مغان برهمن

سوریا (ایزد) توسط انبوه مردم عبادت می‌شود. نقاشی مینیاتوری مکتب تانجاوور، دهه ۱۸۰۰. خدای خورشید سوریا با هاله‌ای از نور روی ارابه‌اش که توسط خادمین احاطه شده و با چهره‌های کوچک‌تر در سمت چپ در حالت تعظیم به تصویر کشیده شده‌اند.

مغان برهمن یا مگ برهمن (سانسکریت: मग ब्राह्मण، آوانگاری: Maga Brāhmaṇa)، یا برهمن‌های بهوجک (سانسکریت: भोजक ब्राह्मण، آوانگاری: Bhōjaka Brāhmaṇa)، یا شاکدویپ برهمن (سانسکریت: शाकद्वीपीय ब्राह्मण، آوانگاری: Śākadvīpīya Brāhmaṇa، ت.«برهمن‌های اهل شاکدویپ»)، اعضای جامعه کاهنان با منشأ مردمان ایرانی‌تبار هستند که جذب طبقهٔ برهمین‌های هند شدند. آنها امروزه عمدتاً در غرب و شمال غربی هند متمرکز هستند. آنها از پرستندگان خدای خورشید سوریا (ایزد) منشأ گرفته‌اند.

مطالعه بر روی مغان در متون هندی، قبل از هر چیز، با بهاویشیا پورانا (متن مذهبی هندوئیسم) به عنوان یک منبع آغاز شد. طبق افسانه ای که در بهاویشیا پورانا نوشته شده است سامبا (پسر کریشنا) به جذام مبتلا شد و از طریق پرستش خدای خورشید، سوریا درمان شد. او معبدی برای پرستش سوریا بنا کرد اما برهمن‌های اهل هند حاضر نشدند که به عنوان راهب در این معبد کار کنند بنابراین مجبور شد چندین خانواده از مغان برهمن خورشیدپرست، را از یک منطقه اسطوره‌ای به نام شاکدویپ بیاورد. متون بودایی زیادی وجود دارد که حاوی ارجاعاتی به این مگاها است که در بخشی از متن‌ها به اینکه مگاها با خویشاوندان نزدیک روابط داشتند اشاره شده است. با این حال، توضیحات در این اسناد بودایی تا حد زیادی مشابه است، و نشان می‌دهد که آنها را می‌توان در نهایت به یک منبع واحد ردیابی کرد.

برخی از آداب و رسوم خاص مغان برهمن، مانند بستن کمربندی به نام اوینگ (سانسکریت: अव्यङ्ग، آوانگاری: Avyaṅga، ت.«غیر اصیل، مصدر»)، با بستن کمربندی به نام کستی در بین زرتشتیان شباهت دارد. بر پایه همین شباهت‌ها هلموت هومباخ استدلال می‌کند که مغان کسی جز روحانیان زرتشتی نیستند برخلاف آن آلبرشت وبر بر اساس خورشیدپرستی مغان عقیده دارد که مگاها روحانیان گروهی هستند که خدای خورشید، میترا را در ایران باستان می‌پرستیدند.

پژوهشگر ژاپنی، یوتو ناگای در سال ۲۰۲۳ می‌نویسد: بحث در مورد منشأ مغان برهمن تا حدی به دلیل محدودیت در اسناد موجود به بن‌بست رسیده و اختلاف‌نظرها تا به امروز حل نشده باقی مانده است.

افسانه سامبا

بهاویشیا پورانا و سامبا پورانا در مورد مغان برهمن چنین صحبت می‌کنند: سامبا (پسر کریشنا) پس از نفرین شدن به جذام مبتلا شد، سامبا از پدرش کریشنا خواست تا جوانی او را بازگرداند. کریشنا ناتوانی خود را ابراز کرد و متوسل شدن به خدای خورشید سوریا (ایزد) را به او پیشنهاد کرد.[۱] بنابراین، به توصیه الهه نارده، سامبا به جنگل‌های میتراوان در کرانه‌های چاندراگا، جایی که خدای خورشید در آنجا اقامت داشت، رفت. در آنجا، او خدای خورشید را تشویق کرد تا در برابر او ظاهر شود و درمان خود را به دست آورد، اما در عوض، مجبور شد تأسیس یک معبد خورشیدی را بپذیرد.[۱] در حالی که معبد با استفاده از تصویری که از خود خدای خورشید دریافت شده بود، ساخته شد، تأمین یک راهب برای معبد دشوار بود، برهمن‌ها نمی‌خواستند در این معبد کار کنند، زیرا راهبان معبد خورشیدی پیشکش‌ها را برای خود می‌گرفتند و این مخالف منوسمرتی (قانون‌نامه‌ها) بود.[۱] بنابر این سامبا از یک منطقه اسطوره‌ای به نام ساکادویپا برهمن‌هایی را که «مغ» نامیده می‌شدند برای اجرای مراسم معبد آورد. تمام هجده خانواده مغان برهمن به درخواست سامبا آمدند و در نزدیکی معبد ماندند.[۲]

تعریف

مغان برهمن؛ اعضای جامعه کاهنان با منشأ مردمان ایرانی‌تبار یا مغ‌های ساکن هند هستند که جذب طبقه برهمن شدند.[۲] بر اساس شباهت‌های اصطلاحی در آیات پورانا مرتبط با ریشه‌های اولیه ایرانی و سنت مشترک خورشیدپرستی، برخی از محققان این افسانه را منعکس‌کننده مهاجرت مغان -از منطقه‌ای تحت تأثیر ایرانشهر - در امواج متعدد به هند در طول سالیان می‌دانند. محققان در مورد اینکه چه نوع شخصیت‌های مذهبی ایران باستانی را مغان (مگاها) در نظر گرفت، اختلاف نظر دارند.[۳]

در بهاویشیا پورانا «بهوجک» نام دیگری برای «مگا» است اما در برخی از مطالعات قبلی گروه «بهوجک» به عنوان یک گروه مذهبی با منشأ متفاوت از مگاها تفسیر شده است. از اواسط قرن بیستم، این تمایز بین خاستگاه «مگاها» و «بوجاکا» به نظریهٔ پذیرفته شده تبدیل شده است. بر اساس نظریه متفاوت بودن مگاها و بوجاکاها، احتمالاً این دو گروه با منشأهای مختلف بودند که در هند یکسان شدند.[۴]:۶

خود واژه «بهوجک» یک اسم رایج به معنای «پرستندگان» است و چندین گروه را می‌توان با پرستش بت‌ها در معابد با نام «بوجاکا» نام برد. ممکن است چندین گروه از این قبیل که به نام «بوجاکا» شناخته می‌شدند، افسانه مغان را پذیرفته باشند که «از قاره ساکادویپا آمده‌اند» و «از خدای خورشید متولد شده‌اند» و از این طریق ادعای مشروعیت خود به عنوان برهمن را داشتند. امروزه این برهمن‌ها «برهمن‌های شاکدویپ» نامیده می‌شوند. برهمن‌های ساکادویپای امروزی نیز ممکن است در اثر متحد شدن و پیوستن چندین گروه، از جمله مغان و بوجاکاها به وجود آمده باشند که وجه مشترک آن‌ها در سنت ادعای منشأ گرفتن از منطقه اسطوره‌ای شاکدویپ بود.[۴]:۵۵

منابع اولیه

متون بودایی زیادی وجود دارد که حاوی ارجاعاتی به مغان یا ایرانیان است. با این حال، توضیحات در این اسناد بودایی تا حد زیادی مشابه است و نشان می‌دهد که آن‌ها را می‌توان در نهایت به یک منبع واحد ردیابی کرد. با توجه به اینکه مکتب بودایی سرواستیواده در شمال غربی هند فعال بود، عموماً اعتقاد بر این است که سه متن اول کتاب دینی بودایی ابهیدارما در شمال غربی هند سروده شده است. علاوه بر این، توصیفات مغان در نظریه مبتنی بر کارما و دیگر متون ابهیدارما به جز تفاوت‌های جزئی، تقریباً یکسان است و بعد نقل قول یا نقل قول‌های دست دوم از همان کتاب هستند. توصیفات مغان در ادبیات بودایی بسیار محدود است.[۵]

در ادبیات بودایی

  • نظریه مبتنی بر کارما (KP) قدیمی‌تر از دیگر منابع بودایی است. در فصل سوم نظریه مبتنی بر کارما، سه رفتار ناخوشایند و ده کارمای ناخوشایند ناشی از آن‌ها را توضیح می‌دهد و در این بخش به رسم مغان برهمن در کشتن افراد مسن و بیمار به عنوان نمونه ای از تلفات جانی ناشی از آموزه‌های نادرست و همچنین آموزه مغان در تأیید روابط جنسی با خویشاوندان نزدیک را به عنوان نمونه‌ای از اعمال شیطانی اشاره شده است. بر اساس نظریه مبتنی بر کارما، برهمن‌هایی هستند که در غرب هستند. علاوه بر این، آن‌ها معتقدند که کشتن پدر و مادر بیمار، برادر، خواهر، دوست صمیمی، خویشاوند، بزرگتر و غیره، عمل صحیحی است زیرا آن‌ها را از درد رها می‌کند. آن‌ها عقیده دارند که کشتن سالخورده و بیمار موجه است و داشتن رابطه جنسی با مادر، دختر، خواهر و غیره گناهی ندارد زیرا زن همانند غذا و جاده و رودخانه و گل و میوه‌های رسیده است و لذا عقیده بر این است که رابطه جنسی با اقوام نزدیک موجه است.[۵] متن اصلی سانسکریت این کتاب باقی نمانده و تنها یک ترجمه تبتی از آن امروز باقی مانده است. یوهانس برونخورست عنوان می‌کند که به کار گرفتن واژه برهمن در کنار مغان به شکل احتمالاً به نسخه اصلی سانسکریت بازنمی‌گردد، بلکه مترجم تبتی بر اساس دانش‌آموخته‌شده‌اش آن را به متن ترجمه اضافه کرده است.[۴] :۱۴۹
  • ابهیدرما مهاویبهاشا شسترا از قرن یکم یا دوم میلادی بازمانده است و در مورد مغان مشابه همان توصیفات نظریه مبتنی بر کارما را گزارش کرده است؛ با این تفاوت که این کتاب بیان می‌کند که مغان، برهمن نیستند بلکه ملیکجه (بربر) هستند. در این کتاب آمده است:

    در غرب مغان عنوان می‌کنند که رفتار شهوت‌آمیز با مادر، دختر، خواهر بزرگ‌تر یا کوچک‌تر، عروس یا امثال آن، مطلقاً هیچ گناهی ندارد. چرا؟ همهٔ زنان مانند میوه‌های رسیده، مانند غذا و نوشیدنی، جاده، پل، قایق، محل استحمام، هاون و غیره هستند. این رسم است که موجودات از اینها مشترک استفاده می‌کنند و لذا شهوترانی با آن‌ها گناهی ندارد.[۶]

  • خزانه‌داری ابهیدارما (AKBh) مجموعه‌ای از آموزش‌های مکتب قدیمی بودایی سرواستیواده است که توسط واسوباندو به زبان سانسکریت در قرن چهار و پنج میلادی جمع‌آوری شده و در قرن هفتم توسط راهب چینی هیون تسیانگ به چینی ترجمه شده است. در تفسیری که در این کتاب بر آیه ۶۸ از باب ۴ آمده، کشتن سالمندان و رابطه با خانواده نزدیک که در متن‌های قبلی به مغان نسبت داده شده بود، به ایرانیان نسبت داده شده است. بر اساس گزارش خزانه‌داری ابهیدارما، ایرانیان معتقد بودند که والدین سالخورده باید کشته شوند و همچنین می‌گفتند که کشتن مارها، عقرب‌ها و زنبورها جایز است زیرا به انسان آسیب می‌رسانند و آهو، دام، پرندگان، گاومیش و غیره برای خوردن مجاز هستند. علاوه بر این، ایرانیان با مادران خود رابطه جنسی برقرار می‌کنند و برخی می‌گویند که زنان با هاون، گل، میوه، غذای پخته، پله‌ها و جاده‌ها برابرند و باید مانند آن‌ها مشترک باشند؛ که همان مطلب و منطق مغان در دو کتاب قبلی است.[۴] :۵۰
  • مادهیاماکا هاردایا کاریکا اثر بهاویوکا (MHK) اثری از قرن ششم میلادی است. در آیه ۳۱ از فصل ۹ این کتاب، در رد مکتب میمامسا، بیان می‌کند که نوشته‌های مذهبی هند باستان یا وداها کشتن موجودات زنده و نوشیدن مشروبات الکلی را آموزش می‌دهند، و بنابراین نویسندگان آن‌ها شرور هستند، مثل مغان که در سرزمین ملیکجه‌ها (بربرها) زندگی می‌کنند.[۵]
  • تفسیر مادهیاماکا هاردایا کاریکاّ کتاب تارکا جولا (شعله استدلال) به اختصار (TJ) است؛ در این تفسیر آمده است که مغان کشتن موجودات زنده را موعظه می‌کنند و خاطرنشان می‌کنند که کشتن مورچه‌ها و سایر موجوداتی که به زمین آسیب می‌رسانند گناه است اما با کشتن گاو نر می‌توان پس از مرگ به بهشت رفت، آن‌ها می‌گویند زنان مانند گل و جاده هستند و در نتیجه روابط جنسی با اقوام نزدیک را تأیید می‌کنند. این کتاب همچنین بیان می‌کند که این دیدگاه‌ها در مگا شسترا بیان شده است، و این نشان می‌دهد که مغان ممکن است نوعی کتاب یا کتاب مقدس داشته باشند.[۵]

منابع غیر سانسکریت

در جغرافیای بطلمیوس که حدود ۱۵۰ سال پس از میلاد نوشته شده، نام «مغان برهمن» (یونانی باستان: Βραχμάναι μάγοι) ذکر شده اما برخلاف منابع بودایی که منشأ آن‌ها در شمال هند ذکر شده است و آن‌ها یکی از قبیله‌های داخلی هند، ساکن در جنوب این کشور، هستند.[۴]:۱۳۹

ابوریحان بیرونی دربارهٔ آنها مگاها چنین گفته است:

یکی دیگر از عواملی که خصومت موجود بین هندوها و بیگانگان را افزایش داد، این بود که به اصطلاح شمنی‌ها (بودایی‌ها)، اگرچه از برهمن‌ها به شدت متنفرند، اما با این حال به آنها نزدیک‌تر از دیگران هستند. در گذشته، خراسان، پارس، عراق، موصل، و سرزمین‌های اطراف تا مرز سوریه، بودایی بودند، اما زرتشت از آذربایجان خارج شد و در باختر (بلخ) به تبلیغ آیین مجوس (مزدیسنا) پرداخت. آموزه‌های او مورد توجه گشتاسپ پادشاه قرار گرفت و پسرش اسفندیار این آیین جدید را هم در شرق و هم در غرب، چه با زور و چه با رساله‌ها، گسترش داد. او در سراسر امپراتوری خود، از مرزهای چین تا مرزهای امپراتوری یونان، آتشکده‌هایی تأسیس کرد. پادشاهان بعدی دین خود (یعنی زرتشتی) را دین رسمی و اجباری برای پارس و عراق قرار دادند. در نتیجه، بودایی‌ها از آن کشورها تبعید شدند و مجبور به مهاجرت به کشورهای شرق بلخ شدند. برخی از مغان تا به امروز در هند وجود دارند که در آنجا «مگا» نامیده می‌شوند. از آن زمان تاکنون، بیزاری آنها از کشورهای خراسان آغاز شده است.[۳]

در پوراناها

پوراناها به ادبیات زبان سانسکریت اشاره دارد که تاریخ فرهنگی هند را در خود حفظ کرده‌اند. از جمله افسانه‌های تاریخی، مراسم مذهبی و هنرها و علوم مختلف. هجده مجموعه ماهاپوراناها در کُل بیش از ۴۰۰۰۰ شلوکا (دو بیتی) دارند و قدمت آن‌ها به بیش از چند قرن پیش از میلاد می‌رسد.[۲] در پوراناها برهمن‌های ساکن جزیره اسطوره‌ای ساکادویپا عموماً مغان برهمن (مگا برهمن (मग) نامیده می‌شوند.[۲]

  • قدیمی‌ترین متن هندوی موجود که به مغان اشاره می‌کند، سامبا پورانا (SP) (۸۵۰–۶۵۰ میلادی) است که افسانه سامبا در آن آمده است.[۳][۱]
  • بهاویشیا پورانا (BhP) - در متن کتاب بهاویشیا پورانا - یکی از هجده پوراناها که مهم‌ترین متون مقدس بودایی هندی هستند - آمده است که مغانی که به عنوان رهبران مذهبی خورشیدپرستی در هند بودند. بهاویشیا پورانا تا حد زیادی از سامبا پورانا گرفته شده است که قدیمی‌تر تلقی می‌شود.[۷]

شباهت و تفاوت مغان در دو متن بودایی و پوراناها

سؤال این است که آیا مغان متون بودایی و پوراناها یکسان هستند؟ در نگاه اول، توصیفات مغان در این دو سند را به سختی می‌توان منطبق دانست. به عنوان مثال، منابع بودایی هیچ اشاره ای به پرستش خورشید یا بستن کمربندی به نام «اوینگ»، که یک وظیفه مذهبی مهم است، نمی‌کنند، در حالی که نه سامبا پورانا و نه بهاویشیا پورانا از رابطه جنسی مغان با خویشاوندان نزدیک یا کشتن افراد مسن یا بیمار یاد نمی‌کنند. اولین دلیل ممکن برای این تفاوت ممکن است تفاوت نگرش توصیفی به مغان در دو گروه ادبی باشد. در ادبیات بودایی، مغان صرفاً به عنوان نمونه ای از یک موضوع محکوم، یک قوم غیر معقول ذکر شده است. به نظر می‌رسد آنچه برای نویسندگان متون بودایی که از مغان یاد می‌کردند، مهم بود، فقط جنبه‌های «غیراخلاقی» آن‌ها بود و اینکه آیا خدای آن‌ها خدای خورشیدی بود یا خیر، موضوعی برای توصیف نبود. برعکس، سامبا پورانا و بهاویشیا پورانا، مغان را به عنوان برهمن‌های کاملاً ارتدوکس که در پرستش خورشید تخصص داشتند، به تصویر کشیده شده‌اند. اگر این مغان اعمالی مانند روابط جنسی با خویشاوندان نزدیک یا کشتن افراد مسن و مریض داشتند، غیرممکن بود که آن‌ها را که رفتارشان حتی توسط برهمن‌های معمولی غیراخلاقی تلقی می‌شد، توسط سایر برهمن‌ها به‌عنوان برهمن‌های مشروع به رسمیت شناخته شوند که در پوراناها توصیف شده است؛ بنابراین، این احتمال وجود دارد که دلیل دوم تفاوت توصیفات در متون پورانا و بودایی، تفاوت در تاریخ ایجاد آن‌ها است. بین نوشته شدن نظریه مبتنی بر کارما، که برای اولین بار در متون بودایی به مغان اشاره می‌کند، و نوشته شدن سامبا پورانا، حداقل ۵۰۰ سال فاصله وجود دارد، در این مدت تصور می‌شود که مغان آداب توصیف شده در متون بودایی را از دست داده باشند.[۴]:۱۴۰

نظریه‌ها

این نقش برجسته سنگ سیاه که در سال ۱۸۳۳ در گل دلتای رود گنگ کشف شد، سوریا، خدای خورشیدی هندو را به تصویر می‌کشد. سوریا چکمه‌هایی می‌پوشد که نشان از خاستگاه شمالی خدا دارد. در هر دست او شکوفه‌های نیلوفر آبی کاملاً باز شده نگه می‌دارد، گل‌هایی که در نور خورشید شکوفا می‌شوند. دو همسرش و خادمان مرد پینگالا (با قلم و مرکب) و دندین (با شمشیر و سپر) در کنار سوریا قرار دارند. خدا در ارابه ای ایستاده که هفت اسب آن را می‌کشند. ارابه‌سوار او آرونا (طلوع خورشید) ارابه را در سراسر آسمان هدایت می‌کند. در دو طرف او تیراندازان زن با تیرهای خود تاریکی را از بین می‌برند. پرتوهای شعله‌ور نور از پشت سر سوریا ساطع می‌شود. حتی ابروهایش هم از شعله‌های آتش است.[۸]

خورشیدپرستی

هاینریش فون استیتنکرون (تولد ۱۹۳۳ – مرگ ۲۰۱۸) در مورد خاستگاه مغان، بر اساس فرض تمایز بین مغان برهمن و برهمن‌های بوجاکا و بر اساس این واقعیت که در سامبا پورانا هیچ اشاره ای به متون مقدس مشابه اوستا وجود ندارد. او بر اساس ویژگی‌های مغان، مانند خورشیدپرستی آن‌ها، استدلال می‌کند که مغان زرتشتی نبودند، بلکه گروهی بودند که به دین سکاها متعلق به چندخداپرستی ایرانیان باستان در دوره پیش از زرتشت متعلق بودند، به ویژه گروهی بودند که خدای خورشید میترا را می‌پرستیدند. از سوی دیگر، بر اساس وجود این واقعیت که نام جد بوجاکا، «جراسابادا» است، که شبیه به «زرتشتا»، بنیان‌گذار دین زرتشتی، و سایر عناصر خاص به زرتشتی‌ها بود، او همچنین خاطرنشان کرد که دین بوجاکا حاوی عناصری از زروانی و همچنین تأثیرات بودایی است.[۵] هاینریش فون استیتنکرون می‌نویسد، مغان آیین پرستش خورشیدی که از قبل در هند موجود بود را رایج کردند.[۹]پژوهشگر ژاپنی، آتسوجی آشیکاگا نیز استدلال می‌کند که مگاها (و بوجاکاها) گروهی بودند که خدای میترا را می‌پرستیدند.[۵]

راجندرا چاندرا هازرا (تولد ۱۹۰۴ – مرگ ۱۹۸۲) پژوهشگر ادبیات سانسکریت استدلال می‌کند که مغان و «بوجاکاها» هر دو از یک منشأ هستند و از یک گروه خورشیدپرست، منشعب می‌شوند، اما آن‌ها در زمان‌های مختلف به هند رسیده‌اند. او همچنین بیان کرد که این رهبران مذهبی گروه خورشیدپرست، معروف به «مگا» به وضوح از گروه مزدیسنا متمایز هستند.[۵] هازرا معتقد است که خورشیدپرستی تحتم حمایت مگاها محبوبیت زیادی در هند پیدا کرد.[۱۰]

آلبرشت وبر یک محقق برجسته قرن نوزدهم اظهار می‌کند که کمربندی که توسط برهمن‌های مغان بسته می‌شده، با کمربند مقدس زرتشتیان کستی مطابقت دارد اما او همچنین خاطرنشان کرد که رسم بستن کمربند لزوماً منحصر به آیین زرتشتی نیست، بلکه عنصری رایج در آیین باستانی مغان، یا رهبران مذهبی ایران باستان بود. او منشأ مغان را با قوم سکا، یک قوم عشایری مردمان ایرانی‌تبار که معروف است در حوالی زمان مسیح به شمال غربی هند پیشروی کردند، می‌دانست. او مغان را گروهی می‌داند که از دین شرک پیش از زرتشت برخاسته اند. بر اساس خورشیدپرستی مغان، وبر این نتیجه حاصل را ارائه کرد که مغان روحانیان گروهی هستند که خدای خورشید، میترا را در ایران باستان می‌پرستیدند. در اوایل قرن بیستم، به پیروی از آلبرشت وبر، جی. شفتلوویتز (J. Scheftelowitz) دربارهٔ مغان که در متن بهاویشیا پورانا حضور دارند، نوشت. او آثار پرستش را مورد بحث قرار داد و به نتیجه‌ای مشابه وبر رسید.[۵]

یوتو ناگای می‌نویسد: اگرچه به برخی شباهت‌ها بین مغان و روحانیان زرتشتی اشاره شده است، اما این شباهت‌های در درجه اول از نظر تشابه آوایی هستند. ممکن است شباهت‌هایی واژه‌هایی که این فرضیه بر اساس آن‌ها هستند، چیزی بیش از تطابق‌های آوایی صرف نباشد. این نکته مهم را باید در نظر داشت که بارزترین ویژگی مذهب مغان، خورشیدپرستی است.[۵] در پژوهش‌های جدید به بخشی از متن‌ها که به روابط با خویشاوندان اشاره شده است توجه بسیاری شده است و پژوهشگران آن را با آنچه که توسط متن‌های مذهبی زرتشتی تشویق شده است مشابه می‌دانند برخلاف آن در توصیف مغان به رسم کشتن سالمندان و پیران اشاره شده است که به آن توجه نمی‌شود. برای نمونه در مطالعه مارتینا پالادینو بر روی مغان برهمن به طورکلی مطالبی که در مورد به کشتن سالمندان در متن‌های بودایی آمده است، حذف شده است. یوتو ناگای همچنین نوشته است که نظریه هلموت هومباخ مبنی بر زرتشتی بودن مغان نیز از برخی جهات شایسته بازنگری است. برای مثال، افسانهٔ سامبا صرفاً مغان را از سرزمینی بیگانه توصیف می‌کند، اما به صراحت بیان نمی‌کند که آن‌ها از ایران آمده بودند. از سوی دیگر، اگر این مغان زرتشتی در نظر گرفته شود، توضیحی برای این واقعیت لازم است که چرا اصول اصلی دین زرتشتی از قبیل نام خدای متعال اهورامزدا و دوگانگی خیر و شر و غیره، نه در بهاویشیا پورانا و نه در سامبا پورانا یافت نمی‌شود.[۵]

نظریه زرتشتی بودن

مهاجرت‌های اولیه هند و اروپایی از استپ‌های پونتیک و سراسر آسیای مرکزی.

هلموت هومباخ (تولد ۱۹۲۱ – مرگ ‏۲۰۱۷) با نتیجه‌گیری‌های آلبرشت وبر، شفتلوویتز مبنی بر اینکه مغان برهمن که در بهاویشیا پورانا از آنان نام برده شده، روحانیان پیرو آیین میترا بودند، مخالفت کرد. او استدلال می‌کند که مغان کسی جز روحانیان زرتشتی نیستند اما او این احتمال را رد نکرد که ممکن است مغان تحت تأثیر مذهب سکاها یا سلسله کوشانی‌ها قرار گرفته باشند.[۵] مارتینا پالادینو در مقاله‌ای تحت عنوان تقویم مگا آورده است که سال مگاها از ۱۲ ماه تشکیل شده است که هر ماه ۳۰ روز دارد. برای هر روز خدایان متفاوتی تعیین می‌کند و قالب تقویم مشابهی در ایران باستان وجود دارد. هر روز به یک خدای هندی اختصاص دارد که ظاهراً ایرانی الاصل هستند. اگرچه منبع قدرت خدایان برای هر روز و ترتیب تعیین شده آن‌ها قابل مشاهده نیست. مارتینا پالادینو معتقد است که این تقویم به خوبی با تقویم زرتشتی منطبق است اما ظاهری هندو دارد.[۵] پالادینو این مسئله را مطرح می‌کند که ممکن است ادعاهای هومباخ در مورد کمربند آویانگا بر اساس مبانی زبانی قانع کننده نباشد، زیرا امروزه جز اوستایی از هیچ زبان باستانی ایران شرقی اطلاعاتی در دست نیست. با این حال، پالادینو نظریهٔ هومباخ مبنی بر اینکه این مغان، زرتشتی بودند، را تأیید می‌کند.[۴]:۸۳

  • داشتن ریشه‌های فرهنگی و زبانی مشترک: توجه به ویژگی‌های نمایش‌های مذهبی قبایل آسیای مرکزی عصر مفرغ نشاندهنده این است که تمام قسمت‌های شمال و شمال شرق آسیای مرکزی توسط قبایل فرهنگ آندرونوو اشغال شده بود، مردم آندرونوو اجداد هندی‌هایی بودند که طرح‌های اسطوره‌ای را توسعه دادند که بعدها وارد چرخه‌های اساطیری ریگ‌ودا و ودا شدند. باختر (بلخ) منطقه شکل‌گیری سنت فرقه-اساطیری اوستا بوده که مبنای شکل‌گیری آیین زرتشتی نیز بر همین اساس است. آیین‌های مذهبی که قبل از ظهور امپراتوری ساسانی توسط قبایل کوچ‌نشین آسیای مرکزی انجام می‌شد، متنوع بود و برخی از آن‌ها شباهت‌هایی به دین زرتشت داشت.[۱۱] از نظر زبانی، پیوندهای محکمی بین فرهنگ‌های سینتاشتا و آندرونوو با زبان‌های ایرانی نخستین وجود دارد. به‌ویژه زبان اوستایی که از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است، پیوندهای عمیقی با سنت‌های هندواروپایی این سرزمین‌ها دارد. واژگان مشترک دینی، اسطوره‌شناختی و مفاهیمی مانند خدایان جنگ و آیین‌های قربانی که در زبان‌های اوستایی و ودایی دیده می‌شود، نشان از پیوندهای فرهنگی و زبانی میان این فرهنگ‌های باستانی و اقوام ایرانی نخستین دارد.[۱۲]

شباهت‌ها

شمایلی از یک مغ در غرب ایران که شاخه برسم در دست دارد.
  • نمونه بارز شباهت بین مغان و زرتشتیان طناب کمر مغان به نام «آویانگا» (अव्यङ्ग avyaṅga) و بند مقدسی به نام کستی aiβiiāŋhana؟ در اوستایی در آیین زرتشتی است، این دو تار مقدس نه تنها دارای شباهت نام هستند، بلکه هر دو تارهای کمری هستند. همچنین پوشیدن آن شرعی است. هم مغان و هم موبدان زرتشتی در مورد اجباری بودن آن هم اتفاق نظر دارند.[۵][۷] در بهاویشیا پورانا این کمربند مقدس از پوست مار ساخته می‌شد در نتیجه، هر پیرو خورشیدپرستی باید «آویانگای» ساخته شده از پوست مار بپوشد.[۱۳]
  • بهاویشیا پورانا در مورد مغان می‌گوید: «مغان «پورنایکا» pūrṇaika (معنی آن مشخص نیست[۱۴]) را در دست راست خود و «وارشمان» varśman را در دست چپ خود نگه می‌دارد و دهان خود را با پاتیدانا patidāna می‌پوشاند». از میان سه اسم خاص که در اینجا آمده است، و به ترتیب شبیه به برسم barəšman و پنام paiti.dāna اوستایی هستند.[۳]
  • پنام پوششی برای دهان است که روحانیان در مراسم مناسک می‌پوشاند تا از آلوده نشدن آتش مقدس با نفس خود جلوگیری کند. الدنبرگ در ترجمه ریگ‌ودا نوشته است که هم در ایران و هم در هند از وظایف روحانیان نیایشگر این بود که مقابل دهان و بینی خود را با پارچه ای ببندند تا آتش مقدس از دم و نفس آن‌ها آلوده نشود. چنین رسمی بین مغان مادی و مغان کاپادوکی نیز وجود داشت.[۱۵] :۲۷۸
  • برسم توسط رهبران مذاهب گوناگون ایران باستان از جمله زرتشتیان در هنگام برگزاری مراسم استفاده می‌شد. به دسته‌ای از شاخه‌ها گفته می‌شود که در دست نگه داشته می‌شود،
  • بهاویشیا پورانا I, 140, 36b-37 بیان می‌کند که مغان دارای چهار ودای منحصر به فرد هستند. آن‌ها ودا (Veda)، ویساوادار (Viśvavada)، ویدود (Vidud) و آنگیراسا (Aṅgirasa) نام دارند. تحقیقات قبلی نشان داده است که این وداهای مگاها اساس کتاب مقدس زرتشتی، اوستا و متون تشکیل دهنده آن هستند.[۵]
  • در داستان به وجود آمدن مگا-بوجاکاها، یکی از اجداد آنان «جاراشابدا» است که نامش بسیار شبیه به زرتشت، بنیان‌گذار آیین زرتشتی است. با این حال، در داستان بهاویشیا پورانا این شخصیت هیچ نقش فعالی ندارد و صرفاً تنها نام او ذکر شده است که بازتابی بسیار کم رنگ نسبت به یک بنیان‌گذار است.[۴]:۸۸

شباهت با مغان در منابع یونانی

در اوایل قرن نوزدهم، فرانسیس ویلفورد در سال ۱۸۱۲ میلادی اولین کسی بود که افسانه سامبا (پسر کریشنا) که در بهاویشیا پورانا درج شده بود، را به جهان غرب معرفی کرد و از مغان برهمن که در آن ظاهر می‌شود گزارش داد. ویلفورد همچنین به شباهت‌های مغان برهمن و شخصیت‌های روحانی ایران باستان اشاره کرد. او مغان را با کاهنان ایران باستان، «ماگوس» (به یونانی:μάγος) که توسط هرودوت و دیگر نویسندگان یونان باستان توصیف شده است، مرتبط دانست.[۴] :۲ پژوهشگر دیگر ژاپنی شینجو کاوازاکی (۱۹۷۵) نیز استدلال کرد برخی از رسوم مغان برهمن، مشابه آداب و رسوم مغان/ماگوس است که توسط هرودوت توصیف شده است.[۱۶]

نویسنده یونانی خانتوس تاریخدان یونانی هم عصر با هرودوت در سدهٔ پنجم پیش از میلاد،[۱۷] که در آناتولی تحت حکومت هخامنشیان زندگی می‌کرد، کتابی به نام ماژیکا نوشت که اکنون مفقود شده است و در آن گزارش می‌دهد که «مغان (احتمالاً یک قبیله کاهنی در ماد) با مادران خود و دختران و خواهرانشان می‌آمیزند می‌ورزند (و این رسم آنهاست)؛ و زنان به همه تعلق دارند، به طوری که وقتی مردی می‌خواهد همسر مرد دیگری را به عنوان همسر خود بگیرد، این کار را بدون استفاده از زور یا پنهان‌کاری، بلکه با رضایت و تأیید متقابل انجام می‌دهد.»[۱۸] :۴۲۶ بخش اول این بیانیه، قدیمی‌ترین گواهی یونانی از ازدواج خویشاوندان نزدیک ایرانی است.[۱۹]:۴۱۶

فرضیه‌ها در مورد منشأ

یوتو ناگای در سال ۲۰۲۳ می‌نویسد: بحث در مورد منشأ مگاها تا حدی به دلیل محدودیت در اسناد موجود به بن‌بست رسیده است. اختلاف نظرات در مورد منشآ مغان برهمن تا به امروز حل نشده باقی مانده است.[۴]:۲۳

منطقه گنداره

مغان برهمن در South Asia واقع شدهمنطقه گنداره امروزه بخشی از افغانستان و پاکستان است
گنداره
گنداره


درنظریه مبتنی بر کارما و ابهیدرما مهاویبهاشا شسترا توضیح داده شده است که مگاها در غرب زندگی می‌کند. اگر «غرب» در این توصیفات از منظر شمال غربی هند است، جایی که نظریه مبتنی بر کارما در آنجا نوشته شده است، ممکن است به مناطق خارج از هند نیز اشاره داشته باشد. از سوی دیگر، روایتی وجود دارد که ابهیدرما مهاویبهاشا شسترا در منطقه کشمیر گردآوری شده است، بنابراین «غرب» ممکن است به خارج از هند اشاره نداشته باشد، بلکه به منطقه گنداره اشاره دارد. این منطقه در قرن ششم قبل از میلاد پس از فتح دره سند به دست هخامنشیان به یکی از ساتراپ‌های امپراتوری هخامنشی تبدیل شد، و مگاهایی که در ابهیدرما مهاویبهاشا شسترا به آن‌ها اشاره شده است ممکن است از اهالی منطقه گنداره باشند که در این زمان تحت فرمانروایی امپراتوری هخامنشی قرار گرفته بودند.[۴]:۵۵

منطقه اسطوره‌ای ساکادویپا

ساکادویپا یک جزیره اسطوره ای است که در پوراناها توسط اقیانوس شیر احاطه شده است. بسیاری از محققان به موقعیت جغرافیایی واقعی ساکادویپا پرداخته‌اند. در این جزیره کسانی زندگی می‌کنند که عمر طولانی دارند صادق هستند و به نظم اجتماعی احترام می‌گذارند. مارها در ساکادوپیا بسیار مهم هستند.[۲۰]

سکاستان

سکاستان در زمان اشکانیان (پارت‌ها)

بسیاری از محققان پیشنهاد می‌کنند که ساکادویپا را با سکاستان بشناسند که به نوبه خود با ساتراپی درانگیانا (زرنگ) در امپراتوری هخامنشی شناخته می‌شود. این منطقه یا بخشی از آن احتمالاً به دلیل مهاجرت قابل توجه سکاها (شاکا) به این سرزمین، نام سکاستان را به خود گرفته است. مارتا ال. کارتر دربارهٔ مهاجرت مگاها از ساکادویپا (که با سکاستان یا «سرزمین سکاها» شناخته می‌شود) به هند نظریه ای دارد که به عنوان «نظریهٔ کارتر» شناخته می‌شود. در قرن سوم، کرتیر، کاهن اعظم زرتشتی کاملاً ارتدوکس، اصلاحات دینی انجام داد، بتها را نابود کرد، بدعت‌ها را محکوم کرد و به هر فرقه مذهبی دیگری مانند مانوی، یهودیت، مسیحیت، برهمانیسم و بودیسم حمله کرد. کرتیر در کتیبه نقش رستم دو بار در سطرهای ۱۴ و ۲۳ از سکاستان نام برده است که محل وقوع این حوادث بوده است. «نظریه کارتر» معتقد است که اصلاحات زرتشتی کرتیر و آزار و شکنجه سایر فرقه‌ها می‌تواند باعث شود که مگاها سکاستان را ترک کنند و به هند و ابتدا به مولتان نقل مکان کنند. احتمالاً مگاها آیین منحصربه‌فرد میترا خدای خورشیدی خود را حفظ کرده بودند و کرتیر تمام مغ‌هایی را که اعمال درست مزداپرستی را انجام نمی‌دادند مجازات می‌کرد. با توجه به شواهدی مبنی بر سکونت مگاها قبل از قرن سوم در هند، این امکان وجود دارد که موج دوم مگاها که از اصلاحات کرتیر فرار کرده بودند، می‌توانستند به مگاهایی که قبلاً مهاجرت کرده بودند، که احتمالاً از زمان هخامنشیان در هند بوده‌اند، بپیوندند.[۲۰]

مغان برهمن در Continental Asia واقع شده
مغان برهمن
-325
SAKAS
Korgantas
YUEZHI
Sargat
Goro-
khovo
Sha-
jing
Subeshi
Slab-grave
culture
DONGHU
SABEANS
Ordos
culture
Pazyryk
Tagar
Chandman
Sagly
JIN
Dian
culture
MACEDONIAN EMPIRE
NANDA
EMPIRE
ZHOU
DYNASTY
MEROË
Scythians
Sauro-
matians
Massagetae
Dahae


پاتریشا کرون مگاها را به معنای کاهنان ایرانی در سرزمین‌های مرزی بین هند و ایران توصیف کرده است.[۱۹]:۴۰۵ یوتو ناگای می‌نویسد: این فرضیه وجود دارد که مغان ذکر شده در ادبیات بودایی متعلق به یک قوم کوچ‌نشین ایرانی شبیه به ماساژت‌ها باشند.[۴]:۱۳۹ مکان ماساژت‌ها (یک شاخه از سکا‌ها، به معنی سکاهای تیزخود) همان‌طور که در منابع یونانی ذکر شده، در شمال و شمال غربی هند زندگی می‌کردند، که با توصیف «مگاها در غرب» در تضاد نیست.[۴]:۵۵ ماساژت‌ها بیشتر به خاطر کشتن کوروش بزرگ، توسط ملکه‌شان تهم‌رییش شهرت دارند.[۲۱] به نظر می‌رسد که بی‌بند و باری در زندگی جنسی ماساژت‌ها یک رسم رایج بوده است. هرودوت می‌نویسد که آنچه یونانیان در مورد سکاها می‌گویند در واقع آداب و رسوم ماساژت‌ها است. در بین این قوم کسی در اثر بیماری مرده، دفن می‌شود یا غذای جانوران وحشی اما کسانی که بیش از حد پیر می‌شوند، قربانی می‌شوند و همراه با گوشت سایر حیوانات قربانی پخته شده و خورده می‌شوند. آنها فقط خدای خورشید را می‌پرستند.[۲۲]

پاکستان

به‌طور سنتی معبد ساخته شده با شهر مولتان و معبد با معبد خورشید مولتان (در پاکستان امروزی) شناخته می‌شود، اما شواهد کمی در تأیید وجود دارد و هاینریش فون استیتنکرون این ایده را رد می‌کند.[۱]

زمان مهاجرت

«وی.سی. سریواستاوا» (V. C. Srivastava)، پژوهشگری که زیر نظر راجندرا چاندرا هازرا تحصیل کرده است، مطالعات زیادی در مورد خورشیدپرستی هندی منتشر کرده است، از جمله یکی از آن‌ها به موضوع مغان برهمن می‌پردازد، و این دیدگاه را ارائه کرده است که مغان، از مگوس‌های (مغ به زبان یونانی) ایرانی منشأ گرفتند. آن‌ها پس از اینکه ایران توسط امپراتوری هخامنشی فتح شد، به شمال غربی هند مهاجرت کردند.[۵]

مطالعه مهم دیگر در مورد مغان برهمن، تحقیق یوهانس برونخورست (۲۰۱۶) است که بر تغییر وضعیت برهمن‌ها در جامعه هند تمرکز دارد و تحولات تاریخی «مگوس» (یونانی مغ) را بررسی می‌کند. برونخورست همچنین می‌نویسد: این کاهنان و آیین خورشیدی آن‌ها ممکن است در زمان شاهنشاهی کوشانی یا اندکی قبل از آن‌ها به شبه قاره هند راه یافته باشند.[۲۳]

ترجمه منابع هندی و انتقال به منابع دیگر

جفری کوتیک می‌نویسد: این آداب و رسوم ادعایی مربوط به زنا با محارم در میان مردم در غرب هند عملاً به عنوان نمادهای تکرار شونده در ابهیدارما عمل می‌کرد که به نوبه خود به جهان‌بینی بوداگرایی چینی منتقل شدند. دیدگاه‌های بودایی چینی در مورد ایران و دین ایرانی عمدتاً بر اساس تعصب‌ها و تفکری قالبی بود که از بودیسم هندی به بودیسم چینی وارد شده بودند. به این ترتیب، ایران و فرهنگ‌های اطراف به‌عنوان یک گروه جمعی از ملیکجه (بیگانه‌ها) به‌عنوان نوعی کاریکاتور از آنچه بودایی نباید باشد، عمل می‌کرد، اما در عین حال، این دیدگاه‌ها از دیدگاهی قوم‌گرا و تعصب‌آمیز نشأت می‌گرفت که ظاهراً در متن‌های بودایی در هند رایج بود.[۶]

بیشتر متون تاریخی چین از دودمان هان (از ۲۰۶ قبل از میلاد تا ۲۲۰ میلادی) تا دودمان تانگ (از سال ۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی) حاوی گزارش‌هایی حاوی اوضاع جغرافیایی و اجتماعی ایران باستان هستند. این نکته وجود دارد که هیچ مورخ چینی شخصاً از داخل ایران دیدن نکرده است و حتی کاهنان بودایی چینی، هیون تسیانگ و هه‌چو که اطلاعاتی از ایران می‌دهند خود به ایران نیامده اند بلکه گزارش‌های خود را از همسایگان ایران کسب کرده‌اند. از آنجائیکه نویسندگان تاریخ‌نویس چینی به علت دوری مسافت و عدم دسترسی به شواهد و منابع بیشتر قادر به بررسی صحت و سقم گزارش‌های مربوط به ایران نبودند، مجموع اطلاعات جمع‌آوری شده خود را عیناً در بخشی تحت عنوان «بخش غربی» در متون تاریخ رسمی چین درج کرده‌اند.[۲۴]:۸ ادبیات بودایی هند در واقع حاوی ارجاعاتی به اعمال محارم در میان جامعه خاصی از بیگانگان است. برخی از متون مربوط به چینی ترجمه شده است، مانند ابهیدرما مهاویبهاشا شسترا، رساله ای حجیم از دویست داستان که بین سال‌های ۶۵۶ و ۶۵۹ میلادی توسط زائر چینی هیون تسیانگ ترجمه شده است. اگرچه در این متن به صراحت از ایرانیان نام برده نشده است، اما می‌توان فرض کرد که در ذهنیت خوانندگان چینی «غرب» (یعنی غرب هند) اشاره به ایرانی‌ها داشت.[۶]

جاناتان سیلک در مطالعه مفصل خود در مورد در مورد ازدواج نزدیک در بین ایرانیان در منابع بودایی (۲۰۰۸) از یافته‌های پژوهشی در مورد مغان برهمن استفاده کرده است.[۱۶][۵]

جایگاه مگاها در جامعه هند

تصویر سوریا ایزد خورشید در هند

ویجی پراکاش شارما نویسندهٔ هندی در مورد مگاها نوشته است: مگاها حداقل سه موج مهاجرت به هند وارد شدند. اولین موج در قرن پنجم پیش از میلاد در شمال غربی هند، موج دوم در قرن اول پیش از میلاد و موج سوم با مهاجرت پارسیان هند در قرن هفتم میلادی رخ داد. معمولاً پذیرفته شده است که مگاها جامعه‌ای مهاجر از کاهنان قوم ماد در شرق ایران بزرگ بودند. مگاها در «سامبپورا» که امروزه بنا بر فرضیه‌ها به عنوان مولتان در ایالت پنجاب (پاکستان) شناخته می‌شود، محدود نشدند. آن‌ها به زودی به سایر مناطق هند مهاجرت کردند. مهم‌ترین مشارکت این کاهنان معرفی شکل خاصی از پرستش خورشید بود که با شکل باستانی آن در هند متفاوت است. از روایت‌های تاریخی مختلف کاملاً مشخص است که این برهمن‌ها نه تنها در معرفی پرستش خورشید، بلکه در ساخت معابد خورشیدی در نقاط مختلف کشور هند نقش داشته‌اند. ساکادویپاها حتی امروزه نیز از محترم‌ترین برهمن‌ها در بیهار هستند. آنها از طریق اصل و نسب و نام خانوادگی و مذهب خود شناسایی می‌شوند.[۲۵]

اعضای جامعه هنوز در معابد خورشید در هند به کاهنی اشتغال دارند. آن‌ها همچنین در چندین معبد جین (دین) در گجرات و راجستان کاهنان موروثی هستند. نوادگان مگاها در جاهای مختلف به نام‌های مختلفی شناخته می‌شوند. در «راجپوتانا» (امروزه با نام راجستان) به آن‌ها «بوجاکا» می‌گویند. عده زیادی هم از آنان هستند که به حرفه‌های دیگری به غیر از راهبی پرداختند.[۲۶]

برخی از گروه‌های کاست‌ها در هند درون‌همسر هستند، اما مغان برهمن به برون‌همسری در ازدواج مقید هستند. آن‌ها تا زمان حکومت بریتانیا در هند، راهبان بسیاری از پادشاهی‌های هند بودند و انجمن‌های خود را به نام «برهمن‌های ساکادویپا ماهاسابها» تقریباً در همه مکان‌های زیستگاه خود در هند را دارند. ۷۲ قلمروی روستایی از آنان در هند شناسایی شده است. این جامعه اخترشناسان، متخصصان آیورودا (طب جایگزینی هندی)، شاعران، کاهنان و رمان‌نویسان زیادی را در این کشور پرورش داده است که می‌توان از جمله به آریابهاتا (ریاضیدان-منجم ۴۷۶–۵۵۰ میلادی)، واراهامیهیرا ‏ (اخترشناس ۵۰۵–۵۸۷ میلادی) و واگبهاتا (نویسنده و پزشک ۶۰۰ – ۶۵۰ میلادی) اشاره کرد.[۲۶]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. 1 2 3 4 5 Frenger, Marion (2020). "The Sun in Stone—Early Anthropomorphic Imagery of Sūrya in North India". NTM Zeitschrift für Geschichte der Wissenschaften, Technik und Medizin (به انگلیسی). 28 (3). doi:10.1007/s00048-020-00265-5. ISSN 0036-6978.
  2. 1 2 3 4 "Maga: 16 definitions". Wisdom Library; The portal for Hinduism, Sanskrit, Buddhism, Jainism, Mesopotamia etc... (به انگلیسی). 2011-04-08. Archived from the original on 21 May 2025. Retrieved 2025-02-21.
  3. 1 2 3 4 Bronkhorst, Johannes (2015-12-25). "The Maga-s". Academia.edu (به انگلیسی). Archived from the original on 8 May 2025. Retrieved 2025-05-08.
  4. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 永井, 悠斗 (2024-08-01). "マガ・ブラーフマナの歴史に関する文献学的研究序説" (به jp). University of Tsukuba. Archived from the original on 20 February 2025. Retrieved 2025-02-13.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (link)
  5. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 悠斗, 永井 (2024-12-09). "インド文献に現れる宗教者 「マガ」: 先行研究と関連文献の整理". Tsukuba Journal of Religious Studies and Comparative Thoughts (به ژاپنی). 筑波大学宗教学・比較思想学研究会. 20: 39–58. Retrieved 2025-02-14.
  6. 1 2 3 Kotyk, Jeffrey (2024-08-01). "Chapter 4 Chinese Buddhists and Persia" (به انگلیسی). Brill. p. 79–101. Archived from the original on 18 February 2025. Retrieved 2025-02-13.
  7. 1 2 "Avyanga, Avyaṅga: 11 definitions". Wisdom Library; The portal for Hinduism, Sanskrit, Buddhism, Jainism, Mesopotamia etc... (به انگلیسی). 2018-05-03. Archived from the original on 13 April 2025. Retrieved 2025-02-21.
  8. "Surya, The Sun God". Philadelphia Museum of Art (به انگلیسی). Archived from the original on 15 March 2025. Retrieved 2025-02-23.
  9. Stietencron, Heinrich von (2024-10-29). "Indische Sonnenpriester. Sāmba und die Sākadvīpīya-Brāhmana. Eine textkritische und religionsgeschichtliche Studie zum indischen Sonnenkult". WorldCat.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-05-11.
  10. Hazra, R. C. (1955). "THE SĀMBA-PURĀṆA, A SAURA WORK OF DIFFERENT HANDS". Annals of the Bhandarkar Oriental Research Institute. 36 (1/2): 62–84. ISSN 0378-1143. JSTOR 44082891. Archived from the original on 18 April 2024. Retrieved 17 February 2025.
  11. "The Sogdian cults and Zoroastrianism". en.unesco.org (به کینیارواندایی). Archived from the original on 5 July 2024. Retrieved 2025-03-13.
  12. Mallory, J. P.; Mair, Victor H. (2008). The Tarim Mummies: Ancient China and the Mystery of the Earliest Peoples from the West. Thames & Hudson. p. 261. ISBN 978-0-500-28372-1.
  13. "7. The Mār Nāmeh and the Role of Serpents in Indian and Iranian Culture". Wisdom Library; The portal for Hinduism, Sanskrit, Buddhism, Jainism, Mesopotamia etc... (به انگلیسی). 2024-12-03. Retrieved 2025-02-21.
  14. «Études mithriaquesActes du 2e Congrès International, Téhéran, du 1er au 8 septembre 1975 (Actes de Congrès, 4)». Google. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ آوریل ۲۰۲۵. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۳.
  15. رضی، هاشم (۱۳۸۲). آیین مغان، پژوهشی دربارهٔ دین‌های ایران باستان. تهران: انتشارات سخن. شابک ۹۶۴۳۷۲۰۳۱۴.
  16. 1 2 "2. The Magas in Buddhist Sources". Wisdom Library; The portal for Hinduism, Sanskrit, Buddhism, Jainism, Mesopotamia etc... (به انگلیسی). 2024-12-03. Archived from the original on 14 April 2025. Retrieved 2025-03-02.
  17. Slotkin, J. S. (1947-10-12). "ON A POSSIBLE LACK OF INCEST REGULATIONS IN OLD IRAN". American Anthropologist (به انگلیسی). 49 (4). doi:10.1525/aa.1947.49.4.02a00080. ISSN 0002-7294.
  18. De Jong, Albert (1997). Traditions of the Magi: Zoroastrianism in Greek and Latin Literature (Religions in the Graeco-Roman World 113). Brill.
  19. 1 2 Crone, Patricia (2012). The Nativist Prophets of Early Islamic Iran: Rural Revolt and Local Zoroastrianism. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-01879-2.
  20. 1 2 "4. Identification of Śākadvīpa". Wisdom Library; The portal for Hinduism, Sanskrit, Buddhism, Jainism, Mesopotamia etc... (به انگلیسی). 2024-12-03. Archived from the original on 23 February 2025. Retrieved 2025-03-18.
  21. Olbrycht, Marek Jan (2000-01-01). "Remarks on the Presence of Iranian Peoples in Europe and Their Asiatic Relations". Academia.edu (به انگلیسی). Archived from the original on 18 March 2025. Retrieved 2025-03-12.
  22. Schmitt, Rüdiger (2024-10-21). "MASSAGETAE". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی). Archived from the original on 3 May 2025. Retrieved 2025-04-17.
  23. Bronkhorst, Johannes (2015-01-01). "(PDF) The Maga-s". ResearchGate (به انگلیسی). p. 459–486. Archived from the original on 2 November 2020. Retrieved 2025-03-02.
  24. تشکری، عباس (۱۳۵۶). ایران بروایت چین باستان، نگاهی به روابط سیاسی، تجاری و فرهنگی ایران و چین تا اسلام. تهران: موسسه روابط بین‌المللی، وابسته به وزارت امورخارجه.
  25. Sharma, Dr. Vijay P R A K A S H (2021-01-01). "Decoding the myth -Shakdwipiya Brahmans (MAGA) Immigration and Settlement in India". Jharkhand Anthropological Association (به انگلیسی). Retrieved 2025-05-07.
  26. 1 2 Sharma, Dr. Vijay P R A K A S H (2015-01-01). "PUBLISHED CON IN SOC Continuity and Change in Indian Civilization". CONTEMPORARY INDIAN SOCIETY (به انگلیسی). Retrieved 2025-02-21.