نظریه هوشهای چندگانه

نظریهٔ هوشهای چندگانه (به انگلیسی: Theory of multiple intelligences) یک نظریه در حوزهٔ روانشناسی و علوم تربیتی است که برای اولین بار توسط هاوارد گاردنر، روانشناس رشد آمریکایی، در کتاب خود با عنوان چارچوبهای ذهنی: نظریه هوشهای چندگانه (Frames of Mind: The Theory of Multiple Intelligences) در سال ۱۹۸۳ مطرح شد.[۱] این نظریه، دیدگاه سنتی و رایج دربارهٔ هوش را که آن را یک توانایی عمومی و واحد (که با آزمونهای IQ قابل اندازهگیری است) در نظر میگرفت، به چالش میکشد. گاردنر در نظریهٔ خود بیان میکند که هوش یک ساختار یکپارچه نیست، بلکه از مجموعهای از هوشهای مستقل و متمایز تشکیل شده است که هر فردی ترکیبی منحصربهفرد از این هوشها را داراست.[۲] بر اساس این نظریه، هر فردی تمام این هوشها را در سطوح مختلفی دارد، اما پروفایل هوشی هر شخص با دیگری متفاوت است. این تفاوتها توضیح میدهد که چرا افراد در زمینههای متفاوتی مانند موسیقی، ورزش، روابط اجتماعی یا تحلیلهای ریاضی تواناییهای برجستهای از خود نشان میدهند. نظریهٔ گاردنر تأثیر عمیقی بر شیوههای آموزشی و رویکردهای پداگوژیک در سراسر جهان گذاشته و به معلمان و مربیان کمک کرده است تا روشهای تدریس خود را برای پوشش دادن به تواناییهای متنوع دانشآموزان، اصلاح کنند.[۳]
تاریخچه و پسزمینه شکلگیری
پیش از مطرح شدن نظریهٔ هوشهای چندگانه، دیدگاه غالب در روانشناسی بر این باور بود که هوش یک توانایی کلی و عمومی است که میتوان آن را از طریق آزمونهای استاندارد اندازهگیری کرد. این دیدگاه که به عامل g (هوش عمومی) معروف است، توسط روانشناسانی چون چارلز اسپیرمن توسعه یافته بود و اساس بسیاری از آزمونهای بهره هوشی (IQ) را تشکیل میداد.[۴] این آزمونها عمدتاً بر تواناییهای کلامی-زبانی و منطقی-ریاضی تمرکز داشتند و سایر قابلیتهای شناختی انسان را نادیده میگرفتند. هاوارد گاردنر، که در آن زمان در دانشگاه هاروارد به عنوان یک روانشناس رشد فعالیت میکرد، از این رویکرد محدود به هوش ناراضی بود. او در تحقیقات خود با گروههای مختلفی از جمله کودکان عادی، کودکان سرآمد، و بیمارانی که دچار آسیب مغزی شده بودند (پدیدهٔ ساوان) کار میکرد. مشاهدات او نشان میداد که یک فرد ممکن است در یک زمینهٔ شناختی (مثلاً زبان) دچار نقص جدی باشد، اما در زمینهای دیگر (مانند موسیقی یا هنر) نبوغ فوقالعادهای از خود بروز دهد.[۵] این مشاهدات او را به این نتیجه رساند که هوش نمیتواند یک پدیدهٔ واحد باشد. گاردنر با مطالعهٔ گسترده در زمینههایی چون عصبروانشناسی، انسانشناسی و روانسنجی، به دنبال معیارهایی برای تعریف یک «هوش» مستقل گشت. او معیارهایی را تعیین کرد که یک توانایی برای طبقهبندی شدن به عنوان یک هوش مجزا باید آنها را احراز کند. این معیارها شامل وجود یک سیستم نمادین خاص، یک مسیر رشدی مشخص، شواهد عصبشناختی (یعنی ارتباط آن توانایی با بخشهای خاصی از مغز) و وجود نمونههایی از افراد استثنایی (مانند نوابغ یا افراد ساوان) در آن زمینه بود.[۶] نتیجهٔ این تحقیقات، معرفی هفت هوش اولیه در کتاب چارچوبهای ذهنی در سال ۱۹۸۳ بود که بعدها هوش هشتم (طبیعتگرا) و هوش نهم احتمالی (هستیگرا) نیز به آن اضافه شد.
هوشهای چندگانه
- هوش منطقی-ریاضی
- هوش تصویری-فضایی
- هوش کلامی-زبانی
- هوش جسمی-حرکتی
- هوش موسیقایی
- هوش درون فردی
- هوش برون فردی
- هوش طبیعتگرا
- هوش هستی گرا
انواع هوش
هوش منطقی – ریاضی
نقاط قوت
تحلیل مسائل و عملیات ریاضی. کسانی که هوش منطقی- ریاضی بالایی دارند، قابلیت زیادی در تحلیل مسائل و بهبود سیستمهای غیر منطقی دارند. این افراد به دنبال کشف الگوهای بنیادین و حقیقی در موضوعات مختلف هستند. افراد دارای هوش منطقی- ریاضی به اعداد، روابط و الگوها علاقهمندند.
ویژگیهای هوش منطقی- ریاضی
انتخابهای شغلی
- دانشمند
- ریاضیدان
- برنامهنویس رایانه
- مهندس
- حسابدار
هوش تصویری- فضایی
نقاط قوت
قدرت تشخیص تصویری و فضایی کسانی که هوش تصویری-فضایی بالایی دارند در تجسّم چیزها قوی هستند. این افراد معمولاً جهتیابی خوبی دارند و با نقشهها، نمودارها، عکسها و تصاویر ویدئویی مشکلی ندارند. در مجسمهسازی موفق هستند.
ویژگیهای هوش تصویری-فضایی
- لذت بردن از خواندن و نوشتن
- مهارت در درست کردن پازل
- مهارت در تفسیر عکس، گراف و نمودار
- لذت بردن از رسم، نقاشی و هنرهای تجسمی
- تشخیص راحت الگوها
انتخابهای شغلی
- معمار
- هنرمند
- مهندس
- مجسمهساز
- عکاس
- شاعر
- طراح صنعتی
هوش کلامی – زبانی
نقاط قوت
کلمات، زبان و نویسندگی. کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی میتوانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند.
ویژگیهای هوش کلامی- زبانی
- مهارت در به یادآوردن اطلاعات نوشته یا گفته شده
- لذت بردن از خواندن و نوشتن
- مهارت در مباحثه یا صحبتهای متقاعد کننده
- توانائی در توضیح دادن مسائل
- استفاده از شوخطبعی به هنگام بیان داستانها
انتخابهای شغلی
- نویسنده/ روزنامهنگار
- وکیل
- معلم
- شاعر
- سیاستمدار
- مترجم
- اپراتورتلفنی
- مشاوره
- مجری
- سخنران/سخنور
- سخنگوی سازمان
- مذاکره کننده
هوش جسمی- حرکتی
نقاط قوت
تحرک فیزیکی، کنترل حرکات. کسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکتهای بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک و تردستی هستند.
ویژگیهای هوش اندامی- جنبشی
- مهارت در ورزش و رقص
- لذت بردن از ساختن چیزها با دست
- هماهنگی فیزیکی عالی
- به خاطر سپردن چیزها از طریق انجام دادن آنها، به جای گوش کردن یا دیدن
انتخابهای شغلی
- رقصنده
- هنرپیشه
- ورزشکار حرفه ای
- پیمانکار
- جراح
- نیروی ویژه پلیس/تکاور/چترباز
هوش موسیقایی
نقاط قوت
ریتم و موسیقی. کسانی که هوش موسیقایی بالایی دارند در فکر کردن به الگوها، ریتمها و صداها قوی هستند. این افراد از موسیقی لذت میبرند و معمولاً در نواختن سازهای موسیقی و آهنگسازی مهارت دارند.
ویژگیهای هوش موسیقایی
- لذت بردن از آوازخوانی و نواختن سازهای موسیقی
- تشخیص آسان الگوها و نتهای موسیقی
- توانایی به خاطر سپردن آهنگها و ملودیها
- درک عمیق از ساختار، ریتم و نتهای موسیقی
به صداها بسیار حساس هستند از این رو صداها بر روی سیستم عصبی و روانی آنها نقش بسیار تعیینکننده ای دارند.
انتخابهای شغلی
- موسیقیدان
- آهنگساز
- خواننده
- معلم موسیقی
- رهبر ارکستر
- مهندس صوت
هوش درون فردی
نقاط قوت
درون نگری و خودآزمایی. کسانی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزههای خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل روزانه، کندوکاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد تواناییهای فردی خود لذت میبرند.
ویژگیهای هوش درون فردی
- مهارت در تحلیل نقاط قوت و ضعف خود
- لذت بردن از تجزیه و تحلیل نظریهها و ایدهها
- خودآگاهی زیاد
- داشتن درک روشن از ریشه انگیزهها و احساسات خود
انتخابهای شغلی
- فیلسوف و مخترع
- نویسنده
- نظریهپرداز
- دانشمند
- ایده پرداز
- مربی
- روانشناس
- کارشناس الهیات
- متخصص امنیت سایبری
- تحلیلگر
هوش میان فردی
نقاط قوت
ارتباط برقرار کردن و درک دیگران. کسانی که هوش میان فردی بالایی دارند در تعامل با دیگران و درک آنها قوی هستند. این افراد در سنجش هیجانات، انگیزهها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارند. میتوان هوش اجتماعی را در افراد تیپ هاشخصیتی اجتماعی هالند نیز قرار داد.
ویژگیهای هوش میان فردی
- مهارت در برقراری ارتباط کلامی
- مهارت در ارتباط غیرکلامی
- نگاه کردن به افراد از زوایای مختلف
- ایجاد روابط مثبت با دیگران
- مهارت در فرونشاندن اختلافها در داخل گروهها
انتخابهای شغلی
- رهبر
- مدیر گروه
- رئیس مجلس
- مشاور
- فروشنده
- سیاستمدار
هوش طبیعتگرا
نقاط قوت
یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد. هوش طبیعتگرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعتگرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری دربارهٔ موجودات علاقهمندند. این افراد به سرعت از جزئیترین تغییرات در محیطشان آگاه میشوند.
ویژگیهای هوش طبیعتگرا
- علاقهمند به موضوعاتی از قبیل گیاهشناسی، زیستشناسی و جانورشناسی
- مهارت در ردهبندی و فهرست بندی اطلاعات
- لذت بردن از باغبانی، کشف طبیعت، پیادهروی و چادر زدن در طبیعت
- بیعلاقگی به یادگیری موضوعات بیارتباط با طبیعت
انتخابهای شغلی
- زیستشناس
- حفاظت از محیط زیست
- باغبان
- مزرعهدار
- کوهنورد/غارنورد
- مستندساز طبیعت
- ماهی گیر
کاربرد در آموزش و پرورش
نظریهٔ هوشهای چندگانه تأثیر قابل توجهی بر حوزهٔ آموزش و پرورش در سراسر جهان داشته است. این نظریه به جای تمرکز بر یک روش تدریس واحد، معلمان را تشویق میکند تا از رویکردهای متنوعی استفاده کنند که تواناییهای مختلف دانشآموزان را در بر میگیرد. ایدهٔ اصلی این است که اگر یک دانشآموز از طریق روشهای سنتی (که معمولاً بر هوش کلامی و منطقی تأکید دارند) یادنمیگیرد، ممکن است بتواند همان مطلب را از طریق موسیقی، فعالیت بدنی، هنر یا کار گروهی بیاموزد.
برخی از کاربردهای عملی این نظریه در کلاس درس عبارتند از:
برنامهریزی درسی متنوع: طراحی درسهایی که فعالیتهای مختلفی را شامل میشوند؛ برای مثال، برای آموزش یک رویداد تاریخی، میتوان از داستانگویی (کلامی)، ایجاد یک جدول زمانی (منطقی-ریاضی)، اجرای یک نمایش (بدنی-جنبشی)، نقاشی یک صحنه (فضایی) و کار گروهی برای تحلیل آن (میانفردی) استفاده کرد.[۷]
ارزشیابی چندوجهی: به جای تکیه صرف بر آزمونهای کتبی، از روشهای ارزیابی گوناگونی مانند پروژهها، ارائههای شفاهی، ساخت مدل، تولیدات هنری و پورتفولیو (کارپوشه) استفاده میشود تا دانشآموزان بتوانند دانش و مهارت خود را به شیوههای مختلفی به نمایش بگذارند.[۸]
شخصیسازی یادگیری: معلمان میتوانند با شناخت پروفایل هوشی دانشآموزان، تجربیات یادگیری را تا حد امکان برای آنها شخصیسازی کنند و به آنها اجازه دهند تا بر اساس نقاط قوت خود در فرایند یادگیری مشارکت کنند.
مدارسی در سراسر جهان بر اساس اصول هوشهای چندگانه تأسیس شدهاند که تلاش میکنند محیطی غنی و متنوع برای شکوفایی تمام استعدادهای کودکان فراهم آورند.[۹]
نقد
با وجود محبوبیت گستردهٔ نظریهٔ هوشهای چندگانه در میان مربیان و معلمان، این نظریه با انتقاداتی جدی از سوی روانشناسان و پژوهشگران حوزهٔ هوش مواجه شده است. منتقدان معتقدند که این نظریه فاقد شواهد تجربی و علمی کافی برای اثبات ادعاهای خود است.[۱۰] مهمترین انتقادات وارد بر این نظریه عبارتند از:
* فقدان شواهد تجربی و روانسنجی: منتقدان استدلال میکنند که گاردنر تعریف دقیقی از «هوش» ارائه نمیدهد و نظریهٔ او بر پایهٔ مشاهدات شخصی و استدلالهای شهودی بنا شده است تا دادههای تجربی قابل آزمون. بسیاری از مطالعات روانسنجی نشان دادهاند که بین تواناییهای شناختی مختلف (مانند توانایی کلامی، فضایی و ریاضی) همبستگی مثبتی وجود دارد که این موضوع مؤید وجود یک عامل هوش عمومی (g) است، چیزی که نظریهٔ گاردنر آن را رد میکند.[۱۱] * تعریف گسترده و مبهم از هوش: برخی منتقدان معتقدند که گاردنر مفهوم «هوش» را بیش از حد گسترش داده و آن را با «استعداد»، «مهارت» یا «توانایی» یکی دانسته است. برای مثال، آنها میپرسند که آیا توانایی موسیقایی یا مهارت ورزشی واقعاً باید به عنوان «هوش» طبقهبندی شوند یا صرفاً استعدادهای خاصی هستند.[۱۲] * مشکلات عملی در کاربرد: هرچند این نظریه در آموزش و پرورش بسیار تأثیرگذار بوده است، اما کاربرد دقیق آن در کلاس درس میتواند چالشبرانگیز باشد. شناسایی دقیق هوشهای هر دانشآموز و طراحی برنامههای درسی متناسب با هر یک از آنها نیازمند زمان و منابع زیادی است که ممکن است در عمل امکانپذیر نباشد.
گاردنر در پاسخ به این انتقادات بیان کرده است که هدف او ارائهٔ یک نظریهٔ روانسنجی نبوده، بلکه قصد داشته است دیدگاه محدود و سنتی به هوش را گسترش دهد و به تواناییهای متنوع انسان که در فرهنگهای مختلف ارزشگذاری میشوند، توجه کند. او معتقد است که ارزش نظریهاش در کاربردهای عملی آن برای ایجاد یک نظام آموزشی انسانیتر و عادلانهتر نهفته است.
جستارهای وابسته
پیوند به بیرون
منابع
- ↑ Gardner, H. (1983). Frames of Mind: The Theory of Multiple Intelligences. New York: Basic Books.
- ↑ Sternberg, R. J. (2003). Wisdom, Intelligence, and Creativity Synthesized. New York: Cambridge University Press. pp. 135–150.
- ↑ Armstrong, T. (2009). Multiple Intelligences in the Classroom (3rd ed.). Alexandria, VA: Association for Supervision and Curriculum Development.
- ↑ Spearman, C. (1904). "General Intelligence," Objectively Determined and Measured. The American Journal of Psychology, 15(2), 201–292.
- ↑ Gardner, H. (1999). Intelligence Reframed: Multiple Intelligences for the 21st Century. New York: Basic Books. pp. 33-40.
- ↑ Gardner, H. (2006). Multiple Intelligences: New Horizons in Theory and Practice. New York: Basic Books.
- ↑ Silver, H. F. , Strong, R. W. , & Perini, M. J. (2000). So Each May Learn: Integrating Learning Styles and Multiple Intelligences. Alexandria, VA: Association for Supervision and Curriculum Development.
- ↑ Darling-Hammond, L. (1994). Performance-Based Assessment and Educational Equity. Harvard Educational Review, 64(1), 5-30.
- ↑ Kornhaber, M. L. , Fierros, E. G. , & Veenema, S. A. (2004). Multiple Intelligences: Best Ideas from Research and Practice. Boston: Pearson.
- ↑ Visser, B. A. , Ashton, M. C. , & Vernon, P. A. (2006). Beyond g: Putting multiple intelligences theory to the test. Intelligence, 34(5), 487-502.
- ↑ Waterhouse, L. (2006). Multiple Intelligences, the Mozart Effect, and Emotional Intelligence: A Critical Review. Educational Psychologist, 41(4), 207-225.
- ↑ Sternberg, R. J. (1999). The theory of successful intelligence. Review of General Psychology, 3(4), 292-316.