پسالیبرالیسم
| بخشی از سلسله مقالات دربارهٔ |
| محافظهکاری در ایالات متحده آمریکا |
|---|
| بخشی از سلسله مقالات در مورد |
| لیبرالیسم |
|---|
![]() |
|
پسالیبرالیسم یا پستلیبرالیسم یک ایدئولوژی سیاسی است که لیبرالیسم را به ویژه در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، مورد انتقاد و مخالفت قرار میدهد. طرفداران آن معتقدند که لیبرالیسم، با تأکید بر حقوق فردی، بازارهای آزاد و دولت محدود، نتوانسته است بهطور مناسب به مسائلی مانند فرسایش ارزشهای خانوادگی، جامعه و انسجام اجتماعی بپردازد.
پسالیبرالها از یک رویکرد باهمستانگرایانه حمایت میکنند که بر محافظهکاری اجتماعی و همبستگی اجتماعی تأکید دارد و اغلب از چارچوبهای محافظهکارانه و مذهبی سنتگرا بهره میبرد. آنها عموماً نسبت به فردگراییِ مدرن بدبین هستند و در عوض افراد را به عنوان موجوداتی متصل به شبکههایی از تعهدات در خانوادهها، جوامع، قبایل و نهادهای مذهبی میبینند. این تفکر میتواند به ایدههایی مانند ملیگرایی اقتصادی، محلیگرایی و انتقاد از دموکراسی لیبرال دامن بزند.[۱]
باورها
باهمستانگرایی
پسالیبرالیسم بر این باور است که لیبرالیسم، چه در شکل اقتصادی و چه در شکل اجتماعی خود، پیوندهای اجتماعی و جمعی را که به رفاه انسان کمک میکنند، تضعیف کرده و انسانها را اتمیزه میکند. طبق این ایده، افراد، نه میتوانند و نه باید خواست که عملگرهایی کاملاً مستقل باشند، بلکه افراد توسط زمینههای اجتماعی و فرهنگی خود شکل میگیرند. پسالیبرالها استدلال میکنند که تأکید لیبرالها بر آزادیها و حقوق فردی، نقش نهادهایی مثل خانواده را در پرورش معنا و تعلق کاهش داده است؛ در حالی که یک جامعهٔ پایدار نیازمند حس و هدف مشترک، و همچنین تعهد به خیر عمومی است.
پسالیبرالها با ارجاع به نظریهپردازان قرارداد اجتماعی (مانند توماس هابز و جان لاک، و همچنین چهرههایی مانند جان استوارت میل و جان رالز)، استدلال میکنند که لیبرالیسم نوع خاصی از فردگرایی را ترویج میدهد که با جامعهپذیریِ انسان ناسازگار است.[۲] پاتریک دنین معتقد است که لیبرالیسم افراد را تشویق میکند تا به تعهدات و روابط با انعطافپذیری نزدیک شوند و آنها را قابل تعویض و قابل مذاکره مجدد بدانند که منجر به پیوندهای اجتماعی ضعیفتر میشود.[۳]
تکثرگرایی
پسالیبرالها مفهوم لیبرالدموکراتیکِ دولت به عنوان یک «میانجی بیطرف» را نقد میکنند و در عوض استدلال میکنند که دولت باید بهطور فعال، چشمانداز ایدهآلی از رفاه اجتماعی را که ریشه در ارزشها و سنتهای جامعهای که به آن خدمت میکند، دارد، ترویج دهد. پسالیبرالها یک دولت عاری از ارزش را رد میکنند و استدلال میکنند که باید بهطور فعال انسجام اجتماعی و خیر عمومی را تقویت کند.[۴]
نظریهپردازان لیبرال مانند جان رالز، لیبرالیسم را به عنوان نظامی که در آن دولت نسبت به ارزشهای شخصی بیطرف میماند، مطرح کردهاند. در مقابل، دنین استدلال میکند که بیطرفی یک توهم است و ادعا میکند که هر نظم اجتماعی بر اساس باورها و تعهدات اساسی بنا شده است.[۵]
پسالیبرالها بر یک رویکرد سیاسی متمرکز بر خیر عمومی تأکید دارند و به دنبال ایجاد تعادل بین حقوق فردی و گروهی با مسئولیتهای اجتماعی هستند. برخی لیبرالیسم اقتصادی را نقد میکنند و از مقررات بیشتر و ادغام اجتماعی حمایت میکنند، در حالی که برخی دیگر بر نقش سنتهای فرهنگی و هویت ملی در حفظ انسجام اجتماعی تأکید دارند.
روابط بینالمللی
دیدگاههای پسالیبرال در مورد روابط بینالملل و سیاست جهانی توسط محققانی مانند جان میلبانک، آدریان پابست و پاتریک دنین توسعه یافته است.[۶] پسالیبرالیسم چالشهای معاصر در روابط بینالملل را به آنچه تشدید لیبرالیسم میداند نسبت میدهد. برخلاف دیدگاه جان آیکنبری که نظم بینالمللی لیبرال توسط نیروهای غیرلیبرال تهدید میشود و برای مقابله با این چالشها به آزادسازی بیشتر نیاز دارد، پسالیبرالها ظهور جنبشهای غیرلیبرال را واکنشی به آنچه که آنها به عنوان تناقضات درون خود لیبرالیسم میدانند، تفسیر میکنند.
پابست معتقد است که ظهور پوپولیسم و دولتهای تمدنگرا، واکنشی به سیاستهای جهانی است که از این منظر، آرمانهای آرمانشهری را بر دغدغههای ملی و محلی اولویت میدهد و بر هویت فردی به قیمت تعلق جمعی تأکید میکند. از این منظر، لیبرالیسم دیگر یک خیر عمومی واقعی را پیش نمیبرد و منجر به ابهامی میشود که هم آزادیهای فردی را ارتقا میدهد و هم برای مدیریت پیامدهای گستردهتر آنها در سطوح ملی و بینالمللی تلاش میکند.
برخی از محققان معتقدند که نظم لیبرال به رهبری ایالات متحده، که پس از جنگ جهانی دوم برقرار شد، مسیری مشابه لیبرالیسم داخلی را دنبال میکند. میلبانک و پابست استدلال میکنند که امپریالیسم ایالات متحده، تحت تأثیر فردگرایی و داوطلبگرایی آمریکایی، اصول لیبرال را به دولت-ملتها ترویج میدهد و از طریق ابزارهای امپریالیستی برای دستیابی به اهداف ملی دنبال میشود. آنها استدلال میکنند که از دهه ۱۹۷۰، حکومت جهانی قدرت دولت را تقویت کرده و آزادیهای فردی را گسترش داده است، در حالی که تصمیمگیری محلی را کاهش داده و اقتدار را از نهادهای دموکراتیک ملی دور کرده است. طبق تحلیل آنها، «لیبرالیسم روشنگری» این پتانسیل را دارد که منازعه را به عنوان مبارزهای نامحدود علیه دشمنان تمدن - ایدهای مرتبط با کارل اشمیت - شکل دهد.[۶][۲] آنها معتقدند که این گسترش لیبرال جهانشمول به تشکیل بلوکهای تمدنی کمک کرده است.
ارتباط با سایر ایدئولوژیها
محافظهکاری پسالیبرال
عناصر اندیشه سیاسی پسالیبرال بخش جداییناپذیر توسعهٔ محافظهکاری ملی و ایدئولوژی جناحهای مختلف در حزب محافظهکار بریتانیا بودهاند.
فمنیسم پسالیبرال
فمینیستهای ارتجاعی که همسو با پسالیبرالیسم هستند (از جمله لوئیز پری، نینا پاور، کریستین امبا و مری هرینگتون) استدلال میکنند که اخلاق و هنجارهای جنسیای که بر استقلال فردی، حقوق باروری و آزادی جنسی تأکید دارند (و حاصل انقلاب جنسی دهه ۱۹۶۰ میلادی هستند) منجر به پیامدهای منفی برای زنان شدهاند.
جستارهای وابسته
منابع
- ↑ Pabst, Adrian (2 May 2017). "Postliberalism: The New Centre Ground of British Politics" (PDF). The Political Quarterly. 88 (3): 500–509. doi:10.1111/1467-923X.12363.
- 1 2 Milbank, John; Pabst, Adrian (2016). The Politics of Virtue: Post-liberalism and the Human Future. Rowman & Littlefield International. ISBN 978-1-78348-648-9.
- ↑ Deneen, Patrick J. (2018). Why Liberalism Failed. New Haven (Conn.): Yale University Press. ISBN 978-0-300-22344-6.
- ↑ Eudaimonia (2023-06-01). "What is Postliberalism?". The American Postliberal (به انگلیسی). Retrieved 2024-05-09.
- ↑ Deneen, Patrick; Baker, Gerry (2023-08-03). "A Postliberal Future? - Opinion: Free Expression - WSJ Podcasts". The Wall Street Journal (به انگلیسی). Retrieved 2024-05-09.
- 1 2 Borg, Stefan (2024-04-10). "In search of the common good: The postliberal project Left and Right". European Journal of Social Theory (به انگلیسی). 27 (1): 3–21. doi:10.1177/13684310231163126. ISSN 1368-4310.
