گوردیاس
گوردیاس (یونانی باستان: Γορδίας، ت. «Gordías»؛ همچنین یونانی باستان: Γόρδιος، ت. «Górdios») نام دستکم دو تن از اعضای دودمان شاهی فریگیه بوده است.
مشهورترین گوردیاس را بنیانگذار شهر پایتخت فریگیه یعنی گردیوم، سازندهٔ افسانهای گره گوردی و پدر پادشاه افسانهای میداس میدانند که هرچه را لمس میکرد به طلا بدل میساخت. افسانههای گوناگون دربارهٔ این گوردیاس و میداس نشان میدهد که آنان احتمالاً در هزارهٔ دوم پیش از میلاد میزیستهاند.
گوردیاس (پدر میداس)
در اسطوره بنیانگذاری گردیوم، نخستین گوردیاس کشاورزی فقیر از مقدونیه بود و آخرین بازماندهٔ خاندان شاهی بریگِس بهشمار میرفت.[۱] هنگامی که یک عقاب بر تیرِ ارابهٔ گاوی او نشست، وی این رویداد را نشانهای تفسیر کرد که روزی پادشاه خواهد شد. عقاب در حالی که او ارابه را به سوی پیشگوی سابازیوس در مرکز آیینی کهنتر و شرقیتر، تِلْمِسوس، میراند، جابهجا نشد؛ جایی که بعدها بخشی از گالاتیا شد. در دروازهٔ شهر با زنی غیبگو روبهرو شد که به او توصیه کرد برای زئوس/سابازیوس قربانی تقدیم کند:
«بگذار همراهت بیایم، ای دهقان»، گفت، «تا مطمئن شوم قربانی درستی برمیگزینی.» گوردیوس پاسخ داد: «حتماً. تو زن جوانی خردمند و سنجیده به نظر میرسی. آیا حاضری با من ازدواج کنی؟» او پاسخ داد: «بهمحض آنکه قربانیها تقدیم شوند.»[۲]
در همین هنگام، فریگیها که ناگهان خود را بدون پادشاه یافتند، با غیبگو مشورت کردند و به آنان گفته شد نخستین مردی را که با ارابه به معبد میآید به پادشاهی برگزینند. این مرد همان کشاورز، گوردیاس، بود که با ارابهٔ گاوی و همراه زن راهنمای خود رسید.
گوردیاس شهر گردیوم را بنیان نهاد که پایتخت فریگیه شد. ارابهٔ گاوی او در دژ بالا نگهداری میشد و بدینسان اسطورهٔ بنیانگذاری، جانشینی گردیوم به جای تِلمِسوس را بهعنوان مرکز آیینی فریگیه توجیه میکرد. یوغ آن ارابه با گرهای پیچیده بسته شده بود که به گره گوردی شهرت یافت. افسانهٔ گردیوم که بهدست مبلغان اسکندر مقدونی بهگستردگی رواج یافت،[۳] میگفت هر کس بتواند این گره را بگشاید، فرمانروای آسیا خواهد شد، آسیایی که در آن زمان با آناتولی یکی دانسته میشد. اما اسکندر در سال ۳۳۳ پیش از میلاد، گره را با شمشیر خود از وسط برید.
آریان مینویسد که میداس، پسر گوردیاس، به جای پدرش به پادشاهی رسید.[۴]
در برخی روایتها، گوردیاس و الههٔ فریگیایی سیبل میداس را به فرزندی پذیرفتند، و در روایتهای دیگر، میداس فرزند آنان بود. هرودوت میگوید میداس پسر گوردیاس بوده و از سیبل نامی نمیبرد. او همچنین مینویسد که میداس، پسر گوردیاس، باغی در مقدونیه داشته است که میتواند نشان دهد هرودوت باور داشت گوردیاس پیش از مهاجرت افسانهای فریگیها به آناتولی میزیسته است.[۵]
گوردیاس (در روایت هرودوت)
به گفتهٔ هرودوت، فرد دیگری از خاندان شاهی فریگیه به نام گوردیاس همروزگار کرزوس از لیدیه بوده است. پسر او، آدرستوس، بهطور تصادفی برادر خود را کشت و به لیدیه گریخت، جایی که کرزوس به او پناه داد. در این دوره، فریگیه تابع لیدیه بود. این گوردیاس فرزند میداس دیگری بهشمار میرفت. هرودوت اشاره نمیکند که آیا این گوردیاس هنگام گریز آدرستوس هنوز زنده بوده یا اینکه او یا پدرش میداس هرگز بهعنوان پادشاهان (تابع) فرمان راندهاند یا نه.[۶] این جفت گوردیاس و میداس در منابع دیگر ناشناختهاند.
برخی تاریخنگاران بر این باورند که هرودوت نام گوردیاس را برای پدر میداس دیگری نیز به کار برده که در اواخر سدهٔ هشتم پیش از میلاد بر فریگیه حکومت میکرده است.[۷] هرودوت نوشته است که «میداس، پسر گوردیاس» تختی را به پیتیا اهدا کرد. این میداسِ اواخر سدهٔ هشتم پیش از میلاد، همسری یونانی داشت و پیوندهای نیرومندی با یونانیان برقرار کرده بود که نشان میدهد او همان کسی بوده است که این پیشکش را تقدیم کرده؛ با این حال، هرودوت همچنین میگوید ژیگس، همروزگار این میداس، «نخستین بیگانه پس از میداس» بوده که در دلفی پیشکش کرده است، امری که نشان میدهد هرودوت بر این باور بوده که این تخت از سوی میداس کهنتر اهدا شده است.
منابع
- ↑ "Phrygians, as Macedonians say, were called Bryges as long time as they were Europeans residing with Macedonians, but when they moved to Asia changed their name simultaneously with their homeland" هرودوت VII 73
- ↑ رابرت گریوز، The Greek Myths، ۱۹۵۵، §83d.
- ↑ آریان، Anabasis of Alexander, ii.3.
- ↑ Arrian, Alexandri Anabasis, B.3.4–6
- ↑ Herodotus VIII.138.
- ↑ Herodotus I.35.
- ↑ Encyclopædia Britannica، یادداشتهای ویرایش پنگوئن از هرودوت.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Gordias». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵.