تبارشناسی (فلسفه)
تبارشناسی در فلسفه یک روش تاریخی است که در آن فرد درک رایج از فرایند ظهور باورهای متفاوت فلسفی و اجتماعی را با در نظر گرفتن هدف، گستره یا کلیت گفتمان به پرسش میگیرد، و از این طریق امکان ارائهٔ تحلیلی مخالف با کاربرد مارکسیستی از اصطلاح ایدئولوژی را افزایش میدهد، تا بتوان کلیت یک گفتمان تاریخی را در طول بازهٔ زمانی مورد سؤال با تمرکز بر یک گفتمان واحد یا غالب (ایدئولوژی) توضیح داد.
علاوه بر این، تبارشناسی غالباً تلاش میکند تا فراتر از گفتمان مورد نظر، به شرایط امکان آن باورها بپردازد (خصوصاً در تبارشناسیهای فوکو). این روش به عنوان تداوم آثار فردریش نیچه توسعه یافتهاست. به عنوان مثال، ردیابیتبار مفهومی مانند «جهانی سازی» در صورتی میتواند «تبارشناسی» نامیده شود که تغییرات آن تا بستر سازندهٔ اولیهٔ آن پیگیری شود.[۱] این کار مستلزم مستندسازی تغییرات معنایی آن (اصطلاحشناسی) نیست، بلکه منظور توجه به اساس اجتماعی تغییرات معنایی آن است.
نیچه
نیچه در تبارشناسی اخلاق، «تبارشناسان» را نقد میکند و اخلاقیات مدرن را با یک تفسیر تاریخی به پرسش میگیرد و ادعا میکند که اخلاقیات، مبتنی بر «روابط قدرت» شکل میگیرند. پژوهشگران البته خاطرنشان میکنند که به زعمِ نیچه، شاید هر شکل از اخلاقیات ناشی از روابط قدرت نباشد اما الزاما یک نتیجهٔ تصادفی از این روابط است؛ بنابراین همواره میتوان گفت که اخلاقیات مدرن، میتوانستند به شکلِ دیگری باشند.[۲]
با همهی این حال که فلسفهی نیچه با خصیصهی تبارشناسی شناخته میشود، نیچه تنها در اثر مذکورش ز این اصطلاح استفاده کرده. سیستمهای فلسفیِ تبارشناختی و نیچهایِ بعدی، ویژگیهای مشترکی با فلسفهی نیچه داشتند. فلسفه تاریخی نیچه به عنوان «ملاحظهای از تاکتیکهای تقابلی» توصیف شده است که به جای انکارِ تضاد بین روایتهای فلسفی و تاریخی، آنها را در اندیشهی خود لحاظ میکند.[۳]
فوکو
میشل فوکو، تبارشناسی را تا ارائهی یک روایت «ضِدِّ تاریخی» (ضد روایت سنتی و جاافتادهی تاریخی) از موقعیت سوژهای که پیشرفت مردم و جوامع در طول تاریخ را دنبال میکند، بسط داد.[۴] تبارشناسی او «سوژه شکلگیری دانشها، گفتمانها، حوزههای اشیا و غیره را توضیح میدهد، بدون اینکه مجبور باشد به سوژهای اشاره کند که یا در رابطه با حوزه رویدادهای متعالی است یا در طول تاریخ در تَکینگی خود جریان دارد.»[۵]
فوکو در مقالهاش به نامِ «نیچه، تبارشناسی، تاریخ» توضیح میدهد که بسیار متأثر از آنچه نیچه تحت عنوان تبارشناسی معرفی کرد، است. او همچنین تبارشناسی را «پژوهشی ویژه دربارهی چیزهایی که دوست داریم بدونِ تاریخ [(عینی، علمی، قطعی، مطلق)] بپنداریمشان»[۶] معرفی کرده است. این «چیزها» ممکن است شامل موضوعاتی مانند جنسینِگی و امور روزمره باشند. تبارشناسی، کشفِ ریشهها و اصالتها یا سیر خطی پیشرفت نیست. در عوض، میکوشد گذشتهی متکثر و گاه متناقضی را نشان دهد که ردپایی از تأثیر قدرت بر حقیقت را آشکار میکند.
یکی از نظریات مهم فوکو این است که حقیقت، بیشتر از آنکه تصور میشود، حاصلِ شانس و تصادف و روابط قدرت است. این نظریه با اشاره به غیرقابلِ اعتمادْ بودنِ حقیقت، که اغلب به «گرایش به نسبیت و پوچگرایی» متهم میشود، یکنواختی و نظم تاریخ را قاطعانه رد میکند و بر بینظمی و ناپایداری حقیقت تأکید میکند و این تصور را که تاریخ به صورت خطی پیشرفت میکند، باطل میسازد.
منابع
- ↑ James, Paul; Steger, Manfred B. (2014). "A Genealogy of Globalization: The Career of a Concept". Globalizations. 11 (4): 424. doi:10.1080/14747731.2014.951186.
- ↑ di Georgio, Paul (2013). "Contingency and Necessity in the Genealogy of Morality". Telos. 2013 (162): 97–111. doi:10.3817/0313162097. S2CID 219190726.
- ↑ Ransom, John (1997). Foucault's Discipline. Durham: Duke University Press. p. 7. ISBN 978-0-8223-1878-1.
- ↑ Michel Foucault Lectures At The College de France Society Must Be Defended 1975
- ↑ Foucault, Michel (2003). The Essential Foucault: Selections from Essential works of Foucault, 1954-1984. New York, NY: The New Press. p. 306. ISBN 978-1-56584-801-6.
- ↑ Foucault, Michel (1980). Language, Counter-Memory, Practice: Selected Essays and Interviews. Ithaca, NY: Cornell University Press. p. 139. ISBN 978-0-8014-9204-4.