هنرمند رنج‌کشیده

هنرمند رنج‌کشیده یک کهن‌الگوی روایی و کلیشه در فرهنگ و هنر است که هنرمند را فردی در رنج دائمی، گرفتار عذاب درونی، ناکامی اجتماعی یا تعارض با جهان پیرامون تصویر می‌کند. این کهن‌الگو اغلب با بیماری روانی پیوند داده می‌شود و در روایت‌های هنری، ادبی و رسانه‌ای حضوری پررنگ دارد.[۱]

ونسان ون گوگ، خودنگاره با گوش باندپیچی‌شده (۱۸۸۹). ون گوگ که بخش بزرگی از زندگی خود را با فقر و رنج روانی سپری کرد، اغلب به‌عنوان نمونه‌ای شاخص از هنرمند رنج‌کشیده معرفی می‌شود.

پیشینه

ریشه‌های مفهوم هنرمند رنج‌کشیده گاه به افلاطون نسبت داده می‌شود.[۲] با این حال، پژوهشگران معتقدند این برداشت بیش از آنکه بازتابی دقیق از دیدگاه افلاطون باشد، حاصل تفسیر نادرست نظریهٔ او دربارهٔ الهام هنری به‌مثابه شکلی از جنون الهی است.[۳]

در طول تاریخ، پیوند میان خلاقیت و سلامت روان بارها مطرح شده است. برخی اختلالات روانی، از جمله اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی، در روایت‌های عمومی به‌عنوان عواملی معرفی شده‌اند که گویا به آفرینش آثار هنری برجسته کمک کرده‌اند.[۴][۵] یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها، ونسان ون گوگ است که برخی پژوهشگران بر این باورند در دوره‌هایی از زندگی خود دچار روان‌پریشی بوده است.[۶][۷]

نمونهٔ دیگر از چهره‌هایی که اغلب در چارچوب هنرمند رنج‌کشیده بررسی می‌شوند، لودویگ فان بتهوون است. او پس از ابتلا به ناشنوایی تدریجی، به‌طور فزاینده‌ای منزوی شد و از جامعه فاصله گرفت.[۸][۹][۱۰] بتهوون در وصیت‌نامهٔ هایلیگنشتات، ناتوانی خود در برقراری ارتباط اجتماعی و حتی اندیشهٔ خودکشی را با برادرانش در میان می‌گذارد.[۱۱] او در سال‌های پایانی زندگی، برای ارتباط با اطرافیان از دفترهای مکالمه استفاده می‌کرد.[۱۲]

لودویگ فان بتهوون در پرتره‌ای از یوزف کارل اشتایلر (۱۸۲۰)، در حال نگارش میسا سولمنیس، در دوره‌ای که ناشنوایی و انزوای او تشدید شده بود.

نقد و پژوهش

کهن‌الگوی هنرمند رنج‌کشیده به‌طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفته است، زیرا می‌تواند به رمانتیک کردن بیماری روانی بینجامد و رنج روانی را شرطی ضروری برای خلاقیت جلوه دهد.[۱۳] پژوهشی در دانشگاه ساوتهمپتون نشان داده است که آثار هنری زمانی با کیفیت بالاتر ارزیابی می‌شوند که مخاطب از ابتلای هنرمند به بیماری روانی آگاه باشد.[۱۴]

با این حال، پژوهش‌های دیگر نشان داده‌اند که بسیاری از هنرمندان برجسته، آثار کمتر شناخته‌ شدهٔ خود را در دوره‌هایی خلق کرده‌اند که نشانه‌های بیماری روانی آنان شدیدتر بوده است، امری که فرضیهٔ پیوند مستقیم میان رنج روانی و کیفیت هنری را زیر سؤال می‌برد.[۱۵]

مطالعات متعدد حاکی از آن است که نرخ مشکلات سلامت روان در مشاغل خلاق بالاتر از میانگین جمعیت است. ویکتوریا تیشلر از دانشگاه وست لندن بر این باور است که عواملی مانند دستمزد پایین، ناامنی شغلی و ساعات کاری طولانی در حوزه‌های خلاق، نقش مهمی در تضعیف سلامت روان هنرمندان دارند.[۱۶][۱۷]

جستارهای وابسته

منابع

مطالعهٔ بیشتر

  • Jamison، Kay Redfield (۱۹۹۶). Touched with Fire. New York: Free Press. شابک ۰۶۸۴۸۳۱۸۳X.
  • Zara، Christopher (۲۰۱۲). Tortured Artists. Avon, Massachusetts: Adams Media. شابک ۹۷۸۱۴۴۰۵۳۰۰۳۶.