اقتصاد شادی

به طور کلی، کشورهای ثروتمندتر معمولاً سطح شادی بالاتری نسبت به کشورهای فقیرتر دارند؛ مشاهدات مربوط به این رابطه معمولاً حول یک روند صعودی متمرکز هستند. همچنین، در سطح داخلی کشورها، افراد ثروتمندتر معمولاً نسبت به افراد کم‌درآمد شادترند؛ در نمودارها، فلش‌ها جهت شمال شرقی را نشان می‌دهند که بیانگر افزایش هم‌زمان درآمد و شادی است.

اقتصاد شادی شاخه‌ای از مطالعات نظری، کیفی و کمی است که به بررسی شادی و کیفیت زندگی می‌پردازد. این حوزه موضوعاتی همچون عواطف مثبت و منفی، نیک‌زیستی،[۱] رضایت از زندگی و مفاهیم مرتبط را در بر می‌گیرد و از این رو، پیوندی فراتر از چارچوب متعارف اقتصاد با سایر علوم اجتماعی نظیر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، و نیز حوزه سلامت جسمانی برقرار می‌کند. در این علم، به جای تمرکز صرف بر ثروت، درآمد یا سود، شاخص‌های ذهنی مرتبط با شادی و همچنین سنجه‌های عینی‌تر کیفیت زندگی به عنوان اهدافی که باید به حداکثر رسانده شوند، مورد توجه قرار می‌گیرند.

این حوزه از اواخر قرن بیستم رشد چشمگیری یافته است؛ به‌گونه‌ای که توسعه روش‌ها، پیمایش‌ها و شاخص‌های سنجش شادی و مفاهیم مرتبط،[۲] و نیز ارزیابی کیفیت زندگی، به‌طور گسترده مورد توجه قرار گرفته است. یافته‌های حاصل از مطالعات شادی به‌عنوان چالشی جدی برای نظریه‌ها و رویه‌های متعارف اقتصادی توصیف شده‌اند.[۳] با این حال، مفهوم «شادی ناخالص ملی» و همچنین تدوین شاخصی مشخص برای سنجش آن، در سال ۲۰۰۸ به‌صراحت در قانون اساسی بوتان به تصویب رسید تا به‌عنوان چارچوبی راهنما برای سیاست‌گذاری و حکمرانی اقتصادی این کشور مورد استفاده قرار گیرد.

طبقه‌بندی‌های موضوعی

این موضوع را می‌توان با توجه به ماهیت، وجوه مشترک و هم‌پوشانی‌های میان‌رشته‌ای، به شیوه‌های گوناگون طبقه‌بندی کرد. برای نمونه، در نظام کدگذاری مجله ادبیات اقتصادی، این حوزه به شرح زیر دسته‌بندی شده است:

  • اقتصاد رفاه در کد JEL: D63 – برابری، عدالت، نابرابری و سایر معیارها و سنجه‌های هنجاری.[۲]
  • سلامت، آموزش و رفاه در کد JEL: I31 – رفاه عمومی؛ نیازهای اساسی؛ استانداردهای زندگی؛ کیفیت زندگی؛ شادی.[۴]
  • اقتصاد نفوس در کد JEL: J18 – سیاست عمومی.[۵]

مترولوژی

با توجه به ماهیت این مفهوم، شادیِ گزارش‌شده امری ذاتاً ذهنی تلقی می‌شود.[۶] از این‌رو، مقایسه میزان شادی میان افراد مختلف با دشواری‌های قابل توجهی همراه است[۲] و سنجش تطبیقی آن در میان فرهنگ‌های گوناگون می‌تواند پیچیدگی بیشتری داشته باشد.[۲] با وجود این، بسیاری از پژوهشگران حوزه اقتصاد شادی بر این باورند که مسئله قابلیت مقایسه را تا حد زیادی برطرف کرده‌اند. مطالعات مقطعی مبتنی بر نمونه‌های گسترده داده، در سطح کشورهای مختلف و در بازه‌های زمانی متنوع، الگوهای نسبتاً باثباتی را در خصوص عوامل تعیین‌کننده شادی آشکار ساخته‌اند.[۲]

شادی عموماً از طریق شاخص‌های ذهنی ــ نظیر پیمایش‌های مبتنی بر خوداظهاری ــ و/یا سنجه‌های عینی اندازه‌گیری می‌شود. یکی از دغدغه‌های اساسی در این زمینه، همواره میزان دقت و قابلیت اتکای پاسخ‌های افراد در نظرسنجی‌های مرتبط با شادی بوده است. [۷] در مقابل، معیارهای عینی همچون امید به زندگی، سطح درآمد و میزان تحصیلات، غالباً در کنار سنجه‌های ذهنی یا حتی به جای آن‌ها به کار گرفته می‌شوند. با این حال، چنین رویکردی مبتنی بر این پیش‌فرض است که این متغیرها به طور کلی به افزایش شادی می‌انجامند؛ فرضی که هرچند ممکن است پذیرفتنی به نظر برسد، اما لزوماً در همه موارد صادق نیست. در این چارچوب، اصطلاحاتی مانند کیفیت زندگی یا نیک‌زیستی غالباً برای اشاره به این دسته از شاخص‌های عینی‌تر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

در اقتصادسنجی خردِ حوزه شادی، معادلات برآوردی معمولاً در قالب استاندارد بیان می‌شوند.[۲] در این معادله عبارت است از نیک‌زیستی گزارش شده فرد در زمان ، و برداری از متغیرهای شناخته شده است که شامل ویژگی‌های اجتماعی-جمعیتی و اجتماعی-اقتصادی می‌شود.[۲]

در سطح اقتصاد کلان، برخی پژوهشگران مفهوم شادی را با عنوان «شادی ناخالص ملی» تبیین کرده‌اند؛ اصطلاحی که نخستین بار در سال ۱۹۷۲ توسط سیکو مانشولت مطرح شد.[۸] گروهی دیگر نیز این مفهوم را در قالب «شاخص ثروت واقعی» مورد سنجش قرار داده‌اند. در این چارچوب، آنیلسکی در سال ۲۰۰۸ تعریفی مرجع درباره نحوه اندازه‌گیری پنج نوع سرمایه ارائه کرد که عبارت‌اند از: ۱) سرمایه انسانی، ۲) سرمایه اجتماعی، ۳) سرمایه طبیعی، ۴) سرمایه ساخته‌شده، ۵) سرمایه مالی.[۹]

در چارچوب اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک، مفاهیمی همچون شادی، نیک‌زیستی یا رضایت از زندگی عموماً غیرقابل اندازه‌گیری تلقی می‌شدند و از این‌رو، جایگاهی صریح در سنجش‌های تجربی نداشتند. با این حال، ون پراگ از نخستین پژوهشگرانی بود که با طراحی و اجرای پیمایش‌های گسترده، کوشید نیک‌زیستی ناشی از درآمد را به‌طور مستقیم اندازه‌گیری کند. وی این هدف را از طریق «پرسش ارزیابی درآمد» (IEQ) دنبال کرد. این رویکرد بعدها به «مکتب لیدن» شهرت یافت؛ نامی که از دانشگاه هلندی محل شکل‌گیری و توسعه این دیدگاه گرفته شده است. از دیگر پژوهشگران برجسته در این سنت مطالعاتی می‌توان به آری کاپتین و آلدی هاگنارس اشاره کرد که در گسترش مبانی نظری و تجربی این رویکرد نقش داشته‌اند.[۱۰]

برخی از پژوهشگران بر این باورند که شادی را می‌توان نه‌تنها از طریق سنجه‌های ذهنی، بلکه به‌صورت عینی و با مشاهده فعالیت «مرکز شادی» در مغز ــ که به کمک روش‌های پیشرفته تصویربرداری عصبی آشکار می‌شود ــ اندازه‌گیری کرد.[۷] با این حال، چنین رویکردی پرسش‌های فلسفی قابل توجهی را برمی‌انگیزد؛ از جمله این‌که آیا داده‌های حاصل از تصویربرداری عصبی را می‌توان معتبرتر از گزارش‌های ذهنی افراد درباره تجربه شادی دانست یا خیر، و اساساً چه نسبتی میان تجربه درونی و شاخص‌های زیستی آن برقرار است.

عوامل تعیین‌کننده

تولید ناخالص داخلی و تولید ناخالص ملی

به طور معمول، شاخص‌های مالی در سطح ملی ــ مانند تولید ناخالص داخلی (GDP) و تولید ناخالص ملی (GNP) ــ به‌عنوان معیارهایی برای ارزیابی موفقیت سیاست‌های عمومی به کار گرفته شده‌اند. شواهدی حاکی از وجود رابطه‌ای معنادار میان تولید ناخالص داخلی و سطح شادی است؛ به‌گونه‌ای که شهروندان کشورهای ثروتمندتر، به طور متوسط، از سطح شادی بالاتری نسبت به ساکنان کشورهای فقیرتر برخوردارند. با این حال، در سال ۲۰۰۲ برخی پژوهشگران استدلال کردند که این رابطه صرفاً تا سطحی از سرانه تولید ناخالص داخلی ــ در حدود ۱۵ هزار دلار ــ برقرار است و پس از آن، افزایش درآمد ملی الزاماً به رشد متناظر در شادی نمی‌انجامد.[۱۱] در دهه ۲۰۰۰، چندین مطالعه به نتایجی متفاوت دست یافتند و حتی وجود رابطه‌ای مستمر و فزاینده را گزارش کردند؛ از این‌رو، آنچه به پارادوکس ایسترلین شهرت یافته، همچنان موضوعی محل بحث و مناقشه در ادبیات اقتصادی باقی مانده است.

درآمد شخصی

از منظر تاریخی، بسیاری از اقتصاددانان نیک‌زیستی را تابعی مستقیم و نسبتاً ساده از درآمد تلقی می‌کردند. با این حال، یافته‌های تجربی نشان داده است که هنگامی که درآمد و ثروت به سطح تأمین معیشت می‌رسد، کارایی آن‌ها به‌عنوان عامل افزایش‌دهنده نیک‌زیستی به‌طور چشمگیری کاهش می‌یابد.[۱۲] در پرتو این واقعیت، اقتصاددانان حوزه شادی بر آن‌اند که با تبیین این پارادوکس و برجسته‌سازی محدودیت‌های رویکرد درآمدمحور، نگرش دولت‌ها به مفهوم نیک‌زیستی را دگرگون سازند و چارچوب‌های سیاست‌گذاری و نحوه مدیریت و تخصیص منابع عمومی را به سوی الگوهایی کارآمدتر و اثربخش‌تر هدایت کنند.[۱۳]

در سال ۲۰۱۰، دنیل کانمن و انگس دیتون در پژوهشی مشترک نشان دادند افرادی که از درآمد بالاتری برخوردارند، به طور کلی رضایت بیشتری از زندگی خود گزارش می‌کنند؛ با این حال، نیک‌زیستی عاطفی روزمره آنان تنها تا سطحی معین از درآمد افزایش می‌یابد. بر اساس یافته‌های این مطالعه، بهبود نیک‌زیستی عاطفی تا حدود درآمد سالانه خانوارِ پیش از کسر مالیاتِ ۷۵٬۰۰۰ دلار ادامه دارد و پس از آن، افزایش درآمد تأثیر معناداری بر شادی تجربه‌شده روزانه ندارد.[۱۴] در این پژوهش، «شادی تجربه‌شده» به احساسات و هیجاناتی اطلاق می‌شود که فرد در جریان زندگی روزمره تجربه می‌کند؛ از جمله فراوانی و شدت احساساتی مانند شادی، اشتیاق، اضطراب، اندوه، خشم و محبت که می‌توانند زندگی را خوشایند یا ناخوشایند سازند. یافته مهم دیگر آن است که برای آنچه «شادی تأملی» یا ارزیابی کلی فرد از زندگی خود نامیده می‌شود، سقف مشخصی از درآمد مشاهده نشده است. داده‌های حاصل از «نردبان کانتریل» نیز از این نتیجه حمایت می‌کنند و نشان می‌دهند میان درآمد و ارزیابی کلی از زندگی رابطه‌ای مستقیم برقرار است. این نتایج می‌تواند، دست‌کم به طور نسبی، مؤید این گزاره باشد که افزایش درآمد تا حدی با افزایش احساس رضایت و شادی مرتبط است.

منابع

  1. ↑ "Making personal happiness and wellbeing a goal of public policy". London School of Economics. Archived from the original on 4 April 2018. Retrieved 4 April 2018.
  2. 1 2 3 4 5 6 7 • Carol Graham, 2008. "happiness, economics of," The New Palgrave Dictionary of Economics, 2nd Edition. Abstract. Prepublication copy.   • _____, 2005. "The Economics of Happiness: Insights on Globalization from a Novel Approach," World Economics, 6(3), pp. 41–58 (indicated there as adapted from previous source).   • David G. Blanchflower, 2008. "Happiness Economics," NBER Reporter Online, (2), pp. 7–10. Abstract-linked-footnotes version.
  3. ↑ Richard Layard, 2006. "Happiness and Public Policy: A Challenge to the Profession," Economic Journal, 116 (510), Conference Papers, pp. C24–C33.
  4. ↑ Ulf-G, Gerdtham; Magnus (2001). "The Relationship Between Happiness, Health, and Socio-economic Factors: Results Based on Swedish Microdata" (PDF). Journal of Socio-Economics. 30 (6): 553–57. doi:10.1016/S1053-5357(01)00118-4.
  5. ↑ Carol Graham, 2010. "The Challenges of Incorporating Empowerment into the HDI: Some Lessons from Happiness Economics and Quality of Life Research," 54 pages بایگانی‌شده در ۱۲ مه ۲۰۱۳ توسط Wayback Machine, Human Development Reports Research Paper, 2010/13, United Nations.
  6. ↑ Ruut Veenhoven, World Database of Happiness, 2007
  7. 1 2 Foroohar, Rana (4 April 2007). "Money vs. Happiness: Nations Rethink Priorities". Newsweek (in English). Retrieved 3 January 2023.
  8. ↑ "The Gross National Happiness Origin". Gross National Happiness Institute. 2018. Archived from the original on 27 August 2018.
  9. ↑ Anielski, 2008
  10. ↑ Van Praag, Bernard (1 March 1971). "The welfare function of income in Belgium: An empirical investigation". European Economic Review. 2 (3): 337–69. doi:10.1016/0014-2921(71)90045-6.
  11. ↑ Frey, Bruno S.; Stutzer, Alois (2 December 2001). Happiness and Economics (in English). Princeton University Press. ISBN 978-0-691-06998-2.
  12. ↑ Easterlin, R. A. (2003). "Explaining happiness". Proceedings of the National Academy of Sciences. 100 (19): 11176–83. doi:10.1073/pnas.1633144100. PMC 196947. PMID 12958207.
  13. ↑ Andrew Oswald, A Non-Technical Introduction to the Economics of Happiness, 1999
  14. ↑ Kahneman, Daniel; Deaton, Angus (2010-09-21). "High income improves evaluation of life but not emotional well-being". Proceedings of the National Academy of Sciences. 107 (38): 16489–16493. Bibcode:2010PNAS..10716489K. doi:10.1073/pnas.1011492107. ISSN 0027-8424. PMC 2944762. PMID 20823223.