نبرد مرو
| نبرد مرو | |||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگهای ایران و ازبکان | |||||||||
![]() | |||||||||
| |||||||||
| طرفهای درگیر | |||||||||
|
|
| ||||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||||
|
محمد دانه بیگ افشار † نجم ثانی امیر بیگ موصلو بیرام بیگ قرامانلو چایان سلطان استاجلو | |||||||||
| قوا | |||||||||
| ۱۷ هزار سرباز | ۲۸ هزار سرباز | ||||||||
| تلفات و خسارات | |||||||||
| نامعلوم | ۱۰ هزار نفر (کل سپاه از بین رفت)[۱] | ||||||||
نبرد مرو نخستین نبرد میان سپاه ازبکها به فرماندهی شیبک خان با سپاه قزلباش ایران صفوی به فرماندهی شاه اسماعیل یکم بود که در سال ۱۵۱۰ میلادی رخ داد. در این جنگ که در نزدیکی مرو روی داد، سپاه ازبکها شکست خورد و شیبک خان نیر کشته شد. در پی این جنگ مرزهای ایران از سوی شمال شرقی به رود جیحون رسید و خراسان از تسلط ازبکها بیرون آمد.
پیشزمینه جنگ
ازبکان به لحاظ علمی، ترکیبی از اقوام ترک و ایرانیتبار سغدی و سکایی بوده و به لحاظ اسطورهشناختی، خود را منسوب به جغتای خان میدانند.[۲] ازبک نام یکی از سرداران این خاندان بود و همه اولوس[۳] ازبک به او منسوب هستند.
شیبک خان ازبک، بنیانگذار سلسله شیبانیان که همزمان با شاه اسماعیل یکم صفوی بود، در سال ۸۳۰ خورشیدی (۸۵۵ ق) به دنیا آمد. او به خانی ازبکان رسید. شیبک خان پس از تسلط بر فرارود متوجه قلمرو تیموری در خراسان شد. ولایت بلخ خالی از لشكر بود ازبکان بارها میمند و فاریاب و بیشتر محال بلخ را غارت کردند.در سال ۹۱۱ ق، سلطان حسین میرزا تصمیم گرفت با سپاهی گران شخصاً به جنگ با شیبک خان برود. در این زمان سلطان گورکانی پس از ملاقات با پسرش بدیع الزمان میرزا در سرپل مالان درگذشت. او چهارده پسر داشت که شورشهای متعددی بر ضد پدر انجام داده بودند و پس از مرگ او هر یک ناحیهای را تصرف کرده و دم از استقلال زدند. با افزایش خطر ازبکان، پسران سلطان حسین میرزا با هم متحد شدند. در ۷ خرداد ۸۸۶ (۷ محرم ۹۱۳ق) جنگ بادغیس بین شیبک خان و بدیع الزمان میرزا و برادرش مظفر حسین میرزا در گرفت و شیبک خان پیروز شد. در نتیجه خراسان به دست ازبکان افتاد و پسران سلطان حسین میرزا یا در جنگ به قتل رسیدند یا به پادشاهان و فرمانروایان همسایه از جمله به شاه اسماعیل پناهنده شدند.
مناسبات میان شیبک خان و شاه اسماعیل
در تاریخ رشیدی درباره مناسبات شاه اسماعیل و شیبک خان و علل خصومت میان آن دو چنین آمده است:
زمانی که حدود ممالک شیبک خان به عراق عجم پیوست به اکثر ممالک مجاور خراسان تاخت برد. شاه اسماعیل کس به نزد شیبک خان فرستاد و هدایای گرانبهایی ارسال کرد و گفت که قبل از این میان دو طرف کینه و عداوتی وجود نداشته و بهتر است میان آنها رابطه پدری و فرزندی برقرار باشد.
| درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد | نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد |
شیبک خان پاسخ فرستاد که ادعای پادشاهی از سوی تو پایه و اساسی ندارد زیرا هر کسی باید پیشه پدر را در پیش بگیرد و از سوی مادر نمیتواند متصدی مقامی گردد. اوزون حسن وقتی دختر خود را به عقد ازدواج پدرت حیدر درآورد، خود را از دایره پادشاهان دوران خارج ساخت در این روزگار که من سلطان پسر سلطان، پادشاه هستم تو را نمیرسد که از جانب مادر دعوی پادشاهی کنی. چنانچه در امثال گفتهاند پسر کار پدر کند و دختر کار مادر.
| امور مملکت و مُلک خسروان دانند | گدای گوشهنشینی تو حافظا مخروش |
شیبک خان عصا و کشکولی نیز به عنوان تحفه برای شاه اسماعیل فرستاد و گفت اگر پیشه پدرانت را فراموش کردهای اینها میتواند به یادت بیاورد
| نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند | جوانان سعادتمند پند پیر دانا را |
و اگر پای در سایه سلطنت گذاری از سر خود بیاندیش:
| عروس مُلک کسی در کنار گیرد تنگ | که بوسه بر دم شمشیر آبدار زند |
شاه اسماعیل در پاسخ میگویدː«اگر هر پسری را کار پدر کردن لازم بودی، همه فرزندان آدماند، همه را کار نبوت بایستی کرد و اگر پادشاهت البته به میراث بودی از پیشدادیان زیاد آمده به کیان نرسیدی و به چنگیز خود کی و به تو خود از کجا؟».
| از پدر مرده ملاف ای جوان | همچو سگان خوش مشو از استخوان |
و وی در مقابل تحفه شیبک خان، چرخ و دوک فرستاد و گفتː آنکه در نامه نوشته که،
| عروس ملک کسی در کنار گیرد جست | که بوسه بر سر شمشیر آبدار دهد |
من نیز همان میگویم اینک کمر مقاتلت تو را در میان بستهام و پای منازعت را در رکاب مکاوحت نهاده اگر به مقاتله من مقابله نمایی دعوای من و تو در مصاف به فیصل رسد و اگر نکنی نشینی در پس کاری که به تو فرستادهام و نوشت که،
| بس تجربه کردیم درین دیر مکافات | با آل عبا هر که در افتاد برافتاد[۴] |
یورش ازبکان به کرمان
در سال ۸۸۸ خورشیدی(۹۱۵ قمری)، ازبکان از گرفتاری شاه اسماعیل در شروانشاه و سرکوبی شیخ شاه استفاده میکنند و به کرمان یورش میبرند و آنجا را غارت میکنند. شاه اسماعیل پس از آگاهی از این رخداد، قاضی ضیاءالدین نوراللّه عیسی را برای گفتگو پیش ازبکان میفرستد، اما نتیجهای به دست نمیآید و ازبکان به تاخت و تاز بیشتری میپردازند. شاه اسماعیل، این بار شیخ محیی الدین احمد مشهور به شیخ زاده لاهیجی را با نامه ای به نزد شیبک خان فرستاد او در مجلس شیبک خان به اعتراضات و خردهگیریهای شیبک خان نسبت به مذهب شیعه پاسخ گفت، ولی شیبک خان بر آشفته شد و شیخ زاده لاهیجی را با نامه ای اهانت آمیز و تهدید کننده همراه با کمال الدین حسین ابیوردی سفیر شیبک خان بازگردانید. او در این نامه شاه اسماعیل را «اسماعیل داروغه» خطاب کرد و گفته بود که شاه اسماعیل باید شغل پدرانش یعنی درویشی را پیشه کند. همچنین اظهار داشت که قصد زیارت کعبه را دارد و اسماعیل باید راهها را مرمت کند و به نام او در مساجد خطبه بخواند و سکه زند. او در ادامه نامه، از وسعت قلمرو خود و تعداد کثیر فرماندهان نظامی اش سخن گفت.
شاه اسماعیل هم در پاسخ او میگوید که قصد زیارت حرم علی بن موسیالرضا در مشهد را دارد و در سر راه با او دیدار خواهد کرد: «...چون به دولت و اقبال از قراباغ مراجعت کردیم مکتوب مرغوب سلطنت پناه کیوان دستگاه خاقانی محمد شیبانی رسید مضمون آن که دارالسلطنه هرات را فتح کردیم و اولاد سلطان المبرور و خاقان المغفور (فرزندان سلطان حسین بایقرا) را به قتل آوردیم.
| ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری | شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود |
و نیز داعیه نموده بودند که به این طرف عزیمت نمایند. دغدغه به خود راه ندهند که بعد از نوروز سلطانی بیقضای ربانی به طواف آستانه حضرت سلطان الجن والانس، خاقان الاولیاء و برهان الاتقیاء الامام بالحق علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثنا متوجه خواهیم شد که ضریحی جهت روضه مقدسه به وزن هفتاد من به جواهر مکلل ساختهایم که گرد قبر آن حضرت گیریم. چون ما با رایات نصرت شعار به فتح و فیروزی و اقبال در مشهد مقدس نزول اجلال نمائیم آنچه خواست ایزدی باشد همان خواهد شد.[۵]
| دست در دامن حیدر زن و اندیشه مکن | هر که با نوح نشیند چه غم از طوفانش» |
تصرف خراسان بهدست شاه اسماعیل
سرانجام شاه اسماعیل یکم آماده جنگ میشود و در پاییز ۸۸۹ (۹۱۶ ق) از راه سلطانیه رهسپار ری شده و از آنجا به دامغان میرسد. حاکم دامغان، احمد سلطان ازبک که داماد شیبک خان است، میگریزد و خواجه احمد قنقرات از سرداران شیبک خان به خوارزم میشتابد. فرمانداران و گماشتگان شیبک خان که در دژهای سرراه بودند، پراکنده میشوند و فرمانداران ولایتهای گرگان و ممالک خراسان با پیشکشهای فراوان در چمن بسطام به نزد شاه اسماعیل میروند و پس از اینکه مورد محبت او قرار میگیرند به مناطق خود بازمیگردند.
در آن هنگام که آبان ۸۸۹ (رجب ۹۱۶ ق) بود، شیبک خان در هرات به سر میبرد و چون خبر حرکت شاه اسماعیل را شنید به مرو گریخت. در پی او حاکم هرات نیز به مرو فرار کرد و از میان مردم ترکستان و طایفه ازبک، غیر از خواجه خرد، کسی در هرات باقی نماند که او هم در دژ اختیارالدین متحصن شد.
هنگامی که شاه اسماعیل به کنار رودخانه توس رسید، گروهی از سپاهیانش را برای گرفتن دژهای خراسان تعیین کرد و خود به زیارت حرم علی بن موسیالرضا در مشهد رفت و سپس در چهارباغ مشهد ساکن شد. پیشتازان لشکر قزلباش، چند تن از اعیان دشمن را از پیرامون تربت جام و لنگر گرفته و پیش او آوردند. آنان گفتند که شیبک خان به مرو گریخته و کسی از مخالفان در هرات نماندهاست.
محاصره مرو
شیبک خان ازبک پس از ورود به مرو، دژ آنجا را آماده دفاع کرد و ایلچیانی به سوی بخارا و ماوراءالنهر فرستاد تا از عبیدالله خان و سایر خانان و سلاطین چنگیزی یاری بخواهد. شاه اسماعیل یکم رهسپار مرو شد، در سرخس مردم اظهار فرمانبرداری کردند.
شاه اسماعیل، محمد دانه بیگ افشار را به فرماندهی پیشانی (طلایه، مقدمه) سپاه برگزید و او را پیشتر روانه ساخت. شیبک خان نیز گروهی از سپاهیان نیرومندش را برای رویارویی با آنها گسیل داشت. در نزدیکی روستای طاهرآباد آن دو گروه با هم جنگیدند و با اینکه محمد دانه بیگ افشار کشته شد، ولی قزلباشان بر ازبکان پیروز شدند و سایر آنان را به شهر مرو راندند. در همین هنگام شاه اسماعیل به آنجا رسید و گروهی از سرداران نامدار و سربازان قزلباش به سوی قلعه یورش بردند. شیبک خان نیز گروهی از لشکریان ماوراءالنهر را به استقبال آنها فرستاد و عدهای از هر دو طرف کشته شدند و مدت هفت روز جنگ ادامه داشت تا اینکه شیبک خان مقرر کرد که سپاهیان ازبک در دژ بمانند و تا آمدن خانان چنگیزی از شهر بیرون نیایند. هنگامی که شاه اسماعیل فهمید که شیبک خان در انتظار لشکریان ماوراءالنهر است، تدبیری اندیشید. او به ظاهر دست از محاصره مرو برداشت و یکیدو کوچ از آنجا عقب نشست و در روستای محمودی در سه فرسخی شهر مرو اردو زد و با ارسال نامهای به شیبک خان، اعلام کرد که قصد دارد در مناطقی از خراسان قشلاق کند و در آغاز بهار برای جنگ بازخواهد گشت. سپس شاه اسماعیل، امیر بیگ موصلو مُهردار را با سیصد سوار در سرپل رود محمودی گذاشت و به او دستور داد که به محض دیدن سپاه ازبک، پا به فرار بگذارد و به خود را به پادشاه برساند. سپس شاه اسماعیل خود رهسپار تلختان شد.
شیبک خان پنداشت که در نبود شاه اسماعیل، در آذربایجان شورشی رخ دادهاست و شاه برای فرونشاندن آن رهسپار آذربایجان شدهاست. با وجود این شیبک خان احتیاط کرد و دو روز از شهر بیرون نیامد و با سردران خود به مشورت پرداخت. قنبربی از سرداران ازبک پیشنهاد کرد که بهتر است که تا آمدن سپاهیان کمکی از ماوراءالنهر منتظر بمانیم؛ ولی شیبک خان به تحریک سخنان همسرش مغول خانم با بهادران ازبک از دژ بیرون آمد و در پی سپاهیان ایران رفت.
جنگ اصلی
امیر بیگ موصلو مُهردار همانگونه که شاه اسماعیل یکم دستور داده بود پا به فرار گذاشت. شیبک خان از دیدن گریز آنها خوشحال شد و از سیاهآب گذشت و امیر بیگ موصلو به خراب کردن پل آن رود پرداخت. در نزدیکی روستای محمودی چون شیبک خان، شاه اسماعیل و سپاهیانش را دید، متوجه شد که فریب خوردهاست؛ اما به ناچار آماده جنگ شد. او دو تن از سرداران نامی خود را بر جناحهای چپ و راست لشکر خود گمارد و خود نیز در میانه سپاه قرار گرفت. شاه اسماعیل نیز چنین کرد.
در روز جمعه ۲۶ شعبان ۹۱۶ قمری[۶] جنگ با یورش ازبکان آغاز شد. سرداران شیبک خان صفوف سپاه ایران را درهم شکستند و آنان را عقب زدند. در این هنگام شکست سپاهیان ایرانی نزدیک شده بود. شاه اسماعیل با دیدن دلاوری دو سردار ازبک و شکست جناحین سپاه خود، سخت به هیجان میآید و «اللّه اللّه گویان» به سپاه ازبک یورش میبرد و سپاهیان قزلباش نیز به هیجان در آمدند. با حمله شخص شاه، پیروزی ازبکان عقیم میماند و جنگ به نهایت شدت خود میرسد. ازبکان از طلوع آفتاب تا اذان ظهر پایداری میکنند؛ اما سرانجام پیروزی قزلباشان نمایان میشود. ازبکان که دیگر تاب پایداری ندارند روی به گریز مینهند. ایرانیان به دنبال آنها میروند و گروهی از آنان را میکشند. ازبکان در حالی که از ترس جان، سراسیمه میگریختند به سیاهآب رسیدند و از آن عبور کردند ولی بیشترشان غرق شدند. شیبک خان با پانصد تن از همراهانش به خرابهای رسیدند که راه خروج نداشت. عدهای از قزلباشان آنجا را محاصره کردند و به تیراندازی پرداختند. ازبکان از ترس گزند، بر روی هم میرفتند و میکوشیدند که از دیوار خرابه بالا بروند، اما بیشترشان توسط سپاهیان ایران کشته شدند. میرزا محمدحیدر دوغلات مینویسد:
«نه کسی دیده و نه کسی شنیده و نه تاریخ، جنگی را ثبت کرده که در آن، این همه فرمانده سپاه کشته شده باشد...»
بیشتر ازبکان توسط سپاهیان ایران کشته شدند و عدهای نیز در زیر دست و پای خود و اسبهایشان کشته شدند، که شیبک خان نیز به همینگونه کشته شد،[۷] البته به گفته عالم آرای صفوی، شیبک خان که در باتلاقی گرفتار شده بود، پس از بیرون آوردن او، بیدرنگ به فرمان شاه اسماعیل گردن زده شد.[۸] به گفته خواندمیر، پس از یافتن جسد، سرش را نزد شاه اسماعیل میآورند. شاه پس از شکرگذاری، امیر بیگ موصلو و بعضی دیگر از سپاهیان را را که در آن جنگ از خود شجاعت نشان دادند، با انواع الطاف آنان را مفتخر کرد. بر مردم مرو رحم نموده و از سرهای کشتگان منارها برافراشت. و خواجه کمالالدین محمود ساغرچی، دیوان اشراف شیبک خان چون خبر قتل خان خود را شنید، نجم ثانی را میانجی خود کرد و شاه شفاعت نجم را پذیرفت و او را به مقام وزارت و صاحب دیوانی گماشت.[۹] قنبر بیگ و جانوفا میرزا از سرداران ازبک که اسیر شده بودند به دستور شاه اسماعیل اعدام شدند و حدود ده هزار ازبک در جنگ کشته شدند.[۱۰] شاه اسماعیل فرمان داد تا پوست سر شیبک خان را پر از کاه کنند و آن را برای بایزید دوم سلطان عثمانی فرستاد.
شاه اسماعیل در نامهای به قانصوه غوری سلطان مصر این نبرد را چنین شرح می دهد: «...آنکه شیبک شیبانی که شعبهای از درخت کفر چنگیزخانی بود در ممالک ماوراءالنهر و تمامی خراسان دست تسلط بگشود و باد نخوت و غرور و پندار در دماغ او راه یافته، سر از جاده استقامت برتافته و متعرض مملکت ایران میشد و از هر طرف به نهب و غارت مبادرت مینمود و ابواب ظلم و تعدی بر سایر بلاد و عباد میگشود:
| کسی را که بر گشت روز بهی | دماغش ز نور خرد شد تهی | |
| خرابی نماید به هر بوم و بر | نهالش دهد رنج و زحمت ثمر | |
| ز اقبال و بخت خود آید به تنگ | کند با سپهر برین عزم جنگ | |
| چو او را خرابی بود طبع و خو | کند طبع ايام هم دفع او | |
| كسی نيک بيند به هر دو سرای | که نیکی رساند به خلق خدای |
حفظ نوامیس الهی و رعایت قوانین خلافت و پادشاهی چنان اقتضا نمود که عساکر نصرت و ظفرقرین به عزم قلع و قمع آن شقی خسارتآئین روی توجه به صوب ممالک خراسان آورند. "ستدعون الی قوم اولی بأس شدید". به مجال عیان رسانیده یوم الجمعه سادس [عشرین] شهر شعبان المعظم سنه ست عشر و تسعمائه (جمعه ۲۶ شعبان ۹۱۶)[الف] در دارالملک مرو "یوم التقی الجمعان" تحقق یافت. محاربه و مجادله تمام واقع شد و آتش حرب و قتال به نوعی التهاب و اشتعال گرفت که بهرام خونآشام از خوف و اضطراب رجعت اختیار کرد:
| ز هر سو شده تیر ناوک روان | تو گفتی که پيک اجل شد دوان | |
| روان گشته خون هر طرف همچو آب | سر جنگجویان درو چون حباب |
غازیان ضرغام انتقام و مجاهدان بهرام اتسام زبان حال بدین مقال گشودند که:
| السيف و الخنجر ريحاننا | اف على النرجس والاس | |
| شرابنا من دم اعدائنا | و كأسنا جمجمة الراس |
از کشته پشته ساخته:
| گرفته همه روی آفاق خون | شده عرصه این زمین لاله گون |
در این اثنا از مهب تأییدات غیبی نسائم فتوحات لاریبی وزیدن گرفت. شیبک شقاوت آثار و سایر امراء و انصار که از کثرت ازدحام از حیز شمار بیرون بودند، طعمه شمشیر و هدف نیزه و تبر گشتند و همگی ممالک ایران و توران به قبضه اقتدار و حیطه اختیار آمده، تمامی آن دیار از خبث وجود آن گروه نابکار پاک گشت...».[۱۱]
جستار های وابسته
یادداشت
- ↑ در کتاب حبیب السیر نوشته شده است که شاه اسماعیل در چهارشنبه ۲۸ شعبان محاصره مرور را ترک کرد و در جمعه (اول ماه رمضان) نبرد مرو اتفاق افتاد و در کتاب لب التواریخ نبرد را جمعه ۲۶ شعبان نوشته شده است اما در این نامه جمعه سادس (۶) شعبان نوشته شده است که ظاهراً منظور جمعه سادس عشرین (۲۶) بوده است که با تاریخ لب التواریخ مطابقت دارد.
پانویس
- ↑ راجر سیوری، ایران عصر صفوی، ص ۳۵.
- ↑ Richard H. Rowland, Richard N. Frye, C. Edmund Bosworth, Bertold Spuler, Robert D. McChesney, Yuri Bregel, Abbas Amanat, Edward Allworth, Peter B. Golden, Robert D. McChesney, Ian Matley, Ivan M. Steblin-Kamenskij, Gerhard Doerfer, Keith Hitchins, Walter Feldman. Central Asia, in Encyclopaedia Iranica, v. , Online Edition, 2007,
- ↑ طایفه، رعایا و مردم مطیع تحت اوامر خان (پادشاه) را «اولوس» گویند. (تاریخ مغول، عباس اقبال، ص ۵۸)
- ↑ تاریخ رشیدی، میرزا محمود دوغلات، تصحیح عباسقلی غفاری فرد. ص. ۳۶۳و۳۶۷.
- ↑ شاه اسماعیل صفوی (اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت های تفصیلی)، عبدالحسین نوایی، ص ۷۳.
- ↑ لب التواریخ، یحیی قزوینی، تصحیح سیدجلال الدین تهرانی، ص ۲۵۲.
- ↑ حبیب السیر، خواندمیر، ج ۴، تصحیح محمد دبیرسیاقی، ص ۵۱۴.
- ↑ عالم آرای صفوی، تصحیح یدالله شکری، ص۳۱۴.
- ↑ حبیب السیر، خواندمیر، ج ۴، تصحیح محمد دبیرسیاقی، ص ۵۱۴و۵۱۵
- ↑ خلاصة التواریخ، قاضی احمد قمی، احسان اشراقی. ج. ۱. ص. ۱۱۲و۱۱۳.
- ↑ شاه اسماعیل صفوی (اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت های تفصیلی)، عبدالحسین نوایی، صص ۹۴–۹۶.
منابع
- غفاریفرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، سازمان سمت، ۱۳۸۱. (صص ۷۳ تا ۸۶)
- قاضی احمد منشی قمی، خلاصة التواریخ (۲ جلد، تاریخ صفویه از شیخ صفی تا اوایل شاه عباس یکم)، به تصحیح احسان اشراقی
