مرتضی صمدیه لباف
مرتضی صمدیه لباف | |
|---|---|
![]() مرتضی صمدیه لباف در زندان ساواک | |
| زادهٔ | ۱۳۲۵ اصفهان، ایران |
| درگذشت | ۱۱ بهمن ۱۳۵۴ (۲۹سال) تهران، ایران |
| علت مرگ | اعدام (تیرباران) |
| محل تحصیل | دانشگاه صنعتی شریف |
| سازمان | سازمان مجاهدین خلق ایران |
مرتضی صمدیهٔ لباف (زاده ۱۳۲۵ اصفهان - درگذشته ١١ بهمن ۱۳۵۴) از اعضای برجستهٔ سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۵۴ بود.
وی به همراه مجید شریفواقفی که در آن دوره عضو مرکزیت سازمان بود، به مقابله با حرکت انحرافی جریانی که ایدئولوژی و تشکیلات سازمان را هدف قرار دادهبودند، برخاست. و همین امر باعث ترور هر دوی آنها توسط جریان اپورتونیستی و در رأس آنها تقی شهرام، در اردیبهشت ۱۳۵۴ شد.[۱] در این ترورها و تسویههای خونین، مجید شریفواقفی به قتل رسید، اما مرتضی که از ناحیهٔ فک دچار آسیب شده بود، مجروح شد. وی در حالی که زخمی بود خود را به بیمارستان سینا رساند و در آنجا توسط ساواک بازداشت شد.[۲]
زندگی
مرتضی صمدیهٔ لباف در سال ۱۳۲۵ در یک خانوادهٔ مذهبی در شهر اصفهان به دنیا آمد. بعد از تحصیلات ابتدائی و متوسطه در زادگاهش، در رشتهٔ فیزیک در دانشگاه آریامهر (دانشگاه صنعتی شریف) مشغول به تحصیل شد. در دانشگاه با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و در ۱۳۵۰ به عضویت این سازمان درآمد. وی بعد از ضربهٔ سال ۱۳۵۰ که تعداد زیادی از اعضای سازمان دستگیر شدند، مجبور شد زندگی مخفیانهای را در خانههای تیمی سازمان آغاز کند. او در بسیاری از عملیاتهای این سازمان شرکت داشت، اما ساواک تا سال ۱۳۵۳ از مخفی شدن وی اطلاعی نداشت و گفته میشود در مدت دو سال (۵۲–۵۰) مجبور شده است ۱۱ بار خانه خود را تغییر دهد. در سال ۱۳۵۳ مرکزیت سازمان در بیرون از زندان متشکل از تقی شهرام، بهرام آرام و مجید شریفواقفی بودند. بعد از اعلام تغییر ایدئولوژی توسط تقی شهرام، مجید شریفواقفی و صمدیه لباف به مخالفت با وی پرداختند.[۳] تقی شهرام بهطور غیابی برای آنها حکم اعدام صادر کرد و وحید افراخته را مسئول ترور مجید و مرتضی کرد. در روز ۴ اردیبهشت ۱۳۵۴ وحید افراخته به همراه چند تن دیگر مجید شریفواقفی را که بر سر قرار در سهراه خیابان بوذرجمهری حاضر شده بود با تیر از پای درآوردند.
عصر همان روز که با مرتضی قرار ملاقات داشتند، وحید افراخته و مرتضی در خیابان گرگان یکدیگر را دیدند و از آنجا به خیابان فرعی سلمان فارسی وارد شدند. هنگام برگشتن وحید افراخته برای از دست ندادن فرصت، اسلحهاش را کشید و به سوی او شلیک کرد. تیراندازی وحید در سازمان شهرت داشت، ولی سرعت حرکت صمدیهٔ لباف فرصتهای دیگر را از وحید گرفت. صمدیه خود در این زمینه میگوید: «در همان تاریکی، دیدم وحید دست به اسلحه برد. من هم پیشدستی کردم و تیراندازی کردم و چون صدای شلیک تیر بلند شد، او فرار کرد.» در این ماجرا فک و صورت مرتضی صمدیه تیر خورد. افراخته بعداً در کمیتهٔ مشترک گفت: «مرتضی میتوانست مرا بزند، ولی به دور و بر من شلیک میکرد». وقتی مأموران از صمدیه پرسیدند که چرا وحید را نزدی؟ پاسخ داد: «تیراندازیم فقط برای ترساندن او بود.» مرتضی پس از مجروح شدن، سوار یک وانت شد و به منزل برادرش رفت. چون وضع جسمانیش وخیم بود، برادرش او را تا جلوی در بیمارستان سینا رساند و منطقه را ترک کرد. مرتضی وانمود کرد که خودش به بیمارستان آمده است و با این ترفند که سارق مسلح بوده و با همکارانش اختلاف پیدا کرده و آنها او را زدهاند در آنجا بستری شد. پلیس مستقر در بیمارستان به وی مشکوک شده و به ساواک اطلاع داد. ساواک وی را شناسائی و مرتضی را به کمیتهٔ مشترک منتقل کرد.[۴][۵]
محاکمه و اعدام

مرتضی صمدیهٔ لباف در دادگاه اعلام داشت: «عدهای در سازمان مارکسیست شدهاند و چون من دیگر نمیخواستم کار کنم و به دنبال زندگیم بودم قصد ترور مرا داشتند.» با دستگیری وحید افراخته در مرداد ماه ۱۳۵۴ وضع صمدیهٔ لباف به کلی تغییر کرد. وحید تمام اطلاعاتی را که از او داشت، لو داد. به دنبال اعترافات وحید افراخته (که با لو دادن تمامی اطلاعات سازمان قصد نجات خودش از اعدام را داشت)، صمدیهٔ لباف به شدت تحت فشار و شکنجه قرار گرفت. در کتاب خورشیدواره در رابطه با صمدیه لباف نوشته شده است: «من را که به داخل اتاق بازجوئی بردند، حسینی و عضدی نشسته بودند. شروع کردند به هتاکی کردن، فحشهای رکیک دادن و حرفهای زشت زدن و بعد گفتند صمدیهٔ لباف را بیاورند. صمدیه فقط یک پیژامه پایش بود، صورتش آنقدر زرد شده بود، مثل اینکه آن را داخل زردچوبه کردهاند، زنجیر به دستها، پاها و گردنش بود. با این وضع و صدای زنجیر او را داخل آوردند. صمدیه با اینکه در آن وضعیت بود، اما مشخص بود از روحیهٔ بسیار بالائی برخوردار است. برقی را در چشمانش میشد دید. من چند بار که صمدیهٔ لباف را در حال بازجوئی و شکنجه دیدم، حالت خاصی داشت، بسیار صبورانه شکنجهها را تحمل میکرد و نسبت به بازجوها با بی اعتنائی و تمسخر روبرو میشد.» … «بعد از دو روز مرا به قسمتی از کمیته که عکاسی در آن قرار داشت بردند. در گوشهای از این محل بر روی یک تخت فلزی فنری، مرد برهنهای (از کمر به بالا) را بسته بودند و بازجو چراغ الکلی لوله بلندی را در دست داشت که شعله آن را زیر تخت میگرفت. با حرارت چراغ، فنر داغ میشد و بدن او را میسوزاند، قلبم فشرده شد، نمیدانم که بود، به نظرم رسید صمدیهٔ لباف است.» در نهایت مرتضی صمدیهٔ لباف به اعدام محکوم شد و در ۴ بهمن ۱۳۵۴ تیرباران شد.[۱][۴]
منابع
- 1 2 «مجید شریف واقفی، سمبل وفای به پیمان». ایران آزادی. ۲۰۲۵-۰۵-۰۶. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۸-۲۶.
- ↑ «صمدیه لباف، مرتضی (اصفهان ۱۳۲۵–۱۳۵۴ش) - دانشنامه آزاد پارسی». ویکیجو. ۱۹۷۶-۰۱-۳۱. دریافتشده در ۲۰۱۸-۰۸-۰۳.
- ↑ نگار، خاطره (۲۰۱۸-۱۱-۲۰). «روایت مرتضی صمدیه لباف از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق». خاطره نگاری. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۸-۲۶.
- 1 2 امیری، هوشنگ (۲۰۱۲-۰۹-۰۴). «نمیخواهم تفنگ شما باشم- مرتضی صمدیه لباف و پایداری بر اندیشه دینی». ensani.ir. دریافتشده در ۲۰۱۸-۰۸-۰۳.
- ↑ «مجاهدین خلق؛ نبردی تاریخی با ارتجاع قهار». mojahedin.org. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۸-۲۶.
