اثر هالهای
| روانشناسی | |
![]() | |
| این اثر بهسبب شباهت استعاری آن با هالهٔ قدیسان نامگذاری شده است؛ زیرا یک ویژگی مثبت یا برجسته میتواند سایر ویژگیهای فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد یا نوعی رنگوبوی تقدیس به آنها ببخشد.[۱] |
در روانشناسی و علوم شناختی، اثر هالهای (یا خطای هالهای) به گرایشی گفته میشود که طی آن یک فرد، شرکت، نشان تجاری یا محصول، به دلیل داشتن یک ویژگی مثبت در یک زمینه، در زمینههای دیگر نیز بهطور کلی مثبت ارزیابی میشود. اثر هالهای مفهومی است که نشان میدهد سنجشگر تحت تأثیر قضاوتهای قبلی خود دربارهٔ شخصیت یا کارایی یک موجودیت قرار میگیرد و همین برداشت اولیه، ارزیابی او از سایر جنبهها را شکل میدهد. این خطا نوعی سوگیری شناختی است و میتواند فرد را از ارزیابی واقعبینانهٔ یک شخص، محصول یا نشان تجاری بازدارد و او را به پذیرش یا رد آنها بر پایهٔ یک باور مثبت یا منفیِ نادرست سوق دهد.
خطای هالهای به حوزه نوعی خطا در شناخت و تصمیمگیری گفته میشود که تحت تأثیر ذهنیت قبلی قضاوتکننده شکل میگیرد و میتواند از حقیقت و انصاف به دور باشد.
در کنار اثر هالهای که به زبان ساده خوب دیدن بیدلیل یک فرد است، اثر شاخص نیز سوگیری شناختی است که وقتی گفته میشود که این قضاوت دارای بار منفی باشد، مانند اینکه وقتی شخصی غیر جذاب باشد، به راحتی بیش از کسی که جذاب است، در یک جرم مقصر شناخته میشود که از آن به عنوان اثر شاخ یاد میشود.
به عنوان مثال وقتی معلمی از دانش آموزی ذهنیتی منفی به عنوان یک فرد «تنبل» دارد، در برخوردهای بعدی نیز ممکن است این پیش داوری بر قضاوت او تأثیر بگذارد. از اینرو است که به معلمان همیشه توصیه میشود در هنگام تصحیح ورقههای امتحانی به اسامی دانش آموزان نگاه نکنند تا ذهنیتهای قبلی بر نحوه قضاوت آنها تأثیر نگذارد.
تأثیر خطای هالهای میتواند در قضاوتکننده بستگی به تصویر ذهنی پیشین مثبت یا منفی باشد. شرکتهای بزرگ در دنیا و مارکهای معروف (برند) سعی میکنند از جنبه مثبت این خطا، برای بازاریابی بیشتر محصولات خود استفاده کنند. در این راستا تلاش میکنند تا «اسم» محصول در اصطلاح خراب نشود و اعتبار همیشگی را داشته باشد.
این خطای مداوم در قضاوت، منعکسکننده ترجیحات فردی، پیشداوریها، ایدیولوژی، آرمانها و ادراک اجتماعی است.
تاریخچه
اثر هالهای در سال ۱۹۰۷ نخستینبار توسط روانشناس آمریکایی فردریک اِل. وِلز (۱۹۶۴–۱۸۸۴) شناسایی شد.[۲] بااینحال، این پدیده تنها در سال ۱۹۲۰ و با ارائهٔ شواهد تجربی توسط روانشناس ادوارد تورندایک (۱۹۴۹–۱۸۷۴) بهطور رسمی شناخته شد.[۲] تورندایک نخستین کسی بود که اثر هالهای را نوعی سوگیری شناختی مشخص دانست؛ سوگیریای که در آن یک جنبه از یک فرد، برند، کالا یا نهاد، داوری فرد را دربارهٔ جنبههای دیگر همان موجودیت تحت تأثیر قرار میدهد.[۳]
تورندایک که از رفتارگرایان اولیه بود، در مطالعهٔ روانشناسی یادگیری نقش مهمی داشت. او این پدیده را در مقالهٔ سال ۱۹۲۰ خود با عنوان «خطای ثابت در ارزیابیهای روانشناختی» نامگذاری کرد.[۴] تورندایک در «خطای ثابت» تلاش کرد همان پژوهش را تکرار کند تا سوگیریای را که گمان میکرد در این ارزیابیها وجود دارد، دقیقتر روشن کند.
پژوهشگران بعدی این پدیده را در ارتباط با جذابیت ظاهری و تأثیر آن بر نظامهای قضایی و آموزشی بررسی کردهاند.[۵] تورندایک در ابتدا این اصطلاح را تنها برای توصیف برداشتهای مربوط به انسانها به کار برد؛ بااینحال، کاربرد آن بعدها بهطور چشمگیری گسترش یافت، بهویژه در حوزهٔ بازاریابی برند.[۴]
منابع
- ↑ Colman, Andrew M. (2015). A Dictionary of Psychology (4th ed.). Oxford University Press. p. 341.
- 1 2 Guha, Martin (December 2006). "Elsevier's Dictionary of Psychological Theories2006405Compiled by J.E. Roeckelein. Elsevier's Dictionary of Psychological Theories. Amsterdam: Elsevier 2006. xii+679 pp. £90; $143, ISBN: 0 444 51750 2". Reference Reviews. 20 (8): 10–11. doi:10.1108/09504120610709402.
- ↑ Longe, Jacqueline (2016). The Gale Encyclopedia of Psychology. pp. 507–509.
- 1 2 (Thorndike 1920)
- ↑ Sigall, Harold; Ostrove, Nancy (1975-03-01). "Beautiful but Dangerous: Effects of Offender Attractiveness and Nature of the Crime on Juridic Judgment". Journal of Personality and Social Psychology. 31 (3): 410–414. doi:10.1037/h0076472.
Asch, S. E. (1946). Forming impressions of personality. Journal of Abnormal and Social Psychology, 41, 258-290
