نصرتالله جهانشاهلو
نصرتالله جهانشاهلو | |
|---|---|
| اولین رئیس دانشگاه تبریز | |
| آغاز به کار ۱۳۲۵ | |
| پادشاه | محمدرضا پهلوی |
| اطلاعات شخصی | |
| زاده | اردیبهشت ۱۲۹۲ تهران، |
| درگذشته | ۱۲ مهر ۱۳۹۱ (۹۹ سال) برلین، آلمان |
| ملیت | |
| حزب سیاسی | حزب توده ایران |
| دیگر عضویتهای سیاسی | فرقه دموکرات آذربایجان |
| پیشه | پزشک، سیاستمدار |
نصرتالله جهانشاهلو افشار (اردیبهشت ۱۲۹۲ برابر با ۱۹۱۳ (میلادی) در تهران – ۱۲ مهر ۱۳۹۱ برلین، آلمان[۱]) به جهان آمده، چون پدر و خانوادهاش اهل زنجان[۲] (شهر کرسف) و در آن شهر دارای املاکی بودند، در نوجوانی اکثر تابستانها را به زنجان (کرسف) رفته و از نزدیک با زندگی روستائی آشنا شده بود.
جهانشاهلو افشار کرسفی یکی از گروه ۵۳ نفر بود، پس از مدتی فعالیت در حزب توده ایران و فرقه دموکرات آذربایجان، به اتحاد شوروی رفت. او در دو جلد کتاب خود به نام ما و بیگانگان، سرگذشت دکتر نصرت الله جهانشاهلو افشار[۳][۴] به بررسی انتقادی فعالیتهای سیاسی خود و همفکرانش در حزب توده پرداخت.
به گفته وی محمدحسن خان امیرافشار پسر عموی وی بوده است.[۵]
زندگی
به گفته او پدرش پس از پایان آموزش دبیرستانی در مدرسه آلیانس، مدرسه نظام نایب السلطنه[۶] را به پایان رسانده ولی سپس از ارتش کناره گیری نموده و کارمند دولت شده است.[۷]
خود او تحصیلات مقدماتی خود را در دبستان و دبیرستان شرف[۸][۹] به پایان رسانید. در این دوره تقی ارانی دبیر گیاهشناسی کلاس پنجم دبیرستان وی بوده است.[۱۰]
فعالیت دانشجویی و سیاسی
وقتی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد، توسط یکی از دوستانش به نام باقر مستوفی (دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران) مطلع شد دکتر تقی ارانی در منزل خود با دانش آموزان و دانشجویان و دبیران و استادان درباره نوشته های ماهنامه دنیا گفتگو می کند و بدین ترتیب موفق شد به منزل ارانی رفت و آمد نماید. بعد از ملاقاتهای مکرر و آشنائی با افکار دکتر ارانی به عقاید اشتراکی و کمونیستی گرایش پیدا میکند و با انور خامهای، ایرج اسکندری و خلیل ملکی آشنا شده و به همراهی دانشجویان همفکر خود نخستین سازمان دانشجویی را پدید می آورد.[۱۱] به هدایت دکتر ارانی و با روش رهبری نامحسوس جریانهای سیاسی دانشجویی موفق شد به منظور همبستگی میان دانشجویان و آشنایی آنها به کار جمعی چند اعتصاب براه اندازد.[۱۲] وی در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۱۶ خورشیدی در دانشگاه به اتهام جاسوسی برای روسیه دستگیر و زندانی می شود.[۱۳] از این رو وی در ردیف گروه ۵۳ نفر شناخته می شود.
فعالیت در حزب توده
پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۲۰، وی پس از چهار سال و شش ماه به استناد مصوبه مجلس شورای ملی از زندان آزاد و به تحصیل خود در رشته پزشکی ادامه میدهد.[۱۴] پس از تاسیس حزب توده ایران در مهرماه ۱۳۲۰[۱۵] به سمت مسئول اتحادیه دانشجویان دانشگاه انتخاب و پس از چندی به عنوان سرپرست سازمان جوانان حزب توده برگزیده میشود. در سال ۱۳۲۳ با اتمام دانشکده پزشکی به عنوان دستیار جراح در بیمارستان سینا شروع به کار میکند.[۱۶]
در اواخر خرداد یا اوایل تیر سال ۱۳۲۴ به سبب نفوذ خانوادگی وی در منطقه زنجان، از طرف حزب توده به سمت مسئول حزب توده در زنجان تعیین و اعزام می شود.[۱۷] از همین زمان ستیزه های محمود ذوالفقاری با وی و تشکیلات حزب توده در زنجان آغاز گردید. نخست این رودررویی ها از طریق گفتگوی آقای مجتهدی امام جمعه زنجان با وی آغاز گردید.[۱۸] در مقابل نصرت الله جهانشاهلو در جلسه ای که به دعوت آقای مجتهدی امام جمعه وقت زنجان و جمع زیادی از روحانیون شهر در حضور آقای محمود ذوالفقاری تشکیل شده بود درباره وی چنین گفته بوده است:[۱۹]
«آقایانی که در اینجا امروز گرد آمده اند بحمدالله همه از بزرگان دین و مرجع تقلید اند و بخوبی به یاد دارند که عاملین و مجریان کشف حجاب در این شهر چه کسانی بوده اند. آیا من و پدرم و یا کسی از خانواده من و ایل افشار در این کار پیشقدم بودند یا خانواده آقای ذوالفقاری مهمانیها دادند و کشف حجاب را در این شهر استقبال کردند. آیا در خانواده خویشاوندان من برای عمال دولت بساطهای رنگین و میگساری برپا میشد یا در خانه آقای اسعدالدوله ذوالفقاری؟ آیا هنگامی که استخوان نیاکان مردم مسلمان را در این شهر با ماشین زیر و رو کردند من و خانواده ام و کارگران زنجان در آن دخالت داشتند یا آقایان ذوالفقاری ها گردانندگان شهرداری زنجان و تصویب کننده آن اعمال کفرآمیز بودند؟ ... هم اکنون در این شهر چه کسانی به لهو و لعب و شرب خمر و قمار مشغولند. من و کارگران یا آقایان ذوالفقاری ها و دوستان آنان. شبها صدای عربده گماشتگان مست آقای ذوالفقاری از میخانه های خیابان پهلوی زنجان که فراوان است همواره بلند می شود. ... پاره ای از آقایان به آقای ذوالفقاری خشمناک و چپ چپ نگاه می کردند.»
پیش آمد مسجد سید زنجان بخش دیگری از اقدامات ذوالفقاری بود که در آن قصد داشت مقدماتی فراهم نماید تا امام جمعه زنجان جهانشاهلو را تکفیر نماید که با خودداری امام جمعه از حضور در مراسم ناکام ماند.[۲۰]
نقش در فرقه دموکرات آذربایجان
در آذر ماه سال ۱۳۲۴ که فرقه دموکرات آذربایجان حکومت خودمختار اعلام میکند، جهانشاهلو از طرف مجلس ملی آذربایجان با عنوان معاون اول پیشهوری (نخستوزیر حکومت آذربایجان) به تبریز میرود. بعد از تغییر نام دانشسرای تبریز به دانشگاه تبریز، وی به عنوان اولین رئیس این دانشگاه انتخاب میشود. جهانشاهلو چنانکه در خاطرات خود نوشته، عضو هیئت سه نفرهای بود که به ریاست پیشهوری در اردیبهشت ۱۳۲۵ برای مذاکرات نافرجام با دولت قوام به تهران رفتند.[۲۱]
در سال ۱۳۲۵ با فروپاشی حکومت فرقه آذربایجان به باکو میرود و در آنجا به پیشهوری میپیوندد. او دربارهٔ مذاکره پیشهوری با کنسول شوروی، پیش از پناهندگی به شوروی چنین شهادت میدهد:
آقای پیشهوری با پرخاش به قلیاف گفت: «شما ما را آوردید میان میدان و اکنون که منافعتان اقتضا میکند، نا جوانمردانه ما را رها کردید، از ما گذشته است، اما مردمی را که به گفتههای ما سازمان یافتند و فداکاری کردند، همه را زیر تیغ دادهاید، به من بگوئید پاسخگوی این همه نابسامانیها کیست؟» آقای قلیاف که از جسارت آقای پیشهوری سخت برآشفته بود، زبانش تپق زد و یک جمله بیش نگفت: «سنی گتیرن، سنه دییر گِت!! یعنی کسی تو را آورد، به تو میگوید برو!!»[۲۲]
خروج از ایران و اقامت در شوروی
نیمه دوم سرگذشت دکتر جهانشاهلو مربوط به دوران ۲۶ سال اقامت در شوروی (از آذر ماه سال ۱۳۲۵ ورود به شوروی تا سال ۱۳۵۱ خروج از شوروی) است. دکتر جهانشاهلو دربارهٔ ساعات ترک ایران چنین مینویسد: «آنچه در اندیشهٔ دیگران میگذشت، ندانستم، اما من تا چشم کار میکرد، نگاهم را از خاک میهنم نمیتوانستم برکنم، در آن کوتاه زمان، از کودکی تا نوجوانی و از نوجوانی تا جوانی، همه و همه چون پردهٔ سینما از برابر چشمانم میگذشت، همهٔ سختیهای زندگیم در میهن، در آن دم شیرین جلوه میکرد، من بیرونی آرام و خاموش و درونی بس آشفته داشتم».
نظرات وی درباره زبان و ملیت مردم آذربایجان
«ما الان آذربایجان رو ترک نمیتونیم بگیم. الان مردم آذربایجان ما، ترک نیستند.»[۲۳]
نصرتالله جهانشاهلو
وی مینویسد:
ترک نام نادرستی بود و شاید هنوز هم هست که به مردم آذربایجان و زنجان و پاره ای نقاط دیگر ایران که به زبان عارضی ترکی آذری گفتگو می کنند ... گفته می شود.[۲۴]
او در بخشی از خاطرات خود در کتاب خاطرات سیاسی (ما و بیگانگان)، اینطور میگوید: بخشی از مردم باختر ما که اکنون به ترکی آذری گفتوگو میکنند، همواره به فارسی مینویسند و به فارسی میخوانند. این که گویا فارسها به آنان ستم کردهاند و میکنند و آنها را ناچار میکنند به فارسی بگویند و بنویسند، افسانه نابخردآنه ای بیش نیست. این افسانه در دوران فرمانروایی یک ساله فرقه دموکرات آذربایجان ساخته و پرداخته ما فرمانروایان آن بود که من خود یکی از افسانهپردازان آن بودم.[۲۵]
جهانشاهلو در یکی از مصاحبههای خود در اواخر عمرش اظهار داشته است که خود را یک افشار و از خانوادهٔ جهانشاهلو میداند و به باور او پدرانش در گذشته در سطح رهبری ایل افشار قرار داشتهاند، با این حال او معتقد بود مردم آذربایجان را نمیتوان ترک دانست.[۲۶]
بازنگری فکری و سالهای پایانی
دکتر جهانشاهلو در سالهای دهه پنجاه شمسی از فعالیتهای خود در دوران جوانی و در فرقه دموکرات پشیمان گشته[۲۵][۲۷][۲۸] و در کتاب منتشر شده در سال ۱۳۶۱ خود می نویسد:
«نه تنها فرقه دموکرات آذربایجان ساخته و پرداخته و گوش بفرمان روسها بود، بلکه حزب توده ایران یا بگفته تعزیه گردانان آن حزب طراز نوین نیز هم دست پرورده و وابسته و زیر فرمان روسهاست و هم در دست پلیس ورزیده و کهنه کار انگلستان بازیچه ایست.[۲۹]
وی در سال ۱۳۹۱ در سن ۹۹ سالگی در برلین درگذشت.[۲۷]
آثار
- ما و بیگانگان، سرگذشت دکتر نصرت الله جهانشاهلو افشار
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ http://tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/2654/0/مرگ.تنها.بازماندۀ.سران.فرقه.دموکرات.جهانشاهلو.افشار.و.جهنمی.که.دید.html%5Bپیوند+مرده%5D
- ↑ http://www.farsnews.ir/newstext.php?nn=13900725001064
- ↑ ما و بیگانگان، سرگذشت دکتر نصرت الله جهانشاهلو افشار، جلد اول (PDF). برلین غربی. ۱۳۶۱.
- ↑ ما و بیگانگان، سرگذشت دکتر نصرت الله جهانشاهلو افشار، جلد دوم (PDF). برلین غربی. ۱۳۶۱.
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۴۳
- ↑ «آموزشگاههای نظامی دوره قاجار».
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۴
- ↑ «تاریخچه دبیرستان شرف».
- ↑ «سالنامۀ دبیرستان شرف تهران سال تحصیلی 1336_1337 هـ ش».
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۶ و ۷
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۷ تا ۱۳
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۱۴ تا ۱۸
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۱۹ تا ۲۳
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۳۵ و ۶۰ و ۱۵۸ و ۱۶۰
- ↑ «اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب توده ایران، به مناسبتِ هفتاد و سومین سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران».
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۱۹۶
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۰۰
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۰۴
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۰۷ تا ۲۰۹
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۱۳ تا ۲۱۷
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۳۹
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۵۷
- ↑ «مصاحبه نصرتالله جهانشاهلو». مصاحبه نصرتالله جهانشاهلو | Youtube. دریافتشده در ۲۰۲۵-۱۲-۰۵.
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۲۷
- 1 2 نصرتالله جهانشاهلو. «دربارهٔ آذربایجان و آران و زبان آذربایجانی».
- ↑ «مصاحبه نصرتالله جهانشاهلو». مصاحبه نصرتالله جهانشاهلو | Youtube. دریافتشده در ۲۰۲۵-۱۲-۰۵.
- 1 2 www.niknami.ir, Tohid Niknami (+98) 9125061396. "بررسی کتاب «ما و بیگانگان» دکتر نصرتالله جهانشاه لو-مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی". psri.ir (به انگلیسی). Retrieved 2025-12-05.
- ↑ «ما و بیگانگان». روزنامه سراسری سایه. دریافتشده در ۲۰۲۵-۱۲-۰۶.
- ↑ ما و بیگانگان، جلد اول، ص ۳۵۹
منابع
- نصرتالله جهانشاهلو (۱۳۸۰)، ما و بیگانگان، سرگذشت دکتر نصرتالله جهانشاهلو افشار، تهران: ورجاوند، شابک ۹۶۴-۹۳۳۹۰-۹-۴