندو سخن میگفتند ــ مانند همسایگان جنوبی خود، هرروها و اووامبوها، به دامداری وابسته بودند. برخی دیگر، بهویژه ساکنان پادشاهیهای خراجگزار قدیمی، تنها در دورههای نسبتاً جدیدتر اومبوندوزبان شدند.
تا پیش از برقراری کنترل کامل پرتغال بر سرزمین اوویمبوندوها، آنان، بهویژه ساکنان پادشاهیهای بزرگ بایلوندو در شمالغرب، بیه در شمالشرق و وامبو در مرکز، در تجارت برده، عاج و موم زنبور عسل نقش واسطهای مهمی داشتند و بهعنوان باربر، بازرگان و مهاجم فعالیت میکردند. با افول تجارت برده در دهههای پایانی سدهٔ نوزدهم، بازرگانان اوویمبوندو به تجارت کائوچو روی آوردند و جنگ و غارت را که پیشتر بخشی جداییناپذیر از فعالیتهای اقتصادی آنان بود کنار گذاشتند. سقوط بازار کائوچو در آغاز سدهٔ بیستم، پایان خودمختاری عملی پادشاهیهای آنان و جایگزین شدن بازرگانان پرتغالی بهجای اوویمبوندوها، آنان را به کشاورزی محصولات تجاری سوق داد. تا آن زمان مردان نقش اندکی در کشاورزی داشتند و زنان همچنان مسئول اصلی کشاورزی معیشتی بودند.
رواج کشت محصولات تجاری، بهویژه قهوه، تغییراتی در الگوی سکونت و سازمان اجتماعی به همراه آورد. با گذشت زمان، فرسودگی خاک، نبود حمایت مقامات استعماری از کشاورزی آفریقاییان، تصرف زمینهای مرغوب ارتفاعات بهدست مهاجران پرتغالی و عوامل دیگر، موفقیت کشاورزی تجاری اوویمبوندوها را کاهش داد. تا اوایل دههٔ ۱۹۶۰ حدود ۱۰۰ هزار اوویمبوندو، یعنی تقریباً یکچهارم مردان بالغ و توانای این گروه، با قراردادهای کاری یک یا دوساله به کشتزارهای قهوه در استانهای اوئیگه و کوانزای شمالی مهاجرت میکردند. ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر دیگر برای کار به لوآندا و لوبیتو میرفتند و تقریباً همین تعداد نیز در کارخانههای صنعتی هوامبو یا در مزارع اروپاییان در فلات بنگوئلا کار میکردند. دستمزدها معمولاً پایین بود، اما این کارگران مهاجر گزینههای اندکی در اختیار داشتند. این الگو تا پایان دورهٔ استعمار ادامه یافت، به استثنای مردانی که در فعالیتهای ملیگرایانه، عمدتاً همراه با یونیتا، مشارکت داشتند.
در دههٔ ۱۹۴۰، اوویمبوندوها احتمالاً منسجمترین جامعهٔ آنگولایی دورهٔ استعمار را سازمان دادند. آنان با حمایت مالی و فکری مبلغان مسیحی آمریکای شمالی شبکهای از روستاهای مسیحی ایجاد کردند که هر یک رهبران محلی، مدرسه، کلیسا و درمانگاه خود را داشت. به این ترتیب، ضمن حفظ فرهنگ اوویمبوندو، امکانات آموزشی و اجتماعی نیز برای فرزندانشان فراهم کردند. نسلی که در این ساختار پرورش یافت، بعدها از پیروان جوناس ساویمبی شد و پایگاه اجتماعی یونیتا را تشکیل داد. یونیتا در دههٔ ۱۹۸۰ نیز برای حفظ انسجام اوویمبوندوها در مناطق تحت کنترل خود از مفاهیم مشابهی استفاده میکرد.
با توجه به میزان دگرگونی جامعهٔ اوویمبوندو و پیوند گستردهٔ آن با یونیتا، تعیین نقش بلندمدت این گروه در سیاست آنگولا دشوار بود و مشخص نبود که همبستگی قومی اوویمبوندوها در شرایط متغیر تا چه اندازه پایدار خواهد ماند.
آمبوندو
در شمال سرزمین اوویمبوندوها، آمبوندوها زندگی میکردند که دومین گروه بزرگ قومیـزبانی آنگولا بودند و به زبان کیمبوندو سخن میگفتند. در سال ۱۹۸۸ برآورد میشد که آنان حدود ۲۵ درصد جمعیت آنگولا را تشکیل دهند. در سدهٔ شانزدهم، بیشتر گروههایی که بعدها آمبوندو نامیده شدند ــ نامی که ظاهراً نخست همسایگان کنگویی آنان به کار میبردند ــ در شرق ساحل و در منطقهٔ فلات، در ارتفاعی اندکی پایینتر از قلمرو اوویمبوندوها، زندگی میکردند. تنها چند گروه در شمالشرق دوردست در ارتفاع کمتر از ۷۰۰ متر سکونت داشتند. بهطور کلی مرزهای اصلی منطقهٔ سکونت آمبوندوها نسبتاً ثابت باقی ماند؛ مهمترین استثنا گسترش آنان به بخشهایی از ساحل بود که پیشتر کنگوها و گروههای دیگر در آن سکونت داشتند.
اگرچه مرزهای جغرافیایی قلمرو آمبوندوها عمدتاً ثابت باقی مانده بود، مرزهای اجتماعی و زبانی این گروه تغییر کرده بود. برخی گروههای پیرامونی تحت تأثیر همسایگان خود قرار گرفتند و گروههای نزدیک به ساحل بیش از گروههای دورافتاده از پرتغالیها تأثیر پذیرفتند. زیرگروههایی که در سدهٔ شانزدهم و احتمالاً پیش از آن قابل تشخیص بودند، در دورهٔ استعمار نیز تحت تأثیر عوامل اجتماعی و زبانی گوناگون تغییر یافتند. آمبوندوها، و بهویژه آمبوندوهای غربی که در نزدیکی لوآندا میزیستند، بیش از دیگر گروههای آنگولا و برای مدتی طولانیتر در معرض نفوذ پرتغالی قرار داشتند.
زبان کیمبوندو دارای چندین گویش و گروه زبانی بود. دو گونه که هر دو واژگان پرتغالی بسیاری پذیرفته بودند، بهتدریج غالب شدند و برای بسیاری از آمبوندوها نقش زبان میانجی را پیدا کردند. گونهٔ غربی در لوآندا متمرکز بود؛ شهری که طی سالها شمار زیادی از آمبوندوها به آن مهاجرت کرده بودند. گویشوران این گونه که عمدتاً شهرنشین بودند، خود را «آمبوندو» یا «آکوالوآندا» مینامیدند تا از آمبوندوهای روستایی متمایز شوند. گونهٔ شرقی که «آمباکیستا» نام داشت، در سدهٔ هجدهم در مرکز بازرگانی مختلط پرتغالیـآمبوندویی آمباکا در حاشیهٔ غربی فلات پدید آمد و در سدهٔ نوزدهم در بخش بزرگی از قلمرو شرقی آمبوندو گسترش یافت. گروه دیگری از کیمبوندوزبانان، موسوم به دمبوس، نیز عموماً در زمرهٔ آمبوندوها قرار میگرفتند. آنان در شمال لوآندا زندگی میکردند و بهشدت از کیکونگوزبانان تأثیر گرفته بودند.
تا اواخر دههٔ ۱۹۶۰، بسیاری از آمبوندوهای ساکن شهرهایی مانند لوآندا و مالانژه برخی جنبههای شیوهٔ زندگی پرتغالی را پذیرفته بودند. بسیاری با پرتغالیها ازدواج کردند و در نتیجه طبقهای تازه از دورگهها شکل گرفت. کسانی که آموزش رسمی دیده و آداب پرتغالی را بهطور کامل پذیرفته بودند، در نظام استعماری «همگونشده» محسوب میشدند.
آمبوندوها هنگام تأسیس جنبش خلق برای آزادی آنگولا در سال ۱۹۵۶، مهمترین پایگاه اجتماعی آن بودند. رئیس این جنبش، آگوستینیو نتو، فرزند یک کشیش متدیست آمبوندو و فارغالتحصیل دانشکدهٔ پزشکی در پرتغال بود. در دههٔ ۱۹۸۰، آمبوندوها در لوآندا، استان بنگو، کوانزای شمالی، مالانژه و شمال استان کوانزای جنوبی جمعیت غالب را تشکیل میدادند.
کنگوها

کنگوهای کیکونگوزبان در سال ۱۹۸۸ حدود ۱۵ درصد جمعیت آنگولا را تشکیل میدادند و سومین گروه بزرگ قومیـزبانی کشور بودند. آنان عمدتاً در استانهای اوئیگه، زئیر و کابیندا متمرکز بودند و در این مناطق بخش بزرگی از جمعیت را تشکیل میدادند. جمعیت کنگوها همچنین به جمهوری دموکراتیک کنگو و جمهوری کنگو امتداد داشت. اگرچه شهر سائو سالوادور آنگولا، که بعدها به مبانزا کنگو تغییر نام یافت، پایتخت پادشاهی تاریخی آنان بود، بخش بزرگی از کنگوها در سرزمینی زندگی میکردند که آن زمان زئیر نامیده میشد.
وحدت سیاسی پیشین کنگوها مدتها پیش از میان رفته بود و گروههای مختلف آنان در آنگولا در دورهٔ استعمار تحت تأثیرهای متفاوتی قرار گرفتند. باشیکونگوها که در نزدیکی ساحل زندگی میکردند، طولانیترین تماس را با پرتغالیها داشتند، اما نسبت به سوسوها و پومبوها که در شرق و جنوب قرار داشتند، کمتر در اقتصاد قهوه مشارکت داشتند. با این حال، هر سه گروه در قیام سال ۱۹۶۱ شرکت کردند. پومبوها که در شرق و نزدیک مرز زئیر زندگی میکردند، بهشدت تحت تأثیر تحولات کنگوی بلژیک، جمهوری دموکراتیک کنگوی امروزی، قرار داشتند و گروه بزرگی از پومبوهای ساکن لئوپولدویل، کینشاسای امروزی، در اوایل دههٔ ۱۹۵۰ یک حزب سیاسی تشکیل دادند. سولونگوها که در جلگهٔ نسبتاً خشک ساحلی زندگی میکردند، تماس اندکی با پرتغالیها داشتند. آنان و آشیلوانداهای جزیرهٔ لوآندا در جنوب، تنها گروههای آفریقایی آنگولا بودند که ماهیگیری دریایی پیشهٔ اصلیشان بود.
مایومبهها، که در جنگلهای کوهستانی کابیندا زندگی میکردند، به گویشی از کیکونگو سخن میگفتند، اما بخشی از پادشاهی تاریخی کنگو نبودند. مایومبههای ساکن زئیر در دورهٔ شکلگیری احزاب در کنگوی بلژیک همراه با کنگوهای زئیر به «اتحاد کنگوها» پیوستند، اما مایومبههای کابیندا و دیگر گروههای کیکونگوزبان این برونبوم، به سبب فاصلهٔ جغرافیایی و فرهنگی از کنگوهای آنگولای اصلی، همبستگی چندانی با آنان نشان ندادند. در سال ۱۹۶۱ مایومبهها جنبشی جداییطلبانه با عنوان «اتحاد مایومبه» تشکیل دادند که در سال ۱۹۶۳ با دو جنبش جداییطلب دیگر کابیندا ادغام شد و جبهه آزادیبخش کابیندا را تشکیل داد.
یکی از نخستین شورشهای بزرگ مبارزهٔ ملیگرایانهٔ آنگولا در مارس ۱۹۶۱ بهوسیلهٔ کنگوها در شمالغرب کشور آغاز شد. پرتغالیها حملهٔ دهقانان به سکونتگاهها، مزارع و مراکز اداری خود را که توسط «اتحادیهٔ مردمان آنگولا» سازماندهی شده بود، سرکوب کردند. پس از آن حدود ۴۰۰ هزار کنگو به زئیر گریختند. در سال ۱۹۶۲، اتحادیهٔ مردمان آنگولا «جبههٔ ملی آزادی آنگولا» را تشکیل داد که در کنار جنبش خلق برای آزادی آنگولا و یونیتا یکی از سه جنبش اصلی ملیگرای درگیر در جنگ طولانی و خونین استقلال بود. بخش بزرگی از پایگاه سنتی کنگوی این جبهه در جریان جنگ به زئیر تبعید شده بودند. پس از استقلال، بسیاری از آنان به سرزمینهای سنتی خود در آنگولا بازگشتند و هویت قومیـزبانی خود را حفظ کردند.
جامعهٔ سنتی کنگو دارای نظام خویشاوندی مادرتباری است که در آن وابستگی خانوادگی و وراثت از طریق تبار مادری تعیین میشود.
لوندا–چوکوئه
گروه موسوم به «لوندا–چوکوئه» در سال ۱۹۸۸ حدود ۸ درصد جمعیت آنگولا را تشکیل میداد. همانگونه که نام مرکب آن نشان میدهد، این گروه دستکم از دو بخش با خاستگاههای متفاوت تشکیل شده بود و فرایند قرار گرفتن آنان در یک دستهٔ واحد نسبتاً جدید بود. لونداها خود مجموعهای از مردمان مختلف بودند که در چارچوب امپراتوری لوندا، از سدهٔ هفدهم تا نوزدهم، زیر سلطهٔ مردمی که خود را رووند مینامیدند گرد آمده بودند. پایتخت این امپراتوری در بخش شرقی استان کاتانگا در زئیر قرار داشت. «لوندا» نامی بود که برای رووندها و نیز برای مردمان همسایهٔ جنوبی آنان که زیر سلطهٔ رووندها قرار گرفته بودند به کار میرفت. در برخی منابع، رووندها «لوندای شمالی» و همسایگانشان «لوندای جنوبی» نامیده شدهاند. مهمترین گروه لوندای جنوبی، ندمبوها بودند که در زئیر و زامبیا زندگی میکردند. در آنگولا، مردمانی که چوکوئههای در حال گسترش به سوی شمال با آنان برخورد کردند، عمدتاً رووندزبان بودند. افول اقتصادی و سیاسی امپراتوری لوندا در نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم و تعیین مرزهای استعماری، به سلطهٔ سیاسی رووندها بر جوامع خارج از مرزهای زئیر پایان داد.
چوکوئهها تا نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم گروهی نسبتاً کوچک از شکارچیان و بازرگانان بودند که در نزدیکی سرچشمههای رودهای کوانگو و کاسای زندگی میکردند و در حاشیهٔ جنوبی امپراتوری لوندا قرار داشتند و به فرمانروای آن خراج میپرداختند. در نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم، چوکوئهها بیش از پیش در تجارت و یورشهای نظامی مشارکت کردند و در همهٔ جهات، بهویژه به سوی شمال، گسترش یافتند و بخشی از رووندها و دیگر مردمان را در خود جذب کردند. در اواخر سدهٔ نوزدهم، چوکوئهها حتی به پایتخت امپراتوری بهشدت تضعیفشدهٔ لوندا در کاتانگا حمله کردند. در نتیجهٔ این تحولات، در بخشهایی از زئیر و آنگولا جمعیتی مختلط پدید آمد؛ هرچند در هر دو کشور همچنان جوامعی تقریباً یکدست از چوکوئهها، رووندها یا لوندای جنوبی وجود داشت.
درهمآمیختگی لونداها، شامل رووندها و لونداهای جنوبی، با چوکوئهها ــ که احتمالاً گروههای کوچکتر دیگری نیز در آن دخیل بودند ــ تا حدود سال ۱۹۲۰ ادامه یافت. تنها پس از آن بود که عنوان مرکب «لوندا–چوکوئه» رواج یافت و اعضای این گروه در برخی موقعیتها خود را یک مردم واحد تلقی کردند.
زبانهایی که گروههای مختلف لوندا–چوکوئه به آنها سخن میگفتند، نسبت به دیگر زبانهای بانتو در ساوانای زئیر و آنگولا ارتباط نزدیکتری با یکدیگر داشتند، اما به هیچ وجه بهطور کامل برای یکدیگر قابل فهم نبودند. سه زبان عمده، یعنی رووند، لوندا و چوکوئه، از دیرباز زبانهایی متمایز بودند، هرچند واژههایی میان آنها وام گرفته شده بود؛ بهویژه عنوانهای سیاسی رووند وارد دیگر زبانها شده بود.
انسانشناسان پرتغالی و شماری از پژوهشگرانی که از طبقهبندی آنان پیروی کردهاند، برخی مردمان این منطقه، از جمله مینُنگو و شینجی، را در زمرهٔ آمبوندوها قرار دادهاند و زبان میننگو گاه زبانی انتقالی میان کیمبوندو و چوکوئه دانسته شده است. ممکن است این دو گروه واقعاً تحت تأثیر مهم آمبوندوها قرار گرفته باشند، اما پژوهش بسیاری از زبانشناسان زبانهای آنها را بهروشنی در همان گروهی قرار میدهد که رووند، لوندا و چوکوئه را دربر میگیرد.
تحولات اقتصادی و سیاسی دههٔ ۱۹۷۰ بر بخشهای مختلف لوندا–چوکوئه تأثیر متفاوتی گذاشت. شمار زیادی از آنان در استان لوندای شمالی یا پیرامون آن زندگی میکردند؛ منطقهای که مهمترین معادن الماس آنگولا را در خود جای داده است. استخراج الماس از سال ۱۹۲۰ اهمیت اقتصادی داشت و دادههای دورهٔ پیش از استقلال نشان میدهد که این صنعت حدود ۱۸ هزار نفر را به کار گرفته بود. شرکتهای معدنی همچنین خدمات پزشکی و آموزشی برای کارکنان و خانوادههای آنان فراهم میکردند و از این طریق جمعیت بسیار بیشتری را تحت تأثیر قرار میدادند. مشخص نیست چه تعداد از کارکنان معدن لوندا–چوکوئه بودند، اما روستاهای همجوار در هر حال از حضور مجموعههای معدنی تأثیر میپذیرفتند.
در کشمکش سیاسی داخلی آنگولا پیش و بلافاصله پس از استقلال، ظاهراً میان بخشهای مختلف لوندا–چوکوئه اختلاف سیاسی وجود داشت. لوندا–چوکوئههای شمالی، بهویژه کسانی که تجربهٔ زندگی شهری داشتند، بیشتر به جنبش خلق برای آزادی آنگولا گرایش داشتند، در حالی که چوکوئههای روستایی، بهویژه در مناطق جنوبیتر، بیشتر از یونیتا حمایت میکردند. در دههٔ ۱۹۸۰ و با شدت گرفتن شورش یونیتا در مناطق مرزی شرق و شمال آنگولا، خانوادههای لوندا–چوکوئه ناچار شدند به استان شابا در زئیر بگریزند. بسیاری از آنان در سال ۱۹۸۸ همچنان در سه محل در امتداد راهآهن بنگوئلا زندگی میکردند. تأثیر این جابهجایی بر انسجام قومیـزبانی آنان مشخص نبود.
نوع دیگری از تأثیر سیاسی از اواخر دههٔ ۱۹۶۰ آغاز شد؛ زمانی که پناهجویانی از کاتانگا در زئیر که به زبان لوندا یا یکی از زبانهای خویشاوند آن سخن میگفتند، از مرز عبور کردند و وارد استانهای امروزی لوندای جنوبی و شمال موشیکو شدند. در سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸، این پناهجویان و نیروهایی که به آنان پیوسته بودند، «جبههٔ ملی آزادی کنگو» را تشکیل دادند و از خاک آنگولا بهعنوان پایگاهی برای حمله به استان شابا استفاده کردند. در دههٔ ۱۹۸۰ این شورشیان و احتمالاً شمار دیگری از پناهجویان همچنان در آنگولا، بهویژه در استان لوندای جنوبی، حضور داشتند. دولت آنگولا در چارچوب بهبود روابط با زئیر آنان را به بازگشت به سرزمینهای اصلی خود تشویق میکرد. دولت زئیر نیز در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ چند بار به تبعیدیان سیاسی عفو عمومی پیشنهاد کرد و دربارهٔ مسئلهٔ پناهجویان با دولت آنگولا مذاکره داشت. با این حال، در سال ۱۹۸۸ همچنان شمار قابل توجهی از پناهجویان زئیر در قلمرو لوندا–چوکوئه زندگی میکردند و تأثیر حضور و فعالیت آنان بر جوامع محلی لوندا–چوکوئه روشن نبود.
گانگلا
گانگلا اصطلاحی عمومی برای شماری از زبانهای نزدیک به یکدیگر از خانوادهٔ زبانهای بانتو است که در جنوبشرقی آنگولا رواج دارند و گروههای قومی نگونزلو، لوچازی، نیمبا، لوواله، لوئیمبی، مبوندا، مبوئلا، یائوما و نکانگالا به آنها سخن میگویند. زبان یائوما و زبان نکانگالا نیز به نوبهٔ خود گویشهایی از زبان مبوندا هستند. نکانگالا، مبالانگو، سانگو، چیینگلِه (شاموکا) و ندوندو نیز پیوند زبانی نزدیکی با یکدیگر دارند.[۱]
اووامبو، نیانکا–نخومبی، هررو و دیگران
در منتهیالیه جنوبغربی آنگولا سه گروه از مردمان بانتوزبان از یکدیگر متمایز شدهاند. دو گروه از آنان، یعنی اووامبوها و هرروها، جمعیت بزرگتری در خارج از آنگولا داشتند: اووامبوها عمدتاً در نامیبیا و هرروها در نامیبیا و بوتسوانا. پراکندگی هرروها، بهویژه استقرار بخشی از آنان در بوتسوانا، پیامد مهاجرت آنان از آفریقای جنوب غربی آلمان، نامیبیای امروزی، پس از شورش علیه حکومت آلمان بود. سومین گروه، نیانکا–هومبه بود. برخلاف دو گروه دیگر، نیانکا–هومبهها در خارج از آنگولا پراکنده نشدند. در سال ۱۹۸۸، نیانکا–هومبهها ــ که نام بخش نخست آن «هانکا» و بخش دوم آن «نخومبی» نیز نوشته میشود ــ حدود ۳ درصد جمعیت آنگولا را تشکیل میدادند.
اووامبوها که بزرگترین زیرگروهشان کوانیاماها بودند، حدود ۲ درصد جمعیت آنگولا را تشکیل میدادند. در نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم، پادشاهی کوانیاما در جنوب آنگولا حکومتی قدرتمند بود و روابط تجاری سودآوری با پرتغالیها داشت. پرتغالیها و آلمانیها در اوایل سدهٔ بیستم قلمرو کوانیاما را اشغال کردند. در دههٔ ۱۹۸۰، اووامبوها دامدار و کشاورز نیمهکوچنشین بودند.
هرروها در سال ۱۹۸۸ حداکثر نیم درصد جمعیت آنگولا را تشکیل میدادند. هرروها بهطور سنتی دامدارانی کوچنشین یا نیمهکوچنشین بودند که در زمینهای پست و خشک ساحلی و دامنههای کوهستانی شرقی در استانهای نامیبه، بنگوئلا و اوئیلا زندگی میکردند. پس از آنکه آنان از پرداخت مالیات خودداری کردند و پرتغالیها در سال ۱۹۴۰ عملیات نظامی علیه آنان به راه انداختند، شمار زیادی از هرروها به سوی جنوب و نامیبیا مهاجرت کردند.
در گوشهٔ جنوبشرقی کشور، پرتغالیها مجموعهای از مردمان بانتوزبان را که در نقشهای تهیهشده بهدست ژوزه ردینیا در سال ۱۹۷۳ «شیندونگا» نامیده شده بودند، از دیگران متمایز میکردند. تنها گروه زبانی ذکرشده در این رده «کوسو» بود. «نقشهٔ زبانهای آفریقا» که زیر نظر دیوید دالبی برای مؤسسه بینالمللی آفریقا تهیه شده بود، دو مجموعه از زبانهای خویشاوند را در جنوبشرقی آنگولا مشخص میکرد. مجموعهٔ نخست شامل لییوا، ماشی و مبوکوشوی شمالی بود. این زبانها و دیگر اعضای این مجموعه در زامبیا و نامیبیا نیز رواج داشتند. اعضای مجموعهٔ دوم، یعنی کوانگالی–گچیکورو و مبوکوشوی جنوبی، در نامیبیا و بوتسوانا نیز رواج داشتند. خط پیوند میان کوانگالی و گچیکورو نشاندهندهٔ فهم متقابل این دو گونهٔ زبانی است. دربارهٔ این گروهها اطلاعات اندکی وجود دارد و در هر صورت جمعیت آنان بسیار کم بود.
همهٔ این گروههای جنوب آنگولا برای تأمین معاش خود تا اندازهای یا بهطور کامل به دامداری وابسته بودند. هرروها در گذشته منحصراً دامدار بودند، اما بهتدریج به کشاورزی نیز روی آوردند. اگرچه اووامبوها از مدتها پیش بخشی از معیشت خود را از کشاورزی تأمین میکردند، فرآوردههای لبنی منبع غذایی مهمی برای آنان بود و شمار دام مهمترین معیار ثروت و اعتبار اجتماعی محسوب میشد.
گروههای جنوبغربی، با وجود دوری از مراکز اصلی نفوذ اروپاییان در بیشتر دورهٔ استعمار، به درجات مختلف از حضور استعمارگران تأثیر پذیرفتند. پس از جنگ جهانی دوم نیز ورود شمار بیشتری از پرتغالیها به شهرهایی مانند موسامدس، نامیبهٔ امروزی، و سا دا باندیرا، لوبانگوی امروزی، این تأثیر را افزایش داد.
شدیدترین مقاومت در برابر پرتغالیها از سوی اووامبوها صورت گرفت. آنان تا سال ۱۹۱۵ بهطور کامل زیر سلطهٔ استعمار قرار نگرفتند و تلاششان برای حفظ استقلال، شهرت قابل توجهی در میان پرتغالیها و دیگر مردمان آفریقایی برایشان به همراه آورد. در جریان مبارزات ملیگرایانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ و اوایل دههٔ ۱۹۷۰ و سپس جنگ داخلی آنگولا، اووامبوها عمدتاً به یونیتا، که پایگاه اصلی آن در میان اوویمبوندوها بود، گرایش داشتند. بسیاری از آنان همچنین با آرمان سازمان خلق آفریقای جنوب غربی، سازمانی عمدتاً متشکل از اووامبوها که برای استقلال نامیبیا از حکومت آفریقای جنوبی مبارزه میکرد، همدلی داشتند.
شکارچیان، گردآورندگان، دامداران و دیگران
در سراسر یکسوم جنوبی آنگولا، بهویژه در مناطق خشکتر، گروههای کوچک و پراکندهای زندگی میکردند. تا سدهٔ بیستم بیشتر آنان شکارچی و گردآورندهٔ کوچنشین بودند، هرچند برخی در کنار دیگر فعالیتهای معیشتی خود یا بهعنوان منبع اصلی معاش به دامداری میپرداختند. گروههایی که به حیات خود ادامه دادند، دستکم تا اندازهای به کشاورزی روی آوردند.
گروههایی که در استان کواندو کوبانگو زندگی کوچنشینی یا نیمهکوچنشینی داشتند و گاه تا بخش بالایی رود کوننه در شرق پیش میرفتند، از نظر ظاهری و زبانی با همسایگان یکجانشین و بانتوزبان خود تفاوت داشتند. آنان به زبانهایی از مجموعهٔ «!خو–آنگولا» یا «مالیگو» سخن میگفتند که در ردهٔ زبانهای خویسان یا زبانهای نچآوا قرار داده شدهاند. علامت تعجب در نام «!خو» نشاندهندهٔ نوع خاصی از آوای نچ است. روابط دقیق میان این زبانها هنوز بهطور کامل روشن نشده است.
چند گروه شکارچیـگردآورنده یا دامدار دیگر نیز در غرب و در مجاورت اووامبوها و هرروها زندگی میکردند. این مردمان به زبانهای بانتو سخن میگفتند و نسبت به خویسانزبانان کمتر کوچنشین بودند، اما بهروشنی از اووامبوها و هرروها متمایز بودند و احتمالاً پیش از آنان در این منطقه سکونت داشتند.
همانند بسیاری از هنرهای آفریقایی، نقابها و پیکرههای چوبی آنگولا صرفاً آثاری برای زیبایی و تزیین نیستند، بلکه در آیینهای فرهنگی نقش مهمی دارند. این آثار میتوانند نماد زندگی و مرگ، گذار از کودکی به بزرگسالی، جشن برداشت محصول تازه و آغاز فصل شکار باشند.
هنرمندان و صنعتگران آنگولایی با چوب، برنز، عاج، مالاکیت و سفال کار میکنند. هر یک از گروههای قومیـزبانی آنگولا ویژگیهای هنری خاص خود را دارند. شاید مشهورترین اثر هنر سنتی آنگولا پیکرهٔ «اندیشمند چوکوئه» باشد که به سبب هماهنگی و تقارن خطوط آن شناخته میشود. لوندا–چوکوئههای شمالشرق آنگولا نیز به هنرهای تجسمی خود شهرت دارند.
از دیگر آثار شاخص هنر آنگولا میتوان به نقاب زنانهٔ «موآنا پوو» اشاره کرد که رقصندگان مرد در آیینهای بلوغ بر چهره میگذارند؛ نقابهای چندرنگ «کالِلوا» که در مراسم ختنه به کار میروند؛ و نقابهای «چیکونگو» و «چیهونگو» که با اساطیر لوندا–چوکوئه پیوند دارند. دو شخصیت مهم این مجموعهٔ اسطورهای شاهدخت لوئجی و شاهزادهٔ فرهنگآور چیبیندا ایلунگا هستند. هنر سفالگری سیاه موشیکو در مرکز و شرق آنگولا نیز از دیگر جلوههای شاخص هنر این کشور است.
دورگهها
در سال ۱۹۶۰ اندکی بیش از یک درصد کل جمعیت آنگولا را دورگههای آفریقایی–اروپایی تشکیل میدادند. برآورد شده است که تا سال ۱۹۷۰ سهم آنان احتمالاً به حدود ۲ درصد جمعیت رسیده بود. شماری از دورگهها هنگام استقلال کشور را ترک کردند، اما خروج شمار بسیار بیشتری از پرتغالیها احتمالاً سبب افزایش نسبت آنان در کل جمعیت آنگولا شد. در سال ۱۹۸۸ نیز احتمالاً حدود ۲ درصد جمعیت آنگولا در این گروه قرار میگرفتند.
فرایند آمیزش جمعیتی از دورهای بسیار زود آغاز شد و تا زمان استقلال ادامه یافت. با این حال، تنها در حدود سال ۱۹۰۰، هنگامی که شمار پرتغالیهای ساکن آنگولا بسیار اندک و تقریباً همگی مرد بودند، نسبت جمعیت دورگه از نسبت جمعیت سفیدپوست بیشتر شد.
پس از چند نسل، تبار بسیاری از دورگهها چنان درآمیخته شده بود که پرتغالیها مجموعهای از تمایزهای اجتماعی را میان آنان ایجاد کردند. بسیاری از دورگهها نیز این نظام را بهعنوان وسیلهای برای تعیین مرتبهٔ اجتماعی پذیرفتند. بنا بر یک منبع، اصطلاح «مستیسو» در کاربرد اجتماعیِ خاص به فرزند یک دورگه و یک سفیدپوست اطلاق میشد؛ «مستیسو کابریتو» برای فرزند دو فرد دورگه به کار میرفت و «مستیسو کافوسو» به فرزند یک دورگه و یک آفریقایی سیاهپوست گفته میشد. احتمال دارد در برخی موارد نظامی حتی پیچیدهتر از این تمایزها به کار رفته باشد.
بیشتر دورگهها شهرنشین بودند و زبان پرتغالی را یا در محیط خانواده یا در مدرسه آموخته بودند. اگرچه شماری از دورگههای روستایی همانند آفریقاییان پیرامون خود زندگی میکردند، ظاهراً بیشتر آنان به جایگاه «همگونشده» دست یافته بودند؛ عنوانی که پیش از سال ۱۹۶۱ برای افراد غیرسفیدپوستی به کار میرفت که شرایط قانونی معینی را برآورده کرده و در نتیجه بهعنوان شهروند پرتغال ثبت شده بودند.
بهجز برخی استثناها، دورگهها گرایش داشتند خود را با فرهنگ پرتغالی همانند بدانند و مخالفت شدید آنان با شرایط تحمیلشده از سوی نظام استعماری عمدتاً بر مطالبهٔ برخورداری از جایگاهی برابر با سفیدپوستان متمرکز بود. پیش از جنگ جهانی دوم، روشنفکران دورگه تنها گهگاه در دفاع از جمعیت آفریقایی سخن میگفتند. ازاینرو، با وجود مشارکت دورگهها در مبارزات ملیگرایانه از سال ۱۹۶۱ و نقش بسیار مهم آنان در سطوح بالای دولت و حزب، بخشهای قابل توجهی از جمعیت آفریقایی نسبت به آنان بدگمان یا ناراضی بودند. این میراث تا اواخر دههٔ ۱۹۸۰ نیز ادامه داشت، زیرا دورگهها در ردههای بالای جنبش خلق برای آزادی آنگولا نفوذ چشمگیری داشتند.
از اواخر دههٔ ۱۹۷۰ به بعد، بهطور میانگین حدود ۵۰ هزار نیروی نظامی و کارشناس غیرنظامی کوبایی در آنگولا مستقر بودند که اکثریت قاطع آنان مرد بودند. در نتیجه، بخشی از نسل جوانتر کشور احتمالاً دارای تبار مختلط آفریقایی و کوبایی بود. با این حال، تا اواخر سال ۱۹۸۸ پژوهشگران این گروه جمعیتی جدید را بهطور مشخص بررسی نکرده بودند و آماری دربارهٔ شمار آنگولاییهای دارای چنین تبار مختلطی وجود نداشت.
معماری
موسیقی
هویت ملی
کتابشناسی
- Coppé, Margrit and Fergus Power (eds.) (2002) Stories for trees: stories and images of Angola. Luanda: Development Workshop.
- Estermann, Carlos (1976–1981) The Ethnography of Southwestern Angola (edited by Gordon D. Gibson). New York: Africana Publishing Company. (translation of Etnografia do suoeste de Angola, 1956–1961)
- Fernando, Manzambi Vuvu (2001) 'Estudo das colecções etnográficas dos museus de Angola numa perspectiva histórica e antropológica', Africana Studia, 4, 121–147.
- Lopes, Carlos (1989) Éducation, science, culture et communication en Angola, Cap-Vert, Guinée Bissau, Mozambique et São Tomé et Principe. Paris: UNESCO.
- Samuels, Michael Anthony (1970) Education in Angola, 1878-1914: a history of culture transfer and administration. New York: Teachers College Press.
- Fernandes, João and Ntondo, Zavoni (2002) "Angola: Povos e Línguas". Luanda: Nzila.
منابع
- ↑ Bantu-Languages.com, citing Maniacky 1997
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Culture of Angola». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶.
پیوند به بیرون
- فرهنگ در آنگولا
.svg.png)