خارچینی
.jpg)
خارچینی، که در منابع عربی و بسیاری از متون فارسی علمی به صورت خارصینی (عربی: الخارصيني) نیز آمده است، نام مادهای فلزی یا آلیاژی در کیمیای اسلامی و فلزشناسی دورهٔ میانه بود که هویت شیمیایی دقیق آن هنوز روشن نیست. خارچینی در شمار هفت جسد یا مادهٔ فلزی اصلی کیمیاگران قرار داشت و در کنار طلا، نقره، آهن، مس، قلع و سرب نام برده میشد. محمد بن احمد خوارزمی آن را «جوهری غریب» و نزدیک به نایاب توصیف میکند و در رمزگذاری کیمیایی آن را با اختر تیر، یا عطارد در اصطلاح عربی، متناظر میداند.[۱]
صورت «خارصینی» در پژوهشهای واژهشناختی عربیشدهٔ فارسیِ «خارچینی» دانسته شده است. دانشنامهٔ اسلام صورت فارسی khār čīnī را در معنای «مادهٔ سخت از چین» توضیح میدهد و «آهن چینی» را نیز از نامهای مرتبط با آن میشمارد.[۲] در لغتنامه دهخدا نیز «خارچینی» مادهای سخت و صلب معرفی شده است که مردم چین از آن آینه میساختهاند، در حالی که مدخل مفصلتر «خارصینی» گزارشهای متون کیمیایی و کانیشناختی دربارهٔ همین ماده را گرد آورده است.[۳][۴]
نام و صورتهای تاریخی
صورت رایج این واژه در متون عربی خارصینی یا خارصین است. پژوهشهای جدید منشأ آن را فارسی میدانند و آن را با صورت خارچینی مرتبط میکنند.[۲] در منابع اسلامی نامهایی چون «آهن چینی» نیز در همین حوزهٔ معنایی دیده میشود، هرچند معلوم نیست همهٔ این نامها در همهٔ دورهها دقیقاً به یک آلیاژ واحد اشاره داشته باشند.
یکی از دشواریهای شناسایی خارچینی همین دگرگونی معنای نام در طول زمان است. نویسندگان دورههای مختلف آن را با موادی چون فلز آینههای چینی، سرب، روی، آلیاژهای مس و حتی نوعی مادهٔ معدنی استخراجشده از سنگ مقایسه کردهاند. ازاینرو نام «خارچینی» ممکن است در دورهها و مناطق مختلف دامنهٔ یکسانی نداشته باشد.[۲]
در کیمیاگری
محمد بن زکریای رازی خارچینی را در کتاب الاسرار در گروه «اجساد» قرار میدهد. دستگاه طبقهبندی مواد در این اثر، مواد زمینی مورد استفاده در کیمیا را به شش گروه تقسیم میکند: ارواح، اجساد، سنگها، زاجها، بوارق و نمکها. اجساد هفت مادهٔ فلزی بودند: طلا، نقره، آهن، مس، قلع، سرب و خارچینی.[۵]
این جایگاه نشان میدهد که کیمیاگران خارچینی را نه سنگ یا مادهای فرّار، بلکه مادهای در ردهٔ فلزات میدانستند. خوارزمی توضیح میدهد که «اجساد» به سبب پایداری در برابر آتش از «ارواح» متمایز بودند؛ ارواح، مانند جیوه، گوگرد، نوشادر و زرنیخ، در اثر گرما فرّار میشدند.[۱]
در رمزگذاری اخترشناختی کیمیاگران، خوارزمی خارچینی را با اختر تیر متناظر میکند. او همزمان یادآور میشود که دربارهٔ برخی از این نسبتها میان کیمیاگران اختلاف وجود داشته است، در حالی که تطبیق طلا با خورشید و نقره با ماه ثبات بیشتری داشت.[۱]
گزارش بیرونی
ابوریحان بیرونی در الجماهر فی معرفة الجواهر بخشی مستقل را با عنوان «در ذکر خارصینی و همانندهای آن» به این ماده اختصاص داده است. او از رازی نقل میکند که خارچینی به «آینههای چینی» شباهت دارد و در روزگار او موجود یا در دسترس نبوده است. بیرونی تعبیر رازی را به معنای فقدان آن در سرزمینهای محل زندگی آنان میگیرد، نه اینکه مادهای خیالی و مطلقاً ناموجود بوده باشد.[۶]
بیرونی چند گزارش متفاوت دربارهٔ خارچینی نقل میکند. بر پایهٔ یکی از آنها، در ناحیهٔ کران میان کابل و بدخشان سنگهایی یافت میشد که پس از ذوبشدن به سرب شباهت داشتند، اما مادهٔ حاصل شکننده بود و قابلیت چکشخواری نداشت. در گزارشی دیگر، مادهای که در کاشغر از آن زنگ و در نواحی پیرامون ایسیککول از آن دیگ و ظرف میساختند با خارچینی مرتبط دانسته شده است. بیرونی همچنین گزارشی را نقل میکند که بر اساس آن با افزودن قلع به این ماده، آلیاژی مناسب برای ساخت آینههای چینی به دست میآمد.[۶]
او در ادامه از مادهای در زابلستان یاد میکند که از سنگهایی تیره با تهرنگ زرد به دست میآمد، ذوب میشد و برای ریختن اشیایی کوچک در قالب به کار میرفت؛ این ماده نیز در محل «خارصینی» نامیده میشد و به فلز آینههای چینی شباهت داشت.[۶] تنوع این گزارشها خود نشان میدهد که حتی در سدهٔ پنجم هجری نیز نام خارچینی الزاماً به مادهای با ترکیب شناختهشده و یکنواخت اشاره نمیکرد.
آینههای چینی
پیوند خارچینی با آینههای چینی یکی از ثابتترین عناصر گزارشهای تاریخی است. رازی آن را به آینههای چینی تشبیه میکرد و بیرونی نیز چند روایت دربارهٔ کاربرد این ماده یا آلیاژهای وابسته به آن در ساخت آینه ثبت کرده است.[۶][۲]
این پیوند سبب شده است که برخی پژوهشگران جدید برای شناسایی خارچینی به ترکیب فلزی آینههای کهن چین توجه کنند. بسیاری از آینههای چینی باستان از گونههای برنز با درصد نسبتاً بالای قلع ساخته شدهاند. چنین آلیاژی میتواند سطحی روشن و نقرهگون داشته باشد و در صورت ترکیب و عملیات حرارتی مناسب برای ساخت آینه مناسب باشد.[۷]
هویت شیمیایی
هویت دقیق خارچینی از مسائل حلنشدهٔ تاریخ فلزشناسی و کیمیاست. در فرهنگها و پژوهشهای قدیمی گاه این واژه با روی برابر گرفته شده است، اما این شناسایی مورد توافق پژوهشگران نیست. دانشنامهٔ اسلام بهصراحت شناسایی خارچینی با روی را رد میکند و آن را آلیاژی سخت و ارزشمند میداند که ترکیب دقیقش معلوم نیست. بر پایهٔ ویژگیهای گزارششده در منابع تاریخی، این دانشنامه احتمال میدهد که ماده به نوعی «سرب سخت»، یعنی آلیاژی از سرب و آنتیموان همراه با مقادیر اندکی مس، آهن و قلع، نزدیک بوده باشد.[۲]
در مقابل، گروهی از پژوهشگران تاریخ فلزشناسی، با تکیه بر ارتباط خارچینی با آینههای چینی، آن را با برنز پرقلع مرتبط دانستهاند. پل کراکدوک خارچینی را با آلیاژ ایرانی تاریخیِ هفتجوش مقایسه کرده است. نمونههای هفتجوش بررسیشده از کرمان از برنز پرقلع ساخته شدهاند و بررسی آینههای چینی کهن نیز کاربرد آلیاژهای پرقلع را نشان داده است.[۷]
بر همین اساس، دانشنامهٔ ایرانیکا احتمال میدهد که خارچینی در برخی منابع همان برنز پرقلع وارداتی یا مادهای همخانواده با آن بوده باشد. بااینحال، این پیشنهاد نیز شناسایی قطعی بهشمار نمیرود، زیرا توصیفهای تاریخی خارچینی همیشه با یک نوع آلیاژ سازگار نیستند.[۷]
بنابراین برابرگرفتن سادهٔ خارچینی با روی، برنز، آهن، سرب یا هر فلز امروزی دیگر گمراهکننده است. در کاربرد دانشنامهای، خارچینی را بهتر است نام تاریخی یک ماده یا گروهی از مواد فلزی دانست که کیمیاگران و کانیشناسان اسلامی آن را ردهای مستقل تلقی میکردند و ماهیت دقیق آن در پژوهش امروزی همچنان محل بحث است.[۲][۷]
در نظریهٔ فلزات کیمیاگران
در نظریههای کیمیایی قرون وسطی، بسیاری از فلزات از ترکیب و «نضج» جیوه و گوگرد پدید میآمدند. برخی نویسندگان خارچینی را مادهای میدانستند که مواد سازندهٔ آن پیش از رسیدن به مرحلهٔ کامل «پختگی» یا نضج بر اثر سرما منجمد شدهاند. در این چارچوب، خارچینی گاه فلزی نزدیک به طلا، اما نارستر از آن، تصور میشد.[۴]
این توضیح بخشی از نظریهٔ پیشامدرنِ پیدایش فلزات بود و با شناخت امروزی از عناصر و آلیاژها مطابقت ندارد. اهمیت آن بیشتر در نشاندادن جایگاه خارچینی در دستگاه نظری کیمیاگران است: ماده نه صرفاً یک کالای وارداتی، بلکه یکی از فلزاتی تلقی میشد که میتوانست در چارچوب نظریهٔ دگرگونی و تکامل فلزات توضیح داده شود.
در منابع فارسی
لغتنامه دهخدا دو مدخل «خارچینی» و «خارصینی» را ثبت کرده است. در مدخل نخست، خارچینی «مادهای سخت و صلب» معرفی شده که در چین از آن آینه میساختند. مدخل «خارصینی» شرح بسیار گستردهتری دارد و گزارشهای خوارزمی، رازی، بیرونی، حمدالله مستوفی و دیگر نویسندگان را دربارهٔ ماهیت، رنگ، معدن و کاربردهای این ماده نقل میکند.[۳][۴]
در همین سنت فرهنگنویسی، برابرهایی مانند «روی»، «روح توتیا» و «شَبَه» نیز برای خارصینی ثبت شدهاند، اما این برابرها بازتاب کوشش نویسندگان دورههای مختلف برای شناسایی مادهاند و نباید آنها را معادلهای شیمیایی قطعی خارچینی دانست.[۴]
جستارهای وابسته
- ارواح و اجساد (کیمیاگری)
- کیمیاگری در جهان اسلام
- محمد بن زکریای رازی
- ابوریحان بیرونی
- محمد بن احمد خوارزمی
- برنز
- آلیاژ
- هفتجوش
- فلزشناسی
منابع
- 1 2 3 محمد بن احمد خوارزمی (۱۸۹۵). Gerlof van Vloten (ویراستار). [[مفاتیح العلوم]] (PDF) (به عربی). لیدن: E. J. Brill. ص. ۲۵۸.
{{cite book}}: تداخل پیوند خارجی و ویکیپیوند (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 5 6 "Khārsīnī" (PDF). The Encyclopaedia of Islam (in English). Vol. 4 (New Edition ed.). لیدن: Brill. 1978. p. 1084.
{{cite encyclopedia}}:|edition=متن اضافی دارد (کمک) - 1 2 «خارچینی». لغتنامه دهخدا، بازنشر در واژهیاب. دریافتشده در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 «خارصینی». لغتنامه دهخدا. دریافتشده در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Ferrario, Gabriele (2024). "Between al-Rāzī and the Pseudo-Rāzī: Classifying Matter and Composing an Alchemical Handbook". Substantia (in English). 8 (2): 27. doi:10.36253/Substantia-2761.
- 1 2 3 4 ابوریحان بیرونی (۱۹۳۶). «في ذكر الخارصيني وأشباهه». در Fritz Krenkow (ویراستار). [[الجماهر فی معرفة الجواهر]] (به عربی). حیدرآباد دکن: مطبعة جمعية دائرة المعارف العثمانية. صص. ۲۶۱–۲۶۲.
{{cite book}}: تداخل پیوند خارجی و ویکیپیوند (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 Pigott, Vincent C. "Bronze I. In pre-Islamic Iran". Encyclopaedia Iranica (in English).