لادبست

اعدام حاج محمد مسفوی، قاتل زنجیره‌ای

لادبَست، نوعی حبس است که معمولاً تا پایان عمر ادامه می‌یابد و در آن فرد در یک فضای کاملاً بسته و بدون امکان خروج نگهداری می‌شود.[۱] این شامل مواردی است که افراد در محیط‌های بسیار تنگ، مانند تابوت، محصور می‌شوند. زمانی که لادبست به‌عنوان روشی برای اعدام به کار می‌رود، زندانی بدون هیچ کمکی رها می‌شود تا در اثر گرسنگی یا کم‌آبی جان خود را از دست دهد. این شیوه با زنده به گور کردن متفاوت است، زیرا در حالت دوم قربانی معمولاً بر اثر اختناق می‌میرد. در برخی موارد، لادبست در فضاهای محصور به‌عنوان شکل ابتدایی حبس ابد نیز مورد استفاده قرار گرفته است، به‌طوری که به قربانیان به‌طور منظم غذا و آب داده می‌شد. شواهد کمی وجود دارد که افراد ماه‌ها یا حتی سال‌ها پس از محصور شدن پشت دیوار زنده مانده‌اند، و همچنین مواردی از افراد، از جمله راهبه‌های گوشه‌نشین، وجود دارد که به‌صورت داوطلبانه اقدام به چنین حبس‌هایی کرده‌اند.

نمونه‌های قابل توجهی از لادبست به‌عنوان عملی برای اعدام، با هدف مرگ در اثر گرسنگی یا تشنگی، در منابع تاریخی ثبت شده است. در امپراتوری روم، باکره‌های وستال در صورت نقض نذرهای پاکدامنی خود با مجازات لادبست مواجه می‌شدند. همچنین، در ایران، لادبست به‌عنوان مجازات سارقان حتی تا اوایل قرن بیستم به‌طور گسترده به‌کار گرفته می‌شد. شواهد مبهمی نیز از استفاده از لادبست به‌عنوان شکلی از حبس، مشابه تابوت، در مغولستان وجود دارد. یکی از لادبست‌های مشهور، اگرچه احتمالاً افسانه‌ای است، مربوط به انارکلی است که گفته می‌شود توسط امپراتور اکبر به دلیل رابطه ادعایی با شاهزاده سلیم لادبست شده است.

موارد پراکنده‌ای از لادبست، به جای پیروی از سنت‌های مستمر، در نقاط مختلف جهان گزارش یا تأیید شده است. همچنین لادبست در چارچوب جنگ‌ها یا انقلاب‌ها به‌عنوان بخشی از قتل‌عام‌ها ذکر شده است. به‌علاوه، برخی منابع حاکی از آن است که لادبست به عنوان نوعی قربانی انسانی، بخشی از مراسم تدفین باشکوه در برخی فرهنگ‌ها بوده است.

به‌عنوان یک بن‌مایه در افسانه‌ها و فولکلور، داستان‌های متعددی دربارهٔ لادبست گزارش شده است. در فولکلور، لادبست عمدتاً به‌عنوان نوعی مجازات اعدام مطرح است، اما استفاده از آن به‌عنوان نوعی قربانی انسانی برای استحکام‌بخشی به ساختمان‌ها نیز در داستان‌ها بازتاب یافته است. گاه بقایای اسکلت در پشت دیوارها یا در اتاق‌های مخفی کشف شده و در چندین مورد، این یافته‌ها به‌عنوان شواهدی از چنین اعمال قربانی یا تنبیهی تفسیر شده‌اند.

تاریخچه

اروپا

بازسازی یک شوالیه قرن شانزدهمی که گمان می‌رفت پشت دیواری از دژ کورساره، استونی لادبست شده است.

طبق افسانه‌های فنلاندی، دوشیزه‌ای جوان به ناحق به‌عنوان مجازات خیانت پشت دیوار قلعه اولاوینلیننا لادبست شد. رویش درخت روآن در محل اعدام او، که گل‌هایش نماد سفیدی معصومیت و توت‌هایش نماد سرخی خون او بود، الهام‌بخش تصنیفی شد.[۲] افسانه‌های مشابهی نیز از مکان‌هایی مانند هاپسالو،[۳] کورساره،[۴] پولوا[۵] و ویزبه[۶] گزارش شده است.

طبق یک افسانهٔ لتونیایی، ممکن است تا سه نفر در تونل‌های زیر قلعه گروبینا محبوس شده باشند. بر اساس این روایت، دختر یک شوالیه که در قلعه زندگی می‌کرد، با انتخاب پدرش برای ازدواج با یک اشراف‌زادهٔ جوان مخالفت نمود. این شوالیه همچنین مناطقی اطراف قلعه را غارت کرده و زندانیانی را برای زندگی در تونل‌ها اسیر گرفت، از جمله مرد جوانی خوش‌قیافه که دختر به او علاقه داشت و به او کمک کرد تا فرار کند. سرنوشت دختر چندان خوشایند نبود، زیرا شوالیه و داماد آینده او را با لادبست کردن در یکی از تونل‌ها مجازات کرد. همچنین گفته می‌شود دختر یک اشراف‌زاده دیگر و یک سرباز سوئدی پس از آنکه دختر عاشق سرباز شد و از پدرش درخواست اجازهٔ ازدواج کرد، در یکی از تونل‌ها لادبست شدند. در افسانه‌ای دیگر، یک دوشیزه و خدمتکاری پس از تلاش ناموفق برای جاسوسی از نیروهای آلمانی جهت به دست آوردن اطلاعات دربارهٔ نقشه‌های آنها برای منطقه‌ای که اکنون لتونی است، لادبست شدند.[۷]

توسیدید در کتاب سوم از تاریخ جنگ‌های پلوپونزی جزئیات فراوانی دربارهٔ انقلاب سال ۴۲۷ پیش از میلاد در کورفو ارائه می‌دهد:[۸]

بدین ترتیب مرگ در اشکال مختلف بیداد می‌کرد و همان‌طور که معمولاً در چنین مواقعی رخ می‌دهد، خشونت تقریباً در همه جا حضور داشت؛ پسران توسط پدرانشان کشته می‌شدند، پناه‌جویان از محراب بیرون کشیده می‌شدند یا روی آن جان می‌باختند و برخی حتی در معبد دیونیسوس لادبست شده و در همان‌جا جان خود را از دست می‌دادند.

باکره‌های وستال در روم باستان طبقه‌ای از کاهنان زن را تشکیل می‌دادند که وظیفهٔ اصلی آنان حفظ آتش مقدس وقف شده به وستا، الههٔ خانه و خانواده، بود. این کاهنان تحت نذر اکید عفت و تجرد زندگی می‌کردند و در صورت نقض این نذر، کاهن زن متخلف به لادبست محکوم می‌شد:[۹]

وقتی وی توسط هیئت پاپ‌ها محکوم شد، نشان‌های رسمی او از جمله vittae از او گرفته شد، شلاق خورد و لباسی مشابه جسد بر تنش پوشانده شد. سپس در تخت روان بسته‌ای قرار داده شد و در حالی که خویشاوندان گریانش با تمام آیین‌های یک تشییع جنازهٔ واقعی در میدان حضور داشتند، به زمینی مرتفع به نام کمپس اسکلراتوس منتقل شد. این مکان درست در داخل دیوارهای شهر و نزدیک دروازه کولین قرار داشت. یک سردابهٔ کوچک زیرزمینی پیش از این آماده شده بود که شامل تخت، چراغ و میزی با مقدار کمی غذا بود. پاپ اعظم پس از بلند کردن دستانش به سوی آسمان و خواندن دعایی مخفیانه، تخت روان را باز کرد، مجرم را بیرون آورد و روی پله‌های نردبانی که به سلول زیرزمینی دسترسی داشت، قرار داد. سپس او را به جلاد معمولی و دستیارانش تحویل دادند، که او را به پایین هدایت کرده، نردبان را بالا کشیدند و پس از پر کردن گودال با خاک تا سطح زمین اطراف، رها کردند تا بمیرد و از تمام ادای احترامی که معمولاً به ارواح درگذشتگان داده می‌شود، محروم ماند.

فرقهٔ باکره‌های وستال حدود هزار سال دوام داشت، اما تنها حدود ده مورد از لادبست آنان در منابع موجود ثبت شده است.[۱۰]

فلاویوس باسیلیسکوس، امپراتور امپراتوری روم شرقی در سال‌های ۴۷۵–۴۷۶ میلادی، از سلطنت برکنار شد و در زمستان همراه خانواده‌اش به کاپادوکیه تبعید گردید. در آنجا آنان در یک آب‌انبار خشک[۱۱] یا یک برج[۱۲] زندانی شدند و هلاک گردیدند. مورخ پروکوپیوس گزارش کرده است که آنان در اثر سرما و گرسنگی جان باختند،[۱۳] در حالی که منابع دیگر، از جمله پریسکوس، صرفاً مرگ آنان بر اثر گرسنگی را ذکر می‌کنند.[۱۴]

اسقف اعظم آکویلیا، پوپو اهل ترفن (حکومت: ۱۰۱۹–۱۰۴۵)، حاکمی قدرتمند و سکولار بود که در سال ۱۰۴۴ گرادو را غارت کرد. دومنیکو اول کونتارینی، دوچه ونیز، او را دستگیر نمود و ظاهراً اجازه داد تا گردنش دفن شود، و نگهبانانی برای مراقبت از او تا زمان مرگش گماشته شد.[۱۵]

در سال ۱۱۴۹، دوک اتو سوم از اولوموک از سلسلهٔ موراویایی پرژمیسل، دئوکار، راهب بزرگ، و ۲۰ راهب دیگر را در سالن غذاخوری صومعهٔ رادیش لادبست کرد، جایی که آنان در اثر گرسنگی جان باختند. گفته شده است که این اقدام به دلیل آن بود که یکی از راهبان، همسرش دورانا را که شب را در صومعه گذرانده بود، نوازش کرده بود. با این حال، اتو سوم ثروت صومعه را مصادره کرد و برخی منابع انگیزهٔ واقعی لادبست کردن را همین امر دانسته‌اند.[۱۶]

جستارهای وابسته

منابع

  1. Definition of Immurement
  2. Olavinlinna Legends
  3. The Immured Lady بایگانی‌شده در ۲۰۰۹-۰۸-۱۹ توسط Wayback Machine
  4. The immured knight بایگانی‌شده در ۲۰۱۳-۱۲-۰۳ توسط Wayback Machine
  5. "Legend has it that a girl was immured in the wall of the church in a kneeling position and thus the place came to be called Põlva (the Estonian word põlv means knee in English)." Põlva linn بایگانی‌شده در ۲۰۱۳-۱۲-۰۳ توسط Wayback Machine
  6. "... is the Maiden's Tower (Jungfrutornet), in which legend has it that the daughter of a Visby goldsmith was walled up alive for betraying the town to the Danes out of love for the Danish king Valdemar Atterdag."Visby Tourist Attractions
  7. Jansone, Una. "Grobiņas pils". Archived from the original on January 19, 2012. Retrieved November 9, 2013.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:پیوند نامناسب (link)
  8. Thucydides, 3.81.5 بایگانی‌شده در ۲۰۱۳-۱۲-۱۵ توسط Wayback Machine
  9. Smith (1846), p. 353
  10. Dowling (2001), "Vestal Virgins: Chaste keepers of the flame"
  11. Peter Sarris opts for freezing to death, rather than death by starvation. Sarris (2011), p. 252
  12. Evagrius (2000), p. 143, footnote 31
  13. Procopius (2007), p. 71
  14. Rohrbacher (2013), p. 89
  15. Hübner (1700), p. 590
  16. Wekebrod (1814), pp. 118–119

پیوند به بیرون