نظریه توجیه نظام

نظریه توجیه نظام (انگلیسی: System justification theory)، نظریه‌ای در روان‌شناسی اجتماعی است که می‌گوید باورهایی که وضعِ موجود را توجیه می‌کنند، در واقع نوعی کارکردِ تسکین‌دهنده برای ذهن دارند. طبقِ این نظریه، هرکدام از ما چند نیازِ زیربنایی داریم -که میزانش از فردی به فردِ دیگر فرق می‌کند- و دفاع‌کردن و توجیه‌کردنِ وضعِ موجود، این نیازها را ارضا می‌کند؛ حتی اگر آن نظام به ضررِ خودمان باشد. آدم‌ها نیازهایی معرفتی، وجودی و رابطه‌ای دارند که با حمایتِ ایدئولوژیک از هنجارهای غالبِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برآورده می‌شوند. برای نمونه، نیاز به نظم و ثبات -و به‌تبعِ آن، مقاومت در برابرِ تغییر یا جایگزین‌ها- می‌تواند فرد را وادار کند وضعِ موجود را خوب، مشروع و حتی خواستنی ببیند.

طبقِ این نظریه، آدم‌ها فقط نمی‌خواهند دربارهٔ خودشان (خودتوجیهی) و گروه‌هایی که به آن‌ها تعلق دارند (گروه‌توجیهی) نگرشِ مثبتی داشته باشند؛ می‌خواهند دربارهٔ آن ساختارِ کلانِ اجتماعی هم که در آن گرفتارند و خودشان را ملزم به آن می‌دانند، نگرشی مثبت داشته باشند (نظام‌توجیهی). همین انگیزهٔ نظام‌توجیهی گاهی به پدیده‌ای می‌انجامد که به آن «ترجیحِ گروهِ بیرونی» می‌گویند: گروه‌های کم‌جایگاه، باورها و کلیشه‌های سرکوب‌گرانه‌ای را که با نظامِ موجود همخوان‌اند می‌پذیرند و گروه‌های بالادست را نسبتاً مثبت می‌بینند. برای همین، این ایده که آدم‌ها هم‌زمان هم حامی و هم قربانیِ همان هنجارهایی هستند که خودِ نظام در ذهنشان نهادینه کرده، یکی از ایده‌های محوریِ این نظریه است. از سویِ دیگر، وقتی حمایت از ساختارِ موجود کارِ ساده و کم‌دردسری باشد -چون باورهای نظام‌توجیه‌کننده هزینه‌های تغییرِ وضعِ موجود (چه مادی، چه اجتماعی، چه روانی) را بزرگ‌تر از واقعیت جلوه می‌دهند- نوعی مقاومت شکل می‌گیرد که در آن، ترتیباتِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسیِ موجود ترجیح داده می‌شوند. جایگزین‌های وضعِ موجود معمولاً کوچک شمرده می‌شوند، و نابرابری اجتماعی همچنان ادامه پیدا می‌کند.[۱][۲]

خاستگاه‌ها

نظریه‌های پیشینِ روان‌شناسیِ اجتماعی که می‌خواستند رفتارِ بین‌گروهی را توضیح دهند، معمولاً روی این تمرکز داشتند که آدم‌ها گرایش دارند دربارهٔ خودشان (خودتوجیهی) و گروه‌های مرتبط با خودشان (گروه‌توجیهی) نگرشِ مثبتی داشته باشند.[۲] به‌بیانِ دیگر، آدم‌ها برانگیخته می‌شوند رفتارهایی از خود نشان دهند که به آن‌ها اجازه دهد عزتِ‌نفسِ بالا و تصویرِ مثبتی از گروهشان را حفظ کنند.[۳]

نظریهٔ توجیهِ نظام به پدیدهٔ رایج و اضافه‌ترِ دیگری پرداخت که به آن «ترجیحِ گروهِ بیرونی» می‌گویند؛ یعنی وقتی آدم‌ها از نظام‌های اجتماعی (وضعِ موجود) دفاع می‌کنند، حتی وقتی این نظام نه‌فقط سودی برایِ فرد یا گروهی که به آن تعلق دارد ندارد، بلکه در بلندمدت ممکن است حتی آسیبِ بیشتری هم به آن‌ها برساند. ترجیحِ گروهِ بیرونی می‌تواند به شکلِ نوعی «ناهم‌ذات‌پنداری» در اعضایِ گروه‌های با پایگاهِ اجتماعیِ پایین‌تر (اجتماعی، قومی، اقتصادی، سیاسی) با گروهِ‌بندیِ طبقه‌ایِ خودشان بروز کند، و درعوض حمایتِ بیشتری از ساختارِ موجود نشان دهند. نظریه‌های پیشینِ روان‌شناسیِ اجتماعی، توضیح و توجهِ کافی به نمونه‌های رایجِ ترجیحِ گروهِ بیرونی نداشتند؛ به همین دلیل، نظریهٔ توجیهِ نظام شکل گرفت تا بهتر توضیح دهد و بفهمد چرا برخی آدم‌ها گرایش دارند نظام‌های اجتماعیِ غالب را -با اینکه برخلافِ منافعِ خودشان است- مشروع جلوه دهند؛ کاری که نظریه‌های پیشینِ روان‌شناسیِ اجتماعی از پسِ آن برنیامده بودند.[۱][۲]

تأثیراتِ نظری

هرچند نظریه هویت اجتماعی، ناهماهنگی شناختی، فرضیه جهان عادل، نظریه سلطه اجتماعی، و آگاهی کاذب تأثیرِ زیادی روی نظریهٔ توجیهِ نظام گذاشته‌اند، این نظریه هم این دیدگاه‌ها را بسط داده و با انگیزه و رفتارهایِ نظام‌توجیهی درآمیخته است.

نظریهٔ ناهماهنگیِ شناختی

نظریهٔ ناهماهنگیِ شناختی -یکی از محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نظریه‌های روان‌شناسیِ اجتماعی- می‌گوید آدم‌ها برای حفظِ خودانگارهٔ مثبتِ خود، نیاز دارند سازگاریِ شناختی را حفظ کنند.[۳][۴] نظریهٔ توجیهِ نظام روی همین چارچوبِ ناهماهنگیِ شناختی بنا شده است، به این معنا که فرض می‌کند آدم‌ها یک نظامِ اجتماعی را توجیه می‌کنند تا تصویرِ مثبتی از آن نظام حفظ کنند؛ چون به‌طورِ ذاتی، خودشان -چه فعالانه چه منفعلانه- نقشی در تداومِ آن نظام دارند.[۲]

نظریه هویت اجتماعی

جان جاست و همکارانش نظریه هویت اجتماعی را این‌گونه تفسیر می‌کنند که وقتی افراد با تعارضی میان‌گروهی روبه‌رو می‌شوند که هویت اجتماعی گروهشان را تهدید می‌کند، رفتارهایی مانند تفکر قالبی و تبعیض علیه برون‌گروه‌ها را برای حفظ تصویر مثبت گروهی خود توجیه می‌کنند.[۳] افرادی که برون‌گروه‌گرایی دارند، تصویری مثبت‌تر از گروه‌های دیگر (که اغلب پایگاه بالاتری دارند) نسبت به گروه خودشان (درون‌گروه) در ذهن دارند. بنابراین، استدلال این است که نظریه توجیه نظام بر پایه‌های نظریه هویت اجتماعی بنا شده و می‌کوشد برون‌گروه‌گرایی مشاهده‌شده در بسیاری از اعضای گروه‌های محروم را توضیح دهد؛ چیزی که نظریه هویت اجتماعی از توضیح آن ناتوان است.[۳][۵]

نظریهٔ سلطهٔ اجتماعی

این دو نظریه -نظریهٔ توجیهِ نظام و نظریهٔ سلطهٔ اجتماعی- بارها با هم مقایسه شده‌اند، چون هردو جزوِ نظریه‌های توجیه‌گرِ نظام به‌حساب می‌آیند. نظریهٔ سلطهٔ اجتماعی بیشتر روی این تمرکز دارد که آدم‌ها می‌خواهند تصویرِ مثبتی از گروهِ خودشان داشته باشند، و این تصویر را با حمایتِ کلی از سلسله‌مراتبِ نابرابر در سطحِ گروه حفظ می‌کنند. کسانی که جهت‌گیری سلطه اجتماعی (SDO) بالایی دارند، معمولاً باورهایی دارند که قشربندی را تقویت می‌کند و جایگاهِ گروهِ خودشان -و رابطه‌اش با گروه‌های دیگر- را توجیه می‌کند. پس هر دو نظریه یک نقطهٔ مشترک دارند: هردو نشان می‌دهند چطور گروه‌ها با برابری مخالفت می‌کنند و نابرابریِ میانِ گروه‌ها را با کمکِ هنجارهای نظام‌مند توجیه می‌کنند.[۳][۶][۷]

باور به جهانی عادل

بر پایه مغالطه جهان عادل، افراد گرایش دارند باور کنند جهان به‌طور کلی منصفانه است و پیامدهای رفتار افراد در نهایت مستحق آن‌هاست.[۸] ایدئولوژی‌های مرتبط با باور به جهانی عادل به حفظ حس کنترل شخصی و میل به درک جهان به‌عنوان چیزی غیرتصادفی برمی‌گردند. از جمله این ایدئولوژی‌ها می‌توان به اخلاق کاری پروتستانی و باور به شایسته‌سالاری اشاره کرد. در اصل، باور به جهانی عادل نیازی معرفتی به پیش‌بینی‌پذیری، نظم و ثبات در محیط فرد را برطرف می‌کند. نظریه توجیه نظام، ضمن حفظ این دیدگاه که افراد گرایش دارند جهان را عادلانه بدانند، نیازهای معرفتی زیربنایی ایدئولوژی جهان عادل را استخراج کرده و از آن‌ها به‌عنوان پشتوانه‌ای برای توضیح این نکته استفاده می‌کند که چرا افراد برای حفظ نظام برانگیخته می‌شوند. به‌بیان دیگر، ترجیح ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و ادراک کنترل شخصی بر شانس تصادفی، فرد را برمی‌انگیزد که وضع موجود را عادلانه و مشروع ببیند.[۳]

آگاهی کاذب

برای توضیح پدیده برون‌گروه‌گرایی که یکی از اجزای اصلی توجیه نظام است، نظریه‌پردازان بسیار از نظریه‌های فمینیسم مارکسیستی درباره ایدئولوژی‌های غالب، به‌عنوان ابزارهایی برای حفظ نظام، بهره گرفته‌اند. به‌طور خاص، مفهوم آگاهی کاذب - که در آن گروه غالب در جامعه باور دارد سلطه‌اش سرنوشتی و محتوم است - می‌تواند توضیح دهد چرا برخی اعضای گروه‌های محروم گاهی برون‌گروه‌گرایی نشان می‌دهند.[۳] علاوه بر این، توجیه نظام تأکید می‌کند کسانی که ابزار تولید مادی ندارند (پایگاه پایین‌تر)، در معرض افکار (ارزش‌های فرهنگی، قوانین و آموزه‌های اجتماعی) گروه غالب و کنترل‌کننده قرار می‌گیرند.

جنبه‌های نظریه

توجیه‌گری وضع موجود

یکی از جنبه‌های اصلی نظریه توجیه نظام این است که افراد برانگیخته می‌شوند تا وضع موجود را توجیه کنند و آن را پایدار و مطلوب ببینند. در همین راستا، نظریه‌پردازان فرضیه‌های خاصی ارائه کرده‌اند که نشان می‌دهد توجیه‌گری وضع موجود چگونه بروز می‌کند. یکی از پیامدهای انگیزه توجیه نظام، توجیه‌گری مطلوبیت رویدادهای محتمل‌تر در برابر رویدادهای کم‌احتمال‌تر است.

از آن‌جا که افراد گرایش دارند اطمینان یابند ترجیحاتشان با وضع موجود هم‌خوانی دارد، در شرایط اجتناب‌ناپذیر، افراد بیشتر تمایل دارند وضع موجود را به‌عنوان راهکاری مقابله‌ای برای کنار آمدن با واقعیت‌های ناخوشایند تأیید کنند. در اصل، افراد رویدادهایی را که احتمال وقوعشان بیشتر است، مطلوب‌تر از رویدادهای کم‌احتمال‌تر می‌دانند.[۱][۲] مطالعات توجیه‌گری پیش‌بینی‌کننده که در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۰ انجام شد، نشان می‌دهد تأیید و مطلوبیتِ آینده یک نامزد چگونه به احتمال بردش وابسته است. برای نمونه، وقتی به آزمودنی‌های هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات گفته شد احتمال دارد یک نامزد بر دیگری پیروز شود، افراد هر دو حزب گرایش داشتند حمایت از نامزد محتمل‌تر برای برد را توجیه کنند. توجیه نظام برای پیامدهایی که به‌ظاهر محتوم و ناگزیرند، نقش کاهنده استرس یا ناهماهنگی شناختی را ایفا می‌کند و آرامش روانی و عاطفی فراهم می‌آورد، همچنین به فرد اجازه می‌دهد نسبت به رویدادهای بیرونی احساس کانون کنترل داشته باشد.

راه دیگری که افراد از طریق آن وضع موجود را توجیه می‌کنند، استفاده از کلیشه‌هاست. وقتی افراد تهدیدی نسبت به نظام غالب احساس می‌کنند، بیشتر گرایش دارند به ساختار موجود بچسبند و از آن حمایت کنند، و یکی از راه‌های این کار تأیید کلیشه‌هایی است که نابرابری را توجیه می‌کنند. اگر فردی خود را عضو گروهی با پایگاه اجتماعی بالاتر (از نظر وضعیت اقتصادی، نژاد، جنسیت) بداند، کلیشه‌های مطلوبی درباره گروه خود و کلیشه‌های کمتر مثبتی درباره برون‌گروه‌های با پایگاه پایین‌تر خواهد داشت. با افزایش مشروعیت درک‌شده نظام یا تهدید علیه آن، اعضای هم گروه‌های محروم و هم گروه‌های برخوردار بیشتر برانگیخته می‌شوند از کلیشه‌ها به‌عنوان توجیهات تبیینی (هرقدر هم ضعیف) برای تفاوت‌های نابرابر پایگاهی استفاده کنند. کسانی که به گروه‌های محروم تعلق دارند، گرایش دارند ویژگی‌های مثبت (کلیشه‌های مطلوب) را به اعضای پایگاه بالا نسبت دهند، و این کار باعث می‌شود اعضای گروه‌های پایگاه پایین احساسات منفی خود درباره پایگاه پایینشان را کمتر کنند.[۲] بنابراین، تأیید کلیشه به‌عنوان توجیه نظام، توافقی است و کارکردی تسکین‌دهنده دارد؛ این موضوع هم درباره درون‌گروه و هم درباره برون‌گروه صادق است. کلیشه‌ها همچنین مسئولیت تفاوت‌های ناعادلانه پایگاهی را از نظام منحرف می‌کنند و در عوض، نابرابری را به ویژگی‌ها یا خصوصیات گروهی نسبت می‌دهند. گفته می‌شود چنین توجیه‌گری نابرابری از طریق کلیشه‌سازی همان چیزی است که محافظه‌کاران سیاسی را شادتر از لیبرال‌ها می‌کند. در پژوهشی که در سال ۲۰۱۲ درباره ارتباط باورهای توجیه نظام و جنسیت‌گرایی دوسوگرا انجام شد، پژوهشگران دریافتند باورهای جنسیت‌گرایی دلسوزانه از طریق توجیه نظام با رضایت از زندگی بالاتر ارتباط دارد. به‌عبارت دیگر، هم مردان و هم زنان ممکن است برانگیخته شوند باورهای جنسیت‌گرایی دلسوزانه را حفظ کنند، زیرا چنین باورهایی می‌تواند به ترویج این تصور کمک کند که وضع موجود عادلانه است، که این خود می‌تواند رضایت از زندگی را حفظ کند.[۹]

برون‌گروه‌گرایی

برخلاف جانب‌گرایی درون‌گروهی که بر اساس آن افراد انگیزه دارند گروه‌های اجتماعی خود را مثبت‌تر از گروه‌های دیگر ببینند، برون‌گروه‌گرایی زمانی رخ می‌دهد که افراد گرایش دارند گروه‌هایی را که به آن‌ها تعلق ندارند، مثبت‌تر از گروه‌هایی که خود عضوشان هستند ببینند.[۳] نظریه‌پردازان توجیه نظام استدلال می‌کنند این پدیده نمونه یا تجلی‌ای است از چگونگی جذب، پردازش و تلاش ناخودآگاه برخی افراد برای کنار آمدن با نابرابری‌های موجود؛ به‌طور خاص‌تر، با جایگاه محروم خودشان در سلسله‌مراتب اجتماعی. از آن‌جا که افراد گرایش دارند وضع موجود (که معمولاً شامل نابرابری میان گروه‌هاست) را توجیه کرده و آن را عادلانه و مشروع بدانند، برخی افراد از گروه‌های کم‌پایگاه این نابرابری را می‌پذیرند، درونی می‌کنند و در نتیجه تداومش می‌بخشند.[۲]

انتقادات به برون‌گروه‌گرایی پیشنهاد کرده‌اند مشاهده این پدیده در اعضای گروه‌های محروم صرفاً تجلی‌ای کلی‌تر از ویژگی‌های تقاضا یا هنجارهای اجتماعی است که گروه‌های کم‌پایگاه را به ارزیابی مثبت‌تر گروه‌های دیگر ترغیب می‌کند.[۲] در پاسخ به این انتقاد، نظریه‌پردازان توجیه نظام هم سنجه‌های ضمنی و هم سنجه‌های صریح برون‌گروه‌گرایی را معرفی کردند. مشخص شد اعضای گروه‌های کم‌پایگاه همچنان در هر دو سنجه ضمنی و صریح برون‌گروه‌گرایی (یعنی ترجیح گروه‌های دیگر) نشان می‌دهند و موارد بیشتری از آن را در سنجه‌های ضمنی نسبت به سنجه‌های صریح (خودگزارشی) بروز می‌دهند. در مقابل، افراد گروه‌های با پایگاه بالا در سنجه‌های ضمنی جانب‌گرایی درون‌گروهی بیشتری نشان می‌دهند.[۲][۱۰]

بنابراین، انتظار می‌رود وقتی انگیزه توجیه نظام یا وضع موجود افزایش یابد و مشروعیت آن بیشتر درک شود، اعضای گروه‌های با پایگاه بالا نیز جانب‌گرایی درون‌گروهی بیشتری نشان دهند، در حالی که اعضای گروه‌های کم‌پایگاه برون‌گروه‌گرایی بیشتری بروز می‌دهند.[۲] پژوهشگران همچنین محافظه‌کاری را به توجیه نظام مرتبط دانسته‌اند، چرا که محافظه‌کاری با پایبندی به سنت و مقاومت در برابر تغییر همراه است و این شبیه به توجیه وضع موجود (یعنی وضعیت کنونی هنجارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی) است. در همین راستا، نظریه‌پردازان توجیه نظام معتقدند اعضای گروه‌های با پایگاه بالا هرچه محافظه‌کارتر باشند، جانب‌گرایی درون‌گروهی بیشتری نشان می‌دهند، در حالی که اعضای گروه‌های کم‌پایگاه هرچه از نظر سیاسی محافظه‌کارتر باشند، برون‌گروه‌گرایی بیشتری بروز می‌دهند.[۲]

احساس استحقاق سرکوب‌شده

پژوهش درباره عدم توازن درآمدی بین جنسیت‌ها نشان داده زنان اغلب باور دارند دستمزد کمتری نسبت به مردان دریافت می‌کنند، چون معتقدند مستحق برابری درآمد نیستند.[۱۱][۱۲] این احساس در ابتدا تجلی درونی‌سازیِ پایگاه پایین جنسیت زنان در مقایسه با مردان تلقی می‌شد، اما پژوهش‌های بعدی نشان داد در زمینه‌هایی نیز رخ می‌دهد که جنسیت اصلاً متغیر نبوده است. نظریه‌پردازان توجیه نظام پیشنهاد کرده‌اند احساس استحقاق سرکوب‌شده نمونه کلی دیگری است از جذب حس پست‌تر بودن توسط افراد گروه‌های کم‌پایگاه برای توجیه وضع موجود.[۳] بر همین اساس، توجیه نظام معتقد است اعضای گروه‌های کم‌پایگاه، صرف‌نظر از زمینه، بیشتر از اعضای گروه‌های با پایگاه بالا این احساس را بروز می‌دهند؛ و این تفاوت برای کارهای تکمیل‌شده بیشتر از کارهایی است که هنوز به پایان نرسیده‌اند.[۱۳]

انگیزه‌های توجیه خود، گروه و نظام

همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، افراد به دلیل میل به عزت نفس و هویت اجتماعی برانگیخته می‌شوند خود و گروهشان را مثبت ببینند (که می‌تواند در قالب احساس عزت نفس و ارزشمندی بروز کند).[۲] انگیزه توجیه نظام، میل افراد به دیدن نظام یا وضع موجود به‌عنوان امری مشروع و عادلانه است. در میان اعضای گروه‌های با پایگاه بالا، هر سه این انگیزه با یکدیگر هم‌خوانی دارند: باور به عادلانه بودن نظام برایشان آسان است، چون خودشان از نظام و وضع موجود سود می‌برند. بنابراین، به‌عنوان گروه‌های برخوردار، نگرش مثبت به خود و گروه، به‌راحتی با باور به مشروعیت وضع موجود هم‌خوانی می‌یابد.[۳]

به‌طور خاص، با افزایش انگیزه‌های توجیه نظام در اعضای گروه‌های با پایگاه بالا، دوسوگرایی درون‌گروهی کاهش، سطح عزت نفس افزایش، و سطح افسردگی و روان‌رنجوری کاهش می‌یابد.[۲] برای گروه‌های کم‌پایگاه، انگیزه‌های توجیه خود و توجیه گروه با انگیزه توجیه نظام در تعارض قرار می‌گیرند: اگر اعضای این گروه‌ها بخواهند باور کنند وضع موجود و نظام غالب عادلانه و مشروع است، این باور با انگیزه‌شان برای حفظ تصویر مثبت از خود و گروهشان تعارض پیدا می‌کند. نظریه‌پردازان معتقدند این تعارض میان انگیزه‌های توجیه، در گروه‌های کم‌پایگاه به‌سبب محروم بودن و نداشتن سود لزوماً از وضع موجود، نگرش‌های متناقض یا آمیخته ایجاد می‌کند.[۳][۱۴]

با افزایش انگیزه‌های توجیه نظام در اعضای گروه‌های کم‌پایگاه، دوسوگرایی درون‌گروهی افزایش می‌یابد و شدیدتر از گروه‌های با پایگاه بالا بروز می‌کند، سطح عزت نفس کاهش، و سطح افسردگی و روان‌رنجوری افزایش می‌یابد. علاوه بر این، پژوهشگران پیشنهاد می‌کنند وقتی انگیزه‌های توجیه خود و توجیه گروه به‌طور ویژه کاهش می‌یابند، انگیزه‌های توجیه نظام افزایش می‌یابند.[۱۴]

توجیه‌گری تشدیدشده نظام در میان محرومان

بر اساس ناهماهنگی شناختی - که بر پایه آن افراد نیاز دارند ناهماهنگی را کاهش دهند و ثبات شناختی خود را حفظ کنند - نظریه توجیه نظام توضیح می‌دهد افراد برانگیخته می‌شوند نمونه‌های نابرابری را توجیه و منطقی جلوه دهند تا مشروعیت نظام را حفظ کرده و از آن دفاع کنند.[۳] از آن‌جا که افراد نیاز دارند باور کنند نظام غالب کنونی مشروع است و دلیلی برای وضعیت فعلی‌اش وجود دارد، وقتی با موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند که ممکن است این باور را تهدید کند، گاهی با توجیهات بیشتری پاسخ می‌دهند تا مشروعیت نظام یا وضع موجود را حفظ کنند.[۲]

کلیشه‌های جبرانی

پژوهش‌ها نشان داده‌اند کلیشه‌های جبرانی می‌توانند به افزایش توجیه‌گری وضع موجود منجر شوند؛ به این معنا که کلیشه‌هایی که اجزایی برای خنثی‌کردن جنبه‌های منفی خود دارند، افراد را قادر می‌سازند راحت‌تر نابرابری نظام غالب را توضیح دهند یا توجیه کنند.[۲] یکی از رایج‌ترین نمونه‌ها، کلیشه جبرانی «فقیر اما شاد» یا «ثروتمند اما بدبخت» است.[۱۵] کلیشه‌هایی از این دست که جنبه‌ای مثبت را برای موازنه با جنبه منفی به همراه دارند، افراد را به افزایش توجیه‌گری وضع موجود سوق می‌دهند. یافته‌های دیگر نشان داد این کلیشه‌های جبرانی بیشتر مورد ترجیح کسانی‌اند که ایدئولوژی چپ‌گرایانه‌تری دارند، در حالی که کسانی با ایدئولوژی سیاسی راست‌گرایانه‌تر، کلیشه‌های غیرجبرانی را ترجیح می‌دادند؛ کلیشه‌هایی که صرفاً نابرابری اجتماعی را توجیه می‌کردند بدون آنکه جبرانش کنند.[۱۶] اما در مجموع، محافظه‌کاران بیشتر از لیبرال‌ها گرایش به افزایش توجیه نظام داشتند.[۱۷][۱۸]

پیامدهای توجیه نظام

پیامدهای انگیزه افراد برای مشروعیت‌بخشی به وضع موجود بسیار گسترده‌اند. نیاز به باور اینکه نظام‌های کنونی یا غالب عادلانه و منصفانه‌اند، افراد را به توجیه نابرابری‌های موجود در آن سوق می‌دهد.[۲] پژوهش‌های نظریه توجیه نظام در زمینه‌های اجتماعی و سیاسی متعددی به‌کار رفته‌اند و نشان داده‌اند این نظریه دلالت‌هایی برای دگرگونی اجتماعی، سیاست‌های اجتماعی و جامعه‌های خاص دارد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند افرادی که انگیزه‌های توجیه نظام قوی‌تری دارند، در برابر تغییر مقاوم‌ترند؛ در نتیجه، این می‌تواند به معنای دشواری بیشتر برای حرکت به‌سوی سیاست‌ها، دولت‌ها، چهره‌های اقتدار و سلسله‌مراتب‌هایی باشد که برابری اجتماعی را بازتاب می‌دهند.[۱۹]

پژوهش‌ها نشان می‌دهند انگیزه‌های توجیه نظام، پریشانی عاطفی‌ای را که در غیر این صورت به درخواست برای اصلاح بی‌عدالتی‌ها یا نابرابری‌های درک‌شده منجر می‌شد، کاهش می‌دهند. به‌طور خاص، با افزایش انگیزه‌های توجیه نظام، اخلاق، احساس گناه و ناکامی کاهش می‌یابند؛ و این خود کاهش حمایت از سیاست‌های اجتماعی‌ای را در پی داشته که منابع را با هدف برابری بازتوزیع می‌کنند.[۲۰][۲۱]

در کشورهای در حال توسعه، که نابرابری‌های گروهی در آن‌ها بیش از همه نمایان است، پژوهشگران خواستند این ادعای نظریه توجیه نظام را بیازمایند که هرچه نابرابری‌ها آشکارتر باشند، توجیه‌گری وضع موجود بیشتر خواهد شد.[۲۲] پژوهشگران به فقیرترین مناطق بولیوی سفر کردند و دریافتند کودکان (۱۰ تا ۱۵ ساله) که عضو گروه‌های کم‌پایگاه بودند، سیاست در بولیوی را بیشتر از کودکان گروه‌های با پایگاه بالا، به‌عنوان پاسخ‌گوی کافی به نیازهای مردم مشروعیت می‌بخشیدند. مشاهده انگیزه‌های توجیه نظام در گروه‌های کم‌پایگاه واقع در یکی از فقیرترین کشورهای جهان، حاکی از آن است که حمایت از تغییر اجتماعی در کشوری که به‌احتمال زیاد بیش از همه به آن نیاز دارد، کمتر خواهد بود.[۲۲]

در پی توفند کاترینا در سال ۲۰۰۵، واکنش‌های متفاوتی نسبت به ویرانی‌ای که این طوفان بر جامعه‌ها و همچنین نسبت به سازمان مدیریت بحران فدرال دولت به‌بار آورد، بروز کرد. پژوهشگرانی که این واکنش‌ها را بررسی کرده‌اند دریافتند پاسخ کند و ناکارآمد تلاش‌های امدادی از نظر برخی افراد «کاستی‌های دولتی را برملا کرد، مشروعیت رهبری این سازمان را زیر سؤال برد، و نابرابری اجتماعی در ایالات متحده آمریکا را برجسته ساخت».[۲۳] این ادراکات به‌طور غیرمستقیم تهدیدی برای مشروعیت دولت آمریکا (یعنی نظام) به‌همراه آوردند. در نتیجه این تهدید نظام‌مند، پژوهشگران دریافتند افراد گرایش داشتند مشروعیت نظام را با استفاده از کلیشه‌ها و سرزنش قربانی بازسازی کنند.[۲] به‌طور خاص، از آن‌جا که بیشتر جامعه‌های آسیب‌دیده از توفند کاترینا عموماً کم‌درآمد و اکثراً متشکل از اقلیت‌ها بودند، برخی افراد از کلیشه‌ها برای سرزنش قربانیان به‌خاطر بدبختی‌شان و بازسازی مشروعیت دولت استفاده کردند.[۲۳] پژوهشگران توضیح داده‌اند این امر چگونه می‌توانست برای قربانیان و بازسازی خانه‌ها و جامعه‌هایشان پیامد داشته باشد؛ افزایش توجیه نظام و افزایش سرزنش قربانی می‌توانست در تأمین منابع لازم برای قربانیان جهت ترمیم خسارات ناشی از توفند کاترینا آسیب‌زا باشد.[۲۳]

نقدها

مناظره نظریه هویت اجتماعی

این مناظره از سوی نظریه‌پردازان هویت اجتماعی آغاز شد که در پاسخ به نقد نظریه‌پردازان توجیه نظام بر نظریه هویت اجتماعی مطرح شد. نظریه‌پردازان توجیه نظام استدلال کرده بودند که مفهوم‌پردازی نظری نظریه توجیه نظام تا حدی از محدودیت‌های نظریه هویت اجتماعی نشأت گرفته است.[۲][۳] به‌طور خاص، نظریه‌پردازان توجیه نظام معتقدند نظریه هویت اجتماعی به‌طور کامل قادر به تبیین برون‌گروه‌گرایی نیست و بیشتر توضیح‌دهنده جانب‌گرایی درون‌گروهی است. طرفداران نظریه هویت اجتماعی در پاسخ گفته‌اند این نقد بیشتر ناشی از کمبود پژوهش درباره برون‌گروه‌گرایی است تا محدودیتی در چارچوب نظری این نظریه.[۶]

اخیراً، نظریه‌پردازان هویت اجتماعی مدل هویت اجتماعیِ نگرش‌های نظام (SIMSA) را مطرح کرده‌اند که چندین توضیح برای توجیه نظام ارائه می‌دهد؛ توضیح‌هایی که به انگیزه‌های هویت اجتماعی اشاره دارند، نه یک انگیزه جداگانه برای توجیه نظام.[۲۴][۲۵][۲۶] در سال ۲۰۱۹، مجموعه‌ای از مقالات موضع و پاسخ توسط طرفداران هم نظریه توجیه نظام[۲۷][۲۸] و هم SIMSA[۲۹][۳۰] در بخش مناظره نشریه بریتانیایی روان‌شناسی اجتماعی منتشر شد. در سال ۲۰۲۳، این مناظره در بررسی اروپایی روان‌شناسی اجتماعی ادامه یافت: نخست مقاله‌ای هدفمند از روبین و همکاران[۳۱] که SIMSA را بسط داد، سپس پاسخی از جوست و همکاران[۳۲] که به نقد آن مقاله پرداخت، و در نهایت مقاله دوم روبین و همکاران[۳۳] که به نقدهای جوست و همکاران پاسخ داد، منتشر شد.

رابطه با سوگیری وضع موجود

انتقاد دیگر این است که نظریه توجیه نظام بیش از حد شبیه و غیرقابل‌تمایز از سوگیری وضع موجود است. با توجه به اینکه هر دو مستقیماً به حفظ و مشروعیت‌بخشیدن به وضع موجود می‌پردازند، این انتقاد بی‌پایه نیست؛ اما نظریه توجیه نظام از سوگیری وضع موجود در این جهت متفاوت است که عمدتاً انگیزشی است، نه شناختی. به‌طور کلی، سوگیری وضع موجود به گرایش به ترجیح گزینه پیش‌فرض یا تثبیت‌شده هنگام تصمیم‌گیری اشاره دارد. در مقابل، توجیه نظام معتقد است افراد نیاز و تمایل دارند نظام‌های اجتماعی غالب را عادلانه و منصفانه ببینند. جزء انگیزشیِ توجیه نظام به این معناست که اثرات آن هنگامی تشدید می‌شود که افراد تحت تهدید روانی قرار بگیرند یا احساس کنند پیامدهایشان به‌ویژه به نظامی وابسته است که در حال توجیه شدن است.[۳۴]

پژوهش کنونی

هم‌سو با روند گسترده‌تر توجه به علوم اعصاب، پژوهش‌های کنونی درباره توجیه نظام بررسی کرده‌اند این پدیده چگونه در مغز بروز می‌کند. یافته‌های پژوهشگران نشان داده افرادی که ایدئولوژی‌های محافظه‌کارانه‌تری دارند، در برخی ساختارهای مغزی تفاوت دارند؛ تفاوتی که با حساسیت به تهدید و تعارض در پاسخ‌دهی مرتبط است.[۳۵] به‌طور خاص، افراد محافظه‌کارتر در مقایسه با افراد لیبرال‌تر «حساسیت عصبی بیشتری به تهدید و حجم بزرگ‌تری از آمیگدال، و در عوض حساسیت کمتری به تعارض در پاسخ‌دهی و حجم کوچک‌تری از قشر سینگولیت پیشین» داشتند. این پژوهش هنوز اکتشافی است و جهت رابطه میان ایدئولوژی و ساختارهای مغزی هنوز مشخص نشده است.[۳۵]

یافته‌های اخیر پژوهشگران نشان داده‌اند انگیزه‌های توجیه نظام برای مشروعیت‌بخشیدن به وضع موجود، در کودکان خردسال نیز مشاهده شده است.[۳۶] با استفاده از روان‌شناسی رشد و داده‌های آن، مشخص شد کودکان از سن ۵ سالگی درکی ابتدایی از درون‌گروه خود و پایگاه آن دارند. انگیزه‌های توجیه نظام همچنین در این مشاهده شد که کودکان گروه‌های کم‌پایگاه، برون‌گروه‌گراییِ ضمنی نشان می‌دادند.[۳۶] پژوهش درباره توجیه نظام در کودکان خردسال همچنان روندی رو به رشد است.

تفکر آرمان‌شهری به‌عنوان راهی مؤثر برای غلبه بر توجیه نظام پیشنهاد شده است؛ اندیشیدن درباره جامعه‌ای آرمانی می‌تواند با افزایش امید و انتزاع، توجیه نظام را کاهش و نیت اقدام جمعی را افزایش دهد.[۳۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. 1 2 3 Jost, John T.; Banaji, Mahzarin R. (1994). "The role of stereotyping in system-justification and the production of false consciousness". نشریه بریتانیایی روان‌شناسی اجتماعی. 33: 1–27. doi:10.1111/j.2044-8309.1994.tb01008.x. S2CID 144875248.
  2. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 Jost, John T.; Mahzarin R. Banaji; Brain A. Nosek (2004). "A Decade of System Justification Theory: Accumulated Evidence of Conscious and Unconscious Bolstering of the Status Quo". روان‌شناسیِ سیاسی (نشریه). 25 (6): 881–919. doi:10.1111/j.1467-9221.2004.00402.x.
  3. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 Jost, John T.; Orsolya Hunyady (2002). "The psychology of system justification and the palliative function of ideology". European Review of Social Psychology. 13: 111–153. doi:10.1080/10463280240000046. S2CID 1328491.
  4. ↑ Jost, John T.; Brett W. Pelham; Oliver Sheldon; Bilian Sullivan (2003). "Social inequality and the reduction of ideological dissonance on behalf of the system: evidence of enhanced system justification among the disadvantaged". European Journal of Social Psychology. 33 (1): 13–36. doi:10.1002/ejsp.127.
  5. ↑ Jost, John T. (2001). "Outgroup favoritism and the theory of system justification: A paradigm for investigating the effects of socioeconomic success on stereotype content" (PDF). In Moskowitz, Gordon B. (ed.). Cognitive Social Psychology: The Princeton Symposium on the Legacy and Future of Social Cognition. Psychology Press. pp. 89–102. ISBN 978-0-8058-3414-7. Archived from the original (PDF) on 2015-09-07.
  6. 1 2 Mark, Rubin; Miles Hewstone (2004). "Social Identity, System Justification, and Social Dominance: Commentary on Reicher, Jost et al., and Sidanius et al". Political Psychology. 25 (6): 823–844. doi:10.1111/j.1467-9221.2004.00400.x. hdl:1959.13/27347. S2CID 144929890.
  7. ↑ Sidanius, Jim; Felicia Pratto; Colette Van Laar; Shana Levin (2004). "Social Dominance Theory: Its Agenda and Method". Political Psychology. 25 (6): 845–880. doi:10.1111/j.1467-9221.2004.00401.x. S2CID 143967408.
  8. ↑ Lerner, Melvin J. (2003). "The Justice Motive: Where Social Psychologists Found It, How they Lost It, and Why They May Not Find It Again". Personality and Social Psychology Review. 7 (4): 388–399. doi:10.1207/S15327957PSPR0704_10. PMID 14633474. S2CID 40532419.
  9. ↑ Connelly, K.; Heesacker, M. (2012). "Why is Benevolent Sexism Appealing? Associations with System Justification and Life Satisfaction". Psychology of Women Quarterly. 36 (4): 432–443. doi:10.1177/0361684312456369. S2CID 143442302.
  10. ↑ Jost, John; Brett Pelham; Mauricio Carvallo (2002). "Non-conscious forms of system justification: Implicit and behavioral preferences for higher status groups". Journal of Experimental Social Psychology. 38 (6): 586–602. doi:10.1016/S0022-1031(02)00505-X.
  11. ↑ Hough, Mary; Janice D. Yoder (2003). "The Role of Status in Producing Depressed Entitlement in Women's and Men's Pay Allocations". Psychology of Women Quarterly. 27 (4): 330–337. doi:10.1111/1471-6402.00113. S2CID 144161408.
  12. ↑ Major, Brenda (1994). "From social inequality to personal entitlement: The role of social comparisons, legitimacy appraisals, and group membership". In Zanna, Mark P. (ed.). Advances in Experimental Social Psychology. Vol. 26. pp. 293–355. doi:10.1016/s0065-2601(08)60156-2. ISBN 978-0-12-015226-1.
  13. ↑ Blanton, Hart; Greg George; Jennifer Crocker (2001). "Contexts of System Justification and System Evaluation: Exploring the Social Comparison Strategies of the (Not Yet) Contented Female Worker". Group Processes and Intergroup Relations. 4 (2): 126–137. doi:10.1177/1368430201004002004. S2CID 145377608.
  14. 1 2 Jost, John; Diana Burgess (2000). "Attitudinal Ambivalence and the Conflict between Group and System Justification Motives in Low Status Groups". Personality and Social Psychology Bulletin. 26 (3): 293–305. doi:10.1177/0146167200265003. S2CID 143976942.
  15. ↑ Kay, Aaron; John Jost (2003). "Complementary Justice: Effects of "Poor but Happy" and "Poor but Honest" Stereotype Exemplars on System Justification and Implicit Activation of the Justice Motive". Journal of Personality and Social Psychology. 85 (5): 823–837. doi:10.1037/0022-3514.85.5.823. PMID 14599247. S2CID 14509306.
  16. ↑ Kay, Aaron C.; Czapliński, Szymon; Jost, John T. (2009). "Left–right ideological differences in system justification following exposure to complementary versus noncomplementary stereotype exemplars". European Journal of Social Psychology. 39 (2): 290–298. doi:10.1002/ejsp.500. S2CID 51825186.
  17. ↑ Jost, John; Brian A. Nosek; Samuel D. Gosling (2008). "Ideology: Its Resurgence in Social, Personality, and Political Psychology". Perspectives on Psychological Science. 3 (2): 126–136. doi:10.1111/j.1745-6916.2008.00070.x. PMID 26158879. S2CID 15877726.
  18. ↑ Jost, John; Jack Glaser; Arie W.Kruglanski; Frank Sulloway (2003). "Political Conservatism as Motivated Social Cognition". Psychological Bulletin. 129 (3): 339–375. doi:10.1037/0033-2909.129.3.339. PMID 12784934.
  19. ↑ Blasi, Gary; John Jost (2006). "System Justification Theory and Research: Implications for Law, Legal Advocacy, and Social Justice". California Law Review. 94 (4): 1119–1168. doi:10.2307/20439060. JSTOR 20439060.
  20. ↑ Jost, John; Orsola Hunyady (2005). "Antecedents and Consequences of System-Justifying Ideologies". Current Directions in Psychological Science. 14 (5): 260–265. doi:10.1111/j.0963-7214.2005.00377.x. S2CID 13892856.
  21. ↑ Wakslak, Cheryl; John T. Jost; Tom R. Tyler; Emmeline S. Chen (2007). "Moral Outrage Mediates the Dampening Effect of System Justification on Support for Redistributive Social Policies". Psychological Science. 18 (3): 267–274. doi:10.1111/j.1467-9280.2007.01887.x. PMID 17444925. S2CID 18703996.
  22. 1 2 Henry, PJ; Andrea Saul (2006). "The Development of System Justification in the Developing World". Social Justice Research. 19 (3): 365–378. doi:10.1007/s11211-006-0012-x. S2CID 144436708.
  23. 1 2 3 Napier, Jaime L.; Anesu N. Mandisodza; Susan M. Andersen; John T. Jost (2006). "System Justification in Responding to the Poor and Displaced in the Aftermath of Hurricane Katrina". Analyses of Social Issues and Public Policy. 6 (1): 57–73. doi:10.1111/j.1530-2415.2006.00102.x. S2CID 27547108.
  24. ↑ Owuamalam, C. K.; Rubin, M.; Issmer, C. (2016). "Reactions to group devaluation and social inequality: A comparison of social identity and system justification predictions". Cogent Psychology. 3 (1188442). doi:10.1080/23311908.2016.1188442. hdl:1959.13/1313996.
  25. ↑ Owuamalam, C. K.; Rubin, M.; Spears, R. (2018a). "Addressing evidential and theoretical inconsistencies in system-justification theory with a social identity model of system attitudes". Current Directions in Psychological Science. 27 (2): 91–96. doi:10.1177/0963721417737136. hdl:11370/1e1ff0c7-b7e0-45a4-9ab5-6f76fbac427d.
  26. ↑ Owuamalam, C. K.; Rubin, M.; Spears, R. (2018b). "A critical review of the (un) conscious basis for system-supporting attitudes of the disadvantaged". Social and Personality Psychology Compass. 12 (11) e12419. doi:10.1111/spc3.12419.
  27. ↑ Jost, J. T. (2019). "A quarter century of system justification theory: Questions, answers, criticisms, and societal applications". British Journal of Social Psychology. 58 (2): 263–314. doi:10.1111/bjso.12297.
  28. ↑ Jost, J. T.; Badaan, V.; Goudarzi, S.; Hoffarth, M.; Mogami, M. (2019). "The future of system justification theory". British Journal of Social Psychology. 58 (2): 382–392. doi:10.1111/bjso.12309. PMID 30593682.
  29. ↑ Owuamalam, C. K.; Rubin, M.; Spears, R. (2019). "Is a system motive really necessary to explain the system justification effect? A response to Jost (2019) and Jost, Badaan, Goudarzi, Hoffarth, and Mogami (2019)". British Journal of Social Psychology. 58 (2): 393–409. doi:10.1111/bjso.12323. hdl:11370/d5bb9b12-f8fd-4821-8490-806695c44729. PMID 30919987.
  30. ↑ Owuamalam, C. K.; Rubin, M.; Spears, R. (2019b). "Revisiting 25 years of system motivation explanation for system justification from the perspective of social identity model of system attitudes". British Journal of Social Psychology. 58 (2): 362–381. doi:10.1111/bjso.12285. hdl:11370/7962cf7f-ae24-4b35-bf3d-852deefe4d36. PMID 30328122.
  31. ↑ Rubin, M.; Owuamalam, C. K.; Spears, R.; Caricati, L. (2023). "A social identity model of system attitudes (SIMSA): Multiple explanations of system justification by the disadvantaged that do not depend on a separate system justification motive". European Review of Social Psychology. 34 (2): 203–243. doi:10.1080/10463283.2022.2046422. hdl:11370/6eda3069-564f-4a51-8e51-e80a0ccfc18a.
  32. ↑ Jost, J. T.; Bertin, J. A.; Javeed, A.; Liaquat, U.; Rivera-Pichardo, E. J. (2023). "Rejoinder to Rubin, Owuamalam, Spears, and Caricati (2023): Ideology is not accuracy; identity is not everything; and the social identity model of social attitudes does not explain system justification, it presupposes it". European Review of Social Psychology. 34 (2): 244–267. doi:10.1080/10463283.2022.2122319.
  33. ↑ Rubin, M.; Owuamalam, C. K.; Spears, R.; Caricati, L. (2023). "Social identity explanations of system justification: Misconceptions, criticisms, and clarifications". European Review of Social Psychology. 34 (2): 268–297. doi:10.1080/10463283.2023.2184578. hdl:11370/2441c9bf-9223-4687-b293-83b9efd8ee08.
  34. ↑ Kay, Aaron C.; Gaucher, Danielle; Peach, Jennifer M.; Laurin, Kristin; Friesen, Justin; Zanna, Mark P.; Spencer, Steven J. (2009). "Inequality, Discrimination, and the Power of the Status Quo: Direct Evidence for a Motivation to See the Way Things Are as the Way They Should Be". نشریه شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی. 97 (3): 421–434. doi:10.1037/a0015997. PMID 19685999. S2CID 15906336.
  35. 1 2 Jost, John; David Amodio (2012). "Political ideology as motivated social cognition: Behavioral and neuroscientific evidence". Motivation and Emotion. 36 (1): 55–64. doi:10.1007/s11031-011-9260-7. S2CID 10675844.
  36. 1 2 Baron, Andrew; Mahzarin Banaji (2009). "Evidence of System Justification in Young Children". Social and Personality Psychology Compass. 3 (6): 918–926. doi:10.1111/j.1751-9004.2009.00214.x. S2CID 27494627.
  37. ↑ Badaan, Vivienne; Jost, John T.; Fernando, Julian; Kashima, Yoshihisa (April 2020). "Imagining better societies: A social psychological framework for the study of utopian thinking and collective action". Social and Personality Psychology Compass (in English). 14 (4). doi:10.1111/spc3.12525. ISSN 1751-9004.

منابع