پادشاهی فرخزاد (شاهنامه)
| پادشاهی فرخزاد | |
|---|---|
![]() پادشاهی فرخزاد در شاهنامه چاپ مسکو | |
| زبان | فارسی |
| قالب | مثنوی |
| از کتاب | شاهنامه |
| پدیدآورنده | فردوسی |
| سال آفرینش | سدهٔ چهارم و پنجم هجری قمری |
| گونه (ژانر) | حماسه |
| موضوع | پادشاه، دسیسه |
| سبک | خراسانی |
| شمار ابیات | برپایهٔ ویرایش خالقی مطلق |
| وزن | متقارب مثمن محذوف: فعولن فعولن فعولن فعول |
| شخصیتها | فرخزاد |
داستان پادشاهی فرخزاد یکی از داستانهای اسطورهای شاهنامه فردوسی است. بر طبق شاهنامه فرخزاد تنها یک ماه پادشاه ایرانزمین بود. او به دست غلامش که از وی کینه داشت با زهر کشته شد.[۱]
متن داستان
بر طبق شاهنامه، فرخزاد را از جهرم آوردند و پادشاه ایران کردند:
| ز جهرم فرخ زاد را خواندند | بران تخت شاهیش بنشاندند |
وقتی بر تخت نشست گفت: من فرزند شاهان هستم و جز نیکویی و ایمنی در جهان نمیخواهم . هرکس راستی پیشه کند او را ارجمند میدارم. همه دوستان را گرامی میدارم و همه زیردستان چه دوست و چه دشمن همه در نزد من در امانند:
| منم گفت فرزند شاهنشهان | نخواهم جز از ایمنی در جهان | |
| ز گیتی هرآنکس که جوید گزند | چو من شاه باشم نگردد بلند | |
| هر آنکس که جوید به دل راستی | نیارد به کار اندرون کاستی | |
| بدارمش چون جان پاک ارجمند | نجویم ابر بیگزندان گزند[۲] |
فرخزاد غلامی داشت زیباروی و مشکیچشم. وی عاشق پرستاری شد که در دربار خدمت میکرد. روزی به پرستار پیغام داد اگر با من به جایی بیایی به تو پول زیادی میدهم. پرستار پاسخ او را نداد و نزد فرخزاد رفته و ماجرا را برایش تعریف کرد. فرخزاد عصبانی شد و بند بر پای غلام بست و او را به زندان انداخت اما بعد از مدتی او را بخشید و آزاد کرد. غلام به خاطر کینهای که از پادشاه بر دل گرفته بود در شراب او زهر ریخت و او را مسموم ساخت. شاه پس از یک هفته تحمل بیماری درگذشت.[۱]
پس از مرگ وی همه مردم گریستند و و کشور دچار هرجومرج گشته و دشمنان از هر سو پدیدار گشتند:
| چو یک ماه بگذشت بر تخت اوی | بخاک اندر آمد سر و بخت اوی | |
| همین بودش از روز و آرام بهر | یکی بنده در می برآمیخت زهر | |
| بخورد و یکی هفته زان پس بزیست | هرآنکس که بشنید بروی گریست | |
| همی پادشاهی به پایان رسید | ز هر سو همی دشمن آمد پدید |
منابع
- شاهنامه
