فعل در زبان پارسی میانه

بررسی فعل در زبان پارسی میانه از جستارهای مهم در زمینه واکاوی این زبان است. فعل یا کارواژه در زبان پارسی میانه یا زبان پهلوی یکی از بخش‌های جمله شمرده شده و همانند زبان فارسی به گونه‌های ساده، پیشوندی، مرکب (یا همبند) و عبارت فعلی بخشبندی می‌شود.☃☃ دانش امروزی پیرامون فعل‌های این زبان وابسته به سنگ نبشته‌های ساسانی، سکه‌ها و کتاب‌های پهلوی می‌باشد. کارهای درخور و ارزشمندی پیرامون شناسایی، واکاوی و ریشه‌شناسی فعل‌های این زبان صورت گرفته‌است. برای نمونه می‌توان کتابهای یدالله منصوری☃☃ و نیز کتاب ریشه شناسی افعال ایرانی ☃☃ را نامبرد.

شیوه‌های ساخت فعل در زبان پارسی میانه

ساختن کارواژه در زبان پارسی میانه تقریبا بدون محدودیتی انجام می گرفته است. به دیگر سخن، از روی اسم، صفت، پی‌واژه ( حرف اضافه)، پیشوند و برواژه(قید) فعل برساخته می شده است [۱]. جدول زیر نمونه ای از این دستگاه فعل-سازی را می نمایاند.

فعل برساخته
از روینمونهمعنیتوضیح
اسم مرگؽنیدن کشتن مرگ + اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
اسم مصدر دیداریهیستن دیدار کردن دیدار + ایهیستن (پسوند فعل مجهول ساز)
صفت پَیداگؽنیدن پیدا ساختن پیداگ + اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
ضمیر خْوؽشؽنیدن ازان خویش کردن خوؽش + اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
برواژه فْرۉدؽدن فرود آوردن فرۉد + یدن (پسوند فعل ساز)
پیشوند هَمؽنیدن یکی کردن هَم+ اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
پیواژه اَباگؽنیدن همراهی کردن اَباگ+ اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)

جدول زیر نیز روشهای برساختن فعل مجهول، ساده و گذرا را برای سوم شخص در زمان گذشته و حال می نمایاند.

پسوند فعلی
نوع فعلپسوند برای بن گذشتهپسوند برای بن حالنمونه (مصدر)معنی
فعل مجهول ایهیست ایه اَکار +ایهیستن ← اَکاریهیستن بی اثر شدن
فعل ساده یا ناگذر ایت/اید φ (تهی) اسوار+ایتن ←اسواریتن سوار شدن، سواره رفتن
فعل ساده یا ناگذر آد φ (تهی) پَدیست +آدن← پَدیستادن تهدید کردن
فعل ساده یا ناگذر ایست φ (تهی) کام+ایستن← کامیستن خواستن، کامِستن
فعل گذرا اؽنید/اؽنیت اؽن اَکار+اؽنیدن ← اَکارؽنیدن بی اثر کردن

شیوه دیگری نیز برای ساخت فعل گذرا از ناگذر بوده است که در واقع از زبان پارسی باستان برمانده بوده است. در این شیوه از روی ریشه قوی، صورت بالانده ساخته می شده است. به جدول زیر نگاه کنید.

نمونه هایی از گذراسازی فعل بصورت بالانده
فعل ناگذرمعنیفعل گذرامعنی
افسَردن سرد شدن، افسردن افساردن سرد کردن، افسرانیدن
فْرَزَفتن پایان یافتن فْرَزافتن پایان دادن
فْرَنَفتن پیش رفتن فْرَنافتن پیش بردن، هدایت کردن

این شیوه گذراسازی در زبان فارسی در دِگَراندن کاواژه های برگشتن، نشستن، شکفتن، کفتن به برگاشتن، نشاستن، شکافتن و کافتن به کاربرده شده است.

پیشوندها و پسوندهای فعلی

در زیر پاره ای از پیشوندها و پسوندهای فعلی در این زبان آورده شده‌است.[۲]

پیشوندهای فعلی
پیشوندمعنینمونه
آ/ا پیشوند فعل ساز اَگارؽنیدن (اَکار(ناکار)/بی اثر کردن، بی کاربرد کردن)
اَباز/اَباچ باز اَبازداشتن (جلوگیری کردن)، / اَپاچ ماندَن
اَبَر ابر، بر ابرآمدن (طلوع کردن)
اَبؽ/اَپؽ بی، بدون، بیرون اَپؽراهیتن (به بیراهه بردن)
اَز/اوس/ش/ز֯ بیرون اَزمودن، اوسکاردن (سگالیدن)
اَنا/ان منفی ساز اَنایافتن (بدست نیاوردن)
اَندَر در، درون اندرآوردن (تولید کردن)
اَف/اَب/اَپ بالا اَفشانیدن
اول (ul) بر، روی اول آمتن (برخاستن، بالاآمدن)؛ اول داشتن (برپا کردن)، اول ایستادن (برخاستن)
ایر زیر ایرپَدیدن (فروافتادن)
تَر بار منفی می‌سازد تَرمؽنیدن (تحقیر کردن)؛ تَرکَرتَن (بی حرمت کردن)
پس پس پس رفتن
پیش پیش پیش بوردن (پیش بردن)
پَی/پاد/پَد پِی، درپی پَیواختن (جواب دادن)، پَدیستادن (عهد کردن)
دوژ/دوش بد دوسرَوانیتن (بدآوازه کردن)
ف֯رَ/ف֯را پیش فرَگندن (پی افکندن)
ف֯راز/ف֯راچ فراز فرازگیریفتن (تصمیم گرفتن، اجرا کردن)
ف֯رود فرود، فرو فرودنیهادن (فرونهادن)
نِ/نی پایین، به سوی پایین نِگُنتن (دفن کردن)
وی بار منفی می‌رساند؛ بار وارونه به فعل می‌دهد ویچیتن (گُزیدن)
پَر/پَری پیرامون پَریستیدن (پرستاری کردن)
هم/هن هم هَمبستن (تشکیل دادن)، هَنجافتن (کامل کردن)
هو خوب، نیک هوبوییتن (بوی خوش دادن)، هوداشتن (نگهداری کردن)


پسوندهای فعلی
پسوندمعنینمونه
ایشْنْ پسوند اسم مصدر ساز شْناییشن (احترام)
اگ پسوند صفت فاعلی داناگ
َگ پسوند اسم ساز امبارَگ (انبار)
ایگ پسوند اسم ساز
َندَگ پسوند صفت فاعلی زیوَندگ (زنده)
ار پسوند اسم مصدر ساز و صفت فاعلی وینارتار (گُنارنده)
ان پسوند صفت فاعلی واران (باران)
َن پسوند اسم ساز (ابزار) پتموزَن (جامه)

فهرست فعل‌های ساده

در فهرست زیر کوشش شده‌است تا فهرستی از فعل‌های زبان پارسی میانه که ناآشنا می‌نمایند، آورده شود.[۳] [۴] توضیح اینکه از واج [ؽ] برای نشان دادن یای مجهول و از واج [ۉ] برای نشان دادن /اُ/ی کشیده در زبان پهلوی استفاده شده است.

کارواژه‌های ساده
مصدربن حالهم ارز فارسی صورت فارسی‌شده براساس دستگاه آوایی زبانمعنی
اَبارونؽنیدن اَبارونؽن ؟ وارونیدن نادرست عمل کردن، بد کردن
اَباگؽنیدناَباگؽن؟،(ابا/با در فارسی) باییدنهمراهی کردن
اَبامؽنیدن اَبامؽن ؟ وامیدن مدیون بودن؛ وامدار بودن
اَباییدن اَبای بایستن بایستن بایسته بودن
اَبَخشاییدن اَبَخشای بخشودن بخشودن بخشودن، عفو کردن
اَبزارؽنیدن اَبزارؽن ؟ ابزاراندن/افزاراندن مجهز کردن، افزارمند کردن
اَبِسپُردنابِسپُرسپردن سپردنسپردن، واگذاردن
اَبِستامیدنابِستاموَستام کردن[۵]، وستامیدن وستامیدناعتماد کردن، اطمینان کردن
اَبِسیهیدن/اَبِسیستناَبِسیه؟ ویران شدن، نابود شدن
اَبزودناَبزایافزودن افزودنافزودن
اَبگاردن اَبگار ؟ ابگاردن فراهم کردن، تهیه کردن
اَبگندناَبگنافکندن افکندنافکندن، انداختن
اَبیزگیهیستن اَبیزگیه ؟ آویژیدن خالص شدن، آویژه شدن
اَبیزگؽنیتن اَبیزگؽن ؟ آویژاندن خالص کردن، آویژه کردن
اَبیوختن/اَپیوختناَبیوز/اَپیوز؟ افیوختنپیونددادن، متصل کردن، وصل کردن
آپاتانؽنیتَنآپاتانؽنآبادانیدن آبادانیدنآبادان کردن
اَپامؽنیتَناَپامؽن؟ وامیدنوامدار بودن، بدهکار بودن
اَپَرویچیتَناَپَرویچ؟ پیروزیدنپیروز شدن
اَپَخشاییتَناَپَخشای؟ پخشاییدنمحروم کردن
اَپؽراهیتناَپؽراهابیراهیدن/بیراهیدن بیراهیدنبیراه کردن، منحرف کردن
اَپّوردناَپَّر؟ ربودن
اَچارؽنیتَناَچارؽن؟ ناچاراندنبیچاره کردن، ناتوان کردن
اَدویشتن ؟ ؟ فرمان صادرکردن
آردنآرآردن آردنآرد و آسیاب کردن
اَرزانیکؽنیتناَرزانیکؽن؟ ارزانییدن/ارزانیگیدنارج نهادن، احترام نهادن
آرزوگؽنیدن آرزوگؽن ؟ آرزوییدن آرزومند شدن
اَزدؽنیتنازدؽن؟ ازدانیدناطلاع دادن، اعلام کردن
آزرمیتنآزرمآزرمیدن آزرمیدناحترام کردن
اَزروفتناَزرَو؟ زروفتنخاموش شدن
آستاریدن آستار ؟ آستاریدن گناه کردن
آستارؽنیدنآستارؽن؟ آستاراندنبه گناه واداشتن
اَستُوانیتناَستُوانخَستودن خستودنخستو شدن، اقرار کردن، اعتراف کردن
آستودن آستاو ؟ آستودن/آستاویدن تصویب کردن؛ تایید کردن
اَسْواریتَناَسوار؟ سواریدناسب سواری کردن
آسیفتن آسیپ ؟ آسیفتن روشن کردن
اَشکو وؽنیتناَشکووؽن؟ آشکوبیدنآشکوب زدن، سقف زدن
آشیختنآشینجاشپوختن اشپوختنپاشیدن، سرریز شدن
آشکاراگؽنیدنآشکاراگؽن؟ آشکاریدنآشکارکردن
آشنودنآشنَوشنودن شنودنشنیدن
اَفسردنافسرافسردن افسردنسرد شدن
اَفساردنافسارافسرانیدن افسرانیدنسرد کردن
اَفسینیستناَفسین؟ افسستن (اَفسَستن)نابود کردن، تباه کردن
اَفسودنافسایافسودن افسودنجادوکردن
اَفشانیدنافشانافشانیدن افشانیدنپراکندن
اَفشوردنافشارافشردن افشردنفشاردادن
اَفدیشتنافدیش؟ اَفدیشتنجهت دادن
آگاهؽنیدنآگاهؽنآگاهانیدن آگاهانیدنآگهی دادن
اَکارؽنیدناَکارؽن؟ آکاریدنبی کاربرد کردن، بی اثر کردن
اَکاریهیستناَکاریه؟ بی کاربرد شدن، بی اثر شدن
آگندنآگنآکندن آکندنپرکردن
آگوستنآگیشآگیشیدن آگیشیدنآویزان کردن
آهوگؽنیدنآهوگؽن؟ آهویاندنمعیوب کردن، ناقص کردن
اَهرافتناَهرام؟ اهرافتنبلند کردن، بالابردن
آهیختنآهنجآهیختن آهیختنبیرون کشیدن، استخراج کردن
آمارؽنیتنآمارؽنآماردن آماردنآماردن، محاسبه کردن
اَنافتناَناب؟ آنافتنرد کردن؛ دور کردن؛ جلوگیری کردن
اَنامیتَناَنام؟ خم شدن، تعظیم کردن
اَنبوسیتناَنبوساَنبوسیدن اَنبوسیدنپدید آمدن، موجود گردیدن
اَندوشیتن/هندوشیتناَندوش/هندوش؟ اندوشیتنقرینه‌سازی کردن؛ شبیه‌ساختن
آنیدنآنَی؟ رهبری کردن، رهنمودن
آنیهیتن؟؟ راهنمایی کردن، هدایت کردن
اوبَستناوبَد؟ افبستنافتادن
اوپارتناوپاراوباردن اوباردنبلعیدن
اوچَنیتناوچَناوژندن اوژندنبر زمین زدن، افکندن، کشتن
اورواهمؽنیتن اورواهمؽن ؟ شاد کردن
اوروازیستناورواز؟ شادی کردن، لذت بردن
اوروازؽنیتناوروازؽن؟ شاد کردن، خوشحال کردن
اَوِزماهیدناَوِزماه؟ شهوت راندن، وَرَن ورزیدن
اوساندناوساناوسانیدن اوسانیدنفروانداختن، فرودآوردن
اوسپورّیگیهیستن اوسپورّیگیه ؟ جمع شدن؛ کامل شدن
اَوِستَردناَوِسترستردن ستردنمحو کردن، زایل کردن
اوستیگانیهیستن اوستیگانیه ؟ ستیگاندن (سِتیگاندن) استوار شدن، مستحکم شدن
اوسکارتناوسکارسگالیدن سگالیدناندیشیدن، رای زدن، مشورت کردن، بحث کردن
اوشموردناوشمارشماردن شماردنشماردن، درنظرگرفتن؛ به یاد داشتتن؛ مطالعه کردن
آوینیدنآوین؟ آوینیدنسرزنش کردن، پنددادن
اوگارتناوگار؟ دفع کردن، خارج کردن
آویشتنآواش؟ مهر کردن
اوزواردناوزوارهَزواریدن هزواریدنفهمیدن، استنباط کردن؛ تفسیر کردن
اوزَدناوزَناوژندیدن اوژندیدنکشتن
اوزیدناوز؟ خارج شدن، تبعید شدن
اوزینیدناوزین؟ خارج کردن، تبعید کردن
اُومیتؽنیتناُومیتؽن؟ امید داشتن
اَویستاتناَویست؟ جا دادن، قرار دادن
اَویشتافتناَویشتاب؟ ویشتافتنستم کردن؛ شتافتن
اَهرایؽنیتناَهرایؽن؟ اهراییدنپارسایی ورزیدن
اَهلاییهؽنیدناَهلاییهؽن؟ تقدیس کردن، پرهیزگار کردن
آهوگؽنیدن آهوگؽن ؟ آلودن؛ معیوب کردن
آهیختنآهنجآهیختن آهیختنبرکشیدن؛ برافراشتن، بلند کردن
اَیاتیدناَیات؟ یادیدنیاد کردن
اَیاردؽنیدناَیاردؽن؟ سراسیمه کردن، پریشان کردن
اَیاردیدناَیارد؟ سراسیمه شدن، پریشان شدن
اَیادیدناَیادیاریدن یاری کردن؛ جرات کردن
اَیاسیدناَیاس؟ به یاد آوردن؛ مشتاق بودن
ایبیاستنایبیاه؟ کمربند بستن
ایدونیهیتنایدونیه؟ ایدونیدنایدون کردن، چنان کردن
ایچؽنیتنایچؽن؟ هیچیدنهیچ کردن
ایرَختنایرَنج؟ ایراختنمتهم کردن، محکوم کردن
آیوختنآیوغ/آیوژیوغیدن یوغیدنیوغ زدن (به اسب)، اسب را آماده کردن؛ راندن (گردونه)
اَیورزیدناَیورز؟ سفر کردن؛ حرکت کردن
اَیوزیتَناَیوز؟ نزاع کردن، درگیر شدن، نامتناسب بودن
آیوزیدن آیوز ؟ بهم پیوستن؛ جفت کردن
برازیدن براز برازیدن روشنی دادن، درخشیدن
بُرژیتنبُرژ؟ برزیدنترقی یافتن، ترفیع یافتن
بُرژؽنیتنبُرژؽن؟ برزاندنترقی دادن، ترفیع دادن
بریشتنبریزبرشتن بریشته کردن
بْرینیدنبْرینبُرینیدن برینیدنتعیین کردن
بریهؽنیدنبریهؽن؟ مقدر کردن، تعیین کردن، حکم کردن؛ آفریدن
بَخشیتن/بَختنبَخشبَخشیدن بخشیدنبَخش کردن
بستودن بستاو بستودن بستودن/بستاویدن بستاوه کردن، نفی کردن، انکار کردن
بوختنبوزپوزیدن رهایی یافتن
بوژؽنیتنبوژؽن؟ رهایی دادن
بورزیدنبورز؟ ستایش کردن، احترام کردن
بُوَندگؽنیدن بُوَندگؽن ؟ بونداندن (بُوَنداندن) بونده کردن، کامل کردن؛ به عهده گرفتن
بَهرؽنیتنبَهرؽن؟ بهراندنتقسیم کردن
بیشازؽنیدنبیشازؽنبیشازیدن بیشازیدنمعالجه کردن، درمان کردن
بؽرونؽنیتنبؽرونؽن؟ بیرون کردن
بؽرونیهیستن بؽرونیه ؟ بیرون رفتن
بیشتن/بیشیستنبیش؟ چزاندن، آسیب زدن
پات֯داشنؽنیتنپات֯داشنؽن؟ پاداش دادن
پاتَفراسؽنیتنپاتَفراسؽن؟ پادفراهیدنپادافراه کردن، تبیه کردن
پاتیخشایؽنیتنپاتیخشایؽن؟ پادشاهیدنپادشاهی کردن
پادیرانیدنپادیران؟ پادیراندنمانع شدن، جلوگیری کردن
پاسبانؽنیتنپاسبانؽن؟ پاسبانی کردن
پانَگیهیستن پانَگیه ؟ پشتیبانی شدن
پایندؽنیدنپایندؽن؟ پایندیدنضمانت کردن
پَتاییستنپَتایپایستن پایداری کردن
پَتّودنپَتّایبتاییدن،تاویدن تاویدنبرتاویدن، تحمل کردن، مقاومت کردن، دوام آوردن
پَتّوگیهیستن پَتّوگیه ؟ دوام آوردن، باقی ماندن
پَتییارؽنیتنپَتییارؽن؟ ضدیت کردن، مخالفت کردن؛ دشمنی کردن
پَتییارگؽنیدن پَتییارگؽن ؟ پتیارگی کردن، بدی کردن
پَتیرانیتنپَتیران؟ باطل کردن؛ مانع شدن
پَچیباییدن پَچیبای پَچیو فریب دادن، ریا ورزیدن
پَدیستادنپَدیستبدستیدن[۵] پدستیدنقول دادن، عهد کردن؛ تهدید کردن
پَدیخؽنیدنپَدیخؽن؟ شکوفا کردن، کامیاب کردن
پَرایستادن پرایست از کسی حمایت کردن
پَربودن پربَو ؟ دوربودن، دوری کردن
پرداختن پرداز پرداختن پرداختن؛ انجام دادن؛ آزاد کردن از
پَردختن پردز پردختن پرداختن از، فارغ شدن، به دوش گرفتن
پَرخیزیدن (اشکانی) پَرخیز ؟ پرخیزیدن خدمت کردن، رسیدگی کردن
پَرگودن پرگَو ؟ چشم پوشیدن
پَروارتن/پروالیدنپَروار/پروال؟ پروار کردن
پَروستنپروندپروستن پروستنمحاصره کردن؛ دربرداشتن
پَرریختنپَرریز؟ پریختنزاید بودن
پَریستیدنپَریستپرستیدن پرستیدنپرستاری کردن، خدمت کردن
پَزافتنپَزام؟ پزافتن/پزامیدنبالغ ساختن، به عمل آوردن
پَزدؽنیدنپَزدؽن؟ دنبال کردن؛ ترساندن
پَساختنپَسازپسغدن، بسغدن پساختنمهیا کردن، تهیه کردن؛ تشکیل دادن
پَسَخوؽنیتنپَسَخوؽن؟ پاسخ دادن
پَشیمانیهیستن پَشیمانیه ؟ پَشیمان شدن
پَشینجیدن/پشیختنپَشینجپشنگیدن پشنگیدنپاشیدن، ترشح کردن
پَفشاریدنپَفشار؟ شرم کردن
پَفشیریدنپَفشیر؟ شرمنده شدن
پوریهیستن پوریه پُریدن پُر شدن
پوهلؽنیدنپوهلؽن؟ کفاره دادن
پهریختن پهریز پرهیختن پرهیختن دوری کردن؛ حمایت کردن
پَهیکاردنپَهیکارپیکاریدن پیکاریدندرخواستن؛ داویدن؛ رای زدن
پَهیکافتنپَهیکاف؟ پیکافتنپیکار کردن، جنگ کردن؛ پرتاب کردن
پَهیکَفتنپَهیکَف؟ ضربه زدن، حمله کردن؛ افتادن
پَهیکۉفتنپَهیکۉبپی‌کوفتن پی‌کوفتنضربه زدن
پَیداگؽنیدنپَیداگؽن؟ پیداییدنپیدا ساختن، روشن کردن (با توضیح)
پَیراستن پَیرای پیراستن پیراستن؛ آماده کردن
پَیرودن پَیرَو ؟ یورش بردن، تاختن
پیروزیهیستن پیروزیه ؟ پیروز شدن
پؽسیدنپؽس؟ رزیدن، آراستن
پؽمؽنیدن پؽمؽن ؟ منجر به برآمدن
پَتمۉختنپَتمۉزپیموختن پوشیدن
پَیواختنپَیوازپیوازیدن (در لغتنامه دهخدا به اشتباه پیواریدن نوشته شده) پیوازیدنپاسخ دادن، پیواز کردن
پَیوَهیدن پَیوَه ؟ پیوهیدن (پِیوهیدن) استغاثه کردن، لابه کردن
تَچیدن/تختن،تزیدنتَچ/تَز؟ جاری شدن
تَچینیتنتَچین؟ جاری کردن
تاشیدنتاشتاشیدن تاشیدنبریدن؛ پدیدآوردن، ایجاد کردن
تاختن تاز تاختن جریان یافتن؛ تاختن
تپاهؽنیتنتپاهؽنتباهیدن تباه کردن
ترازؽنیدنترازؽنترازیدن وزن کردن، تراز کردن
تروفتنتروب؟ دزدی کردن، غارت کردن
تَرمؽنیدنتَرمؽن؟ خوارشمردن؛ تکبر ورزیدن، ترمنشی کردن
تَروؽنیدنتَروؽن؟ تروینیدنتسخیرکردن، پیروزشدن
توختنتوزتوختن جبران کردن؛ کفاره دادن؛
توخشاکؽنیتنتوخشاکؽن؟ تخشاییدنچالاکی کردن
توخشیدنتوخشتخشیدن کوشیدن، فعالیت کردن؛ نبرد کردن
تَهمؽنیتنتَهمؽن؟ تهماندننیرو دادن
جوترینیدن جوترین ؟ جدا کردن،
جوداگیهیستن جوداگیه ؟ جداییدن جدا شدن
جودیهیستن جودیه ؟ متفاوت بودن، فرق کردن؛ جدا شدن
جوفتنجوگجُفتیدن جفتیدنجفتیدن، زوج کرفتن
چاشتنچاش؟ آموزانیدن
چُشتن؟؟ شهرت دادن، رواج ساختن
چَندیدنچَندچندیدن لرزیدن، چندش شدن
چَماگاهؽنیدنچَماگاهؽن؟ محکوم کردن، ایراختن
چَمیتنچمچمیدن چمیدنتفرج کردن
چؽریهَستنچؽریه؟ چیریدنچیره شدن، غلبه یافتن
چیهرؽنیدنچیهرؽن؟ چهراندنشکل‌دادن، دیسانیدن
چیهؽنیدن چیهؽن ؟ چیهاندن شرح دادن؛ تشخیص دادن
خشَردؽنیدن خشَردؽن شُریدن جوشاندن
خ֯ش֯نوتنخشنایخُشنودن خشنودنخشنود کردن
خواریدنخوارخوالیدن نوشیدن؛ خوردن
خوارؽنیدنخوارؽن؟ آب دادن؛ خوراندن
خویستنخوؽسخوییدن خوییدنخَوی ریختن
خوفتنخوفسخفتن خوابیدن
خویشؽنیدنخویشؽن؟ خویشاندن، خویشیدناز آن خویش کردن
خویشؽهیستن خویشؽه ؟ از آن خویش شدن
دانؽنیتندانؽن؟ دانا کردن
دایَگؽنیدن دایَگؽن ؟ دایگی کردن
دَبینیدندَبین؟ فریفتن
دَخشَگؽنیدن دَخشَگؽن ؟ آشکار کردن
دراییدندرایدراییدن هرزه گفتن، ژاژیدن
دردؽنیدندردؽن؟ به درد آوردن
درفشیدندرفشدرفشیدن درخشیدن؛ لرزیدن
درنجیدندرنجدرنجیدن درنجیدنسخن گفتن، صحبت کردن
درنجؽنیدن درنجؽن ؟ زمزمه کردن، تلفظ کردن
درۉختندرۉز؟ دروغ گفتن؛ پیمان شکستن
دروشیدندروش؟ داغ زدن
درودندروندرودن درو کردن
دَزیدندز؟ سوزاندن، داغ کردن
دَفتندمدمیدن دمیدن، نفس کشیدن
دَندیتندَنددندیدن دندیدنبد سخن گفتن، لندیدن
دُواریدندُواردواریستن/دواردن[۵] دواردنحمله بردن
دوشسرَوؽنیتن/دوسرَوؽنیتندوشسرَوؽن/دوسرَوؽن؟ دشرواندن (دُشرواندن)بدآوازه کردن، رسوا کردن
دوشیدن(۱) / دوشیستدوش؟ دوست داشتن
دوشیدن(۲)دوشدوشیدن دوشیدن، عشق ورزیدن
دیداریهستندیداریه؟ دیده شدن، دیدار شدن
دیسیدندیسدیسیدن ساختن (بنا)، شکل دادن
راتؽنیتن راتؽن ؟ رادیدن رادی کردن
راذؽنیتن راذؽن ؟ راذانیدن منظم کردن
رامؽنیدنرامؽنآراماندن راماندنآرام کردن؛ لذت بردن
رایؽنیدنرایؽنرایانیدن سازماندهی کردن، مدیریت مردن؛ هدایت کردن؛ اداره کردن؛ حکمرانی کردن
رَشتنرَزرَزیدن رنگ کردن
رَندیدنرَندرَندیدن رَنده کردن
رَواگؽنیدنرَواگؽن؟ رواجیدنرواج دادن
رَوؽنیدنرَوؽن؟ روانه کردن
ریشیدن/ریشتنریشریشیدن زخمی کردن، ریش کردن
روزؽنیدن/روچؽنیتنروزؽن/روچؽنروزیدن، روژیدن روشن کردن، نور دادن
رودنرونرودن کندن؛ بیرون آوردن
ریستگؽنیدن ریستگؽن ؟ محکم کردن؛ مطمین کردن؛ ثابت کردن
زادن 1 زای زادن زادن
زادن 2 زای ؟ به ارث بردن
زامؽنیدنزامؽن؟ فرستادن، رهبری کردن
زروفتنزرَو؟ خاموش شدن
زَستن/زاییستنزای؟ تقاضاکردن، خواستن
زوریهیستن زوریه ؟ زورمند شدن
زَهرؽنیدن زَهرؽن ؟ زَهر دادن
زیویستنزیوزیستن زیستن
زیوؽنیدن زیوؽن زیوانیدن حیات دادن، زنده کردن
زیناوَندؽنیتنزیناوَندؽن؟ مسلح کردن
زؽنؽنیدنزؽنؽن؟ نگهداری کردن
زینؽنیدنزینؽن؟ آسیب زدن
زیوؽنیدنزیوؽنزیوانیدن زنده کردن
ساختنسازساختن ساختن؛ تحمل کردن
سارؽنیدنسارؽن؟ برانگیختن
سامانؽنیدن سامانؽن ؟ سامان دادن، محدود کردن
سامانیهیستن سامانیه ؟ سامان داده شدن، محدود شدن
سانیدنسان؟ فرازاندن، بالابردن، برآوردن
سْپَردنسپَرسِپَردن پایمال کردن، کوفتن
سْپورؽنیدنسْپورینسُپُردن سپردنکامل کردن، تکمیل کردن
سْپوریهیستن سْپوریه کامل شدن، تکمیل شدن
سپوختنسپوزسپوختن تجاوزکردن؛ نافرمانی کردن؛ قانون شکستن؛ ردکردن
سْپیختنسپیز؟ جوانه زدن؛ درخشیدن
ستَدنستاناستدن ستاندن، به زور گرفتن
ستَردنستَر؟ مدهوش شدن، مبهوت شدن، حیران شدن
ستَردؽنیدن ستَردؽن ؟ مدهوش کردن، مبهوت کردن
سْتُوؽنیدنستُوؽنستوهیدن غلبه یافتن، شکست دادن
سْراییدنسْرای؟ محافظت کردن
سرودنسرای؟ آوازخواندن، باصدای موزون خواندن
سرَوؽنیدنسرَوؽن؟ منتشر (خبر) کردن، خبر دادن
سْرووێنیتنسْرووێن؟ شهرت یافتن
سریشتنسریشسرشتن آمیختن؛ سرشتن؛ خمیرمایه کردن
سَزیستنسَز؟ سپری شدن
سزیدن سز سزیدن سزیدن
سزؽنیدن سزؽن سزانیدن سزاوار کردن
سَختنسَنجسنجیدن سنجیدن
سْنَهیتنسْنَه؟ تاثیر کردن، اثر کردن
سَهیستنسَهسَهِستن نمایان شدن؛ به نظر آمدن
سُهیستنسُهسُهِستن احساس کردن، پرماسیدن
سودؽنیدن سودؽن ؟ سودمند ساختن
سْوَهیستنسوَه؟ افسوس خوردن، اندمیدن
شایستنشایشایستن شایستن، توانستن
شادیهیستنشادیه؟ شادیدنشاد شدن
شارسیدنشارس؟ شرمسار شدن
شکَرویدنشکَروشکرفیدن سکندری خوردن؛ مردد بودن
شناییدنشنای؟ سنا گفتن، احترام کردن
شنایؽنیدنشنایؽن؟ خشنود کردن، احترام کردن
شنازیدنشنازشناویدن شناویدنشنا کردن
شودنشَوشدن رفتن
شیفتنشیبشیفتن/شیبیدن تند رفتن؛ برآشفتن؛ برهم زدن
غَرّانیدنغَرّانغریدن غریدن
فراخؽنیدنفراخؽنفراخیدن فراخ کردن (غذا)
فرَسیستنفرَسین؟ شکستن
فرَگانؽنیتنفرَگانؽن؟ آغازیدن؛ تاسیس کردن
فرَگستنفرَگنفَرکندن متلاشی شدن، فرسودن
فرَگندنفرَگن؟ پی افکندن، تاسیس کردن
فرَموشیدن/فرَموشتنفرَموشفراموشیدن فراموش کردن
فرَیادیدنفرَیاد؟ یاری کردن
فرَهیختنفرَهنجفرهیختن (دانش) آموختن
فرَنَفتنفرَنَم؟ پیش رفتن، عزیمت کردن
فرَنافتنفرَنامفَرنافتن پیش رفتن؛ تبلیغ کردن؛ اظهار کردن؛ رهبری کردن، هدایت کردن؛ رواج دادن
فرَزَفتنفرَزَم؟ پایان یافتن؛ تکمیل شدن
فرَزافتنفرَزامفرجامیدن پایان دادن؛ تکمیل کردن
فرَواردنفرَوار؟ پیش آوردن، تعارف کردن (غذا)
فروگیهیستنفروگیه؟ فروغ دادن
فرَوینیتن/فرَوینِستنفرَوین؟ پیش‌بینی کردن
فْرؽچوانیتنفرؽچوان؟ اجبار کردن، ملزام کردن، فریضه مند کردن
فشونیدنفشون؟ تیمارداشتن (اسب)
کامِستنکامکامیدن خواستن، آرزو کردن
کامگاریهیستنکامگاریه؟ کامگار شدن
کُخشیدنکُخشکوخشیدن، کوشیدن کوشیدن
کَرّینیتنکَرّین؟ ارّیدن
کُستن؟آکُستن کمربند بستن
کَفتنکَفکفتن افتادن
کینؽنیتنکینؽن؟ کین داشتن، رَشگ ورزیدن
گَرامیگؽنیدن گَرامیگؽن گرامیدن گرامی داشتن
گَرزیدنگَرزگرزیدن گلایه کردن؛ اعتراف کردن، توبه کردن
گَزاییدنگَزای؟ آسیب رساندن
گَستن گَز گزیدن گزیدن
گَشیدن گَش غش شاد بودن
گوشیتنگوش؟ گوش دادن
گوبراسیتنگوبراس؟ بیدار کردن، قبراق کردن
گوگاریدنگوگارگواردن گواردن
گوگاندنگوگان؟ نابود کردن، ویران کردن
گوگاییدنگوگای؟ گواهی دادن، شهادت دادن
گوماردنگومارگماردن گماردن
گومانیتنگومانگومانیدن گمان کردن
گومیختنگومیز؟ آمیختن
گوهرایینیدنگوهرایین؟ بیدار کردن، انگیختن
گوهْریتنگوهرگوهَریدن، گَهولیدن معاوضه کردن
گوهرینیدن گوهرین تغییرشکل دادن
ماردن/مارتنمار؟ حس کردن، پی بردن
مَرگؽنیدن/مَرگؽن؟ کشتن
مَسؽنیتن/مَسؽن؟ بزرگ داشتن
مؽنیدنمؽن؟ اندیشیدن، درنظر گرفتن
میزنؽهؽنیدن میزنؽهؽن ؟ بخار زدن، شبنم زدن، نَژمیدن
مَرنجؽنیدنمرنجؽن؟ ویران کردن
موشتن/مالیدنمالمُشتن مالیدن؛ مشت و مال زدن
موشیدنموش؟ کناره‌گیری کردن، دوری کردن
مِهؽنیدنمِهؽن؟ بزرگ کردن، زیاد کردن
مؽچیتنمؽچمچیدن چشمک زدن، مژه زدن
میزیدنمیزمَزیدن مکیدن؛ چشیدن
میزنؽؽنیدن میزنؽؽن ؟ یصورت مه (شبنم) درآوردن
مَیؽنیدنمَیؽن؟ می خوراندن، مست کردن
نَستننَس؟ تباهیدن
نِکُنتننِکُننِگَندن دفن کردن
نَزاریهیستن نَزاریه ؟ نزار شدن
نَزارتننَزار؟ نَزار گردن، ضعیف کردن
نیائیتننیای؟ نیایش بردن
نیباستننیبای؟ زمین نهادن، فروافگندن
نیبَستننیبَی؟ دراز کشیدن، خوابیدن
نیبَردیدننیبَردنبردیدن نبرد کردن
نیپیکؽنیتننیپیکؽن? تدوین کردن
نیدننَی؟ رهبری کردن
نیخواردننیخوارنِهاردن شتافتن، عجله کردن
نیرافتننیرام؟ فرودآمدن، فروافگندن
نیرفْسْیدننیرفس؟ نیرفسیدنکم شدن، تقلیل رفتن
نیروگیهیستن نیروگیه ؟ نیرومند شدن
نیشاستننیشاننشاختن برقرار کردن
نیشیدننیشنیشیدن مشاهده کردن
نیگَریدننیگَرنگریستن نگاه گردن، توجه کردن، درنگریستن
نیگیختننیگیز؟ نگیختنتوضیح دادن، ارایه دادن
نیگونیهیستننیگونیه؟ سرنگون شدن
نیوخشیدننیوخشنیوشیدن گوش دادن؛ فرمان بردن
نیویستننیوؽد؟ نویستن/نویدیدننوید دادن؛ عرضه داشتن
نیویدؽنیدننیویدؽن؟ نویداندننوید دادن؛ اهدا کردن
نیوینیتننیوین؟ شروع کردن
نیوینیهیستننیوینیه؟ شروع شدن
نیهاریدننیهار؟ شتافتن
نیهواریتننیهوار؟ سیل آمدن
نیهیختننیهَنج؟ فروکشیدن؛ افسار کشیدن
نیهوفتن/نیهومبیدننیهومبنهفتن پنهان کردن
واختنواژواجیدن صحبت کردن، گفتن
واریدنوارباریدن باریدن
وازیدن(۱)وازوزیدن حرکت کردن؛ پرواز کردن
وازیدن(۲)وازباختن بازی کردن
وازؽنیدن وازؽن ؟ بردن، انتقال دادن
واسترؽنیدن واسترؽن ؟ مراقبت و نگهداری کردن
والیدنوالبالیدن رشد کردن، کامیاب شدن
والؽنیدن والؽن بالاندن رشد دادن
وامیدنوام؟ هراشیدن، قی کردن
وانیهستن وانیه ؟ شکست خوردن، مغلوب شدن
وانیدنوان؟ پیروز شدن، چیرگی یافتن
واییدنوای؟ پرواز کردن، اوج گرفتن
وایؽنیتنوایؽن؟ پرواز دادن؛ هدایت کردن
وَخشؽنیدنوَخشؽنوَخشیدن درخشیدن؛ بالیدن، رشد و نمو کردن
وَردؽنیدنوَردؽنگرداندن چرخاندن؛ تغییر دادن
وَرزیدنوَرزورزیدن/بَرزیدن کار کردن، فعالیت کردن؛ کشاورزی کردن؛ سبب شدن
وریشتن ورؽز برشتن برشتن
وَشتن/وَردیدنوردوَشتن گردیدن، تغییر یافتن، سرگردان بودن
وَنیهیستن وَنیه ؟ ویران شدن
وَنؽنیدن وَنؽن ؟ ویرانیدن
ووروییستنوورویگرویدن گرویدنایمان آوردن
وییابانؽنیدنوییابانؽن؟ بیابانیدنفریفتن، گمراه کردن، مفتون کردن
ویچؽتنینویچؽنگزیدن گزیدنتمیز دادن
ویختنویزبیختن بیختنبیختن، الک کردن، جدا کردن
ویداختنویدازگداختن گداختنگداختن
ویدَشتن/ویدردیدنویدر؟ بیختن، الک کردن، برگزیدن، جدا کردن
ویدوارؽنیدن ویدوارؽن خشنود کردن؛ تسلی دادن
ویدیفتنویدیب؟ گدیفتنفریفتن
ویراژیدنویراژ؟ گراژیدنمرتب کردن، آماده کردن
ویراستنویرایویراستن ویراستناصلاح کردن
ویریختنویریزگریختن گریختنگریختن
وی یۉزیدن؟وی یۉز؟ شل کردن، خنثی کردن
ویزاستن/ویزاییدنویزایگَزاییدن گزاییدنمحروم کردن؛ گزند زدن، آسیب رساندن
ویزاردن/ویچارتنویزار/ویچارگُزاردن/ویچاردن گزاردنتوضیح دادن، تفسیر کردن؛ تبیین کردن؛ گزاردن؛ برآوردن؛ از گرو درآوردن؛ ترجمه کردن
ویزَندیدنویزَند؟ گزندیدنلرزیدن، مرتعش شدن
ویزودن ویزای گزاییدن گزاییدن آسیب رساندن
ویزوستنویزوهپژوهیدن پژوهیدنبررسی کردن؛ آزمودن؛ بازجویی کردن
ویزیدنویزینگُزیدن گُزیدنبرگزیدن؛ تمییز دادن؛ جدا کردن
ویزیریستن ویزیر گُزیردن گُزیردن چاره حستن؛ اختیار کردن
ویزیرؽنیدن/ویچیرؽنیدنویزیرؽن/ویچیرؽنوَچَر دادن، وچرگر وچریدنفتوی دادن، حکم دادن
ویزیریهیستن ویزیریه ؟ فتوی داده شدن، حکم داده شدن
وؽزؽنیهیستن وؽزؽنیه ؟ تمییز داده شدن، جدا شدن
ویزیهیستن ویزیه ؟ تمییز دادن، تشخیص دادن
ویساندنویسان؟ گساندنجدا کردن
ویسودنویسای؟ آسودن، استراحت کردن
ویسیستنویسینگُسستن گسستنشکستن، گسیلاندنن
ویستنویه؟ پرتاب کردن، انداختن (تیر)
ویسپوردنویسپَر؟ گسپوردنپایمال کردن
ویستردنویستَرگستردن گستردنگستراندن
ویشادنویشایگُشودن گشودنبازکردن؛ آزاد کردن
?ویشان؟ بیتوته کردن
ویشکفتن ویشکف شِکفتن گشکفتن کج کردن؛ منحرف کردن
ویشکوفتنویشکۉف؟ گشکوفتنشکفتن؛ از تخم درآمدن
ویشکیدنویشکین؟ گشکیدنجدا کردن؛ تقسیم کردن
ویشوفتنویشۉبگُشُفتن/کُشُفتن گشفتنبرآشتفتن؛ ویران کردن
ویشینجیدنویشینج؟ گشنجیدنزهر پاشیدن
ویفتنویب؟ خدعه زدن
ویگرادنویگراس؟ بیدار شدن
ویگَندنویگَن؟ ویران کردن
ویمارؽنیدن ویمارؽن ؟ بیماراندن بیمار کردن
ویماییدن ویمای ؟ گماییدن رنج بردن؛ تجربه دیدن
ویموشتنویمَرز؟ آسیب زدن، خراب کردن
وینیردن وینیر ؟ گنیردن مرتب بودن؛ ماندن
ویناردنوینارگُناردن گناردنمرتب کردن، منظم کردن، راست و ریس کردن
ویناهیدنویناه؟ گناهیدننابود کردن، تباه گردن، صدمه زدن
ویندادنویندگُندادن [۵] گندادنیافتن، بدست آوردن، کسب کردن؛ اختیار کردن
وی یوفسیدن؟وی یوفس؟ شادی کردن
ویهانؽنیدنویهانؽن؟ بهانیدنسبب شدن، باعث شدن، بهانه شدن
ویهؽچؽنیتن ویهؽچؽن ؟ بهیزکیدن تقویم را ویراستن؛ کبیسه گیری کردن
ویهیرتنویهیرگوهریدن/گهولیدن گوهریدن/گهولیدنتغییر کردن؛ تعویض کردن
ویهیستنویهیز؟ جابجا کردن، پیش رفتن
وییافتنوییاب؟ بازکردن (دهان)
هاختنهازهاختن هاختنترغیب کردن؛ گرواندن؛ رهبری کردن، هدایت کردن
هاریفتن هاریب؟ ؟ هاریفتن نسبت دادن چیزی به کسی
هازؽنیدن هازؽن ؟ هازانیدن باوراندن، به سوی خود کشاندن
هیختن/هَختنهَنجهیختن هیختنبرکشیدن؛ تلقین کردن
هَروفتن هَروب ؟ هروفتن گردآوری کردن
هشتنهلهشتن هشتناجازه دادن؛ وانهادن؛ گماردن؛ قراردادن
همباریدنهمبارانباردن انباردنانباشتن، گرد آوردن
همباستنهمباه؟ به زیر افکندن، ویران کردن
همبایؽنیدن همبایؽن انبازیدن انبازیدن شریک کردن، سهیم کردن
هم‌بردن همبر ؟ همبردن/انبردن جمع کردن، برهم بردن
همبَستنهمبندانبستن انبستنشکل‌دادن، تشکیل دادن، ترکیب کردن؛ درهم تنیدن؛ پَروستن
همبودنهمبَو هم‌بودنترکیب شدن؛ یکی شدن
همبوسیدنهمبوسانبوسیدن انبوسیدنبوجود آمدن، آبستن شدن
هَمپُرسیدنهمپرس؟ هم‌پرسیدنمشورت کردن، گفتگو کردن، احوالپرسی کردن
هَمچَمیدنهَم چَم؟ هم‌چمیدنبا هم قدم زدن
هَسپیهیتن هَسپیه ؟ در آسایش بودن
همکاریهیستن همکاریه ؟ همکاریدن همکار شدن، متحد شدن
هم گوگاییهیستنهم گوگاییه؟ موافق بودن
هم گوگاییدنهم گوگای؟ موافقت کردن
هَمنافیهیستن همنافیه ؟ هم‌نافیدن هم‌خانواده شدن
هَمیستاریدنهمیستار؟ همیستاریدندشمنی ورزیدن، مخالفت کردن، پادورزیدن
هَمؽنیتنهَمؽن؟ همیدنترکیب کردن؛ یکی کردن
هَنبَسانؽنیدن هَنبَسانؽن ؟ سرزنش کردن، متهم کردن
هَنجافتنهَنجامانجامیدن انجامیدنپایان دادن، اجرا و کامل کردن
هَنجَفتنهَنجَم؟ انجفتن/انجمیدنپایان یافتن، فرجامیدن
هَنجَمَنؽنیدن هَنجَمَنؽن ؟ انجمنیدن انجمن کردن؛ سخن گفتن
هَنجوختن هَنجوغ ؟ انیوختن جفت شدن
هَنداختنهَندازانداختن انداختندرانداختن، برنامه ریختن، طرح‌ریزی کردن؛ داوری کردن؛ اندازه گرفتن
هَندرزؽنیدنهَندرزؽناندرزیدن اندرزیدناندرز دادن
هَندودنهَندایاندودن اندودناندود کردن
هَندؽمانیهیستن هَندؽمانیه ؟ معرفی شدن
هَندؽمانیدنهَندؽمان؟ اندیمانیدنآشنا کردن، معرفی کردن
هَنگاردنهَنگارانگاشتن انگاشتندرنظر گرفتن؛ پنداشتن؛ تعیین کردن
هَنگَرتؽنیتنهَنگَرتؽن؟ انگردیدناجرا کردن
هَنگافتنهَنگام؟ انگافتنانجمن کردن
هَنگراییدنهَنگرای؟ انگراییدنسوگواری کردن
هَنگیردؽنیدنهَنگیردؽنانگیردن (پازند) انگیردنخلاصه کردن؛ کامل کردن
هَنگیختنهَنگیزانگیختن انگیختنانگیختن
هواسیتنهواس؟ هواسیتنپاک کردن
هوبوییتنهوبوی؟ هوبوییدنبوی خوش دادن
هوداشتنهودار؟ هوداشتنمراقبت کردن
هوسَچیتن هوسَچ ؟ هوسزیدن متناسب بودن
هوسرَوؽنیدن هوسرَوؽن ؟ خسرواندن (خُسرواندن) خوش‌نام کردن
هوسکارتنهوسکار؟ هوسگالیدنخوب اندیشیدن
هوکاریتنهوکار؟ هوکاریدنتسلی دادن
هونیدنهون؟ هونیدنبیرون کشیدن، استخراج کردن؛ فشردن (عصاره میوه)
هَییارؽنیدن هَییارؽن ؟ ایاریدن یاری کردن
یَشتنیَزیَشتن یشتن / جشتنپرستش کردن، جشن گرفتن
یۉجدَهرؽنیدن یۉجدَهرؽن ؟ پاکیزه کردن، مطهر کردن
یۉجدَهرؽهیستن یۉجدَهرؽه ؟ پاکیزه شدن، مطهر شدن

جستارهای وابسته

منابع

  1. بررسي ساختار فعل هاي جعلي در فارسي ميانه و فارسي دري، نوشته یداالله منصوری
  2. پیشینه تاریخی پیشوندهای فعلی در زبان فارسی، نوشته یدالله منصوری و محمد مهرجویی
  3. فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی
  4. فرهنگ فارسی به پهلوی نوشته استاد فره‌وشی
  5. 1 2 3 4 ترجمه قرآن قدس