ترگی‌توه

ترگی‌توه
نام‌های دیگراسکوتِس
جنسیتمذکر
منطقهاستپ اوراسیا
گروه قومیفرهنگ‌های سکایی
همسرارتیم‌پسه و ایزدبانوی مارپا
زادگانلیپوخشایه، اربوخشایه و کولاخشایه
یا
آگاتیرسوس، گلونوس و اسکوتس
همتای یونانیهراکلس

تَرگی‌توه (انگلیسی: Targitaos) یا اسکوتِس، در دین سکاها ایزد نیایی و نیای اسطوره‌ای قوم ایرانی‌تبار سکاها بود. یونانیان باستان او را با قهرمان خود، هراکلس، همانند می‌دانستند.

نام‌ها

ترگی‌توه

صورت لاتینی Targitaus از نام یونانی Ταργιτάος گرفته شده است که خود صورت یونانی‌شدهٔ نام سکایی باستانِ Targī̆tavah، یعنی «دارندهٔ نیروی ایزدبانو»، دانسته شده است.[۱]

نام ترگیتائوس پیش‌تر برگرفته از صورت بازسازی‌شدهٔ سکایی *Dargatavah، به معنی «آن‌که نیروی او دوررس است»، دانسته می‌شد؛[۲][۳] اما این ریشه‌شناسی پذیرفتنی نیست، زیرا واج ایرانی /د/ در نیا-سکایی به /ذ/ تحول یافته و سپس در سکایی به /ل/ تبدیل شده بود.[۴]

اسکوتِس

نام لاتینی Scythes صورت لاتینی‌شدهٔ نام یونانی Σκυθης است که خود از صورت یونانی‌شدهٔ نام سکایی باستانِ *Skuδa گرفته شده؛ نامی که خودنام سکاها بود.[۵][۶]

به سبب دگرگونی آوایی /ذ/ به /ل/، که تا سدهٔ پنجم پیش از میلاد رخ داده بود، سکاها در روزگار ثبت افسانهٔ تبارشناختی‌شان به‌دست هرودوت از صورت *Skula استفاده می‌کردند.[۴][۷] این صورت در نام اسکیلس، شاه سکایی سدهٔ پنجم پیش از میلاد، نیز بازتاب یافته است؛ Σκυλης صورت یونانی‌شدهٔ نام سکایی *Skula بود.[۸]

بنابراین، صورت یونانی Skuthēs باید در دوره‌ای که هنوز صورت سکایی *Skuδa به کار می‌رفت، وارد زبان یونانی شده باشد.[۴][۷]

سانرگس

صورت سندی–مائوتی ترگی‌توه، سانرگس (یونانی باستان: Σανεργες، آوانگاری: Sanerges؛ لاتین: Sanerges) نام داشت. مطابق با نقش ترگی‌توه در افسانهٔ تبارشناختی سکاها، سانرگس همراه و همسر ایزدبانوی آفرودیته آپاتورا دانسته می‌شد که صورت محلی ایزدبانوی مارپا بود. سانرگس نیز مانند ترگی‌توه با هراکلس همانند دانسته می‌شد.[۹]

شناسایی

خاستگاه ایرانی

روایت دزدیدن گاوهای گروئون به‌دست «هراکلس» پس از شکست او در دومین روایت هرودوت از افسانهٔ تبارشناختی سکاها، و نیز پیروزی او بر ایزد رودخانهٔ آراکسس در روایت تابولا آلبانا، صورت‌های یونانی‌شدهٔ اسطوره‌ای اصالتاً سکایی دانسته شده‌اند. در این اسطوره، نیای قهرمان، یعنی ترگی‌توه، با نیروهای زیرزمینی می‌جنگد و نمودهای آشوب آغازین را از میان می‌برد تا نظم کیهانی را برقرار سازد.[۱۰]

راندن گاوهای گروئون به‌دست «هراکلس» همچنین بازتاب درون‌مایهٔ «ایزد گاودزد» است که در میان مردمان هند و ایرانی رواج گسترده داشت.[۱۰][۱۱] این مضمون در داستان مهر نیز دیده می‌شود. از همین رو، هرودوت ترگی‌توه را با هراکلس همانند کرد.[۱۲]

برداشت یونانی

هراکلس

یونانیان ساکن کرانه‌های شمالی دریای سیاه، ترگی‌توه–اسکوتس را با هراکلس همانند می‌کردند. مهم‌ترین ویژگی مشترک میان این شخصیت سکایی و هراکلس، گاوهایی بود که او در افسانهٔ تبارشناختی سکاها می‌راند؛ با این تفاوت که هراکلس یونانی گاوهای گروئون را پیاده می‌راند، اما «هراکلس» سکایی سوار بر ارابه‌ای بود که مادیان‌ها آن را می‌کشیدند.[۱۲]

در اسطوره‌شناسی یونانی، هراکلس غول گروئون را کشت و گاوهایش را تصاحب کرد. سپس از جزیرهٔ اریتیا، محل زندگی گروئون، به تارتسوس در شبه‌جزیره ایبری رفت و پس از گذر از آبدره و لیگوریا، راهی ایتالیا و سپس سیسیل شد. در طول این مسیر، بنیان‌گذاری شهرها و سکونتگاه‌های متعددی به او نسبت داده شد که یونانیان بعدها مدعی «بازپس‌گیری» آنها بودند.[۱۳]

قرار دادن شخصیت‌های اساطیری و تاریخی یونانی در سرزمین‌های تازه، ابزاری برای توجیه تصرف این مناطق بود. از همین رو، هراکلس در سراسر جهان مسکون، از ایبری تا هند، به بنیان‌گذار اقوام، دودمان‌ها و شهرهای گوناگون تبدیل شد. این اعمال در منظومه‌های حماسی متعددی دربارهٔ هراکلس روایت می‌شدند که در جامعهٔ یونان باستان محبوبیت داشتند.[۱۳]

بنابراین، یونانی‌سازی افسانهٔ تبارشناختی سکاها احتمالاً به‌دست یونانیان اولبیای پنتی و برای پیشبرد منافع آنان در میان سکاها انجام شد.[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷] وارد کردن هراکلس به روایت یونانی‌شده، در نتیجه نوعی تبار جزئی یونانی برای سکاها ایجاد می‌کرد.[۱۸][۱۹]

اسطورهٔ یونانی‌شدهٔ اقامت «هراکلس» در سرزمین سکاها شاید در آرگونوتیکای اورفئوسی نیز بازتاب یافته باشد؛ اثری که از تیتانی گاودزد و گاوسوار سخن می‌گوید که احتمالاً هراکلس بوده و با شکافتن گذرگاهی از دریای آزوف، تنگه کرچ را پدید آورده است.[۲۰]

آشیل

ممکن است ترگی‌توه همچنین ایزدی مارگونه بوده باشد که یونانیان اولبیای پنتی او را با آشیل «پونتارخس»، یعنی «آشیل، فرمانروای دریای سیاه»، همانند می‌کردند. او در این نقش با ایزدبانوی مارپا پیوند داشت و پدر سه پسر او شمرده می‌شد.[۲۱] احتمال دارد یونانیان پرستش ترگی‌توه در این نقش را به آیین آشیل بازتفسیر کرده باشند.[۲۲][۲۳]

برخلاف آیین گسترده‌تر هراکلس، پرستش آشیل پونتارخس به منطقه‌ای از جزیرهٔ مار در غرب تا جزیرهٔ بوریستنس و سواحل شمال‌غربی دریای سیاه و شمال کریمه در شرق محدود بود و تا حد زیادی با نقش او به‌عنوان پسر ایزدبانوی دریایی ثتیس پیوند داشت.[۲۴]

ممکن است این آیین با بوریستنیس، یعنی آپـی، ایزدبانوی زمین و آب و مادر ترگی‌توه، نیز ارتباط داشته باشد.[۲۵][۲۶][۲۷][۲۸]

آیین آشیل پونتارخس در اولبیای پنتی بسیار محبوب بود. شمار فراوان نذرها و تقدیم‌هایی که کاهنان و آرخون‌ها در این شهر به او پیشکش کرده‌اند، نشان می‌دهد که احتمالاً دارای آیینی رسمی و دولتی بوده است.[۲۹]

رواج این همانندسازی از نقش‌های مربوط به زندگی آشیل بر چهار گوریتوس یافت‌شده در چورتوملیک، ملیتوپول، ایلینتسی و نزدیکی روستوف نیز پیداست.[۳۰] پیوند آشیل با سرزمین سکاها در ذهن یونانیان چنان نیرومند بود که آلکایوس او را «فرمانروای سکائستان» نامید و اتیوپیس مدعی بود آرامگاه آشیل در سرزمین سکاها قرار دارد. مردم اولبیا نیز سکائستان را سرزمین آشیل می‌دانستند.[۳۱]

پرستش

کارکرد

ترگی‌توه–اسکوتس حاصل پیوند «پدر آسمانی» و «مادر زمین و آب» در اساطیر سکایی دانسته می‌شد. از همین رو، هرودوت گزارش کرده است که سکاها او را فرزند زئوس و دختر رود بوریستنس می‌دانستند.[۳۲]

ترگی‌توه–اسکوتس در اساطیر سکایی ارتباط بسیار نزدیکی با پاپایوس داشت و گاه با او آمیخته می‌شد. در برخی روایت‌های افسانهٔ تبارشناختی سکاها، پاپایوس جای ترگی‌توه را می‌گرفت و در نتیجه تبار سکاها گاه مستقیماً به پاپایوس و گاه به ترگی‌توه–اسکوتس نسبت داده می‌شد.[۳۳]

در روایت‌های مختلف افسانهٔ تبارشناختی سکاها، ترگی‌توه با ایزدبانوی مارپا نیایان سکاها را پدید آورد.[۱۲]

پرستشگاه‌ها

در هیلایا

کتیبه‌ای یونانی از اواخر سدهٔ ششم پیش از میلاد وجود پرستشگاهی را ثبت کرده است که در آن محراب‌هایی برای این ایزدان قرار داشت:

  • ایزد رود بوریستنس؛
  • ترگی‌توه که در کتیبه «هراکلس» خوانده شده است؛
  • ایزدبانوی مارپا که در کتیبه «مادر خدایان» نامیده شده است.

بر پایهٔ کتیبه، این پرستشگاه در منطقهٔ جنگلی هیلایا قرار داشت؛ همان جایی که بر اساس اسطوره تبارشناختی سکاها اقامتگاه ایزدبانوی مارپا بود و ترگی‌توه و او در آنجا به نیایان سکاها تبدیل شدند.[۳۴] همهٔ ایزدانی که محراب‌های این پرستشگاه به آنان اختصاص داشت، در افسانهٔ تبارشناختی سکاها حضور دارند.

محراب‌های پرستشگاه هیلایا در فضای باز قرار داشتند و درون ساختمان یا سازهٔ بزرگ‌تری جای نگرفته بودند.[۳۵]

یونانیان اولبیا نیز در هیلایا آشیل را در صورتی که با ترگی‌توه همانند شده بود، می‌پرستیدند.[۳۶]

در اکسامپایوس

ممکن است ترگی‌توه یکی از ایزدانی بوده باشد که در محوطهٔ مقدس سکایی اکسامپایوس پرستش می‌شدند.[۳۷]

در رود تیراس

احتمال دارد پرستش ترگی‌توه در میانهٔ رود دنیستر نیز رواج داشته باشد. اقوام مختلف سکائستان، از جمله سکاها، قبایل گت‌ها و مهاجرنشینان یونانی، باور داشتند که ترگی‌توه–هراکلس رد پای خود را در آنجا بر جای گذاشته است.[۳۸]

در لوکه

همانندسازی یونانی ترگی‌توه با آشیل با اسطوره‌ای که از دوران کهن تثبیت شده بود ارتباط داشت؛ بر پایهٔ آن، آشیل در جزیرهٔ لوکه به خاک سپرده شده بود.

شاعر یونانی اوملوس نیز در ارتباط با این اسطوره از بوریستنیس، یعنی آپی، ایزدبانوی زمین و آب و مادر ترگی‌توه، یاد کرده است.[۲۵][۲۶][۲۷][۲۸]

به سبب اهمیت دینی جزیرهٔ لوکه، شب‌مانی در آن ممنوع بود.[۲۸]

در بوریستنس

یکی دیگر از مراکز پرستش ترگی‌توه–آشیل در جزیرهٔ بوریستنس، در دهانهٔ رود هم‌نام آن، قرار داشت.[۳۶] این جزیره پیش از آنکه بالا آمدن آب در سدهٔ پنجم پیش از میلاد آن را از خشکی جدا کند، به دماغهٔ تندرا متصل بود.[۳۹]

دریانوردانی که قصد رسیدن به دماغهٔ هیپولائوس را داشتند ناچار بودند از کنار این مرکز آیینی در جزیرهٔ بوریستنس بگذرند. در دماغهٔ هیپولائوس بیشه‌ای مقدس برای ایزدبانوی یونانی هکاته وجود داشت؛ ایزدبانویی که یونانیان ایزدبانوی مارپای سکایی را با او همانند می‌کردند.[۳۶]

شمایل‌نگاری

ترگی‌توه همان پیکرهٔ مردانه‌ای دانسته شده است که در هنر سکایی در برابر ارتیم‌پسه ظاهر می‌شود، به‌ویژه در نقش‌مایه‌های ایزدبانوی نشسته. این صحنه‌ها ازدواج ترگی‌توه با ارتیم‌پسه را نشان می‌دادند، اما هم‌زمان بیانگر اعطای وعدهٔ زندگی پس از مرگ و رستاخیز آینده به ترگی‌توه و، در معنایی گسترده‌تر، به نوادگان او یعنی سکاها نیز بودند.[۱۲]

ترگی‌توه در این تصاویر همچنین نمایندهٔ انسانی ایزدی‌شده بود که با او همانند می‌شد: شاه سکایی. از طریق همانندسازی شاه با نیای ایزدی‌اش، شاه نیز به مرتبه‌ای ایزدی ارتقا می‌یافت.

بنابراین، صحنهٔ پیکرهٔ مرد در برابر ارتیم‌پسهٔ نشسته از یک سو اعطای قدرت شاهی از سوی ایزدبانو به شاه را نشان می‌داد و از سوی دیگر، از طریق همانندسازی شاه با ترگی‌توه، نیای نخستین شاهان سکایی، مشروعیتی برتر برای اقتدار دودمان شاهی فراهم می‌کرد.[۱۲]

یکی از بازنمایی‌های ترگی‌توه در مقام اعطاکنندهٔ مقام شاهی، صحنه‌ای بر یک تکوک نقره‌ای از کورگان کاراگودئواشخ است که دو سوارکار ریش‌دار و بالغ را نشان می‌دهد. یکی از سواران در دست راست تکوکی و در دست چپ عصایی دارد و دیگری دست راستش را به نشانهٔ سلام یا احترام بالا برده است.

این صحنه به‌عنوان اعطای مقام شاهی از سوی یک ایزد به شاه تفسیر شده و نمونه‌های مشابه آن در جهان ایرانی، به‌ویژه در نقش‌برجسته‌های شاهنشاهی ساسانی در نقش رستم و بیشاپور، دیده می‌شود؛ از جمله سنگ‌نگاره اهورامزدا و اردشیر بابکان و صحنهٔ اعطای مقام شاهی به بهرام یکم از سوی اهورامزدا.[۳۳]

اگرچه پیشنهاد شده است پیکرهٔ تکوک‌به‌دست پاپایوس باشد، احتمال بیشتری دارد که ترگی‌توه را نشان دهد. ترگی‌توه در این صحنه، در مقام نخستین شاه و نیای ایزدی سکاها، پاسدار قدرت و پیروزی‌های نوادگان خود است. تکوکی که در دست دارد نماد هم‌پیوندی شاه با ایزد است و با هم‌پیوندی با ارتیم‌پسه در نقش‌مایه‌های «ایزدبانوی نشسته» همانندی دارد.

بخش‌های بالایی و پایینی تکوک با نقش‌های گیاهی تزئین شده‌اند که ارتباط میان ترگی‌توه و ارتیم‌پسه را نشان می‌دهند.[۳۳]

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ Tokhtasyev 2013.
  2. ↑ Harmatta 1996, p. 181.
  3. ↑ Schmitt 2003, p. 24–26.
  4. 1 2 3 Vitchak 1999, p. 53.
  5. ↑ Schmitt 2003, p. 20–21.
  6. ↑ Szemerényi 1980, p. 17–21.
  7. 1 2 Szemerényi 1980, p. 21–23.
  8. ↑ Ivantchik 2018.
  9. ↑ Ustinova 1999, p. 29–66.
  10. 1 2 Raevskiy 1993, p. 24–57.
  11. ↑ Redondo 2022, p. 175.
  12. 1 2 3 4 5 Ustinova 1999, p. 67–128.
  13. 1 2 Podossinov 2022, p. 1292–1293.
  14. ↑ Lincoln 2014, p. 23.
  15. ↑ Lincoln 2014, p. 26.
  16. ↑ Lincoln 2018, p. 87.
  17. ↑ Lincoln 2018, p. 90.
  18. ↑ Lincoln 2014, p. 25.
  19. ↑ Lincoln 2018, p. 89.
  20. ↑ Podossinov 2022, p. 1300.
  21. ↑ Rusyayeva 2007, p. 98.
  22. ↑ Braund 2007, p. 53.
  23. ↑ Bäbler 2007, p. 156.
  24. ↑ Braund 2007, p. 51.
  25. 1 2 Braund 2005, p. 105.
  26. 1 2 Braund 2007, p. 48.
  27. 1 2 Bukharin 2013, p. 23.
  28. 1 2 3 Braund 2007, p. 54.
  29. ↑ Bäbler 2007, p. 155–156.
  30. ↑ Braund 2007, p. 52.
  31. ↑ Braund 2007, p. 52–53.
  32. ↑ Ustinova 1999, p. 87.
  33. 1 2 3 Ustinova 1999, p. 255–283.
  34. ↑ Rusyayeva 2007, p. 50–51.
  35. ↑ Ivantchik 2016, p. 310–313.
  36. 1 2 3 Braund 2007, p. 49.
  37. ↑ Braund 2021, p. 192.
  38. ↑ Braund 2021, p. 183.
  39. ↑ Bäbler 2007, p. 155.

کتاب‌شناسی