شبهباستانشناسی


شبهباستانشناسی (انگلیسی: Pseudoarchaeology) (که گاهی باستانشناسی حاشیهای و پیشتر باستانشناسی جایگزین نیز نامیده میشد) شامل تلاش برای مطالعه، تفسیر یا آموزش درباره موضوعات باستانشناسی است، در حالی که روشهای گردآوری دادهها و تحلیلهای علمی و پذیرفتهشده این حوزه را رد کرده، نادیده گرفته یا دچار سوءتفاهم میشود.[۱][۲][۳] این تفسیرهای شبهعلمی از مصنوعات، محوطهها یا مواد باستانشناسی برای ساختن نظریههای فاقد اعتبار علمی بهره میبرند تا ادعاهای شبهباستانشناسان را تقویت کنند. روشهای آنان شامل بزرگنمایی شواهد، نتیجهگیریهای شتابزده یا رمانتیک، استفاده از استدلالهای مغالطهآمیز و ساخت شواهد ساختگی است.
هیچ نظریه یا روش یکپارچهای در شبهباستانشناسی وجود ندارد، بلکه تفسیرهای متعددی از گذشته ارائه میشود که هم با یافتههای جامعه علمی و هم با یکدیگر در تعارض هستند. این موارد شامل فلسفههای مذهبی مانند آفرینشگرایی یا «زمینشناسی آفرینش» میشود که بر باستانشناسی دورههای تاریخی اعمال میشوند؛ مانند مواردی که با افسانه طوفان مفروض جهانی، طوفان نوح، نفیلیم، کشتی نوح و برج بابل مرتبط هستند. برخی از نظریههای شبهباستانشناسی بر این باورند که جوامع بشری پیش از تاریخ و باستان در روند پیشرفت خود از سوی موجودات هوشمند فرازمینی یاری شدهاند؛ ایدهای که از سوی نویسندگانی چون پتر کولوسیمو نویسنده ایتالیایی، لویی پوول و ژاک برژیه نویسندگان فرانسوی در کتاب طلوع جادوگران (۱۹۶۳)، و اریک فون دنیکن نویسنده سوئیسی در کتاب ارابه خدایان (۱۹۶۸) ترویج شد. برخی دیگر در مقابل استدلال میکنند که در دوران باستان جوامع بشری وجود داشتند که از نظر فناوری بسیار پیشرفته بودند، مانند آتلانتیس، و این ایده توسط افرادی مانند گراهام هنکاک در کتاب اثرات انگشت خدایان (۱۹۹۵) ترویج شده است. شبهباستانشناسی همچنین در مایاگرایی و پدیده ۲۰۱۲ تجلی یافته است.
بسیاری از نظریههای شبهباستانشناسی پیوند نزدیکی با سنت باطنگرایی غربی دارند.[۴] گروههای مذهبی متعدد برخی از باستانشناسیهای جایگزین را پذیرفتهاند. ایدههای باستانشناسی حاشیهای مانند رمزنگاری باستانشناختی و اهرامشناسی توسط جنبشهایی از اسرائیلگرایی بریتانیایی گرفته تا خسروانیان مورد تأیید قرار گرفتهاند. سایر باستانشناسیهای جایگزین شامل مواردی است که توسط پیروان عصر جدید و باورهای پاگانیسم معاصر به کار گرفته شدهاند.
باستانشناسان آکادمیک بارها از شبهباستانشناسی انتقاد کردهاند. جان آر. کول، یکی از منتقدان اصلی، آن را متکی بر «جنجالفرینی، سوءاستفاده از منطق و شواهد، سوءتفاهم از روش علمی و تناقضهای درونی در استدلالها» توصیف کرده است.[۵] رابطه میان باستانشناسی جایگزین و آکادمیک توسط برخی باستانشناسان با رابطه میان نظریههای طراحی هوشمند و زیستشناسی تکاملی مقایسه شده است.[۶]
ریشهشناسی
اصطلاحات گوناگونی برای اشاره به این تفسیرهای غیرآکادمیک از باستانشناسی به کار رفته است. در دهه ۱۹۸۰، اصطلاح «باستانشناسی فرقهای» توسط افرادی مانند جان آر. کول (۱۹۸۰)[۷] و ویلیام اچ. استیبینگ جونیور (۱۹۸۷)[۸] استفاده شد. «باستانشناسی شگفتانگیز» عنوان یک واحد درسی در مقطع کارشناسی دانشگاه هاروارد در دهه ۱۹۸۰ بود که توسط استفن ویلیامز تدریس میشد و او کتابی نیز با همین عنوان منتشر کرد.[۹] در دهه ۲۰۰۰، اصطلاح «باستانشناسی جایگزین» توسط دانشگاهیانی مانند تیم سباستین (۲۰۰۱)،[۱۰] رابرت جی. والیس (۲۰۰۳)،[۱۱] کورنلیوس هولتورف (۲۰۰۶)،[۱۲] و گابریل موشنکا (۲۰۰۸)[۱۳] به کار گرفته شد. با این حال، گرت اف. فیگان و کنت فدر (۲۰۰۶) مدعی شدند که این اصطلاح تنها به این دلیل انتخاب شده که «حس گرمتر و مبهمتری ایجاد میکند» و «با آرمانهای عالیتر و تمایلات پیشرو ما همخوانی دارد».[۲] آنان استدلال کردند که واژه «شبهباستانشناسی» بسیار مناسبتر است،[۲] اصطلاحی که توسط دیگر باستانشناسان برجسته آکادمیک و حرفهای مانند کالین رنفرو (۲۰۰۶) نیز استفاده شده است.[۱۴]
دیگر باستانشناسان آکادمیک اصطلاحات متفاوتی را برای اشاره به این تفسیرها برگزیدهاند. گلین دانیل، تحریریهگردان مجله انتیكویتی، از اصطلاح تحقیرآمیز «باستانشناسی یاوهگویانه» استفاده کرد،[۲] و به همین ترتیب ویلیام اچ. استیبینگ جونیور اشاره کرد که اصطلاحات خاصی برای شبهباستانشناسی وجود دارد که «در خلوت خانهها و دفاتر باستانشناسان حرفهای شنیده میشود اما نمیتوان آنها را در جامعه مبادی آداب بیان کرد».[۱۵]
توصیف
شبهباستانشناسی میتواند عامدانه یا غیرعامدانه انجام شود. جعلیات باستانشناختی و فریبکاریها، شبهباستانشناسی عامدانه محسوب میشوند. یافتههای واقعی باستانشناسی نیز ممکن است از سوی افرادی که ناآگاهانه روشهای تفسیری نادرست به کار میبرند، موضوع شبهباستانشناسی غیرعامدانه قرار گیرند.
دشواری در تعیین قدمت لوحهای گلی، زمینه را برای جعل گسترده باستانشناسی و کلاهبرداریهای مرتبط، بهویژه در خاورمیانه فراهم کرده است. «تا سال ۱۹۰۴، در دوره نخست گردآوری لوحهای خط میخی، جی. ادگار بنکس، کاوشگر بینالنهرین و معاملهگر لوحها، برآورد کرد که نزدیک به ۸۰ درصد لوحهای عرضه شده برای فروش در بغداد جعلی بودند. در سال ۲۰۱۶، مدیرکل آثار باستانی و موزههای سوریه گزارش داد که حدود ۷۰ درصد از آثار باستانی توقیفشده در این کشور جعلی هستند.»[۱۶]
بهویژه در گذشته و همچنین در زمان حال، شبهباستانشناسی تحت تأثیر نژادپرستی قرار داشته است؛ امری که میتوان آن را در تلاشهای متأثر از انحراف تأییدی برای نسبت دادن محوطهها و مصنوعات فرهنگی بومیان باستان به سازندگان غیربومی همچون مصریان باستان، قبیلههای گمشده عبرانی، تمدنهای مدعیِ ارتباطهای فرااقیانوسی پیشاکلمبی، یا حتی هوش فرازمینی مشاهده کرد.
فعالان حوزه شبهباستانشناسی اغلب از باستانشناسان آکادمیک و روشهای علمی تثبیتشده انتقاد کرده و مدعی هستند که پیروان این روشها، شواهد کلیدی را نادیده گرفته یا حتی برای پنهانسازی آنها تبانی کردهاند.
کورنلیوس هولتورف بیان میکند که مقابله با «کشفهای» گمراهکننده شبهباستانشناسی، دوراهی سختی برای باستانشناسان ایجاد میکند:[۱۷] این که آیا باید با روشهای «جنگجویانه» برای رد شبهباستانشناسی تلاش کرد یا بر ارتقای دانش عمومی درباره علوم مرتبط تمرکز نمود. هولتورف روش سومی را پیشنهاد کرد که شامل شناسایی نیازهای اجتماعی و فرهنگی است که هم باستانشناسی علمی و هم شبهباستانشناسی به آنها پاسخ میدهند، و همچنین شناسایی درگیری و ارتباط مردم امروز با بقایای مادی گذشته (همانطور که باربارا بیندر درباره استونهنژ بررسی کرد).[۱۸] هولتورف جستجوی حقیقت را بهجای یک نتیجه، یک روند میداند و بیان میکند که «حتی پژوهشهای غیرعلمی نیز به غنیسازی چشماندازهای ما کمک میکنند.»[۱۹]
ویژگیها
ویلیام اچ. استیبینگ جونیور استدلال کرد که با وجود تفاوتهای فراوان، مجموعهای از ویژگیهای مشترک میان تقریباً تمامی تفسیرهای شبهباستانشناختی وجود دارد. او باور داشت به همین دلیل، شبهباستانشناسی را میتوان به عنوان یک «پدیده واحد» دستهبندی کرد. او سپس سه وجه مشترک اصلی نظریههای شبهباستانشناسی را شناسایی کرد: ماهیت غیرعلمی روش و شواهد آن، سابقه آن در ارائه «پاسخهای ساده و فشرده به پرسشهای پیچیده و دشوار»، و گرایش آن به مظلومنمایی و ادعای تحت تعقیب بودن از سوی بدنه رسمی باستانشناسی، همراه با نگرشی دوگانه نسبت به روح علمی عصر روشنگری.[۲۰] این ایده که ویژگیهای مشترکی میان شبهباستانشناسیها وجود دارد، مورد تأیید دیگر دانشگاهیان نیز هست.[۲۱]
فقدان روش علمی
منتقدان آکادمیک بیان کردهاند که شبهباستانشناسان معمولاً بهرهگیری از روش علمی را نادیده میگیرند. به جای آزمودن شواهد برای فرضیههای مناسبتر، آنان به صورت گزینشی دادههای باستانشناسی را تفسیر کرده، تحریف میکنند یا حتی کاملاً دست به جعل میزنند تا با «نتیجهگیری دلخواه» که اغلب از طریق حدس، شهود، یا دگمهای مذهبی و ملیگرایانه حاصل شده همخوانی داشته باشد.[۲۲][۲۳] گروههای شبهباستانشناس دارای فرضیات بنیادی متعددی هستند که معمولاً غیرعلمی است: برای نمونه، شبهباستانشناسان نازی به برتری فرهنگی ادعاشده نژاد آریایی باستان استناد میکردند، در حالی که شبهباستانشناسان بنیادگرای مسیحی قدمت زمین را کمتر از ۱۰٬۰۰۰ سال میدانند و شبهباستانشناسان بنیادگرای هندو باور دارند که گونه انسان هوشمند بسیار قدیمتر از قدمت ۲۰۰٬۰۰۰ سالهای است که باستانشناسان اثبات کردهاند.[۲۴] با این حال، بسیاری از طرفداران شبهباستانشناسی ادعا میکنند که به نتیجهگیریهای خود با استفاده از فنون و روشهای علمی دست یافتهاند، حتی زمانی که اثباتپذیر است که چنین نکردهاند.[۲۵][۲۶]
جان آر. کول، باستانشناس آکادمیک، باور داشت که بیشتر شبهباستانشناسان درک نمیکنند کاوشهای علمی چگونه کار میکنند و در عوض آن را یک «نبرد ساده و فاجعهبار میان حق و باطل» میان نظریههای رقیب میدانند.[۲۷] او استدلال کرد که دقیقاً به دلیل همین عدم درک روش علمی، استدلالهای شبهباستانشناختی نادرست هستند. او در ادامه بیان کرد که بیشتر شبهباستانشناسان گزینههای جایگزین برای توضیحات مورد نظر خود را در نظر نمیگیرند و «نظریههای» آنان معمولاً صرفاً «پندار» هستند و شواهد کافی برای این که در معنای علمی و آکادمیک «نظریه» نامیده شوند را ندارند.[۲۸]
هنگامی که شبهباستانشناسان فاقد شواهد علمی هستند، معمولاً به انواع دیگری از توجیهها برای استدلالهای خود متوسل میشوند. برای نمونه، آنان اغلب از «مقایسههای فرهنگی تعمیمیافته» استفاده میکنند؛ یعنی بناها و مصنوعات گوناگون از یک جامعه را برمیدارند و با تأکید بر شباهتها با جامعهای دیگر، نتیجه میگیرند که این دو اثر دارای منشأ فرهنگی مشترکی بودهاند که معمولاً یک تمدن گمشده باستانی مانند آتلانتیس، مو یا یک تأثیر فرازمینی بوده است.[۲۰] چنین مقایسههایی شامل بررسی آثار یا بناها کاملاً خارج از زمینه اصلی آنهاست؛ روشی که برای باستانشناسان آکادمیک که زمینه برایشان بالاترین اهمیت را دارد، ناپذیرفتنی است.[۲۹]
نوع دیگری از شواهد که توسط برخی از شبهباستانشناسان استفاده میشود، تفسیر اسطورههای مختلف به عنوان رویدادهای تاریخی است، اما در انجام این کار اغلب این اسطورهها از زمینه فرهنگی خود خارج میشوند.[۳۰] برای نمونه، ایمانوئل ولیکوفسکی شبهباستانشناس ادعا کرد که اسطورههای مهاجرت و خدایان جنگ در تمدن آزتک در آمریکای مرکزی نشاندهنده یک فاجعه کیهانی بوده که در سدههای هفتم و هشتم پیش از میلاد رخ داده است. این ادعا توسط ویلیام اچ. استیبینگ جونیور مورد انتقاد قرار گرفت؛ او اشاره کرد که چنین اسطورههایی تنها در سدههای دوازدهم تا چهاردهم میلادی شکل گرفتهاند، یعنی دو هزار سال پس از زمانی که ولیکوفسکی مدعی رخ دادن آن رویدادها بود، و خود جامعه آزتک نیز تا پیش از سده هفتم پیش از میلاد هنوز شکل نگرفته بود.[۳۰]
مخالفت با بدنه رسمی باستانشناسی
[دانشگاهیان] شبکهای گسترده و جهانی از طریق دانشگاهها، موزهها، مؤسسات، انجمنها و بنیادها تشکیل دادهاند. و این نیروگاه و مرکز مبادله دانشِ عظیم، دگمهای تاریخی خود را کاملاً بدون مانع و بیآنکه از بیرون به چالش کشیده شود به عموم مردم ارائه کرده است... در بعد نگرانکنندهتر: اکنون این «کلیسای علم» شبکهای از سازمانهای دیدهبان مانند سیسیکوپ و جامعه شکاکان ایجاد کرده تا به عنوان نگهبانان حقیقت (آنگونه که خود میبینند) عمل کنند و آمادهاند تا مثل یک آوار بر سر همه کسانی که آنها را «کلاهبردار»، «شیاد» و «شبهدانشمند» — به اختصار، مرتد — میدانند فرود آیند.
دیدگاه رابرت بووال شبهباستانشناس درباره فضای آکادمیک (۲۰۰۰)[۳۱]
شبهباستانشناسان معمولاً خود را در موضع ضعف نسبت به بدنه بسیار بزرگتر باستانشناسی رسمی نشان میدهند.[۵][۶][۲۰] آنان اغلب از زبان و ادبیاتی استفاده میکنند که دانشگاهیان را تحقیر کرده و آنان را افرادی بیجسارت مینامد که تمام وقت خود را در کتابخانههای گردگرفته میگذرانند و از چالش کشیدن باورهای رسمی هراس دارند مبادا شغل خود را از دست بدهند. در برخی نمونههای شدیدتر، شبهباستانشناسان باستانشناسان آکادمیک را متهم کردهاند که عضو یک توطئه گسترده برای پنهان کردن حقیقت تاریخ از مردم هستند.[۳۲] هنگامی که دانشگاهیان شبهباستانشناسان را به چالش میکشند و از نظریههایشان انتقاد میکنند، بسیاری از شبهباستانشناسان آن را مدرک دیگری بر درست بودن ایدههای خود دانسته و مدعی میشوند که تنها مورد آزار اعضای این توطئه آکادمیک قرار گرفتهاند.[۳۳]
کالین رنفرو باستانشناس برجسته انگلیسی اذعان کرد که بدنه رسمی باستانشناسی اغلب «در روشهای خود سختگیر و در برابر ایدههای نوآورانه و رادیکال مقاوم» بوده است اما این دلیلِ رد شدن نظریههای شبهباستانشناسی از سوی دانشگاهیان نیست.[۳۴] گرت جی. فیگان با بسط این موضوع اشاره کرد که چگونه در جامعه آکادمیک باستانشناسی «شواهد یا استدلالهای جدید باید به دقت مورد بررسی قرار گیرند تا اعتبار آنها تأیید شود... و تغییر دیدگاههای دیرینه و کاملاً تثبیتشده نیازمند تلاش زیاد و بهویژه دادههای قانعکننده است.» فیگان اشاره کرد که نظریههای شبهباستانشناختی به سادگی فاقد شواهد کافی برای پذیرفته شدن از سوی باستانشناسان حرفهای هستند.[۲۹]
در مقابل، بسیاری از شبهباستانشناسان ضمن انتقاد از بدنه آکادمیک باستانشناسی، تلاش میکنند از افراد دارای اعتبار و وابستگیهای آکادمیک تأییدیه بگیرند.[۳۵] گاهی آنان برای تقویت استدلالهای خود به نقل از دانشگاهیان تاریخی و در بیشتر موارد درگذشته متوسل میشوند؛ برای نمونه گراهام هنکاک شبهباستانشناس برجسته در کتاب تاثیرگذار خود اثرات انگشت خدایان (۱۹۹۵)، بارها اشاره میکند که آلبرت اینشتین فیزیکدان برجسته زمانی نظریه جابهجایی قطبها را مثبت ارزیابی کرده بود؛ نظریهای که از سوی جامعه آکادمیک کنار گذاشته شده اما مورد تأیید هنکاک است. همانطور که فیگان اشاره میکند، این واقعیت که اینشتین یک فیزیکدان بود و نه زمینشناس، حتی توسط هنکاک ذکر نمیشود، و همچنین این واقعیت که درک کنونی از زمینساخت صفحهای (که نظریه جابهجایی پوسته زمین را رد کرد) تنها پس از مرگ اینشتین بهطور عمومی پذیرفته شد.[۳۶]
پاسخهای باستانشناسان آکادمیک
نظریههای شبهباستانشناختی به شدت از سوی باستانشناسان آکادمیک و حرفهای مورد انتقاد قرار گرفتهاند. یکی از نخستین کتابهایی که مستقیماً به این موضوع پرداخت، توسط رابرت واچوپ باستانشناس دانشگاه تولین نگاشته شد.[۳۷] کالین رنفرو باستانشناس برجسته آکادمیک ابراز داشت که برخورد «سرسری و خودخواهانه» شبهباستانشناسان با شواهد باستانشناسی تکاندهنده است؛ امری که به باور او موضوع جدی بررسی ریشههای انسان را مبتذل میکند.[۳۸] دانشگاهیانی مانند جان آر. کول،[۵] گرت جی. فیگان و کنت ال. فدر[۲] استدلال کردهاند که تفسیرهای شبهباستانشناختی از گذشته بر پایه جنجالفرینی، تناقضگویی، منطق مغالطهآمیز، شواهد ساختگی یا نادرستتعبیرشده، نقلقولهای خارج از زمینه و اطلاعات نادرست استوار است. فیگان و فدر اینگونه تفسیرها را «ضد عقل و ضد علم» توصیف کرده و برخی از آنها را «شدیداً ملیگرایانه، نژادپرستانه و کینهتوزانه» دانستهاند.[۲] در مقابل، بسیاری از شبهباستانشناسان، دانشگاهیان را افرادی متعصب خواندهاند که حاضر به پذیرش نظریههایی غیر از نظریههای خود نیستند.[۵]
بسیاری از باستانشناسان آکادمیک استدلال کردهاند که گسترش نظریههای باستانشناسی جایگزین، تهدیدی برای درک عموم مردم از گذشته است. فیگان بهویژه از برنامههای تلویزیونی که نظریههای شبهباستانشناختی را به عموم ارائه میکردند انتقاد شدید نمود و باور داشت آنان به دلیل دشواری در فهمپذیر و جذاب کردن ایدههای باستانشناسی آکادمیک برای بیننده معمولی دست به این کار میزنند.[۳۹] با این حال، رنفرو باور داشت مدیران تلویزیونی سفارشدهنده این مستندها از نادرست بودن آنها آگاه بودند و تنها به امید «سود مالی کوتاهمدت» اجازه ساخت و پخش آنها را دادهاند.[۳۴]
فیگان و فدر باور داشتند امکان تعامل موفقیتآمیز میان باستانشناسان آکادمیک و شبهباستانشناسان وجود ندارد و خاطرنشان کردند که «نمیتوان با بیعقلی بهوسیله استدلال سخن گفت». آنان با توجه به تجربیات خود دریافتند که تلاش برای گفتگو تنها به «مشاجرههایی بدل میشود که در آن تخصص و انگیزههای منتقد به موضوع اصلی توجه تبدیل میگردد.»[۶] فیگان در جای دیگری نیز بر این باور تأکید کرده و مجادله با طرفداران نظریههای شبهباستانشناختی را به دلیل انکار منطق از سوی آنان «بیفایده» دانسته است. او اشاره کرد این افراد شامل کسانی هستند که «آشکارا اعتراف میکردند حتی یک کلمه از نوشتههای یک مصرشناس آموزشدیده را نخواندهاند» اما در عین حال «اظهار نظر میکردند که مصرشناسی آکادمیک کاملاً نادرست و حتی مشکوک است.»[۴۰]
همایشها و مجموعهمقالهها
در نشست سال ۱۹۸۶ انجمن باستانشناسی آمریکا، برگزارکنندگان آن، کنت فدر، لوان هادسون و فرانسیس هارولد تصمیم گرفتند همایشی برای بررسی باورهای شبهباستانشناختی از دیدگاههای مختلف آکادمیک از جمله باستانشناسی، انسانشناسی جسمانی، جامعهشناسی، تاریخ و روانشناسی برگزار کنند.[۴۱] از این همایش مجموعهمقالهای با عنوان باستانشناسی فرقهای و آفرینشگرایی: درک باورهای شبهباستانشناختی درباره گذشته (۱۹۸۷) تدوین شد.
در نشست سالانه سال ۲۰۰۲ مؤسسه باستانشناسی آمریکا، کارگاهی با موضوع شبهباستانشناسی برگزار گردید. این نشست در نهایت به انتشار مجموعهمقالهای آکادمیک با عنوان خیالپردازیهای باستانشناختی: چگونه شبهباستانشناسی گذشته را تحریف کرده و عموم را به گمراهی میبرد (۲۰۰۶) انجامید که توسط گرت جی. فیگان ویرایش شد.[۴۰]
در روزهای ۲۳ و ۲۴ آوریل ۲۰۰۹، مدارس آمریکایی پژوهشهای خاورمیانه و مرکز مطالعات یهودی دانشگاه دوک، همراه با گروه مذهب دوک، برنامه عالی مذهب دوک، کمیته پژوهشهای هیئت علمی کالج ترینیتی هنر و علوم و مؤسسه علوم انسانی جان هوپ فرانکلین، همایشی با عنوان «باستانشناسی، سیاست و رسانه» برگزار کردند که به سوءاستفاده از باستانشناسی در سرزمین مقدس برای اهداف سیاسی، مذهبی و ایدئولوژیک میپرداخت. در این همایش بر پوشش خبری ادعاهای جنجالی و دارای انگیزه سیاسی در رسانهها و مسئولیت بدنه آکادمیک در پاسخگویی به آن تأکید شد.[۴۲][۴۳][۴۴]
دیدگاههای فراگیر
با این حال، کورنلیوس هولتورف، باستانشناس آکادمیک، باور داشت که منتقدان باستانشناسیهای جایگزین مانند فیگان نسبت به نظریههای جایگزین «خودرأی و تحقیرکننده» هستند و ابراز دیدگاههایشان به این شیوه به درک عمومی از باستانشناسان آسیب میزند.[۴۵] هولتورف تأکید کرد که شباهتهایی میان تفسیرهای باستانشناسی آکادمیک و جایگزین وجود دارد و نخستین مورد تحت تأثیر دومین قرار گرفته است. او به عنوان شاهد، به اخترباستانشناسی اشاره کرد که زمانی بخشی از تفسیرهای باستانشناسی حاشیهای محسوب میشد اما بعدها از سوی دانشگاهیان پذیرفته شد.[۴۶] او همچنین اشاره کرد که برخی پژوهشگران باستانشناسی مانند ویلیام استوکلی (۱۶۸۷–۱۷۶۵)، مارگارت موری (۱۸۶۳–۱۹۶۳) و ماریا گیمبوتاس (۱۹۲۱–۱۹۹۴) پیشتر هم از سوی باستانشناسان آکادمیک و هم جایگزین برجسته دانسته میشدند.[۴۶] او به این نتیجه رسید که باید گفتگویی سازنده میان باستانشناسان آکادمیک و جایگزین آغاز شود.[۴۷] فیگان و فدر به تفصیل به اظهارات هولتورف پاسخ داده و تأکید کردند چنین گفتگویی همانقدر غیرممکن است که گفتگو میان زیستشناسان تکاملی و آفرینشگرایان یا میان اخترشناسان و اختربینان؛ چرا که یکی علمی و دیگری ضدعلمی است.[۴۸]
در اوایل دهه ۱۹۸۰، کنت فدر نظرسنجی از دانشجویان باستانشناسی خود انجام داد. در این نظرسنجی ۵۰ پرسشی، ۱۰ پرسش مربوط به باستانشناسی و شبهعلم بود. برخی از ادعاها منطقیتر بودند؛ اینکه زمین ۵ میلیارد سال قدمت دارد و انسانها از طریق تکامل به وجود آمدهاند. با این حال، پرسشها شامل مواردی مانند این بود که آرامگاه توتعنخآمون پس از کشف واقعاً باعث مرگ افراد شده و شواهد خوبی برای وجود آتلانتیس وجود دارد. در نتیجه مشخص شد برخی از دانشجویانی که فدر به آنان آموزش میداد، اعتبار خاصی برای ادعاهای شبهعلمی قائل بودند. ۱۲ درصد باور داشتند که افراد حاضر در گروه کاوش هاوارد کارتر بر اثر نفرین مصری باستان کشته شدهاند.[۴۹]
شبهباستانشناسی تاریخی
در اواسط سده دوم میلادی، کسانی که در نوشتار طنزآمیز لوکیانوس با عنوان «الکساندر پیامبر دروغین» افشا شدند، یک «یافته» باستانشناسی را در کالسدون آماده کردند تا افکار عمومی را برای پیشگویی که قصد داشتند در ابونوتیخوس در پافلاگونیا راه بیندازند آماده کنند:
در معبد آپولون که کهنترین معبد کالسدون است، لوحهای برنزی را چال کردند که میگفت بهزودی اسکلپیوس به همراه پدرش آپولون به پنتوس نقل مکان کرده و در ابونوتیخوس سکونت خواهند گزید. کشف بهموقع این لوحها باعث شد این داستان به سرعت در تمام بیتینیا و پنتوس و بیش از هر جای دیگری در ابونوتیخوس پخش شود.
در صومعه گلستونبری در سال ۱۲۹۱، در زمانی که شاه ادوارد یکم قصد داشت بر «انگلیسی بودن» خود تأکید ورزد، کشفی ادعایی رخ داد: تابوت ادعایی شاه آرتور که با یک کتیبه شناسه یافته بود. آرتور طی مراسمی با شکوه با حضور شاه و ملکه دوباره در گلستونبری به خاک سپرده شد.
انگیزههای ملیگرایانه
شبهباستانشناسی میتواند دارای انگیزههای ملیگرایانه باشد (برای نمونه باستانشناسی نازی که از برتری فرهنگی نژاد آریا باستان به عنوان فرضیه بنیادی برای معرفی آلمانیها به عنوان بازماندگان «نژاد برتر» آریایی استفاده میکرد) یا ناشی از تمایل به اثبات یک نظریه مذهبی، شبهتاریخی، سیاسی یا انسانشناختی باشد. در بسیاری از موارد، یک نتیجهگیری پیشینی تعیین میشود و کاوشهای میدانی صریحاً برای تأیید جزئیات آن نظریه انجام میگیرد.[۵۰] به گفته جان هوپس باستانشناس که در مجله انجمن باستانشناسی آمریکا مینویسد، «شبهباستانشناسی فعالانه اسطورههایی را ترویج میکند که معمولاً در خدمت برتریطلبی سفیدپوستان، ملیگرایی نژادی، استعمار و سلب مالکیت و سرکوب بومیان به کار میروند.»[۵۱]
باستانشناسان پژوهشهای خود را با نشان دادن تفاوتهای روشهای پژوهشی، از جمله روشهای بازگشتی، نظریههای ابطالپذیر، داوری همتا و رویکرد عموماً روشمند در گردآوری دادهها، از شبهباستانشناسی تمایز میدهند. اگرچه شواهد فراوانی از پیوندهای فرهنگی وجود دارد که باورهای عامیانه درباره گذشته را شکل میدهد، بررسیهای عینی باستانشناسی عامیانه — از نظر انسانشناختی در زمینه زمینههای فرهنگی آنها و خواستههای فرهنگی که به آن پاسخ میدهند — نسبتاً اندک بوده است. با این حال، در همین راستا، رابرت سیلوربرگ استفاده مورمونها از فرهنگ تپهسازان را در یک پیوند فرهنگی بزرگتر جای داد و سفر ماداگ و «سرخپوستان ولزی» در زمینههای اجتماعیتاریخی متغیر آن توسط گین ویلیامز بررسی شد.[۵۲]
فهرست نمونهها
- سنگ کینگستون در مینهسوتا که برای ادعای تقدم وایکینگها در کاوش در قاره آمریکا استفاده شد.
- باستانشناسی نازی، جامعه توئوله و کاوشهای فرستادهشده از سوی آننربه برای پژوهش درباره وجود نژاد ادعاشده آریایی. پژوهشهای ادموند کیس در تیواناکو نمونهای از آن است.
- پروژه اهرام بوسنی که ادعا میکند چند تپه در ویسوکو در بوسنی، اهرام باستانی هستند.
- انسان پیلتداون، یک فریبکاری اثباتشده از اوایل سده ۱۹۰۰.
- ادعاهای صربمحوری جوان درتیچ درباره تاریخ باستان جهان قدیم.
- این ادعا که بقایای کواوتاموک، آخرین تلاتوانی تنوشتیتلان در کلیسای ایکسکاتیپوان د کواوتاموک یافت شده است. پژوهشهای اولالیا گوزمان به عنوان یک فریبکاری اثبات شده است، اما با این حال مردم شهر همچنان ادعا میکنند از استخوانهای آخرین امپراتور آزتکها نگهبانی میکنند.
- نخستینباوری رومانیایی نیز از تفسیرهای شبهباستانشناختی استفاده میکند؛ برای اطلاعات بیشتر، لوحهای تارتاریا، فرضیه داس و رومانی کدکس روهونک یا لوحهای سربی سینایا را ببینید.
- این نظریه که نیوزیلاند توسط مائوریها مسکونی نشد، بلکه توسط نژادی غیرپلینزیایی از غولها مسکونی گردید.[۵۳]
- ادعای وجود یک امپراتوری تارتاریا که جهان را مستعمره خود کرده بود.
- ادعاهای آفریقامحوری مبنی بر اینکه سیاهپوستان را باید پدیدآورنده نخستین تمدنها دانست.
- انکار معبد و دیگر ادعاهای فلسطینیان مبنی بر اینکه یهودیان بومی سرزمین اسرائیل نیستند.
انگیزههای مذهبی
نظریههای شبهباستانشناختی با انگیزه مذهبی شامل نظریه زمین جوان برخی از بنیادگرایان مسیحی و یهودی است. آنان استدلال میکنند که زمین ۴,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ سال قدمت دارد و ادعاها بسته به منبع متفاوت است. برخی از شبهباستانشناسان هندو باور دارند که گونه انسان هوشمند بسیار قدیمتر از ۲۰۰,۰۰۰ سالی است که عموماً تصور میشود وجود داشته است. جان آر. کول باستانشناس از چنین باورهایی به عنوان «باستانشناسی فرقهای» یاد میکند و آنها را شبهباستانشناختی میداند. او گفت این «شبهباستانشناسی» دارای «بسیاری از ویژگیها، علل و آثار دین» است.[۲۷]
نمونه مشخصتر از شبهباستانشناسی مذهبی، ادعای ران وایت مبنی بر کشف کشتی نوح، آرامگاه نوح و همسرش، محل سدوم و گمورا، برج بابل و شمار دیگری از محوطههای مهم است. با این حال، او شواهد کافی برای متقاعد کردن پژوهشگران کتاب مقدس، دانشمندان و تاریخنگاران ارائه نکرده است. سازمان پاسخها در پیدایش بسیاری از مفاهیم شبهعلمی را به عنوان بخشی از فعالیت تبلیغی آفرینشگرایی خود ترویج میکند.[۵۴][۵۵]
نمونهها
- علم آفرینش که با نام «آفرینشگرایی علمی» نیز شناخته میشود اما در واقع شبهعلم است، زیرا به انسانزایی مربوط میشود.
- ادعاهای مکرر درباره کشف کشتی نوح در کوه آرارات یا رشتهکوههای همجوار.
- استفاده از مصنوعات مشکوک مانند سنگ گریو کریک، سنگ دهفرمان لوس لوناس و یادگارهای میشیگان برای ارائه مدرک از حضور یک فرهنگ سامی پیشاکلمبی در آمریکا.
- ادعاهای عصر جدید درباره آتلانتیس، لموریا و نژادهای ریشه باستان برگرفته از نوشتههای نویسندگانی مانند هلنا بلاواتسکی خسروانی و پنهانگرا در سده نوزدهم.
- انکار روشهای تعیین قدمت علمی به نفع سن زمین جوان.
- مکانهای متعددی به عنوان آرامگاه عیسی ادعا شدهاند، از جمله در هند و ژاپن.
مصرشناسی
شبهباستانشناسی را میتوان در ارتباط با مصرشناسی، یعنی مطالعه مصر باستان نیز یافت. بخشی از این موضوع شامل اهرامشناسی است؛ مجموعهای از باورهای شبهعلمی درباره اهرام در سراسر جهان که شامل اهرام مصر و بهویژه هرم بزرگ جیزه میشود.[۵۶]
اهرام
یکی از باورها که نخستین بار توسط چارلز پیاتزی اسمیت در سال ۱۸۶۴ منتشر شد این است که هرم بزرگ توسط انسانها برای فرعون خوفو ساخته نشده، بلکه چنان زیبا بوده که تنها میتوانسته به دست خدا ساخته شده باشد.[۵۷] اگرچه اسمیت در شکلگیری این ایده که هرم بزرگ در اصل توسط خوفو ساخته نشده نقش داشت، این باور بعداً توسط زکریا سیتچین در کتابهایی مانند پلکان به آسمان (۱۹۸۳) و اخیراً توسط اسکات کریلیتون در فریبکاری هرم بزرگ (۲۰۱۷) بیشتر ترویج شد؛ هر دوی این آثار استدلال میکنند که هاوارد وایس (کاشف خرطوشهای خوفو در داخل هرم بزرگ) نخستین شواهد مبنی بر اینکه سازنده هرم بزرگ نشانههای نام خوفو را جعل کرده است ارائه داد.[۵۸] با این حال، پژوهشهای سیتچین به عنوان شبهعلم به چالش کشیده شده است.[۵۹][۶۰] استدلالها علیه این نظریهها اغلب به کشف متون بیرونی روی پاپیروسهایی مانند دفترچه خاطرات مرر اشاره میکنند که جزئیات ساخت هرم بزرگ را شرح میدهند.[۶۱]
این نظریه که اهرام مصر به عنوان آرامگاه فرعونهای باستان ساخته نشدهاند، بلکه برای اهداف دیگری بودهاند، منجر به ارائه طیف گوناگونی از نظریههای جایگزین درباره هدف و منشأ آنها شده است. یکی از این نظریههای شبهباستانشناختی متعلق به اسکات کرایتون است که استدلال میکند اهرام به عنوان مخازن بازیافت برای نجات از طوفان (چه مربوط به زمینشناسی طوفان باشد یا داستان طوفان در پیدایش) ساخته شدهاند. نظریه جایگزین دیگری درباره هدف اهرام از سوی شبهباستانشناس شناختهشده گراهام هنکاک ارائه شده است که استدلال میکند اهرام از تمدنی اولیه منشأ گرفتهاند که توسط سیارکی نابود شد و همین سیارک دوره دریاس کهنتر را آغاز کرد. سومین نظریه شبهباستانشناختی رایج درباره اهرام مصر این است که آنها توسط بیگانگان باستان ساخته شدهاند.[۶۲] این باور گاهی برای توضیح اینکه چرا اهرام ناگهان در تاریخ پدیدار شدهاند بیان میشود. با این حال، این ادعا توسط مصرشناسان به چالش کشیده شده است؛ آنان سیر تکاملی طراحی اهرام را از آرامگاههای مصطبه، به هرم پلکانی جوزر، سپس هرم میدوم فروپاشیده، تا هرم خمیده سنفرو، و در نهایت هرم بزرگ خوفو توصیف میکنند.[۶۳][۶۴] بسیاری از باورهای جایگزین نقد شدهاند زیرا دانش، تواناییهای معماری و ساختوساز مصریان باستان را نادیده میگیرند.[۶۳]
نفرین مومیایی
یکی دیگر از باورهای شبهمصرشناختی، نفرین فرعون است که شامل باور به نفرینهایی است که متوجه کسانی میشود که وارد آرامگاههای مومیاییها و فرعونها میشوند.[۶۵] این نفرینها اغلب شامل بلایای طبیعی، بیماری یا مرگ برای کسانی است که وارد آرامگاه شدهاند.[۶۶] یکی از تاثیرگذارترین نمونههای این نظریه از کشف شاه توتعنخآمون توسط هاوارد کارتر در نوامبر ۱۹۲۲ سرچشمه میگیرد.[۶۷] چندین مرگ در میان حاضران در کاوش به این نفرین نسبت داده شد، از جمله مرگ لرد کارناروون که کمی بیش از چهار ماه پس از کاوش، در اثر نیش پشه عفونیشده، گندخونی و ذاتالریه درگذشت.[۶۸] همچنین ادعاهایی مطرح شد مبنی بر اینکه تمام چراغهای قاهره در لحظه مرگ لرد کارناروون خاموش شدند. با این حال، شکاکان باور دارند که خبرنگاران توضیحات منطقی را نادیده گرفته و به افسانههای ماوراءالطبیعه تکیه کردند.[۶۶] در سال ۲۰۲۱، مومیاییهای کشفشده عمدتاً از دوره پادشاهی نو قرار بود طی رژهای برای انتقال جهت بررسی از قاهره عبور داده شوند. با این حال چندین رویداد رخ داد، از جمله مسدود شدن کانال سوئز توسط یک کشتی و حادثه برای چند تن از خدمه. بسیاری ادعا کردند که اینها نتیجه نفرین فرعون است،[۶۹][۷۰] اما زاهی حواس مصرشناس این ادعاها را به عنوان تراژدیهای تصادفی رد کرد.[۶۹]
ارتباطهای پیشاکلمبی و مایاها
برخی از شبهباستانشناسان گمانهزنی میکنند که مصر پیش از رسیدن کریستف کلمب به باهاما در سال ۱۴۹۲ با تمدن مایا ارتباط داشته است.[۷۱] بخشی از این استدلالها از کشف ردپای نیکوتین و کوکائین در مومیاییهای مختلف سرچشمه میگیرد.[۷۲] استدلال این است که گیاهان تولیدکننده این مواد در خارج از قاره آمریکا شناختهشده نبودند، اگرچه دانکن ادلین دریافت که گیاهان حاوی هر دو ماده نیکوتین و کوکائین در مصر وجود داشتهاند و بنابراین میتوانستند توسط مصریان باستان استفاده شده باشند.[۷۳] استدلال دیگری علیه ارتباط احتمالی این است که حجم عظیمی از ادبیات به صورت هیروگلیف مصری از مصر باستان وجود دارد، اما پژوهشگران مصر باستان هرگز در هیچیک از متون یافتشده به ارتباط با قاره آمریکا اشاره نکردهاند.[۷۳]
استدلال دیگری به نفع ارتباط میان مصریان باستان و مایاها، ادعای شباهتهای هنری، معماری و نگارشی است. این نظریهها توسط نویسندگانی چون گراهام هنکاک در اثرات انگشت خدایان (۱۹۹۵) و اخیراً توسط ریچارد کاسارو در معماری مایا توضیح داده شدهاند.[۷۴] این شباهتها معمولاً به ساخت اهرام، استفاده از طاقها و شباهتها در آثار هنری مرتبط با الوهیت اشاره دارند.[۷۵] چنین استدلالهایی مدعی پیوند میان مصر باستان و مایاها از طریق سفری فرااتلانتیک هستند که مصر را به مایاها رساند یا از طریق منشأ مشترک هر دو تمدن (خواه در آتلانتیس یا لموریا).[۷۶] کتاب سفرهای سازندگان اهرام (۲۰۰۳) نوشته رابرت شوچ زمینشناس استدلال میکند که هر دو اهرام مصری و مایایی ناشی از یک تمدن گمشده مشترک هستند. با این حال، گرت فیگان تاریخنگار باستان از نظریه شوچ بر این اساس انتقاد کرد که نادیده گرفتن حقایق مربوطه را نشان میدهد و تفاوتهای ظاهری یا چگونگی ساخت اهرام تمدنهای مختلف را توضیح نمیدهد.[۷۷] فیگان همچنین پژوهشهای شناختهشده چند باستانشناس را درباره تکامل اهرام تمدنهای مختلف توصیف میکند که در نظریه شوچ مورد استفاده یا توجه قرار نگرفتهاند.[۷۷]
نظریههای طوفان و مجسمه ابوالهول
درباره شبهباستانشناسی مرتبط با مصر، طیف گوناگونی از نظریههای مربوط به طوفان وجود دارد که بسیاری از آنها به داستان طوفان در کتاب مقدس یا دیگر نظریههای طوفان مربوط میشوند. اسکات کرایتون ادعا میکند که آگاهی از طوفانی در پیش (که او آن را «طوفان تحوت» مینامد) ایده ساخت اهرام را به عنوان مخازن بازیافت ایجاد کرد که تمدن بتواند از طریق آنها بازسازی شود.[۷۸] نظریه حاشیهای دیگری که به این موضوع مربوط میشود فرضیه فرسایش آبی ابوالهول است که ادعا میکند ظاهر امروزی بدن ابوالهول بزرگ جیزه ناشی از فرسایش به دلیل طوفان یا باران بوده است.[۷۹] این نظریه که توسط رابرت شوچ ترویج شده و ادعا میکند ابوالهول بین ۵۰۰۰ تا ۷۰۰۰ پیش از میلاد ساخته شده است، توسط زاهی حواس و مارک لنر به دلیل نادیده گرفتن شواهد جامعه پادشاهی قدیم درباره ابوالهول و داشتن اشکال در استناد به جزئیات فرسایش احتمالی مورد انتقاد قرار گرفته است.[۷۹] در حال حاضر مصرشناسان تمایل دارند قدمت ابوالهول را حدود ۲۵۰۰ پیش از میلاد دانسته، یعنی تقریباً همزمان با فرمانروایی خفرع فرعونی که ابوالهول عموماً به او نسبت داده میشود.[۸۰]
مایاها
بسیاری از جنبههای تمدن مایا الهامبخش گمانهزنیهای شبهباستانشناختی شدهاند. در مکزیک، این تاریخ میتواند افراد بیشتری را جذب کند که به نوبه خود پول بیشتری برای منطقه میآورد، پولی که مردم مایا معمولاً دریافت نمیکنند. نمونههای زیادی از شبهباستانشناسی مربوط به تمدن مایا را میتوان در ادبیات، هنر و فیلمها یافت. بسیاری از آنها به پدیده ۲۰۱۲ و تقویم مایا مربوط میشوند. به این موارد اغلب مایاگرایی گفته میشود؛ مجموعهای از باورهای عصر جدید درباره مایاها و دین و/یا معنویت مایایی. با این حال، فرهنگ مایایی مدتها موضوع باستانشناسی علمی بوده است. باستانشناسان شواهدی را کشف کردهاند که دانش ما از گذشته را افزایش داده است. برخی از این موارد شامل سنگنگارهها در تیکال است که نخستین داستانهای سیحاج چان کاویل دوم را نشان میدهند و موادی که از چیچن اتزا به دست آمدهاند.[۸۱]
نمونهها
- یک نمونه شناختهشده از شبهباستانشناسی مایا، تفسیر بقایای کینیش جاناپ پاکال و آرامگاه اوست. شبهباستانشناسان درباره کشف درب تابوتدان پاکال و پاسخهایی که از بررسی آن به دست آوردهاند فراوان بحث کردهاند. موریس کاترل نویسنده شبهباستانشناسی در کتاب خود ابرخدایان در این باره مینویسد. یکی از جذبههای اصلی در این مواد برای کاترل و دیگر شبهباستانشناسان این است که آزتکهای باستان و مردم مایا دانشی فراتر از تصور ما داشتند. از توانایی «پرواز با سفینههای فضایی» گرفته تا کار با اعداد و معادلات پیچیده، این مردم دارای «هوش خدایی» بودند. بزرگترین مطالعه و پاسخ آنان از تحلیل تقویم مایایی و یافتن همبستگی با خورشید و زمین به دست آمد. او بیان میکند که «آنها (خورشید، زمین، تقویم مایایی) هر ۲۶۰ روز به هم نزدیک میشوند، این با گمان او مبنی بر اینکه دستگاه عددی مایایی با دورههای مغناطیسی خورشیدی مرتبط است همخوانی داشت». هیچ فرد حرفهای ادعاهای او را تأیید نمیکند و نتیجهگیریهای او بر پایه شواهد ناکافی است. اثر کاترل شبهباستانشناسی است زیرا تفسیرهای غیرعلمی خود را بدون هیچگونه داوری همتای علمی یا تحلیل انتقادی توسط باستانشناسان حرفهای ارائه میدهد.
- نمونه دیگری از شبهباستانشناسی درباره تمدن مایا، برخی از نتیجهگیریهای حاصل از بررسی تقویم مایا است. دور تقویم به نظر میرسد بر پایه دو دوره سالانه همپوشان بوده است: یک سال مقدس ۲۶۰ روزه و یک سال غیرمذهبی ۳۶۵ روزه که ۱۸ ماه ۲۰ روزه را نامگذاری میکرد. تقویم مایا همچنین شامل آنچه شمارش بزرگ نامیده میشد بود؛ اینها توسط کاهنان در آن زمان ساخته شده بودند و یک دوره واحد ۵,۱۲۶ سال خورشیدی به طول میانجامید. از زمانی که این تقویم ساخته شد، پایان سالهای خورشیدی در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ رخ میداد. هیروگلیفهای باستانی از تورتوگرو ادعا میکردند که وقتی این دوره به پایان برسد، بولون یوکته، خدای آفرینش و جنگ مایا خواهد آمد. برخی از شبهباستانشناسان اینگونه برداشت کردند که جهان به پایان خواهد رسید.
- سنگنگارهها در تیکال که برای باستانشناسانی که تلاش میکنند گذشته را بازسازی کنند اهمیت داشتهاند، توسط شبهباستانشناسان نیز برای ساخت ادعاهای نادرست درباره گذشته استفاده شدهاند.[۸۲] در واقعیت، این نگارهها برای بازسازی داستانها و تاریخ بیش از سی فرمانروای دودمانی استفاده شدهاند. برخی از شبهباستانشناسان ادعا میکنند که این نگارهها مربوط به بیگانگان باستان یا شکل دیگری از هوش فرازمینی هستند. این ادعاها توسط باستانشناسان کاملاً نادرست دانسته میشوند. هنگامی که این ادعاها در اوایل دهه ۱۹۹۰ پخش شد، میزان گردشگری جهش یافت. در مواردی مانند این، ادعاهای شبهباستانشناختی اغلب میتوانند توجه عمومی را مؤثرتر از باستانشناسی دارای داوری همتا جلب کنند.
- چیچن ایتزا در مکزیک مدتها یک محوطه باستانشناسی مهم بوده است. طی چند سال گذشته ادعاهای عجیبی از سوی شبهباستانشناسان مطرح شده است. راهروی زیر هرم کوکولکان، بخشی از چیچن ایتزا، پیدا شد و این همان چیزی است که بسیاری از ادعاهای شبهباستانشناسان به آن مربوط میشود. ادعا این است که این راهرو یک کانال مستقیم به جهان زیرین بوده و هست. احتمالهای زیادی برای آنچه که این راهرو میتوانسته برای آن استفاده شود وجود دارد، اما هیچ واقعیتی برای اثبات این ادعا وجود ندارد. بسیاری از کارشناسان، از جمله گییرمو د آندا، باستانشناس زیر آب که چند کاوش را برای کشف زندگی آبی مایایی هدایت کرده، باور دارند که این راهرو یک «سینوتی پنهان» بوده است.[۸۳]
دیگر نمونههای برجسته
- این ادعا که تپهسازان یک قوم ازدسترفته غیربومی آمریکا بودند که گمان میرفت از اروپا، خاورمیانه یا آفریقا آمدهاند.[۸۴][۸۵]
- اشاعهگرایی افراطی پارینهسنگی از مصر، که مسئول تأثیرگذاری بر بیشتر تمدنهای بزرگ باستانی جهان در آسیا، خاورمیانه، اروپا و بهویژه بومیان باستان آمریکا دانسته میشود. این شامل گمانهزنیها درباره منشأ جایگزین اولکها نیز میشود.
- اهمیت باستانشناختی پدرا دا گاوه آ.
- آثار نویسندگان سده نوزدهم و اوایل سده بیستم مانند ایگناتیوس دانلی، اوگوستوس لو بلونژون، جیمز چرچوارد.
جستارهای وابسته
منابع
- ↑ Holtorf 2005. p. 544.
- 1 2 3 4 5 6 Fagan and Feder 2006. p. 720.
- ↑ Williams 1987.
- ↑ John Hoopes "The Mysterious Origins of Fringe" The SAA Archaeological Record NOVEMBER 2019 - Volume 19 Number 5
- 1 2 3 4 Cole 1980. p. 2.
- 1 2 3 Fagan and Feder 2006. p. 721.
- ↑ Cole 1980.
- ↑ Stiebing Jr. 1987.
- ↑ Wiliams 1991
- ↑ Sebastion 2001.
- ↑ Wallis 2003.
- ↑ Holtorf 2005.
- ↑ Moshenka 2008.
- ↑ Renfrew 2006.
- ↑ Stiebing Jr 1987. p. 1.
- ↑ "ANE Today – 201809 – How to Spot Fake Cuneiform Tablets" (in American English). Archived from the original on 1 دسامبر 2021. Retrieved 10 October 2020.
- ↑ Holtorf, Cornelius (December 2005). "Beyond Crusades: How (Not) to Engage with Alternative Archaeologies". World Archaeology. 37 (4): 544–551. doi:10.1080/00438240500395813. S2CID 18955023. Debates in "World Archaeology".
- ↑ Bender, Stonehenge, vol. 1 Making Space (Materialising Culture) , 1998.
- ↑ Holtorf 2005:548.
- 1 2 3 Stiebing Jr. 1987 p. 2.
- ↑ Such as Cole 1980. p. 5.
- ↑ Fagan and Feder 2006. p. 721.
- ↑ Fagan 2006b. p. 27.
- ↑ Fagan 2006b. p. 28.
- ↑ Fagan and Feder 2006. pp. 721–728.
- ↑ Harrold and Eve 1987. p. x.
- 1 2 Cole 1980. p. 3.
- ↑ Cole 1980. pp. 5–6.
- 1 2 Fagan 2006b. p. 26.
- 1 2 Stiebing Jr. 1987 p. 3.
- ↑ Quoted in Fagan 2006b. p. 32.
- ↑ Fagan 2006b. pp. 31–32.
- ↑ Fagan 2006b. p. 32.
- 1 2 Renfrew 2006. p. xii.
- ↑ Fagan 2006b. p. 33.
- ↑ Fagan 2006b. p. 34.
- ↑ Wauchope 1962
- ↑ Renfrew 2006. p. xvi.
- ↑ Fagan 2003.
- 1 2 Fagan 2006a. p. xvii.
- ↑ Harrold and Eve 1987. p. xi.
- ↑ "The Duke Symposium on Archaeology, Politics, and the Media: Re-visioning the Middle East" (Press release). Duke University. 23–24 April 2009. Archived from the original on 16 اكتبر 2011. Retrieved 13 اوت 2026.
{{cite press release}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|archive-date= - ↑ "Audio of Duke Conference on Archaeology, Politics, and the Media" (Podcast). ASOR Blog. Archived from the original on 13 October 2011.
- ↑ "Center for Jewish Studies – Archaeology, Politics, and the Media" (Podcast). Duke Center for Jewish Studies iTunesU page.
- ↑ Holtorf 2005. p. 545.
- 1 2 Holtorf 2005. p. 547.
- ↑ Holtorf 2005. p. 550.
- ↑ Fagan and Feder 2006
- ↑ Feder, Kenneth L. (July 1984). "Irrationality and Popular Archaeology". American Antiquity Vol. 49'(3): 525–541. doi:10.2307/280358.JSTOR 280358.
- ↑ Arnold, Bettina (1992). "The Past as Propaganda" (PDF). northseattle.edu. Archived from the original (PDF) on 25 January 2018. Retrieved 24 January 2018.
- ↑ John Hoopes. "The SAA Archaeological Record November 2019 – Volume 19 Number 5". onlinedigeditions.com. Society for American Archaeology: 8–9. Retrieved 13 January 2020.
- ↑ Williams, Gwyn A. (1987). Madoc: The Making of a Myth. Oxford: Oxford University Press.
- ↑ Strongman, Susan (14 February 2020). "Concerns over secret search for giants' bones near Huntly". Radio New Zealand. Retrieved 27 August 2020.
- ↑ Ohehir, Andrew (31 August 2005). "Archaeology from the dark side". Salon.
- ↑ Trollinger, Susan L.; Trollinger, William Vance Jr. (2017). "Chapter 31: The Bible and Creationism". In Gutjahr, Paul (ed.). The Oxford Handbook of the Bible in America (in English). Oxford University Press. pp. 223–225. ISBN 978-0190258856.
- ↑ Baumann, Stefan (2018). Fakten und Fiktionen: Archäologie vs. Pseudowissenschaft. Sonderbände der Antiken Welt (in German). Darmstadt: Philipp von Zabern Wissenschaftliche Buchgesellschaft (WBG). pp. 83–93. ISBN 978-3-8053-5172-0.
- ↑ Shonkwiler, Randy L. (October 2010). "Book Review: Egypt: How a Lost Civilization Was Rediscovered". Journal of Near Eastern Studies. 69 (2): 275. doi:10.1086/658977. JSTOR 10.1086/658977.
- ↑ Vyse, Richard William Howard (2014). Operations Carried on at the Pyramids of Gizeh in 1837: With an Account of a Voyage into Upper Egypt, and an Appendix. Vol. 1. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-70549-4. OCLC 911137195.
- ↑ Cole, John R. (November 1981). "Reviewed Work: The Stairway to Heaven by Zecharia Sitchin". Archaeology. 34 (6): 72. JSTOR 41728212. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Carroll, Robert T. (7 November 2015). "Zecharia Sitchin and The Earth Chronicles". The Skeptic's Dictionary. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Stille, Alexander (October 2015). "The World's Oldest Papyrus and What It Can Tell Us About The Great Pyramids". Smithsonian Magazine. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Halmhofer, Stephanie (5 October 2021). "Did Aliens Build the Pyramids? And Other Racist Theories". Sapiens. Retrieved 26 April 2022.
- 1 2 Mark, Joshua J. (26 September 2016). "Old Kingdom of Egypt". World History Encyclopedia. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Feder, Kenneth L. (2020). "Chapter 10: The Mystery of Ancient Civilizations: How Did People Get So Smart?". Frauds, Myths, and Mysteries. New York: Oxford University Press. pp. 220–255. ISBN 978-0190096410.
- ↑ Day, Jasmine (2006). The Mummy's Curse: Mummymania in the English-Speaking World. London: Routledge. ISBN 0-203-46286-6. OCLC 77007717.
- 1 2 Silverman, David (1987). "The Curse of the Curse of the Pharaohs". Expedition Magazine. Vol. 29, no. 2 – via Penn Museum.
- ↑ Carter, Howard (2014) [1923]. The Tomb of Tutankhamun. London: Bloomsbury Academic. ISBN 978-1-4725-7686-6. OCLC 896845204.
- ↑ "Carnarvon Is Dead of an Insect's Bite at Pharaoh's Tomb; Blood Poisoning and Ensuing Pneumonia Conquer Tut-ankh-Amen Discoverer in Egypt". The New York Times. 5 April 1923. Retrieved 26 April 2022.
- 1 2 Gubash, Charlene; Suliman, Adela (3 April 2021). "Myth of 'pharaoh's curse' dismissed as Egypt parades ancient mummies". NBC News. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Gubash, Charlene; Suliman, Adela (20 November 2020). "Ancient mummies and antiquities unveiled in Egypt, over 2,500 years after their burial". NBC News. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Cohen, I. Bernard (December 1992). "What Columbus "Saw" in 1492". Scientific American. 267 (6): 100–107. Bibcode:1992SciAm.267f.100C. doi:10.1038/scientificamerican1292-100. JSTOR 24939335.
- ↑ Wells, S.A. (2017). "American Drugs in Egyptian Mummies". University of California, Riverside. Retrieved 26 April 2022.
- 1 2 Edlin, Duncan (11 October 2003). "The Stoned Age?: Did the discovery, in Egyptian mummies, of the chemicals found in cocaine and tobacco prove an ancient contact with the Americas?". Hall of Ma'at. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Cassaro, Richard (2018). Mayan Masonry.
- ↑ Fein, Judith (31 October 2011). "Maya and Egyptian Pyramids: A Hidden Connection?". Psychology Today.
- ↑ Colavito, Jason (2002). "Early theories attributing Mesoamerican civilization to lost civilizations continue to deprive Native Americans of their cultural legacy today". Lost Civilizations Uncovered. Retrieved 26 April 2022.
- 1 2 Fagan, Garrett (25 February 2004). "Review of Voyages of the Pyramid Builders". Hall of Ma'at. Retrieved 26 April 2022.
- ↑ Creighton, Scott (2014). The Secret Chamber of Osiris: Lost Knowledge of the Sixteen Pyramids. Rochester, Vermont: Bear & Company. ISBN 978-1-59143-769-7. OCLC 870290271.
- 1 2 Hawass, Zahi; Lehner, Mark (September 1994). "Remnant of a Lost Civilization?". Archaeology. 47 (5): 44–47. JSTOR 41766475.
- ↑ Hawass, Zahi; Lehner, Mark (September 1994). "The Sphinx : Who built it, And why?". Archaeology. 47 (5): 30–41. JSTOR 41766473.
- ↑ "Archaeologists Find Trove of Maya Artifacts Dating Back 1,000 Years". NPR.
- ↑ "Tikal: Stone Sculpture". Heilbrunn Timeline of Art History. The Met's Heilbrunn Timeline of Art History. Department of Arts of Africa, Oceania, and the Americas, The Metropolitan Museum of Art. Retrieved 20 November 2023.
- ↑ "Hidden tunnel could lead to Mayan 'entrance to the underworld'". CNN. 2 February 2018.
- ↑ Silverberg, Robert (1970). "The Making of the Myth". The Moundbuilders. Ohio University Press. pp. 29–49. ISBN 0-8214-0839-9.
- ↑ Milner, George R. (2004). The Moundbuilders:Ancient Peoples of Eastern North America. Thames and Hudson. p. 7. ISBN 0-500-28468-7.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Pseudoarchaeology». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۱۳ اوت ۲۰۲۶.
پیوند به بیرون
- تئوری حاشیه
- نژادگرایی علمی