ارواح و اجساد (کیمیاگری)
ارواح و اجساد (انگلیسی: spirits and bodies) دو ردهٔ بنیادی از مواد در کیمیاگری، بهویژه در سنت کیمیایی یونانی و اسلامی، بودند. ارواح (مفرد: روح) به موادی گفته میشد که در برابر آتش فرّار میشدند یا قابلیت تصعید و تبخیر داشتند؛ در مقابل، اجساد (مفرد: جسد) مواد جامد و پایدارتر، بهویژه فلزها، بودند که با گرمکردن بهآسانی «نمیپریدند» و میتوانستند ذوب یا گداخته شوند.[۱][۲]
در دستگاه طبقهبندی محمد بن زکریای رازی، ارواح و اجساد دو رده از شش ردهٔ اصلی مواد معدنی مورد استفاده در کیمیا بودند. چهار «روح» عبارت بودند از جیوه، نوشادر، گوگرد و زرنیخ؛ و هفت «جسد» عبارت بودند از طلا، نقره، آهن، مس، قلع، سرب و خارصینی. چهار گروه دیگر در این دستگاه عبارت بودند از سنگها، زاجها، بوارق و نمکها.[۳]
کاربرد واژههای «روح» و «جسد» در این زمینه صرفاً استعارهای دینی یا فلسفی نبود، بلکه بر رفتار مشاهدهشدهٔ مواد در برابر گرما استوار بود. در عین حال، این نامگذاری از تصور دیرینهٔ تقابل میان امر لطیف و فرّار با امر سنگین و جسمانی نیز بهره میگرفت. این دو اصطلاح سابقهای در کیمیای یونانی داشتند؛ در متون یونانی مواد فلزی با اصطلاح «اجسام» و مواد فرّار با اصطلاح «ارواح» نامیده میشدند و همین تقابل در سنت کیمیایی عربی به صورت «اجساد» و «ارواح» ادامه یافت.[۴]
ملاک تمایز
ملاک اصلی جدایی «ارواح» از «اجساد» رفتار آنها در برابر آتش بود. محمد بن احمد خوارزمی در سدهٔ چهارم هجری، در بخش کیمیای مفاتیح العلوم، پس از نام بردن از هفت جسد و چهار روح توضیح میدهد که اجساد چنین نام گرفتهاند زیرا در برابر آتش «ثابت میمانند»، حال آنکه ارواح هنگامی که آتش به آنها میرسد «میپرند».[۱]
همین تعریف در کتاب الاسرار رازی نیز دیده میشود. مواد از دید رفتار در برابر گرما به دو گونهٔ کلی تقسیم میشوند: موادی که در اثر آتش بخار میشوند و از دست میروند، و موادی که باقی میمانند و پایدارند. دستهٔ نخست به سبب لطافت و قابلیت فرار «ارواح» و دستهٔ دوم به سبب سنگینی و زمینیبودن «اجساد» خوانده میشدند.[۲]
این تقسیم را نباید با تمایز امروزی میان عنصرها، ترکیبها و مخلوطها یکسان دانست. برای کیمیاگران، رفتار عملی ماده در گرمکردن، ذوب، تصعید، تکلیس، حلکردن و دیگر عملیات آزمایشگاهی بخش مهمی از جایگاه آن در طبقهبندی بود.[۳]
ارواح
در طبقهبندی رازی چهار ماده در گروه ارواح قرار میگرفتند:
| نام تاریخی | شناسایی امروزی تقریبی | ویژگی مرتبط با طبقهبندی |
|---|---|---|
| جیوه | عنصر جیوه | فرّارشدن در اثر گرما |
| نوشادر | عمدتاً آمونیوم کلرید | قابلیت تصعید |
| گوگرد | عنصر گوگرد | ذوب، سوختن و ایجاد بخار |
| زرنیخ | عمدتاً سولفیدهای آرسنیک، از جمله اورپیمان و رئالگار | فرّار و قابل تصعید در گرما |
«روح» در این اصطلاح به معنای روح موجود زنده نبود. ویژگی مشترک این مواد، لطافت و قابلیت حرکت و فرار در اثر حرارت تلقی میشد. برخی از آنها، مانند نوشادر و زرنیخ، در جریان گرمادهی میتوانستند تصعید شوند و در نقطهای سردتر دوباره به مادهٔ جامد تبدیل شوند. همین رفتار یکی از دلایل اهمیت ابزارهایی مانند اثال و دستگاههای تصعید در کیمیا بود.
در مجموعهٔ آثار منسوب به جابر بن حیان نیز ارواح جایگاهی اساسی دارند. چهار مادهٔ جیوه، گوگرد، نوشادر و زرنیخ در بسیاری از نوشتههای جابری در این گروه قرار میگیرند. عملیات کیمیایی بر روی آنها، از جمله تصعید و پالایش، با هدف تغییر ویژگیهایی مانند سوختن یا فرارکردن و آمادهساختن آنها برای اثرگذاری بر فلزات انجام میشد.[۵]
در این سنت، اهمیت ارواح تنها از فرّاربودن آنها ناشی نمیشد؛ آنها موادی فعال در دگرگونی فلزات پنداشته میشدند. در برخی دستورهای جابری، هدف از «تدبیر» ارواح کاستن از قابلیت سوختن و افزایش توان آنها برای اثرگذاری بر اجسادِ گداختنی بود.[۵]
اجساد
اجساد در کاربرد کیمیایی عمدتاً همان فلزات بودند. در طبقهبندی رازی هفت جسد شناخته میشد:
| جسد | مادهٔ امروزی یا توضیح |
|---|---|
| طلا | طلا |
| نقره | نقره |
| آهن | آهن |
| مس | مس |
| قلع | قلع |
| سرب | سرب |
| خارصینی | ماده یا آلیاژ فلزی تاریخی با هویت دقیق نامطمئن |
وجه مشترک این مواد، باقیماندن آنها در برابر آتش و قابلیت گداختن و شکلپذیری بود. رازی میان «اجساد» و «سنگها» نیز تمایز میگذاشت: اجساد به سبب قابلیت چکشخواری و شکلپذیری از بسیاری از مواد معدنی دیگری که در گروه «احجار» قرار میگرفتند متمایز بودند.[۲]
هویت دقیق خارصینی محل اختلاف پژوهشگران است. در برخی نوشتههای قدیمی تاریخ شیمی آن را روی دانستهاند، اما این شناسایی قطعی نیست. منابع اسلامی آن را مادهای فلزی شبیه آینههای چینی توصیف کردهاند و پژوهشهای دیگر احتمال دادهاند که نوعی آلیاژ سخت و براق بوده باشد.[۶] ازاینرو برابرگرفتن بیقیدوشرط خارصینی با روی میتواند گمراهکننده باشد.
جایگاه در طبقهبندی رازی
کتاب الاسرار رازی یکی از منظمترین طبقهبندیهای باقیمانده از مواد کیمیایی در جهان اسلام را عرضه میکند. مواد مورد استفاده در کیمیا که رازی آنها را «عقاقیر» مینامد، ابتدا به مواد معدنی یا زمینی، گیاهی و حیوانی تقسیم میشوند. مواد معدنی، که بخش اصلی کار کیمیاگر را تشکیل میدادند، خود شش گروه داشتند:[۳]
| رده | نام عربی | نمونهها |
|---|---|---|
| ارواح | ارواح | جیوه، نوشادر، گوگرد، زرنیخ |
| اجساد | اجساد | طلا، نقره، آهن، مس، قلع، سرب، خارصینی |
| سنگها | احجار | مارکازیت، توتیا، لاجورد، فیروزه، گچ، شیشه و جز آنها |
| زاجها | زاجات | گونههای گوناگون زاج و مواد سولفاتی |
| بوارق | بوارق | نطرون و چند نوع بورق |
| نمکها | املاح | نمکهای طبیعی و مواد نمکمانند گوناگون |
این ردهبندی صرفاً فهرستی نظری نبود؛ ویژگیهایی که مواد هنگام قرارگرفتن در برابر گرما، سرما، خردکردن یا ترکیبشدن با مواد دیگر از خود نشان میدادند، در جایدادن آنها در این گروهها اهمیت داشت.[۳] بنابراین تقسیم ارواح و اجساد بخشی از رویکردی عملی برای سازماندادن مواد مورد استفاده در کارگاه کیمیاگری بود.
ارواح و اجساد در مفاتیح العلوم
محمد بن احمد خوارزمی در مفاتیح العلوم، که در سدهٔ چهارم هجری نوشته شد، واژگان رایج میان اهل کیمیا را بهصورت مختصر شرح داده است. او اجساد را طلا، نقره، آهن، مس، سرب، قلع و خارصینی میشمارد و ارواح را گوگرد، زرنیخ، جیوه و نوشادر معرفی میکند.[۱]
خوارزمی همچنین نشان میدهد که این دستهبندی با زبان رمزی کیمیا پیوند داشت. فلزات در برخی نوشتهها با اجرام آسمانی متناظر میشدند: طلا با خورشید، نقره با ماه، مس با ناهید، سرب با کیوان، آهن با بهرام، قلع با هرمزد و خارصینی با تیر. او در عین حال تصریح میکند که در این رمزگذاریها میان کیمیاگران اختلافهایی وجود داشته است، هرچند نسبت خورشید با طلا و ماه با نقره نسبتاً ثابت بوده است.[۱]
در همان اثر، اکسیر نیز حاصل پیوند «جسد» و «روح» توصیف میشود. چنین کاربردی نشان میدهد که این دو واژه تنها دو نام برای گروههای مواد نبودند، بلکه در نظریهٔ دگرگونی مواد نیز نقشی اساسی داشتند.[۱]
پیشینهٔ یونانی و انتقال اصطلاح
تقابل میان «جسد» و «روح» پیش از کیمیای عربی در متون کیمیایی یونانی وجود داشت. در سنت یونانی، فلزات با واژهٔ τὰ σώματα، به معنی «اجسام/اجساد»، و موادی مانند جیوه، گوگرد و نوشادر با τὰ πνεύματα، به معنی «ارواح»، توصیف میشدند. همین اصطلاحشناسی در متون عربی به صورت اجساد و ارواح درآمد.[۴]
این نامگذاری از شباهت میان رفتار فیزیکی مواد و تقابل فلسفی میان جسم سنگین و روح لطیف بهره میبرد. مادهٔ فلزی در آتش باقی میماند، حال آنکه مادهٔ فرّار از ظرف برخاسته و ظاهراً «ناپدید» میشد. بااینحال، پژوهشهای تاریخ کیمیا نشان میدهند که این زبان استعاری با تجربههای عملی در کارگاه و مشاهدهٔ تصعید، بخارشدن، ذوب و واکنش مواد پیوند مستقیم داشت.[۵][۴]
در کیمیای لاتینی
با ترجمهٔ آثار علمی عربی به لاتینی در سدههای میانه، تقابل میان ارواح و اجساد نیز وارد کیمیای لاتینی شد. اصطلاحهای مربوط به «جسم» برای فلزات پایدار و «روح» برای مواد فرّار در نوشتههای کیمیاگران لاتینی رواج یافت و چهار روح اصلی—جیوه، گوگرد، زرنیخ و نوشادر—در شمار مواد اصلی بسیاری از متون کیمیایی قرار گرفتند.[۷]
این انتقال یکی از نمونههای اثرگذاری مستقیم اصطلاحشناسی و دانش عملی کیمیای عربی بر کیمیای اروپایی قرون وسطی بود. بااینحال، طبقهبندیها در همهٔ نویسندگان یکسان نبودند و معنای «روح»، «جسد» و دستههای وابسته میتوانست با توجه به متن و سنت کیمیایی تغییر کند.
تفاوت با مفاهیم شیمی نوین
«ارواح» و «اجساد» ردههای تاریخی کیمیا هستند و برابر مستقیم با ردههای شیمی امروزی ندارند. «اجساد» را میتوان تقریباً با گروهی از فلزات تاریخی مقایسه کرد، اما «ارواح» مجموعهای ناهمگون از عنصرها و ترکیبهای شیمیایی است: جیوه یک عنصر فلزی است، گوگرد یک نافلز، نوشادر یک نمک و زرنیخ تاریخی عمدتاً به ترکیبهای سولفیدی آرسنیک اشاره دارد.
ازاینرو، ویژگی مشترک ارواح نه ترکیب شیمیایی آنها، بلکه رفتارشان در فرایندهای عملی کیمیا—بهویژه فرارشدن، سوختن یا تصعید در اثر گرما—بود. این تفاوت نشان میدهد که طبقهبندی کیمیایی مواد بر پایهٔ مجموعهای از ویژگیهای تجربی و نظری شکل گرفته بود که با دستگاه طبقهبندی شیمی جدید متفاوت است.[۵][۳]
جستارهای وابسته
منابع
- 1 2 3 4 5 محمد بن احمد خوارزمی. «المقالة الثانية، الباب التاسع، الفصل الثاني: في أسماء الجواهر والعقاقير والأدوية المستعملة في هذه الصناعة». [[مفاتیح العلوم]] (به عربی).
{{cite book}}: تداخل پیوند خارجی و ویکیپیوند (کمک) - 1 2 3 Adamson, Peter (2021). Al-Rāzī (in English). Oxford University Press. pp. 95–97. doi:10.1093/oso/9780197555033.001.0001. ISBN 9780197555033.
- 1 2 3 4 5 6 7 Ferrario, Gabriele (2024). "Between al-Rāzī and the Pseudo-Rāzī: Classifying Matter and Composing an Alchemical Handbook". Substantia (in English). 8 (2): 27. doi:10.36253/Substantia-2761.
- 1 2 3 Richter, Tonio Sebastian (2015). "The Master Spoke: "Take One of 'the Sun' and One Unit of Almulgam." Hitherto Unnoticed Coptic Papyrological Evidence for Early Arabic Alchemy". In Alexander T. Schubert; Petra M. Sijpesteijn (ed.). Documents and the History of the Early Islamic World (in English). Brill. p. 174. ISBN 9789004249592.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست ویراستاران (رده) - 1 2 3 4 5 El-Eswed, Bassam I. (2006). "Spirits: The Reactive Substances in Jābir's Alchemy". Arabic Sciences and Philosophy (in English). 16 (1): 71–90. doi:10.1017/S0957423906000270.
- ↑ "Khārsīnī". Encyclopaedia of Islam (in English) (Second Edition ed.). Brill.
{{cite encyclopedia}}:|edition=متن اضافی دارد (کمک) - ↑ Charles Burnett; Sébastien Moureau, eds. (2023). A Cultural History of Chemistry in the Middle Ages (in English). Bloomsbury Academic. ISBN 9781474294546.