شکوهالسلطنه
| شکوهالسلطنه | |||||
|---|---|---|---|---|---|
| ملکهٔ ایران والدهٔ ولیعهد | |||||
![]() عکسی از شکوهالسلطنه که توسط ناصرالدینشاه گرفتهشده | |||||
| ملکه ایرانی از دودمان قاجار (مادر ولیعهد) | |||||
| مدت تصدی | ذیالحجه ۱۲۷۸ ه.ق – ۱۴ شوال ۱۳۰۹ ه.ق | ||||
| پیشین | فروغالسلطنه | ||||
| جانشین | تاجالملوک | ||||
| همسر دائمی (عقدی) شاه قاجار | |||||
| مدت تصدی | ۱۲۶۸ ه.ق – ۱۴ شوال ۱۳۰۹ ه.ق | ||||
| پیشین | خجسته خانم | ||||
| جانشین | ستاره خانم | ||||
| زاده | ۱۲۵۴ ه. ق آمل، ایران قاجاری | ||||
| درگذشته | ۱۴ شوال ۱۳۰۹ ه.ق (۵۵ سال) تهران، ایران قاجاری | ||||
| آرامگاه | |||||
| همسر(ان) | ناصرالدینشاه (ا. ۱۲۶۸) | ||||
| فرزند(ان) |
| ||||
| |||||
| دودمان | قاجار (قوانلو) | ||||
| پدر | فتحالله میرزا شعاعالسلطنه | ||||
| مادر | شهربانو خانم (دختر ابراهیم خان ظهیرالدوله) | ||||
شکوهالسلطنه (زاده ۱۲۵۴ ه.ق – ۱۴ شوال ۱۳۰۹ ه.ق) سومین همسر عقدی ناصرالدینشاه و مادر مظفرالدینشاه بود. او دختر فتحالله میرزا شعاعالسلطنه سیوششمین پسر فتحعلیشاه بود که در سال ۱۲۶۸ قمری و در سن دوازده سالگی به عقد ناصرالدینشاه درآمد. شکوهالسلطنه یکی از تأثیرگذارترین و قدرتمندترین زنان دورهٔ قاجار بود.

زندگینامه
خانواده و ازدواج
شکوهالسلطنه دختر فتحالله میرزا شعاعالسلطنه و شهربانو خانم دختر ابراهیم خان ظهیرالدوله، حکمران کرمان، در سال ۱۲۵۴ هجری قمری به دنیا آمد. شعاعالسلطنه خود فرزند سی و ششم فتحعلیشاه و فاطمه خانم سُنبُلباجی، یکی از همسران مورد توجه و با نفوذ در دربار فتحعلیشاه بود. شکوهالسلطنه دوازده سال بیشتر نداشت که در سال ۱۲۶۸ق به عقد دائم ناصرالدین شاه جوان درآمد. او سومین همسر عقدی شاه بود، حاصل ازدواج او دو فرزند (دختر و پسر) بود. نخست مظفرالدین میرزا که در روز چهاردهم جمادیالثانی ۱۲۶۹ق متولد شد و دومین دختری به نام زینتالدوله که پس از نه ماه فوت کرد.
رسیدن به مقام مادر ولیعهد
با فوت سه ولیعهد انتخابی ناصرالدینشاه و ضرورت تعیین ولیعهد، علیرغم میل درونی شاه، مظفرالدین میرزا در سال ۱۲۷۸ق به ولایتعهدی انتخاب شد. این انتخاب برای شکوهالسلطنه اقتداری خاص به همراه آورد. دکتر یاکوب پولاک اتریشی، پزشک ناصرالدینشاه در خاطرات خود تحت عنوان «ایران و ایرانیان» در خصوص انتخاب مظفرالدین میرزا به ولیعهدی از انزجاز و تنفر شاه نسبت به شکوهالسلطنه و پدرش سخن میگوید. نقل است پیش از انتخاب وی به ولایتعهدی، در سال ۱۲۷۴ق محمدولی میرزای منجمباشی، که در علم طالعبینی صاحب مهارت بود نُقلی به شعاعالسلطنه، پدر شکوهالسلطنه داده و به او تبریک ولیعهدی نوهاش را میگوید.
شکوهالسلطنه خود در دربار ناصری در تهران بود اما بر امور دربار ولیعهد، مظفرالدین میرزا در تبریز نظارت خاص داشت. در زمانی که امور دربار ولیعهد در دست افرادی قرار گرفت که بیشتر به دنبال خوشگذرانی بودند بزرگان دربار تبریز عریضهای برای شکوهالسلطنه نوشته او را در جریان ماوقع قرار دادند. او نیز عین عریضه را به همسرش، ناصرالدینشاه داد تا به این موضوع رسیدگی کند.
دخالت در زندگی خصوصی ولیعهد
در جریان اختلاف بین مظفرالدین میرزا و همسرش تاجالملوک (دختر امیرکبیر و عزتالدوله، خواهر ناصرالدینشاه) دخالت میکرد و سعی داشت تا نظر موافق شاه را برای طلاق این دو جلب نماید. شکوهالسلطنه از دستخط محرمانه شاه به ولیعهد در خصوص اختلافش با تاجالملوک آگاه شد و از میرزا محمدعلی خان غفاری حامل این دستخط محرمانه خواست تا او را از مضمون نامه شاه آگاه کند که پذیرفته نشد. شکوهالسلطنه در نامه به محمدعلی خان غفاری نوشت:
مقربالخاقان میرزا محمدعلی خان در خصوص حکم، قمرالسلطنه چیزی به من نوشته بودند. خوب شما حکم را ببرید. من مینویسم به قمرالسلطنه، سواد دستخط را گرفته میخوانم. شما به زودی به سلامت وارد شوید. به حضور مبارک که رسیدید و حکم را به نظر مبارک رساندید آنچه رای مبارک است سربسته با تلگراف به من خبر بدهید که بدانم صلح میشود یا طلاق یا روانه تهران. … شما سربسته در تلگراف خبر بدهید که من بی اطلاع نباشم و زبانی آنچه خیریت ولیعهد است از جانب من عرض کنید و این فقره را یک طرفی بکنید. به خدا قسم من آرام ندارم. از دیوانگیهای آن زن [تاجالملوک]، عاقبت میترسم خدای نکرده خلافی بکند که همه عاقلها حیران بمانند … شماها خیلی باید در هر کاری مواظبت بکنید. خاصه در خورد و خوراک ولیعهد که آن زن شعور در سر ندارد. ملاباجی هم در اندرون است همین سفارش را زبانی به او بکنید که آنی غفلت نداشته باشد. بهتر است که این کار را تمام بکنید …
ناصرالدین شاه تنها به سخنان شکوهالسلطنه و مظفرالدین میرزا بسنده نکرد، او میرزا حسین خان سپهسالار را مأمور رسیدگی به این موضوع کرد، سپهسالار بعد از بررسی این موضوع متوجه اصرار شکوهالسلطنه برای جدایی پسرش از تاجالملوک شد و سعی کرد با مذاکره او را راضی به انصراف از این امر کند. او خطاب به شاه نوشت:
قربان خاکپای جواهرآسای مبارک اقدس همایونت شوم در باب امالخاقان که مقرر شده بود اگر چیزی به نظر چاکرانه فدوی برسد به خاکپای مبارک عرضه دارد اگر چه کنه هر مسئله و صلاح و چاره هر کار همان است که در مرآت خاطر آفتاب مظاهر مبارک اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه جلوه کند ولی حسبالامر اقدس الاعلی با کمال عجز و انکسار جسارت میورزد که به عقیده قاصر این غلام بیمقدار اصلاح از تفریق در هر حال ارجح و اولی و از برای منتسبان آستان سلطنت و جلالت مناسبتر است که باز به هر طور مقدور شود حضرت ولیعهد یا نواب علیه عالیه متعالیه شکوهالسلطنه دامت عفتها به اصلاح ذات البین راضی شوند و اسم تفریق به میان نیاید…
اما شکوهالسلطنه میلی به اصلاح نداشت گرچه اعتراف میکرد که «با داشتن سه شاهزاده خلافست طلاق داده شود» اما به دنبال قدری تنبیه و سیاست برای امالخاقان بود. او حال مطمئن بود که تا زمانی که ولیعهد و همسرش در تبریز باشند طلاقی رخ نخواهد داد، از نزدیکان ولیعهد خواست تا او را مجبور کنند با اظهار دلتنگی برای شاه و نوشتن عریضه برای مادرش در این خصوص راه خود را به تهران باز کند:
«خواهش دارم نوعی بکنند که امسال نواب والا به تهران بیایند نهایت با تفصیلات سابق نباشد، کمتر باشد. والله بالله مصلحت ولیعهد این است که امسال تهران بیاید. خیلی چیزها در ضمن هست که نمیتوانم بنویسم. درین فقره محرمانه به شما دو برادر مینویسم که شب و روز زمزمه بکنید که دستخطی به من بنویسند که حکما شاه امسال مرا بخواهند بیایم والا بدون اذن خواهم آمد. خیلی دلتنگی برای شاه بکنند و من همان کاغذ را با عریضه خودم به حضور مبارک میفرستم … البته البته باید طوری بکنید که مایل به آمدن شوند…»
تلاش شکوهالسلطنه به نتیجه رسید و مظفرالدین میرزا در سال ۱۲۹۳ق پس از آمدن به تهران همسر خود تاجالملوک امالخاقان را طلاق داد. عزتالدوله (یگانه خواهر ناصرالدینشاه و مادر تاجالملوک) در نامهای خطاب به میرزا حسین خان سپهسالار از شکوهالسلطنه شکایت کرد:
«از قراری که از تهران چه نوشتهاند و چه تلگراف میکنند، نواب ارفع والا ولیعهد و سرکار شکوهالسلطنه درجه بیلطفی را نسبت به امالخاقان به پایههایی رساندهاند که میخواهند طلاق بدهند عرض هم کردهاند قبله عالم هم قبول فرمودند از هیچکس شکایت نمیکنم و بدبختی خودم را بالاتر از این میدانم … معلوم میشود خواهرزاده شکوهالسلطنه بهتر از خواهرزاده قبله عالم است که باید رسوای دنیا بشوم …»
شکوهالسلطنه تا مدتی از فرزندان مظفرالدین میرزا نگهداری میکرد. پس از حل مسئله خانوادگی ولیعهد از نظارت مادرش کاسته نشد و او بر امور دربار تبریز همچنان مسلط بود و ولیعهد نیز او را در جریان امور حکومت خود قرار میداد.
حمایت از مقام فرزند
در سال ۱۲۹۶ق و بحران نان در تبریز مظفرالدین میرزا در تلگرافی از گرفتاری خود با مسئله کمبود نان شکایت میکند و شکوهالسلطنه در پاسخ او را به صبر میخواند و مینویسد:
«اکثری از ولایات امسال اینطور شده است»
پس از عدم موفقیت ولیعهد در سرکوب شورش شیخ عبیدالله، در ۱۲۹۸ق ناصرالدینشاه به عنوان تنبیه و عدم کفایت او را به تهران فراخواند و ولیعهد در باغ ایلخانی مستقر شد. شاه علناً کم لطفی خود را نسبت به ولیعهد نشان میداد و حتی شایع بود که شاید شاه فرزند دیگر خود سلطان مسعود میرزا ظلالسلطان را به ولایتعهدی منصوب کند. شکوهالسطنه نگران این موضوع برای ماندگاری فرزند خود در این مقام تلاش میکرد. در ملاقاتی با حاج سیاح که به تازگی از سفر فرنگ بازگشته بود داشت از وی خواست تا به ملاقات مظفرالدین میرزا برود. پس از این ملاقات شکوهالسلطنه از سیاح خواست تا با رفع کدورت میان دو برادر، حمایت ظلالسلطان را به نفع مظفرالدین میرزا جلب کند. حاج سیاح در این امر موفق بود و موجب رضایت خاطر شکوهالسلطنه شد.
موقعیت در حرمسرا
اهالی اندرون شکوهالسلطنه بنا به اقتدار او خود هر یک خود صاحب نفوذ بودند. احمد خان خواجه یکی از خواجگان او و علی خان خواجهای از خواجگان مقتدر در دربار شکوهالسلطنه بود. در دربار ناصری تنها زنان مقرب دارای وزیر بودند و وزیر شکوهالسلطنه حاجی محمدخان بود. مباشر او میرزا جواد خان موتمنالممالک در دوره نخست مجلس شورای ملی به نمایندگی از بروجرد انتخاب شد و به امور مالی و داخلی کشور کاملاً تسلط داشت. شکوهالسلطنه خود دارای خانهای مستقل در ارگ بود که خود در قسمت اندرونی آن سکنی داشت و این خود نشاندهنده میزان استقلال وی و اقتدارش بود.
بیماری و مرگ
با شیوع بیماری آنفلونزا در سال ۱۳۰۹ق، شکوهالسلطنه نیز به این بیماری مبتلا شد، برای معالجه و مداوای وی شش پزشک ایرانی و فرنگی فراخوانده شدند. دکتر فووریه یکی از این پزشکان بود که در این خصوص مینویسد: «چون مریض دید که در طرز مداوا بین ما اتفاق حاصل نمیشود متوسل به استخاره شد و چون استخاره برای معالجه به اطبای ایرانی راه داد من بیرون آمدم» بیماری او سه ماه طول کشید و سرانجام در پنجاه و پنجسالگی به علت شدت بیماری در تاریخ ۱۴ شوال ۱۳۰۹ق درگذشت و نماند تا بر تخت نشستن فرزند خود را ببیند. جنازه شکوهالسلطنه در سال ۱۳۲۳ به عتبات عالیات منتقل شد.
جایگاهش در نزد شاه
شکوهالسلطنه گرچه محبوبیتش در نزد شاه به پای انیسالدوله و امیناقدس نمیرسید ولی جایگاه خاص خود را داشت چنانچه شاه در سفر سوم فرنگستان تنها برای شکوهالسلطنه عکس از خود فرستاد و امیناقدس برای جلوگیری از کدورت میان همسران شاه دو قطعه از عکسهای ناصرالدینشاه را به گلین خانم و تاجالدوله که به مانند شکوهالسلطنه از همسران عقدی شاه و از نوادگان فتحعلیشاه بودند داد.
پس از مرگ
اعتمادالسلطنه در انتقاد به بیتوجهی رجال دربار به مرگ مادر ولیعهد نوشت:
«اول طلوع آفتاب شکوهالسلطنه به رحمت خدا رفت مرحوم شد. از قراری که شنیدم هر چند تاجالدوله التماس کرده بودند به شاه که امروز از شهر بیرون نروید هم قمر در عقرب است و هم خوشآیند نیست از یک در جنازه ببرند از یک در شما به سفر بروید قبول نکردند… جنازه شکوهالسلطنه را هم به مدرسه مادر شاه گذاشتند… امشب صدای موزیک شنیدم حیرت کردم که یعنی چه؟ شب اول فوت مادر ولیعهد در حقیقت اول زن ایران این چه صداست. معلوم شد امشب امینالسلطان و امینالدوله و بعضی از رجال دولت خانه ناصرالملک که نزدیک خانه من است مهمان بودند. این ساز و سرور از آنجاست و به هیچ وجه ملتفت این بیاحترامی نشدند. همه چیز ایران تمام شد نه احترام هست و نه احتیاط» اما در آذربایجان به گونهای دیگر بود، به احترام فوت مادر ولیعهد بازار بسته و در مساجد مراسمی برگزار شد.
چارلز جیمز ویلسون درخصوص شکوهالسلطنه مینویسد: «بزرگترین و نجیبترین نسوان اعلیحضرت شاه نواب علیه عالیه شکوهالسلطنه است که مشارالیه هم دخترعموی اعلیحضرت شاه و هم از نوادگان مرحوم مغفور فتحعلیشاه است.»
در رسانه
| سال تولید | بازیگر | سریال | کارگردان |
|---|---|---|---|
| ۱۴۰۰–۱۴۰۲ | الهام نامی | جیران | حسن فتحی |
| ۱۴۰۰ | گوهر خیراندیش | آهوی من مارال (توقیف شده) | مهرداد غفارزاده |
نگارخانه


دودمان
| دودمان شکوهالسلطنه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
منابع
- اهالی تهران
- درگذشتگان ۱۳۰۹ (قمری)
- درگذشتگان سده ۱۹ (میلادی)
- زادگان سده ۱۹ (میلادی)
- زنان ناصرالدینشاه قاجار
- شاهزادگان قاجار
- مادران حکمرانان
- اهالی آمل
