اخترشناسی بابلی

لوحی بابلی که ظهور دنباله‌دار هالی را در سال ۱۶۴ پیش از میلاد ثبت کرده است

اخترشناسی بابِلی مطالعه یا ثبت اجرام آسمانی در تاریخ آغازین میان‌رودان بود. دستگاه عددنویسی به‌کاررفته در آن، یعنی شصت‌گانی، برخلاف دستگاه ده‌دهی امروزی که بر عدد ده استوار است، بر عدد ۶۰ پایه داشت. این دستگاه محاسبه و ثبت اعداد بسیار بزرگ و بسیار کوچک را آسان‌تر می‌کرد.[۱]

در سده‌های هشتم و هفتم پیش از میلاد، اخترشناسان بابلی روش تازه‌ای در بررسی آسمان در پیش گرفتند. آنان به‌جای تکیهٔ صرف بر باورهای سنتی، پدیده‌های آسمانی و حرکت سیارات را به‌طور منظم مشاهده و ثبت می‌کردند و برای پیش‌بینی آن‌ها از قواعدی هماهنگ و منطقی بهره می‌گرفتند. این شیوه تأثیر مهمی بر پیشرفت اخترشناسی و شکل‌گیری اندیشهٔ علمی داشت؛ به همین دلیل، برخی پژوهشگران آن را نوعی انقلاب علمی دانسته‌اند.[۲] این رویکرد اخترشناختی در یونان و اختربینی هلنیستی پذیرفته شد و گسترش یافت. منابع کلاسیک یونانی و لاتین بارها اصطلاح کلدانیان را دربارهٔ فیلسوفانی به کار می‌برند که آنان را کاهنان-کاتبانی متخصص در اخترشناسی و دیگر گونه‌های غیب‌گویی می‌دانستند. اخترشناسی بابلی راه را برای اختربینی نوین هموار کرد و در گسترش آن در سراسر امپراتوری یونانی‌ـ‌رومی در دورهٔ هلنیستی سدهٔ دوم نقش داشت. بابلیان برای پیگیری گذر سیارات از دستگاه شصت‌گانی بهره می‌گرفتند؛ آنان آسمان ۳۶۰ درجه‌ای را به بخش‌های ۳۰ درجه‌ای تقسیم کردند و ۱۲ برج منطقه‌البروج را به ستارگان امتداد دایرةالبروج نسبت دادند.

تنها بخش‌هایی پراکنده از اخترشناسی بابلی برجای مانده است که بیشتر از لوح‌های گِلی هم‌دوره، شامل روزنامه‌های اخترشناختی، جدول‌های موقعیت اجرام آسمانی و متن‌های محاسباتی تشکیل می‌شود؛ ازاین‌رو، شناخت کنونی از نظریهٔ سیاره‌ای بابلی ناقص و پراکنده است.[۳] بااین‌همه، قطعات برجای‌مانده نشان می‌دهند که اخترشناسی بابلی نخستین «کوشش موفق برای ارائهٔ توصیفی ریاضی و دقیق از پدیده‌های اخترشناختی» بوده است و «همهٔ گونه‌های بعدی اخترشناسی علمی در جهان هلنیستی، هند، جهان اسلام و غرب ... به‌گونه‌ای تعیین‌کننده و بنیادین به اخترشناسی بابلی وابسته‌اند».[۴]

اخترشناسی بابلی کهن

شیئی با عنوان منشور عاجی از ویرانه‌های نینوا به دست آمد. در آغاز گمان می‌رفت این شیء قواعد یک بازی را شرح می‌دهد، اما بعدها مشخص شد که ابزاری برای تبدیل واحدها و محاسبهٔ حرکت اجرام آسمانی و صورت‌های فلکی بوده است.[۵]

اخترشناسان بابلی برج‌های منطقه‌البروج را پدید آوردند. این برج‌ها از تقسیم آسمان به بخش‌های سی‌درجه‌ای و صورت‌های فلکی جای‌گرفته در هر بخش تشکیل می‌شدند.[۶]

متن مول.اپین شامل فهرست‌هایی از ستارگان و صورت‌های فلکی و نیز روش‌هایی برای پیش‌بینی طلوع‌های هلالی و غروب سیارات، مدت روشنایی روز بر پایهٔ اندازه‌گیری با ساعت آبی، شاخص آفتابی و سایه‌ها و همچنین کبیسه‌گذاری است. متن بابلی «گو» ستارگان را در «رشته‌هایی» مرتب می‌کند که در امتداد دایره‌های میل قرار دارند و بدین‌سان بعد یا فاصله‌های زمانی را اندازه می‌گیرند. این متن همچنین از ستارگان واقع در سمت‌الرأس بهره می‌گیرد که آن‌ها نیز با فاصله‌های مشخصی از نظر بعد از یکدیگر جدا شده‌اند.[۷][۸][۹]

نظریهٔ سیاره‌ای

بابلیان نخستین تمدن شناخته‌شده‌ای بودند که نظریه‌ای کارآمد دربارهٔ سیارات داشتند.[۹] کهن‌ترین متن اخترشناختی برجای‌مانده دربارهٔ سیارات، لوح زهره آمی‌صدوقا است؛ نسخه‌ای متعلق به سدهٔ هفتم پیش از میلاد از فهرستی از رصدهای حرکت سیارهٔ زهره که احتمالاً اصل آن به هزارهٔ دوم پیش از میلاد بازمی‌گردد. اختربینان بابلی همچنین بنیان آنچه را که بعدها به اختربینی غربی تبدیل شد، پی‌ریزی کردند.[۱۰] اثر انوما آنو انلیل که در دورهٔ آشوری نو در سدهٔ هفتم پیش از میلاد نوشته شد،[۱۱] شامل فهرستی از نشانه‌های شگون و بدشگونی و ارتباط آن‌ها با پدیده‌های گوناگون آسمانی، از جمله حرکت سیارات است.[۱۲]

کیهان‌شناسی

برخلاف جهان‌بینی ارائه‌شده در ادبیات میان‌رودانی و آشوری‌ـ‌بابلی، به‌ویژه در اسطوره‌شناسی میان‌رودانی و اسطوره‌شناسی بابلی، دربارهٔ کیهان‌شناسی و جهان‌بینی اختربینان و اخترشناسان بابل باستان اطلاعات بسیار اندکی در دست است.[۶] این مسئله تا اندازهٔ زیادی از وضعیت پراکنده و ناقص نظریهٔ سیاره‌ای بابلی ناشی می‌شود،[۱۳] و نیز از آنجا که اخترشناسی و کیهان‌شناسی بابلی عمدتاً دو حوزهٔ جداگانه بودند. بااین‌حال، ردپاهایی از کیهان‌شناسی را می‌توان در ادبیات و اسطوره‌شناسی بابلی یافت.[۱۴]

نشانه‌های غیبی

در میان‌رودان باستان این باور رواج داشت که خدایان می‌توانند و در عمل نیز رویدادهای آینده را از راه نشانه‌های غیبی به انسان‌ها اعلام می‌کنند. گاه این نشانه‌ها از احشای جانوران خوانده می‌شدند، اما بیشتر چنین می‌پنداشتند که می‌توان آن‌ها را از راه اخترشناسی و اختربینی دریافت. از آنجا که نشانه‌های سیاره‌ای بدون دخالت انسان پدید می‌آمدند، آن‌ها را نیرومندتر می‌دانستند. بااین‌حال، بابلیان باور داشتند رویدادهایی که این نشانه‌ها پیش‌بینی می‌کردند، قابل پیشگیری بودند. رابطهٔ مردم میان‌رودان با نشانه‌های غیبی را می‌توان در مجموعهٔ نشانه‌ها مشاهده کرد؛ متنی بابلی که نگارش آن از آغاز هزارهٔ دوم پیش از میلاد شروع شد.[۱۵] این متن مهم‌ترین منبعی است که نشان می‌دهد مردم میان‌رودان باستان نشانه‌های غیبی را قابل دفع می‌دانستند. این متن همچنین اطلاعاتی دربارهٔ آیین‌های سومری برای دفع شر، موسوم به «نام‌بورـ‌بی»، دربردارد؛ اصطلاحی که بعدها اکدی‌ها آن را به صورت «نامبوربو» به کار بردند و معنای تقریبی آن «گشودن یا برطرف‌کردن [شر]» است. گمان می‌رفت خدای ائا فرستندهٔ این نشانه‌هاست. در میان نشانه‌های غیبی، خورشیدگرفتگی‌ها و ماه‌گرفتگی‌ها خطرناک‌ترین شمرده می‌شدند.[۱۶]

انوما آنو انلیل مجموعه‌ای از لوح‌های میخی است که اطلاعاتی دربارهٔ نشانه‌های گوناگون آسمانی مشاهده‌شده به دست اخترشناسان بابلی ارائه می‌دهد.[۱۷] اجرام آسمانی مانند خورشید و ماه به‌عنوان نشانه‌های غیبی از قدرت فراوانی برخوردار دانسته می‌شدند. گزارش‌های به‌دست‌آمده از نینوا و بابل، متعلق به حدود سال‌های ۲۵۰۰ تا ۶۷۰ پیش از میلاد، نشانه‌های مربوط به ماه را که مردم میان‌رودان مشاهده کرده بودند، ثبت کرده‌اند: «هنگامی که ماه ناپدید شود، بدی بر سرزمین فرود خواهد آمد. هنگامی که ماه برخلاف محاسبهٔ خود ناپدید شود، ماه‌گرفتگی رخ خواهد داد».[۱۸]

اسطرلاب‌ها

اسطرلاب‌ها، که نباید آن‌ها را با ابزار متأخرتر اندازه‌گیری اخترشناختی به همین نام اشتباه گرفت، از کهن‌ترین لوح‌های خط میخی شناخته‌شده دربارهٔ اخترشناسی هستند و قدمتشان به پادشاهی بابل کهن می‌رسد. این متن‌ها فهرستی از ۳۶ ستارهٔ مرتبط با ماه‌های سال‌اند،[۶] و عموماً چنین دانسته می‌شود که میان سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۱۰۰ پیش از میلاد نوشته شده‌اند. هیچ متن کاملی از آن‌ها یافت نشده است، اما مجموعه‌ای امروزی به کوشش تئوفیلوس پینچز از متن‌های نگهداری‌شده در موزه بریتانیا فراهم شده که دیگر تاریخ‌نگاران متخصص در اخترشناسی بابلی آن را اثری ممتاز می‌دانند. دو متن دیگر دربارهٔ اسطرلاب‌ها که باید از آن‌ها یاد کرد، مجموعه‌های بروکسل و برلین‌اند. این دو مجموعه اطلاعاتی مشابه با مجموعهٔ پینچز ارائه می‌دهند، اما در برخی موارد با یکدیگر تفاوت دارند.[۱۹]

گمان می‌رود ۳۶ ستارهٔ تشکیل‌دهندهٔ اسطرلاب‌ها از سنت‌های اخترشناختی سه دولت‌شهر میان‌رودانی، یعنی ایلام، اکد و آمورو، برگرفته شده باشند. ستارگانی که این دولت‌شهرها دنبال و احتمالاً ثبت می‌کردند، همان ستارگان موجود در اسطرلاب‌ها بودند. هر منطقه مجموعه‌ای دوازده‌تایی از ستارگان را دنبال می‌کرد که ترکیب سه مجموعه، ۳۶ ستارهٔ اسطرلاب‌ها را تشکیل می‌داد. دوازده ستارهٔ هر منطقه همچنین با ماه‌های سال مطابقت داشتند. دو متن میخی که اطلاعات مربوط به این ادعا را ارائه می‌دهند، فهرست بزرگ ستارگان «کِی ۲۵۰» و «کِی ۸۰۶۷» هستند. هر دو لوح را وایدنر ترجمه و آوانویسی کرده است. در دوران فرمانروایی حمورابی، این سه سنت جداگانه با یکدیگر ترکیب شدند. این ادغام همچنین آغازگر رویکردی علمی‌تر به اخترشناسی بود، زیرا پیوندها با سه سنت اصلی به‌تدریج ضعیف‌تر شدند. افزایش کاربرد روش علمی در اخترشناسی را می‌توان در ترتیب‌دادن سنت‌های این سه منطقه بر پایهٔ مسیرهای ستارگان ائا، آنو و انلیل مشاهده کرد؛ سامانه‌ای اخترشناختی که در مول.اپین ثبت و بررسی شده است.[۱۹]

مول.اپین

لوح میخی مول.اپین

مول.اپین (MUL.APIN) مجموعه‌ای از دو لوح میخی، شامل لوح نخست و لوح دوم، است که جنبه‌هایی از اخترشناسی بابلی، مانند حرکت اجرام آسمانی و ثبت انقلابین و گرفت‌ها را مستند می‌کند.[۲۰] هر لوح نیز به بخش‌های کوچک‌تری تقسیم شده است که «فهرست» نامیده می‌شوند. این مجموعه در محدودهٔ زمانی کلی اسطرلاب‌ها و انوما آنو انلیل تدوین شده است؛ موضوعات مشابه، اصول ریاضی و پدیده‌های ثبت‌شده در این آثار، گواه این هم‌زمانی است.[۲۱]

لوح نخست اطلاعاتی را دربردارد که شباهت بسیاری با مطالب اسطرلاب ب دارد. شباهت‌های میان لوح نخست و اسطرلاب ب نشان می‌دهد که نویسندگان، دست‌کم برای بخشی از اطلاعات، از منبعی مشترک الهام گرفته‌اند. در این لوح شش فهرست ستاره وجود دارد که به شصت صورت فلکی در مسیرهای ثبت‌شدهٔ سه گروه از مسیرهای ستاره‌ای بابلی، یعنی ائا، آنو و انلیل، مربوط می‌شوند. همچنین افزوده‌هایی به مسیرهای آنو و انلیل وجود دارد که در اسطرلاب دیده نمی‌شوند.[۲۱]

رابطهٔ گاه‌شماری، ریاضیات و اخترشناسی

بررسی خورشید، ماه و دیگر اجرام آسمانی بر رشد فرهنگ میان‌رودان تأثیر گذاشت. مطالعهٔ آسمان به شکل‌گیری گاه‌شماری و ریاضیات پیشرفته در این جوامع انجامید. بابلیان نخستین جامعهٔ پیچیده‌ای نبودند که در جهان گاه‌شماری پدید آوردند؛ در نزدیکی آنان، در شمال آفریقا، مصریان نیز گاه‌شماری ویژهٔ خود را تدوین کرده بودند. گاه‌شماری مصری بر پایهٔ خورشید بود، در حالی که گاه‌شماری بابلی بر پایهٔ ماه تنظیم می‌شد. برخی تاریخ‌نگاران احتمال داده‌اند که گونه‌ای آمیزش میان این دو رخ داده باشد؛ چنان‌که بابلیان پس از آنکه مصریان سال کبیسه را پدید آوردند، نوعی سال کبیسهٔ ابتدایی را پذیرفتند. سال کبیسهٔ بابلی هیچ شباهتی با سال کبیسهٔ امروزی نداشت. در این روش، ماه سیزدهمی به سال افزوده می‌شد تا گاه‌شماری دوباره تنظیم شود و با فصل رشد محصولات هماهنگی بیشتری پیدا کند.[۲۲]

کاهنان بابلی مسئول پدیدآوردن شیوه‌های تازهٔ ریاضی بودند و این کار را برای محاسبهٔ دقیق‌تر حرکت اجرام آسمانی انجام می‌دادند. یکی از این کاهنان، نابوریمانو، نخستین اخترشناس بابلی است که نامش در منابع ثبت شده است. او کاهن خدای ماه بود و نگارش جدول‌های محاسبهٔ ماه و گرفت‌ها و نیز دیگر محاسبات پیچیدهٔ ریاضی به او نسبت داده می‌شود. جدول‌های محاسباتی او در هفده یا هجده جدول تنظیم شده‌اند و سرعت گردش سیارات و ماه را ثبت می‌کنند. اخترشناسان دورهٔ دودمان سلوکی بعدها از آثار او یاد کردند.[۲۲]

شفق‌های قطبی

گروهی از دانشمندان دانشگاه تسوکوبا لوح‌های میخی آشوری را بررسی کردند و از گزارش‌هایی دربارهٔ آسمان‌های سرخ نامعمول خبر دادند که ممکن است به رخدادهای شفق قطبی مربوط بوده باشند؛ رخدادهایی که بر اثر طوفان‌های ژئومغناطیسی میان سال‌های ۶۸۰ تا ۶۵۰ پیش از میلاد پدید آمده بودند.[۲۳]

اخترشناسی بابلی نو

اخترشناسی بابلی نو به اخترشناسی‌ای گفته می‌شود که اخترشناسان کلدانی در دوره‌های بابلی نو، آشور هخامنشی، امپراتوری سلوکی و اشکانی از تاریخ میان‌رودان پدید آوردند. ثبت‌های منظم در روزنامه‌های اخترشناختی بابلی امکان مشاهدهٔ چرخهٔ تکرارشوندهٔ ۱۸ سالهٔ ساروس در ماه‌گرفتگی‌ها را فراهم کرد.[۲۴]

روش‌های حسابی و هندسی

با آنکه منابع برجای‌مانده دربارهٔ نظریهٔ سیاره‌ای بابلی اندک‌اند،[۱۳] به نظر می‌رسد بیشتر اخترشناسان کلدانی عمدتاً به زیج‌ها توجه داشتند، نه به نظریه. در گذشته چنین تصور می‌شد که بیشتر الگوهای پیش‌بینی‌کنندهٔ سیاره‌ای بابلی که برجای مانده‌اند، کاملاً تجربی و حسابی بوده‌اند و برخلاف الگوهای متأخر هلنیستی معمولاً با هندسه، کیهان‌شناسی یا فلسفهٔ نظری سروکار نداشته‌اند،[۲۵] هرچند اخترشناسان بابلی به فلسفهٔ مربوط به ماهیت آرمانی کیهان آغازین نیز توجه نشان می‌دادند.[۲۶] متن‌های محاسباتی بابلی روش‌های حسابی را شرح می‌دهند و زیج‌ها نیز از همین روش‌ها برای محاسبهٔ زمان و مکان رویدادهای مهم اخترشناختی بهره می‌گیرند.[۲۷] بررسی‌های جدیدتر بر لوح‌های خط میخی منتشرنشدهٔ موزه بریتانیا، متعلق به فاصلهٔ سال‌های ۳۵۰ تا ۵۰ پیش از میلاد، نشان می‌دهد که اخترشناسان بابلی گاه از روش‌های هندسی نیز استفاده می‌کردند. آنان با این روش‌ها حرکت مشتری را در گذر زمان و در فضایی ریاضی و انتزاعی توصیف می‌کردند و از این نظر، پیش‌درآمدی بر روش‌های حسابگران آکسفورد به شمار می‌آیند.[۲۸]

با وجود برخی تعامل‌های پراکنده میان این دو حوزه، اخترشناسی بابلی تا اندازهٔ زیادی مستقل از کیهان‌شناسی بابلی بود.[۱۴] در حالی که اخترشناسان یونانی «گرایشی جانبدارانه به دایره‌ها یا کره‌هایی با حرکت یکنواخت» داشتند، چنین ترجیحی در میان اخترشناسان بابلی وجود نداشت.[۲۹]

از دستاوردهای اخترشناسان کلدانی در این دوره می‌توان به کشف چرخه‌های گرفت و چرخه‌های ساروس و نیز انجام رصدهای دقیق اخترشناختی اشاره کرد. برای نمونه، آنان دریافتند که حرکت خورشید در امتداد دایرةالبروج یکنواخت نیست، هرچند علت آن را نمی‌دانستند. امروزه می‌دانیم این پدیده از حرکت زمین در مداری بیضوی به دور خورشید ناشی می‌شود؛ زمین هنگامی که در حضیض خورشیدی به خورشید نزدیک‌تر است، سریع‌تر حرکت می‌کند و زمانی که در اوج خورشیدی از خورشید دورتر است، آهسته‌تر حرکت می‌کند.[۳۰]

اخترشناسی خورشیدمرکزی

تنها الگوی سیاره‌ای برجای‌مانده از اخترشناسان کلدانی، متعلق به اخترشناس هلنیستی سلوکوس سلوکی، زادهٔ حدود ۱۹۰ پیش از میلاد، است که از الگوی خورشیدمرکزی آریستارخوس ساموسی، اخترشناس یونانی، پشتیبانی می‌کرد.[۳۱] سلوکوس از نوشته‌های پلوتارک، آئتیوس، استرابون و محمد بن زکریای رازی شناخته شده است. جغرافی‌دان یونانی، استرابون، سلوکوس را در کنار کیدنوس، نابوریانوس و سودینس یکی از چهار اخترشناس اثرگذار برخاسته از سلوکیهٔ هلنیستی در کنار دجله معرفی می‌کند. آثار آنان در اصل به زبان اکدی نوشته شده بود و بعدها به زبان یونانی ترجمه شد.[۳۲] بااین‌حال، سلوکوس در میان آنان جایگاهی منحصربه‌فرد داشت، زیرا تنها کسی بود که به پشتیبانی از نظریهٔ خورشیدمرکزی حرکت سیارات، پیشنهادشده از سوی آریستارخوس، شناخته می‌شود.[۳۳] در این نظریه، زمین به دور محور خود می‌چرخید و هم‌زمان به دور خورشید می‌گردید. به گفتهٔ پلوتارک، سلوکوس حتی نظام خورشیدمرکزی را با استدلال اثبات کرده بود، هرچند معلوم نیست از چه برهان‌هایی بهره گرفته است.[۳۲]

به گفتهٔ لوچو روسو، استدلال‌های او احتمالاً با پدیدهٔ کشند ارتباط داشت.[۳۴] سلوکوس به‌درستی نظریه‌پردازی کرده بود که کشندها بر اثر ماه پدید می‌آیند، هرچند باور داشت این برهم‌کنش از راه جو زمین انجام می‌شود. او دریافت که زمان و شدت کشندها در بخش‌های گوناگون جهان متفاوت است. به گفتهٔ استرابون (۱٫۱٫۹)، سلوکوس نخستین کسی بود که اظهار کرد کشندها بر اثر جاذبهٔ ماه پدید می‌آیند و ارتفاع آن‌ها به جایگاه ماه نسبت به خورشید بستگی دارد.[۳۵]

به گفتهٔ بارتل لیندرت فان در واردن، سلوکوس احتمالاً نظریهٔ خورشیدمرکزی را با تعیین ثابت‌های یک الگوی هندسی برای این نظریه و پدیدآوردن روش‌هایی برای محاسبهٔ موقعیت سیارات بر پایهٔ آن الگو اثبات کرده است. او ممکن است از روش‌های مثلثاتی موجود در زمان خود بهره گرفته باشد، زیرا هم‌دورهٔ ابرخس بود.[۳۲]

هیچ‌یک از نوشته‌های اصلی او یا ترجمه‌های یونانی آن‌ها برجای نمانده است، هرچند بخشی از اثرش تنها در ترجمه‌ای عربی حفظ شده و بعدها محمد بن زکریای رازی، فیلسوف ایرانی، از آن یاد کرده است.[۳۶]

تأثیر بابلیان بر اخترشناسی هلنیستی

بسیاری از آثار نویسندگان یونانی باستان و هلنیستی، از جمله ریاضی‌دانان، اخترشناسان و جغرافی‌دانان، تا امروز حفظ شده‌اند یا برخی جنبه‌های آثار و اندیشه‌های آنان از طریق اشاره‌های متأخرتر همچنان شناخته شده است. بااین‌حال، دستاوردهای تمدن‌های پیشین خاور نزدیک باستان، به‌ویژه تمدن‌های بابل، در این زمینه‌ها برای مدتی طولانی فراموش شده بود. از زمان کشف محوطه‌های مهم باستان‌شناختی در سدهٔ نوزدهم، نوشته‌های فراوانی به خط میخی بر روی لوح‌های گلی یافت شده است که برخی از آن‌ها به اخترشناسی مربوط‌اند. بیشتر لوح‌های اخترشناختی شناخته‌شده را آبراهام ساکس توصیف کرد و اتو نوگباوئر بعدها آن‌ها را در کتاب متون اخترشناختی میخی (ACT) منتشر کرد. هرودوت می‌نویسد که یونانیان برخی جنبه‌های اخترشناسی، از جمله شاخص آفتابی و اندیشهٔ تقسیم روز به دو بخش دوازده‌ساعته، را از بابلیان آموختند.[۱۹] منابع دیگر نیز به پاراپگماهای یونانی اشاره می‌کنند؛ سنگ‌هایی با ۳۶۵ یا ۳۶۶ سوراخ کنده‌شده که روزهای سال را نشان می‌دادند و منشأ آن‌ها نیز به بابلیان نسبت داده شده است.[۵]

تأثیر بر ابرخس و بطلمیوس

فرانتس کساور کوگلر در سال ۱۹۰۰ نشان داد که بطلمیوس در بخش چهارم، فصل دوم المجسطی نوشته است که ابرخس با مقایسهٔ رصدهای گرفت انجام‌شده در گذشته به دست «کلدانیان» و رصدهای خودش، مقادیر دوره‌های حرکت ماه را که از «اخترشناسانی حتی کهن‌تر» شناخته بود، بهبود بخشید. بااین‌حال، کوگلر دریافت دوره‌هایی که بطلمیوس به ابرخس نسبت داده، پیش‌تر در زیج‌های بابلی، به‌ویژه در مجموعه‌ای از متون که امروزه «سامانهٔ ب» نامیده می‌شود و گاه به کیدینو نسبت داده شده است، به کار رفته بودند. ظاهراً ابرخس تنها با رصدهای تازه‌تر خود، درستی دوره‌هایی را که از کلدانیان آموخته بود تأیید کرد. آگاهی متأخر یونانیان از این نظریهٔ خاص بابلی با یک پاپیروس متعلق به سدهٔ دوم نیز تأیید می‌شود که شامل ۳۲ سطر از یک ستون محاسبات ماه بر پایهٔ همین «سامانهٔ ب» است، اما به‌جای خط میخی روی لوح‌های گلی، به زبان یونانی بر روی پاپیروس نوشته شده است.[۳۷]

راه‌های انتقال

تاریخ‌نگاران شواهدی یافته‌اند که نشان می‌دهد آتن در اواخر سدهٔ پنجم پیش از میلاد احتمالاً از اخترشناسی بابلی، اخترشناسان بابلی یا مفاهیم و شیوه‌های اخترشناختی آنان آگاهی داشته است. یکی از این شواهد، گزارش گزنفون از سخن سقراط به شاگردانش است که آنان را به فراگیری اخترشناسی تا اندازه‌ای تشویق می‌کرد که بتوانند با نگاه‌کردن به ستارگان، زمان شب را تشخیص دهند. به این مهارت در شعر آراتوس نیز اشاره شده است؛ شعری که تشخیص زمان شب بر پایهٔ برج‌های منطقه‌البروج را شرح می‌دهد.[۵]

جستارهای وابسته

یادکردها

  1. ↑ Friberg 2019.
  2. ↑ Brown 2000, pp. 5–6.
  3. ↑ Aaboe 1958, p. 209.
  4. ↑ Aaboe 1974, p. 21.
  5. 1 2 3 Van der Waerden 1951.
  6. 1 2 3 Rochberg-Halton 1983.
  7. ↑ Pingree 1998.
  8. ↑ Rochberg 2004.
  9. 1 2 Evans 1998, p. 296–297.
  10. ↑ Holden 2006, p. 1.
  11. ↑ Hermann Hunger, ed. (1992). Astrological reports to Assyrian kings. State Archives of Assyria. Vol. 8. Helsinki University Press. ISBN 978-951-570-130-5.
  12. ↑ Lambert 1987, p. 93.
  13. 1 2 Aaboe 1958.
  14. 1 2 Rochberg 2002, p. 679.
  15. ↑ Hunger & Pingree 1999.
  16. ↑ Hunger & Pingree 1999, p. 1–33.
  17. ↑ Hunger & Pingree 1999, p. 12–20.
  18. ↑ Thompson, R. Campbell (1904). The Reports of the Magicians and Astrologers of Nineveh and Babylon. New York: D. Appleton & Company. pp. 451–460.
  19. 1 2 3 Van der Waerden 1949.
  20. ↑ van der Waerden, B. L. (1951). "Babylonian Astronomy. III. The Earliest Astronomical Computations". Journal of Near Eastern Studies. 10 (1): 20–34. doi:10.1086/371009. JSTOR 542419. S2CID 222450259.
  21. 1 2 Hunger & Pingree 1999, p. 57–65.
  22. 1 2 Olmstead 1938.
  23. ↑ Hayakawa et al. 2019.
  24. ↑ Aaboe et al. 1991.
  25. ↑ Sarton 1955.
  26. ↑ Brown 2000.
  27. ↑ Aaboe 2001, p. 40–62.
  28. ↑ Ossendrijver 2016.
  29. ↑ Pingree 1992, p. 557.
  30. ↑ Leverington 2003, p. 6–7.
  31. ↑ Sarton 1955, p. 169.
  32. 1 2 3 Van der Waerden 1987.
  33. ↑ Paul Murdin, ed. (2001). "Seleucus of Seleucia (c. 190 BCE?)". The Encyclopedia of Astronomy and Astrophysics. Bibcode:2000eaa..bookE3998.. doi:10.1888/0333750888/3998. ISBN 978-0333750889.
  34. ↑ Lucio Russo, Flussi e riflussi, Feltrinelli, Milano, 2003, شابک ‎۸۸−۰۷−۱۰۳۴۹−۴.
  35. ↑ Van der Waerden 1987, p. 527.
  36. ↑ Shlomo Pines (1986). Studies in Arabic versions of Greek texts and in mediaeval science. Vol. 2. Brill Publishers. pp. viii & 201–17. ISBN 978-965-223-626-5.
  37. ↑ Aaboe 2001, p. 62–65.

منابع

برای مطالعهٔ بیشتر

  • Jones, Alexander. "The Adaptation of Babylonian Methods in Greek Numerical Astronomy." Isis, 82(1991): 441-453; reprinted in Michael Shank, ed. The Scientific Enterprise in Antiquity and the Middle Ages. Chicago: Univ. of Chicago Pr., 2000. شابک ‎۰−۲۲۶−۷۴۹۵۱−۷
  • Neugebauer, Otto. Astronomical Cuneiform Texts. 3 volumes. London:1956; 2nd edition, New York: Springer, 1983. (Commonly abbreviated as ACT).
  • Toomer, G. J. "Hipparchus and Babylonian Astronomy." In A Scientific Humanist: Studies in Memory of Abraham Sachs, ed. Erle Leichty, Maria deJ. Ellis, and Pamela Gerardi, pp. 353–362. Philadelphia: Occasional Publications of the Samuel Noah Kramer Fund 9, 1988.


جستارهای وابسته

منابع

پیوند به بیرون